کاش میشد
یک صبح☀️
کسی زنگِ خانه هامان را بزند بگوید
با دستِ پُر آمده ام
با لبخند🙂
با قلبهایی آکنده از عشق هایِ واقعی
از آن سویِ دوست داشتنها💛
آمدهام بمانم و هرگز نروم∞💕
#سید_علی_صالحی
@luvablee
یک صبح☀️
کسی زنگِ خانه هامان را بزند بگوید
با دستِ پُر آمده ام
با لبخند🙂
با قلبهایی آکنده از عشق هایِ واقعی
از آن سویِ دوست داشتنها💛
آمدهام بمانم و هرگز نروم∞💕
#سید_علی_صالحی
@luvablee
نه مو طلایی ها 👱🏻♀👱🏻
نه مو خُرمایی ها 👩🏽👦🏽
نه مو مشکی ها 👩🏻👦🏻 ؛
مو سفید ها 👵🏻👴🏻
وفادارترین زنان و مردان هستند!
#چارلی_چاپلین
@luvablee
نه مو خُرمایی ها 👩🏽👦🏽
نه مو مشکی ها 👩🏻👦🏻 ؛
مو سفید ها 👵🏻👴🏻
وفادارترین زنان و مردان هستند!
#چارلی_چاپلین
@luvablee
قسمت هفتم
"بی خوابی"
چهار روز از مرگ ناگهانی فرخ میگذشت اما ناهید نتوانسته بود بغضی که گلویش را خفه میکرد بشکند و اشک بریزد.
جواب خواستگارش را نمیداد و چهار روز حتی یک دقیقه هم نخوابیده بود و حالش هر لحظه بدتر و بدتر میشد.
ناهید دچار شوک عصبی شده بود و با هیچ دارویی رنگ خواب را نمیدید.
ناهید از شوک عصبی بی خوابی میکشید و خسرو از بی خوابی ناهید نمیتوانست پلک روی هم بگذارد.
هر دو وضعی مشابه داشتند.
چشمان گود افتاده و پوستی مریض!
شاید مفهوم عشق برای خسرو همین بود
مفهومی که از همان کودکی پا به پایش بزرگ شده بود و اگر برای ناهید مشکلی پیش می آمد آرام و قرارش نمیگرفت.
مثل همان تابستانی که پای ناهید شکست و غصه میخورد که نمیتواند با بچه ها بازی کند و خسرو برای اینکه ناهید خودش را تنها نبیند در یک حادثه ی ساختگی،پایش از مچ شکست و یک ماه از تابستان پایش را گچ گرفت،،،عوضش مدام کنار ناهید بود...هر چند حرفی نمیزد و نگاهش خطا نمیرفت اما وقتی خواب بود دست کم موهایش را بو میکشید و پیراهنش را بغل میکرد.
حالا ناهید تنها شده بود
اما خسرو چهار روز بود جرات دیدنش را نداشت...دل دیدنش را نداشت.
ناهید تنها شده بود و خسرو اینبار دوری میکرد تا پژمرده شدنش را نبیند.
چهار روز بود از بی خوابی ناهید بی خواب بود.
بی خوابی چیز عجیبی ست...آدم ها وقتی زیادی کنار هم اند و دلشان برای هم میرود بیخواب میشوند.. .
وقتی هم که از هم دورند و زیادی دلشان یکدیگر را میخواهد باز هم بی خواب میشوند...
در هر دو حالت یک چیزی وجود دارد به نام انتظار...!
انتظار اول نگرانی از گذر زمان است و انتظار دوم بی تابی از توقف زمان!
ناهید تنها شده بود و خسرو از او تنهاتر
مینشست در خانه و برای عکس اش ویولن میزد.
البته که این کار امروز و دیروزش نبود...مدت هاست با عکس ناهید حرف میزد و دردو دل میکرد
مدت هاست شب ها چراغ اتاق را
خاموش میکرد و از روی شیشه ی قاب عکس، آرایش ناهید را پاک میکرد و قربان صدقه اش میرفت.
مدت هاست قبل از خواب گره از گیسویش باز میکرد و پیشانی اش را میبوسید.
و شاید همین زندگی کردن و حرف زدن با ناهید خیالی اش باعث میشد حرف دلش را نزند.
حال ناهید هر لحظه بدتر میشد و به گفته ی پزشک اگر این بی خوابی و بغض و پریشانی ادامه پیدا میکرد برایش خطرناک میشد.
دوا و دکتر فایده نداشت و تصمیم گرفتند برای مدتی ناهید را از تهران دور کنند.
جنگل و دریا تنها جایی بود که آرامش میگرفت و تصمیم گرفتند ناهید به همراه عمه فرحناز برای مدتی به مسافرت برود تا شاید حالش بهتر شود.
تصمیم را گرفتند و ناهید راهی شمال شد...
بی خبر از آنکه بیچاره خسرو، ناهید را دوست دارد و این فاصله و دوری دخلش را می آورد.
#علی_سلطانی
#خسرو_ناهید_را_دوست_دارد
@luvablee😔
"بی خوابی"
چهار روز از مرگ ناگهانی فرخ میگذشت اما ناهید نتوانسته بود بغضی که گلویش را خفه میکرد بشکند و اشک بریزد.
جواب خواستگارش را نمیداد و چهار روز حتی یک دقیقه هم نخوابیده بود و حالش هر لحظه بدتر و بدتر میشد.
ناهید دچار شوک عصبی شده بود و با هیچ دارویی رنگ خواب را نمیدید.
ناهید از شوک عصبی بی خوابی میکشید و خسرو از بی خوابی ناهید نمیتوانست پلک روی هم بگذارد.
هر دو وضعی مشابه داشتند.
چشمان گود افتاده و پوستی مریض!
شاید مفهوم عشق برای خسرو همین بود
مفهومی که از همان کودکی پا به پایش بزرگ شده بود و اگر برای ناهید مشکلی پیش می آمد آرام و قرارش نمیگرفت.
مثل همان تابستانی که پای ناهید شکست و غصه میخورد که نمیتواند با بچه ها بازی کند و خسرو برای اینکه ناهید خودش را تنها نبیند در یک حادثه ی ساختگی،پایش از مچ شکست و یک ماه از تابستان پایش را گچ گرفت،،،عوضش مدام کنار ناهید بود...هر چند حرفی نمیزد و نگاهش خطا نمیرفت اما وقتی خواب بود دست کم موهایش را بو میکشید و پیراهنش را بغل میکرد.
حالا ناهید تنها شده بود
اما خسرو چهار روز بود جرات دیدنش را نداشت...دل دیدنش را نداشت.
ناهید تنها شده بود و خسرو اینبار دوری میکرد تا پژمرده شدنش را نبیند.
چهار روز بود از بی خوابی ناهید بی خواب بود.
بی خوابی چیز عجیبی ست...آدم ها وقتی زیادی کنار هم اند و دلشان برای هم میرود بیخواب میشوند.. .
وقتی هم که از هم دورند و زیادی دلشان یکدیگر را میخواهد باز هم بی خواب میشوند...
در هر دو حالت یک چیزی وجود دارد به نام انتظار...!
انتظار اول نگرانی از گذر زمان است و انتظار دوم بی تابی از توقف زمان!
ناهید تنها شده بود و خسرو از او تنهاتر
مینشست در خانه و برای عکس اش ویولن میزد.
البته که این کار امروز و دیروزش نبود...مدت هاست با عکس ناهید حرف میزد و دردو دل میکرد
مدت هاست شب ها چراغ اتاق را
خاموش میکرد و از روی شیشه ی قاب عکس، آرایش ناهید را پاک میکرد و قربان صدقه اش میرفت.
مدت هاست قبل از خواب گره از گیسویش باز میکرد و پیشانی اش را میبوسید.
و شاید همین زندگی کردن و حرف زدن با ناهید خیالی اش باعث میشد حرف دلش را نزند.
حال ناهید هر لحظه بدتر میشد و به گفته ی پزشک اگر این بی خوابی و بغض و پریشانی ادامه پیدا میکرد برایش خطرناک میشد.
دوا و دکتر فایده نداشت و تصمیم گرفتند برای مدتی ناهید را از تهران دور کنند.
جنگل و دریا تنها جایی بود که آرامش میگرفت و تصمیم گرفتند ناهید به همراه عمه فرحناز برای مدتی به مسافرت برود تا شاید حالش بهتر شود.
تصمیم را گرفتند و ناهید راهی شمال شد...
بی خبر از آنکه بیچاره خسرو، ناهید را دوست دارد و این فاصله و دوری دخلش را می آورد.
#علی_سلطانی
#خسرو_ناهید_را_دوست_دارد
@luvablee😔
اگه هنوزم بعد از چند سال گاهى وقتا
پروفايلمو چكـ ميكنى و
فكر اينكه عكسم دونفره باشه ، آزارت ميده ..
اگه هنوز عاشقانه هامو ميخونى و به خودت ميگيرى ..
اگه هنوز گاهى وقتا چشماتو ميبندى و به روياهايى كه با هم ميبافتيم،
فكر ميكنى و ناخودآگاه يه لبخند روى صورتت ميشينه ..
يعنى من جاى درستى رو هدفگيرى كردم !
حتى اگه هفتاد سال ديگه ام بگذره، نميتونى فراموشم كنى ..
بيشتر ازين خودتو گول نزن،
نه اون، نه هيچ دخترِ ديگه اى نميتونه جاى منو توى قلبت پر كنه !
من تكرار نشدنى ترين دخترِ زندگيت بودم ...
#الناز_شهركى
@luvablee🐼
پروفايلمو چكـ ميكنى و
فكر اينكه عكسم دونفره باشه ، آزارت ميده ..
اگه هنوز عاشقانه هامو ميخونى و به خودت ميگيرى ..
اگه هنوز گاهى وقتا چشماتو ميبندى و به روياهايى كه با هم ميبافتيم،
فكر ميكنى و ناخودآگاه يه لبخند روى صورتت ميشينه ..
يعنى من جاى درستى رو هدفگيرى كردم !
حتى اگه هفتاد سال ديگه ام بگذره، نميتونى فراموشم كنى ..
بيشتر ازين خودتو گول نزن،
نه اون، نه هيچ دخترِ ديگه اى نميتونه جاى منو توى قلبت پر كنه !
من تكرار نشدنى ترين دخترِ زندگيت بودم ...
#الناز_شهركى
@luvablee🐼
یک روز صبح ☀️
بیدار میشوی
و حس میکنی
چقدر دوستش داری ...♡
و خدا
از خیلی دورترها
دلش برایِ جایِ خالیِ کسی که دیگر نیست ؛
میگیرد🥀
#نیکی_فیروزکوهی
@luvablee
بیدار میشوی
و حس میکنی
چقدر دوستش داری ...♡
و خدا
از خیلی دورترها
دلش برایِ جایِ خالیِ کسی که دیگر نیست ؛
میگیرد🥀
#نیکی_فیروزکوهی
@luvablee
به روابط یکدیگر حسادت نکنید!
اصلا نمیفهمم چرا باید کسی به رابطه ی دوستش حسادت کند
یا مثلا دلیل بدبختی خودش را
در خوشبختی دیگری پیدا کند!
مگر ما چقدر زندگی میکنیم که بخواهیم
در کثافتی به نام حسادت غرق شویم؟!!
باور کن همه مان خوشبخت میشویم اگر
کمی این حسادت را دور بریزیم و
نسبت به جایگاهی که داریم و تلاشی که میکنیم
خودمان را بسنجیم!
اصلا نباید به خودمان این حق را بدهیم که
بخواهیم رابطه یا جایگاه کسی را
به خاطر اینکه به او حسادت میکنیم خراب کنیم!!
البته هیچ کدام از اینها بدون جواب نمیماند
یکروز ؛ یکجا ؛ به گردی زمین ایمان می آوریم!
- محسن دعاوی
@luvablee🐼
اصلا نمیفهمم چرا باید کسی به رابطه ی دوستش حسادت کند
یا مثلا دلیل بدبختی خودش را
در خوشبختی دیگری پیدا کند!
مگر ما چقدر زندگی میکنیم که بخواهیم
در کثافتی به نام حسادت غرق شویم؟!!
باور کن همه مان خوشبخت میشویم اگر
کمی این حسادت را دور بریزیم و
نسبت به جایگاهی که داریم و تلاشی که میکنیم
خودمان را بسنجیم!
اصلا نباید به خودمان این حق را بدهیم که
بخواهیم رابطه یا جایگاه کسی را
به خاطر اینکه به او حسادت میکنیم خراب کنیم!!
البته هیچ کدام از اینها بدون جواب نمیماند
یکروز ؛ یکجا ؛ به گردی زمین ایمان می آوریم!
- محسن دعاوی
@luvablee🐼
بَعضیا هستَن نمیدونی از کِی میشناسیشون🤔💫
اونقَدری میشنآسیشون که انگار خودتو میشناسی🔮
لازم نیست کنارِشون مآسک به صورت بزنی🎭
الکی بخندی یا الکی ناراحت باشی😿
چون از نگاهِت🙄و رَفتارِت میفهمَنِت🙂
حَرفآیی رو میتونی بهشون بزَنی که نمیتونی با هیچ کَسِ دیگه ای در میون بذاری🤐 چون هر تک تکِ کلماتش یه رازن🔒بین خودتون🗣
بعضیا هَستن دلِشون مثِ دریاس🌊
فقط کافیه وقتی غم داری و دلِت سنگینی میکُنه؛بهشون همه چیو بگی!
چون میدونی حتی اگه نَتونن کُمکت کُنن میشنون🙊و کنارِتن👭
مطمئنی روزی که خدا خلقلشون کرده فکر تو بوده تا خواهرایی💎
داشته باشی که هم خونِت نیستن❤امّا همراز ُ همراهتَن💜
#👭
@luvablee💜
اونقَدری میشنآسیشون که انگار خودتو میشناسی🔮
لازم نیست کنارِشون مآسک به صورت بزنی🎭
الکی بخندی یا الکی ناراحت باشی😿
چون از نگاهِت🙄و رَفتارِت میفهمَنِت🙂
حَرفآیی رو میتونی بهشون بزَنی که نمیتونی با هیچ کَسِ دیگه ای در میون بذاری🤐 چون هر تک تکِ کلماتش یه رازن🔒بین خودتون🗣
بعضیا هَستن دلِشون مثِ دریاس🌊
فقط کافیه وقتی غم داری و دلِت سنگینی میکُنه؛بهشون همه چیو بگی!
چون میدونی حتی اگه نَتونن کُمکت کُنن میشنون🙊و کنارِتن👭
مطمئنی روزی که خدا خلقلشون کرده فکر تو بوده تا خواهرایی💎
داشته باشی که هم خونِت نیستن❤امّا همراز ُ همراهتَن💜
#👭
@luvablee💜