Forwarded from 🍂Fall of the leaves🍂 (غ ز ا ل)
این چهارمین باری بود که میدیدمش
همیشه رو همون صندلی
با دور ترین فاصله از پنجره
وقتی میومد خیلی به خودش میرسید
اما موقع رفتن انگار نه انگار همون دختر بود
روز میزش فقط یه جا سیگاری و یه دوربین شکاری بود
نمیدونم چرا ولی بهش حساس شده بودم
میخواستم بدونم برای چی تو دورترین نقطه میشینه و با دوربین بیرون و میبینه
چرا پیش پنجره نمیشینه؟
اون روز زودتر از دفعه های قبل بلند شد
حالش هم بدتر بود
ازینکه میخکوب دارم نگاهش میکنم تعحب کرده بود
یه نیش خند بم زد و رفت
یه حسی تو وجودم منو برد سر میزی که همیشه مینشست
جاسیگاری پر بود از سیگار و ته سیگارا تو هم میلولیدن
دوربین و گرفتم و نگاه کردم
تو ساحلی که رو به روی کافه بود فقط یه چیزی شبیه آلاچیق بود
و یه دختر و پسر• ز غوغای جهان فارغ•
تو خونه هرچی فکر کردم نتونستم بفهمم
اون دختر چی اونجا میبینه
که انتقامش و از ریه هاش میگیره
الان اینجام
نسبت بهش دقیق تر شدم
الان دیگه میدونم چی و دید میزنه
برای اولین بار متوجه اشک هاش هم میشم
اثر رُژش ته سیگار کم کم لباش و بی رنگ میکنه
صورتش پُر میشه از قطره های اشکی که از هر کدومش کلی خاطره میچکه!
صورتش تو دود گُم میشه
حالا میفهمم
اون خاطراتش و تماشا میکرده.😌
#غزال_نوشت
همیشه رو همون صندلی
با دور ترین فاصله از پنجره
وقتی میومد خیلی به خودش میرسید
اما موقع رفتن انگار نه انگار همون دختر بود
روز میزش فقط یه جا سیگاری و یه دوربین شکاری بود
نمیدونم چرا ولی بهش حساس شده بودم
میخواستم بدونم برای چی تو دورترین نقطه میشینه و با دوربین بیرون و میبینه
چرا پیش پنجره نمیشینه؟
اون روز زودتر از دفعه های قبل بلند شد
حالش هم بدتر بود
ازینکه میخکوب دارم نگاهش میکنم تعحب کرده بود
یه نیش خند بم زد و رفت
یه حسی تو وجودم منو برد سر میزی که همیشه مینشست
جاسیگاری پر بود از سیگار و ته سیگارا تو هم میلولیدن
دوربین و گرفتم و نگاه کردم
تو ساحلی که رو به روی کافه بود فقط یه چیزی شبیه آلاچیق بود
و یه دختر و پسر• ز غوغای جهان فارغ•
تو خونه هرچی فکر کردم نتونستم بفهمم
اون دختر چی اونجا میبینه
که انتقامش و از ریه هاش میگیره
الان اینجام
نسبت بهش دقیق تر شدم
الان دیگه میدونم چی و دید میزنه
برای اولین بار متوجه اشک هاش هم میشم
اثر رُژش ته سیگار کم کم لباش و بی رنگ میکنه
صورتش پُر میشه از قطره های اشکی که از هر کدومش کلی خاطره میچکه!
صورتش تو دود گُم میشه
حالا میفهمم
اون خاطراتش و تماشا میکرده.😌
#غزال_نوشت
هر آدمی شبیهِ یه چیزه ..
مثلاً شاید اصغر فرهادی برایِ خیلی ها شبیهِ "درباره اِلی" باشه
یا شاملو شبیهِ "آیدا در آیینه"
یا خسرو شکیبایی شبیهِ "حالِ همه یِ ما خوب است ، اما تو باور نکن"
از همه یِ اینا که بگذریم
میشه نوبتِ "تو"
تو شبیهِ آرامشی
شبیهِ آخرین بازمونده از دوست داشتنی هایِ دنیا❤️
@luvablee
مثلاً شاید اصغر فرهادی برایِ خیلی ها شبیهِ "درباره اِلی" باشه
یا شاملو شبیهِ "آیدا در آیینه"
یا خسرو شکیبایی شبیهِ "حالِ همه یِ ما خوب است ، اما تو باور نکن"
از همه یِ اینا که بگذریم
میشه نوبتِ "تو"
تو شبیهِ آرامشی
شبیهِ آخرین بازمونده از دوست داشتنی هایِ دنیا❤️
@luvablee
من اگر پسر بودم ،
همیشه آرزو میکردم ،
دختری بیاید که نگاهش غزلِ حافظ باشد و لب هایش مثنویِ معنوی ...
در هیاهویِ این زندگیِ مدرن ،
هر روز برایم شعر دَم کند و حکایت بپزد
دلم ضعف برود برایِ
گل هایِ دامنش ،
چشم و اَبرویِ قاجاری اش ،
گونه هایِ همیشه گل انداخته اش
و آغوشی که جز من هیچ فاتحی ندارد ...
اما امروز نمیدانم پسرانِ سرزمینم را چه شده که آرامش را از پلنگ ها میطلبند
و دل بسته اند به آغوش هایِ بدونِ مرز ؟!
📝الناز شهرکی
@luvablee
همیشه آرزو میکردم ،
دختری بیاید که نگاهش غزلِ حافظ باشد و لب هایش مثنویِ معنوی ...
در هیاهویِ این زندگیِ مدرن ،
هر روز برایم شعر دَم کند و حکایت بپزد
دلم ضعف برود برایِ
گل هایِ دامنش ،
چشم و اَبرویِ قاجاری اش ،
گونه هایِ همیشه گل انداخته اش
و آغوشی که جز من هیچ فاتحی ندارد ...
اما امروز نمیدانم پسرانِ سرزمینم را چه شده که آرامش را از پلنگ ها میطلبند
و دل بسته اند به آغوش هایِ بدونِ مرز ؟!
📝الناز شهرکی
@luvablee
#دافنه_دوموریه :
تجملات هیچوقت جاذبهای برایم نداشت؛ چیزهای ساده را دوست دارم، کتابها را، تنهایی را، یا بودن با کسی که من را میفهمد !
@luvablee🐼
تجملات هیچوقت جاذبهای برایم نداشت؛ چیزهای ساده را دوست دارم، کتابها را، تنهایی را، یا بودن با کسی که من را میفهمد !
@luvablee🐼
دوست پسرم مدت پنج سال حتی یک کلمه راجع به لکنت زبونم حرفی نزد. فقط یکبار داشتیم شام میخوردیم یهو گفت میدونستی خیلی از ادمای معروف مثل چرچیل لکنت داشتن؟ حتی معشوقهی شهریار! منم ذوق کردم و دیگه واسم مهم نبود
میخوام بگم با شعورتون زندگی آدمارو میتونید عوض کنید ^^
میخوام بگم با شعورتون زندگی آدمارو میتونید عوض کنید ^^
هر آمد و شدی که تعالی نبخشد , فرد را به پستی می کشاند و بر عکس .
به همین دلیل معمولا مردان وقتی زن می گیرند , به پستی کشیده می شوند و زنان تعالی می یابند .
مردان بیش از حد معنوی همانقدر به ازدواج نیاز دارند که از آن همچون دارویی تلخ بیزار هستند .
(#فریدریش_نیچه / انسانی بسیار انسانی _ پیامدهای معمول ازدواج)
@luvablee🐼
به همین دلیل معمولا مردان وقتی زن می گیرند , به پستی کشیده می شوند و زنان تعالی می یابند .
مردان بیش از حد معنوی همانقدر به ازدواج نیاز دارند که از آن همچون دارویی تلخ بیزار هستند .
(#فریدریش_نیچه / انسانی بسیار انسانی _ پیامدهای معمول ازدواج)
@luvablee🐼
عاشقم
اهل همین ڪوچه ى بن بست كنار
كه تواز پنجره اش
پاى به قلب من دیوانه نهادی
توكجا؟
ڪوچه كجا؟
پنجره ى باز كجا؟
من كجا؟
عشق كجا؟
طاقتِ آغاز كجا؟
#فریدون_مشیرى
@luvablee🐼
اهل همین ڪوچه ى بن بست كنار
كه تواز پنجره اش
پاى به قلب من دیوانه نهادی
توكجا؟
ڪوچه كجا؟
پنجره ى باز كجا؟
من كجا؟
عشق كجا؟
طاقتِ آغاز كجا؟
#فریدون_مشیرى
@luvablee🐼
🔸
شما خیال کرده اید ما از این عشق و عاشقی ها دوست نداریم؟؟؟
پیش خودتان فکر کرده اید بدمان می آید صبحمان باصدای خواب آلود یک نفر از پشت گوشی بخیر شود؟؟؟
خوشمان نمی آید دست یک نفر را بگیریم و راه بیوفتیم و پیاده رو های ولیعصر را برویم و برویم تا از زور پادرد و خستگی اولین کافه ی سر راه را پاتوق عاشقی هایمان کنیم؟؟؟
شما فکر می کنید دوست نداریم بنشینیم قهوه بخوریم و آخر سر فال ته فنجان را به نیت آینده مان بگیریم؟؟؟
دوست نداریم جانمان را برای یک نفر بدهیم؟؟؟
نه جانم
نه عزیز دل
ما هم دوست داریم شب و روزمان را با یک نفر سر کنیم...
ما هم دوست داریم تمام خودمان را خرج یک نفر کنیم...
ما هم دلمان میخواهد قربان صدقه ی یار برویم
اما به دنبال اهلش هستیم
دنبال کسی می گردیم که معنی دوست داشتن را بفهمد
ما را از ته دل بخواهد
ما میخواهیم دوستت دارم هایمان را خرج اهلش کنیم
و الا ما عشق و عاشقی کردن را همه بلدیم...
🌿🌷
| #عرفان_عسگری |
@luvablee🐼
شما خیال کرده اید ما از این عشق و عاشقی ها دوست نداریم؟؟؟
پیش خودتان فکر کرده اید بدمان می آید صبحمان باصدای خواب آلود یک نفر از پشت گوشی بخیر شود؟؟؟
خوشمان نمی آید دست یک نفر را بگیریم و راه بیوفتیم و پیاده رو های ولیعصر را برویم و برویم تا از زور پادرد و خستگی اولین کافه ی سر راه را پاتوق عاشقی هایمان کنیم؟؟؟
شما فکر می کنید دوست نداریم بنشینیم قهوه بخوریم و آخر سر فال ته فنجان را به نیت آینده مان بگیریم؟؟؟
دوست نداریم جانمان را برای یک نفر بدهیم؟؟؟
نه جانم
نه عزیز دل
ما هم دوست داریم شب و روزمان را با یک نفر سر کنیم...
ما هم دوست داریم تمام خودمان را خرج یک نفر کنیم...
ما هم دلمان میخواهد قربان صدقه ی یار برویم
اما به دنبال اهلش هستیم
دنبال کسی می گردیم که معنی دوست داشتن را بفهمد
ما را از ته دل بخواهد
ما میخواهیم دوستت دارم هایمان را خرج اهلش کنیم
و الا ما عشق و عاشقی کردن را همه بلدیم...
🌿🌷
| #عرفان_عسگری |
@luvablee🐼
بی تو شهرم قفس است ای همه آزادی من
غم مرا همنفس است ای تو همه شادی من
بی تو آوارم و در خویش فرو ریخته ام
ای همه سقف و ستون و همه آبادی من
#حسین_منزوی
@luvablee🐼
غم مرا همنفس است ای تو همه شادی من
بی تو آوارم و در خویش فرو ریخته ام
ای همه سقف و ستون و همه آبادی من
#حسین_منزوی
@luvablee🐼