Forwarded from سوسیالیسم کارگری
اگر از شکنجه های زندان بخواهم کامل تر بگویم کتابی خواهد شد همان گونه که بسیاری از زندانیان سابق نوشتند و من هم نوشته ام و امیدوارم در آینده منتشر شود.
شکنجه عمری به درازای مبارزه طبقاتی دارد اما در نظام جمهوری اسلامی وسیعا به کار گرفته شد. اکنون زمان افشا و مقابله بیشتر با آن است. بیاییم با خود و یکدیگر قراری بگذاریم هر شکنجه ای که بر ما و یا کسانی که می شناسیم اعمال شد را افشا کنیم و به هر شکل ممکن با آن مقابله کنیم. به همت کارگران و مردم با شکنجه، این ابزار پلید ضد بشری جمهوری اسلامی مقابله کنیم.
ننگ و نفرت بر شما شکنجه گران و زندان بانان
ننگ و نفرت بر شما آدم کشان
نه می بخشیم و نه فراموش می کنیم
نان کار آزادی، علیه شکنجه
محمد حسین مهرزاد
دی ماه 97
ژانویه 2019
#نان_کار_آزادی،_نه_به_شکنجه
#نه_به_شکنجه
#من_هم_شکنجه_شدم
@SKargari
شکنجه عمری به درازای مبارزه طبقاتی دارد اما در نظام جمهوری اسلامی وسیعا به کار گرفته شد. اکنون زمان افشا و مقابله بیشتر با آن است. بیاییم با خود و یکدیگر قراری بگذاریم هر شکنجه ای که بر ما و یا کسانی که می شناسیم اعمال شد را افشا کنیم و به هر شکل ممکن با آن مقابله کنیم. به همت کارگران و مردم با شکنجه، این ابزار پلید ضد بشری جمهوری اسلامی مقابله کنیم.
ننگ و نفرت بر شما شکنجه گران و زندان بانان
ننگ و نفرت بر شما آدم کشان
نه می بخشیم و نه فراموش می کنیم
نان کار آزادی، علیه شکنجه
محمد حسین مهرزاد
دی ماه 97
ژانویه 2019
#نان_کار_آزادی،_نه_به_شکنجه
#نه_به_شکنجه
#من_هم_شکنجه_شدم
@SKargari
Forwarded from سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه
ارسالی به کانال تلگرام سندیکای کارگران نیشکر هفتتپه.
آقای اسماعیل بخشی نماینده محترم کارگران هفت تپه با سلام و احترام سالها تک تک ما لحظه هایی چون لحظه های تلخ تو را تجربه کرده ایم.زندانی مان کردند،شلاق مان زدند،با بازرسی بدنی تحقیرمان کردند،دشنام دادند،الفاظ رکیک به کار بردند،حرمت حریم انسانی مان را شکستند،تهدید کردند....اما هر بار صدای حق طلبی و فریاد علیه تبعیض و نابرابری بلندتر و رساتر از پیش به گوش رسید. در 30بهمن 86 وقتی در دادگاه سنندج به اتهام شرکت در مراسم روز جهانی کارگر حکم 75 ضربه شلاق م را اجرا کردند میدانستم که این نه آغاز راه است و نه پایان .مبارزه علیه نابرابری و تبعیض، و تلاش برای داشتن دنیایی شایسته انسان، تامحو کامل نظام سرمایه داری ادامه خواهد داشت .و این بار تو رفیق عزیز با عزمی راسخ و اراده ای استوار،فریاد هزاران باره حق طلبی تمامی هم طبقه ای هایت در این عرصه از تاریخ هستی . دستانت را به گرمی میفشارم ، در کنارت و با تو فریاد میزنم من نیز شکنجه شدم سوسن رازانی
آقای اسماعیل بخشی نماینده محترم کارگران هفت تپه با سلام و احترام سالها تک تک ما لحظه هایی چون لحظه های تلخ تو را تجربه کرده ایم.زندانی مان کردند،شلاق مان زدند،با بازرسی بدنی تحقیرمان کردند،دشنام دادند،الفاظ رکیک به کار بردند،حرمت حریم انسانی مان را شکستند،تهدید کردند....اما هر بار صدای حق طلبی و فریاد علیه تبعیض و نابرابری بلندتر و رساتر از پیش به گوش رسید. در 30بهمن 86 وقتی در دادگاه سنندج به اتهام شرکت در مراسم روز جهانی کارگر حکم 75 ضربه شلاق م را اجرا کردند میدانستم که این نه آغاز راه است و نه پایان .مبارزه علیه نابرابری و تبعیض، و تلاش برای داشتن دنیایی شایسته انسان، تامحو کامل نظام سرمایه داری ادامه خواهد داشت .و این بار تو رفیق عزیز با عزمی راسخ و اراده ای استوار،فریاد هزاران باره حق طلبی تمامی هم طبقه ای هایت در این عرصه از تاریخ هستی . دستانت را به گرمی میفشارم ، در کنارت و با تو فریاد میزنم من نیز شکنجه شدم سوسن رازانی
#اسماعیل جان؛ فعلا زنده ام!
زمان بازداشت؛ چند روز بعد از برگزاری مراسم اول ماه مه، روز جهانی کارگر، سال ۱۳۶۷
در محله «مسناو» #سنندج، متوجه حضور دو ماشین پیکان شدم که در مقابلم قرار گرفتند. پنج مرد مسلح به مسلسل در کمتر از چند ثانیه با کشیدن گونی به سر و صورتم مرا داخل یکی از ماشین ها پرت کردند. بصورت قپانی به دستم دستبند زدند. سرم را به زیر صندلی فشار می دادند و از همان لحظه اول؛ ضرب و شتم شروع شد.
به محض ورود به اداره اطلاعات، بازجویی همراه با کتک شروع شد. بازجویی تا شب در کریدور ادامه داشت. شب اول را در کریدور نزدیک اتاق بازجویی در حالی که به دستم دستبند زده بودند، زیر پتو قرارم دادند و روز بعد به سلول ۱۳ منتقل شدم. حدودا ۵ ماه در تک سلولی بودم. همراه با بازجویی های طولانی مدت، بدون هواخوری- حدود یک ماه -؛ قرار گرفتن بر روی تخت تعزیر و بازجویی توسط چند بازجو. سر بازجو را «مهندس» صدا می زدند.
صدای بلندگو که مرتب نوحه و قرآن از آن شنیده میشد با صدای لگد های بازجو به سر و صورت و بیضه ها و سوالات بازجویان همچون یک «دریل» تمام وجودم را به لرزه در آورده بود. در اثر این ضربات، بیضه های من دچار مشکل شد که در زمان ازدواج تازه من متوجه عوارض آن شدم و بر اثر فشار های روحی، تمامی مویرگ ها و عصب های لب پایین و بالا، پارگی داد و ضایعه ناشی از آن هنوز بعد از ۳۰ سال باقی مانده است.
ضرب و شتم نهتنها در دوران بازجویی بلکه تا آخرین روزهای زندان ادامه داشت؛ زمانی که من را به نزد دادیار، (شخصی به نام شهرام اهل کرمانشاه که در زندان او را برادر شهرام صدا می زدند) بردند و در مقابل توهین به برادر جان باخته ام فرزاد و دیگر جانباختگان کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران با او به مجادله پرداختم. در کمتر از چند ثانیه چند نفر مامور بر سرم ریختند. در حالی که من را روی زمین می کشیدند، هم زمان چند نفر با مشت و لگد به جانم افتادند و من را تا داخل سلول - سلولهای دادسرای انقلاب سنندج - لگد مال بر روی زمین کشیدند و من را تحویل صدیق ظریف،_ از چهره های شناخته شده برای فعالین دهه ۶۰ در شهر سنندج_ دادند.
بعد از چند روز که مجددا در تک سلولی بودم، مرا به بند الف انتقال دادند. به خیالم که ضرب و شتم و کتک کاری، دیگر تمام شده است. همان شب اول توسط مسئول بند - شخصی به اسم طالب اهل مریوان - مورد تهدید قرار گرفتم و نصف شب چند مامور من را صدا زدند و بعد از اینکه من را با چشم بند به آن طرف درب بند زندان بردند، من را روبه دیوار گذاشتند و کتک کاری مجددا شروع شد. این کتک خوردن ها تا روز های آخر که قرار شد، آزاد شوم، ادامه داشت.
آخرین برخورد و فشار روحی که هیچ وقت فراموش نخواهم کرد، زمان اعلام حکم صادر شده برای من بود. این در زمانی بود که هر شب تعداد از دوستان هم بند را برای اجرای حکم اعدام صدا میزدند. ساعت ۲ نصف شب بود. باز کردن قفل اتاق بند با چرخش کلید و پچ پچ چند نفر مامور کاری کرد که اکثر زندانیان از خواب بیدار شوند. اما همه در سکوت منتظر شنیدن نام زندانی بودیم. یکی از مامورین که پتو ها را کنار می زد، سوال می کرد بهزاد هستی؟ تا نوبت به خودم رسید، بهزاد هستی؟ بله، بهزاد سهرابی، بله، آرام بلند شو و لباس بپوش.
چشم بند زدم و با مامورین راه افتادم، مرا به اتاق نگهبانی بردند. چند نفر لباس شخصی آنجا نشسته بودند. سوال های تکراری نام ،فامیل، اتهام، وووو. گفتم: بازجویی دوباره شروع شده؟ گفتند: نه، جواب حکم شما از دیوان عدالت کشور را می خواهیم اعلام کنیم!! گفتم: الان ساعت ۲ شب! عجله برای چیست؟ گفتند: نمی خواهی بدانی که حکم تو چیه؟ گفتم چه فرقی می کند؟ حکم، حکم شماست و صادر شده. شنیدن حکم اعدام ساعت ۲ شب چه واکنشی می تواند ایجاد کند!؟ نمی دانم چقدر ترسیدم، اما کاری کردم که آنها متوجه ترس من نشوند. وقتی به داخل بند برگشتم هم اتاقی ها گفتند: زنده ای؟! گفتم فعلا زنده ام!
من در بیدادگاه های جمهوری اسلامی ایران بدترین، زشترین و رکیک ترین توهین ها را شنیدم وبا آن واژگان توهین آمیز آشنا شدم.
در بیداگاه سنندج وقتی که من توسط حاکم شرع ویژه، محاکمه شدم، منشی او شخصی بود به نام برادر جودی. این دادگاه کذایی که بدون حضور وکیل برگزار شد، ۳ دقیقه بیشتر طول نکشید. برادر جودی، به نکاتی از پرونده ساختگی اشاره کرد. حاکم شرع ویژه خطاب به من گفت ، دفاعیه ای از خود دارید؟ ایشان بدوناینکه به من اجازه دهد که بگویم ،اره یا نه، کثیف ترین ، زننده ترین و رکیک ترین توهین ها را به مادرم گفت ، و نگهبان را صدا زد و به قول خودش من را از اتاق بیرون انداختند.
اسماعیل گیان ، فعلا زنده ام و امید به آینده دارم .
نه به شکنجه
من هم شکنجه شدم
نان کار آزادی،اداره شورایی
https://t.me/joinchat/AAAAAEfpGMjOfIc0hPdn9Q
زمان بازداشت؛ چند روز بعد از برگزاری مراسم اول ماه مه، روز جهانی کارگر، سال ۱۳۶۷
در محله «مسناو» #سنندج، متوجه حضور دو ماشین پیکان شدم که در مقابلم قرار گرفتند. پنج مرد مسلح به مسلسل در کمتر از چند ثانیه با کشیدن گونی به سر و صورتم مرا داخل یکی از ماشین ها پرت کردند. بصورت قپانی به دستم دستبند زدند. سرم را به زیر صندلی فشار می دادند و از همان لحظه اول؛ ضرب و شتم شروع شد.
به محض ورود به اداره اطلاعات، بازجویی همراه با کتک شروع شد. بازجویی تا شب در کریدور ادامه داشت. شب اول را در کریدور نزدیک اتاق بازجویی در حالی که به دستم دستبند زده بودند، زیر پتو قرارم دادند و روز بعد به سلول ۱۳ منتقل شدم. حدودا ۵ ماه در تک سلولی بودم. همراه با بازجویی های طولانی مدت، بدون هواخوری- حدود یک ماه -؛ قرار گرفتن بر روی تخت تعزیر و بازجویی توسط چند بازجو. سر بازجو را «مهندس» صدا می زدند.
صدای بلندگو که مرتب نوحه و قرآن از آن شنیده میشد با صدای لگد های بازجو به سر و صورت و بیضه ها و سوالات بازجویان همچون یک «دریل» تمام وجودم را به لرزه در آورده بود. در اثر این ضربات، بیضه های من دچار مشکل شد که در زمان ازدواج تازه من متوجه عوارض آن شدم و بر اثر فشار های روحی، تمامی مویرگ ها و عصب های لب پایین و بالا، پارگی داد و ضایعه ناشی از آن هنوز بعد از ۳۰ سال باقی مانده است.
ضرب و شتم نهتنها در دوران بازجویی بلکه تا آخرین روزهای زندان ادامه داشت؛ زمانی که من را به نزد دادیار، (شخصی به نام شهرام اهل کرمانشاه که در زندان او را برادر شهرام صدا می زدند) بردند و در مقابل توهین به برادر جان باخته ام فرزاد و دیگر جانباختگان کومه له سازمان کردستان حزب کمونیست ایران با او به مجادله پرداختم. در کمتر از چند ثانیه چند نفر مامور بر سرم ریختند. در حالی که من را روی زمین می کشیدند، هم زمان چند نفر با مشت و لگد به جانم افتادند و من را تا داخل سلول - سلولهای دادسرای انقلاب سنندج - لگد مال بر روی زمین کشیدند و من را تحویل صدیق ظریف،_ از چهره های شناخته شده برای فعالین دهه ۶۰ در شهر سنندج_ دادند.
بعد از چند روز که مجددا در تک سلولی بودم، مرا به بند الف انتقال دادند. به خیالم که ضرب و شتم و کتک کاری، دیگر تمام شده است. همان شب اول توسط مسئول بند - شخصی به اسم طالب اهل مریوان - مورد تهدید قرار گرفتم و نصف شب چند مامور من را صدا زدند و بعد از اینکه من را با چشم بند به آن طرف درب بند زندان بردند، من را روبه دیوار گذاشتند و کتک کاری مجددا شروع شد. این کتک خوردن ها تا روز های آخر که قرار شد، آزاد شوم، ادامه داشت.
آخرین برخورد و فشار روحی که هیچ وقت فراموش نخواهم کرد، زمان اعلام حکم صادر شده برای من بود. این در زمانی بود که هر شب تعداد از دوستان هم بند را برای اجرای حکم اعدام صدا میزدند. ساعت ۲ نصف شب بود. باز کردن قفل اتاق بند با چرخش کلید و پچ پچ چند نفر مامور کاری کرد که اکثر زندانیان از خواب بیدار شوند. اما همه در سکوت منتظر شنیدن نام زندانی بودیم. یکی از مامورین که پتو ها را کنار می زد، سوال می کرد بهزاد هستی؟ تا نوبت به خودم رسید، بهزاد هستی؟ بله، بهزاد سهرابی، بله، آرام بلند شو و لباس بپوش.
چشم بند زدم و با مامورین راه افتادم، مرا به اتاق نگهبانی بردند. چند نفر لباس شخصی آنجا نشسته بودند. سوال های تکراری نام ،فامیل، اتهام، وووو. گفتم: بازجویی دوباره شروع شده؟ گفتند: نه، جواب حکم شما از دیوان عدالت کشور را می خواهیم اعلام کنیم!! گفتم: الان ساعت ۲ شب! عجله برای چیست؟ گفتند: نمی خواهی بدانی که حکم تو چیه؟ گفتم چه فرقی می کند؟ حکم، حکم شماست و صادر شده. شنیدن حکم اعدام ساعت ۲ شب چه واکنشی می تواند ایجاد کند!؟ نمی دانم چقدر ترسیدم، اما کاری کردم که آنها متوجه ترس من نشوند. وقتی به داخل بند برگشتم هم اتاقی ها گفتند: زنده ای؟! گفتم فعلا زنده ام!
من در بیدادگاه های جمهوری اسلامی ایران بدترین، زشترین و رکیک ترین توهین ها را شنیدم وبا آن واژگان توهین آمیز آشنا شدم.
در بیداگاه سنندج وقتی که من توسط حاکم شرع ویژه، محاکمه شدم، منشی او شخصی بود به نام برادر جودی. این دادگاه کذایی که بدون حضور وکیل برگزار شد، ۳ دقیقه بیشتر طول نکشید. برادر جودی، به نکاتی از پرونده ساختگی اشاره کرد. حاکم شرع ویژه خطاب به من گفت ، دفاعیه ای از خود دارید؟ ایشان بدوناینکه به من اجازه دهد که بگویم ،اره یا نه، کثیف ترین ، زننده ترین و رکیک ترین توهین ها را به مادرم گفت ، و نگهبان را صدا زد و به قول خودش من را از اتاق بیرون انداختند.
اسماعیل گیان ، فعلا زنده ام و امید به آینده دارم .
نه به شکنجه
من هم شکنجه شدم
نان کار آزادی،اداره شورایی
https://t.me/joinchat/AAAAAEfpGMjOfIc0hPdn9Q
Telegram
میان دو حق
⭐️ میان دو حق، حق باکارگران است.
"میان دو حق برابر زور حکم می کند"
#زنده_باد_انقلاب
#برقرار_باد_حاکمیت_شورایی
#نابود_باد_استثمار_و_کار_مزدی
t.me/m2Hagh
@Sohrabi_behzad_k صفحه تلگرام ادمین
"میان دو حق برابر زور حکم می کند"
#زنده_باد_انقلاب
#برقرار_باد_حاکمیت_شورایی
#نابود_باد_استثمار_و_کار_مزدی
t.me/m2Hagh
@Sohrabi_behzad_k صفحه تلگرام ادمین
Forwarded from سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴 با وجود اینکه مدیریت با فشار بر رانندگان از روشن کردن چراغ جلوگیری می کند اما تعدادی از رانندگان چراغ اتوبوس شان را روشن کرده اند
رانندگان و کارگران نسبت به عدم بازنگری در طرح طبقه بندی مشاغل، عدم پرداخت تسهیلات مسکن و کم یا قطع کردن برخی مزایا اعتراض دارند.
رانندگان مسیر مترو جوانمرد قصاب _ پایانه لاله(اتوبان بابایی) با چراغ روشن صبح ۱۹ دی
لینک کانال
t.me/vahedsyndica
رانندگان و کارگران نسبت به عدم بازنگری در طرح طبقه بندی مشاغل، عدم پرداخت تسهیلات مسکن و کم یا قطع کردن برخی مزایا اعتراض دارند.
رانندگان مسیر مترو جوانمرد قصاب _ پایانه لاله(اتوبان بابایی) با چراغ روشن صبح ۱۹ دی
لینک کانال
t.me/vahedsyndica
Forwarded from سوسیالیسم کارگری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ما هم شکنجه شدیم
ما کارگران اعتصابی پرریس سنندج دسته جمعی مورد ضرب و شتم و آزار قرار گرفتیم.
ساعت یک بعداظهر روز چهارشنبه چهارم شهریور ماه ۱۳۸۵، سه دستگاه اتوبوس و صدها نفر از نیروهای یگان ویژه و لباس شخصی، با تجهیزات ضد شورش تمام محوطه اعتصاب (چادر اعتصاب ) را به محاصره خود در آوردند و کارگران اعتصابی پرریس را ضرب و شتم کردند.
در روزهای بعد و به دنبال انعکاس خبر سرکوب کارگران پرریس سنندج، در داخل و خارج از کشور و محکومیت آن از سوی مجامع کارگری، فرمانده نیروی انتظامی کردستان منکر برخورد خشونت آمیز با کارگران شد. رئیس اداره کار سنندج هم در مصاحبه ای با روزنامه محلی” سیروان “، مدعی شد که سرکوب کارگران شایعه ای بوده که توسط یکی از نمایندگان کارگران انتشار یافته است.
نان کار آزادی
اداره شورایی
نه به شکنجه
من هم شکنجه شدم
@SKargari
ما کارگران اعتصابی پرریس سنندج دسته جمعی مورد ضرب و شتم و آزار قرار گرفتیم.
ساعت یک بعداظهر روز چهارشنبه چهارم شهریور ماه ۱۳۸۵، سه دستگاه اتوبوس و صدها نفر از نیروهای یگان ویژه و لباس شخصی، با تجهیزات ضد شورش تمام محوطه اعتصاب (چادر اعتصاب ) را به محاصره خود در آوردند و کارگران اعتصابی پرریس را ضرب و شتم کردند.
در روزهای بعد و به دنبال انعکاس خبر سرکوب کارگران پرریس سنندج، در داخل و خارج از کشور و محکومیت آن از سوی مجامع کارگری، فرمانده نیروی انتظامی کردستان منکر برخورد خشونت آمیز با کارگران شد. رئیس اداره کار سنندج هم در مصاحبه ای با روزنامه محلی” سیروان “، مدعی شد که سرکوب کارگران شایعه ای بوده که توسط یکی از نمایندگان کارگران انتشار یافته است.
نان کار آزادی
اداره شورایی
نه به شکنجه
من هم شکنجه شدم
@SKargari
Forwarded from كميته هماهنگی برای كمك به ايجاد تشكل های کارگری
#سپیده_قلیان، فعال مدنی که همانند #اسماعیل_بخشی و شماری از کارگران #نیشکر_هفت_تپه در آبان ماه بازداشت شد و نزدیک به یک ماه زندانی بود، روز چهارشنبه در توئیتر خود موضوع شکنجه خود و اسماعیل بخشی را مطرح کرد.
قلیان با اعلام اینکه ماموران اطلاعات، روز دوشنبه در دیداری، موضوع شکنجه را ناشی از توهم او و اسماعیل بخشی دانستهاند، نوشت: «یادآوری ۳۰ روز رفتار به توصیف وی، وحشیانه و ضدبشری هنوز هم میتواند چشمهایش را خیس کند و تنش را بلرزاند.»
سپیده قلیان افزود: «شکنجه آقای بخشی از زمان بازداشت تا انتقال به بازداشتگاه اطلاعات اهواز آنچنان شدید بود که در ۱۰ روز نخست بازداشت تصور میکرد که این فعال کارگری مرده است.»
وی گفت که در زمان بازداشت، سایه کابل بالای سرش بود تا اعتراف بنویسد و نوشت: «ای کاش و صدای کاش شکنجه به همان ضرب و شتم خلاصه میشد. وارد کردن اتهامات جنسی، در جایی که قطعاً حتی اگر فریاد میزدم صدایم به جایی نمیرسید، دردناکترین قسمت ماجرا بود».
او همچنین در توئیتی نوشت که ماموران اطلاعات گفته بودند که تنها در صورت قبول اتهامات جنسی، آزادش خواهند کرد.
https://t.me/khamahangy
قلیان با اعلام اینکه ماموران اطلاعات، روز دوشنبه در دیداری، موضوع شکنجه را ناشی از توهم او و اسماعیل بخشی دانستهاند، نوشت: «یادآوری ۳۰ روز رفتار به توصیف وی، وحشیانه و ضدبشری هنوز هم میتواند چشمهایش را خیس کند و تنش را بلرزاند.»
سپیده قلیان افزود: «شکنجه آقای بخشی از زمان بازداشت تا انتقال به بازداشتگاه اطلاعات اهواز آنچنان شدید بود که در ۱۰ روز نخست بازداشت تصور میکرد که این فعال کارگری مرده است.»
وی گفت که در زمان بازداشت، سایه کابل بالای سرش بود تا اعتراف بنویسد و نوشت: «ای کاش و صدای کاش شکنجه به همان ضرب و شتم خلاصه میشد. وارد کردن اتهامات جنسی، در جایی که قطعاً حتی اگر فریاد میزدم صدایم به جایی نمیرسید، دردناکترین قسمت ماجرا بود».
او همچنین در توئیتی نوشت که ماموران اطلاعات گفته بودند که تنها در صورت قبول اتهامات جنسی، آزادش خواهند کرد.
https://t.me/khamahangy
Forwarded from سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه
کارگر زندانی آزاد باید گردد!
علی نجاتی کارگر زندانی، عضو هیئت مدیره سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه ،فوری و بی قید و شرط آزاد باید گردد.
سندیکای کارگران نیشکر هفتتپه
علی نجاتی کارگر زندانی، عضو هیئت مدیره سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه ،فوری و بی قید و شرط آزاد باید گردد.
سندیکای کارگران نیشکر هفتتپه
Forwarded from كميته هماهنگی برای كمك به ايجاد تشكل های کارگری
#اسماعیل_بخشی:
به مردم عزیز میهنم سلام میکنم و از اینکه تا این لحظه بنده را مورد حمایت و محبت خود قرار دادند سپاسگذارم
به همه ی عزیزان اعلام میکنم اینجانب تا این لحظه با هیچ گروه تحقیقی چه از طرف دولت، مجلس و قوه قضاییه در رابطه با پرونده ی شکنجه ام در دوره ی بازداشتم در وزارت اطلاعات، هیچ گفتگویی نداشته و حرفهای مرا نشنیده اند
حرفی ندارم فقط میگویم :
#به_مردم_دروغ_نگویید
منبع: حساب کاربری #اسماعیل_بخشی در اینستاگرام
https://t.me/khamahangy
به مردم عزیز میهنم سلام میکنم و از اینکه تا این لحظه بنده را مورد حمایت و محبت خود قرار دادند سپاسگذارم
به همه ی عزیزان اعلام میکنم اینجانب تا این لحظه با هیچ گروه تحقیقی چه از طرف دولت، مجلس و قوه قضاییه در رابطه با پرونده ی شکنجه ام در دوره ی بازداشتم در وزارت اطلاعات، هیچ گفتگویی نداشته و حرفهای مرا نشنیده اند
حرفی ندارم فقط میگویم :
#به_مردم_دروغ_نگویید
منبع: حساب کاربری #اسماعیل_بخشی در اینستاگرام
https://t.me/khamahangy
Forwarded from كميته هماهنگی برای كمك به ايجاد تشكل های کارگری
#ما_هم_شکنجه_شدیم!
یورش به مجمع عمومی #کرج و شکنجه روحی، روانی و جسمی اعضای #کمیته_هماهنگی
کرج؛ ۲۶ خرداد سال ۱۳۹۱، ساعت ۱۱و سی دقیقه صبح:
حدود شصت نفر کارگر و فعال کارگری در طبقه چهارم منزلی در یک مجتمع مسکونی در حال گفتگو در باره مشکلات و مسایل کارگران بودیم. در حالیکه برگزاری «مجمع عمومی» ما به انتهای خود یعنی انتخاب هیئت اجرایی رسیده بود، که یکباره شلیک چند گلوله همه بچه ها را شگفت زده کرد. چشم ما به درب آپارتمان که در طبقه چهارم بود، دوخته شد. ناگهان تعدادی مامور لباس شخصی به محل نشست ما یورش آوردند و بدترین فحش ها و توهین را نثار ما کردند. اما دوستان ما، راسخ و مطمئن ایستاده بودند. یکباره مامورین فریاد کشیدند: بخوابید روی زمین!
روی زمین خوابیدیم. و آنگاه پیاده روی ماموران روی پشت و کمر ما شروع شد. در یک لحظه دو نفر از مامورین روی کمر و پشت «فتاح سلیمانی» به هم رسیدند و از او پرسیدند: دردت گرفته؟! اگر چه همه دوستان از این ضربه ها دچار آسیب شده بودند، اما بیشتر از درد، خشم شان گرفته بود.
بعد از پیاده روی بر پشت کارگران، مامورین فریاد کشیدند: سرپا بایستید! وقتی سرپا ایستادیم، تازه ضرب و شتم شروع شد. «رحمان سلیمانی» و «حسن عزتی» به شدت از ناحیه صورت و چشم آسیب دیده بودند. در حین کتک کاری، بستن دست بند و پابند به دست و پاهای بچه ها شروع شد. دست بندهای فلزی کفاف نمی کرد و دست های تعدادی از دوستان را با بست پلاستیکی بستند؛ که با کوچکترین حرکتی تندتر از قبل می شد. هنگامی که ما را از طبقه چهارم ساختمان به پایین هدایت می کردند تا با ماشین روانه ی زندان کنند؛ تازه فهمیدیم برای مان «تونل وحشت» تشکیل داده اند! ما به ناچار باید از تونلی که درست شده بود، حرکت می کردیم و در طول مسیر با انواع و اقسام ابزار و با مشت و لگد مورد ضرب و شتم قرار گرفتیم. به ایستگاه آخر که رسیدیم فکر کردیم که این تونل هم تمام شد؛ اما صدایی توجه ها را به خود جلب کرد. یکی از مامورین با توهین و تحقیر به فتاح سلیمانی گفت: تو هفته قبل دستگیر شدی؛ حالا اینجا چکار می کنی؟ او هم در جواب گفت که نخیر، من نبودم! پس از جواب فتاح بود که سه نفری به او حمله ور شده و هر آنچه در توان داشتند او را کتک زدند. صدای دیگری که توجه همه دوستان را به خود جلب کرد، صدا آشنای کاک «رحمان ابراهیم زاده» بود که دو سه نفر از مامورین ضرب و شتم اش می کردند. اما کاک رحمان، این پیرمرد دوست داشتنی، در واکنش به کتک های آنها فقط می گفت: اگر خوشحال می شوید، تندتر بزنید! عجب صحنه ای بود ایستادگی یک پیرمرد ۷۰ ساله که روزگار را به کام شان تلخ کرده بود و مقاومت و ایستادگی بچه ها را مضاعف میکرد.
بالاخره به بیرون آپارتمان رسیدیم. کاک «محمد مولانایی» پیرمرد ۷۵ ساله پشت سر «عباس هاشم پور» حرکت میکرد. کاک محمد هم به دلیل اعتراض به کتک زدن یکی از دوستان، مورد حمله قرار گرفت. این پیرمرد را آنچنان می زدند که مانند توپ فوتبال پرت شد به درب ماشین و سرش شکست و خونین شد. فتاح و عباس که دست های شان از پشت بسته شده بود، با شانه های شان هر کاری کردند نتوانستند مانع زمین خوردن کاک محمد شوند و آنها نیز لباس های شان خونی شد.
عاقبت ما را به سمت زندان رجایی شهر کرج ، سوار ماشین کردند. در طول مسیر باز هم توهین ها شروع شد. وقتی به محوطه زندان رسیدیم، هیچ کدام از ما کفش نداشتیم. آسفالت کف حیاط به شدت سوزان و داغ بود و هیچ کس حتی لحظه ای نمی توانست پایش را روی زمین بگذارد. تا بالاخره کفشها را که در داخل یک گونی بود برای مان آوردند. با هر رنجی بود هرکس کفش خودش را پوشید. راهی سالن زندان شدیم. توهین و تحقیر همچنان ادامه داشت. در این بین، «غالب حسینی» معترض شد که در جواب اعتراضش چنان بر سرش ریختند که هنوز هم که هنوز است یاد آوری اش برای ما عذاب آور است. پس از او «خالد حسینی» معترض شد که چنان توی گوشش زدند که پرده گوشش پاره شد.
اینها فقط گوشه ای از توهین و شکنجه کارگرانی بود که فقط جرم شان حضور در مجمع عمومی سالانه کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکلهای کارگری بود. البته که آن سوی این ضرب و شتم، بچه ها همچنان محکم و استوار ایستاده بودند.
نکته ی آخر اینکه، هنگام یورش گسترده به مجمع عمومی کمیته هماهنگی و بازداشت ما، مامورین به همه ی ساکنان مجتمع مسکونی می گفتند که اینها سارق مسلح هستند!! اما بعد از ۲۴ ساعت، بیشتر بچه ها، تبرئه و آزاد شدند. البته چند نفر از دوستان از یک تا سه ماه در بازداشت ماندند و در سالهای بعد هم، چند نفر دیگر از دوستان ما در شهرهای مهاباد و بوکان، محکوم به حبس شدند.
✍ جمعی از شرکت کنندگان در مجمع عمومی کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکلهای کارگری در کرج - دی ماه ۱۳۹۷
https://t.me/khamahangy
یورش به مجمع عمومی #کرج و شکنجه روحی، روانی و جسمی اعضای #کمیته_هماهنگی
کرج؛ ۲۶ خرداد سال ۱۳۹۱، ساعت ۱۱و سی دقیقه صبح:
حدود شصت نفر کارگر و فعال کارگری در طبقه چهارم منزلی در یک مجتمع مسکونی در حال گفتگو در باره مشکلات و مسایل کارگران بودیم. در حالیکه برگزاری «مجمع عمومی» ما به انتهای خود یعنی انتخاب هیئت اجرایی رسیده بود، که یکباره شلیک چند گلوله همه بچه ها را شگفت زده کرد. چشم ما به درب آپارتمان که در طبقه چهارم بود، دوخته شد. ناگهان تعدادی مامور لباس شخصی به محل نشست ما یورش آوردند و بدترین فحش ها و توهین را نثار ما کردند. اما دوستان ما، راسخ و مطمئن ایستاده بودند. یکباره مامورین فریاد کشیدند: بخوابید روی زمین!
روی زمین خوابیدیم. و آنگاه پیاده روی ماموران روی پشت و کمر ما شروع شد. در یک لحظه دو نفر از مامورین روی کمر و پشت «فتاح سلیمانی» به هم رسیدند و از او پرسیدند: دردت گرفته؟! اگر چه همه دوستان از این ضربه ها دچار آسیب شده بودند، اما بیشتر از درد، خشم شان گرفته بود.
بعد از پیاده روی بر پشت کارگران، مامورین فریاد کشیدند: سرپا بایستید! وقتی سرپا ایستادیم، تازه ضرب و شتم شروع شد. «رحمان سلیمانی» و «حسن عزتی» به شدت از ناحیه صورت و چشم آسیب دیده بودند. در حین کتک کاری، بستن دست بند و پابند به دست و پاهای بچه ها شروع شد. دست بندهای فلزی کفاف نمی کرد و دست های تعدادی از دوستان را با بست پلاستیکی بستند؛ که با کوچکترین حرکتی تندتر از قبل می شد. هنگامی که ما را از طبقه چهارم ساختمان به پایین هدایت می کردند تا با ماشین روانه ی زندان کنند؛ تازه فهمیدیم برای مان «تونل وحشت» تشکیل داده اند! ما به ناچار باید از تونلی که درست شده بود، حرکت می کردیم و در طول مسیر با انواع و اقسام ابزار و با مشت و لگد مورد ضرب و شتم قرار گرفتیم. به ایستگاه آخر که رسیدیم فکر کردیم که این تونل هم تمام شد؛ اما صدایی توجه ها را به خود جلب کرد. یکی از مامورین با توهین و تحقیر به فتاح سلیمانی گفت: تو هفته قبل دستگیر شدی؛ حالا اینجا چکار می کنی؟ او هم در جواب گفت که نخیر، من نبودم! پس از جواب فتاح بود که سه نفری به او حمله ور شده و هر آنچه در توان داشتند او را کتک زدند. صدای دیگری که توجه همه دوستان را به خود جلب کرد، صدا آشنای کاک «رحمان ابراهیم زاده» بود که دو سه نفر از مامورین ضرب و شتم اش می کردند. اما کاک رحمان، این پیرمرد دوست داشتنی، در واکنش به کتک های آنها فقط می گفت: اگر خوشحال می شوید، تندتر بزنید! عجب صحنه ای بود ایستادگی یک پیرمرد ۷۰ ساله که روزگار را به کام شان تلخ کرده بود و مقاومت و ایستادگی بچه ها را مضاعف میکرد.
بالاخره به بیرون آپارتمان رسیدیم. کاک «محمد مولانایی» پیرمرد ۷۵ ساله پشت سر «عباس هاشم پور» حرکت میکرد. کاک محمد هم به دلیل اعتراض به کتک زدن یکی از دوستان، مورد حمله قرار گرفت. این پیرمرد را آنچنان می زدند که مانند توپ فوتبال پرت شد به درب ماشین و سرش شکست و خونین شد. فتاح و عباس که دست های شان از پشت بسته شده بود، با شانه های شان هر کاری کردند نتوانستند مانع زمین خوردن کاک محمد شوند و آنها نیز لباس های شان خونی شد.
عاقبت ما را به سمت زندان رجایی شهر کرج ، سوار ماشین کردند. در طول مسیر باز هم توهین ها شروع شد. وقتی به محوطه زندان رسیدیم، هیچ کدام از ما کفش نداشتیم. آسفالت کف حیاط به شدت سوزان و داغ بود و هیچ کس حتی لحظه ای نمی توانست پایش را روی زمین بگذارد. تا بالاخره کفشها را که در داخل یک گونی بود برای مان آوردند. با هر رنجی بود هرکس کفش خودش را پوشید. راهی سالن زندان شدیم. توهین و تحقیر همچنان ادامه داشت. در این بین، «غالب حسینی» معترض شد که در جواب اعتراضش چنان بر سرش ریختند که هنوز هم که هنوز است یاد آوری اش برای ما عذاب آور است. پس از او «خالد حسینی» معترض شد که چنان توی گوشش زدند که پرده گوشش پاره شد.
اینها فقط گوشه ای از توهین و شکنجه کارگرانی بود که فقط جرم شان حضور در مجمع عمومی سالانه کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکلهای کارگری بود. البته که آن سوی این ضرب و شتم، بچه ها همچنان محکم و استوار ایستاده بودند.
نکته ی آخر اینکه، هنگام یورش گسترده به مجمع عمومی کمیته هماهنگی و بازداشت ما، مامورین به همه ی ساکنان مجتمع مسکونی می گفتند که اینها سارق مسلح هستند!! اما بعد از ۲۴ ساعت، بیشتر بچه ها، تبرئه و آزاد شدند. البته چند نفر از دوستان از یک تا سه ماه در بازداشت ماندند و در سالهای بعد هم، چند نفر دیگر از دوستان ما در شهرهای مهاباد و بوکان، محکوم به حبس شدند.
✍ جمعی از شرکت کنندگان در مجمع عمومی کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکلهای کارگری در کرج - دی ماه ۱۳۹۷
https://t.me/khamahangy
Telegram
كميته هماهنگی برای كمك به ايجاد تشكل های کارگری
خبر ها و گزارش هاي كارگري ،تصوير ها و كليپ و مطالب و نظرات خود را از اين طريق براي ما ارسال كنيد
Forwarded from كميته هماهنگی برای كمك به ايجاد تشكل های کارگری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تجمع #فرهنگیان_کرمانشاه در مقابل آموزش و پرورش استان
پنجشنبه ۲۰ دیماه ۹۷
شعارها:
دولت خیانت میکند کند؛ مجلس حمایت میکند
یک اختلاس کم بشه؛ مشکل ما حل میشه
https://t.me/khamahangy
پنجشنبه ۲۰ دیماه ۹۷
شعارها:
دولت خیانت میکند کند؛ مجلس حمایت میکند
یک اختلاس کم بشه؛ مشکل ما حل میشه
https://t.me/khamahangy
🔴 تجمع اعتراضی معلمان و فرهنگیان اردبیل، مقابل اداره آموزش و پرورش این شهر
پنجشنبه ۲۰دی
▪️حمایت دانش آموزان شجاع از اعتصاب معلمان
https://t.me/joinchat/AAAAAEfpGMjOfIc0hPdn9Q
پنجشنبه ۲۰دی
▪️حمایت دانش آموزان شجاع از اعتصاب معلمان
https://t.me/joinchat/AAAAAEfpGMjOfIc0hPdn9Q
Forwarded from سوسیالیسم کارگری
سهیل عربی در واکنش به سخنان محسنی اژه ای در خصوص ممنوعیت شکنجه :
سال ۹۲ درطول ۸۵ روزی که در انفرادی بودم بارها مورد شکنجه روحی و جسمی مثل آویزان شدن از پا،اعدام مصنوعی و تهدید به تجاوز همسرم قرار گرفتم
دردوران بازجویی بارها مورد شکنجه قرار گرفتم اما هیچ نهادی به شکایتم رسیدگی نکرد
من هم شکنجه شدم
روایت شکنجه
نان کار آزادی
اداره شورایی
نه به شکنجه
من هم شکنجه شدم
@SKargari
سال ۹۲ درطول ۸۵ روزی که در انفرادی بودم بارها مورد شکنجه روحی و جسمی مثل آویزان شدن از پا،اعدام مصنوعی و تهدید به تجاوز همسرم قرار گرفتم
دردوران بازجویی بارها مورد شکنجه قرار گرفتم اما هیچ نهادی به شکایتم رسیدگی نکرد
من هم شکنجه شدم
روایت شکنجه
نان کار آزادی
اداره شورایی
نه به شکنجه
من هم شکنجه شدم
@SKargari
Forwarded from كميته هماهنگی برای كمك به ايجاد تشكل های کارگری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این صدا و هشدار معلمان ایران است که در تجمع #معلمان_کرمانشاه طنین انداخته است:
اگه جواب نگیریم؛ دوباره برمیگردیم
پنجشنبه ۲۰ دیماه ۹۷
https://t.me/khamahangy
اگه جواب نگیریم؛ دوباره برمیگردیم
پنجشنبه ۲۰ دیماه ۹۷
https://t.me/khamahangy