من این بازی "باهات سرد رفتار میکنم که به چشم تو یه گنج دست نیافتنی باشم تا مدام بی تاب من بمونی" رو خوب بلدم
حتی خیلی خوب اجراش میکنم
ولی دیگه خسته شدم
دلم گرما، اعتماد کردن و حلقه های امن ارتباطی میخواد.
حتی خیلی خوب اجراش میکنم
ولی دیگه خسته شدم
دلم گرما، اعتماد کردن و حلقه های امن ارتباطی میخواد.
این ضربالمثل ژاپنی این روزها خیلی تو فکرمه که میگه: «بهترین زمان برای کاشتن درخت ۲۰ سال پیش بود و دومین زمان مناسب، همین الانه.»
رشد از "حق با من بود" شروع نمیشه؛ از لحظهای شروع میشه که بپرسی ممکنه اشتباه کنم؟ چه چیزی رو در این مورد نمیبینم؟ این سؤال کوچیک، نقطه شروعِ تغییرات بزرگه.
من این روزا واقعا سختترین و سیاهترین حالایی که تو کل زندگیم داشتم رو تجربه کردم. همه ی آدمایی که این مدت کنارم بودن رو میذارم رو سرم و آدمایی که پیداشون نبود رو دکمشون رو به بدترین شکل خواهم زد.
اول اعتراف نکن، زیادی حساس نشو، زیادی امیدوار نباش، نشون نده برات مهمه، خیلی عمیق احساسی نشو ، زیاد دوست داشتنتو نشون نشده، اول تو پیام نده.