گاهی در سخت ترین شرایطِ زندگی، بدونِ تکیه گاه، میانِ بلاتکلیفی ها رها میشوی و تازه میفهمی چقدر تنهایی...
میفهمی که هرگز نباید رویِ هیچکس حساب میکردی، که آدمها سرشان به زندگیِ خودشان گرم است، که قرض گرفتنِ پایِ دیگران برایِ رفتن، فقط زمینت میزند!
یاد میگیری که قوی باشی و رویِ پایِ خودت بایستی، که همیشه برایِ بدترین اتفاقات و رویدادها آماده باشی.
و فراموش نکنی، آدمها گناهی نکرده اند اگر درگیرِ مشغله هایِ خودشان اند، اگر زمانِ اضافه ای برایِ دغدغه هایِ تو ندارند، که شاید دیگران هم میانِ سختی و مشکلاتشان، فقط خودشان را دارند، که خودشان را برایِ دردهایِ خودشان کنار گذاشته اند...
@luvablee
میفهمی که هرگز نباید رویِ هیچکس حساب میکردی، که آدمها سرشان به زندگیِ خودشان گرم است، که قرض گرفتنِ پایِ دیگران برایِ رفتن، فقط زمینت میزند!
یاد میگیری که قوی باشی و رویِ پایِ خودت بایستی، که همیشه برایِ بدترین اتفاقات و رویدادها آماده باشی.
و فراموش نکنی، آدمها گناهی نکرده اند اگر درگیرِ مشغله هایِ خودشان اند، اگر زمانِ اضافه ای برایِ دغدغه هایِ تو ندارند، که شاید دیگران هم میانِ سختی و مشکلاتشان، فقط خودشان را دارند، که خودشان را برایِ دردهایِ خودشان کنار گذاشته اند...
@luvablee
من رابطهم با خدا خیلی خوبه، یعنی شبیه همیم،هر چی من میگم اون انجام نمیده، هر چیم اون گفته من انجام نمیدم =)
من واسه شبايی كه دلم ميخواس تنهايی تو خيابونا قدم بزنم اما چون دختر بودم و شهر ناامن بود بايد كيو نبخشم؟
انگشتاشو فشار میداد کفِ دستش، میگفت اینجوری کم کم آروم میشه، میخواستم بگم میتونه به جاش دستِ منو محکم بگیره، نگفتم.
تویِ شلوغیِ مترو نمیتونستم چهره شو با دقت ببینم، لعنت به مترو که چراغ قرمز نداشت، که تویِ ترافیک نمیموند، میخواستم بگم لعنت به چشام که حیفه چشاته اگه نگاشون کنی، نگفتم.
سه چهارتا کتاب رو به سختی با یه دستش گرفته بود و به قفسه سینه ش تکیه میداد، با خودم گفتم کاشکی من سه چهارتا کتابِ تو دستش بودم، کاش انگشتاش بودم.
میخواستم بگم میتونم براش نگهشون دارم، نگفتم.
به مقصد که رسیدیم با هم از مترو پیاده شدیم، موقعِ جداشدن بهم لبخند زد و موهایی که ریخته بود تویِ صورتش رو برد زیرِ مقنعه، حواسم به موهاش بود، حواسم نبود داره میگه خداحافظ
خواستم بگم موهایِ قشنگی داری، نگفتم.
وقتی رفت دلم خواست رفتنش باشم
سنگفرشایِ ولیعصر باشم
تابلویِ ایست باشم
خودکارِ کَنکویِ تویِ کیفش باشم
آهنگی که دوست داره باشم
آلارمِ تلفنِ همراهش باشم
تبدیل بشم به یه شیءِ جامدِ دیگه ای غیر از اینی که الانم!
هی خواستم بگم و نگفتم.
هی خواستم باشم و نشدم.
وقتی رفت، دلم خواست رفتنش باشم و خودمو ترک کنم
دلم خواست کنارش باشم ...😶
@luvablee
تویِ شلوغیِ مترو نمیتونستم چهره شو با دقت ببینم، لعنت به مترو که چراغ قرمز نداشت، که تویِ ترافیک نمیموند، میخواستم بگم لعنت به چشام که حیفه چشاته اگه نگاشون کنی، نگفتم.
سه چهارتا کتاب رو به سختی با یه دستش گرفته بود و به قفسه سینه ش تکیه میداد، با خودم گفتم کاشکی من سه چهارتا کتابِ تو دستش بودم، کاش انگشتاش بودم.
میخواستم بگم میتونم براش نگهشون دارم، نگفتم.
به مقصد که رسیدیم با هم از مترو پیاده شدیم، موقعِ جداشدن بهم لبخند زد و موهایی که ریخته بود تویِ صورتش رو برد زیرِ مقنعه، حواسم به موهاش بود، حواسم نبود داره میگه خداحافظ
خواستم بگم موهایِ قشنگی داری، نگفتم.
وقتی رفت دلم خواست رفتنش باشم
سنگفرشایِ ولیعصر باشم
تابلویِ ایست باشم
خودکارِ کَنکویِ تویِ کیفش باشم
آهنگی که دوست داره باشم
آلارمِ تلفنِ همراهش باشم
تبدیل بشم به یه شیءِ جامدِ دیگه ای غیر از اینی که الانم!
هی خواستم بگم و نگفتم.
هی خواستم باشم و نشدم.
وقتی رفت، دلم خواست رفتنش باشم و خودمو ترک کنم
دلم خواست کنارش باشم ...😶
@luvablee
زنان یک جامعه را محدود کنید ، آن ها را تو سری خور و حقیر کنید ، تمسخرشان کنید.
کاری کنید تا بزرگترین آرزویشان ازدواج و بزرگترین هنرشان آشپزی و خیاطی باشد.
بلایی بر سر آن ها بیاورید تا از اجتماع بترسند ، تخم تفکری در ذهن پدرانشان بکارید تا ایمان بیاورند دخترانشان را باید در قفس پرورش دهند ، کتاب علم و قلم و چکش را از دخترانشان بگیرید و به جای آن ملاقه و سوزن دستشان بدهید، با جوانانشان کاری کنید که از جنس مخالفشان دور باشند ولی تمام تفکرشان پیش آن ها باشد.
هر کسی که برای آزادی زنان تلاش کرد را بنده شیطان و دشمن خدا بنامید که او دشمن ما ، و ما خدای زمین هستیم.
من تضمین میدهم چنين جامعه ای هزار سال هم بگذرد ، پیشرفت نخواهد کرد.
📚چگونه جهان را اداره کنیم
👤 وينستون چرچیل
@luvablee🐼
کاری کنید تا بزرگترین آرزویشان ازدواج و بزرگترین هنرشان آشپزی و خیاطی باشد.
بلایی بر سر آن ها بیاورید تا از اجتماع بترسند ، تخم تفکری در ذهن پدرانشان بکارید تا ایمان بیاورند دخترانشان را باید در قفس پرورش دهند ، کتاب علم و قلم و چکش را از دخترانشان بگیرید و به جای آن ملاقه و سوزن دستشان بدهید، با جوانانشان کاری کنید که از جنس مخالفشان دور باشند ولی تمام تفکرشان پیش آن ها باشد.
هر کسی که برای آزادی زنان تلاش کرد را بنده شیطان و دشمن خدا بنامید که او دشمن ما ، و ما خدای زمین هستیم.
من تضمین میدهم چنين جامعه ای هزار سال هم بگذرد ، پیشرفت نخواهد کرد.
📚چگونه جهان را اداره کنیم
👤 وينستون چرچیل
@luvablee🐼
Forwarded from 🍂Fall of the leaves🍂 (غ ز ا ل)
دوست ترت دارم از هرچه دوست
ای تو به من از خود من خویش تر
دوست تر از آنکه بگویم چقدر
بیشتر از بیشتر از بیشتر
#قیصر_امین_پور
@falloftheleaves
ای تو به من از خود من خویش تر
دوست تر از آنکه بگویم چقدر
بیشتر از بیشتر از بیشتر
#قیصر_امین_پور
@falloftheleaves