𝙈𝙖𝙘𝙖𝙣𝙣𝙞𝙜𝙝𝙩
308 subscribers
1.46K photos
403 videos
7 files
126 links
مَن‌مـآهِ‌تـوعـم؛
تـو‌خورشیـدِ‌مَن…
🌜🌞
-
حالِ‌خوب‌ِهَم🧩
.
.
🎫MB7508
-
🗣️:
https://t.me/macanniightbot
Download Telegram
انقدر تعداد چیزایی که از الان به بعد
قراره نداشته باشیم زیاده حتی نمیشه
شمرد و یکی یکی نام بردشون :)
𝖬𝖺𝖼𝖺𝗇𝖬𝗈𝗈𝗇🌙
⊰ #Story ⊱ • استوری امیر • ⊰ @MacanMoon 🌗
آخرین استوریای مثل همتون که
شما دوتا توشین و یه چیز مشترک بینتونه؟ :))
کاش هنوزم میتونستم غر بزنم رهام همش بنر کنسرت میزاره پبجش فلاپه، کاش هنوزم میتونستم غر بزنم چرا پست مشترک نمیزارن؟ ولی دیگه این اشتراک به پایان رسیده :)
𝙈𝙖𝙘𝙖𝙣𝙣𝙞𝙜𝙝𝙩
اَهْلــی کَردن یعنی چـی؟
من یادم نمیره حس واقعی بخشیدین به قلبم، واقعی ترین بوده مطمئن ترینم بابت واقعی بودنتون، هیچوقت نمیتونم چشم ببندم رو این حقیقت، هرچی هم بشه امشب و هرچی هم بشنوم واقعی بودنتون و نجات دهنده بودنتونو یادم نمیره و همین کافیه برای من.
همین کافیه که بدونین اونا بیشتر از دست دادن، همین کافیه که بدونین اونا رویاشونو اونا کارشونو ا‌ونا زندگیشونو از دست دادن و اونا میدونستن که مارو هم از دست میدن، اما در نهایت ما اینجاییم و همه چی تموم شده. از اینجا به بعد هیچی قرار نیست تغییری ایجاد کنه. وقتی کسی میدونه و خودخواسته کاری رو انجام میده عواقبشو هم به جون خریده اما اینکه نمک رو زخم باشیم، چشم ببندیم رو هرچیزی که تا الان با قلبمون دریافت کردیم، بی انصافیه.
𝖬𝖺𝖼𝖺𝗇𝖬𝗈𝗈𝗇🌙
⊰ #Story ⊱ • استوری امیر • ⊰ @MacanMoon 🌗
منم همینطور امیر، منم همینطور :))
ما همه آوار شدیم اما هرکسی آوار شدنشو یه‌طور نشون میده، یکی مینویسه، یکی از پا میوفته، یکی نفسش بند میاد، یکی چشاش از رمق میوفته،
یکی پشت نقاب اخمش قایم میشه یکی پشت نقاب خندهای فیکش.
اما در نهایت همه‌ی ما حیف شدیم.
𝘔𝘢𝘤𝘢𝘯𝘣𝘭𝘪𝘵𝘩𝘦🌌
حالا ما باید برای تو بخونیم؟
"پشت سر من، من مسافر گریه نکن گریه نکن= )"
خیلی سخته نخوای مسافر باشی و بخوای بمونی ولی نتونی، حالا درکت میکنم عزیزِ من، که هیچ التماسی جلوی راهِ رفتن مسافرو نمیتونه بگیره…
هرکی از این حال ما و به خاک نشستن ما خوشحال شد، هرکی آرزوی موفیقت پوشالی کرد براشون، هرکی حتی یک درصدم پُرشون کرد، همه کسایی که براشون مهم نبود بعد از این چه بلایی سر این دونفر میاد و صفر مطلق میشن و فقط فکر خودشون و حسادت هاشون و قلبای سیاهشون بودن، بدونن این اشکایی که ریخته شد این دلایی که شکست تاوان داره، از این دیگه نمیگذرم و امیدوارم نابود شید همونطوری که نابود شدیم، امیدوارم به خاک سیاه بشینین.
وقت نابودیتون یاد این لحظه و حرف من بیوفتین، اگر خدایی هنوز وجود داره اینکارو باید بکنه.
نور و خورشید زندگی ما برای همیشه بعد از امروز غروب میکنه یه غروب بدون طلوع و امیدوارم زندگی شماهم سیاه بشه و مطمئنم اتفاق میوفته دیر نیست و با تموم وجودم منتظرشم.
چه حس عجیبیه آماده منتظر پایان نشستن :)))
حتی پاییزم نیس، زمستونه بدون تو
خیلی سرده، زیر چهار لایه پوشش سرده…
وسط جمع خوشحالی و شادی غمگین بودن…
این حالمونه، واقعا دیگه تا ابد این حالمونه. رمق زندگیمون کشیده شد.
کمتر از یک ساعت دیگه…
به قتلگاه خیلی نزدیکیم، از همیشه نزدیکتر.
من که مجبورم برم، ولی وای من که دیگه قهقه زدن امیر و خم شدن از میزان خنده رو شونه‌ی عزیزشو نمیبینم، وای من که دیگه چشمای به هم فشرده شده‌ی رهام از خنده و سی و دوتا دندونشو نمیبینم، چیو از خودتون گرفتین آخه؟
این چه ظلمی بود در حق خودتون کردین؟
هر چی فکر میکنم و با خودم کلنجار میرم،
نمیتونم ببینم راستش، نمیبینم.
نمیتونم دیگه تا این حد خودم و شمارو ببازم…
خداروشکر ندیدم و دیگه هم نمیبینم و متاسفم برای خودم که فکر میکردم که یه دلیل قانع کننده قراره بشنوم!
یک سال و نیمه ترک ندادین؟ احتمالا منظورتوت سولو بوده باشه چون بعد رفتن تو همین تازه یک ساله شد و بعد از اون هلی هلی و رویای تاریکو احتمالاً عمه‌ی من داد؟