امروز که با اترین رفتیم بیرون اندازه 5 سال حرف زدیم و فهمیدیم چقدر باهمدیگه شباهت و... داریم و چقدر کم دوتایی باهم حرف زدیم و وقت گذروندیم.
اصلا اکیپ رفیقام جوری رفاقت رو برام تموم کردن که اگر هرجا از نمونه رفاقت خوب بخوام بگم راجب خودمون حرف میزنم و بهترین رفیقام میشناسمشون.
یه نظریه نامحبوب که من اینطور حس میکنم و خیلیا هم قبول دارن و اونایی که قبول ندارن دارن خودشونو گول میزنن..
دوست/رفاقتی که هرگونه احساسی مانند عشق و فراتر از دوستی و مالکیت بیش از اندازه داخلش ایجاد بشه اسمش هرچیزی هست جز دوستی، و همچنین آدمایی که عاشق هم بودن (*حتی یکیشون) نمیتونن دوست بمونن و بگن اره ما دوستیم و اینا قبول کنین همو دوست دارین و فقط تعهد رو جدا کردین.
و یه چیز دیگه هم راجب من، بنده واقعا نمیتونم طرف چه دختر و چه پسری باشم که ادعا میکنه تو رابطهست و تعهد داره و در عین حال با یکی دیگه لاس بزنه و بیشتر، و همچنین بره با یکی که تو رابطهست لاس بزنه و سعی کنه مخشو بزنه.
کلا کسی که ادعا داره متعهد به کسیه و با یکی غیر از اون شخص لاس میزنه رو درک نمیکنم و نمیتونم بپذیرم.
و این لاشی بازی خیانتکار بودن هم پسر داره و هم دختر، و با وجود اینکه بیشتر مواقع حق رو به زنها میدم این چیزا اصلا تو کتم نمیره.
کلا کسی که ادعا داره متعهد به کسیه و با یکی غیر از اون شخص لاس میزنه رو درک نمیکنم و نمیتونم بپذیرم.
و این لاشی بازی خیانتکار بودن هم پسر داره و هم دختر، و با وجود اینکه بیشتر مواقع حق رو به زنها میدم این چیزا اصلا تو کتم نمیره.
نپرسید چرا بیان کردم و میکنم اینجور چیزارو، بنده هرچیزی به ذهنم بیاد که قابلیت پابلیک کردن داشته باشه میگمش اینجا.
تو سال های اخیر زندگیم، مخصوصا امسال، فهمیدم هیچی اندازه گرما، تشنگی و بی خوابی نمیتونه منو از پا در بیاره.
دارم وسوسه میشم برم اون فیلم ترسناکه که تو بچگیم دیدم و هنوز عین سگ میترسم ازشو ببینم
الان رفتم فیلمو نگاه کردم و اینجوریم که خب این چرا ترسناک نیست الان برام، واقعا تو سن بدی بعضی فیلمارو بهم نشون دادن و این همه سال تو مخم رفته بود و فوبیا شده بود.
البته به این معنی نیست که هنوزم نمیترسم، فیلم ترسناک نیست ولی تصورات چند ساله من چرا.
از عاشقان واقعی اون پیرمردیه که هروقت از بغل قبرستون رد میشم میبینم که سر مزار زنش روی یه بلوک به مدت های طولانی میشینه.