امیدوارم در ادامه چیز قانع کنندهتری بشنوم به جز اینا اما اگر نشنیدم فقط یک سوال ازتون دارم، وقتی که داشتین ازمون میخواستین بمونیم و بهمون احتیاج دارید به این فکر کردین که یه عالمه ادم تو این شرایط سخت زندگیشون که از هر طرف غم بهشون هجوم اورده، فقر و جنگ و بدبختی رو سرشونه به ما احتیاج دارن و دارن ازمون خواهش و التماس میکنن که بمونیم؟
و در نهایت شما بزرگترین ظلمو به خودتون کردین عزیزان روزگار دور من، چون همزمان همو و مارو از خودتون گرفتین، دیگه هیچکس نیس که از همخوانیهاشون کیف کنید، دیده بودم که دوستمون داشتین، دیده بودم عاشق استیج و همخوانیتون با ما بودید. اینو از خودتون گرفتین و این بزرگترین ظلمی بود که در حق خودتون کردین.
ازمون خواستین مصاحبه رو ببنیم ماهم قبول کردیم، منم به عنوان آخرین چیزی که ازتون میخوام حداقل یه نیمچه دلیل قانع کننده بهم بدین، حداقل…
حتی اگر هیچ تعهد و علاقهایم به ماکان نداشته بودین هم باید نهایت تلاشتونو براش میکردین، حداقل بخاطر اینکه یکی مثل خسروی نتونه بعدا بگه من رفتم نتونستن یه گروهو نگه دارن، حداقل همین کارو میکردین. نتونستین؟
𝙈𝙖𝙘𝙖𝙣𝙣𝙞𝙜𝙝𝙩
Roozbeh Bemani – Beman
گفتم بمان گفتی نگو وقتی نمیمانم
گفتم پشیمان میشوی گفتی نمیدانم
گفتم نمپرسی چه می آید سرم بی تو؟
گفتی نه میدانم نه میپرسم نه میمانم.
گفتم پشیمان میشوی گفتی نمیدانم
گفتم نمپرسی چه می آید سرم بی تو؟
گفتی نه میدانم نه میپرسم نه میمانم.
𝙈𝙖𝙘𝙖𝙣𝙣𝙞𝙜𝙝𝙩
بر هرچه اِصراری کنم یـادِ تــــو میافتم
و در نهایت بازهم، من بیشتر از هرکسی ای از خودت هم بیخبر فکر تو بودم.
خیلیا هنوز امید داشتن بهتون، بر خلاف تمام شواهد و مدارک، برخلاف اینکه شاید به زبون نمیاوردن، برخلاف اینکه خودتون تو استوریاتون گفته بودین، این نخ باریکهی امیدمونم با چاقوی کند بریدین.
بزرگترین شکست عمرمه که بپذیرم همونی شد که خیلیا بابتش بهم هشدار داده بودن و من چشم و گوش بسته این راهو ادامه دادم.
میدونم هنوزم تو ذهن عدهی اندکی این میچرخه که ممکنه جواب سوالارو عقب جلو گزاشته باشن، و الهی بمیرم واقعا :)
inmortal
فنای واقعیو هنوزم دوستشون داره یادتونه نره
از این به بعد بیشتر هم علاقهمند میشن تازه.
علاقهشونم با گل خاستگاری و عروسک شنودی ثابت میکنن.
علاقهشونم با گل خاستگاری و عروسک شنودی ثابت میکنن.
بچها از تناقضای پارسال تا امسالشون چرا تعجب میکنید؟ قدرت دعانویسه خیلی زیاد بوده، از اون باید تعجب کنید.
میدونم که دوسش داشتین یقین دارم که هر دوتون دوسش داشتین و بهش نیاز داشتین، ولی نمیدونم که چیشد و چرا ازش گذشتین و احتمالاً هیچوقت هم قرار نیست بفهمم، حتی میدونم برای شما سختتر بوده، مطمئنم ادم حتی اگر به یه چیز علاقه نداشته باشه و زحمت کشیده باشه بابت یه ثمر رسوندنش برای خودش میخوادش و راحت نیست گذشتن ازش. دیدم که تلاش میکردین براش و نمیتونم از حق بگذرم که به هر دری زدین همه روش های جدیدو امتحان کردین، تاوانشو دادین و راهو برای بقیه باز کردین، دیدم که فقط برای شما نمیشد، دیدم که هرکاری کردین دل مردم صاف نشد باهاتون. من فقط دیدم ولی شما همهی اینارو تجربه کردین سخت بوده میدونم.
𝙈𝙖𝙘𝙖𝙣𝙣𝙞𝙜𝙝𝙩
میدونم که دوسش داشتین یقین دارم که هر دوتون دوسش داشتین و بهش نیاز داشتین، ولی نمیدونم که چیشد و چرا ازش گذشتین و احتمالاً هیچوقت هم قرار نیست بفهمم، حتی میدونم برای شما سختتر بوده، مطمئنم ادم حتی اگر به یه چیز علاقه نداشته باشه و زحمت کشیده باشه بابت یه ثمر…
ولی اینم میدونم که راهش رها کردنش نبود، اینم میدونم که حتی اینم درست شدنی بود، نمیتونم بگم نخواستین چون من هیچی نمیدونم چون من هیچوقت هم قرار نیست بفهمم چیشد.
آره میدونم تا الان خیلی سخت بود نه؟ ولی خیالم راحت بود که باهم از پسش برمیاین، شما وقتی پا تو این حرفه گزاشتین خیلی کوچولو و طفلکی بودین، خیلی چیزارو تجربه کردین که حقتون نبود ولی تا الان دوتایی بودین، شریک غم و دردِ این راه بودین برای هم، میسوزم از اینکه خودتونو هم از خودتون گرفتین، میسوزم از اینکه اگه تا الان کسی راه نیومد باهاتون اینا تغییر نمیکنن ولی ایندفعه تک گیرتون میارن.
خیلی حیف شد عزیز من همه چیز خیلی حیف شد
ما و ماکان الان حیف شدیم و خودتونم در آینده حیف میشید، از الان شدین ولی چند صباحی بعدتر از ما متوجهش میشین.
خیلی حیف شد عزیز من همه چیز خیلی حیف شد
ما و ماکان الان حیف شدیم و خودتونم در آینده حیف میشید، از الان شدین ولی چند صباحی بعدتر از ما متوجهش میشین.
تا ابد این خونه و آدماش و صاحب خونه هاش از عزیزترین آدمایی زندگی من هستن، حس و لحظه هایی که اینجا تجربه کردمو با دنیا عوض نمیکنم، حتی وقتایی که تو سر و کلهی هم میزدیمَم برای من از لحظه های موندگاره.
هشت سال اینجا بودم با غمتون از خودتون غمگین تر شدم و از شادیتونم شادترین بودم.
تمامی لحظه های باهم بودنمون، هم خوانیامون، عشق ورزیدنامون، لوس بازیا و قهرامون، انتظار برای دوباره دیدنتون تو قاب گوشیم و تو قاب چشام، تا ابد رو قلب من هک شده.
همیشه سعی کردم بهترینِ خودمو ارائه کنم و همیشه تا جایی که در توانم بود بدون هیچ منتی و با دل و جون صد خودمو گزاشتم.
همیشه جزو پنج نفر اول زندگی من بودین.
هیچوقت حسی که بهتون داشتم و قرار نیست به کسی دیگه ای داشته باشم، جایگاه شما تو خونهی قلب من با همه فرق داشت.
ازتون ممنونم که اومدین تو زندگیم و تو روزایی که دنبال یه پناه میگشتم منو تو این پناهگاهِ امن راه دادین، تا اینجا هم که بودین و به زندگی تیره و تار من نور بخشیدین، تا همیشه قدردانتونم و امیدوارم اون حس قشنگی که به قلب ما میدادین به همون اندازه به قلب خودتون برگشته باشه.
هشت سال اینجا بودم با غمتون از خودتون غمگین تر شدم و از شادیتونم شادترین بودم.
تمامی لحظه های باهم بودنمون، هم خوانیامون، عشق ورزیدنامون، لوس بازیا و قهرامون، انتظار برای دوباره دیدنتون تو قاب گوشیم و تو قاب چشام، تا ابد رو قلب من هک شده.
همیشه سعی کردم بهترینِ خودمو ارائه کنم و همیشه تا جایی که در توانم بود بدون هیچ منتی و با دل و جون صد خودمو گزاشتم.
همیشه جزو پنج نفر اول زندگی من بودین.
هیچوقت حسی که بهتون داشتم و قرار نیست به کسی دیگه ای داشته باشم، جایگاه شما تو خونهی قلب من با همه فرق داشت.
ازتون ممنونم که اومدین تو زندگیم و تو روزایی که دنبال یه پناه میگشتم منو تو این پناهگاهِ امن راه دادین، تا اینجا هم که بودین و به زندگی تیره و تار من نور بخشیدین، تا همیشه قدردانتونم و امیدوارم اون حس قشنگی که به قلب ما میدادین به همون اندازه به قلب خودتون برگشته باشه.
از اولین باری که نجاتم دادین تا همین الان خیلی جاها از لب خیلی از پرتگاها منو کشیدین عقب و بی انصافی میکنم اگر منکر این بشم که شما مثل فرشتهی نجات زندگی من بودین، هیچوقت نمیتونم منکر این بشم که چه حس هایی به زندگی و قلب من بخشیدین، اما الان نمیدونم زندگیم قبل دیدنت سیاه تر بود یا بعد از رفتنت؟
حتی اگر همه رو بتونیم با یه نقاب مسخره گول بزنیم خودمونو که نمیتونیم عزیزای من؟ تا همیشه حالمون خوب نمیشه، تا همیشه این داغ از دست دادنِ هم سرد نمیشه.