Forwarded from سوسیالیسم کارگری
من هم شکنجه شده ام
سوسیالیسم کارگری: بی بی سی در مطلبی با نام "روایت قربانیان شکنجه در زندانهای ایران در دو دهه اخیر" و به قلم نیکی محجوب از جمله با گفتگویی داشته است با نزدیکان سپیده قلیان که همراه کارگران هفت تپه بازداشت شد، در مورد شکنجه هایی که وی متحمل شده است.
سپیده قلیان "تهدید به قتل" شده است
یکی از نزدیکان سپیده قلیان درباره آنچه بر این فعال اجتماعی در زندان گذشته نیز به بیبیسی چنین گفت: "سپیده قلیان در ۲۷ آبان در شهر شوش و در جریان تجمعات کارگران هفت تپه بازداشت و از همان ابتدا و در محلی که مربوط به بخش 'امنیتی نیروی انتظامی است مورد ضرب و شتم شدید قرار میگیرد. محلی که چند تن دیگر از کارگران و ازجمله آقای اسماعیل بخشی در آن بازداشت شده بودند. ماموران و حتی مسئولان امنیتی حاضر"شدیدترین توهینهای جنسی" را به او میکنند که این موضوع مورد اعتراض کارگران بازداشتی قرار میگیرد و از جمله آقای بخشی به ضرب و شتم و فحاشی علیه خانم قلیان اعتراض میکند که او را نیز به شدت کتک میزنند. در انتقال از شوش به اطلاعات اهواز در ون نیز زندانیان مورد ضرب و جرح قرار میگیرند، آقای بخشی که در جلوی ون بوده بیهوش میشود و خانم قلیان نیز از شدت درد و ضربات وارده فکر کرده گردنش شکسته است."
براساس این روایت در بازداشتگاه اطلاعات، به مدت چند روز خانم قلیان را مورد ضرب و شتم قرار میدهند "با کابل به کف پا و دستهایش میزنند و باطوم در کمرش میکوبیدند؛ چشم بند زده او را لگد می زدند و به در و دیوار میکوبندش. بازجوها به او میگویند آنقدر علیه تو شایعه خواهیم ساخت و ماجرا درست می کنیم که به دست بستگان یا کارگران به قتل برسی ."
"وقتی خانواده در اولین ملاقات خانم قلیان را میبینند از 'شدت شکنجه توانایی راه رفتن نداشته ' است، او را سپس به بند عمومی امنیتی میفرستند و به بازداشت شدگان با اتهام ارتباط با داعش گفته بودند 'او کمونیست است و نجس و خدا را قبول ندارد ' تا بتوانند بدون دخالت خود ماموران برای خانم قلیان مشکلی ایجاد کنند، اما این اقدامشان با شکست مواجه شد و این بازداشت شدگان به سپیده قلیان گفتهاند حاضرند شهادت بدهند که آثار ضرب و شتم و کبودی و زخم را بر بدن او دیده اند و دیده اند که چه بر این زندانی گذشته است."خانم قلیان فشار روانی برای مصاحبه تلویزیونی هم تحت فشار روانی بوده که او نپذیرفته است.
خانم قلیان پس از آزادی نیز مدام "تهدید به قتل" میشود. مقامات امنیتی تاکنون به دستور دادستانی شوش مبنی بر اعزام سپیده قلیان به پزشکی قانونی برای تایید ضرب و شتم و شکنجه واکنشی نشان ندادهاند و شکایت وکلای سپیده قلیان از ماموران بابت شکنجه و ضرب و شتم تا کنون بی نتیجه مانده است.
نان کار آزادی
اداره شورایی
نه به شکنجه
من هم شکنجه شدم
@Skargari
سوسیالیسم کارگری: بی بی سی در مطلبی با نام "روایت قربانیان شکنجه در زندانهای ایران در دو دهه اخیر" و به قلم نیکی محجوب از جمله با گفتگویی داشته است با نزدیکان سپیده قلیان که همراه کارگران هفت تپه بازداشت شد، در مورد شکنجه هایی که وی متحمل شده است.
سپیده قلیان "تهدید به قتل" شده است
یکی از نزدیکان سپیده قلیان درباره آنچه بر این فعال اجتماعی در زندان گذشته نیز به بیبیسی چنین گفت: "سپیده قلیان در ۲۷ آبان در شهر شوش و در جریان تجمعات کارگران هفت تپه بازداشت و از همان ابتدا و در محلی که مربوط به بخش 'امنیتی نیروی انتظامی است مورد ضرب و شتم شدید قرار میگیرد. محلی که چند تن دیگر از کارگران و ازجمله آقای اسماعیل بخشی در آن بازداشت شده بودند. ماموران و حتی مسئولان امنیتی حاضر"شدیدترین توهینهای جنسی" را به او میکنند که این موضوع مورد اعتراض کارگران بازداشتی قرار میگیرد و از جمله آقای بخشی به ضرب و شتم و فحاشی علیه خانم قلیان اعتراض میکند که او را نیز به شدت کتک میزنند. در انتقال از شوش به اطلاعات اهواز در ون نیز زندانیان مورد ضرب و جرح قرار میگیرند، آقای بخشی که در جلوی ون بوده بیهوش میشود و خانم قلیان نیز از شدت درد و ضربات وارده فکر کرده گردنش شکسته است."
براساس این روایت در بازداشتگاه اطلاعات، به مدت چند روز خانم قلیان را مورد ضرب و شتم قرار میدهند "با کابل به کف پا و دستهایش میزنند و باطوم در کمرش میکوبیدند؛ چشم بند زده او را لگد می زدند و به در و دیوار میکوبندش. بازجوها به او میگویند آنقدر علیه تو شایعه خواهیم ساخت و ماجرا درست می کنیم که به دست بستگان یا کارگران به قتل برسی ."
"وقتی خانواده در اولین ملاقات خانم قلیان را میبینند از 'شدت شکنجه توانایی راه رفتن نداشته ' است، او را سپس به بند عمومی امنیتی میفرستند و به بازداشت شدگان با اتهام ارتباط با داعش گفته بودند 'او کمونیست است و نجس و خدا را قبول ندارد ' تا بتوانند بدون دخالت خود ماموران برای خانم قلیان مشکلی ایجاد کنند، اما این اقدامشان با شکست مواجه شد و این بازداشت شدگان به سپیده قلیان گفتهاند حاضرند شهادت بدهند که آثار ضرب و شتم و کبودی و زخم را بر بدن او دیده اند و دیده اند که چه بر این زندانی گذشته است."خانم قلیان فشار روانی برای مصاحبه تلویزیونی هم تحت فشار روانی بوده که او نپذیرفته است.
خانم قلیان پس از آزادی نیز مدام "تهدید به قتل" میشود. مقامات امنیتی تاکنون به دستور دادستانی شوش مبنی بر اعزام سپیده قلیان به پزشکی قانونی برای تایید ضرب و شتم و شکنجه واکنشی نشان ندادهاند و شکایت وکلای سپیده قلیان از ماموران بابت شکنجه و ضرب و شتم تا کنون بی نتیجه مانده است.
نان کار آزادی
اداره شورایی
نه به شکنجه
من هم شکنجه شدم
@Skargari
Forwarded from كميته هماهنگی برای كمك به ايجاد تشكل های کارگری
📌 #رضا_شهابی ، نوزده ماه در زندان انفرادی بود
انتشار روایت #اسماعیل_بخشی از شکنجهاش در دوران بازداشت، بار دیگر مساله شکنجه را در مرکز توجه قرار داده است.
برخی از فعالان زندانی که در دوران بازداشت خود شکنجه شدهاند، روایتهایشان را بازگو کردهاند. یکی از بستگان #رضا_شهابی درباره آنچه بر این فعال کارگری در زندان گذشته به بیبیسی گفت:
رضا شهابی زکریا، راننده و عضو هیات مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد در ۲۲ خرداد ۸۹ در حال رانندگی اتوبوس حامل مسافران بازداشت شد. در طول مسیر انتقال به اوین چند ساعتی او را مورد ضرب و شتم قرار داده و به سر، پهلو و گردنش ضرباتی وارد می کنند که باعث مصدومیت جدی در گردن میشود. آقای شهابی تا مهرماه سال ۹۰ به مدت ۱۹ ماه در سلول های انفرادی بند ۲۰۹ اوین زیر نظر وزارت اطلاعات بود و مدام شکنجه و فشار روحی و روانی شده است.
یکی از شکنجهها این بوده که "او را بر صندلی نشانده و دست و پایش را با چسب به صندلی بسته به سر، پا و گردنش ضربه زدند که به دلیل ضربات در طول دوره بازجویی، گردن و کمر او به شدت مصدوم شد که سال ها بعد از ناحیه کمر و گردن تحت عمل جراحی قرار گرفت."
"همچنین او را در سلولهایی با بوی بد فاضلاب، صدای بلند هواکش و چراغی که همیشه روشن بود نگهداری می کردند. در طول ۱۹ ماه بازجویی، آقای شهابی در حالی که چشم بند داشته و رو به دیوار نشانده شده بوده، بارها مورد ضرب و شتم با دست و پا، باتوم و ابزارهای دیگر قرار میگیرد."
به گفته یکی از بستگان آقای شهابی، این فعال کارگری "در دوره بازجویی به علت مصدومیت، توان نشستن و ایستادن نداشت و او را درمان نمیکردند، فقط قرص هایی که باعث منگی او شده به او می دادند. وقتی او زیر شکنجه، حاضر به پذیرش خواسته بازجویان نشد، به او می گویند اعدام می شود و حتا حکم اعدام را به او نشان می دهند و وقتی نمی پذیرد که اعترافات مورد نظر بازجویان را تایید کند ضرب و شتم میشود. بعدها به او می گویند اگر خواسته بازجو را قبول نکند به او حکم ۲۰ سال زندان می دهند، اجازه هواخوری و ملاقات هم به او نمی دادند."
در یک مرحله به آقای شهابی می گویند حکم بازداشت همسر و خواهرش نیز صادر شده و حتی حکمی در این مورد به او نشان میدهند و سپس او را در سلولی میبرند که صدای زنان میآمده و تا این تصور ایجاد شود که اعضای خانواده بازداشت شدند.
"مادر آقای شهابی بر اثر فشارهای عصبی ناشی از 'دستگیری فرزندش ' سکته میکند و فوت میکند اما به آقای شهابی اجازه حضور در خاکسپاری مادرش داده نمیشود. یک بار که در بند ۲۰۹ آقای شهابی را به علت مصدومیت نزد پزشک بند میبرند، پزشک می گوید وضع جسمی ات خراب است چرا اعتراف نمی کنی که راحت شوی و بروی؟ آقای شهابی نیز می گوید تو پزشکی یا بازجو. پزشک هم به جای دستور اعزام او به بیمارستان فقط مقداری قرص تجویز میکند."
با پیگیری همسرش، ربابه رضایی و فشار افکار عمومی، آقای شهابی را به بیمارستان منتقل کردند و مدتی هم به مرخصی پزشکی رفت.
رضا شهابی در اعتراض به شرایطش چند مرحله اعتصاب غذا کرد، از بیست روز تا بیش از پنجاه روز. بعدها هم او را به زندان رجایی شهر تبعید کردند.
قاضی صلواتی در جلسه اول دادرسی به آقای شهابی می گوید: "حکم تو اعدام است اگر قبلی ها را اعدام می کردیم پر رو نمی شدید آقای شهابی اعتراض کرده و به دادستان نامه می دهد که چطور دادگاه برگزار نشده قاضی حکم میدهد؟در جلسه بعدی نماینده دادستان به قاضی صلواتی می گوید این چیزی در پرونده اش نیست، آقای صلواتی می گوید گردش کار اطلاعات را نگاه کن شهابی اعتراض می کند."
بنا به اظهارات همکاران آقای شهابی، تنها محتوای موجود برای محکوم کردن آقای شهابی اعتراف کذب یکی از همکارانش بوده در حالی که اعتراف شخص دیگر علیه متهم، حتی طبق قوانین قضائی ایران، سندیت ندارد. استناد به اعتراف همکار برای محکوم کردن رضا شهابی را دولت ایران در گزارشی رسمی به سازمان جهانی کار نیز به طور عمومی منتشر و اعلام کرده است.
آقای شهابی ۶ سال حبس گرفت و بعد در زندان اوین بنا بر شکایت سازمان زندانها یک سال دیگر نیز به حکمش اضافه می شود پس از ۷ سال و همچنین هفت ماه حبس اضافه که منجر به اعتصاب غذای آقای شهابی میشود، در اسفند۹۶ از زندان رجایی شهر آزاد میشود.
آقای شهابی از کار اخراج و حقوقش قطع شده است و در طول این چند سال خانوادهاش تحت فشار اقتصادی بودهاند. به همین دلیل این فعال کارگری با همسرش ربابه رضایی رب و محصولات غذایی خانگی درست میکنند. او کماکان از مصدومیت های دوره زندان رنج میبرد.
@khamahangy
تماس با ما @hkomite
انتشار روایت #اسماعیل_بخشی از شکنجهاش در دوران بازداشت، بار دیگر مساله شکنجه را در مرکز توجه قرار داده است.
برخی از فعالان زندانی که در دوران بازداشت خود شکنجه شدهاند، روایتهایشان را بازگو کردهاند. یکی از بستگان #رضا_شهابی درباره آنچه بر این فعال کارگری در زندان گذشته به بیبیسی گفت:
رضا شهابی زکریا، راننده و عضو هیات مدیره سندیکای کارگران شرکت واحد در ۲۲ خرداد ۸۹ در حال رانندگی اتوبوس حامل مسافران بازداشت شد. در طول مسیر انتقال به اوین چند ساعتی او را مورد ضرب و شتم قرار داده و به سر، پهلو و گردنش ضرباتی وارد می کنند که باعث مصدومیت جدی در گردن میشود. آقای شهابی تا مهرماه سال ۹۰ به مدت ۱۹ ماه در سلول های انفرادی بند ۲۰۹ اوین زیر نظر وزارت اطلاعات بود و مدام شکنجه و فشار روحی و روانی شده است.
یکی از شکنجهها این بوده که "او را بر صندلی نشانده و دست و پایش را با چسب به صندلی بسته به سر، پا و گردنش ضربه زدند که به دلیل ضربات در طول دوره بازجویی، گردن و کمر او به شدت مصدوم شد که سال ها بعد از ناحیه کمر و گردن تحت عمل جراحی قرار گرفت."
"همچنین او را در سلولهایی با بوی بد فاضلاب، صدای بلند هواکش و چراغی که همیشه روشن بود نگهداری می کردند. در طول ۱۹ ماه بازجویی، آقای شهابی در حالی که چشم بند داشته و رو به دیوار نشانده شده بوده، بارها مورد ضرب و شتم با دست و پا، باتوم و ابزارهای دیگر قرار میگیرد."
به گفته یکی از بستگان آقای شهابی، این فعال کارگری "در دوره بازجویی به علت مصدومیت، توان نشستن و ایستادن نداشت و او را درمان نمیکردند، فقط قرص هایی که باعث منگی او شده به او می دادند. وقتی او زیر شکنجه، حاضر به پذیرش خواسته بازجویان نشد، به او می گویند اعدام می شود و حتا حکم اعدام را به او نشان می دهند و وقتی نمی پذیرد که اعترافات مورد نظر بازجویان را تایید کند ضرب و شتم میشود. بعدها به او می گویند اگر خواسته بازجو را قبول نکند به او حکم ۲۰ سال زندان می دهند، اجازه هواخوری و ملاقات هم به او نمی دادند."
در یک مرحله به آقای شهابی می گویند حکم بازداشت همسر و خواهرش نیز صادر شده و حتی حکمی در این مورد به او نشان میدهند و سپس او را در سلولی میبرند که صدای زنان میآمده و تا این تصور ایجاد شود که اعضای خانواده بازداشت شدند.
"مادر آقای شهابی بر اثر فشارهای عصبی ناشی از 'دستگیری فرزندش ' سکته میکند و فوت میکند اما به آقای شهابی اجازه حضور در خاکسپاری مادرش داده نمیشود. یک بار که در بند ۲۰۹ آقای شهابی را به علت مصدومیت نزد پزشک بند میبرند، پزشک می گوید وضع جسمی ات خراب است چرا اعتراف نمی کنی که راحت شوی و بروی؟ آقای شهابی نیز می گوید تو پزشکی یا بازجو. پزشک هم به جای دستور اعزام او به بیمارستان فقط مقداری قرص تجویز میکند."
با پیگیری همسرش، ربابه رضایی و فشار افکار عمومی، آقای شهابی را به بیمارستان منتقل کردند و مدتی هم به مرخصی پزشکی رفت.
رضا شهابی در اعتراض به شرایطش چند مرحله اعتصاب غذا کرد، از بیست روز تا بیش از پنجاه روز. بعدها هم او را به زندان رجایی شهر تبعید کردند.
قاضی صلواتی در جلسه اول دادرسی به آقای شهابی می گوید: "حکم تو اعدام است اگر قبلی ها را اعدام می کردیم پر رو نمی شدید آقای شهابی اعتراض کرده و به دادستان نامه می دهد که چطور دادگاه برگزار نشده قاضی حکم میدهد؟در جلسه بعدی نماینده دادستان به قاضی صلواتی می گوید این چیزی در پرونده اش نیست، آقای صلواتی می گوید گردش کار اطلاعات را نگاه کن شهابی اعتراض می کند."
بنا به اظهارات همکاران آقای شهابی، تنها محتوای موجود برای محکوم کردن آقای شهابی اعتراف کذب یکی از همکارانش بوده در حالی که اعتراف شخص دیگر علیه متهم، حتی طبق قوانین قضائی ایران، سندیت ندارد. استناد به اعتراف همکار برای محکوم کردن رضا شهابی را دولت ایران در گزارشی رسمی به سازمان جهانی کار نیز به طور عمومی منتشر و اعلام کرده است.
آقای شهابی ۶ سال حبس گرفت و بعد در زندان اوین بنا بر شکایت سازمان زندانها یک سال دیگر نیز به حکمش اضافه می شود پس از ۷ سال و همچنین هفت ماه حبس اضافه که منجر به اعتصاب غذای آقای شهابی میشود، در اسفند۹۶ از زندان رجایی شهر آزاد میشود.
آقای شهابی از کار اخراج و حقوقش قطع شده است و در طول این چند سال خانوادهاش تحت فشار اقتصادی بودهاند. به همین دلیل این فعال کارگری با همسرش ربابه رضایی رب و محصولات غذایی خانگی درست میکنند. او کماکان از مصدومیت های دوره زندان رنج میبرد.
@khamahangy
تماس با ما @hkomite
Forwarded from كميته هماهنگی برای كمك به ايجاد تشكل های کارگری
آقای اسماعیل بخشی نماینده محترم کارگران هفت تپه با سلام و احترام سالها تک تک ما لحظه هایی چون لحظه های تلخ تو را تجربه کرده ایم.زندانی مان کردند،شلاق مان زدند،با بازرسی بدنی تحقیرمان کردند،دشنام دادند،الفاظ رکیک به کار بردند،حرمت حریم انسانی مان را شکستند،تهدید کردند....اما هر بار صدای حق طلبی و فریاد علیه تبعیض و نابرابری بلندتر و رساتر از پیش به گوش رسید. در 30بهمن 86 وقتی در دادگاه سنندج به اتهام شرکت در مراسم روز جهانی کارگر حکم 75 ضربه شلاق م را اجرا کردند میدانستم که این نه آغاز راه است و نه پایان .مبارزه علیه نابرابری و تبعیض، و تلاش برای داشتن دنیایی شایسته انسان، تامحو کامل نظام سرمایه داری ادامه خواهد داشت .و این بار تو رفیق عزیز با عزمی راسخ و اراده ای استوار،فریاد هزاران باره حق طلبی تمامی هم طبقه ای هایت در این عرصه از تاریخ هستی . دستانت را به گرمی میفشارم ، در کنارت و با تو فریاد میزنم که من نیز شکنجه شدم. سوسن رازانی
@khamahangy
@khamahangy
Forwarded from كميته هماهنگی برای كمك به ايجاد تشكل های کارگری
كارگران #فولاد_اهواز را آزاد كنيد!
صداى خانواده هاى بازداشت شدگان باشيم!
#جای_کارگران_در_زندان_نیست!
#کارگر_زندانی_آزاد_باید_گردد!
https://t.me/khamahangy
صداى خانواده هاى بازداشت شدگان باشيم!
#جای_کارگران_در_زندان_نیست!
#کارگر_زندانی_آزاد_باید_گردد!
https://t.me/khamahangy
Forwarded from كميته هماهنگی برای كمك به ايجاد تشكل های کارگری
🔺تصاویر و متن ارسالی به کانال #کمیته_هماهنگی
#ما_هم_شکنجه_شدیم
ما کارگران اعتصابی #پرریس_سنندج دسته جمعی مورد ضرب و شتم و آزار قرار گرفتیم.
ساعت یک بعداظهر روز چهارشنبه چهارم شهریور ماه ۱۳۸۵، سه دستگاه اتوبوس و صدها نفر از نیروهای یگان ویژه و لباس شخصی، با تجهیزات ضد شورش تمام محوطه #اعتصاب (چادر اعتصاب ) را به محاصره خود در آوردند و کارگران اعتصابی #پرریس را ضرب و شتم کردند.
در روزهای بعد و به دنبال انعکاس خبر سرکوب کارگران پرریس سنندج، در داخل و خارج از کشور و محکومیت آن از سوی مجامع کارگری، فرمانده نیروی انتظامی کردستان منکر برخورد خشونت آمیز با کارگران شد. رئیس اداره کار سنندج هم در مصاحبه ای با روزنامه محلی” سیروان “، مدعی شد که سرکوب کارگران شایعه ای بوده که توسط یکی از نمایندگان کارگران انتشار یافته است.
https://t.me/khamahangy
#ما_هم_شکنجه_شدیم
ما کارگران اعتصابی #پرریس_سنندج دسته جمعی مورد ضرب و شتم و آزار قرار گرفتیم.
ساعت یک بعداظهر روز چهارشنبه چهارم شهریور ماه ۱۳۸۵، سه دستگاه اتوبوس و صدها نفر از نیروهای یگان ویژه و لباس شخصی، با تجهیزات ضد شورش تمام محوطه #اعتصاب (چادر اعتصاب ) را به محاصره خود در آوردند و کارگران اعتصابی #پرریس را ضرب و شتم کردند.
در روزهای بعد و به دنبال انعکاس خبر سرکوب کارگران پرریس سنندج، در داخل و خارج از کشور و محکومیت آن از سوی مجامع کارگری، فرمانده نیروی انتظامی کردستان منکر برخورد خشونت آمیز با کارگران شد. رئیس اداره کار سنندج هم در مصاحبه ای با روزنامه محلی” سیروان “، مدعی شد که سرکوب کارگران شایعه ای بوده که توسط یکی از نمایندگان کارگران انتشار یافته است.
https://t.me/khamahangy
Forwarded from سوسیالیسم کارگری
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
فایل تصویری (تلویزیون بهپیش! - برنامه ۲۳۰)
اسماعیل بخشی و کارزار نه به شکنجه
#محمدحسین_مهرزاد
مبارزات اخیر جنبش کارگری: دستاوردها و چالشها (بخش دوم)
#محمدحسین_مهرزاد
@Skargari
اسماعیل بخشی و کارزار نه به شکنجه
#محمدحسین_مهرزاد
مبارزات اخیر جنبش کارگری: دستاوردها و چالشها (بخش دوم)
#محمدحسین_مهرزاد
@Skargari
Audio
فایل صوتی (تلویزیون بهپیش! - برنامه ۲۳۰)
اسماعیل بخشی و کارزار نه به شکنجه
#محمدحسین_مهرزاد
مبارزات اخیر جنبش کارگری: دستاوردها و چالشها (بخش دوم)
#محمدحسین_مهرزاد
@SKargari
اسماعیل بخشی و کارزار نه به شکنجه
#محمدحسین_مهرزاد
مبارزات اخیر جنبش کارگری: دستاوردها و چالشها (بخش دوم)
#محمدحسین_مهرزاد
@SKargari
Forwarded from كميته هماهنگی برای كمك به ايجاد تشكل های کارگری
#غریب_حویزاوی كارگر #فولاد_اهواز با قرار وثيقه امروز آزاد شد.
از كارگران فولاد اهواز #طارق_خلفى، #کریم_سیاحی ، #بهزاد_علیخانی و #محمدرضا_نعمت_زاده هم چنان در بازداشت به سر مى برند.
#کارگران_فولاد_اهواز
https://t.me/khamahangy
از كارگران فولاد اهواز #طارق_خلفى، #کریم_سیاحی ، #بهزاد_علیخانی و #محمدرضا_نعمت_زاده هم چنان در بازداشت به سر مى برند.
#کارگران_فولاد_اهواز
https://t.me/khamahangy
Forwarded from سوسیالیسم کارگری
ما هم شکنجه شدیم!
با اعلام علنی اسماعیل بخشی مبنی بر شکنجه های شدید علیه او و به راه افتادن افشاگری در باره ی شکنجه توسط جمهوری اسلامی، برگ دیگری از مبارزه با جمهوری اسلامی به رهبری کارگران رقم خورد. افشای شکنجه یکی از مهمترین راه های بازدارندگی آن است. هر چه جلادان شکنجه را بیشتر بتوانند مخفی کنند، امکان استفاده از آن نیز بیشتر است. اکنون کارگران نه تنها فعال مبارزه طبقاتی خود هستند بلکه سکان دار مبارزات آزادی خواهانه ایران نیز می توانند باشند. تنها با دخالتگری هر چه وسیعتر کارگران و شرکت فعال هر چه بیشتر مردم است که مطالبه ی آزادی خواهانه پیش خواهد رفت و نتیجه خواهد داد.
اکنون و از این پس همه کسانی که در نظام سرمایه داری جمهوری اسلامی شکنجه شدند می توانند لب به سخن بگشایند و سیل عظیمی به راه بیندازند تا شکنجه هر چه بیشتر برای جمهوری اسلامی هزینه داشته باشد. کارگران کارزار بزرگی علیه شکنجه به راه انداختند که همه می توانند با شعار نان کار آزادی و نه به شکنجه یا هر پسوند مناسب دیگری در این رابطه به آن بپیوندند.
ما هم شکنجه شدیم. چرا از ضمیر "ما" استفاده می کنم چون من به عنوان یک زندانی دهه ی شصت که حدود شش سال در زندان های جمهوری اسلامی بودم نه فقط شاهد شکنجه خود، بلکه تا حدودی شاهد شکنجه هزاران نفری بودم که اعدام شدند و یا زیر شکنجه جان باختند و اکنون نمی توانند شهادت بدهند که چطور شکنجه و اعدام شدند. در طول شش سال زندان من را با کابل در دوران بازجویی زدند که متداول ترین شکنجه بود. ده ها و صد ها نفر را در طول چند ماه بازجویی در زیر زمین 209، در راه روهای 209، در انفرادی هایی که به دلیل تعداد زیاد زندانیان چندین نفر را نگهداری می کردند، در اتاق های در بسته ی بندها و در بهداری زندان و ... دیدم که با پاهای خون آلود، پاهای باند پیچی شده، پاهای سوراخ شده، پشت و کمرهای سیاه شده از کابل شکنجه شده بودند. من حتی در دفعات متعدد شاهد کابل خوردن زندانیان به طور مستقیم در اوین و قزل حصار بودم. چندین نفر را به بهانه های واهی در اتاق ما و در مقابل ما کابل زدند. تعدادی را در حالی که به تخت بسته شده بودم و کابل خورده بودم به روی تخت های دیگر در حال کابل خوردن از زیر چشم بند دیدم. در قزل حصار شاهد "تنبیه" با کابل بودم. در قزل حصار و گوهر دشت زندانیانی را دیدم که با وجود اینکه سال ها از بازجویی آنها گذشته بود پاهایشان گوشت اضافه آورده بود. وقتی یکی از پاهای من در اثر شلاق افونت کرده بود و هر روز افونت بیشتر میشد در بهداری اوین وزیر رژیم سابق سلطنتی- شیخ الاسلام زاده که در خدمت جمهوری اسلامی بود و خدمات زیادی به جمهوری اسلامی کرد-مثل اختراع داروی ضد سیانور و ...- با فحش به من گفت آمپول بی حسی نداریم اگر تحمل می کنی گوشت پایت را ببرم و اگر نه گمشو به سلول، با قیچی به جانم افتاد من بی هوش شدم. بسیاری از زندانیان سرنوشت هایی به مراتب بدتر داشتند. اما شکنجه فقط به کابل محدود نمیشد. کتک زدن های وحشیانه باعث شد بینیم بشکند، یک انگشت دست و یک انگشت پا و دو دندانم شکست. شکسته شدن دنده های زندانیان و پاره شدن پرده گوش از متداول ترین نتیجه های ضرب و شتم بود. سرپا نگهداشتن زندانیان از جمله ی متداولترین شکنجه ها در زندان قزل حصار بود که توسط حاج داود رحمانی و باند جنایت کارش انجام میشد. از 24 ساعت تا 72 ساعت با چشم بند رو به دیوار زندانیان را نگه میداشتند. و اگر می نشستی آنقدر میزدند تا ناچار دوباره بایستیم. پاها ورم می کرد، خون به مغز کم میرسید، درد کمر و پا طاقت را می برید و کتک های شیفتی و ضربات بر تن خسته دردی دوچندان داشت.
بسیاری را در اوین به جوخه های اعدام می سپردند و بسیاری نیز اعدام مصنوعی میشدند که آثار روانی آن تا سال ها باقی می ماند. انفرادی های طولانی یکی دیگر از شکنجه های فرسایشی بود. بسیاری از زندانیان را در زندان گوهر دشت از یک سال تا سه سال در انفرادی نگهداشتند و در قزل حصار تابوت یا قفس های راه اندازی شد که صدها زندانی در محیط یک متر مربع ماه ها با چشم بند نگهداری شدند و عده ای در این رابطه روانی شدند.
در اوین وقتی که اختلاف با لاجوردی بالا گرفته بود و ما را در حسینیه گرد آورده بودند و اعضای شورای عالی قضایی و حجازی حضور داشتند در مشاجره علنی حجازی و لاجوردی، حجازی گفت برو استغفار کن که 1600 نفر به دستور تو زیر شکنجه کشتند.
با اعلام علنی اسماعیل بخشی مبنی بر شکنجه های شدید علیه او و به راه افتادن افشاگری در باره ی شکنجه توسط جمهوری اسلامی، برگ دیگری از مبارزه با جمهوری اسلامی به رهبری کارگران رقم خورد. افشای شکنجه یکی از مهمترین راه های بازدارندگی آن است. هر چه جلادان شکنجه را بیشتر بتوانند مخفی کنند، امکان استفاده از آن نیز بیشتر است. اکنون کارگران نه تنها فعال مبارزه طبقاتی خود هستند بلکه سکان دار مبارزات آزادی خواهانه ایران نیز می توانند باشند. تنها با دخالتگری هر چه وسیعتر کارگران و شرکت فعال هر چه بیشتر مردم است که مطالبه ی آزادی خواهانه پیش خواهد رفت و نتیجه خواهد داد.
اکنون و از این پس همه کسانی که در نظام سرمایه داری جمهوری اسلامی شکنجه شدند می توانند لب به سخن بگشایند و سیل عظیمی به راه بیندازند تا شکنجه هر چه بیشتر برای جمهوری اسلامی هزینه داشته باشد. کارگران کارزار بزرگی علیه شکنجه به راه انداختند که همه می توانند با شعار نان کار آزادی و نه به شکنجه یا هر پسوند مناسب دیگری در این رابطه به آن بپیوندند.
ما هم شکنجه شدیم. چرا از ضمیر "ما" استفاده می کنم چون من به عنوان یک زندانی دهه ی شصت که حدود شش سال در زندان های جمهوری اسلامی بودم نه فقط شاهد شکنجه خود، بلکه تا حدودی شاهد شکنجه هزاران نفری بودم که اعدام شدند و یا زیر شکنجه جان باختند و اکنون نمی توانند شهادت بدهند که چطور شکنجه و اعدام شدند. در طول شش سال زندان من را با کابل در دوران بازجویی زدند که متداول ترین شکنجه بود. ده ها و صد ها نفر را در طول چند ماه بازجویی در زیر زمین 209، در راه روهای 209، در انفرادی هایی که به دلیل تعداد زیاد زندانیان چندین نفر را نگهداری می کردند، در اتاق های در بسته ی بندها و در بهداری زندان و ... دیدم که با پاهای خون آلود، پاهای باند پیچی شده، پاهای سوراخ شده، پشت و کمرهای سیاه شده از کابل شکنجه شده بودند. من حتی در دفعات متعدد شاهد کابل خوردن زندانیان به طور مستقیم در اوین و قزل حصار بودم. چندین نفر را به بهانه های واهی در اتاق ما و در مقابل ما کابل زدند. تعدادی را در حالی که به تخت بسته شده بودم و کابل خورده بودم به روی تخت های دیگر در حال کابل خوردن از زیر چشم بند دیدم. در قزل حصار شاهد "تنبیه" با کابل بودم. در قزل حصار و گوهر دشت زندانیانی را دیدم که با وجود اینکه سال ها از بازجویی آنها گذشته بود پاهایشان گوشت اضافه آورده بود. وقتی یکی از پاهای من در اثر شلاق افونت کرده بود و هر روز افونت بیشتر میشد در بهداری اوین وزیر رژیم سابق سلطنتی- شیخ الاسلام زاده که در خدمت جمهوری اسلامی بود و خدمات زیادی به جمهوری اسلامی کرد-مثل اختراع داروی ضد سیانور و ...- با فحش به من گفت آمپول بی حسی نداریم اگر تحمل می کنی گوشت پایت را ببرم و اگر نه گمشو به سلول، با قیچی به جانم افتاد من بی هوش شدم. بسیاری از زندانیان سرنوشت هایی به مراتب بدتر داشتند. اما شکنجه فقط به کابل محدود نمیشد. کتک زدن های وحشیانه باعث شد بینیم بشکند، یک انگشت دست و یک انگشت پا و دو دندانم شکست. شکسته شدن دنده های زندانیان و پاره شدن پرده گوش از متداول ترین نتیجه های ضرب و شتم بود. سرپا نگهداشتن زندانیان از جمله ی متداولترین شکنجه ها در زندان قزل حصار بود که توسط حاج داود رحمانی و باند جنایت کارش انجام میشد. از 24 ساعت تا 72 ساعت با چشم بند رو به دیوار زندانیان را نگه میداشتند. و اگر می نشستی آنقدر میزدند تا ناچار دوباره بایستیم. پاها ورم می کرد، خون به مغز کم میرسید، درد کمر و پا طاقت را می برید و کتک های شیفتی و ضربات بر تن خسته دردی دوچندان داشت.
بسیاری را در اوین به جوخه های اعدام می سپردند و بسیاری نیز اعدام مصنوعی میشدند که آثار روانی آن تا سال ها باقی می ماند. انفرادی های طولانی یکی دیگر از شکنجه های فرسایشی بود. بسیاری از زندانیان را در زندان گوهر دشت از یک سال تا سه سال در انفرادی نگهداشتند و در قزل حصار تابوت یا قفس های راه اندازی شد که صدها زندانی در محیط یک متر مربع ماه ها با چشم بند نگهداری شدند و عده ای در این رابطه روانی شدند.
در اوین وقتی که اختلاف با لاجوردی بالا گرفته بود و ما را در حسینیه گرد آورده بودند و اعضای شورای عالی قضایی و حجازی حضور داشتند در مشاجره علنی حجازی و لاجوردی، حجازی گفت برو استغفار کن که 1600 نفر به دستور تو زیر شکنجه کشتند.
Forwarded from سوسیالیسم کارگری
اگر از شکنجه های زندان بخواهم کامل تر بگویم کتابی خواهد شد همان گونه که بسیاری از زندانیان سابق نوشتند و من هم نوشته ام و امیدوارم در آینده منتشر شود.
شکنجه عمری به درازای مبارزه طبقاتی دارد اما در نظام جمهوری اسلامی وسیعا به کار گرفته شد. اکنون زمان افشا و مقابله بیشتر با آن است. بیاییم با خود و یکدیگر قراری بگذاریم هر شکنجه ای که بر ما و یا کسانی که می شناسیم اعمال شد را افشا کنیم و به هر شکل ممکن با آن مقابله کنیم. به همت کارگران و مردم با شکنجه، این ابزار پلید ضد بشری جمهوری اسلامی مقابله کنیم.
ننگ و نفرت بر شما شکنجه گران و زندان بانان
ننگ و نفرت بر شما آدم کشان
نه می بخشیم و نه فراموش می کنیم
نان کار آزادی، علیه شکنجه
محمد حسین مهرزاد
دی ماه 97
ژانویه 2019
#نان_کار_آزادی،_نه_به_شکنجه
#نه_به_شکنجه
#من_هم_شکنجه_شدم
@SKargari
شکنجه عمری به درازای مبارزه طبقاتی دارد اما در نظام جمهوری اسلامی وسیعا به کار گرفته شد. اکنون زمان افشا و مقابله بیشتر با آن است. بیاییم با خود و یکدیگر قراری بگذاریم هر شکنجه ای که بر ما و یا کسانی که می شناسیم اعمال شد را افشا کنیم و به هر شکل ممکن با آن مقابله کنیم. به همت کارگران و مردم با شکنجه، این ابزار پلید ضد بشری جمهوری اسلامی مقابله کنیم.
ننگ و نفرت بر شما شکنجه گران و زندان بانان
ننگ و نفرت بر شما آدم کشان
نه می بخشیم و نه فراموش می کنیم
نان کار آزادی، علیه شکنجه
محمد حسین مهرزاد
دی ماه 97
ژانویه 2019
#نان_کار_آزادی،_نه_به_شکنجه
#نه_به_شکنجه
#من_هم_شکنجه_شدم
@SKargari
Forwarded from سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه
ارسالی به کانال تلگرام سندیکای کارگران نیشکر هفتتپه.
آقای اسماعیل بخشی نماینده محترم کارگران هفت تپه با سلام و احترام سالها تک تک ما لحظه هایی چون لحظه های تلخ تو را تجربه کرده ایم.زندانی مان کردند،شلاق مان زدند،با بازرسی بدنی تحقیرمان کردند،دشنام دادند،الفاظ رکیک به کار بردند،حرمت حریم انسانی مان را شکستند،تهدید کردند....اما هر بار صدای حق طلبی و فریاد علیه تبعیض و نابرابری بلندتر و رساتر از پیش به گوش رسید. در 30بهمن 86 وقتی در دادگاه سنندج به اتهام شرکت در مراسم روز جهانی کارگر حکم 75 ضربه شلاق م را اجرا کردند میدانستم که این نه آغاز راه است و نه پایان .مبارزه علیه نابرابری و تبعیض، و تلاش برای داشتن دنیایی شایسته انسان، تامحو کامل نظام سرمایه داری ادامه خواهد داشت .و این بار تو رفیق عزیز با عزمی راسخ و اراده ای استوار،فریاد هزاران باره حق طلبی تمامی هم طبقه ای هایت در این عرصه از تاریخ هستی . دستانت را به گرمی میفشارم ، در کنارت و با تو فریاد میزنم من نیز شکنجه شدم سوسن رازانی
آقای اسماعیل بخشی نماینده محترم کارگران هفت تپه با سلام و احترام سالها تک تک ما لحظه هایی چون لحظه های تلخ تو را تجربه کرده ایم.زندانی مان کردند،شلاق مان زدند،با بازرسی بدنی تحقیرمان کردند،دشنام دادند،الفاظ رکیک به کار بردند،حرمت حریم انسانی مان را شکستند،تهدید کردند....اما هر بار صدای حق طلبی و فریاد علیه تبعیض و نابرابری بلندتر و رساتر از پیش به گوش رسید. در 30بهمن 86 وقتی در دادگاه سنندج به اتهام شرکت در مراسم روز جهانی کارگر حکم 75 ضربه شلاق م را اجرا کردند میدانستم که این نه آغاز راه است و نه پایان .مبارزه علیه نابرابری و تبعیض، و تلاش برای داشتن دنیایی شایسته انسان، تامحو کامل نظام سرمایه داری ادامه خواهد داشت .و این بار تو رفیق عزیز با عزمی راسخ و اراده ای استوار،فریاد هزاران باره حق طلبی تمامی هم طبقه ای هایت در این عرصه از تاریخ هستی . دستانت را به گرمی میفشارم ، در کنارت و با تو فریاد میزنم من نیز شکنجه شدم سوسن رازانی