~Loveaвle
268 subscribers
960 photos
109 videos
27 files
90 links
همون جایی که دلبر خونه داره 🫴🏽

بگو: https://t.me/HarfBeManBOT?start=HBM45678
Download Telegram
هر دختری به یه شاملو نیاز داره
وهر پسری به یه فروغ..
نه اینکه حتما شاعر باشن
اما حتما «عاشق» باشن..
Forwarded from 🍂Fall of the leaves🍂 (غ ز ا ل)
همراهت مي‌آيم تا آخر راه ...!
و هيچ نمي پرسم هرگز ؛
با تو اول کجاست، با تو آخر کجاست

@falloftheleaves
باید ماند و به تو ثابت کرد
با مویِ سپید هم زیبایی *.*❤️
@luvablee
خرابم مثلِ خرمشهر
ولی تو خرم آبادی 🥀
خیره بر تو شده ام
پلک زدن یادم رفت *•*💜
Goalie Goalie
Arash Ft Pitbull And Nyusha
آهنگ آرش و پیت بول برای جام جهانی 👌

🆔 @FootFunMusic
Zende Bad Iran
Yas
آدما شبیهِ حرفاشونن
اما اون حرفایی که نمیزنن 😀
@luvablee
😗
هیچوقت حافظه یِ خوبی نداشتم
اما تو همیشه قشنگ میخندیدی، یادمه =))
@Luvablee
من متنفر بودن از آدمارو بلد نیستم،
فقط یهو برام بی اهمیت میشن 😇
@luvablee
_من مالِ تنهایی هات بودم.
_الان یعنی تنها نیستم؟
_سرت گرمِ زن و بچه ات هست.
_من با تو دلخوش ترم.
_شما مرد ها همه تان همین طورین. تا وقتی زن نگرفتین، از هرزنی خوش تان بیاید، می شود خامای تان. بعد که خر شدین و کلاهِ گشاد رفت توی سرتان. اون زن دیگر خاما نیست برایتان. دنبالِ خامای دیگری می گردید. خیلی هم انصاف داشته باشین، دل می بندین به همان خامایی که در خیال تان هنوز نیمه زنده است.
_چقدر تو طعنه می زنی.
_طعنه؟ تو چی می فهمی حال مرا؟

📙خاما
#یوسف_علیخانی
@luvablee🐼
Forwarded from FootFun | فوتفان
بهترین بازیکن زمین : #ایران !

@Foorcuniran | پورف
چی میشد اگه بلد بودیم حسمونو همونجور که واقعا هست درک کنیم و همونقدر صادقانه به زبون بیاریمش؟
چی میشد اگه علاقمونو به اونکه شب و روزمون شده، میرفتیم میگفتیم و مطمئنم بودیم اونم حرفِ واقعیِ دلشو بهمون میزنه؟
مثلا عاشقِ یکی میشدیم، میرفتیم میگفتیم فلانی چند وقته از خواب و خوراک افتادم بس که تو فکرتم و اونم میگفت چقدر منتظر بودم بیای اینو بگی، چقدر مطمئن بودم میای میگی!
چی میشد اگه غرور نبود، شک نبود، بی اعتمادی و ترس نبود؟
چی میشد اگه آدما جایِ اینکه برایِ هم تو تنهایی بمیرن، واردِ زندگیِ هم میشدن و برایِ هم زندگی میساختن؟
چیشد که انــــــــــــــقدر سخت شد یه دوست داشتنِ ساده؟؟🤷🏻‍♀

#مانگ_میرزایی
@luvablee
وقتی شاطر عباس، نان هایِ داغ را تویِ دست هایِ مهتاب میگذاشت، دلم میخواست جایِ شاطر عباس بودم!
وقتی مهتاب نان هایِ داغ را لایِ چادرِ گلدارش میپیچاند، دلم میخواست من آن نان هایِ داغ باشم!
وقتی مهتاب به خانه میرسید و کوبه یِ در را میکوبید، هوس میکردم کوبه یِ در باشم!
وقتی مادرش نان ها را از مهتاب میگرفت، دوست داشتم مادرِ مهتاب باشم!
بعد مهتاب تکه یِ نان برایِ ماهی هایِ قرمزِ تویِ حوضِ خانه شان می انداخت و من هزاربار آرزو میکردم یکی از ماهی هایِ قرمزِ تویِ حوض باشم!! 🤦🏻‍♀

👤مصطفی مستور
📚عشق روی پیاده رو
@luvablee
تو از پیروزیایی میگی که واسش نجنگیدی
من از باختایی میگم که واسش جنگیدم ☺️💪
در لحظاتی که متوجه می شویم معشوق درکمان می کند، خیلی بیشتر از حدی که دیگران تاکنون درک کرده اند، و شاید حتی بهتر از وقتی که خودمان ابعاد آشفته، خجالت آور و ننگین خود را درک می کنیم، عشق به اوج می رسد.

👤 #آلن_دو_باتن
📚 سیر عشق

@luvablee🐼
حالا اینکه تو پلاستیکِ مشکی جا نمیشی و واسه همین ساعت ۹ شب نمیذارنت دمِ در، نباید فکر کنی که آشغال نیستی 🤗
@luvablee