این روزا دستم به نوشتن بیشتر میرفت تا کشیدن
یه خلاصه از داستانی که نوشتم براتون بگم ؟🥺
خب پس یه خلاصه ای میگم براتون
به توضیحی هم بدم که این داستان داستانش رو پیچیده و سخت نکردم چون هم از جنبه ی داستانی و هم از جنبه ی آرتی که قراره براش بزنم ، محض تمرین استفاده میکنم
ینی بیشتر مثل یه پروژه ای میمونه که هم واسم پورتفولیو بشه و هم تمرین حسابی
و اینکه تم داستان تو ژانر فانتزیه
حتی شخصیت هارو هم پیچیده نکردم ( سلیقه ی خودم پیچ و تاب دادن به داستان و شخصیت هاس )
اسمش این داستان اکلیلی « افسانه ی جنگل آینه » است
حتی اسمش هم نازه 😔
بریم سراغ خلاصه داستان ...
شخصیت اصلی داستان به نام آلینا Alina یه دختر پر انرژی و خوش ذوقه که یروز تو سفر خانوادگی به یه روستایی میره که توش جنگلی وجود داره که جنگلی وجود داره که درمودش افسانه ی مرموزی راجب به آینه هایی وجود داره که شمارو به دنیای دیگه ای میبرن
طبق این افسانه شما نباید به هیچ وجه وارد این جنگل بشین وگرنه بطور حتمی گم میشین و هرکسی وارد این جنگل بشه دیگه به خونه برنمی‌گرده . اما کسایی هم بودن که وقتی تونستن با کلی دردسر برگردن و از جنگل خارج بشن ، گفتن که تو اون جنگل آینه ای عظیم دیدن که اونورش منظره ای از دنیای دیگه انعکاس داشت .
آلینای کنجکاو ما وقتی وارد جنگل میشه مثل کسایی که در مورد اون آینه گفته بودن ، آینه ای بزرگ رو میبینه و وارد اون آینه میشه
ینی اونور آینه چخبره ؟
به محض ورودش به آینه واقعا تونست دنیای دیگه و گسترده ای رو ببینه که پر شده از رنگ و گیاهان یا موجوداتی که اصلا تو دنیای خودش وجود نداشتن . خودش رو در قالب چهره ی دیگه و لباسی دیگه دید ، انگار که هویت جدیدی رو بهش داده بودن
و اینجاست که ماجرای آلینا و گروه کلاغ و سرنوشت شون شروع میشه
واقعا اینقدر خلاصه گفتم که نظری ندارم 😂
🌙Rahoyim(again)
دتیس یادتون نره~
یکی دیگه از دتیز هایی که قطعا شرکت میکنم 🫠
LUCENT_STUDIO
یکی دیگه از دتیز هایی که قطعا شرکت میکنم 🫠
خیلی وایب اوسی هاشو دوس دارم
عه برقا رف که
تند تند از دتیزی که دارم میکشم اسکیس میزنم
از بینشون انتخاب میکنم ببینم کدوم بهتره اونو می‌فرستم تو چنل