گاه با خود میگویم ؛
مگر ماندن چه ایرادی دارد که همه از آن واهمه دارند !
همیشه که نباید قصه ها را در وصفِ رفتن گفت
گاهی باید ماند ، باید بود
باید عاشق کرد و عاشق ماند
مگر ما همان آدم هایی نیستیم که هستیِمان در گروِ عشق و دوست داشتن بود ؛
پس چه به سرمان آمد ؟
که اینگونه سرد و سنگ شدیم ...
چه شد که همهمان با عشق غریبگی کردیم ؟
مایی که سرشتمان از عشق بود ....
@luvablee
مگر ماندن چه ایرادی دارد که همه از آن واهمه دارند !
همیشه که نباید قصه ها را در وصفِ رفتن گفت
گاهی باید ماند ، باید بود
باید عاشق کرد و عاشق ماند
مگر ما همان آدم هایی نیستیم که هستیِمان در گروِ عشق و دوست داشتن بود ؛
پس چه به سرمان آمد ؟
که اینگونه سرد و سنگ شدیم ...
چه شد که همهمان با عشق غریبگی کردیم ؟
مایی که سرشتمان از عشق بود ....
@luvablee