کژ نگریستن
2.96K subscribers
112 photos
8 videos
28 files
112 links
✨️ حقیقت هر امری را باید بیرون از آن جستجو کرد
فلسفه :
الهیات:
روانکاوی :
ادبیات و سینما:

♻️ جهت هماهنگی برای جلسات روان‌کاوی از طریق آیدی زیر اقدام بفرمایید

@Ahmadi_Reza
Download Telegram
Forwarded from Book_Reading Admin
6
Forwarded from Book_Reading Admin
📣 نشست آنلاین

🎙 با موضوع: روان‌کاوی و علم؛ تمایز یک گفتمان
با حضور دکتر رضا احمدی

🗓 تاریخ: ۲۰ مرداد
🕰 زمان: ساعت ۱۸
📍 بستر: آنلاین در گوگل میت

🔹 این نشست به بررسی نسبت بین روان‌کاوی و علم اختصاص دارد؛ اینکه روان‌کاوی دقیقاً در کجای نقشه‌ی دانش قرار می‌گیرد، چرا نمی‌توان آن را کاملاً در چارچوب علم گنجاند، و چه تفاوتی با گفتمان‌های دیگر، از جمله روان‌شناسی علمی یا علوم اعصاب دارد.

🔹 دکتر احمدی با نگاهی تاریخی به روان‌کاوی، تلاش می‌کند این تمایز را صرفاً به تفاوت در روش محدود نکند و آن را در نسبت روان‌کاوی با سوژه، زبان و ناخودآگاه توضیح دهد.


🔸 فرصت پرسش و گفت‌وگوی آزاد با مخاطبان نیز در پایان نشست فراهم است.

📌 شرکت در این جلسه برای عموم آزاد و رایگان است.
همان روز لینک در کانال تلگرامی ارسال خواهد شد . لطفاً وارد کانال تلگرامی زیر شوید
https://t.me/psychoanalysis_classical
11👌6👍1👎1👏1
Audio
«روانکاوی و علم ، تمایز یک گفتمان»

🎙رضا احمدی

@psychoanalysis_classical
20👍3🔥3👎1
🎯 شنیده‌ام که می‌گویند لکان چیزی بیشتر از این نمی‌گوید که: "پادشاه لُخت است." شاید منظورشان خود من بوده‌ام، اما بیایید بهترین حالت را در نظر بگیریم؛ یعنی اینکه منظورشان آموزه‌های من بوده است. البته، من کمی با رویکرد شوخ‌طبعانه‌تری تدریس می‌کنم تا آن‌طور که منتقدم فکر می‌کند. در این شرایط نیازی نیست به انگیزه‌های پنهان او فکر کنم. ​اگر من می‌گویم "پادشاه لخت است"، نه به آن شیوه‌ای است که کودکی [در داستان معروف] توهم جهانی را افشا کرده است، بلکه بیشتر شبیه به آلفونس آله (Alphonse Allais) است؛ کسی که با صدایی رسا جمعیتی را دور خود جمع کرد و اعلام نمود: "چقدر شرم‌آور! آن زن را ببینید! زیر لباسش کاملاً لخت است!" ​با این حال، من حتی این را هم نمی‌گویم. ​اگر پادشاه واقعاً لخت باشد، این فقط تا جایی است که زیر تعدادی لباس این‌گونه است—لباس‌هایی که بدون شک ساختگی و نمادین هستند، اما با این وجود برای برهنگی او ضروری هستند. و در ارتباط با همین لباس‌ها، همان‌طور که یکی دیگر از داستان‌های خوب آلفونس آله نشان می‌دهد، ممکن است خود برهنگی او هرگز به اندازه کافی برهنه نباشد. آخر، پوست یک پادشاه را می‌توان به آسانی یک رقاصِ زن از بدنش کَند.

ژاک لکان
https://t.me/lookingawry
22👍6👎3🔥2💯1
Forwarded from روانکاوی کلاسیک (Book_Reading Admin)
«نشست پرسش و پاسخ و پیش‌نگری سمینار اول لکان»

می‌خواهیم پیش‌از شروع دوره، فرصتی فراهم کنیم برای گفت‌وگو و پاسخ به پرسش‌های شما ....


🔹 اگر کنجکاو هستید درباره ساختار دوره، موضوعات، زمان‌بندی یا سبک تدریس اطلاع کسب کنید ، این جلسه برای شماست.
🔹 در این فرصت می‌توانید از نزدیک با ما آشنا شوید و تصویری روشن‌تر از مسیر پیشِ رو به دست بیاروید


🔹 این نشست برای عموم آزاد و رایگان است ...


: چهارشنبه ۳۰ مهر ساعت ۱۸
🌀:همراه باش تا شروعی مطمئن‌تر داشته باشیم...


لینک ورود به جلسه
https://us05web.zoom.us/j/86424443458?pwd=0DUq8w5SWRFoJ0MgV72aJTjT2Jlg02.1


منتظر حضورتان هستم🍀


@psychoanalysis_classical
16👎3
نشست پیش نگری سیمنار اول
Janus group
ویس نشست پیش نگری خوانش سمینارهای لکان

در این ویس مقدمه ای جامع بر جایگاه و مسیر خوانش سمینار لكان و اهمیت آن در مسیر فکری لکان و چارچوب کلی دوره ارائه و بررسی شد.

ویژه علاقه مندان :
کسانی که میخواهند پیش از شروع دوره با ساختار ، اهداف و محورهای اصلی جلسات آشنا شوند.

جهت دریافت شرایط دوره و ثبت نام به ای دی زیر پیام دهید.
@Janusgroup_admin



@psychoanalysis_classical
8👍1👎1
Forwarded from روانکاوی کلاسیک (Book_Reading Admin)
📘 مروری بر سمینار اول لکان
(مقالات فروید در مورد تکنیک)

🔹 مدرس: دکتر رضا احمدی
«دکتری فلسفه، مترجم و پژوهشگر فلسفه، روانکاوی و الهیات»

🔹 پژوهشگر همراه: فرشته عباسی
«روان‌ درمانگر تحلیلی ؛فعال در حوزه‌ی روانکاوی فرویدی_لکانی»

🔹 شروع: ۳۰ آبان
🔹 مدت دوره: ۱۲ جلسه
🔹 زمان برگزاری: چهارشنبه‌ها، ساعت ۱۸ تا ۱۹:۳۰
🔹 محل برگزاری: آنلاین در زوم
🔹 امکان پرداخت به صورت اقساطی وجود دارد

در سمینار اول، لکان از خلال بازخوانی متون فروید، راه ورود به دال، انتقال و جایگاه تحلیل‌گر را می‌گشاید.
این دوره فرصتی‌ست برای مواجهه‌ای دوباره با زبان فروید و آغاز فهم دستگاه اندیشه‌ی لکانی.

👥 مناسب برای:
روان‌درمانگران، روان‌کاوان، دانشجویان و علاقه‌مندان به روان‌کاوی، به‌ویژه کسانی که می‌خواهند مسیر نظری و بالینی خود را با متون اصلی فروید و لکان پیوند دهند.

برای ثبت‌نام و دریافت اطلاعات بیشتر، به @Janusgroup_admin در تلگرام پیام بدهید.
6👏5👍2👎2🔥1
🔺 تقابل میان سلطنت‌طلبی و جمهوری اسلامی، نه یک تقابل واقعی، بلکه یک «تضادِ هماهنگ» درون یک افق واحد است. هر دو نیرو با تکیه بر یک «نوستالژیِ برساخته»، می‌کوشند میل جامعه را به سمتِ یک «ارباب» جدید سوق دهند. در حالی که به گذشته ایران تعلق دارند، تلاش می‌کنند خود را بعنوان آینده ایران جای دهند. استدلال آنها این است که تنها یکی از این دو نسخه برای ایران امکان‌پذیر است و اگر ما را نمی‌خواهید لاجرم باید به آن دیگری تن دهید. مبارزه هژمونیک و ایدئولوژیک همواره خود را در قالب دو گزینه اجتناب‌ناپذیر منحصر می‌کند. در این انحصار سازی، توان، ظرفیت و خواست حقیقی جامعه‌ از ابتدا فیلتر، تحریف و وارونه می‌گردد و آنچه شکل می‌گیرد یک تحمیل بیرونی و منقادسازی جدید است.‌ سرسپردگی به این دوگانه‌گی صرفا ظهور ارباب جدید را تضمین می‌کند. لکان تاکید داشت بنده از طریق اجتناب‌ از مرگ، پیشاپیش برده‌گی را انتخاب کرده است، بدون اینکه با اربابی در ستيز واقعی باشد.
قدرت هژمونیک همواره با ایجاد یک «توتولوژیِ بن‌بست‌گونه» عمل می‌کند: «یا ما یا فاجعه». این دو قطب، در واقع دو روی یک سکه هستند که برای بقا به یکدیگر نیاز دارند. آن‌ها با اشغالِ تمامیتِ فضایِ نمادین، اجازه نمی‌دهند که «امر واقعی» خواستِه جامعه ظهور کند.
🔺 اما «عمل» حقیقی، نه انتخاب میان دو گزینه موجود، بلکه برهم زدنِ خودِ مختصاتِ انتخاب است. مبارزه حقیقی، تلاشی است برای گشودنِ یک «خلاء» (Void) در قلبِ این نظامِ اشباع‌شده؛ فضایی تهی که در آن هیچ‌یک از اربابانِ حاضر، پاسخی برای آن ندارند.
ژیژک انقلاب هائیتی را یک مثالِ اعلا از گشودنِ فضایِ تهی می‌داند. در اواخر قرن هجدهم، جهان میان دو قطب گیر کرده بود: استعمارگرانِ اشرافیِ قدیمی و بورژوازیِ انقلابیِ فرانسه که شعار «آزادی، برابری، برادری» می‌داد اما این شعار را فقط برای سفیدپوستان می‌خواست. بردگان هائیتی، به جای اینکه بین «اربابان قدیمی» (طرفداران پادشاهی) و «اربابان جدید» (جمهوری‌خواهانِ فرانسوی که همچنان برده‌داری را حفظ کرده بودند) یکی را انتخاب کنند، خودِ منطقِ برابری را جدی گرفتند. آن‌ها با شورش خود، «فضایی خالی» ایجاد کردند که در هیچ‌کدام از دو گزینه نمی‌گنجید. آن‌ها به جمهوری‌خواهان فرانسه گفتند: «اگر واقعاً به برابری معتقدید، ما تجسمِ حقیقتِ شعارِ شما هستیم». این عملِ آن‌ها، مختصاتِ قدرتِ آن زمان را ویران کرد. آن‌ها نه به گذشته بازگشتند و نه به آینده‌ای که اربابانِ پاریسی برایشان ترسیم کرده بودند تن دادند؛ آن‌ها «امر ناممکن» را به واقعیت تبدیل کردند.

رضا احمدی
https://t.me/lookingawry
👏41👎28👍2519👌3🔥1🤔1🥴1
Audio
چرا نمی توانیم شب‌ها بخوابیم
بخشی از درسگفتار سمینار اول لکان

🎙 رضا احمدی
https://t.me/lookingawry
16👍5👎3
🔺اگرچه نمی‌توان شیوه‌ی کلی برای خشنودی یافت، اما بی‌تردید می‌توان نسخه‌ای کلی برای «بد زیستن» تجویز کرد: و آن چیزی نیست جز «تلاش برای سازگاری با جهان». آنچه در کتاب‌ها و آموزش‌ها به عنوانِ «شیوه‌هایِ زندگیِ مناسب » عرضه می‌شود، در نهایت نوعی نیرنگ متمدنانه است. این کتاب‌ها به ما می‌آموزند که چگونه با واقعیتِ موجود مصالحه کنیم، چگونه زوایدِ میلِ خود را ببُریم تا در چارچوب تنگِ نظمِ نمادین جا شویم. اما حقیقتِ ماجرا تلخ‌تر است: جستجو برای «زندگیِ صحیح»، در نهایت تلاشی برای انکارِ این حقیقت است که «جهان، از اساس، از جایِ خود در رفته است».
🔺بر این اساس، می‌توان خوشبختی را نه نوعی فضیلت بلکه مقوله‌ای عمیقاً غیراخلاقی دانست. این عبارت نه یک طنز روشنفکرانه، بلکه یک ضرورتِ بالینی است. خوشبختی، آن‌گونه که امروزه فهمیده می‌شود، اصلی‌ترین راه برای گریز از مازاد ناخوشایندی است که ما را به امری فراتر از محدودیت‌های فردی سوق می‌دهد. وقتی خوشبخت هستیم، یعنی توانسته‌ایم میلِ ویرانگر و بی‌حدومرزِ خود را در قالب «اصلِ لذت» حبس کنیم. در نتیجه جستجوی خوشبختی بسیار حقیرانه است. همچنان که لکان در سمینارِ اخلاق بر آن صحه گذاشت، «خوب زیستنِ» متعارف در سطحِ پدیدارها، در تضادِ بنیادی با «اخلاقِ میل» قرار دارد. خیر (The Good) چیزی نیست جز یک مصالحه‌یِ حقیرانه؛ راهی برای ماندن در حاشیه‌یِ امنِ قانون و اجتناب از آن «مازادِ» خطرناکی که لکان آن را رانه می‌نامید. کنشِ معنادار نه در آرامش، بلکه در مواجهه‌ای تروماتیک با آن چیزی رخ می‌دهد که فراتر از خیر قرار دارد؛ یعنی همان‌جایی که سوژه خود را بعنوان‌ کمبودی از خویش برملا می‌کند.
🔺در پایان، تنها یک مسیرِ رادیکال برای سوژه باقی می‌ماند: اصرار بر آنچه در نگاهِ اول «غلط» به نظر می‌رسد. این همان منطقِ «رانه‌یِ مرگ» است. فرد باید بر آن جنبه‌یِ منحصربه‌فرد، بر آن راهِ خاص و حتی بیمارگونه‌یِ خود تأکید ورزد؛ راهی که نظمِ اجتماعی آن را «ناهنجار» یا «اشتباه» می‌خواند. فقط از طریقِ همین پافشاری بر یک نقطه‌یِ خاصِ گسست است که فرد می‌تواند از محدودیت‌هایِ بیولوژیک و اجتماعیِ خود فراتر رود. این نه یک «خوب زیستن»، بلکه یک «زیستنِ والا» است که در آن سوژه، به جای مصالحه با جهان، بر بودن از طریق کمبودِ خود اصرار می‌ورزد. لذا انتخاب همواره میان این دو چیز است: نقابی برچهره که کمالِ دروغین دیگری و زندگی را نمایش می‌دهد یا اینکه جلوه‌ای از حقیقت ناکافی و ناقص خودمان باشیم. یک تیک عصبی هرچند رفتارِ غیرارادی و نشانه‌ای از ناهماهنگی است اما فرد تنها بواسطه آن نوع از ریخت‌افتاده‌گی، وجود دارد.
رضا احمدی

https://t.me/lookingawry
29👌9👏7👍62
🔺در وضعیت شک، سوژه همان چیزی است که لکان آن را سوژه دوپاره Split Subject می‌نامد. این دوپارگی به این معناست که همیشه یک «شاید» یا یک «دالِ دیگر» وجود دارد که پاسخ نهایی را به تأخیر بیندازد. شک به سوژه اجازه می‌دهد که در دنیای بی‌پایانِ معانی باقی بماند. تا زمانی که شک وجود دارد، حقیقتِ عریان پنهان می‌ماند؛ زیرا زبان با خاصیتِ لغزندگیِ خود، همیشه راه فراری برای سوژه باز می‌گذارد. شک نوعی دفاع علیه مواجهه با آن چیزی است که در زندگی ما «تغییرناپذیر» و «واقعی» است. سوژه با شک کردن، زمان می‌خرد تا با «واقعیتِ خام» وجودش روبرو نشود.
🔺اما اضطراب لحظه‌ی فروپاشیِ تمام این پناهگاه‌های کلامی است. اضطراب زمانی رخ می‌دهد که دیگر هیچ دالی نمی‌تواند حقیقت را پنهان کند یا آن را به تأخیر بیندازد. ژاک-آلن میلر معتقد است که اضطراب برعکسِ شک، سوژه را «یکپارچه» می‌کند. در لحظه‌ی اضطراب، تمام آن بازی‌های ذهنی، دیالوگ‌های درونی و شک‌های کلامی متوقف می‌شوند. سوژه دیگر نمی‌تواند خود را در پشتِ تفسیرهای گوناگون پنهان کند. او با یک حقیقتِ صلب، فشرده و غیرقابل‌انکار روبرو می‌شود که هیچ فضایی برای «تفسیر» باقی نمی‌گذارد. میلر در بیانی دیگر، اضطراب را «یقینِ بدن» می‌داند. این یقین، یک یقینِ معرفت‌شناختی نیست؛ بلکه یقینی هستی‌شناختی است که در تپش قلب، تنگی نفس و لرزش دست‌ها ثبت می‌شود.
🔺اضطراب، لحظه‌ی حقیقتی است که در آن سوژه میان میل و تقاضا معلق می‌ماند: میلِ خودش که هنوز برایش ناشناخته است، و تقاضای (دیگری) که نوعی تقاضايِ مطلق و بی قید و شرط است. میلر این وضعیت را در سه ساحت تبیین می‌کند:تقلیل سوژه به ابژه: اضطراب نشانه آن است که سوژه دیگر «فاعل» نیست، بلکه به یک «شیء» در دستان دیگری تقلیل یافته است. دوم آن‌که، هر عاطفه‌یِ دیگری مانند غم و خشم یک استعاره است، ولی اضطراب تنها عاطفه‌ای است که استعاره نیست. و دیگر اینکه در اضطراب «آینده» در «اکنون» حضور می‌یابد و ما شیوه‌ای جهت برنامه‌ریزی برای دلخوشی به اینکه آرزومندی ما در آینده ارضاء خواهد شد، پیدا نمی‌کنیم.
🔺لکان در سمینار دهم اضطراب را نقطه‌ای می‌داند که دیگران می‌خواهند من حقیقتاً همان نقابی باشم که بر چهره دارم. تصور کنید به یک میهمانی دعوت شده‌اید و ماسک زده‌اید. در حالت عادی، نقاب (ماسک) ابزاری است که سوژه پشت آن پنهان می‌شود تا «میل» خود را حفظ کند. نقاب به ما فاصله می‌دهد؛ فضایی برای نفس کشیدن و پنهان شدن. اما اضطراب زمانی رخ می‌دهد که دیگر «فاصله‌ای» بین شما و تصویری که از خود ارائه می‌دهید وجود ندارد. لکان می‌گوید اضطراب زمانی رخ می‌دهد که «شکافِ بینِ تصویر و واقعیت بسته شود. وقتی «دیگری بزرگ» از ما می‌خواهد که حقیقتاً همان نقاب باشیم، در واقع حقِ «دوپاره بودن» را از ما می‌گیرد. آن‌ها می‌خواهند هیچ فضای خالی یا پنهانی پشت نقاب نداشته باشیم. این همان تعریف لکان از اضطراب است: نبودِ فقدان. اگر شما دقیقاً همان نقابی باشید که زده‌اید، دیگر «سوژه» نیستید، بلکه تبدیل به یک "شیء" شده‌اید که کاملاً برای دیگری شفاف و در دسترس است.
🔺در اتاق درمان، انتقال از شک به اضطراب، انتقال از دفاع به حقیقت است. رهایی از این اضطراب، نه با «بهتر کردنِ نقاب»، بلکه با ایجاد دوباره‌ی آن «شکاف» (Gap) ممکن می‌شود؛ پذیرفتنِ این حقیقت که دیگری (The Other) هرچقدر هم که متجاوز به نظر برسد، خودش هم دارای فقدان است و نمی‌تواند سوژه را به طور کامل در یک تصویر یا نقاب محبوس کند.

رضا احمدی
https://t.me/lookingawry
19👍10👏4👎1🕊1
🔺زمانی که مراجع با پرسش اینکه؛ من بهتر خواهم شد؟ از فرجام خویش و امکان بهبودی سوال می‌کند. پاسخ روان‌شناس این است که تلاش کن خوب شوی، این حق توست؛ هیچکس و هیچ چیز نباید تو را از حال خوب دریغ کند. اما روان پزشک در پاسخ می‌گوید تو باید خوب شوی در غیر این‌صورت انتخاب دیگری جز تيمارستان نخواهی داشت. واکنش روانکاو در برابر چنین درخواستی این است که چرا می‌خواهی بدانی؟
🔺در اینجا مساله این نیست که هر سه کار يکسان را با شیوه متفاوتی انجام می‌دهند. پاسخ‌های متفاوت روان‌شناس، روان‌پزشک و روان‌کاو، در واقع پرده از نگاه آن‌ها به ماهیت آزادی برمی‌دارند. روان‌شناس خود را کسی می‌داند که اصول و استانداردهای کلی برای بهبودی را در اختیار دارد و تصمیم درست برای بیمار زمانی است که به وضعیت مناسب او منتهی گردد. در مقابل، روان‌پزشک با تهدیدِ ضرورت (تیمارستان)، هرگونه امکانِ انتخاب را از میان می‌برد و انسان را به ماشینی بیولوژیک بدل می‌کند که یا باید درست کار کند یا قرنطینه شود. اما روان‌کاو با پرسشِ «چرا می‌خواهی بدانی؟»، به جای پاسخ، به پرسش‌های دیگری دامن می‌زند، آیا می خواهی من آن دیگری باشم که می‌دانم نهایتا خوب بودن چیست؟ آیا اگر این سلامت به بهای سازش در برابر آزادی‌ات نیز باشد، مطلوب است؟ روان‌کاو بیمار را بین بهبودی و آزادی قرار می‌دهد تا از «حقِ او برای آزاد بودن»، صیانت کند. او می‌داند که تقاضایِ تضمین، در واقع التماسی برای سلبِ آزادی است تا سوژه مجبور نباشد با پیامدهای انتخاب‌هایش روبرو شود.
🔺 آزادی برای انسان یک امر از پیش‌داده و اولیه‌ای نیست که او با توسل به آن مسیر خویش را تعیین کند، آزادی تجربه‌ی بحرانی است و زمانی از آن بهره‌مند خواهم شد که بپذیرم زندگی‌ام تنها یک نمونه، مورد خاص و صرفا معیاری از خودش است. همواره باید توجه داشت انسان حیوانی است که از مدارِ طبیعت بیرون زده و آزادی‌اش نه از کمال، بلکه از ناتوانیِ بنیادینِ طبیعت در کامل کردنِ او سرچشمه می‌گیرد. ما یک پروژه‌ی ناتمام و یک اختلالِ ساختاری در نظمِ جهان هستیم که می‌توانیم حتی به بقای خویش «نه» بگوییم. بنابراین، آزادی نه یک پاداشِ دلپذیر، بلکه یک «ترومایِ هولناک» است که هیچ «دیگریِ بزرگی» (نه علم و نه تقدیر) بهبودیِ آن را امضا نکرده است. انسان بودن یعنی زیستن در این پارادوکس که فرد درست در لحظه‌ای که هیچ تضمینی برای درستیِ مسیرش ندارد، بیش از همیشه آزاد است. روان‌کاوی با نپذیرفتنِ نقشِ تضمین‌گر، سوژه را در برابر استبدادِ «حالِ خوب» مجهز می‌کند تا او بتواند مجددا از مسیر بیماری‌اش انتخابی فراتر از سلامت را در زندگی‌اش ممکن سازد.

رضا احمدی

https://t.me/lookingawry
46👍9🕊5👌2🔥1💯1
🔺جورجو آگامبن در کتاب " زمانی که باقی می‌ماند" انسان را حیوانی می‌داند که هیچ "تکلیف" (مشغله) خاصی ندارد. هیچ کار ویژه‌ای وجود ندارد که ماهیت انسانی را تعریف کند؛ هیچ رسالت بیولوژیکی یا تاریخی‌ای وجود ندارد که ملزم به تحقق آن باشیم. از نظر او سیاست و مذهب همواره کوشیده‌اند تا زندگی انسان را به تکلیفی خاص پیوند بزنند: شهروند بودن، کارگر بودن یا بنده خدا بودن. اما تجربه واقعاً انسانی تنها زمانی آغاز می‌شود که این تکالیف از-کار-افتاده شوند.
🔺​این همان چیزی است که آگامبن آن را "یوم السَبت" (روز تعطیل/شنبه) امر انسانی می‌نامد: لحظه‌ی توقف کامل، جایی که ماشینِ قانون و ماشینِ اقتصاد به ایست کامل می‌رسند. در این "بدون- وظیفه-بودن"، زندگی دیگر وسیله‌ای برای رسیدن به یک هدف نیست. بلکه به یک "صورتِ-زندگی" (Form-of-life) بدل می‌شود که از "بالقوگی" خویش جدایی‌ناپذیر است. وقتی دیگر با آنچه "انجام می‌دهیم" یا آنچه "باید انجام دهیم" تعریف نشویم، به آنچه "می‌توانیم" باشیم بازگردانده می‌شویم.
🔺​این حالتی از تنبلی یا انفعال نیست؛ بلکه برعکس، والاترین شکل فعالیت است: فعالیتِ بی‌فایده کردنِ دستگاه‌های اسارت‌گر. تنها در این آستانه است که دیگر نقش خود را درون ماشین اجتماعی نمی‌شناسیم و می‌توانیم در نهایت، "کاربستِ" خود و جهان را به مثابه شکلی از برخورداری و آزادی تجربه کنیم. این تنها آستانه‌ی زندگی‌ای است که صرفاً "بقا و حیات بیولوژیک" نیست، بلکه یک "زیستِ سیاسی" در خالص‌ترین معنای آن است.

https://t.me/lookingawry
38👍13👎3👌3
سیاست زمانی به مرز نابودی می‌رسد که دیگر قادر نیست میان زندگیِ انسانی (که با سخن و روایت گره خورده) و زندگیِ صرفاً طبیعی (که تنها رنج را حس می‌کند) تمایزی قائل شود. در این نقطه، فلاکتِ همگانی چنان بر جامعه چیره می‌شود که سوژه‌ها از هرگونه ویژگیِ متمایز تهی شده و تنها به بدن‌هایی رنجور بدل می‌گردند که هیچ قصه‌ای برای روایت ندارند.
​در این فضای توده‌وار، اعتراض دیگر نه یک عملِ آگاهانه، بلکه صرفاً واکنشی غریزی و یکسان به دردی مشترک است. وقتی اعتبارِ سخنِ اندیشمند و فردِ عامی یکی می‌شود، نه به معنای دستیابی به برابری، بلکه به معنای آن است که هر دو به یک اندازه از "حقِ داشتنِ زبان" محروم شده‌اند. در این وضعیت، گفتارِ انسان‌ها به "ناله‌ای بی‌پایان" تقلیل می‌یابد که تنها یک حقیقتِ واحد را فریاد می‌زند: وجودِ نظمی که انسان را تا سرحدِ یک موجودِ بی‌آینده و فاقدِ روایت، بی‌ارزش کرده است. این سکوتِ پنهان در پسِ فریادهای هم‌شکل، گویای نظمی است که در آن زندگی دیگر نه قابل زیستن، بلکه صرفاً آزمونی از تحمل‌پذیری است.

رضا احمدی

https://t.me/lookingawry
18👏8👍5👌1