Pop-Music
Mehdi Yarrahi WwW.Pop-Music.Ir – Mehdi Yarrahi - 21 Rooz Ba'd
آیندمُ بی طُ ندیده میفروشم ✋🖤
@luvablee
@luvablee
@luvablee
اگر الان اینجا بودی و سالها پیش به طورِ بی رحمانه ای رهایم نکرده بودی ، شاید من مثلِ قبل عاشقت نبودم ..
خانمِ خانه دارِ معمولیای بودم که هر روزش را در آشپزخانه میگذراند ..
کَمی ریشه موهایم درآمده بود و ناخن هایم بی رنگ ..
موهایِ بلندم را بالایِ سرم جمع میکردم و آرام زیرِ لب برایِ خودم شعر میخواندم ..
و تو همان مردِ مغرورِ بی احساسی بودی که من دیگر زنِ موردِ علاقه ات نبودم 😑
انگار مرا نمیدیدی و هرشب در حسرتِ گرمایِ نوکِ انگشتانت رویِ پوستِ سَرم ، آب میشدم ..
آرزو داشتم مرا با خود به یکی از آن ده همایشی که هرسال میرفتی بِبَری ، ولی نقشِ من در همه آنها فقط بستنِ کرواتِ تو قبل از رفتنت بود !!
به اصرارِ زیادم ، هفته ای یکبار ، دوشنبه ها ، بعد از کلاس زبان ، میآمدی دنبالم و موقعِ برگشت در ترافیکِ شدیدِ نیایش زیرِ لب به خودت بدُبیراه میگفتی که چرا به حرفِ من گوش دادی و با عصبانیت دستت را دورِ فرمونِ ماشین مشت میکردی و من از سفید شدنِ انگشتانت میترسیدم ..
هر روز تمامِ مجله هایِ خانواده و سایتهایِ روانشناسی را زیرُ رو میکردم و مطلبِ موردِنظرم این بود "چگونه همسرمان را عاشقِ خود کنیم؟"
و بعد از خواندنِ راهکارهایش انگار خونِ گرمی در رگهایم جاری میشد ، ذوق میکردم ، خودم را به بهترین شکل آرایش میکردم ، پیراهنی که به مناسبتِ تولدم در دورانِ نامزدیمان کادو داده بودی میپوشیدم و موهایم را شانه زده ، رها میکردم ، رژِ قرمزی هم همرنگِ لباسم میزدم و خالِ بالایِ لبم را کمی سیاه تر میکردم 💄
جلویِ آینه میایستادم و حرفایِ روانشناس ها را صدها بار تمرین میکردم ...
تو زنگِ در را میزدی و من به سمتت پرواز میکردم ..
نگاهم نمیکردی و با اخم و بدنی خسته خودت را رویِ اولین مبل میانداختی ؛
پاهایت را رویِ میزِ مقابلت میگذاشتی و بی توجه به من چشمانت را میبستی و من در سکوتِ شب و خانهمان ، صدایی بلندتر از شکستنِ قلبم نمیشنیدم 😑
صبح میشد و باز من همان زنِ خانه دارِ معمولیای میشدم در آشپزخانه ، با موهایِ جمع شده بالایِ سر و لبهایِ بیرنگ ، ناخن هایِ پاک شده از لاکِ دیشب با چشم هایی غمگین 🙂
واقعاً اگر تو اینجا بودی ، میگفتم : فلانی ، جداییِ ما شیرین ترین و بجا ترین اتفاقِ بشریت بود ..
راستی من الآن بدونِ تو خوشبخت ترینِ این سرزمینم 😊
اما ، مانده ام تو با آتشی که موهایِ مشکیام بر خرمنِ زندگیت میزند چه خواهی کرد ؟؟ :)
@luvablee
اگر الان اینجا بودی و سالها پیش به طورِ بی رحمانه ای رهایم نکرده بودی ، شاید من مثلِ قبل عاشقت نبودم ..
خانمِ خانه دارِ معمولیای بودم که هر روزش را در آشپزخانه میگذراند ..
کَمی ریشه موهایم درآمده بود و ناخن هایم بی رنگ ..
موهایِ بلندم را بالایِ سرم جمع میکردم و آرام زیرِ لب برایِ خودم شعر میخواندم ..
و تو همان مردِ مغرورِ بی احساسی بودی که من دیگر زنِ موردِ علاقه ات نبودم 😑
انگار مرا نمیدیدی و هرشب در حسرتِ گرمایِ نوکِ انگشتانت رویِ پوستِ سَرم ، آب میشدم ..
آرزو داشتم مرا با خود به یکی از آن ده همایشی که هرسال میرفتی بِبَری ، ولی نقشِ من در همه آنها فقط بستنِ کرواتِ تو قبل از رفتنت بود !!
به اصرارِ زیادم ، هفته ای یکبار ، دوشنبه ها ، بعد از کلاس زبان ، میآمدی دنبالم و موقعِ برگشت در ترافیکِ شدیدِ نیایش زیرِ لب به خودت بدُبیراه میگفتی که چرا به حرفِ من گوش دادی و با عصبانیت دستت را دورِ فرمونِ ماشین مشت میکردی و من از سفید شدنِ انگشتانت میترسیدم ..
هر روز تمامِ مجله هایِ خانواده و سایتهایِ روانشناسی را زیرُ رو میکردم و مطلبِ موردِنظرم این بود "چگونه همسرمان را عاشقِ خود کنیم؟"
و بعد از خواندنِ راهکارهایش انگار خونِ گرمی در رگهایم جاری میشد ، ذوق میکردم ، خودم را به بهترین شکل آرایش میکردم ، پیراهنی که به مناسبتِ تولدم در دورانِ نامزدیمان کادو داده بودی میپوشیدم و موهایم را شانه زده ، رها میکردم ، رژِ قرمزی هم همرنگِ لباسم میزدم و خالِ بالایِ لبم را کمی سیاه تر میکردم 💄
جلویِ آینه میایستادم و حرفایِ روانشناس ها را صدها بار تمرین میکردم ...
تو زنگِ در را میزدی و من به سمتت پرواز میکردم ..
نگاهم نمیکردی و با اخم و بدنی خسته خودت را رویِ اولین مبل میانداختی ؛
پاهایت را رویِ میزِ مقابلت میگذاشتی و بی توجه به من چشمانت را میبستی و من در سکوتِ شب و خانهمان ، صدایی بلندتر از شکستنِ قلبم نمیشنیدم 😑
صبح میشد و باز من همان زنِ خانه دارِ معمولیای میشدم در آشپزخانه ، با موهایِ جمع شده بالایِ سر و لبهایِ بیرنگ ، ناخن هایِ پاک شده از لاکِ دیشب با چشم هایی غمگین 🙂
واقعاً اگر تو اینجا بودی ، میگفتم : فلانی ، جداییِ ما شیرین ترین و بجا ترین اتفاقِ بشریت بود ..
راستی من الآن بدونِ تو خوشبخت ترینِ این سرزمینم 😊
اما ، مانده ام تو با آتشی که موهایِ مشکیام بر خرمنِ زندگیت میزند چه خواهی کرد ؟؟ :)
@luvablee