میان دو حق
269 subscribers
7.97K photos
7.69K videos
248 files
8.22K links
⭐️ میان دو حق، حق باکارگران است.

"میان دو حق برابر زور حکم می کند"

#زنده_باد_انقلاب
#برقرار_باد_حاکمیت_شورایی
#نابود_باد_استثمار_و_کار_مزدی

t.me/m2Hagh

@Sohrabi_behzad_k صفحه تلگرام ادمین
Download Telegram
#اسماعیل_بخشی:

به مردم عزیز میهنم سلام میکنم و از اینکه تا این لحظه بنده را مورد حمایت و محبت خود قرار دادند سپاسگذارم

به همه ی عزیزان اعلام می‌کنم اینجانب تا این لحظه با هیچ گروه تحقیقی چه از طرف دولت، مجلس و قوه قضاییه در رابطه با پرونده ی شکنجه ام در دوره ی بازداشتم در وزارت اطلاعات، هیچ گفتگویی نداشته و حرفهای مرا نشنیده اند

حرفی ندارم فقط می‌گویم :
#به_مردم_دروغ_نگویید

منبع: حساب کاربری #اسماعیل_بخشی در اینستاگرام

https://t.me/khamahangy
#ما_هم_شکنجه_شدیم!

یورش به مجمع عمومی #کرج و شکنجه روحی، روانی و جسمی اعضای #کمیته_هماهنگی

کرج؛ ۲۶ خرداد سال ۱۳۹۱، ساعت ۱۱و سی دقیقه صبح:
حدود شصت نفر کارگر و فعال کارگری در طبقه چهارم منزلی در یک مجتمع مسکونی در حال گفتگو در باره مشکلات و مسایل کارگران بودیم. در حالی‌که برگزاری «مجمع عمومی» ما به انتهای خود یعنی انتخاب هیئت اجرایی رسیده بود، که یکباره شلیک چند گلوله همه بچه ها را شگفت زده کرد. چشم ما به درب آپارتمان که در طبقه چهارم بود، دوخته شد. ناگهان تعدادی مامور لباس شخصی به محل نشست ما یورش آوردند و بدترین فحش ها و توهین را نثار ما کردند. اما دوستان ما، راسخ و مطمئن ایستاده بودند. یکباره مامورین فریاد کشیدند: بخوابید روی زمین!
روی زمین خوابیدیم. و آنگاه پیاده روی ماموران روی پشت و کمر ما شروع شد. در یک لحظه دو نفر از مامورین روی کمر و پشت «فتاح سلیمانی» به هم رسیدند و از او پرسیدند: دردت گرفته؟! اگر چه همه دوستان از این ضربه ها دچار آسیب شده بودند، اما بیشتر از درد، خشم شان گرفته بود.

بعد از پیاده روی بر پشت کارگران، مامورین فریاد کشیدند: سرپا بایستید! وقتی سرپا ایستادیم، تازه ضرب و شتم شروع شد. «رحمان سلیمانی» و «حسن عزتی» به شدت از ناحیه صورت و چشم آسیب دیده بودند. در حین کتک کاری، بستن دست بند و پابند به دست و پاهای بچه ها شروع شد. دست بندهای فلزی کفاف نمی کرد و دست های تعدادی از دوستان را با بست پلاستیکی بستند؛ که با کوچکترین حرکتی تندتر از قبل می شد. هنگامی که ما را از طبقه چهارم ساختمان به پایین هدایت می کردند تا با ماشین روانه ی زندان کنند؛ تازه فهمیدیم برای مان «تونل وحشت» تشکیل داده اند! ما به ناچار باید از تونلی که درست شده بود، حرکت می کردیم و در طول مسیر با انواع و اقسام ابزار و با مشت و لگد مورد ضرب و شتم قرار گرفتیم. به ایستگاه آخر که رسیدیم فکر کردیم که این تونل هم تمام شد؛ اما صدایی توجه ها را به خود جلب کرد. یکی از مامورین با توهین و تحقیر به فتاح سلیمانی گفت: تو هفته قبل دستگیر شدی؛ حالا اینجا چکار می کنی؟ او هم در جواب گفت که نخیر، من نبودم! پس از جواب فتاح بود که سه نفری به او حمله ور شده و هر آنچه در توان داشتند او را کتک زدند. صدای دیگری که توجه همه دوستان را به خود جلب کرد، صدا آشنای کاک «رحمان ابراهیم زاده» بود که دو سه نفر از مامورین ضرب و شتم اش می کردند. اما کاک رحمان، این پیرمرد دوست داشتنی، در واکنش به کتک های آنها فقط می گفت: اگر خوشحال می شوید، تندتر بزنید! عجب صحنه ای بود ایستادگی یک پیرمرد ۷۰ ساله که روزگار را به کام شان تلخ کرده بود و مقاومت و ایستادگی بچه ها را مضاعف می‌کرد.

بالاخره به بیرون آپارتمان رسیدیم. کاک «محمد مولانایی» پیرمرد ۷۵ ساله پشت سر «عباس هاشم پور» حرکت می‌کرد. کاک محمد هم به دلیل اعتراض به کتک زدن یکی از دوستان، مورد حمله قرار گرفت. این پیرمرد را آنچنان می زدند که مانند توپ فوتبال پرت شد به درب ماشین و سرش شکست و خونین شد. فتاح و عباس که دست های شان از پشت بسته شده بود، با شانه های شان هر کاری کردند نتوانستند مانع زمین خوردن کاک محمد شوند و آنها نیز لباس های شان خونی شد.

عاقبت ما را به سمت زندان رجایی شهر کرج ، سوار ماشین کردند. در طول مسیر باز هم توهین ها شروع شد. وقتی به محوطه زندان رسیدیم، هیچ کدام از ما کفش نداشتیم. آسفالت کف حیاط به شدت سوزان و داغ بود و هیچ کس حتی لحظه ای نمی توانست پایش را روی زمین بگذارد. تا بالاخره کفش‌ها را که در داخل یک گونی بود برای مان آوردند. با هر رنجی بود هرکس کفش خودش را پوشید. راهی سالن زندان شدیم. توهین و تحقیر همچنان ادامه داشت. در این بین، «غالب حسینی» معترض شد که در جواب اعتراضش چنان بر سرش ریختند که هنوز هم که هنوز است یاد آوری اش برای ما عذاب آور است. پس از او «خالد حسینی» معترض شد که چنان توی گوشش زدند که پرده گوشش پاره شد.

اینها فقط گوشه ای از توهین و شکنجه کارگرانی بود که فقط جرم شان حضور در مجمع عمومی سالانه کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل‌های کارگری بود. البته که آن سوی این ضرب و شتم، بچه ها همچنان محکم و استوار ایستاده بودند.

نکته ی آخر اینکه، هنگام یورش گسترده به مجمع عمومی کمیته هماهنگی و بازداشت ما، مامورین به همه ی ساکنان مجتمع مسکونی می گفتند که اینها سارق مسلح هستند!! اما بعد از ۲۴ ساعت، بیشتر بچه ها، تبرئه و آزاد شدند. البته چند نفر از دوستان از یک تا سه ماه در بازداشت ماندند و در سال‌های بعد هم، چند نفر دیگر از دوستان ما در شهرهای مهاباد و بوکان، محکوم به حبس شدند.

جمعی از شرکت کنندگان در مجمع عمومی کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل‌های کارگری در کرج - دی ماه ۱۳۹۷

https://t.me/khamahangy
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تجمع #فرهنگیان_کرمانشاه در مقابل آموزش و پرورش استان

پنجشنبه ۲۰ دیماه ۹۷

شعارها:
دولت خیانت می‌کند کند؛ مجلس حمایت می‌کند

یک اختلاس کم بشه؛ مشکل ما حل میشه

https://t.me/khamahangy
🔴 تجمع اعتراضی معلمان و فرهنگیان اردبیل، مقابل اداره آموزش و پرورش این شهر
پنجشنبه ۲۰دی

▪️حمایت دانش آموزان شجاع از اعتصاب معلمان


https://t.me/joinchat/AAAAAEfpGMjOfIc0hPdn9Q
سهیل عربی در واکنش به سخنان محسنی اژه ای در خصوص ممنوعیت شکنجه :‏

سال ۹۲ درطول ۸۵ روزی که در انفرادی بودم بارها مورد شکنجه روحی و جسمی مثل آویزان شدن از پا،اعدام مصنوعی و تهدید به تجاوز همسرم قرار گرفتم
دردوران بازجویی بارها مورد شکنجه قرار گرفتم اما هیچ نهادی به شکایتم رسیدگی نکرد
من هم شکنجه شدم
روایت شکنجه

نان کار آزادی
اداره شورایی
نه به شکنجه
من هم شکنجه شدم

@SKargari
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این صدا و هشدار معلمان ایران است که در تجمع #معلمان_کرمانشاه طنین انداخته است:

اگه جواب نگیریم؛ دوباره برمی‌گردیم

پنجشنبه ۲۰ دیماه ۹۷

https://t.me/khamahangy
کارگر زندانی آزاد باید گردد!

علی نجاتی عضو هیئت مدیره سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه، همچنان در زندان است .
علی نجاتی فوری و‌بدون قید و شرط آزاد باید گردد.

سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه
این #دختران کوچک هر روز با دستهای کوچک‌شان، نفت بخاری مدرسه را می آورند.

«مجتمع دام» یکی از مناطق حاشیه #شیراز است که یک مدرسه عشایری در آن واقع شده. هر یک از ۹۰دانش‌آموز این مدرسه یک بطری با خود به همراه دارد که هر صبح از خانه نفت برای بخاری نفتی کلاس شان می‌آورند.
#امکانات_آموزشی


@zan_j
🔴 جزئیات تکان‌دهنده‌ تازه‌ای از شکنجه فعالان حقوق زنان عربستان منتشر شده است.
https://t.me/iv?url=https://www.radiozamaneh.com/427492&rhash=eec6b76cb50965
@zan_j

▪️ گزارش جدید از #شکنجه #فعالان_حقوق_زنان #عربستان :

#اجبار_به_برهنگی و حضور مشاور سابق دربار در اتاق شکنجه. او یکی از زنان را به کشتن و تجزیه جسدش تهدید کرده است.

▪️ گروهی از نمایندگان مجلس انگلیس خواستار تحقیق درباره شکنجه‌ها و امنیت قضایی این.....
یدی عزیزی از بنیانگذاران اتحادیه صنعتگر سنندج و عضو کمیته برگزاری روز کارگر سنندج در سال 1366 و 1367

من هم شکنجه شدم

اسماعیل بخشی یکی از هزاران فعال جنبش کارگری در تاریخ به سرکارآمدن جمهوری اسلامی است که دستگیر و شکنجه شده است. شکنجه گران همیشه به زندانی اخطار می دهند که پس از آزادی نباید درباره شکنجه به هیچ وجه صحبت کند. ویژگی اسماعیل این است که با شجاعت و از خود گذشتگی که در تاریخ جنبش طبقه کارگر ایران بی نظیر است نه تنها شکنجه هایی که شد را علنی کرد بلکه خواهان پاسخگویی مسئول این شکنجه ها که وزیر اطلاعات هست، شد. نامه اسماعیل بخشی علیه شکنجه فراخوانی بود به همه فعالین جنبش کارگری و دیگر آزادیخواهان که درباره شکنجه ای که شده اند، صحبت کنند. با کارزاری که با نامه اسماعیل بخشی علیه شکنجه ایجاد شده صحبت از شکنجه گلایه و شکایت از جمهوری اسلامی نیست بلکه تیری است به مرکز ارکان جنایت این رژیم.
الان 40 سال است که جواب جمهوری اسلامی به خواستهای کارگران و اعتراضاتشان دستگیری، شکنجه، شلاق و اعدام است. من هم یکی از فعالین جنبش کارگری هستم که دستگیر و شکنجه شدم. حدود یک هفته بعد از برگزاری مراسم با شکوه روز کارگر سال 1367 سنندج دستگیر شدم. این دومین سالی بود که در سنندج روز کارگر علنی برگزار میشد و من هر دو سال عضو کمیته برگزار کننده روز کارگر و همچنین از بنیان گذاران اتحادیه صنعتگر بودم. هنگام دستگیری بعنوان برقکار در بیمارستان کودک سنندج کار می کردم و اولین فرزندمان، روژین تازه به دنیا آمده بود. بجای اینکه شاهد رشد و اولین خنده های دختر تازه متولد شده ام باشم بدلیل فعالیت در ایجاد اتحادیه صنعتگر سنندج و برگزاری روز جهانی کارگر دستگیر شدم و از همان اول تا مدت پنج ماه زیر شدید ترین شکنجه های وحشیانه جسمی و روحی و بازجویی های طولانی مدت بودم.
کابل زدن به کف پا و کمر، لگد زدن به اعضای حساس بدن، ساعتها ایستادن روی پا، نشستن ساعت ها با چشم بند در وسط یک سالن و شنیدن و شاهد شکنجه سایر زندانیان بودن. در جمهوری اسلامی به شکنجه می گویند تعزیر و به بازجو می گویند کارشناس پرونده. حاکم شرع که یک آخوند بود صد ضربه شلاق می نوشت و شکنجه گر می گفت اگر خواستی حرف بزنی دستت را بلند کن و اگر دستت را بلند نکنی تا آخر و تا حد بی هوشی شکنجه می شوی و شلاق می خوری. من پنج ماه زیر بازجویی و شکنجه بودم. تمام این دوران پاهایم ورم داشت، یک دندانم شکست، کمرم شدیدا آسیب دید و پس از سی سال هنوز کمر درد دارم. بازجوی من را مهندس صدا میکردند و دادیار شهرام کرمانشانی بود و یکی بنام جودی که نمی دادنم حاکم شرع بود یا بازجو. هر چی از شکنجه های وحشیانه زندان حرف بزنیم باز هم کم است و باید درباره آن کتابها نوشت.
پس از پنج ماه شکنجه در بیدادگاه چند دقیقه ای انقلاب سنندج به دو سال حبس محکوم شدم و تازه به بند عمومی آمده بودم. هوا خوری و ملاقاتها قطع شده بود. یک شب رئیس زندان آمد و اسامی پنجاه نفر را خواند که بسیاری از آنها را میشناختم. در بند همهمه پیچید و هر کسی چیزی می گفت. عده ای فکر می کردند که برای انتقالشان است به زندان کامیاران و یا کرمانشاه است اما همه اشتباه می کردیم. آن پنجاه نفر را همان شب در زیر زمین زندان سنندج اعدام کردند. بعدها فهمیدیم که اعدام آنها بخشی از کشتار زندانیان سیاسی بود که از تابستان 67 و با فرمان خمینی جلاد در سراسر ایران اجرا شد.
الان که این نامه را می نویسم علی نجاتی یکی از رهبران باسابقه سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه و از كارگران فولاد اهواز طارق خلفى، کریم سیاحی و بهزاد علیخانی و محمدرضا نعمت زاده هم چنان اسیر شکنجه گران هستند.
در پایان یادی کنم از جمال چراغ ویسی سخنران روز کارگر سنندج در سال 1368 که جند روز بعد از روز کارگر دستگیر شد و بدست جنایتکاران جمهوری اسلامی اعدام شد.
‏یدی عزیزی – پنجشنبه بیستم دیماه 1397

#نان_کار_آزادی_نه_به_شکنجه
#من_هم_شکنجه_شدم
@SKargari
#من_هم_شکنجه_شدم

اکنون که #اسماعیل_بخشی اعلام داخواهی کرده و مقامات بلند پایه جمهوری اسلامی هرگونه ضرب و شتم این کارگر را انکار کرده و شکنجه را غیر قانونی می‌دانند؛ باید ناگفته های دوران بازداشت در اداره اطلاعات را گفت و آن درد و رنج را به تصویر کشید.

من غالب حسینی فعال کارگری و از اعضای کمیته هماهنگی از دوران بازداشتم درسال ۱۳۶۸ و از آنچه که بر من در مدت چهار ماه در سلول افرادی گذشت، می‌گویم.

اردیبهشت سال شصت و هشت هنوز یک سال از جنگ ویرانگر عراق و ایران نگذشته بود و سایه آن بر سر مردم کارگر و زحمتکش سنگینی می‌کرد؛ و هنوز طبقه کارگر زیر آوارش، کمر راست نکرده بود که ما کارگران در آستانه #اول_ماه_مه، روز جهانی کارگر قرار داشتیم. آن زمان به بهانه بازسازی دوران جنگ، همه چیز تحت شعاع آن قرار گرفته بود. راه نفس کشیدن از کارگران و فعالین کارگری گرفته شده بود. کارگران در این روز، یعنی روز جهانی خودشان؛ روز اول ماه مه، باید طبق وظایف طبقاتی و سنت کارگری برای برگزاری مراسم تلاش می‌کردند و این روز را با شکوه جشن می‌گرفتند.

در روزهای قبل از برگزاری، کارگران در حال آماده‌سازی و تدارک برگزاری مراسم بودند. شور و شوق در میان مردم برای برگزاری آشکارا دیده می‌شد. حتی خانه کارگری های دست ساز هم برای کمرنگ کردن مراسم مستقل این روز، در میدان اصلی شهر #سنندج، پلاکارد نصب کرده بودند.

من‌ هم به عنوان یک کارگر از میلیون‌ها کارگری که قربانی شرایط سخت و طاقت فرسای محیط کار شده و به عنوان کودک کار و شهروند جامعه؛ و به عنوان کسی که در انقلاب ۵۷، برای آزاد زیستن و رسیدن به یک زندگی انسانی از دست ژاندارم شاه کتک خورده بودم؛ حق خودم و همه کارگران می‌دانستم که در این گوشه از جهان سرمایه داری، جشن طبقاتی خود را مستقل از نهادهای حکومتی برگزار کنم و در برگزاری باشکوه آن، سهمی داشته باشم.

آن روزها معمول بود که یک روز قبل از برگزاری روز جهانی کارگر، برای نوید فرارسیدن این روز، در بلندترین نقطه کوه، آتشی روشن شود و این آتش، بشارت روز جهانی کارگر برای روز بعد بود.

روز دهم اردیبهشت سال ۱۳۶۸، من به همراه دو نفر دیگر به نام های «اشرف شریفی« و «جمال محمدی» برای روشن کردن #آتش_اول_ماه_مه به کوه آبیدر سنندج رفتیم. ساعت هفت عصر بود که در حال نزدیک شدن به قله کوه #آبیدر بودیم که ناگهان توسط نیروهای مسلح محلی (پیشمرگان مسلمان)، محاصره و دستگیر شدیم. بعد از چند ساعت ما را از کوه پایین آوردند و با ماشین به باشگاه افسران سابق (که بعد از انقلاب نیروهای سپاه پاسداران در آن قرار داشتند) منتقل کردند. ده روز آنجا ماندیم و من زیر سخت ترین شکنجه ها قرار گرفتم. پس از این ده روز، به دستور دادیار مرا به اداره اطلاعات فرستادند. در آنجا هم زیر فشار و شکنجه قرارگرفتم. دوستانم بعد از یک ماه آزاد شدند. اما من چهار ماه به اتهام روز جهانی کارگر، در انفرادی زیر انواع شکنجه قرار داشتم. در نتیجه ی ضرب و شتم، پرده ی گوشم پاره شد و تا سال‌ها بعد نیز از درد گوش رنج می بردم. روزی دوبار بازجویم مرا از جلو دفتر که متهمین را جهت رفتن به بازجویی ثبت می‌کرد با لگد به اتاق بازجو می‌برد و از ساعت هشت صبح تا یک ظهر، زیر انواع کتک کاری و توهین قرار می‌داد. بعد از آن برای خوردن نهار، به سلولم برمی‌گشتم. دوباره بعد از دو ساعت برای بازجوبی آماده می شدم و تا نزدیک شب، زیر بازجویی بودم.

در چهار ماهی که در بازداشت بودم، سه ماه و ده روز مدام و بدون وقفه زیر سخت ترین بازجویی بودم. تنها به جرم اقدام به برگزاری روز جهانی کارگر. اقدامی که هنوز به سرانجام نرسیده بود. می‌گویند اقدام به جرم، جرم نیست؛ چون شخص مرتکب جرم نشده است.

سرانجام بعد از ۱۰۰ روز از اطلاعات به سلول دادگاه انقلاب، اداره کل امروزی منتقل و بیست روز هم در آن سلول‌ها ماندم. بعد از چهار ماه ماندن در سلول، به بند عمومی وارد شدم. حدود بیست روز بعد، قاضی مرا محاکمه کرد و ۷ ماه حکم قطعی، بدون احتساب چهار ماه دوران بازداشت، برای ام صادر کرد. یعنی ۱۱ ماه زندان، تنها به جرم روز جهانی کارگر!

بیست و نه سال از آن روزهای سخت می گذارد. امروز اسماعیل بخشی به دادخواهی همه ی ما برخواسته؛ باید او را در این دادخواهی حمایت کرد.

بیستم دی ماه ۱۳۹۷

https://t.me/khamahangy
رسول بدافی🔻

تف براین همه دریوزگی... !

داستان

در طول زندگی قصه های بسیاری از نویسندگان ایرانی و خارجی خوانده ام اما وحشتناک ترین قصه ای که خوانده ام "راشومون" نوشته ی "ریونوسوکه آکوتاگاوا " نویسنده ی ژاپنی بوده است ، این قصه چهارستون هویت انسانی مرا تکان داد.
تصور می کردم که راشومون فقط یک قصه است ، به این شیوه خودم را به انسانیت دلگرم می کردم.

اما وقتی با مردانی در زندان رجایی شهر آشنا شدم، پی به پستی نوع انسان بردم ، دانستم که اینها قصه نیست ، دانستم که واژه ی انسانیت فقط برای روزهای دلخوشی است، امان از روزی که شکم انسانها گرسنه شود !!
وقتی حاج آقا کمیاب راشناختم، ازانسان بودنم شرمسار شدم، آرزو کردم کاش هرگز آدم به دنیا نمی آمدم، کاش هرگز رام نمی شدم ، کاش یک وحشی بودم.
چیزی نزدیک به 40 کیلوگرم بیشتر وزن نداشت،شاید 30 کیلو از وزنش هم استخوان بود، انگار کله اش پوست نداشت، استخوان گونه ها و چانه اش بیرون زده بود،دندانهایش همه ریخته وقوز کرده بود، موهای کم پشت سرش سفید شده بود، آرام و با مهربانی حرف میزد، وقتی با او حرف میزدی احساس آرامش می کردی، اما نه ...! قصه اش وحشتناک بود، فامیلی اش را نمی گویم، چون کمیاب است.
پس از آنکه قصه ی حاج آقا کمیاب را شنیدم ،از دست انسانیت آرزوی مرگ کردم ، آرزوی مرگ را هم فراموش کردم، به ارزش انسانیت وشرف انسانی اندیشیدم، اما اندیشیدن را هم ازیاد بردم، اندیشیدن را هم برای همیشه بیهوده پنداشتم، با خودم گفتم ، این 450 گرم مغز چه سوداهایی که ندارد؟
فقط به آنهایی اندیشیدم ، که او خود را به آنها آویزان کرده بود، مهم اینجاست ، که به چه چیزی آویزان شوی؟!
راستی به این اندیشیدم ، که انسان برای سیر کردن شکمش به چه جنایتهایی که نمی اندیشد؟!
روزگارسختی بود، به بهانه ی لبخندی یا بوسه ای یا زمزمه ی شعرآزادیخواهانه ای ، همه را می گرفتند به دار می آویختند، گویا چوبه ی دارکم آورده بودند، گویا فرصت کندن گور خصوصی را هم نداشتند.
اشکها و گریه ها پنهانی شده بود، چشمه های اشک همه خشکیده بود، زانوها به جای دلها می لرزید ،چون دیگر دلی در سینه ها نمانده بود.
من شنیده بودم، کله پزها ، کله ی سحر بیدار می شوند ، میروند تا کله ها را برای مسافران و علاقمندان بار بگذارند، اما این پیر مرد، کله های پر از اندیشه را دار می گذاشت، دلاوران شانه به شانه برای نوبت اعدام ایستاده بودند، پیرمرد در سپیده دمان کاسبی اش گرفته بود، کارش سخت شده بود، باید پس از آنکه زیر چهارپایه ها میزد، به سرعت به اولین نفر در آنسوی چوبه های دار میرسید، خود را از کمر اعدامی آویزان می کرد ، تا نوبت به دیگر اعدامی ها برسد، و بشریت زودتر از دست اندیشمندان دلیر خلاص شود، زیرا آنان همه را به بیداری فرا می خواندند، به شجاعت ، غیرت و به آزادگی، پس باید زودترهستی را از آنها تهی می کردند، تا نوبت به سایر دلاوران برسد،همه ی شرافتمندان از میان برداشته شوند، تا زمین از آن بی شرفها شود، پیرمرد علاوه بر حقوق زندانبانی اش ،بابت زدن زیر چهارپایه و آویزان شدن به اعدامی ها مبلغ بیشتری هم دریافت می کرد.
در شگفت بودم ،که جسد این آزادگان هم برای برخی نان با خود دارد، به راستی انسانهای بدبختی مانند حاج آقا کمیاب باید هم خود را برای لقمه ای نان به پای این آزادگان آویزان کند!
خودم را جای آن دلیران اعدامی گذاشتم، در آن لحظه که حاج آقا کمیاب خود را به پایشان آویزان می کرد، در آن چند دقیقه ای که هنوزجان در بدنم بود،و توان اندیشیدن داشتم ،چه تصور و چه احساسی ازهستی و انسانیت ازسلول های مغزم می گذشت؟
در آن یکی دو دقیقه که به طناب داری آویزان بودم، و کسی خود را به پای من آویزان کرده بود، که زودتربا گرفتن جان من لقمه ای نان برسر سفره ی خانواده اش ببرد، چه می اندیشیدم؟
آیاآن لحظات پایانی وسخت را، به امید شلیک تیری از طرف همرزمان و هم اندیشانم،از بالای دیوارهای زندان به پایان می بردم؟
آیا خوشحال بودم که زودتر از دنیایی رها می شوم، که پر از انسانهای بدبخت وبردگان شکم است؟
آیا به آفریننده ای که این گونه موجودات پست را آفریده نفرین می فرستادم؟
آیا به تربیت وحشیانه ی این گونه انسانها می اندیشیدم یا تصور می کردم ،انسانی که نیازمند لقمه ای نان باشد ، به هر جنایتی دست خواهد زد؟
آیا تربیت است که انسان می سازد یا اقتصاد است ، یا دین؟
درباره ی آنهایی که این شغال بیچاره را برای لقمه ای نان وادار به این کار می کردند، چه می اندیشیدم؟

یا اصلا آن لحظات پایانی را صرف اندیشیدن به انسانهایی می کردم، که در این مرداب زندگی همچون کرمی گوشتخواردلشان را به کباب مرغی خوش کرده اند؟

یا در لابلای آخرین مویرگهای مغزم با خود می گفتم:
تف بر این همه دریوزگی ،
تف براین همه بیهودگی ....؟!!

رسول بداقی


https://t.me/joinchat/AAAAAEfpGMjOfIc0hPdn9Q
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎵 اجرای زیبای دیگری از ترانه #تصور_کن اثر ماندگار و #ضدسرمایه‌داری خواننده، ترانه سرا، موسیقیدان، آهنگساز و شاعر مبارز انگلیسی، #جان_لنون

https://t.me/khamahangy
من هم شکنجه شدم‌

📍آزار کلامی جنسی از همان لحظات اول از طرف بازجو شروع شد. تلاش می کرد ازمن حتی در ذهن خودم یک فاحشه بسازد!
سعی اش براین بود که به حریم خصوصی وروابط شخصی ام ورود کند.

من در این مواقع،سکوت می کردم و تازمانی که بحث را عوض نمیکرد لب از لب باز نمی کردم.۱
‏حتی وقتی که به صراحت در اتاق بازجویی گفت از تجاوز در زندان چیزی شنیدی؟(در حالی که با سکوتم مواجه شد) با صدای بلند خندید و گفت شنیدن کی بود مانند دیدن!

این در حالی بود که میدانستم این اتفاق بارها در زندان افتاده است و شکنجه گران از انجام این عمل هیچ ابایی ندارند!/۲

‏اما این راهم خوب میدانستم که به لطف افشاگری ها نسبت به قبل کمتر جرئت میکنند همچین عمل شنیعی را مرتکب شوند.

من بیشتر از شکنجه روانی و جسمی از آزار جنسی وحشت داشتم.
بازجو این مسئله را خوب می دانست./۳

‏به همین دلیل سعی می کرد با مطرح کردن این که با فلان دوستت که پسر است چه ارتباطی داری؟
یا اینکه وقتی به خانه نامزدت می رفتی چه کاری می کردید؟

و ... وانمود کند که چون با پسرهای زیادی ارتباط دوستانه داشتم، پس حتما روابط جنسی هم در میان است و من یک فاحشه ام!/۴

‏بعد ها فهمیدم که در روزهایی که بازداشت بودم با احضار نامزدم که حالا همسرم است تلاش کرده اند او را متقاعد کنند که من دختری هستم که مشکل اخلاقی دارم و او نباید با من ازدواج کند، حتی تاکید میکرد که خانواده ات مذهبی هستند./۵

‏اگر بدانند که شیما دختری ست که با پسرهای زیادی روابط دوستانه دارد حتما جلوی ازدواجتان را می گیرند!
این در حالی بود که دقیقا به من هم میگفتند نامزدم زن باره ست!

عزت نفسم را نشانه گرفته بودند و می خواستند از من شخصیتی پست فطرت بسازند./۶
‏بعدها فهمیدم که در میان دوستان و آشنایان نیز چو انداخته اند که شیما مشکل اخلاقی دارد.
این مسائل برایم دردناک بود و شنیدنش در آن سن و سال به شدت ازارم میداد.

هنوز آزارهای روحی ناشی از بازجویی ها ادامه دارد./۷

‏لطفا کسانی که تجربه های مشابه در این زمینه دارند این مسائل را بازگو کنند.

تا دیگرانی همچون ما با این مشکلات مواجه نشوند
شک ندارم با افشاگری و مطرح کردن این مسائل میتوانیم تا حدود زیادی مقابل این اعمال قرون وسطایی بایستیم و این قبیل آزار ها را ریشه کن کنیم./۸

‎من هم شكنجه شد‌م
روایت شیما بابایی در صفحه توییترش

نان کار آزادی
اداره شورایی
نه به شکنجه
من هم شکنجه شدم

@SKargari
🔴 فوری

حسین شریعتمداری ، کهنه جلال جمهوری اسلامی زنگ خطر را به صدا درآورده است.
این بدان معناست که احتمال بازداشت و یا ترور اسماعیل بخشی وجود دارد.


https://t.me/joinchat/AAAAAEfpGMjOfIc0hPdn9Q
پرونده سازی علیه اسماعیل بخشی، نماینده کارگران نیشکر هفت‌تپه، باید پایان پذیرد.

سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه
من هم شکنجه شدم
شیوا گنجی؛
“مورد بدترین توهین‌ها و تحت شدیدترین فشارهای روحی قرار گرفتم”

شیوا گنجی، فعال حقوق زنان، در یادداشتی از توهین‌ها و فشارهایی که توسط بازجویان در حین بازجویی بر او اعمال می‌شد، نوشته و به کمپین “من هم شکنجه شدم”، پیوست.

با انتشار نامه اسماعیل بخشی علیه شکنجه و آغاز کارزار من هم شکنجه شدم برخی زندانیان سیاسی یا خانواده‌هایشان با نوشتن یادداشت‌هایی با عنوان “من هم شکنجه شدم”، از اعمال شکنجه‌هایی که در زمان بازجویی به آن‌ها و نزدیکانشان شده‌، خبر داده‌اند.

شیوا گنجی، فعال حقوق زنان و روزنامه‌نگار هم در یادداشتی، از فشارهای روانی و توهین‌هایی که در زمان بازداشتش به او شده، خبر داد. او نوشته‌است: «اسفند ۱۳۹۱ و فروردین ۱۳۹۲ سه بار توسط مامور نگهبانی اداره اطلاعات سنندج مورد بازدید بدنی قرار گرفتم، بارها توسط بازجویم مورد بدترین توهین‌ها قرار گرفتم، کتک خوردم و تحت شدیدترین فشارهای روحی بودم، بارها تهدید به تجاوز و شکنجه شدم.»

خانم گنجی، در ادامه این مطلب می‌گوید: «هنوز هم بعد از ۶ سال زنگ تلفن برایم عذاب‌آور و یادآوری دوران بازجویی‌ام کابوسی بی‌پایان است، با بی‌شرمانه‌ترین پیشنهادها از طرف بازجویم که شخصی به نام علی‌زاده بود روبرو شدم. او در دوران بازجویی، بارها و بارها تن و بدن من را لمس کرد، اگر این‌ها شکنجه نیست، پس چیست؟»

شیوا گنجی در انتها اشاره می‌کند؛ “جرم من تنها روزنامه‌نگاری بود، جرم من دفاع از زنان سرزمین بود.”

نان کار آزادی
اداره شورایی
نه به شکنجه
من هم شکنجه شدم

@SKargari
اسماعیل بخشی🔻

با سلام به مردم عزیز میهنم
قصد داشتم که دیگر تا پایان موضوع شکایتم در این‌باره بخاطر آرامش خودم و بخصوص خانواده ام و فضای کشور سخنی نگویم و پستی در صفحه ی اینستاگرامم منتشر نکنم اما پس از پست آخرم شبهاتی در مورد حرفهایم در اذهان بوجود آمده که لازم دیدم برای رفع آن شبهات توضیحاتی بدهم :
در روز سه شنبه هفدهم دی ماه به همراه وکیلم برای تحویل شکایتم به کمیسیون اصل نود به مجلس شورای اسلامی رفتیم و سپس به درخواست فراکسیون امید با تعدادی از نمایندگان این فراکسیون دیدار داشتیم نه گروه تحقیق و حقیقت یاب رسمی در مجلس، ضمنا همزمان با این دیدار جلسه کمیسیون امنیت ملی درباره موضوع شکایت بنده در مجلس تشکیل می‌شود که بدون شنیدن حرفهای بنده، آقای فلاحت پیشه رئیس کمیسیون امنیت ملی، آن مصاحبه ی نا صواب را انجام دادند و همانطور که وکیلم نیز در مصاحبه اش گفته است ما دیداری با کمیته حقیقت یاب یا گروه تعیین شده ی رسمی از سوی مجلس شورای اسلامی نداشتیم بلکه در روز سه شنبه فقط با تعدادی از نمایندگان فراکسیون امید دیداری صورت گرفت.
همچنین به همراه وکیلم دیروز (پنجشنبه) با نماینده ای از هیئت تحقیق و تفحص در معاونت نظارت دادستانی کل کشور دیدار داشتیم که همه اعضای هیئت حضور نداشتند ضمنا این نکته هم قابل ذکر است که دیدار با نماینده قوه قضائیه روز بعد از پست آخرم صورت گرفت که اعتراضی به مصاحبه ی نماینده ی دولت و مجلس علیه بنده بدون شنیدن سخنان من بود.
و همچنان اعلام می‌کنم تا این لحظه هیچ کمیته ی تحقیق و حقیقت یاب رسمی از طرف دولت و مجلس با بنده گفتگو نداشته است و اینجانب هیچ دروغی به مردم عزیزم نگفته ام و از همه ی عزیزان خواهشمندم تا مشخص شدن حقایق صبور باشید.
شاد باشید و پیروز

اسماعیل بخشی
20 دیماه 97
.
پ ن :http://www.irna.ir/fa/News/83166644 لینک مصاحبه ی وکیلم سرکار خانم زیلابی
از ادعا نامه اسماعیل بخشی علیه شکنجه حمایت کنیم

نان کار آزادی
اداره شورایی
نه به شکنجه
من هم شکنجه شدم

@SKargari
Forwarded from اتچ بات
" نان کار آزادی، حکومت کارگری"

جناح سوسیالیسم کارگری باید کل طبقه کارگر را حول این شعار متحد و متشکل کند.
نابودی نظام استثمار گر سرمایه داری و برقراری حاکمیت طبقه کارگر است که آزادی و برابری را برای همه مردم تضمین می کند و فشرده آن " نان کار آزادی حکومت کارگری " است .
نان در این شعار بعمنای برابری در برخورداری از کلیه امکانات و ثروت های اجتماعی برای همه مردم است.
بیکاری ، بی مسکنی، فقر و نابرابری در ایران ناشی از بحران اقتصادی عمیق نظام سرمایه داری است و پایان دادن به آن تنها با نابودی این سیستم میسر است .
طبقه کارگر با الغای مالکیت خصوصی بر وسائل تولید و مبادله و برقراری مالکیت اشتراکی و کنترل اجتماعی بر آنها ، نابرابری،فقر ، بیکاری،بی مسکنی و آموزش و پرورش و سیستم بهداشتی پولی را از میان بر می دارد و رفاه همگانی را به ارمغان می آورد.
آزادی مورد نظر جنبش کارگری از دموکراسی سیاسی مورد نظراپوزیسیون لیبرال رژیم اسلامی بسیار فراتر است و بیان فشرده رهایی طبقه کارگر ، مردم تحت ستم ملی، زنان و تمامی اقشارمورد اذیت و آزار نظام سرکوبگر طبقاتی و دینی حاکمیت است.
هدف آزادی در این شعار رهایی کامل مردم از چنگال قید و بند های اسارت آور طبقاتی و مناسبات نهادها سیاسی ، فرهنگی، اجتماعی دینی نظام حاکم مدافع منافع صاحبان سرمایه و صنایع است .
حکومت کارگری در این شعار بیان ضرورت تصرف قدرت سیاسی توسط طبقه کارگر بعنوان اولین گام برای دستیابی به اهداف عمومی همه سوسیالیست هاست .حکومت کارگری، حکومتی ایدئولوژی نیست . حزبی نیست ، چه برسد به تک حزبی. پارلمانی نیست و بر ساختار شورایی استوار است .
شعار " نان کار آزادی حکومت کارگری " با زبانی ساده و قابل فهم برای وسیعترین توده های کارگر ، همان چکیده اهداف سوسیالیستی طبقه کارگر است که در مانیفست کمونیست بیان شده است.این شعار دقیقا اهداف جنبش کارگری را در جدال با جریانات دیگر بر سر قدرت سیاسی نمایندگی می کند.

https://t.me/joinchat/AAAAAEfpGMjOfIc0hPdn9Q