~Loveaвle
271 subscribers
960 photos
109 videos
27 files
90 links
همون جایی که دلبر خونه داره 🫴🏽

بگو: https://t.me/HarfBeManBOT?start=HBM45678
Download Telegram
تا کی باید بهت بگم ؟
من بلد نیستم حرف بزنم،
بلد نیستم آرومت کنم،
تا کی بگم وقتی پشت تلفن بغض میکنی جلوی دهنت رو میگیری من صداش رو میشنوم!
وقتی میخوای نفس بکشی نفس کشیدن وسط گریه ات با بقیه موقع ها فرق داره!
تا کی بگم من بلد نیستم حرف بزنم آرومت کنم پشت تلفن گریه نکن؟
تا کی باید بهت یاد بدم وقتی داری پی ام میدی ایموجی گریه نزن؟
ننویس دارم گریه میکنم ،
من بلد نیستم بنویسم ،
بلد نیستم آرومت کنم ، میفهمی ؟
هوی با توام !
وقتی من پیشت نیستم نزار بفهمم داری گریه میکنی نزار بفهمم گریه کردی ،
من اینجور وقت ها نه بلدم بنویسم نه حرف بزنم وقتی گریه میکنی من فقط بلدم بغلت کنم ،
از پشت تلفن ،
از پشت پی ام نمیشه بغلت کرد که !
میشه ؟
الوو ؟ حواست با منه ؟
بازم که داری گریه میکنی !
@luvablee❤️
مولانا در وصف ضربه خوردن از نزدیک‌ترین آدما میگه که:
هر کسی را همدم غمها و تنهایی مدان
سایه هم راهِ تو می‌آید ولی همراه نیست
:)

@luvablee🐼
اگه یکی اومد تو زندگی تون که دیدین باعث شده بیشتر حواستون به خودتون باشه، بیشتر بخندین، بیشتر به علاقه هاتون برسین و در کل بیشتر خودتونو دوست داشته باشین،میتونید از عشقی که خودتون به اون دارید و اون به شما داره مطمئن باشین.

ولی اگه کسی اومد تو زندگی تون که توو بودنش مدام حالتونو میگیره و یا حتی بودنش خوبه اما یه ساعت که نیست بلد نیستین خودتونو دوست داشته باشین،
راحتتون کنم، اون عشق به درد شما نمی خوره. یعنی عشق نیست اصلا.
بردگیه.

- آنا جمشیدی
@luvablee🐼
من هميشه از واژه ي "عشقم" دوري مي كردم
حتي زماني كه عاشق باشم هم
هيچ گاه او را "عشقم" خطاب نمي كنم
در دنياي اين روز ها
دم دستي ترين واژه شده است
واژه اي براي گذران روزهايشان
اما انگار صدا كردن نام
با ميم مالكيت
مزه ي ديگري دارد
آخ كه چقدر به دل مينشيند
اصلا مگر چند نفر را با اسم من مي تواند دوست داشته باشد
مگر بعد از من چند نفر با نام من سر راهش قرار مي گيرد
ميم مالكيت حس قدرت مي دهد
انگار تا آخر دنيا هستي و هست
من از "عشقم" هاي اين روزگار فراري ام
نام مرا صدا بزن
شنيدن نامم با صداي تو جور ديگري است
اگر ميم مالكيت هم باشد
ديگر از قرار دلم نگويم برايت
"عشقم" هايتان را تعويض كنيد
نامش را صدا بزنيد
اگر هم خيلي خيلي عاشق و مجنون بوديد
نامش را به عشق تغيير دهيد
"عشقِ من" صدايش كنيد
اما "عشقم" نه!
اين واژه اين روز ها
بدجوري تجاري شده است...!

@luvablee💜
‏بدتر از نرسیدن به کسی که دوسش داری
اینه که به کسی برسی که دلش باهات نیست :)
@luvablee💜
امشب چگونه دوست داری ببارم؟
نم نم🌧
یا
رگبار ؟

-آباعابدین
@luvablee
ازخانمی که تو یک عروسی، لباس و طلاهای 400نفر یادش میمونه، انتظار دارین اشتباهات شما رو فراموش کنه :/

@luvablee🐼
هيچي قشنگتر از مهربوني نيست ..
اشتباه نكن اگه فكر مي كني مهربون باشي ازت سو استفاده مي شه ، مهربون بودن لذتي داره كه نگو .. بهت بد كردن ول كن لبخند بزن هيچي مثل اين انحنايي كه رو صورتت نقش بسته زيباتر نيست ، بسپارش به خدا .. نه براي اينكه انتقام تنهايي و دل شكستنتو بگيره نه!
بسپارش به خدا كه مراقبش باشه و اونم لبخند رو لباش باشه .. محبت و دوست داشتن پاك آرامش بخشه خيلي .. همين كه اسمتو بيارن و بگن خيلي مهربونه به نظرم كافيه ..
اينكه فكر ميكني آدماي مهربون مقاوم نيستن و بد ميارن اشتباهه .. اتفاقا مهربونا انقدر كه ضربه خوردن و بي وفايي ديدن و ... محكم تر و مقاوم تر از هر آدم ديگه اي هستن .. فكر نكن ميگن اين اخلاقت نشون ميده كه هميشه هستي پس ولت مي كنن و ميرن و هر وقت بخوان باز مي تونن بيان نه! هر آدمي نميتونه آغوشش باز باشه تو هر شرايطي ... اين قدرت و هر كسي نداره .. دل دريايي داشتن ، زُلال بودن ، صاف بودن و هر كسي نميتونه داشته باشه .. حالا هر چي كه پيش مياد و حكمتش چيه خدا ميدونه .. الهي حكمت خدا براي همه هموني باشه كه آخرش گريه از روي شوق باشه

#ستاره_اميرجلالى
@luvablee🐼
‏ترس از دست دادنش مثل ترس بچه ای میمونه که میترسه دوستش هم بازی بهتری پیدا کنه😍
@luvablee🌹
ساختمان هایی بزرگ ، کوچک ، کوتاه ، بلند و سربه آسمان رسیده🏙
اما تنها آنکه "تو" را دارد آشیانه است ، خانه است ، و مابقی چهاردیواری!
دیوارهایی کوتاه ، بلند و گاهی به درازایِ چین🇨🇳
اما آنکه "تو" را دیده است عاشق است و پنجره دارد!
"تو" را دوست دارم💗
چون یک خانه‌ی کاهگلی ؛ دورافتاده و کوچک ، اما گرم اما امن🏠
"تو" را دوست دارم💗
چون عطرِ به لیمو در دکانِ عطاری!
"تو" را دوست دارم💗
چون فرمانِ آتش بس در میانِ میدانِ جنگ🏳
"تو" را دوست دارم💗
چون آخرین بازمانده از دُرناهایِ سیبری❄️
چون آخرین واژه‌ای که انسان را به زندگی سنجاق میکند📌
#مرتضا_فتحی
@luvablee
@luvablee 😬✌️🏾
+بهم گفت جوجه اردك زشت
-ولش كن اون بيشعوره ، بيا بغلم
@luvablee❤️
مردها که خسته مي شوند،
مثلِ ما زن ها،
نه لاکِ ناخنشان رنگ پریده مي شود،
نه رژِشان کمرنگ و بي روح،
نه لباس پوشیدنشان ساده وشلخته،
نه حالِ پریشانشان را با ظرف شستن مي شويند،
نه با آشپزی و پختنِ غذاهای جورواجور حَلّش مي کنند،
نه با نقّاشي،رَسمش مي کنند،
نه با حرف زدن با صمیمي ترین دوستشان سبک مي شود،
نه با تابيدنِ موهایشان دلتنگیشان را دَرهم گره میزنند و سَرش را کور مي كنند،
نه شب ها هندزفری میگذارند و با آهنگِ آشنايي ساعت ها گریه مي کنند،
میداني؛
مردها خیلي مظلومند،
خسته که مي شوند،
از همه جا که ميبُرند،
گریه نمیکنند،
داد نمي زنند،
بغضي خُفته راهِ گلویشان را ميبندد،
سکوت مي شود تمامِ کلامشان،
تمام ِدردشان را تويِ دلشان چال ميكنند،
گاهي هم رويِ كاغذ مياورند
و تنهایِشان را با فنجاني قهوه يِ تلخ تقسیم مي کنند،
دیگر نه ته ریش نمي گذارند و نه حوصله اصلاحِ صورتشان را دارند،
لبِ آستینشان را تا نمي زنند،
عطرِ تلخ و گرمِ همیشگیِشان سرد مي شود،
وسیله يِ حمل و نقلشان مي شود پاهایشان،
نه تاکسي،نه اتوبوس،نه مترو هيچكدام تسكين نمي دهند كلافگيِشان را،
دستِشان را در جیب میبَرند و
قدم پشتِ قدم،
تنها و بي مقصد،
هِي راه ميروند و سیگار دود مي کنند،
پُک پشتِ پُک،
همدمِشان مي شود همین سیگاري که گاه و بي گاه لب هایِشان را بوسه ميزند،
ولي وای به حالشان اگر سیگاری هم نباشند...
کلافگي امانِشان را ميبُرد...
عصبي مُدام دست لایِ موهایشان میبرند و پایِشان مثلِ پاندولِ ساعتِ ديواري تکان میخورد و زيرِ لب پوفي مي كنند...
تمامِ دق و دلیِشان را سرِ بطريِ رویِ زمین خالي میکنند
هِي شوتش میکنند و قدم برميدارند،
با دیدنِ عاشق ُمعشوق هایِ تویِ خیابان که دست دَر دست هم قدم میزنند با شادی میخندد،تنها آهِ عمیقي میکشند و
گامشِان بلند تر مي شود تا زودتر صحنه را ترک کنند،
گاهي حوصله يِ چك كردنِ گوشيشان را هم ندارند،

ميداني مردها خسته كه بشوند،
حتي با عطرِ قرمه سبزی هایِ مادر هم آرام نميگیرند....

| #منیره_بشیری |
@luvablee🐼
melobot | ربات موزیک ملوبات
Chaartaar – Zaneh Divaaneh
کجا می روی کمی بمان عشق
زمینم نزن از آسمان عشق
بیا به باران تکیه کن قدم قدم این پرسه را
بیا بگیر از چهره ام غم و شب و تب هر سه را
مرا به طوفان داده ای خودت کجایی؟

@luvable🐼
شما میتونید به زنتون خیانت کنید و یک زن دیگه رو بیارین خونه باهاش همبستر شین ، زنتونم ببینتتون ، له شه ، نابود شه، خورد شه و چند سال بعد توسط برنامه ماہ عسل دعوت شین تا زنتون جلو دوربین ببخشت تون و دوباره باهاتون ازدواج کنه به همین راحتی!!!! شما میتوانید زن و بچتون رو در بدترین شرایط مالی رها کنید برید یه زن دیگه بگیرید و گم و گور شین و بعد چند سال توسط برنامه ماه عسل دعوت شین و خیلی راحت و بدون هیچ ابراز پشیمانی بخشیده شین !!!! جدی چقدر اخه این برنامه درس مهربانی و گذشت میده به ما آدما....
من از آقایی عليخاني میخوام حالا که انقدر درس گذشت و مهرباني به ما میدن یکدفعه هم یک اقا رو دعوت کنن که زنش بهش خیانت کرده و مچ زنش رو هنگام عشق بازی گرفته، بعد هم مرد رو بیارن تا زن رو ببخشه و دوباره باهاش ازدواج کنه!!!! یا یک زن رو بیارن که شش تا بچه رو رها کرده رفته یه شوهر دیگه پیدا کرده و فضایی رو ایجاد کنن که بچه ها مادرشون رو ببخشن چون مادر و احترام و بخشش در هر شرایط واجبه !!!!🤗🖕🏼

@luvablee🐼
@luvablee 🌒💤
بعد از دعوا...
اونجایی که من داشتم زیر لب غر میزدم...
به جای گره کردن اون اخمای لعنتیش میومد پیشم مینشست...
دستاشو میزد زیر چونش و مثل روز اول نگاهم میکرد...
انقدر نگام میکرد تا دست از غر زدن بردارم...
بعدم میگفت خب تموم شد..؟
الان دیگه هیچی تو دلت نیست..؟
از اون چیزا که میمونه تو دل و یه دفعه میشه یه فاصله گنده بین آدما...
بعد بغلم میکرد...
نفساش قلقلکم میداد و آروم میگفت:
هر وقت خواستی غر بزن...
داد بزن حتی اگر خواستی بیا منو بزن!
ولی نریز تو دلت...
حرفاتو میگم،
نریز تو دلت...
من از وقتایی که غر نمیزنی،
از وقتایی که ناراحتی ولی غذای مورد علاقمو میپزی،
از وقتایی که بابت فلان رفتار مادرم بهم خرده نمیگیری،
از وقتایی که نمیگی به نظرت موهامو کوتاه کنم تا حرص منو در بیاری بدجور میترسم...
من از شبایی که بالشتتو برمیداری میری اونور میخوابی...
از پتویی که شب یهو از روم کشیده نمیشه میترسم...
مَردُم از هرچی دوست دارن بترسن...
از مرگ،
جنگ،زلزله...
من از نبودنت...
از نشنیدن صدای دورگت وقتی عصبانی هستی...
از نپیچیدن بوی موهات تو بینیم موقع خواب بدجور میترسم...
@luvablee🐼
"


داستان ١

هیچکس نمی دانست"

همه داشتند برای مراسم خواستگاری تنها نوه ی دختر، یکی یدونه ی ماه بانو،، گیسو کمند عمو فرهاد و چشم عسلیِ عمه فرحناز ...که همیشه با خسرو سرِ رنگ این چشم دعوا داشتند، آماده میشدند.
راستش خسرو همیشه میگفت چشمان ناهید قهوه ای روشن است.
ناهید آنقدر تو دل برو بود که تمامِ فامیل زیباییش را هی به رخ میکشیدند.
مراسم خواستگاری اش هم بیشتر به نامزدی میماند و همگی در خانه ی ماه بانو جمع شده بودنند تا ببیند این پسر کیست که جرات کرده بگوید خاطرخواهِ ناهید است!
البته مادرش پریدخت با این وصلت موافق بود و میگفت خانواده ی با اصالتی هستند و پسرشان تحصیل کرده است و مهندسی اش را از خارج گرفته!
خلاصه همگی جمع بودند و منتظرِ فرخ "برادر ناهید"که چند روزی بود به مسافرت رفته، به خانه ی ماه بانو بیاید.

پریدخت داشت با آب و تاب از خانواده ی داماد تعریف میکرد که خسرو با همان موهای پریشان و ریش و سبیل نامرتب و لباس های بی نظم که همه ی این ها با سازی که از دوشش آویزان بود تکمیل میشد،،وارد خانه شد.
همیشه ی خدا دیر می آمد و هر چند کم حرف بود اما همیشه تیکه ی تازه ای داشت که همه را بخنداند.
اینبار اما حرفی نزد و با سلامی خشک از کنار جمع عبور کرد و رفت بر دستان ماه بانو بوسه ای زد.
ماه بانو دماغش را بالا کشید و چپ چپ نگاهش کرد که یعنی خیلی بوی سیگار میدهی!
در همین حال ناهید با خانه تماس گرفت و گفت ماشینش جلوی آرایشگاه خراب شده است!
ماه بانو به خسرو که تنها مرد جوانِ جمع بود اشاره کرد دنبال ناهید برود.
خسرو سری تکان داد و از مجلس خارج شد.

ناهید به محض دیدن خسرو در آن حال مستاصل انگار که نفت در اجاقش ریخته باشند دماغش را جمع کرد و خندید.

_قربونِ پسر عمویِ مطربم برم که همیشه به دادم میرسه..

خسرو ابتدا حرفی نزد و چهره ی آرایش شده ی ناهید را نگاه کرد

_تو که آرایش نمیخواهی جیران

_چی؟ جیران!؟

_بشین بریم که دیر برسیم ماه بانو شلوارمو وسطِ جمع در می آره

_عهههه؟!پس دیر بریم!

_خفه شو بشین دختره ی زشته لوس.

وارد خانه که شدند همه کِل کشیدند و سوت و جیغ و ما این دختر را شوهر نمیدهیم راه انداختند.
ساکت که شدند ماه بانو به خسرو لبخندی زد و گفت دست بجنبان پسر، از پدر مادرت که آبی گرم نمیشود،،دلم میخواهد این چنین روزی را برای تو ببینم و همگی شروع کردنند به گفتن اسامی دخترهای فامیل!
اما هیچکس نمی دانست
هیچکس نفهمیده بود.. .
خسرو ، ناهید را دوست دارد!

#خسرو_ناهید_را_دوست_دارد

@luvablee❤️