Forwarded from سوسیالیسم کارگری
یدی عزیزی از بنیانگذاران اتحادیه صنعتگر سنندج و عضو کمیته برگزاری روز کارگر سنندج در سال 1366 و 1367
من هم شکنجه شدم
اسماعیل بخشی یکی از هزاران فعال جنبش کارگری در تاریخ به سرکارآمدن جمهوری اسلامی است که دستگیر و شکنجه شده است. شکنجه گران همیشه به زندانی اخطار می دهند که پس از آزادی نباید درباره شکنجه به هیچ وجه صحبت کند. ویژگی اسماعیل این است که با شجاعت و از خود گذشتگی که در تاریخ جنبش طبقه کارگر ایران بی نظیر است نه تنها شکنجه هایی که شد را علنی کرد بلکه خواهان پاسخگویی مسئول این شکنجه ها که وزیر اطلاعات هست، شد. نامه اسماعیل بخشی علیه شکنجه فراخوانی بود به همه فعالین جنبش کارگری و دیگر آزادیخواهان که درباره شکنجه ای که شده اند، صحبت کنند. با کارزاری که با نامه اسماعیل بخشی علیه شکنجه ایجاد شده صحبت از شکنجه گلایه و شکایت از جمهوری اسلامی نیست بلکه تیری است به مرکز ارکان جنایت این رژیم.
الان 40 سال است که جواب جمهوری اسلامی به خواستهای کارگران و اعتراضاتشان دستگیری، شکنجه، شلاق و اعدام است. من هم یکی از فعالین جنبش کارگری هستم که دستگیر و شکنجه شدم. حدود یک هفته بعد از برگزاری مراسم با شکوه روز کارگر سال 1367 سنندج دستگیر شدم. این دومین سالی بود که در سنندج روز کارگر علنی برگزار میشد و من هر دو سال عضو کمیته برگزار کننده روز کارگر و همچنین از بنیان گذاران اتحادیه صنعتگر بودم. هنگام دستگیری بعنوان برقکار در بیمارستان کودک سنندج کار می کردم و اولین فرزندمان، روژین تازه به دنیا آمده بود. بجای اینکه شاهد رشد و اولین خنده های دختر تازه متولد شده ام باشم بدلیل فعالیت در ایجاد اتحادیه صنعتگر سنندج و برگزاری روز جهانی کارگر دستگیر شدم و از همان اول تا مدت پنج ماه زیر شدید ترین شکنجه های وحشیانه جسمی و روحی و بازجویی های طولانی مدت بودم.
کابل زدن به کف پا و کمر، لگد زدن به اعضای حساس بدن، ساعتها ایستادن روی پا، نشستن ساعت ها با چشم بند در وسط یک سالن و شنیدن و شاهد شکنجه سایر زندانیان بودن. در جمهوری اسلامی به شکنجه می گویند تعزیر و به بازجو می گویند کارشناس پرونده. حاکم شرع که یک آخوند بود صد ضربه شلاق می نوشت و شکنجه گر می گفت اگر خواستی حرف بزنی دستت را بلند کن و اگر دستت را بلند نکنی تا آخر و تا حد بی هوشی شکنجه می شوی و شلاق می خوری. من پنج ماه زیر بازجویی و شکنجه بودم. تمام این دوران پاهایم ورم داشت، یک دندانم شکست، کمرم شدیدا آسیب دید و پس از سی سال هنوز کمر درد دارم. بازجوی من را مهندس صدا میکردند و دادیار شهرام کرمانشانی بود و یکی بنام جودی که نمی دادنم حاکم شرع بود یا بازجو. هر چی از شکنجه های وحشیانه زندان حرف بزنیم باز هم کم است و باید درباره آن کتابها نوشت.
پس از پنج ماه شکنجه در بیدادگاه چند دقیقه ای انقلاب سنندج به دو سال حبس محکوم شدم و تازه به بند عمومی آمده بودم. هوا خوری و ملاقاتها قطع شده بود. یک شب رئیس زندان آمد و اسامی پنجاه نفر را خواند که بسیاری از آنها را میشناختم. در بند همهمه پیچید و هر کسی چیزی می گفت. عده ای فکر می کردند که برای انتقالشان است به زندان کامیاران و یا کرمانشاه است اما همه اشتباه می کردیم. آن پنجاه نفر را همان شب در زیر زمین زندان سنندج اعدام کردند. بعدها فهمیدیم که اعدام آنها بخشی از کشتار زندانیان سیاسی بود که از تابستان 67 و با فرمان خمینی جلاد در سراسر ایران اجرا شد.
الان که این نامه را می نویسم علی نجاتی یکی از رهبران باسابقه سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه و از كارگران فولاد اهواز طارق خلفى، کریم سیاحی و بهزاد علیخانی و محمدرضا نعمت زاده هم چنان اسیر شکنجه گران هستند.
در پایان یادی کنم از جمال چراغ ویسی سخنران روز کارگر سنندج در سال 1368 که جند روز بعد از روز کارگر دستگیر شد و بدست جنایتکاران جمهوری اسلامی اعدام شد.
یدی عزیزی – پنجشنبه بیستم دیماه 1397
#نان_کار_آزادی_نه_به_شکنجه
#من_هم_شکنجه_شدم
@SKargari
من هم شکنجه شدم
اسماعیل بخشی یکی از هزاران فعال جنبش کارگری در تاریخ به سرکارآمدن جمهوری اسلامی است که دستگیر و شکنجه شده است. شکنجه گران همیشه به زندانی اخطار می دهند که پس از آزادی نباید درباره شکنجه به هیچ وجه صحبت کند. ویژگی اسماعیل این است که با شجاعت و از خود گذشتگی که در تاریخ جنبش طبقه کارگر ایران بی نظیر است نه تنها شکنجه هایی که شد را علنی کرد بلکه خواهان پاسخگویی مسئول این شکنجه ها که وزیر اطلاعات هست، شد. نامه اسماعیل بخشی علیه شکنجه فراخوانی بود به همه فعالین جنبش کارگری و دیگر آزادیخواهان که درباره شکنجه ای که شده اند، صحبت کنند. با کارزاری که با نامه اسماعیل بخشی علیه شکنجه ایجاد شده صحبت از شکنجه گلایه و شکایت از جمهوری اسلامی نیست بلکه تیری است به مرکز ارکان جنایت این رژیم.
الان 40 سال است که جواب جمهوری اسلامی به خواستهای کارگران و اعتراضاتشان دستگیری، شکنجه، شلاق و اعدام است. من هم یکی از فعالین جنبش کارگری هستم که دستگیر و شکنجه شدم. حدود یک هفته بعد از برگزاری مراسم با شکوه روز کارگر سال 1367 سنندج دستگیر شدم. این دومین سالی بود که در سنندج روز کارگر علنی برگزار میشد و من هر دو سال عضو کمیته برگزار کننده روز کارگر و همچنین از بنیان گذاران اتحادیه صنعتگر بودم. هنگام دستگیری بعنوان برقکار در بیمارستان کودک سنندج کار می کردم و اولین فرزندمان، روژین تازه به دنیا آمده بود. بجای اینکه شاهد رشد و اولین خنده های دختر تازه متولد شده ام باشم بدلیل فعالیت در ایجاد اتحادیه صنعتگر سنندج و برگزاری روز جهانی کارگر دستگیر شدم و از همان اول تا مدت پنج ماه زیر شدید ترین شکنجه های وحشیانه جسمی و روحی و بازجویی های طولانی مدت بودم.
کابل زدن به کف پا و کمر، لگد زدن به اعضای حساس بدن، ساعتها ایستادن روی پا، نشستن ساعت ها با چشم بند در وسط یک سالن و شنیدن و شاهد شکنجه سایر زندانیان بودن. در جمهوری اسلامی به شکنجه می گویند تعزیر و به بازجو می گویند کارشناس پرونده. حاکم شرع که یک آخوند بود صد ضربه شلاق می نوشت و شکنجه گر می گفت اگر خواستی حرف بزنی دستت را بلند کن و اگر دستت را بلند نکنی تا آخر و تا حد بی هوشی شکنجه می شوی و شلاق می خوری. من پنج ماه زیر بازجویی و شکنجه بودم. تمام این دوران پاهایم ورم داشت، یک دندانم شکست، کمرم شدیدا آسیب دید و پس از سی سال هنوز کمر درد دارم. بازجوی من را مهندس صدا میکردند و دادیار شهرام کرمانشانی بود و یکی بنام جودی که نمی دادنم حاکم شرع بود یا بازجو. هر چی از شکنجه های وحشیانه زندان حرف بزنیم باز هم کم است و باید درباره آن کتابها نوشت.
پس از پنج ماه شکنجه در بیدادگاه چند دقیقه ای انقلاب سنندج به دو سال حبس محکوم شدم و تازه به بند عمومی آمده بودم. هوا خوری و ملاقاتها قطع شده بود. یک شب رئیس زندان آمد و اسامی پنجاه نفر را خواند که بسیاری از آنها را میشناختم. در بند همهمه پیچید و هر کسی چیزی می گفت. عده ای فکر می کردند که برای انتقالشان است به زندان کامیاران و یا کرمانشاه است اما همه اشتباه می کردیم. آن پنجاه نفر را همان شب در زیر زمین زندان سنندج اعدام کردند. بعدها فهمیدیم که اعدام آنها بخشی از کشتار زندانیان سیاسی بود که از تابستان 67 و با فرمان خمینی جلاد در سراسر ایران اجرا شد.
الان که این نامه را می نویسم علی نجاتی یکی از رهبران باسابقه سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه و از كارگران فولاد اهواز طارق خلفى، کریم سیاحی و بهزاد علیخانی و محمدرضا نعمت زاده هم چنان اسیر شکنجه گران هستند.
در پایان یادی کنم از جمال چراغ ویسی سخنران روز کارگر سنندج در سال 1368 که جند روز بعد از روز کارگر دستگیر شد و بدست جنایتکاران جمهوری اسلامی اعدام شد.
یدی عزیزی – پنجشنبه بیستم دیماه 1397
#نان_کار_آزادی_نه_به_شکنجه
#من_هم_شکنجه_شدم
@SKargari
Forwarded from كميته هماهنگی برای كمك به ايجاد تشكل های کارگری
#من_هم_شکنجه_شدم
اکنون که #اسماعیل_بخشی اعلام داخواهی کرده و مقامات بلند پایه جمهوری اسلامی هرگونه ضرب و شتم این کارگر را انکار کرده و شکنجه را غیر قانونی میدانند؛ باید ناگفته های دوران بازداشت در اداره اطلاعات را گفت و آن درد و رنج را به تصویر کشید.
من غالب حسینی فعال کارگری و از اعضای کمیته هماهنگی از دوران بازداشتم درسال ۱۳۶۸ و از آنچه که بر من در مدت چهار ماه در سلول افرادی گذشت، میگویم.
اردیبهشت سال شصت و هشت هنوز یک سال از جنگ ویرانگر عراق و ایران نگذشته بود و سایه آن بر سر مردم کارگر و زحمتکش سنگینی میکرد؛ و هنوز طبقه کارگر زیر آوارش، کمر راست نکرده بود که ما کارگران در آستانه #اول_ماه_مه، روز جهانی کارگر قرار داشتیم. آن زمان به بهانه بازسازی دوران جنگ، همه چیز تحت شعاع آن قرار گرفته بود. راه نفس کشیدن از کارگران و فعالین کارگری گرفته شده بود. کارگران در این روز، یعنی روز جهانی خودشان؛ روز اول ماه مه، باید طبق وظایف طبقاتی و سنت کارگری برای برگزاری مراسم تلاش میکردند و این روز را با شکوه جشن میگرفتند.
در روزهای قبل از برگزاری، کارگران در حال آمادهسازی و تدارک برگزاری مراسم بودند. شور و شوق در میان مردم برای برگزاری آشکارا دیده میشد. حتی خانه کارگری های دست ساز هم برای کمرنگ کردن مراسم مستقل این روز، در میدان اصلی شهر #سنندج، پلاکارد نصب کرده بودند.
من هم به عنوان یک کارگر از میلیونها کارگری که قربانی شرایط سخت و طاقت فرسای محیط کار شده و به عنوان کودک کار و شهروند جامعه؛ و به عنوان کسی که در انقلاب ۵۷، برای آزاد زیستن و رسیدن به یک زندگی انسانی از دست ژاندارم شاه کتک خورده بودم؛ حق خودم و همه کارگران میدانستم که در این گوشه از جهان سرمایه داری، جشن طبقاتی خود را مستقل از نهادهای حکومتی برگزار کنم و در برگزاری باشکوه آن، سهمی داشته باشم.
آن روزها معمول بود که یک روز قبل از برگزاری روز جهانی کارگر، برای نوید فرارسیدن این روز، در بلندترین نقطه کوه، آتشی روشن شود و این آتش، بشارت روز جهانی کارگر برای روز بعد بود.
روز دهم اردیبهشت سال ۱۳۶۸، من به همراه دو نفر دیگر به نام های «اشرف شریفی« و «جمال محمدی» برای روشن کردن #آتش_اول_ماه_مه به کوه آبیدر سنندج رفتیم. ساعت هفت عصر بود که در حال نزدیک شدن به قله کوه #آبیدر بودیم که ناگهان توسط نیروهای مسلح محلی (پیشمرگان مسلمان)، محاصره و دستگیر شدیم. بعد از چند ساعت ما را از کوه پایین آوردند و با ماشین به باشگاه افسران سابق (که بعد از انقلاب نیروهای سپاه پاسداران در آن قرار داشتند) منتقل کردند. ده روز آنجا ماندیم و من زیر سخت ترین شکنجه ها قرار گرفتم. پس از این ده روز، به دستور دادیار مرا به اداره اطلاعات فرستادند. در آنجا هم زیر فشار و شکنجه قرارگرفتم. دوستانم بعد از یک ماه آزاد شدند. اما من چهار ماه به اتهام روز جهانی کارگر، در انفرادی زیر انواع شکنجه قرار داشتم. در نتیجه ی ضرب و شتم، پرده ی گوشم پاره شد و تا سالها بعد نیز از درد گوش رنج می بردم. روزی دوبار بازجویم مرا از جلو دفتر که متهمین را جهت رفتن به بازجویی ثبت میکرد با لگد به اتاق بازجو میبرد و از ساعت هشت صبح تا یک ظهر، زیر انواع کتک کاری و توهین قرار میداد. بعد از آن برای خوردن نهار، به سلولم برمیگشتم. دوباره بعد از دو ساعت برای بازجوبی آماده می شدم و تا نزدیک شب، زیر بازجویی بودم.
در چهار ماهی که در بازداشت بودم، سه ماه و ده روز مدام و بدون وقفه زیر سخت ترین بازجویی بودم. تنها به جرم اقدام به برگزاری روز جهانی کارگر. اقدامی که هنوز به سرانجام نرسیده بود. میگویند اقدام به جرم، جرم نیست؛ چون شخص مرتکب جرم نشده است.
سرانجام بعد از ۱۰۰ روز از اطلاعات به سلول دادگاه انقلاب، اداره کل امروزی منتقل و بیست روز هم در آن سلولها ماندم. بعد از چهار ماه ماندن در سلول، به بند عمومی وارد شدم. حدود بیست روز بعد، قاضی مرا محاکمه کرد و ۷ ماه حکم قطعی، بدون احتساب چهار ماه دوران بازداشت، برای ام صادر کرد. یعنی ۱۱ ماه زندان، تنها به جرم روز جهانی کارگر!
بیست و نه سال از آن روزهای سخت می گذارد. امروز اسماعیل بخشی به دادخواهی همه ی ما برخواسته؛ باید او را در این دادخواهی حمایت کرد.
بیستم دی ماه ۱۳۹۷
https://t.me/khamahangy
اکنون که #اسماعیل_بخشی اعلام داخواهی کرده و مقامات بلند پایه جمهوری اسلامی هرگونه ضرب و شتم این کارگر را انکار کرده و شکنجه را غیر قانونی میدانند؛ باید ناگفته های دوران بازداشت در اداره اطلاعات را گفت و آن درد و رنج را به تصویر کشید.
من غالب حسینی فعال کارگری و از اعضای کمیته هماهنگی از دوران بازداشتم درسال ۱۳۶۸ و از آنچه که بر من در مدت چهار ماه در سلول افرادی گذشت، میگویم.
اردیبهشت سال شصت و هشت هنوز یک سال از جنگ ویرانگر عراق و ایران نگذشته بود و سایه آن بر سر مردم کارگر و زحمتکش سنگینی میکرد؛ و هنوز طبقه کارگر زیر آوارش، کمر راست نکرده بود که ما کارگران در آستانه #اول_ماه_مه، روز جهانی کارگر قرار داشتیم. آن زمان به بهانه بازسازی دوران جنگ، همه چیز تحت شعاع آن قرار گرفته بود. راه نفس کشیدن از کارگران و فعالین کارگری گرفته شده بود. کارگران در این روز، یعنی روز جهانی خودشان؛ روز اول ماه مه، باید طبق وظایف طبقاتی و سنت کارگری برای برگزاری مراسم تلاش میکردند و این روز را با شکوه جشن میگرفتند.
در روزهای قبل از برگزاری، کارگران در حال آمادهسازی و تدارک برگزاری مراسم بودند. شور و شوق در میان مردم برای برگزاری آشکارا دیده میشد. حتی خانه کارگری های دست ساز هم برای کمرنگ کردن مراسم مستقل این روز، در میدان اصلی شهر #سنندج، پلاکارد نصب کرده بودند.
من هم به عنوان یک کارگر از میلیونها کارگری که قربانی شرایط سخت و طاقت فرسای محیط کار شده و به عنوان کودک کار و شهروند جامعه؛ و به عنوان کسی که در انقلاب ۵۷، برای آزاد زیستن و رسیدن به یک زندگی انسانی از دست ژاندارم شاه کتک خورده بودم؛ حق خودم و همه کارگران میدانستم که در این گوشه از جهان سرمایه داری، جشن طبقاتی خود را مستقل از نهادهای حکومتی برگزار کنم و در برگزاری باشکوه آن، سهمی داشته باشم.
آن روزها معمول بود که یک روز قبل از برگزاری روز جهانی کارگر، برای نوید فرارسیدن این روز، در بلندترین نقطه کوه، آتشی روشن شود و این آتش، بشارت روز جهانی کارگر برای روز بعد بود.
روز دهم اردیبهشت سال ۱۳۶۸، من به همراه دو نفر دیگر به نام های «اشرف شریفی« و «جمال محمدی» برای روشن کردن #آتش_اول_ماه_مه به کوه آبیدر سنندج رفتیم. ساعت هفت عصر بود که در حال نزدیک شدن به قله کوه #آبیدر بودیم که ناگهان توسط نیروهای مسلح محلی (پیشمرگان مسلمان)، محاصره و دستگیر شدیم. بعد از چند ساعت ما را از کوه پایین آوردند و با ماشین به باشگاه افسران سابق (که بعد از انقلاب نیروهای سپاه پاسداران در آن قرار داشتند) منتقل کردند. ده روز آنجا ماندیم و من زیر سخت ترین شکنجه ها قرار گرفتم. پس از این ده روز، به دستور دادیار مرا به اداره اطلاعات فرستادند. در آنجا هم زیر فشار و شکنجه قرارگرفتم. دوستانم بعد از یک ماه آزاد شدند. اما من چهار ماه به اتهام روز جهانی کارگر، در انفرادی زیر انواع شکنجه قرار داشتم. در نتیجه ی ضرب و شتم، پرده ی گوشم پاره شد و تا سالها بعد نیز از درد گوش رنج می بردم. روزی دوبار بازجویم مرا از جلو دفتر که متهمین را جهت رفتن به بازجویی ثبت میکرد با لگد به اتاق بازجو میبرد و از ساعت هشت صبح تا یک ظهر، زیر انواع کتک کاری و توهین قرار میداد. بعد از آن برای خوردن نهار، به سلولم برمیگشتم. دوباره بعد از دو ساعت برای بازجوبی آماده می شدم و تا نزدیک شب، زیر بازجویی بودم.
در چهار ماهی که در بازداشت بودم، سه ماه و ده روز مدام و بدون وقفه زیر سخت ترین بازجویی بودم. تنها به جرم اقدام به برگزاری روز جهانی کارگر. اقدامی که هنوز به سرانجام نرسیده بود. میگویند اقدام به جرم، جرم نیست؛ چون شخص مرتکب جرم نشده است.
سرانجام بعد از ۱۰۰ روز از اطلاعات به سلول دادگاه انقلاب، اداره کل امروزی منتقل و بیست روز هم در آن سلولها ماندم. بعد از چهار ماه ماندن در سلول، به بند عمومی وارد شدم. حدود بیست روز بعد، قاضی مرا محاکمه کرد و ۷ ماه حکم قطعی، بدون احتساب چهار ماه دوران بازداشت، برای ام صادر کرد. یعنی ۱۱ ماه زندان، تنها به جرم روز جهانی کارگر!
بیست و نه سال از آن روزهای سخت می گذارد. امروز اسماعیل بخشی به دادخواهی همه ی ما برخواسته؛ باید او را در این دادخواهی حمایت کرد.
بیستم دی ماه ۱۳۹۷
https://t.me/khamahangy
Telegram
كميته هماهنگی برای كمك به ايجاد تشكل های کارگری
خبر ها و گزارش هاي كارگري ،تصوير ها و كليپ و مطالب و نظرات خود را از اين طريق براي ما ارسال كنيد
رسول بدافی🔻
تف براین همه دریوزگی... !
داستان
در طول زندگی قصه های بسیاری از نویسندگان ایرانی و خارجی خوانده ام اما وحشتناک ترین قصه ای که خوانده ام "راشومون" نوشته ی "ریونوسوکه آکوتاگاوا " نویسنده ی ژاپنی بوده است ، این قصه چهارستون هویت انسانی مرا تکان داد.
تصور می کردم که راشومون فقط یک قصه است ، به این شیوه خودم را به انسانیت دلگرم می کردم.
اما وقتی با مردانی در زندان رجایی شهر آشنا شدم، پی به پستی نوع انسان بردم ، دانستم که اینها قصه نیست ، دانستم که واژه ی انسانیت فقط برای روزهای دلخوشی است، امان از روزی که شکم انسانها گرسنه شود !!
وقتی حاج آقا کمیاب راشناختم، ازانسان بودنم شرمسار شدم، آرزو کردم کاش هرگز آدم به دنیا نمی آمدم، کاش هرگز رام نمی شدم ، کاش یک وحشی بودم.
چیزی نزدیک به 40 کیلوگرم بیشتر وزن نداشت،شاید 30 کیلو از وزنش هم استخوان بود، انگار کله اش پوست نداشت، استخوان گونه ها و چانه اش بیرون زده بود،دندانهایش همه ریخته وقوز کرده بود، موهای کم پشت سرش سفید شده بود، آرام و با مهربانی حرف میزد، وقتی با او حرف میزدی احساس آرامش می کردی، اما نه ...! قصه اش وحشتناک بود، فامیلی اش را نمی گویم، چون کمیاب است.
پس از آنکه قصه ی حاج آقا کمیاب را شنیدم ،از دست انسانیت آرزوی مرگ کردم ، آرزوی مرگ را هم فراموش کردم، به ارزش انسانیت وشرف انسانی اندیشیدم، اما اندیشیدن را هم ازیاد بردم، اندیشیدن را هم برای همیشه بیهوده پنداشتم، با خودم گفتم ، این 450 گرم مغز چه سوداهایی که ندارد؟
فقط به آنهایی اندیشیدم ، که او خود را به آنها آویزان کرده بود، مهم اینجاست ، که به چه چیزی آویزان شوی؟!
راستی به این اندیشیدم ، که انسان برای سیر کردن شکمش به چه جنایتهایی که نمی اندیشد؟!
روزگارسختی بود، به بهانه ی لبخندی یا بوسه ای یا زمزمه ی شعرآزادیخواهانه ای ، همه را می گرفتند به دار می آویختند، گویا چوبه ی دارکم آورده بودند، گویا فرصت کندن گور خصوصی را هم نداشتند.
اشکها و گریه ها پنهانی شده بود، چشمه های اشک همه خشکیده بود، زانوها به جای دلها می لرزید ،چون دیگر دلی در سینه ها نمانده بود.
من شنیده بودم، کله پزها ، کله ی سحر بیدار می شوند ، میروند تا کله ها را برای مسافران و علاقمندان بار بگذارند، اما این پیر مرد، کله های پر از اندیشه را دار می گذاشت، دلاوران شانه به شانه برای نوبت اعدام ایستاده بودند، پیرمرد در سپیده دمان کاسبی اش گرفته بود، کارش سخت شده بود، باید پس از آنکه زیر چهارپایه ها میزد، به سرعت به اولین نفر در آنسوی چوبه های دار میرسید، خود را از کمر اعدامی آویزان می کرد ، تا نوبت به دیگر اعدامی ها برسد، و بشریت زودتر از دست اندیشمندان دلیر خلاص شود، زیرا آنان همه را به بیداری فرا می خواندند، به شجاعت ، غیرت و به آزادگی، پس باید زودترهستی را از آنها تهی می کردند، تا نوبت به سایر دلاوران برسد،همه ی شرافتمندان از میان برداشته شوند، تا زمین از آن بی شرفها شود، پیرمرد علاوه بر حقوق زندانبانی اش ،بابت زدن زیر چهارپایه و آویزان شدن به اعدامی ها مبلغ بیشتری هم دریافت می کرد.
در شگفت بودم ،که جسد این آزادگان هم برای برخی نان با خود دارد، به راستی انسانهای بدبختی مانند حاج آقا کمیاب باید هم خود را برای لقمه ای نان به پای این آزادگان آویزان کند!
خودم را جای آن دلیران اعدامی گذاشتم، در آن لحظه که حاج آقا کمیاب خود را به پایشان آویزان می کرد، در آن چند دقیقه ای که هنوزجان در بدنم بود،و توان اندیشیدن داشتم ،چه تصور و چه احساسی ازهستی و انسانیت ازسلول های مغزم می گذشت؟
در آن یکی دو دقیقه که به طناب داری آویزان بودم، و کسی خود را به پای من آویزان کرده بود، که زودتربا گرفتن جان من لقمه ای نان برسر سفره ی خانواده اش ببرد، چه می اندیشیدم؟
آیاآن لحظات پایانی وسخت را، به امید شلیک تیری از طرف همرزمان و هم اندیشانم،از بالای دیوارهای زندان به پایان می بردم؟
آیا خوشحال بودم که زودتر از دنیایی رها می شوم، که پر از انسانهای بدبخت وبردگان شکم است؟
آیا به آفریننده ای که این گونه موجودات پست را آفریده نفرین می فرستادم؟
آیا به تربیت وحشیانه ی این گونه انسانها می اندیشیدم یا تصور می کردم ،انسانی که نیازمند لقمه ای نان باشد ، به هر جنایتی دست خواهد زد؟
آیا تربیت است که انسان می سازد یا اقتصاد است ، یا دین؟
درباره ی آنهایی که این شغال بیچاره را برای لقمه ای نان وادار به این کار می کردند، چه می اندیشیدم؟
یا اصلا آن لحظات پایانی را صرف اندیشیدن به انسانهایی می کردم، که در این مرداب زندگی همچون کرمی گوشتخواردلشان را به کباب مرغی خوش کرده اند؟
یا در لابلای آخرین مویرگهای مغزم با خود می گفتم:
تف بر این همه دریوزگی ،
تف براین همه بیهودگی ....؟!!
رسول بداقی
https://t.me/joinchat/AAAAAEfpGMjOfIc0hPdn9Q
تف براین همه دریوزگی... !
داستان
در طول زندگی قصه های بسیاری از نویسندگان ایرانی و خارجی خوانده ام اما وحشتناک ترین قصه ای که خوانده ام "راشومون" نوشته ی "ریونوسوکه آکوتاگاوا " نویسنده ی ژاپنی بوده است ، این قصه چهارستون هویت انسانی مرا تکان داد.
تصور می کردم که راشومون فقط یک قصه است ، به این شیوه خودم را به انسانیت دلگرم می کردم.
اما وقتی با مردانی در زندان رجایی شهر آشنا شدم، پی به پستی نوع انسان بردم ، دانستم که اینها قصه نیست ، دانستم که واژه ی انسانیت فقط برای روزهای دلخوشی است، امان از روزی که شکم انسانها گرسنه شود !!
وقتی حاج آقا کمیاب راشناختم، ازانسان بودنم شرمسار شدم، آرزو کردم کاش هرگز آدم به دنیا نمی آمدم، کاش هرگز رام نمی شدم ، کاش یک وحشی بودم.
چیزی نزدیک به 40 کیلوگرم بیشتر وزن نداشت،شاید 30 کیلو از وزنش هم استخوان بود، انگار کله اش پوست نداشت، استخوان گونه ها و چانه اش بیرون زده بود،دندانهایش همه ریخته وقوز کرده بود، موهای کم پشت سرش سفید شده بود، آرام و با مهربانی حرف میزد، وقتی با او حرف میزدی احساس آرامش می کردی، اما نه ...! قصه اش وحشتناک بود، فامیلی اش را نمی گویم، چون کمیاب است.
پس از آنکه قصه ی حاج آقا کمیاب را شنیدم ،از دست انسانیت آرزوی مرگ کردم ، آرزوی مرگ را هم فراموش کردم، به ارزش انسانیت وشرف انسانی اندیشیدم، اما اندیشیدن را هم ازیاد بردم، اندیشیدن را هم برای همیشه بیهوده پنداشتم، با خودم گفتم ، این 450 گرم مغز چه سوداهایی که ندارد؟
فقط به آنهایی اندیشیدم ، که او خود را به آنها آویزان کرده بود، مهم اینجاست ، که به چه چیزی آویزان شوی؟!
راستی به این اندیشیدم ، که انسان برای سیر کردن شکمش به چه جنایتهایی که نمی اندیشد؟!
روزگارسختی بود، به بهانه ی لبخندی یا بوسه ای یا زمزمه ی شعرآزادیخواهانه ای ، همه را می گرفتند به دار می آویختند، گویا چوبه ی دارکم آورده بودند، گویا فرصت کندن گور خصوصی را هم نداشتند.
اشکها و گریه ها پنهانی شده بود، چشمه های اشک همه خشکیده بود، زانوها به جای دلها می لرزید ،چون دیگر دلی در سینه ها نمانده بود.
من شنیده بودم، کله پزها ، کله ی سحر بیدار می شوند ، میروند تا کله ها را برای مسافران و علاقمندان بار بگذارند، اما این پیر مرد، کله های پر از اندیشه را دار می گذاشت، دلاوران شانه به شانه برای نوبت اعدام ایستاده بودند، پیرمرد در سپیده دمان کاسبی اش گرفته بود، کارش سخت شده بود، باید پس از آنکه زیر چهارپایه ها میزد، به سرعت به اولین نفر در آنسوی چوبه های دار میرسید، خود را از کمر اعدامی آویزان می کرد ، تا نوبت به دیگر اعدامی ها برسد، و بشریت زودتر از دست اندیشمندان دلیر خلاص شود، زیرا آنان همه را به بیداری فرا می خواندند، به شجاعت ، غیرت و به آزادگی، پس باید زودترهستی را از آنها تهی می کردند، تا نوبت به سایر دلاوران برسد،همه ی شرافتمندان از میان برداشته شوند، تا زمین از آن بی شرفها شود، پیرمرد علاوه بر حقوق زندانبانی اش ،بابت زدن زیر چهارپایه و آویزان شدن به اعدامی ها مبلغ بیشتری هم دریافت می کرد.
در شگفت بودم ،که جسد این آزادگان هم برای برخی نان با خود دارد، به راستی انسانهای بدبختی مانند حاج آقا کمیاب باید هم خود را برای لقمه ای نان به پای این آزادگان آویزان کند!
خودم را جای آن دلیران اعدامی گذاشتم، در آن لحظه که حاج آقا کمیاب خود را به پایشان آویزان می کرد، در آن چند دقیقه ای که هنوزجان در بدنم بود،و توان اندیشیدن داشتم ،چه تصور و چه احساسی ازهستی و انسانیت ازسلول های مغزم می گذشت؟
در آن یکی دو دقیقه که به طناب داری آویزان بودم، و کسی خود را به پای من آویزان کرده بود، که زودتربا گرفتن جان من لقمه ای نان برسر سفره ی خانواده اش ببرد، چه می اندیشیدم؟
آیاآن لحظات پایانی وسخت را، به امید شلیک تیری از طرف همرزمان و هم اندیشانم،از بالای دیوارهای زندان به پایان می بردم؟
آیا خوشحال بودم که زودتر از دنیایی رها می شوم، که پر از انسانهای بدبخت وبردگان شکم است؟
آیا به آفریننده ای که این گونه موجودات پست را آفریده نفرین می فرستادم؟
آیا به تربیت وحشیانه ی این گونه انسانها می اندیشیدم یا تصور می کردم ،انسانی که نیازمند لقمه ای نان باشد ، به هر جنایتی دست خواهد زد؟
آیا تربیت است که انسان می سازد یا اقتصاد است ، یا دین؟
درباره ی آنهایی که این شغال بیچاره را برای لقمه ای نان وادار به این کار می کردند، چه می اندیشیدم؟
یا اصلا آن لحظات پایانی را صرف اندیشیدن به انسانهایی می کردم، که در این مرداب زندگی همچون کرمی گوشتخواردلشان را به کباب مرغی خوش کرده اند؟
یا در لابلای آخرین مویرگهای مغزم با خود می گفتم:
تف بر این همه دریوزگی ،
تف براین همه بیهودگی ....؟!!
رسول بداقی
https://t.me/joinchat/AAAAAEfpGMjOfIc0hPdn9Q
Telegram
میان دو حق
⭐️ میان دو حق، حق باکارگران است.
"میان دو حق برابر زور حکم می کند"
#زنده_باد_انقلاب
#برقرار_باد_حاکمیت_شورایی
#نابود_باد_استثمار_و_کار_مزدی
t.me/m2Hagh
@Sohrabi_behzad_k صفحه تلگرام ادمین
"میان دو حق برابر زور حکم می کند"
#زنده_باد_انقلاب
#برقرار_باد_حاکمیت_شورایی
#نابود_باد_استثمار_و_کار_مزدی
t.me/m2Hagh
@Sohrabi_behzad_k صفحه تلگرام ادمین
Forwarded from كميته هماهنگی برای كمك به ايجاد تشكل های کارگری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎵 اجرای زیبای دیگری از ترانه #تصور_کن اثر ماندگار و #ضدسرمایهداری خواننده، ترانه سرا، موسیقیدان، آهنگساز و شاعر مبارز انگلیسی، #جان_لنون
https://t.me/khamahangy
https://t.me/khamahangy
Forwarded from سوسیالیسم کارگری
من هم شکنجه شدم
📍آزار کلامی جنسی از همان لحظات اول از طرف بازجو شروع شد. تلاش می کرد ازمن حتی در ذهن خودم یک فاحشه بسازد!
سعی اش براین بود که به حریم خصوصی وروابط شخصی ام ورود کند.
من در این مواقع،سکوت می کردم و تازمانی که بحث را عوض نمیکرد لب از لب باز نمی کردم.۱
حتی وقتی که به صراحت در اتاق بازجویی گفت از تجاوز در زندان چیزی شنیدی؟(در حالی که با سکوتم مواجه شد) با صدای بلند خندید و گفت شنیدن کی بود مانند دیدن!
این در حالی بود که میدانستم این اتفاق بارها در زندان افتاده است و شکنجه گران از انجام این عمل هیچ ابایی ندارند!/۲
اما این راهم خوب میدانستم که به لطف افشاگری ها نسبت به قبل کمتر جرئت میکنند همچین عمل شنیعی را مرتکب شوند.
من بیشتر از شکنجه روانی و جسمی از آزار جنسی وحشت داشتم.
بازجو این مسئله را خوب می دانست./۳
به همین دلیل سعی می کرد با مطرح کردن این که با فلان دوستت که پسر است چه ارتباطی داری؟
یا اینکه وقتی به خانه نامزدت می رفتی چه کاری می کردید؟
و ... وانمود کند که چون با پسرهای زیادی ارتباط دوستانه داشتم، پس حتما روابط جنسی هم در میان است و من یک فاحشه ام!/۴
بعد ها فهمیدم که در روزهایی که بازداشت بودم با احضار نامزدم که حالا همسرم است تلاش کرده اند او را متقاعد کنند که من دختری هستم که مشکل اخلاقی دارم و او نباید با من ازدواج کند، حتی تاکید میکرد که خانواده ات مذهبی هستند./۵
اگر بدانند که شیما دختری ست که با پسرهای زیادی روابط دوستانه دارد حتما جلوی ازدواجتان را می گیرند!
این در حالی بود که دقیقا به من هم میگفتند نامزدم زن باره ست!
عزت نفسم را نشانه گرفته بودند و می خواستند از من شخصیتی پست فطرت بسازند./۶
بعدها فهمیدم که در میان دوستان و آشنایان نیز چو انداخته اند که شیما مشکل اخلاقی دارد.
این مسائل برایم دردناک بود و شنیدنش در آن سن و سال به شدت ازارم میداد.
هنوز آزارهای روحی ناشی از بازجویی ها ادامه دارد./۷
لطفا کسانی که تجربه های مشابه در این زمینه دارند این مسائل را بازگو کنند.
تا دیگرانی همچون ما با این مشکلات مواجه نشوند
شک ندارم با افشاگری و مطرح کردن این مسائل میتوانیم تا حدود زیادی مقابل این اعمال قرون وسطایی بایستیم و این قبیل آزار ها را ریشه کن کنیم./۸
من هم شكنجه شدم
روایت شیما بابایی در صفحه توییترش
نان کار آزادی
اداره شورایی
نه به شکنجه
من هم شکنجه شدم
@SKargari
📍آزار کلامی جنسی از همان لحظات اول از طرف بازجو شروع شد. تلاش می کرد ازمن حتی در ذهن خودم یک فاحشه بسازد!
سعی اش براین بود که به حریم خصوصی وروابط شخصی ام ورود کند.
من در این مواقع،سکوت می کردم و تازمانی که بحث را عوض نمیکرد لب از لب باز نمی کردم.۱
حتی وقتی که به صراحت در اتاق بازجویی گفت از تجاوز در زندان چیزی شنیدی؟(در حالی که با سکوتم مواجه شد) با صدای بلند خندید و گفت شنیدن کی بود مانند دیدن!
این در حالی بود که میدانستم این اتفاق بارها در زندان افتاده است و شکنجه گران از انجام این عمل هیچ ابایی ندارند!/۲
اما این راهم خوب میدانستم که به لطف افشاگری ها نسبت به قبل کمتر جرئت میکنند همچین عمل شنیعی را مرتکب شوند.
من بیشتر از شکنجه روانی و جسمی از آزار جنسی وحشت داشتم.
بازجو این مسئله را خوب می دانست./۳
به همین دلیل سعی می کرد با مطرح کردن این که با فلان دوستت که پسر است چه ارتباطی داری؟
یا اینکه وقتی به خانه نامزدت می رفتی چه کاری می کردید؟
و ... وانمود کند که چون با پسرهای زیادی ارتباط دوستانه داشتم، پس حتما روابط جنسی هم در میان است و من یک فاحشه ام!/۴
بعد ها فهمیدم که در روزهایی که بازداشت بودم با احضار نامزدم که حالا همسرم است تلاش کرده اند او را متقاعد کنند که من دختری هستم که مشکل اخلاقی دارم و او نباید با من ازدواج کند، حتی تاکید میکرد که خانواده ات مذهبی هستند./۵
اگر بدانند که شیما دختری ست که با پسرهای زیادی روابط دوستانه دارد حتما جلوی ازدواجتان را می گیرند!
این در حالی بود که دقیقا به من هم میگفتند نامزدم زن باره ست!
عزت نفسم را نشانه گرفته بودند و می خواستند از من شخصیتی پست فطرت بسازند./۶
بعدها فهمیدم که در میان دوستان و آشنایان نیز چو انداخته اند که شیما مشکل اخلاقی دارد.
این مسائل برایم دردناک بود و شنیدنش در آن سن و سال به شدت ازارم میداد.
هنوز آزارهای روحی ناشی از بازجویی ها ادامه دارد./۷
لطفا کسانی که تجربه های مشابه در این زمینه دارند این مسائل را بازگو کنند.
تا دیگرانی همچون ما با این مشکلات مواجه نشوند
شک ندارم با افشاگری و مطرح کردن این مسائل میتوانیم تا حدود زیادی مقابل این اعمال قرون وسطایی بایستیم و این قبیل آزار ها را ریشه کن کنیم./۸
من هم شكنجه شدم
روایت شیما بابایی در صفحه توییترش
نان کار آزادی
اداره شورایی
نه به شکنجه
من هم شکنجه شدم
@SKargari
🔴 فوری
حسین شریعتمداری ، کهنه جلال جمهوری اسلامی زنگ خطر را به صدا درآورده است.
این بدان معناست که احتمال بازداشت و یا ترور اسماعیل بخشی وجود دارد.
https://t.me/joinchat/AAAAAEfpGMjOfIc0hPdn9Q
حسین شریعتمداری ، کهنه جلال جمهوری اسلامی زنگ خطر را به صدا درآورده است.
این بدان معناست که احتمال بازداشت و یا ترور اسماعیل بخشی وجود دارد.
https://t.me/joinchat/AAAAAEfpGMjOfIc0hPdn9Q
Forwarded from سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه
پرونده سازی علیه اسماعیل بخشی، نماینده کارگران نیشکر هفتتپه، باید پایان پذیرد.
سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه
سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه
Forwarded from سوسیالیسم کارگری
من هم شکنجه شدم
شیوا گنجی؛
“مورد بدترین توهینها و تحت شدیدترین فشارهای روحی قرار گرفتم”
شیوا گنجی، فعال حقوق زنان، در یادداشتی از توهینها و فشارهایی که توسط بازجویان در حین بازجویی بر او اعمال میشد، نوشته و به کمپین “من هم شکنجه شدم”، پیوست.
با انتشار نامه اسماعیل بخشی علیه شکنجه و آغاز کارزار من هم شکنجه شدم برخی زندانیان سیاسی یا خانوادههایشان با نوشتن یادداشتهایی با عنوان “من هم شکنجه شدم”، از اعمال شکنجههایی که در زمان بازجویی به آنها و نزدیکانشان شده، خبر دادهاند.
شیوا گنجی، فعال حقوق زنان و روزنامهنگار هم در یادداشتی، از فشارهای روانی و توهینهایی که در زمان بازداشتش به او شده، خبر داد. او نوشتهاست: «اسفند ۱۳۹۱ و فروردین ۱۳۹۲ سه بار توسط مامور نگهبانی اداره اطلاعات سنندج مورد بازدید بدنی قرار گرفتم، بارها توسط بازجویم مورد بدترین توهینها قرار گرفتم، کتک خوردم و تحت شدیدترین فشارهای روحی بودم، بارها تهدید به تجاوز و شکنجه شدم.»
خانم گنجی، در ادامه این مطلب میگوید: «هنوز هم بعد از ۶ سال زنگ تلفن برایم عذابآور و یادآوری دوران بازجوییام کابوسی بیپایان است، با بیشرمانهترین پیشنهادها از طرف بازجویم که شخصی به نام علیزاده بود روبرو شدم. او در دوران بازجویی، بارها و بارها تن و بدن من را لمس کرد، اگر اینها شکنجه نیست، پس چیست؟»
شیوا گنجی در انتها اشاره میکند؛ “جرم من تنها روزنامهنگاری بود، جرم من دفاع از زنان سرزمین بود.”
نان کار آزادی
اداره شورایی
نه به شکنجه
من هم شکنجه شدم
@SKargari
شیوا گنجی؛
“مورد بدترین توهینها و تحت شدیدترین فشارهای روحی قرار گرفتم”
شیوا گنجی، فعال حقوق زنان، در یادداشتی از توهینها و فشارهایی که توسط بازجویان در حین بازجویی بر او اعمال میشد، نوشته و به کمپین “من هم شکنجه شدم”، پیوست.
با انتشار نامه اسماعیل بخشی علیه شکنجه و آغاز کارزار من هم شکنجه شدم برخی زندانیان سیاسی یا خانوادههایشان با نوشتن یادداشتهایی با عنوان “من هم شکنجه شدم”، از اعمال شکنجههایی که در زمان بازجویی به آنها و نزدیکانشان شده، خبر دادهاند.
شیوا گنجی، فعال حقوق زنان و روزنامهنگار هم در یادداشتی، از فشارهای روانی و توهینهایی که در زمان بازداشتش به او شده، خبر داد. او نوشتهاست: «اسفند ۱۳۹۱ و فروردین ۱۳۹۲ سه بار توسط مامور نگهبانی اداره اطلاعات سنندج مورد بازدید بدنی قرار گرفتم، بارها توسط بازجویم مورد بدترین توهینها قرار گرفتم، کتک خوردم و تحت شدیدترین فشارهای روحی بودم، بارها تهدید به تجاوز و شکنجه شدم.»
خانم گنجی، در ادامه این مطلب میگوید: «هنوز هم بعد از ۶ سال زنگ تلفن برایم عذابآور و یادآوری دوران بازجوییام کابوسی بیپایان است، با بیشرمانهترین پیشنهادها از طرف بازجویم که شخصی به نام علیزاده بود روبرو شدم. او در دوران بازجویی، بارها و بارها تن و بدن من را لمس کرد، اگر اینها شکنجه نیست، پس چیست؟»
شیوا گنجی در انتها اشاره میکند؛ “جرم من تنها روزنامهنگاری بود، جرم من دفاع از زنان سرزمین بود.”
نان کار آزادی
اداره شورایی
نه به شکنجه
من هم شکنجه شدم
@SKargari
Forwarded from سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه
اسماعیل بخشی🔻
با سلام به مردم عزیز میهنم
قصد داشتم که دیگر تا پایان موضوع شکایتم در اینباره بخاطر آرامش خودم و بخصوص خانواده ام و فضای کشور سخنی نگویم و پستی در صفحه ی اینستاگرامم منتشر نکنم اما پس از پست آخرم شبهاتی در مورد حرفهایم در اذهان بوجود آمده که لازم دیدم برای رفع آن شبهات توضیحاتی بدهم :
در روز سه شنبه هفدهم دی ماه به همراه وکیلم برای تحویل شکایتم به کمیسیون اصل نود به مجلس شورای اسلامی رفتیم و سپس به درخواست فراکسیون امید با تعدادی از نمایندگان این فراکسیون دیدار داشتیم نه گروه تحقیق و حقیقت یاب رسمی در مجلس، ضمنا همزمان با این دیدار جلسه کمیسیون امنیت ملی درباره موضوع شکایت بنده در مجلس تشکیل میشود که بدون شنیدن حرفهای بنده، آقای فلاحت پیشه رئیس کمیسیون امنیت ملی، آن مصاحبه ی نا صواب را انجام دادند و همانطور که وکیلم نیز در مصاحبه اش گفته است ما دیداری با کمیته حقیقت یاب یا گروه تعیین شده ی رسمی از سوی مجلس شورای اسلامی نداشتیم بلکه در روز سه شنبه فقط با تعدادی از نمایندگان فراکسیون امید دیداری صورت گرفت.
همچنین به همراه وکیلم دیروز (پنجشنبه) با نماینده ای از هیئت تحقیق و تفحص در معاونت نظارت دادستانی کل کشور دیدار داشتیم که همه اعضای هیئت حضور نداشتند ضمنا این نکته هم قابل ذکر است که دیدار با نماینده قوه قضائیه روز بعد از پست آخرم صورت گرفت که اعتراضی به مصاحبه ی نماینده ی دولت و مجلس علیه بنده بدون شنیدن سخنان من بود.
و همچنان اعلام میکنم تا این لحظه هیچ کمیته ی تحقیق و حقیقت یاب رسمی از طرف دولت و مجلس با بنده گفتگو نداشته است و اینجانب هیچ دروغی به مردم عزیزم نگفته ام و از همه ی عزیزان خواهشمندم تا مشخص شدن حقایق صبور باشید.
شاد باشید و پیروز
اسماعیل بخشی
20 دیماه 97
.
پ ن :http://www.irna.ir/fa/News/83166644 لینک مصاحبه ی وکیلم سرکار خانم زیلابی
با سلام به مردم عزیز میهنم
قصد داشتم که دیگر تا پایان موضوع شکایتم در اینباره بخاطر آرامش خودم و بخصوص خانواده ام و فضای کشور سخنی نگویم و پستی در صفحه ی اینستاگرامم منتشر نکنم اما پس از پست آخرم شبهاتی در مورد حرفهایم در اذهان بوجود آمده که لازم دیدم برای رفع آن شبهات توضیحاتی بدهم :
در روز سه شنبه هفدهم دی ماه به همراه وکیلم برای تحویل شکایتم به کمیسیون اصل نود به مجلس شورای اسلامی رفتیم و سپس به درخواست فراکسیون امید با تعدادی از نمایندگان این فراکسیون دیدار داشتیم نه گروه تحقیق و حقیقت یاب رسمی در مجلس، ضمنا همزمان با این دیدار جلسه کمیسیون امنیت ملی درباره موضوع شکایت بنده در مجلس تشکیل میشود که بدون شنیدن حرفهای بنده، آقای فلاحت پیشه رئیس کمیسیون امنیت ملی، آن مصاحبه ی نا صواب را انجام دادند و همانطور که وکیلم نیز در مصاحبه اش گفته است ما دیداری با کمیته حقیقت یاب یا گروه تعیین شده ی رسمی از سوی مجلس شورای اسلامی نداشتیم بلکه در روز سه شنبه فقط با تعدادی از نمایندگان فراکسیون امید دیداری صورت گرفت.
همچنین به همراه وکیلم دیروز (پنجشنبه) با نماینده ای از هیئت تحقیق و تفحص در معاونت نظارت دادستانی کل کشور دیدار داشتیم که همه اعضای هیئت حضور نداشتند ضمنا این نکته هم قابل ذکر است که دیدار با نماینده قوه قضائیه روز بعد از پست آخرم صورت گرفت که اعتراضی به مصاحبه ی نماینده ی دولت و مجلس علیه بنده بدون شنیدن سخنان من بود.
و همچنان اعلام میکنم تا این لحظه هیچ کمیته ی تحقیق و حقیقت یاب رسمی از طرف دولت و مجلس با بنده گفتگو نداشته است و اینجانب هیچ دروغی به مردم عزیزم نگفته ام و از همه ی عزیزان خواهشمندم تا مشخص شدن حقایق صبور باشید.
شاد باشید و پیروز
اسماعیل بخشی
20 دیماه 97
.
پ ن :http://www.irna.ir/fa/News/83166644 لینک مصاحبه ی وکیلم سرکار خانم زیلابی
Forwarded from سوسیالیسم کارگری
از ادعا نامه اسماعیل بخشی علیه شکنجه حمایت کنیم
نان کار آزادی
اداره شورایی
نه به شکنجه
من هم شکنجه شدم
@SKargari
نان کار آزادی
اداره شورایی
نه به شکنجه
من هم شکنجه شدم
@SKargari
Forwarded from اتچ بات
" نان کار آزادی، حکومت کارگری"
جناح سوسیالیسم کارگری باید کل طبقه کارگر را حول این شعار متحد و متشکل کند.
نابودی نظام استثمار گر سرمایه داری و برقراری حاکمیت طبقه کارگر است که آزادی و برابری را برای همه مردم تضمین می کند و فشرده آن " نان کار آزادی حکومت کارگری " است .
نان در این شعار بعمنای برابری در برخورداری از کلیه امکانات و ثروت های اجتماعی برای همه مردم است.
بیکاری ، بی مسکنی، فقر و نابرابری در ایران ناشی از بحران اقتصادی عمیق نظام سرمایه داری است و پایان دادن به آن تنها با نابودی این سیستم میسر است .
طبقه کارگر با الغای مالکیت خصوصی بر وسائل تولید و مبادله و برقراری مالکیت اشتراکی و کنترل اجتماعی بر آنها ، نابرابری،فقر ، بیکاری،بی مسکنی و آموزش و پرورش و سیستم بهداشتی پولی را از میان بر می دارد و رفاه همگانی را به ارمغان می آورد.
آزادی مورد نظر جنبش کارگری از دموکراسی سیاسی مورد نظراپوزیسیون لیبرال رژیم اسلامی بسیار فراتر است و بیان فشرده رهایی طبقه کارگر ، مردم تحت ستم ملی، زنان و تمامی اقشارمورد اذیت و آزار نظام سرکوبگر طبقاتی و دینی حاکمیت است.
هدف آزادی در این شعار رهایی کامل مردم از چنگال قید و بند های اسارت آور طبقاتی و مناسبات نهادها سیاسی ، فرهنگی، اجتماعی دینی نظام حاکم مدافع منافع صاحبان سرمایه و صنایع است .
حکومت کارگری در این شعار بیان ضرورت تصرف قدرت سیاسی توسط طبقه کارگر بعنوان اولین گام برای دستیابی به اهداف عمومی همه سوسیالیست هاست .حکومت کارگری، حکومتی ایدئولوژی نیست . حزبی نیست ، چه برسد به تک حزبی. پارلمانی نیست و بر ساختار شورایی استوار است .
شعار " نان کار آزادی حکومت کارگری " با زبانی ساده و قابل فهم برای وسیعترین توده های کارگر ، همان چکیده اهداف سوسیالیستی طبقه کارگر است که در مانیفست کمونیست بیان شده است.این شعار دقیقا اهداف جنبش کارگری را در جدال با جریانات دیگر بر سر قدرت سیاسی نمایندگی می کند.
https://t.me/joinchat/AAAAAEfpGMjOfIc0hPdn9Q
جناح سوسیالیسم کارگری باید کل طبقه کارگر را حول این شعار متحد و متشکل کند.
نابودی نظام استثمار گر سرمایه داری و برقراری حاکمیت طبقه کارگر است که آزادی و برابری را برای همه مردم تضمین می کند و فشرده آن " نان کار آزادی حکومت کارگری " است .
نان در این شعار بعمنای برابری در برخورداری از کلیه امکانات و ثروت های اجتماعی برای همه مردم است.
بیکاری ، بی مسکنی، فقر و نابرابری در ایران ناشی از بحران اقتصادی عمیق نظام سرمایه داری است و پایان دادن به آن تنها با نابودی این سیستم میسر است .
طبقه کارگر با الغای مالکیت خصوصی بر وسائل تولید و مبادله و برقراری مالکیت اشتراکی و کنترل اجتماعی بر آنها ، نابرابری،فقر ، بیکاری،بی مسکنی و آموزش و پرورش و سیستم بهداشتی پولی را از میان بر می دارد و رفاه همگانی را به ارمغان می آورد.
آزادی مورد نظر جنبش کارگری از دموکراسی سیاسی مورد نظراپوزیسیون لیبرال رژیم اسلامی بسیار فراتر است و بیان فشرده رهایی طبقه کارگر ، مردم تحت ستم ملی، زنان و تمامی اقشارمورد اذیت و آزار نظام سرکوبگر طبقاتی و دینی حاکمیت است.
هدف آزادی در این شعار رهایی کامل مردم از چنگال قید و بند های اسارت آور طبقاتی و مناسبات نهادها سیاسی ، فرهنگی، اجتماعی دینی نظام حاکم مدافع منافع صاحبان سرمایه و صنایع است .
حکومت کارگری در این شعار بیان ضرورت تصرف قدرت سیاسی توسط طبقه کارگر بعنوان اولین گام برای دستیابی به اهداف عمومی همه سوسیالیست هاست .حکومت کارگری، حکومتی ایدئولوژی نیست . حزبی نیست ، چه برسد به تک حزبی. پارلمانی نیست و بر ساختار شورایی استوار است .
شعار " نان کار آزادی حکومت کارگری " با زبانی ساده و قابل فهم برای وسیعترین توده های کارگر ، همان چکیده اهداف سوسیالیستی طبقه کارگر است که در مانیفست کمونیست بیان شده است.این شعار دقیقا اهداف جنبش کارگری را در جدال با جریانات دیگر بر سر قدرت سیاسی نمایندگی می کند.
https://t.me/joinchat/AAAAAEfpGMjOfIc0hPdn9Q
Telegram
attach 📎
Forwarded from سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه
به نقل از فرزانه زیلابی وکیل اسماعیل بخشی:
رسيدگى به پرونده شکايت اسماعيل بخشى علیه ضابطان دادگسترى نزد دادستان دادسراى عمومى و انقلاب شوش, مصداق بارز دادرسى غيرعادلانه و غيرمنصفانه است
امروز بیست و دوم دى ماه اولين جلسه رسيدگى به شکایت اسماعيل بخشى علیه ضابطان دادگسترى(مأمورين امنيتى و انتظامى) برگزار شد.
دادستان دادسراى عمومى و انقلاب شهرستان شوش, اين پرونده را به خودش ارجاع داد.و اظهارات موکلم با جزئيات کامل در خصوص شرح شکنجه در همان جا صورتجلسه شد .
شرح شکنجه ها ى بدنى توسط مأمورين قبل و بعد از تفهیم اتهام و بازجويى, تهديد در زمان تفهیم اتهام, شکنجه هاى روانى در بازداشتگاه امنيتى همه درج در صورتجلسه شد.
در ابتداى جلسه ضمن لایحه ا ى مستند و مستدل به صلاحیت دادستان ایراد شد.
مستند به مواد ۱۰ و ۱۱اعلامیه جهانى حقوق بشر و بند نخست ماده ۱۴ ميثاق بین المللى حقوق مدنى و سياسى،دادرسى بايد در یک مرجع بى طرف و مستقل با برابرى کامل برگزار شود. ماده ۹۳قانون آيين دادرسى كيفرى نيز شرط"کمال بى طرفى"را مقرر داشته است. و چنانچه شک بین بى طرفى و یا طرفدارى باشه در راستاى تفسیر مضيق براى یک دادرسى عادلانه, مى بايست از رسيدگى خوددارى نمايد چون شکايت مزبور عليه ضابطان است و رئيس و ناظر برحسن رفتار ضابطان, دادستان است و نتيجه اين پرونده(اعم از محکوميت يا تبرئه ضابطان) در پرونده مفتوحه عليه دادستان (از حيث نظارت بر رفتار ضابطان)در دادسراى انتظامى قضات, تأثير مستقيم دارد .دادستان در اين پرونده ذى نفع محسوب مى شود. از اين رو به استناد بند "ج"ماده ۴۲۱از موارد آیین دادرس کیفری، صالح به رسيدگى نيست.
رسيدگى به پرونده شکايت اسماعيل بخشى علیه ضابطان دادگسترى نزد دادستان دادسراى عمومى و انقلاب شوش, مصداق بارز دادرسى غيرعادلانه و غيرمنصفانه است
امروز بیست و دوم دى ماه اولين جلسه رسيدگى به شکایت اسماعيل بخشى علیه ضابطان دادگسترى(مأمورين امنيتى و انتظامى) برگزار شد.
دادستان دادسراى عمومى و انقلاب شهرستان شوش, اين پرونده را به خودش ارجاع داد.و اظهارات موکلم با جزئيات کامل در خصوص شرح شکنجه در همان جا صورتجلسه شد .
شرح شکنجه ها ى بدنى توسط مأمورين قبل و بعد از تفهیم اتهام و بازجويى, تهديد در زمان تفهیم اتهام, شکنجه هاى روانى در بازداشتگاه امنيتى همه درج در صورتجلسه شد.
در ابتداى جلسه ضمن لایحه ا ى مستند و مستدل به صلاحیت دادستان ایراد شد.
مستند به مواد ۱۰ و ۱۱اعلامیه جهانى حقوق بشر و بند نخست ماده ۱۴ ميثاق بین المللى حقوق مدنى و سياسى،دادرسى بايد در یک مرجع بى طرف و مستقل با برابرى کامل برگزار شود. ماده ۹۳قانون آيين دادرسى كيفرى نيز شرط"کمال بى طرفى"را مقرر داشته است. و چنانچه شک بین بى طرفى و یا طرفدارى باشه در راستاى تفسیر مضيق براى یک دادرسى عادلانه, مى بايست از رسيدگى خوددارى نمايد چون شکايت مزبور عليه ضابطان است و رئيس و ناظر برحسن رفتار ضابطان, دادستان است و نتيجه اين پرونده(اعم از محکوميت يا تبرئه ضابطان) در پرونده مفتوحه عليه دادستان (از حيث نظارت بر رفتار ضابطان)در دادسراى انتظامى قضات, تأثير مستقيم دارد .دادستان در اين پرونده ذى نفع محسوب مى شود. از اين رو به استناد بند "ج"ماده ۴۲۱از موارد آیین دادرس کیفری، صالح به رسيدگى نيست.
Forwarded from سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه
فرزانه زیلابی، درارتباط با موضوع شکنجه اسماعیل بخشی🔻
Forwarded from سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه
تاکنون چه اقدامات قانونی در رابطه با موضوع شکنجه آقای اسماعیل بخشی صورت گرفته است؟
اقدامات قانونی که در خصوص اذیت و آزار بدنی و روحی آقای بخشی تاکنون صورت گرفته عبارتند از:
1. درخواستهای مکرر ارجاع موکل به پزشکی قانونی در زمانی که در بازداشت موقت به سر می بردند. که با وجود استشهادیه پیوست پرونده به دلایل نامعلوم هیچ اقدامی صورت نگرفت.
2. درخواست استعلام سوابق پزشکی موکل و سپس ارجاع وی به پزشکی قانونی جهت بررسی وضعیت روحی موکل پس از آزادی که دادیار مربوطه با اکراه آن را پذیرفت و تاکنون نیز اقدامی صورت نگرفته است.
3. شکایت از ضابطان دادگستری (مامورین امنیتی و انتظامی و سایر) در دادسرای عمومی و انقلاب شهرستان شوش که دادستان شخصاً به آن رسیدگی می کند و به شعبه دیگری ارجاع نداده است.
4. شکایت از دادستان دادسرای عمومی و انقلاب شهرستان شوش در دادسرای انتظامی قضات از حیث ریاست بر ضابطان دادگستری و سلب حق همراه داشتن وکیل در اتهام غیر امنیتی موکل.
5. شکایت از طرز رسیدگی به پرونده موکل (در دادسرای عمومی و انقلاب شهرستان شوش) در کمیسیون اصل نود مجلس شورای اسلامی که در ضمن آن تقاضا گردید با در نظر داشتن فوریت امر، آن کمیسیون ضمن ورود به موضوع نسبت به پرسش و اخذ توضیح از قوه قضاییه (ریاست قوه، دادستان کل با لحاظ نقش نظارتی وی و دادستان شوش) و قوه مجریه (به طور مشخص وزیر اطلاعات) اقدام نماید. و حسب صلاحدید با دعوت از طرفین، اعزام بازرسان یا هیئت تحقیق و تهیه گزارش، ماوقع روشن و شفاف گردد.
در خصوص موارد 3 و 4 لازم به توضیح است که به دلایل زیر رسیدگی به شکایت موکل از ضابطان دادگستری توسط دادستان منع قانونی دارد:
از آنجایی که دادستان، رئیس ضابطان دادگستری است و نظارت بر حسن رفتار آنها وظیفه اوست چنانچه ضابطان محکوم گردند تخلف انتظامی دادستان نیز محرز خواهد شد. در حالی با توجه به نقش و جایگاه دادستان در این پرونده مستند به ماده 93 قانون آئین دادرسی کیفری، قانونگذار «در حد کمال»، بی طرفی را لازم دانسته است بنابراین اگر شک شود که عمل یا موقعیت یا شرایطی متضمن بی طرفی یا طرفداری است باید فرض را بر طرفداری گذاشت چون در ماده یاد شده صراحتاً و عیناً به بی طرفی "در حد کمال" تاکید و اشاره شده است. پر واضح است که دادستان در پرونده یاد شده نمی تواند بی طرف باشد. چون باید به فکر تبرئه خود در دادسرای انتظامی قضات از حیث نظارت بر ضابطان دادگستری باشد. ذکر این نکته قابل توجه است ضابطین دادگستری (مامورین امنیتی و سایر) براساس قانون می بایست تحت امر مقام قضایی باشند اما گویا در رویه جای ضابط و مقام قضایی بر عکس شده است.
آقای بخشی تحت چه شکنجه هایی قرار گرفته است؟
آقای اسماعیل بخشی تحت انواع شکنجه های جسمی و روحی قرار گرفته بود. برخی از مصادیق شکنجه نسبت به وی عبارتند از:
- ضرب و شتم (حین دستگیری – در طول مدت بازداشت)
- چشم بند، پابند و دستبند زدن و بستن به صندلی
- نگهداری در سلول انفرادی در شرایط نامساعد و غیر انسانی (ارجاع به رآی شماره 435(38/81)-28/10/1382 هیئت عمومی دیوان عدالت اداری) که در قانون آیین دادرسی کیفری جدید نگهداری در سلول انفرادی حتی به عنوان یک تنبیه انضباطی هم جایگاهی ندارد.
- تلاش برای القا خیانت به وطن و تحت فشار قرار دادن وی از این طریق
- عدم دسترسی به داروهای خود در تمام مدت بازداشت
- اهانت رکیک کلامی
- عدم به دسترسی به وکیل انتخابی خود (حتی در خصوص اتهام غیر امنیتی) مستند به تفسیر شماره20 ماده 7 میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی از مصادیق بارز شکنجه قلمداد شده است.
- محرومیت از دیدار با خانواده به خصوص فرزند خردسالش
- تهیه مستند در بازداشت گاه امنیتی تحت فشار
- شنود مکالمات خصوصی وی با همسر و خانواده اش و سوءاستفاده از محتوای آن برای تحت فشار گذاشتن وی
لازم به توضیح است که هنوز هم فشارها ادامه دارد از جمله تهدید به اخراج (پس از انتشار پست اخیر در تلگرام با هشتک به مردم دروغ نگویید.) – تهدید جانی – تهدید به باز نمودن پرونده امنیتی جدید – تهدید به محکومیت و نگهداری در زندان تا پایان عمر!
در خصوص شکنجه های بدنی تحت عنوان اذیت و آزار بدنی در ماده 578 قانون مجازات اسلامی ضمانت اجرای کیفری پرداخت دیه و حبس از شش ماه تا سه سال پیش بینی شده است اما در خصوص ضمانت اجرای کیفری ِ شکنجه روحی، خلأ قانونی وجود دارد.
به موجب اصل 38 قانون اساسی اقرار زیر شکنجه( اعم از شکنجه ی بدنی و روحی و روانی ) ممنوع است.
وبا اثبات شکنجه روحی و روانی ،دیگر آن بازجویی ها نمی تواند اساس صدور حکم قرار بگیرد.به نظر می رسد برخی سعی دارند تا با محدود کردن بازه ی زمانی شکنجه به زمان انتقال به بازداشتگاه و مجازات چند مأمور بدرقه پرونده شکنجه موکلم را مختومه کنند.تا مستند سازی ها و اعترافات اخذ شده زیر فشار در مدت بازداشت را قانونی
اقدامات قانونی که در خصوص اذیت و آزار بدنی و روحی آقای بخشی تاکنون صورت گرفته عبارتند از:
1. درخواستهای مکرر ارجاع موکل به پزشکی قانونی در زمانی که در بازداشت موقت به سر می بردند. که با وجود استشهادیه پیوست پرونده به دلایل نامعلوم هیچ اقدامی صورت نگرفت.
2. درخواست استعلام سوابق پزشکی موکل و سپس ارجاع وی به پزشکی قانونی جهت بررسی وضعیت روحی موکل پس از آزادی که دادیار مربوطه با اکراه آن را پذیرفت و تاکنون نیز اقدامی صورت نگرفته است.
3. شکایت از ضابطان دادگستری (مامورین امنیتی و انتظامی و سایر) در دادسرای عمومی و انقلاب شهرستان شوش که دادستان شخصاً به آن رسیدگی می کند و به شعبه دیگری ارجاع نداده است.
4. شکایت از دادستان دادسرای عمومی و انقلاب شهرستان شوش در دادسرای انتظامی قضات از حیث ریاست بر ضابطان دادگستری و سلب حق همراه داشتن وکیل در اتهام غیر امنیتی موکل.
5. شکایت از طرز رسیدگی به پرونده موکل (در دادسرای عمومی و انقلاب شهرستان شوش) در کمیسیون اصل نود مجلس شورای اسلامی که در ضمن آن تقاضا گردید با در نظر داشتن فوریت امر، آن کمیسیون ضمن ورود به موضوع نسبت به پرسش و اخذ توضیح از قوه قضاییه (ریاست قوه، دادستان کل با لحاظ نقش نظارتی وی و دادستان شوش) و قوه مجریه (به طور مشخص وزیر اطلاعات) اقدام نماید. و حسب صلاحدید با دعوت از طرفین، اعزام بازرسان یا هیئت تحقیق و تهیه گزارش، ماوقع روشن و شفاف گردد.
در خصوص موارد 3 و 4 لازم به توضیح است که به دلایل زیر رسیدگی به شکایت موکل از ضابطان دادگستری توسط دادستان منع قانونی دارد:
از آنجایی که دادستان، رئیس ضابطان دادگستری است و نظارت بر حسن رفتار آنها وظیفه اوست چنانچه ضابطان محکوم گردند تخلف انتظامی دادستان نیز محرز خواهد شد. در حالی با توجه به نقش و جایگاه دادستان در این پرونده مستند به ماده 93 قانون آئین دادرسی کیفری، قانونگذار «در حد کمال»، بی طرفی را لازم دانسته است بنابراین اگر شک شود که عمل یا موقعیت یا شرایطی متضمن بی طرفی یا طرفداری است باید فرض را بر طرفداری گذاشت چون در ماده یاد شده صراحتاً و عیناً به بی طرفی "در حد کمال" تاکید و اشاره شده است. پر واضح است که دادستان در پرونده یاد شده نمی تواند بی طرف باشد. چون باید به فکر تبرئه خود در دادسرای انتظامی قضات از حیث نظارت بر ضابطان دادگستری باشد. ذکر این نکته قابل توجه است ضابطین دادگستری (مامورین امنیتی و سایر) براساس قانون می بایست تحت امر مقام قضایی باشند اما گویا در رویه جای ضابط و مقام قضایی بر عکس شده است.
آقای بخشی تحت چه شکنجه هایی قرار گرفته است؟
آقای اسماعیل بخشی تحت انواع شکنجه های جسمی و روحی قرار گرفته بود. برخی از مصادیق شکنجه نسبت به وی عبارتند از:
- ضرب و شتم (حین دستگیری – در طول مدت بازداشت)
- چشم بند، پابند و دستبند زدن و بستن به صندلی
- نگهداری در سلول انفرادی در شرایط نامساعد و غیر انسانی (ارجاع به رآی شماره 435(38/81)-28/10/1382 هیئت عمومی دیوان عدالت اداری) که در قانون آیین دادرسی کیفری جدید نگهداری در سلول انفرادی حتی به عنوان یک تنبیه انضباطی هم جایگاهی ندارد.
- تلاش برای القا خیانت به وطن و تحت فشار قرار دادن وی از این طریق
- عدم دسترسی به داروهای خود در تمام مدت بازداشت
- اهانت رکیک کلامی
- عدم به دسترسی به وکیل انتخابی خود (حتی در خصوص اتهام غیر امنیتی) مستند به تفسیر شماره20 ماده 7 میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی از مصادیق بارز شکنجه قلمداد شده است.
- محرومیت از دیدار با خانواده به خصوص فرزند خردسالش
- تهیه مستند در بازداشت گاه امنیتی تحت فشار
- شنود مکالمات خصوصی وی با همسر و خانواده اش و سوءاستفاده از محتوای آن برای تحت فشار گذاشتن وی
لازم به توضیح است که هنوز هم فشارها ادامه دارد از جمله تهدید به اخراج (پس از انتشار پست اخیر در تلگرام با هشتک به مردم دروغ نگویید.) – تهدید جانی – تهدید به باز نمودن پرونده امنیتی جدید – تهدید به محکومیت و نگهداری در زندان تا پایان عمر!
در خصوص شکنجه های بدنی تحت عنوان اذیت و آزار بدنی در ماده 578 قانون مجازات اسلامی ضمانت اجرای کیفری پرداخت دیه و حبس از شش ماه تا سه سال پیش بینی شده است اما در خصوص ضمانت اجرای کیفری ِ شکنجه روحی، خلأ قانونی وجود دارد.
به موجب اصل 38 قانون اساسی اقرار زیر شکنجه( اعم از شکنجه ی بدنی و روحی و روانی ) ممنوع است.
وبا اثبات شکنجه روحی و روانی ،دیگر آن بازجویی ها نمی تواند اساس صدور حکم قرار بگیرد.به نظر می رسد برخی سعی دارند تا با محدود کردن بازه ی زمانی شکنجه به زمان انتقال به بازداشتگاه و مجازات چند مأمور بدرقه پرونده شکنجه موکلم را مختومه کنند.تا مستند سازی ها و اعترافات اخذ شده زیر فشار در مدت بازداشت را قانونی
Forwarded from سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه
جلوه داده و بر همین اساس وی را محکوم نمایند.
نظرتان در مورد تکذیب شکنجه آقای بخشی توسط رئیس دفتر ریاست جمهوری چیست؟
طی تماس تلفنی دفتر معاونت نظارت بر قانون اساسی، در خصوص بررسی موضوع شکنجه موکل از وی دعوت به عمل آمد. جالب اینجاست که به فاصله چند ساعت از این تماس، رئیس دفتر ریاست جمهوری جناب آقای واعظی ضمن رد موضوع شکنجه به استناد صحبت های یک جانبه وزیر اطلاعات، حق طرح شکایت علیه موکلم جهت حفظ آبروی نظام را برای وزیر اطلاعات و نظام محفوظ دانسته است. وقتی در یک نهاد تنها به فاصله چند ساعت، این چنین برخوردهای متناقض صورت می گیرد به نظر می رسد عزمی برای بررسی بی طرفانه موضوع وجود ندارد.
جناب آقای واعظی اگر روند تحقیقات و رسیدگی به پرونده ای غیر عادلانه و غیر منصفانه باشد آن زمان آبروی نظام در معرض خطر قرار است. قانون اساسی میثاق ملی و همگانی است و اقرار زیر شکنجه را غیر قانونی می داند بنابراین به جای سعی در تبرئه ناقضان قانون اساسی با مرتکبین در هر منصبی برخورد کنید که عمل آن ها بزرگترین تهدید و تبلیغ علیه نظام است.
به نظر می آید سیاسیون هم موضع گیری های زیادی در این مورد انجام دادند آیا اقدام عملی هم صورت گرفته است؟
این روزها نسبت به شکنجه های اسماعیل بخشی موضع گیری های بسیاری از طرف مقامات و سیاسیون صورت گرفته است از آقای شریعتمداری (روزنامه کیهان)، فلاحت پیشه تا استاندار خوزستان. معلوم نیست وقتی هنوز پرونده در مرحله تحقیقات مقدماتی است اشخاصی که حتی هیچ سمتی در سیستم قضایی ندارند چگونه به خود اجازه می دهند در مورد موکلم حکم صادر کنند؟
از طرفی سیاسیون از هر جناحی بهتر است به جای تبلیغ و سوار شدن بر شانه های دردمند موکلم، از وی حمایت نمایند زیرا تاکنون جز یک سوژه تبلیغاتی، عملی صورت نگرفته است.
فرزانه زیلایی وکیل اسماعیل بخشی🔺
نظرتان در مورد تکذیب شکنجه آقای بخشی توسط رئیس دفتر ریاست جمهوری چیست؟
طی تماس تلفنی دفتر معاونت نظارت بر قانون اساسی، در خصوص بررسی موضوع شکنجه موکل از وی دعوت به عمل آمد. جالب اینجاست که به فاصله چند ساعت از این تماس، رئیس دفتر ریاست جمهوری جناب آقای واعظی ضمن رد موضوع شکنجه به استناد صحبت های یک جانبه وزیر اطلاعات، حق طرح شکایت علیه موکلم جهت حفظ آبروی نظام را برای وزیر اطلاعات و نظام محفوظ دانسته است. وقتی در یک نهاد تنها به فاصله چند ساعت، این چنین برخوردهای متناقض صورت می گیرد به نظر می رسد عزمی برای بررسی بی طرفانه موضوع وجود ندارد.
جناب آقای واعظی اگر روند تحقیقات و رسیدگی به پرونده ای غیر عادلانه و غیر منصفانه باشد آن زمان آبروی نظام در معرض خطر قرار است. قانون اساسی میثاق ملی و همگانی است و اقرار زیر شکنجه را غیر قانونی می داند بنابراین به جای سعی در تبرئه ناقضان قانون اساسی با مرتکبین در هر منصبی برخورد کنید که عمل آن ها بزرگترین تهدید و تبلیغ علیه نظام است.
به نظر می آید سیاسیون هم موضع گیری های زیادی در این مورد انجام دادند آیا اقدام عملی هم صورت گرفته است؟
این روزها نسبت به شکنجه های اسماعیل بخشی موضع گیری های بسیاری از طرف مقامات و سیاسیون صورت گرفته است از آقای شریعتمداری (روزنامه کیهان)، فلاحت پیشه تا استاندار خوزستان. معلوم نیست وقتی هنوز پرونده در مرحله تحقیقات مقدماتی است اشخاصی که حتی هیچ سمتی در سیستم قضایی ندارند چگونه به خود اجازه می دهند در مورد موکلم حکم صادر کنند؟
از طرفی سیاسیون از هر جناحی بهتر است به جای تبلیغ و سوار شدن بر شانه های دردمند موکلم، از وی حمایت نمایند زیرا تاکنون جز یک سوژه تبلیغاتی، عملی صورت نگرفته است.
فرزانه زیلایی وکیل اسماعیل بخشی🔺
Forwarded from كميته هماهنگی برای كمك به ايجاد تشكل های کارگری
🔹 اعتراض به بی عدالتی
🔹 اعتراض به تبعیض
🔻 تجمع و همبستگی کلیه #بازنشستگان
جهت بیمه تکمیلی ناکارآمد
🔻 ۲۴ دی ماه ۱۰ صبح
مقابل سازمان بازنشستگی کشور
«از طرف پیشکسوتان پارکشهر»
#متحدشویم
#نه_به_بیمه_ناکارآمد
#معیشت_سلامت
#بیمه_کارآمد
#حق_مسلم_ماست.
https://t.me/khamahangy
🔹 اعتراض به تبعیض
🔻 تجمع و همبستگی کلیه #بازنشستگان
جهت بیمه تکمیلی ناکارآمد
🔻 ۲۴ دی ماه ۱۰ صبح
مقابل سازمان بازنشستگی کشور
«از طرف پیشکسوتان پارکشهر»
#متحدشویم
#نه_به_بیمه_ناکارآمد
#معیشت_سلامت
#بیمه_کارآمد
#حق_مسلم_ماست.
https://t.me/khamahangy
Forwarded from كميته هماهنگی برای كمك به ايجاد تشكل های کارگری
تجمع #بازنشستگان مقابل صندوق ذخیره فرهنگیان در #تهران
جمعی از بازنشستگان روز یکشنبه ۲۳ دی ماه در میدان ونک تهران و مقابل موسسه «صندوق ذخیره فرهنگیان» تجمع اعتراضی برپا کردند.
معترضان خواهان برخورداری از سهم ارزش افزوده این صندوق برای بازنشستگان بودند.
پیش از این نیز بازنشستگان در رابطه با همسانسازی حقوق بازنشستگی در بودجه ۹۸ و رسیدگی به مطالباتشان دست به تجمعات اعتراضی مقابل مجلس نیز زده بودند.
https://t.me/khamahangy
جمعی از بازنشستگان روز یکشنبه ۲۳ دی ماه در میدان ونک تهران و مقابل موسسه «صندوق ذخیره فرهنگیان» تجمع اعتراضی برپا کردند.
معترضان خواهان برخورداری از سهم ارزش افزوده این صندوق برای بازنشستگان بودند.
پیش از این نیز بازنشستگان در رابطه با همسانسازی حقوق بازنشستگی در بودجه ۹۸ و رسیدگی به مطالباتشان دست به تجمعات اعتراضی مقابل مجلس نیز زده بودند.
https://t.me/khamahangy
Forwarded from کانال صنفی معلمان
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❇️تجمع شاغلین و بازنشستگان فرهنگی مقابل ساختمان صندوق ذخیره فرهنگیان
23 دی ماه
🔻🔻🔻
کانال صنفی معلمان
🆔 @kasenfi
23 دی ماه
🔻🔻🔻
کانال صنفی معلمان
🆔 @kasenfi
Forwarded from كميته هماهنگی برای كمك به ايجاد تشكل های کارگری
#کارگر_زندانی_آزاد_باید_گردد
ما همه را فریاد زدیم؛ اما درد ما را کسی فریاد نزد. از هیچکس انتظاری هم نداریم و فریادمان هیچگاه خاموش نخواهد شد!
#کریم_سیاحی
#طارق_خلفی
#بهزاد_علیخانی
#محمدرضا_نعمت_پور
#کارگر فولاد آزاد باید گردد
https://t.me/khamahangy
ما همه را فریاد زدیم؛ اما درد ما را کسی فریاد نزد. از هیچکس انتظاری هم نداریم و فریادمان هیچگاه خاموش نخواهد شد!
#کریم_سیاحی
#طارق_خلفی
#بهزاد_علیخانی
#محمدرضا_نعمت_پور
#کارگر فولاد آزاد باید گردد
https://t.me/khamahangy
Forwarded from كميته هماهنگی برای كمك به ايجاد تشكل های کارگری
اعتراض #رحمان_ابراهیم_زاده پدر #بهنام_ابراهیم_زاده در مقابل دادگستری #تهران
بیش از یک ماه از بازداشت و بی خبری بهنام ابراهیم زاده می گذرد. و مراجعه پدر ایشان به دادگاه تهران از جواب دادن و اطلاع از وضعیت نامبرده خود داری می کنند و می گویند برو ۲ هفته ی دیگر بیا و خانواده زندانی را مسخره می کنند و.............
۲۴ دی ۹۷
#کارگر_زندانی_آزاد_باید_گردد!
https://t.me/khamahangy
بیش از یک ماه از بازداشت و بی خبری بهنام ابراهیم زاده می گذرد. و مراجعه پدر ایشان به دادگاه تهران از جواب دادن و اطلاع از وضعیت نامبرده خود داری می کنند و می گویند برو ۲ هفته ی دیگر بیا و خانواده زندانی را مسخره می کنند و.............
۲۴ دی ۹۷
#کارگر_زندانی_آزاد_باید_گردد!
https://t.me/khamahangy