میدونم که دوسش داشتین یقین دارم که هر دوتون دوسش داشتین و بهش نیاز داشتین، ولی نمیدونم که چیشد و چرا ازش گذشتین و احتمالاً هیچوقت هم قرار نیست بفهمم، حتی میدونم برای شما سختتر بوده، مطمئنم ادم حتی اگر به یه چیز علاقه نداشته باشه و زحمت کشیده باشه بابت یه ثمر رسوندنش برای خودش میخوادش و راحت نیست گذشتن ازش. دیدم که تلاش میکردین براش و نمیتونم از حق بگذرم که به هر دری زدین همه روش های جدیدو امتحان کردین، تاوانشو دادین و راهو برای بقیه باز کردین، دیدم که فقط برای شما نمیشد، دیدم که هرکاری کردین دل مردم صاف نشد باهاتون. من فقط دیدم ولی شما همهی اینارو تجربه کردین سخت بوده میدونم.
𝙈𝙖𝙘𝙖𝙣𝙣𝙞𝙜𝙝𝙩
میدونم که دوسش داشتین یقین دارم که هر دوتون دوسش داشتین و بهش نیاز داشتین، ولی نمیدونم که چیشد و چرا ازش گذشتین و احتمالاً هیچوقت هم قرار نیست بفهمم، حتی میدونم برای شما سختتر بوده، مطمئنم ادم حتی اگر به یه چیز علاقه نداشته باشه و زحمت کشیده باشه بابت یه ثمر…
ولی اینم میدونم که راهش رها کردنش نبود، اینم میدونم که حتی اینم درست شدنی بود، نمیتونم بگم نخواستین چون من هیچی نمیدونم چون من هیچوقت هم قرار نیست بفهمم چیشد.
آره میدونم تا الان خیلی سخت بود نه؟ ولی خیالم راحت بود که باهم از پسش برمیاین، شما وقتی پا تو این حرفه گزاشتین خیلی کوچولو و طفلکی بودین، خیلی چیزارو تجربه کردین که حقتون نبود ولی تا الان دوتایی بودین، شریک غم و دردِ این راه بودین برای هم، میسوزم از اینکه خودتونو هم از خودتون گرفتین، میسوزم از اینکه اگه تا الان کسی راه نیومد باهاتون اینا تغییر نمیکنن ولی ایندفعه تک گیرتون میارن.
خیلی حیف شد عزیز من همه چیز خیلی حیف شد
ما و ماکان الان حیف شدیم و خودتونم در آینده حیف میشید، از الان شدین ولی چند صباحی بعدتر از ما متوجهش میشین.
خیلی حیف شد عزیز من همه چیز خیلی حیف شد
ما و ماکان الان حیف شدیم و خودتونم در آینده حیف میشید، از الان شدین ولی چند صباحی بعدتر از ما متوجهش میشین.
تا ابد این خونه و آدماش و صاحب خونه هاش از عزیزترین آدمایی زندگی من هستن، حس و لحظه هایی که اینجا تجربه کردمو با دنیا عوض نمیکنم، حتی وقتایی که تو سر و کلهی هم میزدیمَم برای من از لحظه های موندگاره.
هشت سال اینجا بودم با غمتون از خودتون غمگین تر شدم و از شادیتونم شادترین بودم.
تمامی لحظه های باهم بودنمون، هم خوانیامون، عشق ورزیدنامون، لوس بازیا و قهرامون، انتظار برای دوباره دیدنتون تو قاب گوشیم و تو قاب چشام، تا ابد رو قلب من هک شده.
همیشه سعی کردم بهترینِ خودمو ارائه کنم و همیشه تا جایی که در توانم بود بدون هیچ منتی و با دل و جون صد خودمو گزاشتم.
همیشه جزو پنج نفر اول زندگی من بودین.
هیچوقت حسی که بهتون داشتم و قرار نیست به کسی دیگه ای داشته باشم، جایگاه شما تو خونهی قلب من با همه فرق داشت.
ازتون ممنونم که اومدین تو زندگیم و تو روزایی که دنبال یه پناه میگشتم منو تو این پناهگاهِ امن راه دادین، تا اینجا هم که بودین و به زندگی تیره و تار من نور بخشیدین، تا همیشه قدردانتونم و امیدوارم اون حس قشنگی که به قلب ما میدادین به همون اندازه به قلب خودتون برگشته باشه.
هشت سال اینجا بودم با غمتون از خودتون غمگین تر شدم و از شادیتونم شادترین بودم.
تمامی لحظه های باهم بودنمون، هم خوانیامون، عشق ورزیدنامون، لوس بازیا و قهرامون، انتظار برای دوباره دیدنتون تو قاب گوشیم و تو قاب چشام، تا ابد رو قلب من هک شده.
همیشه سعی کردم بهترینِ خودمو ارائه کنم و همیشه تا جایی که در توانم بود بدون هیچ منتی و با دل و جون صد خودمو گزاشتم.
همیشه جزو پنج نفر اول زندگی من بودین.
هیچوقت حسی که بهتون داشتم و قرار نیست به کسی دیگه ای داشته باشم، جایگاه شما تو خونهی قلب من با همه فرق داشت.
ازتون ممنونم که اومدین تو زندگیم و تو روزایی که دنبال یه پناه میگشتم منو تو این پناهگاهِ امن راه دادین، تا اینجا هم که بودین و به زندگی تیره و تار من نور بخشیدین، تا همیشه قدردانتونم و امیدوارم اون حس قشنگی که به قلب ما میدادین به همون اندازه به قلب خودتون برگشته باشه.
از اولین باری که نجاتم دادین تا همین الان خیلی جاها از لب خیلی از پرتگاها منو کشیدین عقب و بی انصافی میکنم اگر منکر این بشم که شما مثل فرشتهی نجات زندگی من بودین، هیچوقت نمیتونم منکر این بشم که چه حس هایی به زندگی و قلب من بخشیدین، اما الان نمیدونم زندگیم قبل دیدنت سیاه تر بود یا بعد از رفتنت؟
حتی اگر همه رو بتونیم با یه نقاب مسخره گول بزنیم خودمونو که نمیتونیم عزیزای من؟ تا همیشه حالمون خوب نمیشه، تا همیشه این داغ از دست دادنِ هم سرد نمیشه.
میخواین مارو ول کنین برین عزیزِ کی بشین؟ کی کجا بهترشو بهتون وعده داد؟ تا بوده همه حرف فنای ماکانو زدن مگه کی بهتر از ما بود :))؟
آخه حالتون خوب نیس، آخه شماهم دق دارین، آخه صداتون میخواد ببره از بغض، مگه مجبورین آخه، مجبورین؟ نمیخواین ولی دارین انجامش میدین؟ چرا؟
دی ماه برای هممون سیاه و منفور شده بود تا اینکه تو هم تصمیم گرفتی آخرینت تو همون ماه بمونه :))
از امروز دیگه همهچی تمومِ تموم، حتی این انتظار تلخ برای آخرین هم تموم، این یک ماه اخیر سختترین روزای زندگی من بود ولی حتی این روزا رو هم به نبودِ همیشگیت ترجیح میدادم.
نمیدونم برای تجربهکنندگانِ خاطرات سختتره یا سازندههاشون؟ یه سری چیزایی تا ابد از ما گرفته شد و دیگه تجربه شون نمیکنیم که برای شما زندگیتون بود، چه حالی به شما قراره دست بده وقتی از جلوی یه سالن کنسرت که روزی توش اجرا کردین و حالا بعد از ده سال دیگه نمیتونین، رد شین؟ یه مکان آشنا یه هتل که روزی توش اقامت داشتین یه رستوران….
𝙈𝙖𝙘𝙖𝙣𝙣𝙞𝙜𝙝𝙩
نمیدونم برای تجربهکنندگانِ خاطرات سختتره یا سازندههاشون؟ یه سری چیزایی تا ابد از ما گرفته شد و دیگه تجربه شون نمیکنیم که برای شما زندگیتون بود، چه حالی به شما قراره دست بده وقتی از جلوی یه سالن کنسرت که روزی توش اجرا کردین و حالا بعد از ده سال دیگه نمیتونین،…
وقتی کامینگ سون کنسرت بقیهی خوانندها میاد؟، وقتی یهو تو یه مکان موزیکی که روزی خونده بودین پخش بشه؟، فکر کنم شماهم مثل ما تا ابد نتونین رو صندلیای کنسرت کَسای دیگه بشنین، حسرت… دردناک ترین چیزیه که یه آدم میتونه تجربه کنه. وقتی دردناکتر میشه که روزی تجربهش کردی و دیگه نمیتونی.
تا الان وقتی حال یکیتون بد بود خیالم راحت بود کنارهمید، خیالم راحت بود اگه کاری از دست خودم برنمیاد یکی کنارتون هست جای همهی ما، اما الان؟ نمیدونم، ترسم اینه تک بیوفتین و روزگار دمارتونو در بیاره…
انقدر تعداد چیزایی که از الان به بعد
قراره نداشته باشیم زیاده حتی نمیشه
شمرد و یکی یکی نام بردشون :)
قراره نداشته باشیم زیاده حتی نمیشه
شمرد و یکی یکی نام بردشون :)
𝖬𝖺𝖼𝖺𝗇𝖬𝗈𝗈𝗇🌙
⊰ #Story ⊱ • استوری امیر • ⊰ @MacanMoon 🌗 ⊱
آخرین استوریای مثل همتون که
شما دوتا توشین و یه چیز مشترک بینتونه؟ :))
شما دوتا توشین و یه چیز مشترک بینتونه؟ :))
کاش هنوزم میتونستم غر بزنم رهام همش بنر کنسرت میزاره پبجش فلاپه، کاش هنوزم میتونستم غر بزنم چرا پست مشترک نمیزارن؟ ولی دیگه این اشتراک به پایان رسیده :)
𝙈𝙖𝙘𝙖𝙣𝙣𝙞𝙜𝙝𝙩
اَهْلــی کَردن یعنی چـی؟
من یادم نمیره حس واقعی بخشیدین به قلبم، واقعی ترین بوده مطمئن ترینم بابت واقعی بودنتون، هیچوقت نمیتونم چشم ببندم رو این حقیقت، هرچی هم بشه امشب و هرچی هم بشنوم واقعی بودنتون و نجات دهنده بودنتونو یادم نمیره و همین کافیه برای من.
همین کافیه که بدونین اونا بیشتر از دست دادن، همین کافیه که بدونین اونا رویاشونو اونا کارشونو اونا زندگیشونو از دست دادن و اونا میدونستن که مارو هم از دست میدن، اما در نهایت ما اینجاییم و همه چی تموم شده. از اینجا به بعد هیچی قرار نیست تغییری ایجاد کنه. وقتی کسی میدونه و خودخواسته کاری رو انجام میده عواقبشو هم به جون خریده اما اینکه نمک رو زخم باشیم، چشم ببندیم رو هرچیزی که تا الان با قلبمون دریافت کردیم، بی انصافیه.