هميشه هم حذف كردن راهِ چاره نيست...
گاهى بايد بعضى ها را نگه داريم،
تا زل بزنند به خوشبختىِ مان...
كه ببينند بعد از آنها،
زندگى همچنان ادامه دارد!
| #علی_قاضی_نظام |
@luvablee🐼
گاهى بايد بعضى ها را نگه داريم،
تا زل بزنند به خوشبختىِ مان...
كه ببينند بعد از آنها،
زندگى همچنان ادامه دارد!
| #علی_قاضی_نظام |
@luvablee🐼
"معشوقه" گری هایم همیشه با دیگر "معشوقه"ها فرق داشت.
وقتی سرش درد میکرد نه "عزیزم چرا مواظب خودت نبودی؟" حواله اش میکردم،
نه براش قرص میبردم.
بجاش لامپ اتاق رو خاموش میکردم، سرشو میذاشتم رو پاهام، دستمو میکشیدم لا به لای موهاش و همون ترانه مورد علاقه اش رو زیر لب براش لالایی وار میخوندم.
روزهای بارونی به جای اینکه به زور چتر بگیرم رو سرش و بهش همش گوشزد کنم که آروم راه برو تا آب بارون شلوارتو خیس نکنه،
دستشو میگرفتم و میکشیدمش زیر بارون و تمام مسیر رو باهاش میدویدم و آخر سر که خسته میشدیم میرفتیم زیر سایه بوم یکی از مغازه ها و من همونجور که نفس نفس میزدم از دویدن خیره میشدم به چشم هاش و بی مقدمه میگفتم "دوستت دارم "
یا پنجشنبه شب ها نه مجبورش میکردم پاساژ های شهر رو باهام متر کنه نه میزاشتم شام رو تو یکی از لوکس ترین رستوران های شهر از همان هایی که تمام مدت حواست باید به رفتارت باشه بخوریم.
دوتا ساندویج از همان دکه پایین بام میخریدیم و میبردمش به بالاترین ارتفاع شهر و انقدر براش خاطره تعریف میکردم که با دهن پر قهقه بزنه.
وقتی از روياها و نگرانی هاش برای آینده تعریف میکرد دست نمیزاشتم رو دستش و نمیگفتم " همه چی درست ميشه... امیدوار باش"
میرفتم یه لیوان چایی با همون شکلات مورد علاقه اش براش میاوردم و دستامو دور گردنش حلقه میکردم و میگفتم " یه دنیا پشتتو خالی کنه خودم پشتتم دردات به جونم"
هیچوقت نتونستم "معشوقه" باشم...
از همون معشوقه های تکراری كه خيلی هم عشق را بلد نیستند.
دیوونه ها "معشوقه" بودن رو بهتر بلدن...
چون عشق و عقل باهم نشاید جانم...
باید دیوونه وار عاشقی کرد...❤️
@luvablee🐼
وقتی سرش درد میکرد نه "عزیزم چرا مواظب خودت نبودی؟" حواله اش میکردم،
نه براش قرص میبردم.
بجاش لامپ اتاق رو خاموش میکردم، سرشو میذاشتم رو پاهام، دستمو میکشیدم لا به لای موهاش و همون ترانه مورد علاقه اش رو زیر لب براش لالایی وار میخوندم.
روزهای بارونی به جای اینکه به زور چتر بگیرم رو سرش و بهش همش گوشزد کنم که آروم راه برو تا آب بارون شلوارتو خیس نکنه،
دستشو میگرفتم و میکشیدمش زیر بارون و تمام مسیر رو باهاش میدویدم و آخر سر که خسته میشدیم میرفتیم زیر سایه بوم یکی از مغازه ها و من همونجور که نفس نفس میزدم از دویدن خیره میشدم به چشم هاش و بی مقدمه میگفتم "دوستت دارم "
یا پنجشنبه شب ها نه مجبورش میکردم پاساژ های شهر رو باهام متر کنه نه میزاشتم شام رو تو یکی از لوکس ترین رستوران های شهر از همان هایی که تمام مدت حواست باید به رفتارت باشه بخوریم.
دوتا ساندویج از همان دکه پایین بام میخریدیم و میبردمش به بالاترین ارتفاع شهر و انقدر براش خاطره تعریف میکردم که با دهن پر قهقه بزنه.
وقتی از روياها و نگرانی هاش برای آینده تعریف میکرد دست نمیزاشتم رو دستش و نمیگفتم " همه چی درست ميشه... امیدوار باش"
میرفتم یه لیوان چایی با همون شکلات مورد علاقه اش براش میاوردم و دستامو دور گردنش حلقه میکردم و میگفتم " یه دنیا پشتتو خالی کنه خودم پشتتم دردات به جونم"
هیچوقت نتونستم "معشوقه" باشم...
از همون معشوقه های تکراری كه خيلی هم عشق را بلد نیستند.
دیوونه ها "معشوقه" بودن رو بهتر بلدن...
چون عشق و عقل باهم نشاید جانم...
باید دیوونه وار عاشقی کرد...❤️
@luvablee🐼
تو خیابون زیر نور چراغا
ساعت از نصفه شبم گذشته بود
جز من و تنهایی و پیاده رو
خبر از عابر دیگه ای نبود
بادی که درختا رو تکون میداد
روی سنگفرشا رو برگ پوشونده بود
مثل هر شب دوباره دلتنگی
منو سمت خونمون کشونده بود
یاد اون شبا می افتادم که
بوی عطرت می اومد با بارون
شبی که یه خرده سردت شده بود
وقتی رد می شدیم از این خیابون
چراغ اتاق تو روشن بود
خیلی دیره تو چرا بیداری
روی خوش باوری دلواپستم
شاید از دوری من بیماری
هنوزم وقتی که نزدیکت میشم
نفسم حبس میشه توی سینه
بی هوا زل می زنم به خونمون
آخه کار همیشه من اینه
هنوزم وقتی که رد میشم از اون
کوچه ای که خاطراتم توشه
بی هوا زل می زنم به خونمون
خونه ای که چراغاش خاموشه
@luvablee🐨
ساعت از نصفه شبم گذشته بود
جز من و تنهایی و پیاده رو
خبر از عابر دیگه ای نبود
بادی که درختا رو تکون میداد
روی سنگفرشا رو برگ پوشونده بود
مثل هر شب دوباره دلتنگی
منو سمت خونمون کشونده بود
یاد اون شبا می افتادم که
بوی عطرت می اومد با بارون
شبی که یه خرده سردت شده بود
وقتی رد می شدیم از این خیابون
چراغ اتاق تو روشن بود
خیلی دیره تو چرا بیداری
روی خوش باوری دلواپستم
شاید از دوری من بیماری
هنوزم وقتی که نزدیکت میشم
نفسم حبس میشه توی سینه
بی هوا زل می زنم به خونمون
آخه کار همیشه من اینه
هنوزم وقتی که رد میشم از اون
کوچه ای که خاطراتم توشه
بی هوا زل می زنم به خونمون
خونه ای که چراغاش خاموشه
@luvablee🐨