تو را به سَبکِ خودم دوست دارم🧡
من دنباله رویِ عشقِ دیگران نیستم
فکر میکنم کندنِ کوه برایِ ساختنِ تونل بهتر است تا اِبرازِ عشق
من برایِ تو نمیمیرم تا لباسِ عزا تنت کنم
نه ، این دوست داشتن احمقانه خواهد بود🙄
برایت زنده بمانم بهتر است💛
هیچکس تو را مثلِ من دوست ندارد
پس تو را مثلِ من دوست خواهم داشت ...
تو مجبور نیستی شعرهایم را دوست داشته باشی
مجبور نیستی دعوا نکنی
مجبور نیستی همیشه لبخند بزنی
مجبور نیستی که خودت را مجبور کنی مرا دوست داشته باشی
من دوست داشتنم را به تو ثابت نمیکنم
همیشه حرف هایت را نمیپذیرم
قول نمیدهم هیچوقت فراموشی نگیرم
من حتی قول نمیدهم که هیچوقت روزِ تولدت را از یاد نبرم
و این یک فاجعه یِ بزرگی خواهد بود
دقیقاً این فاجعه است
و من تو را فجیع دوست خواهم داشت❤️
تو مجبور نیستی باور کنی
اما باور نکردنِ تو از دوست داشتنِ من نمیکاهد
این سبکِ من است
و فقط من هستم که میتواند این گونه تو را دوست داشته باشد
من تو را به سبکی خاص
به سبکِ خودم دوست دارم💚
@luvablee
من دنباله رویِ عشقِ دیگران نیستم
فکر میکنم کندنِ کوه برایِ ساختنِ تونل بهتر است تا اِبرازِ عشق
من برایِ تو نمیمیرم تا لباسِ عزا تنت کنم
نه ، این دوست داشتن احمقانه خواهد بود🙄
برایت زنده بمانم بهتر است💛
هیچکس تو را مثلِ من دوست ندارد
پس تو را مثلِ من دوست خواهم داشت ...
تو مجبور نیستی شعرهایم را دوست داشته باشی
مجبور نیستی دعوا نکنی
مجبور نیستی همیشه لبخند بزنی
مجبور نیستی که خودت را مجبور کنی مرا دوست داشته باشی
من دوست داشتنم را به تو ثابت نمیکنم
همیشه حرف هایت را نمیپذیرم
قول نمیدهم هیچوقت فراموشی نگیرم
من حتی قول نمیدهم که هیچوقت روزِ تولدت را از یاد نبرم
و این یک فاجعه یِ بزرگی خواهد بود
دقیقاً این فاجعه است
و من تو را فجیع دوست خواهم داشت❤️
تو مجبور نیستی باور کنی
اما باور نکردنِ تو از دوست داشتنِ من نمیکاهد
این سبکِ من است
و فقط من هستم که میتواند این گونه تو را دوست داشته باشد
من تو را به سبکی خاص
به سبکِ خودم دوست دارم💚
@luvablee
اون عاشق غیرتی که برات تصمیم میگیره چیکار کنی چیکار نکنی اسمش بیمار پارانوئیده. نباید بری اینور اونور ازش تعریف کنی. باید ببریش دکتر :|
پرسیدم بهشت کجاست ؟
مادر همین طور که غذا را هم میزد که ته نگیرد گفت "دخترم بهشت اونجاییِ که تمامِ اعضایِ خانوادت دورِ هم باشن ، گل بگن و گل بشنون" 👨👩👧👦
پدرم داشت روزنامه میخوند .. سرش را بالا آورد و گفت "بهشت اونجاییِ که هیچ پدری قرض و بدهکاری نداشته باشه ، اونجا که هیچ پدری شرمنده زن و بچش نباشه" 🤦🏻♂
برادرم تلویزیون تماشا میکرد .. رو به من کرد و گفت "اونجا که بدونِ هیچ نگرانی تا نصفه شب با رفیقات بری دور دور تو کوچه و خیابون" 🥂
خواهرم آمد دمِ گوشم طوری که بقیه نفهمند گفت "بهشتِ من اونه" از خجالت لپ هایش گل انداخت 💏
رفتم سمتِ مادربزرگ ...
گفتم مادربزرگ به نظرِ شما بهشت کجاست ؟
دست از دوخت و دوز کشید ، کمی اخم کرد و با صدایِ بلند گفت : چی میگی ننه ، نمیشنوم صداتو !
صدایم را کمی بالاتر بردم و حرفم را تکرار کردم ..
باز هم اخم کرد .. : نمیشنوم چی میگی ننه ، این گوشام دیگه ذلّه کردن منو 👵🏻
گمانم بهشتِ مادربزرگ را هم فهمیده بودم کجاست ...
به سمتِ پنجره رفتم
به کوچه نگاه کردم
زیرِ تیرِ برق ایستاده بودی
نگاهت در بی تابیِ دیدنم دو دو میزد
خندیدم ... خندیدی ...
اشاره کردی هوا بارانیست ، زودتر بیا ..
بهشت واقعاً کجا بود ؟!
آنجایی که خانواده ام میگفتند
یا
آنجا میانِ کوچه ، زیرِ تیرِ برق ؟ ❤️
@luvablee
مادر همین طور که غذا را هم میزد که ته نگیرد گفت "دخترم بهشت اونجاییِ که تمامِ اعضایِ خانوادت دورِ هم باشن ، گل بگن و گل بشنون" 👨👩👧👦
پدرم داشت روزنامه میخوند .. سرش را بالا آورد و گفت "بهشت اونجاییِ که هیچ پدری قرض و بدهکاری نداشته باشه ، اونجا که هیچ پدری شرمنده زن و بچش نباشه" 🤦🏻♂
برادرم تلویزیون تماشا میکرد .. رو به من کرد و گفت "اونجا که بدونِ هیچ نگرانی تا نصفه شب با رفیقات بری دور دور تو کوچه و خیابون" 🥂
خواهرم آمد دمِ گوشم طوری که بقیه نفهمند گفت "بهشتِ من اونه" از خجالت لپ هایش گل انداخت 💏
رفتم سمتِ مادربزرگ ...
گفتم مادربزرگ به نظرِ شما بهشت کجاست ؟
دست از دوخت و دوز کشید ، کمی اخم کرد و با صدایِ بلند گفت : چی میگی ننه ، نمیشنوم صداتو !
صدایم را کمی بالاتر بردم و حرفم را تکرار کردم ..
باز هم اخم کرد .. : نمیشنوم چی میگی ننه ، این گوشام دیگه ذلّه کردن منو 👵🏻
گمانم بهشتِ مادربزرگ را هم فهمیده بودم کجاست ...
به سمتِ پنجره رفتم
به کوچه نگاه کردم
زیرِ تیرِ برق ایستاده بودی
نگاهت در بی تابیِ دیدنم دو دو میزد
خندیدم ... خندیدی ...
اشاره کردی هوا بارانیست ، زودتر بیا ..
بهشت واقعاً کجا بود ؟!
آنجایی که خانواده ام میگفتند
یا
آنجا میانِ کوچه ، زیرِ تیرِ برق ؟ ❤️
@luvablee