979.
این روزو به بدبختایی که رژیمن تبریک میگم❤️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
باهام از کصدستی حرف نزنین تو خواب گوشی دستم مونده بود رفتم تو مخاطبین یکیو که نبایدو انتخاب کردم نزدیک بود پیام بدم بهش🙏🏻
چجوری توقع دارین به دین اونی که با اذانی که مردممونو اعدام کردن میشینه نمازشو میخونه که قضا نشه احترام بذاریم.
Forwarded from ִֶָ ࣪˖ ݁ دنیای مخفی کالسیفر 𓏲 ๋࣭
حس میکنم ایران این روزها شبیه تیتراژهای اول فیلمهای هری پاتر شده. اول داستان، هنوز نور هست. آدمها میخندن، کافهها بازن، بچهها مدرسه میرن و بوی زندگی میاد. اما از همون صفحات اول، چیزی توی هوا تغییر میکنه. یه حس مبهم، مثل ابری که آرومآروم روی آسمون میخزه. هنوز اتفاق اصلی نیفتاده، اما همه میدونن که دنیا دیگه مثل قبل نخواهد بود. هر فصل، کمی تاریکتر از فصل قبله. امید هنوز زندهست، اما ترس هم کنارش راه میره. خبرها سنگینتر میشن، سکوتها طولانیتر، و آدمها بیشتر از گذشته قدر کنار هم بودن رو میدونن. چون هیچکس مطمئن نیست فردا چه خواهد شد. توی «یادگاران مرگ»، تاریکی یهو نمیاد، ذرهذره همهجا رو میگیره. درست مثل غروب، اول فقط نور کم میشه، بعد سایهها بلندتر میشن، و یهو میبینی شب از راه رسیده. اما همونطور که دنیای هری پاتر نشون داد، حتی توی تاریکترین فصلها هم همیشه کسایی هستن که چراغی روشن نگه میدارن. چون داستانهای بزرگ، هرچقدر هم تلخ باشن، با امید معنا پیدا میکنن. امیدی که اجازه نمیده تاریکی، آخرین صفحهی کتاب باشه.🔮 🔮 🖤 🖤
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM