میدانی اولین بوسه یِ جهان چطور کشف شد ؟؟
دست هایش تا آرنج گِلی بود ...
گفت که در زمان هایِ بسیار قدیم ، زن و مردی پینه دوز ، یک روز به هنگامِ کار ، بوسه را کشف کردند ..
مَرد دست هایش به کار بود ، تکه نخی را به دندان کَند ، به زنش گفت : بیا این را از لبِ من بردار و بینداز
زن هم دست هایش به سوزن و وصله بود ، آمد که نخ را از لب هایِ مرد بردارد ، دید دستش بَند است ، گفت : چکار کنم !
ناچار با لب برداشت ..
شیرین بود ...
ادامه دادند ... ^*^💛
@luvablee
دست هایش تا آرنج گِلی بود ...
گفت که در زمان هایِ بسیار قدیم ، زن و مردی پینه دوز ، یک روز به هنگامِ کار ، بوسه را کشف کردند ..
مَرد دست هایش به کار بود ، تکه نخی را به دندان کَند ، به زنش گفت : بیا این را از لبِ من بردار و بینداز
زن هم دست هایش به سوزن و وصله بود ، آمد که نخ را از لب هایِ مرد بردارد ، دید دستش بَند است ، گفت : چکار کنم !
ناچار با لب برداشت ..
شیرین بود ...
ادامه دادند ... ^*^💛
@luvablee
از هرچه به ادبیات مربوط نباشد متنفرم؛ مکالمهها حوصلهام را سر میبرد؛ دیدار با آدمها خستهام میکند؛ غم و شادیِ بستگانم روحم را کسل میکند. گفتوگوها به نظرِ من اهمیت، جدیت، حقیقتِ همه چیز را از میان میبرد.
( #فرانتس_کافکا ، #یادداشت_ها )
@luvablee🐼
( #فرانتس_کافکا ، #یادداشت_ها )
@luvablee🐼
جارو برقی را روشن کردم
چرخِ گوشت را کار انداختم
لباس شویی را راه انداختم
شیرِ آب را برایِ شستنِ ظرف ها باز کردم
صدایِ تلویزیون رو زیاد کردم
که ...
تو میانِ این همه صدا گُم شوی
امّا
خانه یِ برق افتاده
گوشت هایِ چرخ کرده
لباس هایِ چروک
ظرف هایِ شسته شده
و صدایِ آقایِ رییس جمهور ...
تو را به یادم آورد -_-
فهمیدم :
"از تو راهِ فراری نیست"
به بن بست رسیده بودم ...🚶🏻♀
@luvablee
چرخِ گوشت را کار انداختم
لباس شویی را راه انداختم
شیرِ آب را برایِ شستنِ ظرف ها باز کردم
صدایِ تلویزیون رو زیاد کردم
که ...
تو میانِ این همه صدا گُم شوی
امّا
خانه یِ برق افتاده
گوشت هایِ چرخ کرده
لباس هایِ چروک
ظرف هایِ شسته شده
و صدایِ آقایِ رییس جمهور ...
تو را به یادم آورد -_-
فهمیدم :
"از تو راهِ فراری نیست"
به بن بست رسیده بودم ...🚶🏻♀
@luvablee