ولی جدی حداقل سداند بودنشو دوست داشتم
اگر یکیشون میمرد و اونیکی با دردش میگذروند بدتر بود
اگر یکیشون میمرد و اونیکی با دردش میگذروند بدتر بود
از بچگی بهم گفتن بزرگ شین میونتون خوب میشه ولی نمیدونم چرا ما داریم بزرگ نمیشیم.
ما خواهر کوچیک ترا جونمونو واسه برادر بزرگتمون میدیم، ولی واسه اینکه بهش یه لیوان آب ندیم میزنیم لهش میکنیم.
وقتی مامانم داره منو با یکی مقایسه میکنه ولی من نمیدونم الان وقت درستی هست که اون آدم واقعی رو به مامانم نشون بدم یا نه.
هیچی به اندازه گوش دادن به پرونده های جنایی و خوندن داستان های تاریخی نمیتونه برام لذت بخش باشه.
هیچوقت از تنهایی نترسیدم، ولی از دست دادن آدمایی که تمام تلاشمو کردم نگهشون دارم چرا.
باشد که هرگز انگیزهی دنبال کردن چیزهایی که دوست دارید را از دست ندهید، مهم نیست چقدر سخت باشد.
ولی پسرا هیچوقت اون حس که؛ داری غذا میخوری و درد پریودیت به حدی میرسه که حتی اگر اون غذا موردعلاقت باشه و خیلیم گشنه باشی با حال بد ولش میکنی و میری، رو درک نمیکنن.
میام پیش هومان جدا از اینکه تمام کودک درونم خودشو نشون میده، تمام عشق و محبتمم فوران میکنه.