Azizi’s Warm Corner
6.16K subscribers
3.32K photos
409 videos
137 files
2.55K links
جوهر انسانی ما توانایی ما در استدلال کردن است.

https://www.youtube.com/@AziziWC


https://t.me/HidenChat_Bot?start=1332560643
Download Telegram
چرا در ایران به کنسل کالچر نیاز داریم؟! - عزیزی کست قسمت اول

پ.ن: اولین ویدیو چنل سوم خدمت شما!

📹 https://youtu.be/GBppwoS4mNE
🔥9👍2
Forwarded from Amirali arg
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به نام خداوند بخشنده مهربان

امروز مسیر جدیدی در ARG CHARITY رو شروع میکنیم ، مسیری که قراره کمکی به بچه هایی باشه که از کوچک ترین حقوق انسانی مثل درس خوندن ، پوشاک و خوراک محرومن
از این به بعد با تیم پنجره همکاری طولانی مدتی رو قراره که داشته باشیم تا بتونیم در کنار اونها شرایط رو برای بچه های مناطق محروم بهتر از قبل کنیم
ما بودیم هستیم و خواهیم بود
۲۰ میلیون و ۵۰۰


ARG



https://t.me/whindow
❤7👍1
Forwarded from The Home
نمی‌دونم این چیزی که در من اتفاق افتاده اسمش بزرگ شدنه، تغییر کردنه، یا صرفاً نتیجه‌ی گذشت زمان و بیشتر دیدن و تجربه کردنه؛ ولی هرچی بیشتر به خودم و طرز فکرم در چند سال گذشته نگاه می‌کنم، بیشتر متوجه می‌شم که انگار تعریفم از زندگی، آدم‌ها و حتی «جذابیت» به‌کلی عوض شده.

آدم وقتی بچه‌تره، خیلی از چیزها رو بدون اینکه واقعاً بفهمه چرا، ارزشمند می‌دونه. شاید چون همه‌چیز رو از بیرون یاد می‌گیره؛ از فیلم‌ها، بازی‌ها، آدم‌های اطرافش، فرهنگ، و تصویری که جامعه از «موفق بودن» بهش می‌ده. بعد یک روز متوجه می‌شی چیزهایی که زمانی آرزوشون رو داشتی، دیگه هیچ معنایی برات ندارن. نه اینکه لزوماً فهمیده باشی اون چیزها مطلقاً بد بودن؛ فقط دیگه نمی‌تونی خودت رو درون اون تعریف قدیمی از زندگی پیدا کنی.

مثلاً وقتی ۱۵، ۱۶ سالم بود، فکر می‌کردم پسر بودن تا حدی یعنی «دختر بازی کردن». اینکه بتونی توجه دخترهای مختلف رو جلب کنی، با آدم‌های مختلف وارد رابطه بشی و مدام تأیید بگیری، یه جورایی نشونه‌ی جذابیت و موفقیت محسوب می‌شد. احتمالاً اگر بخوام صادق باشم، خود اون موقعِ من هم خیلی به همون تصویر نزدیک بود. شاید فکر می‌کردم ارزش یک آدم تا حدی به تعداد آدم‌هایی بستگی داره که می‌تونه جذب خودش کنه.

ولی امروز دقیقاً برعکس شده.

الان وقتی به مفهوم «داشتن انتخاب‌های زیاد» فکر می‌کنم، چیزی که زمانی ممکن بود برایم جذاب باشد، دیگر آن جذابیت سابق را ندارد. حتی گاهی فکر می‌کنم چقدر زیباتر است که یک انسان، با وجود تمام آدم‌هایی که ممکن است در مسیر زندگی ببیند، یک نفر را انتخاب کند و واقعاً همان یک نفر برایش کافی باشد.

شاید تفاوت اصلی در اینه که قبلاً «داشتن» برام مهم‌تر بود و امروز «انتخاب کردن».

داشتن آدم‌های زیاد، در نهایت چیز چندان عمیقی درباره‌ی انسان نمی‌گه. اما انتخاب کردن یک نفر، و ماندن پای آن انتخاب، شاید یکی از معدود چیزهایی باشه که واقعاً می‌تونه چیزی درباره‌ی شخصیت آدم بگه. اینکه بتوانی از میان هزاران امکان، یک امکان را انتخاب کنی و بعد آگاهانه از بقیه بگذری، برای من امروز معنای خیلی بیشتری از این دارد که بخواهی ثابت کنی چند نفر می‌توانند تو را بخواهند.

انگار قبلاً ارزش را در «تعداد انتخاب‌ها» می‌دیدم و امروز بیشتر در «ارزش یک انتخاب» می‌بینم.

شاید به همین دلیل نگاهم به جذابیت جنسی و Male Gaze هم تغییر کرده. یکی دو سال پیش شاید اگر یک بازیگر زن صرفاً با تکیه بر جذابیت جنسی یا ظاهری نمایش داده می‌شد، خیلی راحت جذبش می‌شدم. اصلاً شاید به این فکر نمی‌کردم که چرا این تصویر جذاب است، چه چیزی در آن باعث جذب شدن من شده و آیا واقعاً چیزی فراتر از تحریک غریزه وجود دارد یا نه.

اما امروز انگار چشمم از این تصاویر سیر شده.

نه به این معنا که دیگر زیبایی را نمی‌بینم یا نمی‌توانم کسی را زیبا بدانم. مسئله این است که زیبایی دیگر برایم «کافی» نیست.

قبلاً شاید زیبایی می‌توانست مقصد باشد؛ امروز بیشتر شبیه نقطه‌ی شروع است.

چیزی ممکن است زیبا باشد، اما من دیگر نمی‌توانم صرفاً به خاطر زیبایی برایش ارزش قائل شوم. چیزی ممکن است از نظر ظاهری جذاب باشد، اما اگر پشت آن هیچ شخصیت، معنا، اخلاق یا عمقی وجود نداشته باشد، خیلی زود برایم تهی می‌شود. انگار ذهنم دیگر نمی‌تواند فقط در سطح ظاهر متوقف شود و مجبور است بپرسد: «خب، بعدش چی؟»

شاید این همان تغییری باشد که با بزرگ‌تر شدن اتفاق می‌افتد؛ اینکه چیزهایی که زمانی تمام جهان به نظر می‌رسیدند، کم‌کم تبدیل به بخش کوچکی از جهان می‌شوند.

وقتی نوجوان‌تری، میل خیلی قدرتمند است. خیلی از تصمیم‌هایت را میل تعیین می‌کند؛ چیزی را می‌بینی، می‌خواهی، به دستش می‌آوری و همین چرخه برایت کافی است. اما با گذشت زمان، شاید آدم کم‌کم متوجه می‌شود که هر چیزی که می‌خواهد، الزاماً ارزش خواستن ندارد.

و برای من، شاید مهم‌ترین تغییر همین بوده.

دیگر هر چیزی که بتواند مرا جذب کند، لزوماً ارزشمند نیست.

دیگر هر چیزی که زیباست، لزوماً خوب نیست.

دیگر هر چیزی که میل ایجاد می‌کند، لزوماً معنا ندارد.

و شاید حتی مهم‌تر از همه، دیگر هر چیزی که می‌توانم به دست بیاورم، لزوماً چیزی نیست که باید بخواهم.

به نظرم انسان در یک مرحله‌ای از زندگی شروع می‌کند به جدا کردن «میل» از «ارزش». می‌فهمد که اینکه چیزی را می‌خواهی، فقط درباره‌ی آن چیز نیست؛ درباره‌ی خودت هم هست. باید از خودت بپرسی چرا می‌خواهی؟ این خواستن از کجا آمده؟ آیا واقعاً متعلق به خود توست، یا چیزی است که سال‌ها به تو گفته‌اند باید بخواهی؟

شاید بخشی از بزرگ شدن همین باشد که آدم شروع کند به بازپس گرفتن خواسته‌هایش از چیزهایی که به او یاد داده‌اند باید بخواهد.
❤6👍1
Forwarded from The Home
و برای همین است که امروز اخلاقیات، شخصیت و وفاداری برایم خیلی مهم‌تر از قبل شده‌اند. چون جذابیت ظاهری نهایتاً می‌تواند چشم را نگه دارد، اما چیزی که ذهن و قلب را نگه می‌دارد، احتمالاً چیز دیگری است.

شاید من از مرحله‌ای که می‌خواستم «چیزهای بیشتری داشته باشم» دارم وارد مرحله‌ای می‌شوم که می‌خواهم «چیزهای عمیق‌تری داشته باشم».

و این دو تا، با اینکه در ظاهر شبیه هم‌اند، در واقع دو نگاه کاملاً متفاوت به زندگی هستند.

یکی بر پایه‌ی مصرف کردن و تجربه کردن بی‌پایان ساخته شده؛ دیگری بر پایه‌ی انتخاب، معنا و تعهد.

برای همین امروز مفهوم وفاداری برایم این‌قدر زیبا شده. اینکه یک نفر بتواند تمام جذابیت‌های بیرون از رابطه را ببیند، اما به خاطر انتخابی که کرده، از کنارشان عبور کند. نه از روی اجبار، نه از روی ترس، بلکه چون برایش یک نفر آن‌قدر معنا پیدا کرده که دیگر لازم نیست مدام به دنبال چیز دیگری بگردد.

شاید وفاداری برای من دیگر به معنای «ندیدن دیگران» نیست؛ به معنای «دیدن و انتخاب نکردن» است.

اینکه هنوز دنیا را ببینی، آدم‌های مختلف را ببینی، زیبایی‌های مختلف را بفهمی، اما بدانی چه چیزی برایت ارزشمندتر است و کجا می‌خواهی بایستی.

و شاید همین‌جا است که نگاه من به زندگی از «میل» به «معنا» تغییر کرده.

قبلاً شاید می‌پرسیدم: «چه چیزی من را جذب می‌کند؟»

امروز بیشتر می‌پرسم: «چه چیزی ارزش جذب شدن دارد؟»

قبلاً شاید می‌پرسیدم: «چه کسی من را می‌خواهد؟»

امروز بیشتر برایم مهم است: «من چه کسی را، و چرا، انتخاب می‌کنم؟»

و شاید این تغییر، بیشتر از اینکه درباره‌ی دیگران باشد، درباره‌ی خودم باشد؛ درباره‌ی اینکه کم‌کم دارم می‌فهمم چه چیزهایی واقعاً برایم ارزش دارند و چه چیزهایی فقط برای مدتی کوتاه، به خاطر میل، عادت یا تصویری که از زندگی در ذهنم ساخته شده بود، مهم به نظر می‌رسیدند.

شاید بزرگ شدن دقیقاً همین باشد؛ اینکه چیزهایی که زمانی فقط «می‌خواستی» را دوباره نگاه کنی و از خودت بپرسی آیا هنوز واقعاً «ارزش خواستن» دارند یا نه.

و حالا که به این نقطه رسیدم، یه چیز دیگه هم مدام توی ذهنم می‌چرخه: دقیقاً ۶۱ روز دیگه تولدمه و ۱۹ ساله می‌شم. وقتی به این عدد فکر می‌کنم، همزمان هم حس می‌کنم زمان چقدر سریع گذشته و هم اینکه تازه دارم متوجه می‌شم چقدر مسیر پیش روم باقی مونده.

۱۹ سالگی در مقایسه با تمام چیزی که احتمالاً در ادامه‌ی زندگی تجربه خواهم کرد، هنوز خیلی ابتدای راهه. من هنوز خیلی چیزها رو نمی‌دونم، هنوز احتمالاً هزاران بار نظرم درباره‌ی خودم، آدم‌ها و دنیا تغییر خواهد کرد و شاید حتی چند سال دیگه به بعضی از چیزهایی که امروز با اطمینان درباره‌شون حرف می‌زنم، از زاویه‌ی کاملاً متفاوتی نگاه کنم.

ولی چیزی که برام جالبه اینه که همین تغییرات کوچک، در همین چهار پنج سال اخیر، این‌قدر عمیق بودن. از یک نوجوان ۱۵، ۱۶ ساله که فکر می‌کرد جذابیت یعنی دخترهای بیشتر و تأیید بیشتر، رسیدم به جایی که وفاداری، اخلاق، شخصیت و انتخاب آگاهانه برام ارزش خیلی بیشتری پیدا کرده.

و اگر فقط چهار پنج سال تونسته این‌همه تغییر در من ایجاد کنه، واقعاً کنجکاوم بدونم پنج سال دیگه چه آدمی خواهم بود.

ده سال دیگه چی؟

بیست سال دیگه چی؟

چقدر از چیزهایی که امروز حقیقت می‌دونم، قراره در طول مسیر تغییر کنه؟

و شاید همین ندانستن، یکی از قشنگ‌ترین بخش‌های زندگی باشه.

برای اولین بار، بیشتر از اینکه بخوام از آینده مطمئن باشم، مشتاقم ببینم چه چیزی در انتظارمه. چه آدم‌هایی وارد زندگیم می‌شن، چه چیزهایی رو تجربه می‌کنم، چه چیزهایی رو از دست می‌دم، چه چیزهایی رو پیدا می‌کنم و مهم‌تر از همه، این مسیر از من چه آدمی می‌سازه.

هنوز راه خیلی زیادی مونده.

۱۹ سالگی پایان هیچ چیز نیست؛ شاید حتی شروع جدیِ پرسش‌هایی باشه که قرار نیست جواب ساده‌ای داشته باشن.

و راستش، شدیداً مشتاقم ببینم ادامه‌ی این مسیر چی برام پیش میاره.

شاید در نهایت زندگی چیزی جز همین نباشه؛ اینکه هر چند سال یک‌بار به عقب نگاه کنی، نسخه‌ی قدیمی خودت رو ببینی و بفهمی چقدر تغییر کردی، بعد دوباره رو به جلو نگاه کنی و ندونی نسخه‌ی بعدیِ خودت قراره چه شکلی باشه.

و من فعلاً فقط می‌خوام ادامه بدم و ببینم.
❤6👍2
Forwarded from Hidden Chat
این رو به عنوان توهین به مسلم ها رد کردیم برات
https://t.me/luluch_code/29010
👍1
Forwarded from The Home
روز جهانی قهوه رو به مادر گهبه‌ترین طراح سوالات کنکور تبریک میگم
Azizi’s Warm Corner
این رو به عنوان توهین به مسلم ها رد کردیم برات https://t.me/luluch_code/29010
میگما یکم بگردی یه چندتا اپ هستن کلا باید اونارو از دم ریپورت بدید چون این قضیه چندین و چندساله نه تنها تو یوتیوب جهانی بلکه تو توییتر و اینستاگرام و ردیت و فندوم خود نوراگامی و....پره . به نظرم یه فرم برای هشت میلیارد نفر منهای خودتون بنویس
🤣1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آره داش با دلار 257.751 هزار تومانی و اقتصاد فلج دنبال اینیم ببینیم فلان محتواساز عنیمه‌ای توی یوتیوب چی می‌کصه براش پرونده تشکیل بدیم و ...

همچنین که ته خنده هستید سرشم هستید
یجورایی توشه دارید میخندید
کونیا (دور از جون تراجنسیتی ها و ....)
👍9
شماره 7 رو دادن این کله کیری
کصکش تو داخل عربستان بودی جا مارمولک میخوردنت کیر رونالدوهم نیستی
1🤣20
من شرمنده‌ام اگر فحاشی می‌کنم اعصابم از جایی خورده
آها!
پس حتما باید پشت دخلی حساب کرد
🤣16🥰1
شب خوش
❤4🎃1
Forwarded from ربات دارمت
اعلان دریافت دونیت جدید
مبلغ دونیت: 250,000 تومان
از طرف: AmiraliZenithro
پیام: درود عزیزی , امیدوارم که همیشه در زندگی موفق و سربلند باشیبهترینا رو برات آرزو میکنمهر موقع وقت کردی این pv ما رو هم یه نگاه بنداز 😁
تاریخ و زمان: 1405/7/10 - 01:40
شناسه ارجاع: 92921858801
Forwarded from Hidden Chat
چنل سومی که زدی به صورت کلی چه محتوایی داره؟
Azizi’s Warm Corner
چنل سومی که زدی به صورت کلی چه محتوایی داره؟
کلا اونجا قراره هر پنج‌شنبه یه ویدیو آپلود بشه و درمورد یه سری مسائل و مباحث صحبت کنم که کمتر‌کسی صحبت می‌کنه بدون سانسور
🏆1