دنگ شیائو پینگ، که قدش ۱۵۰ سانتیمتر بود ولی به واسطهٔ معماری چین امروز، به بلندقامتترین مرد تاریخ معاصر این کشور شهرت داره، یه جملهٔ معروف داره: گربه باید موش بگیره؛ سیاه و سفیدش فرق نداره.
حالا من میخوام تکملهای بهش اضافه کنم: گربهای که موش نگیره، خودش همدست موش و کاسبِ طاعونه.
و این، متر و معیارِ این روزای منه؛ ملاک و سنجهٔ منه. هر چی این روزا با هر قشری بحث کردم و نهایتاً هم جز سردرد و «دردِ سر» چیزی عایدم نشد، کافیه؛ این پستم، رو به همهٔ دوستان نوشته شده و امیدوارم به کار بیاد. چون واضحتر از این نه در توان منِ نویسنده است و نه حتی در توان زبان قدرتمند فارسی و ادبیات غنی ایران.
#پاینده_ایران
(@mahdyartian)
حالا من میخوام تکملهای بهش اضافه کنم: گربهای که موش نگیره، خودش همدست موش و کاسبِ طاعونه.
و این، متر و معیارِ این روزای منه؛ ملاک و سنجهٔ منه. هر چی این روزا با هر قشری بحث کردم و نهایتاً هم جز سردرد و «دردِ سر» چیزی عایدم نشد، کافیه؛ این پستم، رو به همهٔ دوستان نوشته شده و امیدوارم به کار بیاد. چون واضحتر از این نه در توان منِ نویسنده است و نه حتی در توان زبان قدرتمند فارسی و ادبیات غنی ایران.
#پاینده_ایران
(@mahdyartian)
❤16
چرا من باید بدونم IPV6 و پهنای باند و کانفیگ و پروکسی و فلان پروتکل چیه؟
چرا باید اولین سوال ما از دوستامون، نگرانترین نسخهٔ «خوبی؟» باشه؟
چرا من باید ویتکاف و گروسی و سناتورای بهمانجا رو بشناسم؟
چرا باید اخبار اقتصادی کشور من، مزخرفاتِ دهک و یارانه و کالابرگ و وام ۳۰ تومانی و... باشه؟
چرا باید آدما توی صف بایستن تا فقط بتونن یه دونه روغن پختوپز بخرن؟
چرا باید شنیدن اسم «وطن» از دهن یکسری از هموطنانم، مشمئزکنندهترین حرف جهان باشه؟
(این نشد زندگی...)
(@mahdyartian)
چرا باید اولین سوال ما از دوستامون، نگرانترین نسخهٔ «خوبی؟» باشه؟
چرا من باید ویتکاف و گروسی و سناتورای بهمانجا رو بشناسم؟
چرا باید اخبار اقتصادی کشور من، مزخرفاتِ دهک و یارانه و کالابرگ و وام ۳۰ تومانی و... باشه؟
چرا باید آدما توی صف بایستن تا فقط بتونن یه دونه روغن پختوپز بخرن؟
چرا باید شنیدن اسم «وطن» از دهن یکسری از هموطنانم، مشمئزکنندهترین حرف جهان باشه؟
(این نشد زندگی...)
(@mahdyartian)
❤32
(مهدیار)
چرا من باید بدونم IPV6 و پهنای باند و کانفیگ و پروکسی و فلان پروتکل چیه؟ چرا باید اولین سوال ما از دوستامون، نگرانترین نسخهٔ «خوبی؟» باشه؟ چرا من باید ویتکاف و گروسی و سناتورای بهمانجا رو بشناسم؟ چرا باید اخبار اقتصادی کشور من، مزخرفاتِ دهک و یارانه و کالابرگ…
هر زمانی که خیلی ناامید و ناراحت و سرخوردهام، میرم سراغ شاهنامه؛ هر بار هم صدای فردوسی از هزار سال پیش توی گوشم میپیچه: فرزندم، اجداد تو روزگاری مشابه و حتی سختتر رو هم از سر گذروندن، ولی یقین داشته باش ایرانت دوباره قشنگ میشه.
(و مطمئنم اون روز رو در زنده بودنم میبینم)
(@mahdyartian)
(و مطمئنم اون روز رو در زنده بودنم میبینم)
(@mahdyartian)
❤20
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نه، بهتره نگیم ختم؛ این پایان کسی نیست.
اونها به شکل خاطره و تأثیراتشون در ما ادامه دارن.
پس این یادبودیست، برای بخشی از خود ما؛ که تا دیروز کالبدی جدا از ما داشت.
برای همین لطفاً اون صندلیها رو به یادشون خالی بگذارید...
(«مسافران» از استاد بهرام بیضایی)
(@mahdyartian)
اونها به شکل خاطره و تأثیراتشون در ما ادامه دارن.
پس این یادبودیست، برای بخشی از خود ما؛ که تا دیروز کالبدی جدا از ما داشت.
برای همین لطفاً اون صندلیها رو به یادشون خالی بگذارید...
(«مسافران» از استاد بهرام بیضایی)
(@mahdyartian)
❤17
«ناامیدی» قدیمیترین تاکتیکِ روانی جهانه؛ این روزا (بیشتر از همیشه) همهمون باید مراقبِ «امید»ـمون باشیم.
#امید_نمیمیره
(@mahdyartian)
#امید_نمیمیره
(@mahdyartian)
❤29
نباید میماندیم
اسم بعضی کانفیگها "ملیشکن"ه! چه بلایی سر کلمات اومده
یکی از مهمترین و اولین کارایی که «داریم»، همین برگردوندن معنای اصلی کلماته. کلماتی که نهتنها تهی از مفهوم اصلی شدن بلکه کارکردی کاملاً وارونه و مخالفش پیدا کردن.
بزرگترین مثالش هم همین «ملی»ـه که زمانی یادآور چیزای خوب و غرورآفرین بود ولی الان تداعیکنندهٔ آزار، محدودیت، رانت، باند، هدر دادن پول، انحصار و زشتیِ مطلقه؛ چه زشتیِ ظاهری و چه باطنی.
(@mahdyartian)
بزرگترین مثالش هم همین «ملی»ـه که زمانی یادآور چیزای خوب و غرورآفرین بود ولی الان تداعیکنندهٔ آزار، محدودیت، رانت، باند، هدر دادن پول، انحصار و زشتیِ مطلقه؛ چه زشتیِ ظاهری و چه باطنی.
(@mahdyartian)
❤19
به ازای هر چند دقیقهای که مجبور میشم سرور ویپیان عوض کنم تا فقط بتونم ادامهٔ کارام رو با این سوهانِ روح پیش ببرم و یه لقمه نون در بیارم، یاد تکتک اقوام زنده و مُرده و نسبی و سببیِ اون شارلاتانهایی میافتم که طی اون ۲۰ روز خاموشی اینترنت، دوره افتاده بودن که «قطع بمونه به کارامون برسیم» و کمپینِ «قطع دائمی اینترنت» راه انداخته بودن و مدام تو رسانههاشون از تجربهٔ قطعی اینترنت کشورای دیگه حرف میزدن!
(حتی خودتم بخوای یه روز کار نداشته باشی، خودشون نمیذارن عفت کلامت حفظ بشه)
(@mahdyartian)
(حتی خودتم بخوای یه روز کار نداشته باشی، خودشون نمیذارن عفت کلامت حفظ بشه)
(@mahdyartian)
❤23
مردی سالها پیش، در اوجِ خوشنامیِ ناشی از گمنامی، با دختری از خونوادهٔ خیلی بزرگ و ثروتمندی ازدواج کرد. به خاطر عجله و سهلانگاری و انجام ندادن آزمایش، کودکی با انواع اختلالات مهلک نصیبش شد؛ نهایتاً هم اون کودک هنوز به جوانی نرسیده بود که فوت کرد.
همون مَرد تهموندهٔ خوشنامیاش رو چوبِ حراج زد و رو آورد به انواع اعتیاد و شرطبندی و سوزوندن دارایی خودش و ارثیهٔ پدر زنش؛ در خلال این بیبندوباریها، خانمی رو با انواع وعدههای تخیلی، به دام خودش کشوند ولی اون رابطهٔ پنهانی، به بچهای ناخواسته منتهی شد.
تا مدتها منکر میشد که «نه این بچهٔ واقعی من نیست و اون هنوز به دنیا نیومده و هنوز چند دههٔ دیگه فرصت میخوام بچهٔ واقعیم رو نشونتون بدم». تا اینکه بزرگ شد و شباهت کامل و آزمایش، ثابت کرد که ۱۰۰ درصد پدر اون کودک، خودشه. تمام عمر، دیگران اون بچه رو آزار دادن و و کتک زدن و با بدترین الفاظ صدا کردن. بدون اینکه خودش تقصیری در اون شرایط داشته باشه و انتخابش باشه. اون خودش قربانیِ اصلی هم بود.
امروز که سالیان درازی گذشته و پیر و فرتوت شده، چند سالی میشه همسر عقدیش دق کرده از دنیا رفته؛ و حالا فرزند غیررسمیش که تحت تربیتِ صحیح مادر و برخلاف خودش، آدم حسابی شده و اسیر توهمات نیست، عاقلانه عاشق شده و میخواد از این به بعدِ زندگیش رو به خوبی و به جبران همهٔ این سالها، شکل بده؛ تا آرامشی عادی، مثل بقیهٔ اطرافینش، رو تجربه کنه.
ولی اون آقا، که خودش رو الان بزرگتر و دانای کل و عاقلِ خاندان میدونه، مدام سعی در آگاهیرسانی و بیانِ حقیقت و لفاظی و تکرارِ وعدههای قدیمیش داره. چون معتقده همه نادان و بیسوادن جز خودش؛ فقط اونه که میفهمه و هر کی جز اون عمل کنه، هیچی بارش نیست و قطعاً سرانجامش سیاهیه. هر چی هم پسرش میگه «سیاهی اینیه که الان توشم» میگه: «نه، تو نمیفهمی که همه چی سفیده». چرا؟ چون مطمئنه اگه این ازدواج سر بگیره دیگه کسی براش تره هم خورد نمیکنه؛ دلش برای کسی نسوخته، از نابودی خودش میترسه.
وقتی هم کسی بهش میگه «تو با اون نتایجی که بار آوردی اصلاً صلاحیت نداری راجع به زندگی حرف بزنی و دیگران رو نصیحت و هدایت کنی و دستاوردت همین سیاهبختی امروزشه و بذار خودش انتخاب کنه» در جواب میگه: «نه، این نتایج واقعی نبوده و اون هیچی نمیفهمه و فقط باید چشمش به دهن من باشه وگرنه سودجوها ازش سوءاستفاده میکنن» ولی وقتی ازش پرسیده میشه «مگه چیزی برای سوءاستفاده هم باقی گذاشتی؟» جوابی نمیده و فقط سکوت میکنه.
(این روایت زندگی شخصی یک نفر نبود)
(@mahdyartian)
همون مَرد تهموندهٔ خوشنامیاش رو چوبِ حراج زد و رو آورد به انواع اعتیاد و شرطبندی و سوزوندن دارایی خودش و ارثیهٔ پدر زنش؛ در خلال این بیبندوباریها، خانمی رو با انواع وعدههای تخیلی، به دام خودش کشوند ولی اون رابطهٔ پنهانی، به بچهای ناخواسته منتهی شد.
تا مدتها منکر میشد که «نه این بچهٔ واقعی من نیست و اون هنوز به دنیا نیومده و هنوز چند دههٔ دیگه فرصت میخوام بچهٔ واقعیم رو نشونتون بدم». تا اینکه بزرگ شد و شباهت کامل و آزمایش، ثابت کرد که ۱۰۰ درصد پدر اون کودک، خودشه. تمام عمر، دیگران اون بچه رو آزار دادن و و کتک زدن و با بدترین الفاظ صدا کردن. بدون اینکه خودش تقصیری در اون شرایط داشته باشه و انتخابش باشه. اون خودش قربانیِ اصلی هم بود.
امروز که سالیان درازی گذشته و پیر و فرتوت شده، چند سالی میشه همسر عقدیش دق کرده از دنیا رفته؛ و حالا فرزند غیررسمیش که تحت تربیتِ صحیح مادر و برخلاف خودش، آدم حسابی شده و اسیر توهمات نیست، عاقلانه عاشق شده و میخواد از این به بعدِ زندگیش رو به خوبی و به جبران همهٔ این سالها، شکل بده؛ تا آرامشی عادی، مثل بقیهٔ اطرافینش، رو تجربه کنه.
ولی اون آقا، که خودش رو الان بزرگتر و دانای کل و عاقلِ خاندان میدونه، مدام سعی در آگاهیرسانی و بیانِ حقیقت و لفاظی و تکرارِ وعدههای قدیمیش داره. چون معتقده همه نادان و بیسوادن جز خودش؛ فقط اونه که میفهمه و هر کی جز اون عمل کنه، هیچی بارش نیست و قطعاً سرانجامش سیاهیه. هر چی هم پسرش میگه «سیاهی اینیه که الان توشم» میگه: «نه، تو نمیفهمی که همه چی سفیده». چرا؟ چون مطمئنه اگه این ازدواج سر بگیره دیگه کسی براش تره هم خورد نمیکنه؛ دلش برای کسی نسوخته، از نابودی خودش میترسه.
وقتی هم کسی بهش میگه «تو با اون نتایجی که بار آوردی اصلاً صلاحیت نداری راجع به زندگی حرف بزنی و دیگران رو نصیحت و هدایت کنی و دستاوردت همین سیاهبختی امروزشه و بذار خودش انتخاب کنه» در جواب میگه: «نه، این نتایج واقعی نبوده و اون هیچی نمیفهمه و فقط باید چشمش به دهن من باشه وگرنه سودجوها ازش سوءاستفاده میکنن» ولی وقتی ازش پرسیده میشه «مگه چیزی برای سوءاستفاده هم باقی گذاشتی؟» جوابی نمیده و فقط سکوت میکنه.
(این روایت زندگی شخصی یک نفر نبود)
(@mahdyartian)
❤15
Sarnevesht
Siavash Ghomayshi (@mahdyartian)
من اینا رو فهمیدم از زندگی
که با سرنوشت میشه جنگید و بُرد
ما از نور و بارون و آینهایم
نباید به تاریکی عادت کنیم
نباید از هیچ آدمی تو جهان
با چشمای بسته اطاعت کنیم
#با_من_بشنوید
(@mahdyartian)
که با سرنوشت میشه جنگید و بُرد
ما از نور و بارون و آینهایم
نباید به تاریکی عادت کنیم
نباید از هیچ آدمی تو جهان
با چشمای بسته اطاعت کنیم
#با_من_بشنوید
(@mahdyartian)
❤14
تا همین چند روز پیش فکر میکردم:
احمقترین آدم جهان اونیه که اومد تو پیجم زیر همهٔ پستای تخت جمشیدم فحش نوشت؛ فقط چون طرفدار یکی از تیمای رقیب پرسپولیس بود.
ولی این چند وقت از توجیهگریهای عجیبی که دیدم، کامل مطمئن شدم:
دریای حماقت ساحل نداره، احمق هم شناگر ماهریه.
(@mahdyartian)
احمقترین آدم جهان اونیه که اومد تو پیجم زیر همهٔ پستای تخت جمشیدم فحش نوشت؛ فقط چون طرفدار یکی از تیمای رقیب پرسپولیس بود.
ولی این چند وقت از توجیهگریهای عجیبی که دیدم، کامل مطمئن شدم:
دریای حماقت ساحل نداره، احمق هم شناگر ماهریه.
(@mahdyartian)
❤23
میدونید فاصلهٔ «ایران» تا جزیرهٔ «لیتل سینت جیمز» چقدره؟ ۱۱۷۲۰ کیلومتر! یعنی معادل یکچهارم دورِ کرهٔ زمین! که با پرواز مستقیمِ بدون توقف بین ۱۸ تا ۲۰ ساعت طول میکشه بهش برسید.
و آیا میدونید از سال ۲۰۱۹ چقدر گذشته؟ ۷ سال! برای درک بهتر این عدد لازمه بدونید که: کرونا، جنگ ۱۲ روزه، رفتوآمد ۳ دولت، ۳ سری اعتراضات، هواپیمای اوکراینی، دستکم ۱۳ برابر شدن نرخ ارز، چندین برابر شدن تورم و... رو «در ایران» طی همین مدت تجربه کردیم.
حالا که این وسط دغدغهٔ ارزشمندِ یک سری، رسوایی (و مرگ) جفری اپستین و همدستانشه، فقط ۷ سال و ۱۱۷۲۰ کیلومتر، راه خودشونو دور کردن بدون اینکه فایدهٔ خاصی «برای ایران» داشته باشه.
(هر چقدر هم با لفاظیهای خلاقانه احساسات مخاطب رو تحریک کنن، چیزی از این فاصلهٔ ۷ سال و ۱۱۷۲۰ کیلومتری کم نمیکنه و سر سوزنی هم «به ایران» مربوطش نمیکنه!)
#آره_خلاصه
(@mahdyartian)
و آیا میدونید از سال ۲۰۱۹ چقدر گذشته؟ ۷ سال! برای درک بهتر این عدد لازمه بدونید که: کرونا، جنگ ۱۲ روزه، رفتوآمد ۳ دولت، ۳ سری اعتراضات، هواپیمای اوکراینی، دستکم ۱۳ برابر شدن نرخ ارز، چندین برابر شدن تورم و... رو «در ایران» طی همین مدت تجربه کردیم.
حالا که این وسط دغدغهٔ ارزشمندِ یک سری، رسوایی (و مرگ) جفری اپستین و همدستانشه، فقط ۷ سال و ۱۱۷۲۰ کیلومتر، راه خودشونو دور کردن بدون اینکه فایدهٔ خاصی «برای ایران» داشته باشه.
(هر چقدر هم با لفاظیهای خلاقانه احساسات مخاطب رو تحریک کنن، چیزی از این فاصلهٔ ۷ سال و ۱۱۷۲۰ کیلومتری کم نمیکنه و سر سوزنی هم «به ایران» مربوطش نمیکنه!)
#آره_خلاصه
(@mahdyartian)
❤20
در اساطیر یونان، کاساندرا (Cassandra) توانِ پیشگویی آینده رو داشت، ولی در اثر نفرینِ آپولون، هیچکس حرفش رو باور نمیکرد. کاساندرا آینده رو میدید، اما دیگران در غلوزنجیرِ «حال» گیر کرده بودن و اون رو دیوانه میپنداشتن.
ویلیام گیبسون هم یه جایی میگه: «آینده همین الان هم اینجاست، فقط به طور مساوی توزیع نشده است».
و در نهایت این نیچه است که طبق معمول دلخنککنندهترین جمعبندی رو میگه: «برخی پسمرگ هستن. یعنی برای آیندگان مینویسن و حرف میزنن، چون معاصرانشون گوش و چشمی برای درکش ندارن».
(@mahdyartian)
ویلیام گیبسون هم یه جایی میگه: «آینده همین الان هم اینجاست، فقط به طور مساوی توزیع نشده است».
و در نهایت این نیچه است که طبق معمول دلخنککنندهترین جمعبندی رو میگه: «برخی پسمرگ هستن. یعنی برای آیندگان مینویسن و حرف میزنن، چون معاصرانشون گوش و چشمی برای درکش ندارن».
(@mahdyartian)
❤21
میدونم که قطعاً قضاوت (و احتمالاً سرزنش) میشم ولی این روزا سر سوزن نیرویی که برام مونده رو اختصاص دادم به زندگی روزمره (که حالاحالاها خیالِ عادی شدن نداره) و پیگیری اخبار و دیدن و شنیدن تصاویر و صداهای دلخراش خارج از ظرفیتم شده.
زمانایی که کاری چیزی ندارم هم خودمو میزنم به شارژ؛ با عزیز و عزیزانم وقت میگذرونم، ادامهٔ بازنویسیِ کتابم رو پیش میبرم، «پایتخت» و «تام و جری» میبینم، تمرین آواز میکنم، به ماهیام میرسم و...
بعد از ۱۸ سال تلاش کردن، حس میکنم یه چیزایی تو روح و روانم نیاز اساسی به ترمیم شدن پیدا کرده. این نه بیتفاوتیه، نه عادیسازی، نه کنار اومدن نه هیچ انگ دیگهای؛ من صرفاً کفگیرِ توانم خورده به تهِ دیگ. بیشتر از این با پیشونیدرد و شقیقهدرد و ریزش مو و زخمای استرسی و وحشتناکترین کابوسای شبانه نمیتونم سر کنم. با اشکای دم مَشکی که مدام جاری میشن و چشمام یه طوری کاسهٔ خون شدن که هر کی میبینه فکر میکنه زهرماری خوردم یا کشیدم، که دیگه اصلاً نمیتونم ادامه بدم.
شاید یک روزی دوباره مثل قبل، منم تونستم یه پرچم ایران دست بگیرم و حرف بزنم، ولی الان؟ نه. نهٔ نَه.
(همهٔ اینا رو گفتم ولی تا ابد: #پاینده_ایران)
#زندگی_همینه
(@mahdyartian)
زمانایی که کاری چیزی ندارم هم خودمو میزنم به شارژ؛ با عزیز و عزیزانم وقت میگذرونم، ادامهٔ بازنویسیِ کتابم رو پیش میبرم، «پایتخت» و «تام و جری» میبینم، تمرین آواز میکنم، به ماهیام میرسم و...
بعد از ۱۸ سال تلاش کردن، حس میکنم یه چیزایی تو روح و روانم نیاز اساسی به ترمیم شدن پیدا کرده. این نه بیتفاوتیه، نه عادیسازی، نه کنار اومدن نه هیچ انگ دیگهای؛ من صرفاً کفگیرِ توانم خورده به تهِ دیگ. بیشتر از این با پیشونیدرد و شقیقهدرد و ریزش مو و زخمای استرسی و وحشتناکترین کابوسای شبانه نمیتونم سر کنم. با اشکای دم مَشکی که مدام جاری میشن و چشمام یه طوری کاسهٔ خون شدن که هر کی میبینه فکر میکنه زهرماری خوردم یا کشیدم، که دیگه اصلاً نمیتونم ادامه بدم.
شاید یک روزی دوباره مثل قبل، منم تونستم یه پرچم ایران دست بگیرم و حرف بزنم، ولی الان؟ نه. نهٔ نَه.
(همهٔ اینا رو گفتم ولی تا ابد: #پاینده_ایران)
#زندگی_همینه
(@mahdyartian)
❤36
امروز تو وبگردیهام به «نوشدارو» برخوردم؛ گفتم شما رو هم باهاش آشنا کنم. اطلاعات خوبی راجع به کلاهبرداری اینترنتی، امنیت دیجیتال و حفاظت از حریم خصوصی ارائه میکنه؛ به زبانی خیلی ساده، همهفهم و کاربردی.
توی روزگاری که به اندازهٔ کافی زندگی سخت شده ولی یه مشت شیاد، میخوان زندگیمون رو به فنا بدن، آگاهی از چنین محتواهایی اوجب واجباته!
(برای دوستانی که میشناسن: علیاصغر هنرمند پشت سایت و کانال نوشدارو هستش)
#تکنولوژی
(@mahdyartian)
توی روزگاری که به اندازهٔ کافی زندگی سخت شده ولی یه مشت شیاد، میخوان زندگیمون رو به فنا بدن، آگاهی از چنین محتواهایی اوجب واجباته!
(برای دوستانی که میشناسن: علیاصغر هنرمند پشت سایت و کانال نوشدارو هستش)
#تکنولوژی
(@mahdyartian)
❤20
❤20
(مهدیار)
هنوز نمیدونن اون مرکز، شیشه و طناب و میله، اضافه نداشته و محض خوشگلی اون فواصل رو ایجاد نکرده
بین سنگنگاره تا محل ایستادن بازدیدکننده، یه فاصلهٔ تقریباً نیممتری قرار داره
این قسمتی که جنایت رخ داده یکی از بددستترین جاهاست که به طور طبیعی دست بهش نمیرسه مگر خیلی کش بیای یا کسی کمکت کنه
کلی راهنما و محافظ (و آدمایی شبیهِ من) توی اون مجموعه هستن که مدام تذکر میدن، تعداد زیادی تابلو (با رنگ قرمز) نصب شده و هر چند دقیقهای هم پای بلندگو اعلام میکنن: دست نزنید
کاملاً مشخصه که سنگ بعد از ۲۵ قرن یه طوری محکمه که یارو ناچار شده با فشار زیادی اون کلیدِ کوفتی رو بکشه
وقتی این همه مانع وجود داره (که یه دونهاش برای انصراف کافیه) ولی کماکان با هر سختیای که بوده، [قطعاً] دو نفری مرتکبش شدن، جز بیوطنی و بیشعوری، لفظ بهتری به ذهن من نمیرسه.
پویا و نادیا که ۱۹ بهمن این کارو کردید، امیدوارم این قدر این پست دست به دست بشه تا خودتون ببینید و شرمنده بشید که نهتنها هیچیتون کمتر از مغول و ملخپرست نیست، بلکه یه چیزایی هم اضافهتر دارید!
(کسی که این کارو میکنه، هر کثافت دیگهای هم ازش سر میزنه و هیچ جای رحم و عفوی نداره)
#اسیر_شدیم
(@mahdyartian)
این قسمتی که جنایت رخ داده یکی از بددستترین جاهاست که به طور طبیعی دست بهش نمیرسه مگر خیلی کش بیای یا کسی کمکت کنه
کلی راهنما و محافظ (و آدمایی شبیهِ من) توی اون مجموعه هستن که مدام تذکر میدن، تعداد زیادی تابلو (با رنگ قرمز) نصب شده و هر چند دقیقهای هم پای بلندگو اعلام میکنن: دست نزنید
کاملاً مشخصه که سنگ بعد از ۲۵ قرن یه طوری محکمه که یارو ناچار شده با فشار زیادی اون کلیدِ کوفتی رو بکشه
وقتی این همه مانع وجود داره (که یه دونهاش برای انصراف کافیه) ولی کماکان با هر سختیای که بوده، [قطعاً] دو نفری مرتکبش شدن، جز بیوطنی و بیشعوری، لفظ بهتری به ذهن من نمیرسه.
پویا و نادیا که ۱۹ بهمن این کارو کردید، امیدوارم این قدر این پست دست به دست بشه تا خودتون ببینید و شرمنده بشید که نهتنها هیچیتون کمتر از مغول و ملخپرست نیست، بلکه یه چیزایی هم اضافهتر دارید!
(کسی که این کارو میکنه، هر کثافت دیگهای هم ازش سر میزنه و هیچ جای رحم و عفوی نداره)
#اسیر_شدیم
(@mahdyartian)
❤21