اغلب زن ها وقتی غمگینند، موهایشان را کوتاه می کنند،
لاک می زنند، می روند خرید، مهمانی می گیرند، باشگاه می روند،
عکسهای زیبا می اندازند، وخلاصه به راه های متنوع و جذاب و مختلف خودشان را آرام می کنند عاقبت.
اغلب مردها اما وقتی غمگینند، با ذهن ساده و یک خطی، می مانند منتظر تا زنی از راه برسد و حالشان را خوب کند. اغلب مردها، برای همیشه کودکان گم شده اند، حتا اگر یاد گرفته باشند به جای باز کردن دستها و بغل خواستن، داد بکشند و اعلام بی نیازی کنند و از بی اعتنایی به همه زن های دنیا حرف بزنند. مثل همه گم شده ها، همین که به امن آغوشی برسند، سروصدایشان تمام می شود و اهلی می شوند...
#حمید_سلیمی
@luvablee🐼
لاک می زنند، می روند خرید، مهمانی می گیرند، باشگاه می روند،
عکسهای زیبا می اندازند، وخلاصه به راه های متنوع و جذاب و مختلف خودشان را آرام می کنند عاقبت.
اغلب مردها اما وقتی غمگینند، با ذهن ساده و یک خطی، می مانند منتظر تا زنی از راه برسد و حالشان را خوب کند. اغلب مردها، برای همیشه کودکان گم شده اند، حتا اگر یاد گرفته باشند به جای باز کردن دستها و بغل خواستن، داد بکشند و اعلام بی نیازی کنند و از بی اعتنایی به همه زن های دنیا حرف بزنند. مثل همه گم شده ها، همین که به امن آغوشی برسند، سروصدایشان تمام می شود و اهلی می شوند...
#حمید_سلیمی
@luvablee🐼
خاطره، از اون چیزی که فکر میکنی به یادموندنیتره. مهم نیست چند سال و چند ماه گذشته باشه. همیشه باید منتظر باشی تا یه جایی که نباید، یقهات رو بگیره.
یه بار بهش گفتم، تعداد آدمای مثل تو زیاد نیستند که به همه برسه. اما الان بقیه برام مهم نیستن. مهم اینه که تو هستی.
خندید و گفت: این یعنی من چهجوریم؟
گفتم توضیح هم بدم متوجه نمیشی. باید جای من میبودی تا از بودن کنار یکی مثل «تو» لذت ببری.
گفت؛ «توی چشم بودن، آدم رو تکراری میکنه، برای عزیز موندن، باید کم پیدا باشی».
انگار ترس رو توی چشمام دیده باشه گفت: البته تو به خودت نگیر، کلی گفتم.
سالها بعد یه کاغذ یاداشت پیدا کردم، با یه دستخط آشنا. از یه عزیز خیلی دوووور.
اسمش رووش بود، با یه شماره تلفن، با یه آدرس.
دست خودم نبود، حس کردم چقدر دلم براش تنگ شده. خیلی تنگ.
من چیزی رو فراموش نکردم، تو برام همیشه عزیز بودی، ولی فرصت ثابت کردنش رو بهم ندادی.
- پویا جمشیدی
@luvablee🐼
یه بار بهش گفتم، تعداد آدمای مثل تو زیاد نیستند که به همه برسه. اما الان بقیه برام مهم نیستن. مهم اینه که تو هستی.
خندید و گفت: این یعنی من چهجوریم؟
گفتم توضیح هم بدم متوجه نمیشی. باید جای من میبودی تا از بودن کنار یکی مثل «تو» لذت ببری.
گفت؛ «توی چشم بودن، آدم رو تکراری میکنه، برای عزیز موندن، باید کم پیدا باشی».
انگار ترس رو توی چشمام دیده باشه گفت: البته تو به خودت نگیر، کلی گفتم.
سالها بعد یه کاغذ یاداشت پیدا کردم، با یه دستخط آشنا. از یه عزیز خیلی دوووور.
اسمش رووش بود، با یه شماره تلفن، با یه آدرس.
دست خودم نبود، حس کردم چقدر دلم براش تنگ شده. خیلی تنگ.
من چیزی رو فراموش نکردم، تو برام همیشه عزیز بودی، ولی فرصت ثابت کردنش رو بهم ندادی.
- پویا جمشیدی
@luvablee🐼