~Loveaвle
271 subscribers
960 photos
109 videos
27 files
90 links
همون جایی که دلبر خونه داره 🫴🏽

بگو: https://t.me/HarfBeManBOT?start=HBM45678
Download Telegram
#لجبازی
#قسمت ۱

🔵به نام خالق خنده ها و گریه ها
با دهن باز به مامان نگاه کردم.....مامان با دیدنم با حرص گفت:
- هان؟.چته ماتم گرفتی؟....پسرعموته غریبه که نیست!
قبل از اینکه جلوی دهنم رو بگیرم داد زدم:
آرشام!!!؟؟
مامان کلافه تر شد و گفت:
- بله آرشام... یه بار دیگه بگم؟
. اگه زحمتی نیست!
- آرشام پسر عموی تو برای ادامه تحصیل از اصفهان میخواد بیاد تهران... باباتم بهش اجازه نداد بره خوابگاه... واسه همینم میاد اینجا؟
هرچی مامان میگفت رو با حرکاتای لبم تکرار میکردم تا شاید توی مغز پوکم بره ولی آخرسر گفتم:
- آرشام که خبرش لیسانس داره؟
مامان خدانکنه ای زیرلب گفت و یهو بهم خیره شد و گفت:
- من نمیدونم تو به کی رفتی انقد خنگی!
بیا...اینم از مادرمون... ینی من کم کم دارم به این نتیجه میرسم از تو جوب پیدا شدم! با اعتراض گفتم:
- مامان....
. خب راست میگم.... میخواد واسه فوق لیسانسش بیاد تهران...
- پنی دوسال اینجا پاسه؟!
مامان در حالی که سعی میکرد لبخند نزنه گفت:
- چه عجب... خوبه میدونی فوق لیسانس دو ساله!
با این حرفش نوید از خنده پهن زمین شد... روبه نوید گفتم:
- زهرمار... به خودت بخند!
با این حرفم خفه خون نگرفت که هیچ تازه خندشم بیشتر شد!... شیطونه میگه به نر و ماده بیام واسش!...
مامان فنجون چاییش رو سر کشید و گفت:
- من نمیدونم... تا یه هفته دیگه که سال تحصیلی شروع میشه آرشام میاد اینجا...
با لحن تهدید آمیزی ادامه داد:
ولی نفس....نبینم مثله قبلا بلا سرش بیاری؟ . نیگاش کن چه حرصی میخوره؟
با صدای نوید سرمو بالا آوردمو این بار گفتم:
- نوید سرت روی بدن سنگینی نمیکنه احيانا؟!
اینو گفتمو از روی صندلی بلند شدم.....داشتم میرفتم که مامان گفت:
- بیا صبحونه تو بخور!...
برگشتمو گفتم:
- من کوفت بخورم!!
از آشپرخونه بیرون اومدم....ای خدا آخه اینم شانسه من دارم!؟ ... چرا من انقدر بدبختم؟ ..... آخه چرا از بین فامیل باید آرشام لیسانسشو توی تهران بگیره؟!..

.اصلا مگه آرشام بچه دوسالس که باید زیر نظر بابا باشه؟! خب خبر مرگش میره یه خونه ای خوابگاهی چرا باید بیاد اینجا؟!

با حرص زیرلب غر میزدمو از پله ها بالا رفتم...با حرص در اتاقم رو باز کردم و با جنگل آمازون روبه رو شدم......
به به چه اتاق زیبایی....اصن من عشق میکنم با این اتاق درهم و برهم!
روی پارکت اتاقم پر از پوست تخمه بود و لپ تاپمم اون وسط روی زمین بود...از روی زمین برش داشتم

.اعصاب ندارم که یه وخت دیدی پام رفت روش زدم ناکارش کردم!
لپ تاپ رو روی میز گذاشتمو روی تخت ولو شدم....
به آرشام فکر کردم. پسر عموم بود و توی اصفهان زندگی میکردن....از بچگی با هم کارد و پنیر بودیم!... پنج سالی ازم بزرگتر بود و از حرص دادنم خر کیف میشد!
همیشه گوریل انگوری صداش میکردم چون قدش خیلی بلند بود و به تیر چراغ برق میگه زکی! البته نکه خیلی دیلاق باشه ها!
ولی نسبت به من که قدم کوتاهه خیلیه
بگذریم منو آرشام هم دعوای لفظی میکردیم هم فیزیکی!!!البته اون موقع که بچه تر بودیم الان که من جرئت نمیکنم با این گوریل انگوری کتک کاری کنم که!
یادش بخیر یادمه پارسال تابستون که رفته بودیم اصفهان وقتی زن عمو پذیرایی کرد دیدم قهوه آورده!از اونجایی که از قهوه متنفرم گفتم نمیخورم!
یهو این آرشام عین سوپرمنا پاشد و گفت:چی میخوری؟...منم با قدردانی نیگاش کردمو گفتم:چایی لب دوز...
لبخند پهنی زد و چند دیقه بعد با یه چایی اومد....همچین با محبت چایی رو داد دستم که همه مونده بودن نیگامون میکردن! آخه تو فامیل معروفه منو این چه جومونگ و تسو ای هستیم! داشتم میگفتم. چایی رو داد دستم...لامصب توی فنجون چینی هم ریخته بود که رنگشو نبینم.. منم خوب نیگاش کردمو خوردم. چشمتون روز بد نبینه.... داشتم میمردم جیغ زدم:این چه کوفتی بود؟... با پروئی میگه:چاییه ولی به کمی با فلفل و نمک قاطیه! اینو گفت و با نوید پهن زمین شدن!...اونقدر خندیدن که داشتن زمینو گاز میگرفتن.... انگشتمو توی چایی گذاشتم... داغ داغ بود.
از جام بلند شدم و با خونسردی نگاهی به آرشام انداختمو كل فنجون رو ریختم رو سینه اش!!! یهو کل خونه از خنده پکید... حتی نویدم داشت میخندید......... آرشام سر جاش بی حرکت مونده بود...یادش بخیر...
یه دفعه بلند گفتم:ولی اگه آرشام بیاد اینجا کلی میخندم...
یهو زدم پس کله مو گفتم:خب خنگ خدا...اون موقع هم که بلا سرت آورد هم میخندی؟ یهو در باز شد نوید سرشو آورد داخل و گفت
- ای خدا خواهرمون خود درگیری مزمن داره! اینو گفتو سرشو بیرون برد و درو بست.
نوید داداش بزرگترم بود که هم سن آرشام بود... زیاد با نوید صمیمی نبودم!... چون همش حرصم رو در مورد و عصبیم میکرد!

نگاهی به ساعت کردم.... ۱۰ صبح بود...کله سحر مامان اومد با مهربونی و محبت اومد بیدارم کرد و گفت بیا صبحونه بخور...
ادامه دارد...

@luvablee🌹
~Loveaвle pinned «#لجبازی #قسمت ۱ 🔵به نام خالق خنده ها و گریه ها با دهن باز به مامان نگاه کردم.....مامان با دیدنم با حرص گفت: - هان؟.چته ماتم گرفتی؟....پسرعموته غریبه که نیست! قبل از اینکه جلوی دهنم رو بگیرم داد زدم: آرشام!!!؟؟ مامان کلافه تر شد و گفت: - بله آرشام... یه بار…»
این گناه کارانند که راحت میخوابند،
چون چیزی حالیشان نیست و بر عکس،
بی گناهان نمیتوانند حتی یک لحظه چشم روی هم بگذارند،چون نگران همه چیز هستند اگر غیر از این بود،بی گناه نمی شدند.

📕 زندگی پیش رو
📝 رومن گاری
#پاره_خط
@luvablee🐼
Forwarded from Amirabbas Golab
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
دوستان عزيزم ويديو " كودكانه" به كارگرداني مهدي فلك بلند منتشر شد ميتونيد از كانال تلگرامم ببينيد بازم تشكر ميكنم از مهدي فلك بلند و تيم حرفه اي ايشون 🎥♥️
@mehdifalakboland

جدایی نه از فاصله‌هاست
و نه از درهایی که دیگر بسته‌اند
جدایی آنجاست که تو
دیگر از گفتن حرف دلت دست می‌کشی

#شکری_ارباش

@luvablee🐼
همیشه هم نیاز به یه دلیلِ منطقی برایِ کارهایی که میکنی نداری
انجامش بده چون دلت میخواد، چون حال میده، چون خوشحالت میکنه 👌🏻
@luvablee
~Loveaвle
Dev Raaz_ 3D Bollywood Audio Here! – 3D Audio | DILBAR - Full Song | Satyameva Jayate |
*آهنگ تازه رام رحمان ساخته شده در تکنولوژی 8D*.
این آهنگ فقط با هندزفری گوش کنید.
در اولین بار شما این آهنگ را با سر خود می شنوید نه با گوش های خود.
شما احساس می کنید که موسیقی خارج از گوشی نیست.
واقعیت را احساس کن
احساس سحر و جادو کنید
لذت بردن از قدرت موسیقی
*این آهنگ را بدون هندزفری گوش ندهید*
@luvablee
ﺑﺎﺭﻫﺎ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﮐﺸﯽ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩه‌ام
ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﻣﻦ ﯾﮏ ﮐﺎﺭﮔﺮ ﺳﺎﺩه‌ﺍﻡ
ﻭ ﺗﻮ ﺁﻥ ﺯﻧﯽ،
ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ‌ﺩﺍﺭﺩ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﭘﺰﺷﮏ ﺑﺎﺷﺪ

ﺍﻣﺎ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺍﻫﻤﯿﺘﯽ نمی‌دﻫﻢ
ﻭ ﺣﺘﯽ ﻣﺤﮑﻢ‌ ﺗﺮ ﺍﺯ ﻗﺒﻞ
ﺁﺟﺮﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﻣﯽ‌ﭼﯿﻨﻢ
ﺣﺘﯽ ﺯﯾﺒﺎﺗﺮ ﺍﺯ ﭘﯿﺶ ﺁﻭﺍﺯ می‌‌خوانم
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﻓﺮﻗﻮﻥِ ﻣﻼﺕ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ می‌گیرم

ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﻧﻮﺭ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﺩﺭﺳﺖ ﺑﻪ ﭼﺸﻤﺎﻧﻢ می‌خورد
ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﻧﺮﺩﺑﺎﻥ‌ﻫﺎ ﺯﯾﺮ ﭘﺎﻫﺎﯾﻢ ﻣﯽﻟﺮﺯﻧﺪ
ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺣﺘﯽ ﺗﺮﺍﺯﻫﺎ ﻫﻢ ﺍﺷﺘﺒﺎه می‌کنند
ﻣﻦ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ
ﺩﻗﯿﻘﺎ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻓﮑﺮ می‌کنم .....



📙عشق یک کارگر ساده
#کارل_سندبرگ

@luvablee🐼
تنهایی انتخابم بود ...
لبخندش امّا
همه یِ معادلاط رو بهم ظد 💁🏻‍♀💚
@luvablee
Bimar
Reza Bahram
فکر عاقل کردنم هرگز نباش
من از این دیوانگی سر میروم
@falloftheleaves
یاد بگیرید محکم بودن را، قوی بودن را، کوه و سنگ بودن را...
لازمتان میشود برایِ وقت هایی که آدمهایِ زندگیتان دستشان میرود رویِ نقطه ضعفتان و دلتان را بند میکنند به نبودنشان...
یاد بگیرید که هیچ جایِ زندگی جوابِ محبت هایتان چیزی نمیشود که شما میخواهید...
از من به شما نصیحت،
قوی بودن را یاد بگیرید برایِ تمامِ روزهایی که قرار است تنتان بلرزد از آدم هایی که قلبتان را میلرزانند...
@luvablee
_ تو.. تو.. تو خطرناکی، گیله مردِ کوچک
_ اعتقاد، خطرناک تر است آقا
_ و عشق، از آن هم خطرناک تر است. من میدانم.

📙یک عاشقانه ی آرام
#نادر_ابراهیمی
@luvablee🐼
تکلیفِ مرا روشن کن
یا دوستم داشته باش
یا
همین که گفتم 😒💜
@luvablee
Boghze Darya
Aref
‏از نفس افتاده بودم اومدی
راهمو گم کرده بودم اومدی
تنها نکته یِ منصفانه یِ زندگی اینه که همه با هم داریم پیر میشیم 😪
@luvablee
آه من العشق! قبل از عشق بعد از عشق... عشق قدیمی ترین و پا بر جاترین سنت روی زمین است. عاشق رانده می شود، اما نمی راند. عاشق آزار می بیند،اما آزارش به مورچه هم نمی رسد. عاشق که شدی میفهمی، دلت به کیسه ای مخملی تبدیل می شود، درونش گلوله ای ابریشمی؛ با این دلِ نازک نمی توانی کسی را برنجانی. به صف عشاق می پیوندی. نترس! در عشق که فنا شوی تعارف ظاهری و مقوله های ذهنی دود می شود و می رود به هوا. از آن نقطه به بعد چیزی به نام (( من )) نمی ماند. تمامِ منیَتت می شود صفری بزرگ. آن جا نه شریعت می ماند، نه طریقت، نه معرفت، فقط و فقط حقیقت است که می ماند...

📙ملت عشق
#الیف_شافاک
@luvablee🐼
#لجبازی

#قسمت2
🔵منم با خوشحالی و اندکی تعجب از تخت پایین اومدم رفتم صبحونه بخورم که کوفتم شد!
پس بگو مامان محبت کرد واسه این بود!... غلت دیگه ای روی جام زدمو خیلی زود خوابم برد....
به هفته مثل برق و باد گذشت... بابا و نوید یکی از اتاق هارو برای آرشام درست کردن تا بره توش کنگر بخوره لنگر بندازه؟ چقد من از این بشر بدم میاد!اه خدا!... امروز با پرمیس قرار گذاشتیم که بریم برای دانشگاه خرید کنیم!...منو پرمیس هردومون ترم آخر رشته عمران بودیم او نزدیک به لیسانس گرفتنمون بود! | پرمیس دوست صمیمیم بود........از خیلی وقت پیشا میشناختمش.........با اینکه همیشه اختلاف نظر داریم و تو سروکله هم میزنیم ولی خب جونمون واسه هم در میره! توی آینه ایستادمو نگاهی به خودم انداختم. یه مانتو خنک کالباسی به شلوار لی مشکی و شال سفید و صورتی....... موهامم با این کیلیپس گوجه ای ها جمع کرده بودم.... پشت کله م انگار به گمبزه گذاشته بودن! موهای بلوطی و لختمو هم از کج ریخته بودم بیرون..به به چه خوشگل شدما!... خیره شدم به خودم... صورت گرد و پوست روشنی داشتم که نوید همش بهم میگفت شیر برنج در حالی که اونقدرام سفید نیستم!
چشمای درشت کشیده ای داشتم...وای که من چقد رنگ چشمام رو دوست داشتم. چشمام عسلی بود که به حلقه قهوه دورشون رو گرفته بود!... بینیم هم استخونی و خوش حالت بود لبای معمولی باصدای تک زنگ گوشیم فهمیدم که پر میس اومده... کیفم رو سر دوشم گذاشتم و از اتاقم بیرون اومدم بعد از خداحافظی از اهل خونه از خونه بیرون اومدم.....نگاهم به 206 قرمز پر میس افتاد... دوباره حسرت رانندگی به دلم نشست....هیچوقت نتونستم خوب رانندگی کنم برای همینم بابا اجازه نمیداد پشت فرمون بشینم......... در ماشین رو باز کردمو کنار پرمیس نشستم لبخندی زدمو گفتم:
- سلام.چطوری؟
- سلام تو خوبی؟... پاساژ همیشگی دیگه؟ سرم رو به نشونه "بله "تکون دادم و پرمیس هم لبخندی پهنی زد و ماشین رو روشن کرد....
نصفه خریدارو انجام داده بودیم که از خستگی داشتم پس میفتادم...همیشه وقتی بازار میرفتم همین برنامه رو داشتم
خیلی زود خسته میشدم!... توی پاساژ داشتیم دور میخوردیم که با دیدن کافی شاپ وسط پاساژ دست پر میس رو کشیدم! با حرص جیغی کشید و گفت: - هوی این وحشی بازیا چیه؟!!.... همونجور که دستشو میکشیدم غر زدم: - من گشنمه این حرفا حالیم نیست! دستشو از توی دستم بیرون کشید و گفت: . دستمو داغون کردی. خو به کلمه بگو گشنته! - پری جونم... بیا منو مهمون کن از اون بستنی رنگی رنگیا که به چترم روشونه بهم بده..... اخمی کرد و گفت: . چرا تو منو مهمون نمیکنی؟!....اون ترم توی دانشگاه توی بوفه من تورو مهمون کردم! ای زهر مار بگیری!
خودت داری میگی اون ترم توی دانشگاه!....الان ترم جدید شده خو خسیس!... بر خلاف افکارم گفتم: - پری بخر دیگه! یهو به صدایی گفت: - چی میخوای خودم برات بخرم جیگر طلا؟! یا پنج تن.... این دیگه کیه؟!...با چشمای گرد شده از تعجب به دنبال صدا گشتم! با دیدن به پسر کاملا ژیگول دلم میخواست بزنم فکشو پیاده کنم... با دیدنم لبخند دندون نمایی زد و گفت: - ای جان چشماشو!
اخم غلیظی کردم و روبه پر میس گفتم:
- بریم به سمت کافی شاپ رفتیم...شاید پر میس هم نخواست جلوی پسره سوژه بشه که دنبالم اومد... وگرنه من این خسیس رو میشناسم! با پرمیس رفتیم توی کافی شاپ کافی شاپ حالت غرفه ای داشت و خیلی باحال بود.....یه آب نمای بزرگم وسطش بود.... با پرمیس دور یه میز دو نفره نشستیم.......تا نشستیم پرمیس گفت: - بابا اونجوری که تو اخم کردی من نیاز به تعویض شلوار پیدا کردم.. آخه تقصیر توئه که این پسره اومد چرت و پرت گفت! چرا من؟!
خب اگه توی خر خسیس بازی در نمیاوردی ک... همون موقع گارسون اومد و حرف تو دهنم ماسید
اگه نمیومد احتمالا من و پرمیس در حال گیس و گیس کشی بودیم! پر میس نگاهی بهم انداخت و گفت: - چی میخوری؟
لبخند پهنی زدمو گفتم: - از اون بستی رنگیا که روشون چتر داره؟ پرمیس چشم غره ای رفت و گفت:آقا دو تا کافه گلاسه لطفا... یهو گفتم:
-چتر داشته باشه... این دفعه گارسونه خندش گرفت و گفت: - چشم امر دیگه؟! از اینکه گارسون خندید به حس بد بهم دست داد!...خوشم نمیومد کسی مسخره ام كنه!... پر میس گفت: . خیر ممنون!.. گارسونه هم یاداشت کرد و رفت...بعد از رفتن گارسون خریدام رو روی میز گذاشتم...از توی پلاستیک نگاهی بهشون انداختم و گفتم: . به نظرت گربه نره به مانتوم گیر نمیده؟! | منظورم از گربه نره حراست بود!... یه زن فوق العاده چاق با به عینک ته استکانی گرد که رنگشم تیره بود!....من نمیدونم با این عینک تیره چطور جلوشو میدید!
با این حرفم پر میس پقی زد زیر خنده

واه بلا به دور... چرا من هرچی میگم ملت بهم میخندن! گفتم:کوفت به چی میخندی؟! خنده شو خورد و گفت: - یادته ترم اول که بودیم سر طرح ناخنت بهت گیر داد؟!


@luvablee❤️
~Loveaвle pinned «#لجبازی #قسمت2 🔵منم با خوشحالی و اندکی تعجب از تخت پایین اومدم رفتم صبحونه بخورم که کوفتم شد! پس بگو مامان محبت کرد واسه این بود!... غلت دیگه ای روی جام زدمو خیلی زود خوابم برد.... به هفته مثل برق و باد گذشت... بابا و نوید یکی از اتاق هارو برای آرشام درست…»
Khastam
Hoorosh Band
اثر جدید 👌🏻❤️

🆔 @FootFunMusic