اگر در دلت اوضاعِ مرا میپرسی ..
باید بگویم یک پیراهنِ خال خالیِ آبی به تن دارم ، که دوست داشتم مرا در آن میدیدی 👕
یک فنجان چای گذاشته ام رویِ میز و به این فکر میکنم که شکلاتِ کنارش از همانیست که آنروز دلت ضعف میرفت و دست کردم تویِ جیبم ، دادم دستت و گفتم همین را دارم 🍫
اگر گاه گاهی حواست پرت میشود این طرفها که چه میخورم ، چه میکنم ، کجا میروم و چگونه است که دلم تنگ نمیشود ، باید بگویم که نه غذایی از گلویم پایین میرود نه دست و دلم به کاری میرود نه هیچ برف و بارانی میچسبد و نه دلم سوادش به تنگ نبودن قد میدهد 🙃
با همه یِ اینها اگر حالِ مرا بپرسی ، میشنوی که خوب ترم ، که همه چی خوب پیش میرود 👌🏼
تا مطمئن شوی دلتنگ نمیشوم و آب از آب تکان نمیخورد 😊
اما ... خب ... اگر میگویم خوب ترم ، فقط میخواهم با اینکه رفته ای ، فکرت نماند ، تا بتوانی با خیالِ راحت نباشی . . . همین :))💜
#مریمقهرمانلو
@luvablee
باید بگویم یک پیراهنِ خال خالیِ آبی به تن دارم ، که دوست داشتم مرا در آن میدیدی 👕
یک فنجان چای گذاشته ام رویِ میز و به این فکر میکنم که شکلاتِ کنارش از همانیست که آنروز دلت ضعف میرفت و دست کردم تویِ جیبم ، دادم دستت و گفتم همین را دارم 🍫
اگر گاه گاهی حواست پرت میشود این طرفها که چه میخورم ، چه میکنم ، کجا میروم و چگونه است که دلم تنگ نمیشود ، باید بگویم که نه غذایی از گلویم پایین میرود نه دست و دلم به کاری میرود نه هیچ برف و بارانی میچسبد و نه دلم سوادش به تنگ نبودن قد میدهد 🙃
با همه یِ اینها اگر حالِ مرا بپرسی ، میشنوی که خوب ترم ، که همه چی خوب پیش میرود 👌🏼
تا مطمئن شوی دلتنگ نمیشوم و آب از آب تکان نمیخورد 😊
اما ... خب ... اگر میگویم خوب ترم ، فقط میخواهم با اینکه رفته ای ، فکرت نماند ، تا بتوانی با خیالِ راحت نباشی . . . همین :))💜
#مریمقهرمانلو
@luvablee
To Ke Mirafti
Mehdi Yarahi [iNavar.com]
با دوتا چشمِ خودم دیدم که جانمــ میرفت❤️🎧
@luvablee
@luvablee
😡از دستش عصبانے هستے😡
😞هر چے باهات حرف میزنھ خودتو بھ نشنیدن میزنے😞
😔بعد صدات میڪنھ چندین بار نگاهش نمے ڪنے 😔
🙇فقط بهش میگے ڪھ باهاش قهرے 🙇
❤بلند میشھ بغلت میڪنھ 💘
👀 تو چشمات نگاه میڪنھ 👀
🙍اولش خیلے جدے🙍
😁اما وسطاش خندش میگیره😀
😘و میگھ تو غلط میڪنے با من قهر ڪنے😙
💋ازلحن صداش خندت میگیره همین براے خوشبخت بودن ڪافیھ💑
💏اینڪھ بهت نشون میده طاقت نداره صداتو نشنوه
@luvablee🎀❤💋
😞هر چے باهات حرف میزنھ خودتو بھ نشنیدن میزنے😞
😔بعد صدات میڪنھ چندین بار نگاهش نمے ڪنے 😔
🙇فقط بهش میگے ڪھ باهاش قهرے 🙇
❤بلند میشھ بغلت میڪنھ 💘
👀 تو چشمات نگاه میڪنھ 👀
🙍اولش خیلے جدے🙍
😁اما وسطاش خندش میگیره😀
😘و میگھ تو غلط میڪنے با من قهر ڪنے😙
💋ازلحن صداش خندت میگیره همین براے خوشبخت بودن ڪافیھ💑
💏اینڪھ بهت نشون میده طاقت نداره صداتو نشنوه
@luvablee🎀❤💋
هميشه هم حذف كردن راهِ چاره نيست...
گاهى بايد بعضى ها را نگه داريم،
تا زل بزنند به خوشبختىِ مان...
كه ببينند بعد از آنها،
زندگى همچنان ادامه دارد!
| #علی_قاضی_نظام |
@luvablee🐼
گاهى بايد بعضى ها را نگه داريم،
تا زل بزنند به خوشبختىِ مان...
كه ببينند بعد از آنها،
زندگى همچنان ادامه دارد!
| #علی_قاضی_نظام |
@luvablee🐼
"معشوقه" گری هایم همیشه با دیگر "معشوقه"ها فرق داشت.
وقتی سرش درد میکرد نه "عزیزم چرا مواظب خودت نبودی؟" حواله اش میکردم،
نه براش قرص میبردم.
بجاش لامپ اتاق رو خاموش میکردم، سرشو میذاشتم رو پاهام، دستمو میکشیدم لا به لای موهاش و همون ترانه مورد علاقه اش رو زیر لب براش لالایی وار میخوندم.
روزهای بارونی به جای اینکه به زور چتر بگیرم رو سرش و بهش همش گوشزد کنم که آروم راه برو تا آب بارون شلوارتو خیس نکنه،
دستشو میگرفتم و میکشیدمش زیر بارون و تمام مسیر رو باهاش میدویدم و آخر سر که خسته میشدیم میرفتیم زیر سایه بوم یکی از مغازه ها و من همونجور که نفس نفس میزدم از دویدن خیره میشدم به چشم هاش و بی مقدمه میگفتم "دوستت دارم "
یا پنجشنبه شب ها نه مجبورش میکردم پاساژ های شهر رو باهام متر کنه نه میزاشتم شام رو تو یکی از لوکس ترین رستوران های شهر از همان هایی که تمام مدت حواست باید به رفتارت باشه بخوریم.
دوتا ساندویج از همان دکه پایین بام میخریدیم و میبردمش به بالاترین ارتفاع شهر و انقدر براش خاطره تعریف میکردم که با دهن پر قهقه بزنه.
وقتی از روياها و نگرانی هاش برای آینده تعریف میکرد دست نمیزاشتم رو دستش و نمیگفتم " همه چی درست ميشه... امیدوار باش"
میرفتم یه لیوان چایی با همون شکلات مورد علاقه اش براش میاوردم و دستامو دور گردنش حلقه میکردم و میگفتم " یه دنیا پشتتو خالی کنه خودم پشتتم دردات به جونم"
هیچوقت نتونستم "معشوقه" باشم...
از همون معشوقه های تکراری كه خيلی هم عشق را بلد نیستند.
دیوونه ها "معشوقه" بودن رو بهتر بلدن...
چون عشق و عقل باهم نشاید جانم...
باید دیوونه وار عاشقی کرد...❤️
@luvablee🐼
وقتی سرش درد میکرد نه "عزیزم چرا مواظب خودت نبودی؟" حواله اش میکردم،
نه براش قرص میبردم.
بجاش لامپ اتاق رو خاموش میکردم، سرشو میذاشتم رو پاهام، دستمو میکشیدم لا به لای موهاش و همون ترانه مورد علاقه اش رو زیر لب براش لالایی وار میخوندم.
روزهای بارونی به جای اینکه به زور چتر بگیرم رو سرش و بهش همش گوشزد کنم که آروم راه برو تا آب بارون شلوارتو خیس نکنه،
دستشو میگرفتم و میکشیدمش زیر بارون و تمام مسیر رو باهاش میدویدم و آخر سر که خسته میشدیم میرفتیم زیر سایه بوم یکی از مغازه ها و من همونجور که نفس نفس میزدم از دویدن خیره میشدم به چشم هاش و بی مقدمه میگفتم "دوستت دارم "
یا پنجشنبه شب ها نه مجبورش میکردم پاساژ های شهر رو باهام متر کنه نه میزاشتم شام رو تو یکی از لوکس ترین رستوران های شهر از همان هایی که تمام مدت حواست باید به رفتارت باشه بخوریم.
دوتا ساندویج از همان دکه پایین بام میخریدیم و میبردمش به بالاترین ارتفاع شهر و انقدر براش خاطره تعریف میکردم که با دهن پر قهقه بزنه.
وقتی از روياها و نگرانی هاش برای آینده تعریف میکرد دست نمیزاشتم رو دستش و نمیگفتم " همه چی درست ميشه... امیدوار باش"
میرفتم یه لیوان چایی با همون شکلات مورد علاقه اش براش میاوردم و دستامو دور گردنش حلقه میکردم و میگفتم " یه دنیا پشتتو خالی کنه خودم پشتتم دردات به جونم"
هیچوقت نتونستم "معشوقه" باشم...
از همون معشوقه های تکراری كه خيلی هم عشق را بلد نیستند.
دیوونه ها "معشوقه" بودن رو بهتر بلدن...
چون عشق و عقل باهم نشاید جانم...
باید دیوونه وار عاشقی کرد...❤️
@luvablee🐼