کژ نگریستن
2.97K subscribers
112 photos
8 videos
28 files
112 links
✨️ حقیقت هر امری را باید بیرون از آن جستجو کرد
فلسفه :
الهیات:
روانکاوی :
ادبیات و سینما:

♻️ جهت هماهنگی برای جلسات روان‌کاوی از طریق آیدی زیر اقدام بفرمایید

@Ahmadi_Reza
Download Telegram
🎯 مردم چه می‌خواهند؟ این پرسشی است بی‌پاسخ!

در فلسفه سیاسی بیش از آن‌که ارزیابی و قضاوت مردم درباره‌ی حاکمیّت اهمیّت داشته باشد، بررسی شیوه‌ی نگاه حاکمیّت به مردم ارزش نظری دارد. بجای طرح این پرسش که در نگاه مردم، حاکمیّت سیاسی چگونه سنجیده و قضاوت می‌شود، باید پرسید در نظر حاکمان، مردم چیستند؟ و آنها مردم را چگونه می‌بینند؟ بعبارتی، در عوض توسل به انواع نظر سنجی‌ها جهت تعیین موضع مردم پیرامون نظام سیاسی، باید بر روشن ساختنِ موضع حاکمیّت راجع به مردم تمرکز کنیم. زمانی که مردم درباره‌ی نظام سیاسی سخن می‌گویند علایقِ متعارض و منافع متضادشان را آشکار می‌کنند، اما زمانی که گفتمان حاکم سیاسی در ارتباط با مردم مورد توجه قرار می‌گیرد بُعد آنتاگونیستی و تضاد هستی‌شناختی یک گفتمان سیاسی نمایان می‌گردد. نظام‌های سیاسی مردم را در انواع الگوهای آماری از قبیل کارگر، جوان، پیر، زن، مرد، شاغل، بیکار و غیر دسته‌بندی می‌کنند تا در نهایت از شرّ مردم بعنوان یک نیروی کُنش‌گر و غیر قابل پیش‌بینی آسوده و خلاص گردند، اما این تمام ماجرا نیست و در مردم نوعی مازاد غیر قابلِ تقلیل وجود دارد که انواع مجموعه‌سازی‌ها و طبقه‌بندی‌ها عقیم می‌ماند. لحاظ کردن مردم بعنوان مجموعه‌ای از ارقام و اعداد سبب می‌شود حاکمان از این موضوع که مردم نوعی کثرت نامنجسم هستند، غفلت کنند و تعارض درونی گفتمان و ایدئولوژی سیاسی‌شان را نادیده بگیرند. لذا آنها در مواجهه با مردم درگیر یک پرسش لاینحل می‌گردند و مردم بسان امر واقعی نهایتا برای گفتمان‌های سیاسی قابل نمادین شدن نیستند؛ همانند فروید که "پرسش زن چه می‌خواهد" را یک پرسش بی‌پاسخ تلقی کرد، در نگاه متولیان سیاسی نیز پرسش «مردم چه می‌خواهند» مسأله‌ای است که پاسخ سر راستی پیدا نمی‌کند. حاکمان سیاسی همواره از خود می‌پرسند « شما بعنوان مردم شغل، رفاه، آزادی و خانه می‌خواهید، اما از این خواسته‌ها حقیقتا چه چیزی در نظر دارید؟ و به دنبال چه چیزی هستید؟ زن هیستریک زمانی که ارباب و آن دیگری را مورد خطاب قرار می‌دهد بر یک خواسته‌ی معیّن و مشخص توجه ندارد، بلکه او تلاش دارد نفسِ جایگاه و موقعیّت دیگری را به چالش بکشد و بر فقدان آن تأکید کند، بر همین سیاق وقتی مردم طغیان و شورش می‌کنند خواسته‌ی روشن و مشخصی ندارند، آنها جایگاه و موضع آن دیگری برای‌شان مسأله است. در اینجاست که بن‌بست و مخمصه‌ی نظام‌های توتالیتر نمایان می‌گردد، زیرا اگر چنین سیستم‌هایی فضای گشوده‌ی سیاسی ایجاد کنند، این آزادی از سوی مردم بر علیه‌شان استفاده خواهد شد و اگر فضای سیاسی و اجتماعی را بسته و محدود سازند، خودِ این اختناق و محدودیّت به مهم‌ترین گواه حقانیّت مردم علیه ساختار قدرت تبدیل می‌شود. برای یک نظام سیاسی اقتدارگرا گشودگی و آزادی و همچنین فضای بسته و استبدادی هر دو یک تهدید محسوب می‌شود، این همان موقعیّت پاردوکسیکال و متعارضی است که بن‌بست چنین سازوکار قدرتی را آشکار می‌کند. در مقابل، دموکراسی پاسخ و ترفندی است برای رهایی از یک چنین بن‌بست و مخمصه‌ای تا مردم قادر باشند به میانجی خودشان قلمرو آزادی و قانون را تعریف کنند. البته دموکراسی نیز به این مسأله که مردم چه می‌خواهند پاسخ حتمی و قطعی ارائه نمی‌دهد، دموکراسی تضادِ بنیادیِ درونِ سیستم‌های انحصارگرا و انتصابی را با ارجاع به شکاف و گسست انتخاب‌های مردمی دَرز می‌گیرد و پنهان می‌سازد. بنابراین پذیرش استبداد ما را با اختگیِ «دیگری» و پذیرش دموکراسی ما را با اختگیِ «مردم» مواجه می‌سازد، شاید راه حل اساسی در این میان رجوع دوباره به آموزه‌های مارکس و به تبع آن نقد اقتصاد سیاسی و منطبق ساختن این دو نوع اختگی است تا روشن شود هر نظم سیاسی که سرمایه‌داری و هنجارهای آن را مفروض می‌گیرد، نابسنده است.

رضا احمدی
@lookingawry
درسگفتار مربوط به مقدمه و فصل اول از کتاب کمتر از هیچ ( less than nothing) اثر اسلاوی ژیژک👇
(دوستان برای دریافت درسگفتارهای مربوط به سایر فصول این کتاب می توانند در پی‌وی درخواست بدن)
@lookingawry
Forwarded from کژ نگریستن
صدا ۰۱۲.m4a
67.2 MB
فایل صوتی جلسه‌ی اول خوانش کتاب «less than nothing» اثر «اسلاوی ژیژک»
مدرس: رضا احمدی
👍2
Forwarded from کژ نگریستن
صدا ۰۱۴.m4a
45.9 MB
فایل صوتی جلسه‌ی دوم خوانش کتاب «less than nothing» اثر «اسلاوی ژیژک»
مدرس: رضا احمدی
👍2
Forwarded from کژ نگریستن
جلسهسومlessThanNothingموسیقی.mp3
59.9 MB
فایل صوتی جلسه‌ی سوم خوانش کتاب «less than nothing» اثر «اسلاوی ژیژک»
مدرس: رضا احمدی
👍2
Forwarded from کژ نگریستن
صدا ۰۱۸.m4a
55.6 MB
فایل صوتی جلسه‌ی چهارم خوانش کتاب «less than nothing» اثر «اسلاوی ژیژک»
مدرس: رضا احمدی
👍3
Audio
🎙جلسه پنجم( فصل اول)
کتاب : less than nothing
رضا احمدی
3👍1
Audio
🎙جلسه ششم درسگفتار کتاب: less than nothing
📖 فصل اول
رضا احمدی
3👍1
Audio
🎙جلسه هفتم (فصل اول)
📖درسگفتار کتاب less than nothing
رضا احمدی
3👍2
Audio
🎙جلسه هشتم(فصل اول)
📖درسگفتار کتاب less than nothing
رضا احمدی
3👍1
Audio
🎙جلسه نهم(فصل اول)
📖درسگفتار کتاب less than nothing
رضا احمدی
2
Audio
🎙جلسه دهم (فصل اول)
📖درسگفتار کتاب less than nothing
رضا احمدی
2
Audio
🎙جلسه یازدهم( فصل اول)
📖درسگفتار کتاب less than nothing
رضا احمدی
2
Audio
🎙جلسه دوازدهم( فصل اول)
📖درسگفتار کتاب less than nothing
رضا احمدی
1👍1
Audio
🎙جلسه سیزدهم ( فصل اول)
📖درسگفتار کتاب less than nothing
رضا احمدی
2
🔸️نمی توان طعمی از #فروید چشید اما از ادامه دهنده و به نوعی احیاگر سنت #روانکاوی مدرن، کسی که معتقد بود «ما باید به فروید برگردیم» صحبت نکرد. #طعم_اندیشه_بزرگان این هفته، به #ژاک_لاکان اختصاص دارد.

کمتر حوزه‌ای در #علوم_انسانی از مطالعات #فیلم و #زنان گرفته تا #مطالعات_فرهنگی، #حقوقی و روابط بین الملل هست که از تاثیر پذیری از ژاک لاکان جان سالم به در برده باشد؛ گویی اساسا نمی‌توان درباره علوم انسانی (پست) مدرن صحبت به میان آورد و به شکل مستقیم و غیرمستقیم با لاکان روبرو نشد.

لاکان توانست روانکاوی فرویدی را به سنت #هگلی و #زبان‌شناسی سوسوری و البته آرای #هایدگر پیوند بزند و معجونی از نظام اندیشه تولید کند که در عین جنجالی بودن در حوزه‌های مختلف تاثیر گذار واقع شود.

درطعم اندیشه بعدی سراغ لاکان خواهیم رفت و به واسطه رضا احمدی، طعمی از روانکاوی لاکانی خواهیم چشید. در حدود ۴۰۰ دقیقه رضا احمدی که دانش آموخته‌ی فلسفه است ما را با جهان لاکانی آشنا کرده و مهمترین مفاهیم نظام اندیشه لاکانی را معرفی خواهد کرد.

🔸️ #امرخیالی، #امرنمادین، #امرواقعی، ابژه‌ی a، #ژوئیسانس، #دیگری، #رانه، #والایش و... همه از مفاهیمی هستند که بعد از اتمام این کلاس شرکت کنندگان از آنها ادراکی خواهند داشت. رضا احمدی البته معتقد است، حاضرین در این دوره باید با شیوه‌ی اندیشیدن به میانجی لکان در خصوص مسائل جاری در زندگی انسان مدرن نیز آشنا شوند. بنابراین این شما، و رضا احمدی و طعم اندیشه لاکان.

👨‍🏫رضا احمدی سال‌هاست که لاکان می‌خواند، در حوزه‌های مربوط به لاکان پژوهش می‌کند، تدریس می‌کند، ترجمه می‌کند و البته یک ژیژک باز حرفه‌ایست. او هم اکنون مشغول ترجمه کتابی در خصوص آرای هگل و علوم اعصاب نیز هست و قرار است در سال آینده درسگفتاری با چنین موضوعی نیز ارائه دهد. نکته مهم درباره رضا احمدی این است که معلم است. او خوب و با هیجان درس می‌دهد و با حوصله به سوالات پاسخ می‌دهد.

اگر می‌خواهید به زبان ساده طعمی از لاکان بچشید روز شنبه، یکشنبه و دوشنبه (۱۶ تا ۱۸ اسفند ماه) ساعت هشت شب جلوی گوشی‌ها و لپ‌تاپ‌های خود باشید.

📥ثبت نام در نهمین دوره از طعم بزرگان
👍1
اخلاق و سیاست، یک پارادوکس هستی‌شناختی

🎯 افراد عاشق به دلایل زیادی ممکن است عشق خود را رها کنند، اما عجیب‌ترین آنها زمانی است که عاشق، عشق خود را رها می‌کند تا همچنان عاشق بماند و اجازه ندهد بواسطه‌ی چالش‌های یک رابطه، ایده و احساس عاشقانه فرو بپاشد. به تعبیر ژیژک، ایده و امر مطلق از اصرار بر موضع خود دست می‌کشد تا محدودیت‌هایش نمایان نگردد. آیا این منطق نوعی وارونه‌سازی از دیدگاه هگلی که می‌گوید هر ایده و پروژه‌ی بزرگ انسانی ( نظیر اسلام، سوسیالیسم و لیبرالیسم...) شکست می‌خورد و از طریق همین شکست حقیقت خود را آشکار می‌کند، نیست؟
🔺 در اینجا شاهد دو شکل از تحقق ایده هستیم: اگر ایده بر مطلق و نامشروط بودگی خودش اصرار ورزد، نتیجه‌ی آن در مقام تحقق بیرونی و عینی آشکار شدنِ محدودیّت‌ها و بن‌بست‌هایش است، و اگر با عقب نشینی، ایده تحقق عینی و فعلیّت بیرونی را رها سازد، می‌تواند بعنوان نقطه ارجاعِ مطلق و ذهنی باقی بماند. موضع کانت، لکان و آلن بدیو در اینجا یک موضع اخلاقی است؛ یعنی وفاداری عملی به ایده، رخداد و امر مطلق، لذا کانت می‌گوید راست بگو حتی اگر این راست‌گویی هستی تو را بر باد دهد و فاجعه‌آمیزترین پیامدها را برایت رقم زند. اما راست‌گویی می‌تواند شکلی از فریب باشد، زمانی که رئیس جهمور ایران گفت مشکلات اقتصادی ایران ناشی از تحریم‌هاست، راست می‌گفت، ولی هدف اصلی او فریب مردم و پنهان ساختن حقیقتی بود که عامل اصلی مشکلات بود. در مقابل، موضع هگل، ژیژک و آگامبن یک موضع سیاسی است، تنها راه وفاداری به یک ایده خیانت به آن است. زمانی که ژیژک در سخنرانی خود در خصوص برگزیت اعلام کرد دولت بریتانیا لازم نیست آن را عملی کند بر چنین رویکردی اشاره داشت.
🔺 لذا شکاف و گسست میان اخلاق و سیاست یک پاردوکس معرفت‌شناختی نیست تا تلاش کنیم بواسطه یک تفسیر خاص از این دو، چنین پارادوکس و تناقضی را حل کنیم، بلکه یک تناقض هستی شناختی است. زمانی که واقعیّت اجتماعی و عینی برساخته می‌شود، این شکاف آشتی‌ناپذیر را درون خود نهادینه می‌کند و موضع سیاسی و اخلاقی به دو وجه مصالحه‌ناپذیر تبدیل می‌شود. این تخاصم و ضدیّت تقلیل‌ناپذیر را به خوبی می‌توان در گفتمان سیاسی حاکم در جامعه ایران نیز شناسایی کرد؛ در گفتمان سیاسی کنونی یا می‌توان به فرم آن وفادار بود یا به محتوای آن، اگر درصدد حفظ فُرم باشیم باید به محتوای آن خیانت کنیم، و اگر بر محتوا اصرار کنیم، لاجرم باید از شکل و ارزش‌های ظاهری‌اش گذر کنیم. این وضعیت به مانند پارادوکس دروغگو است که در آن برای اینکه قادر باشیم، جمله‌ی ( همه حرفهای من دروغ است ) را اظهار کنیم، باید یک سخن راست بگوییم، و در صورتی که از محتوای این سخن پرهیز کنیم، می توانیم جایگاه یک فرد دروغ‌گو را اشغال کنیم. بنابراین مساله چنین گفتمانی تناقضات درونی آن است که وفاداری در هر سطحی به آن مستلزم خیانت در سطح دیگر است. کسانی که به ارزش‌های ظاهری و ایدئولوژیک آن نظیر حجاب وفادار هستند به ارزش‌های محتوایی‌اش خیانت می‌کنند. نتیجه تعارض هستی‌شناختی میانِ اخلاق و سیاست بدین‌معناست که این تعارض در سطح دوگانه‌ی اخلاق و سیاست قابل حل و فصل نیست.
رضا احمدی
@lookingawry
👍1
🎯 در جستجوی امر از دست رفته

🔺هوشمندی نیچه در مواجهه با نیهیلیسمِ دوران، بازسازی ارزش‌های کهن یا جایگزین ساختن ارزش‌های جدید با ارزش‌های منسوخ شده نبود، در عوض او تلاش کرد تمام پیامدهای هستی‌شناختی و اخلاقی چنین پوچی را برکشیده و از نو آنها را توضیح دهد. در مورد مشابه، اثر « در جستجوی زمان از دست رفته» راهی برای بازیابی زمان از دسته رفته نبود، مارسل پروست توانست نشان دهد که زمان عنصر تروماتیکی است که از ابتدا یک امر از دست رفته است. در نگاه پروست زمان امری است که گذشته‌ای را می‌سازد که هیچ گونه تحققی در لحظه‌ی خودش ندارد. به عبارتی زمان به گذشته‌ای ارجاع می‌دهد که آن گذشته امر موهوم و یک فرضیه‌ای ذهنی است که خاطره را قوام می‌بخشد.
🔺می‌توان چنین منطقی را به دیدگاه آگامبن تسرّی داد که اخلاقی بودن را شهادت و گواهی بر رنج دیگران تعبیر می‌کند، اما مسأله این است که هیچ شاهدی حقیقی وجود ندارد، حتی کسانی که خود مستقیما وقایع دهشتناک را تجربه کرده‌اند، همواره از جانب دیگری روایت می‌کنند و گویا خودشان هیچ وقت شاهد ماجرا نبودند. فروید این منطق را در خصوص ابژه‌ی میل این گونه صورتبندی نمود که یافتن هر ابژه‌ای نوعی بازیابی است. بر این اساس، هر شروع و آغازی نوعی تکرار است و هیچ‌گاه مرحله‌ی آغازینی در کار نیست. این فرض، علاوه بر اینکه اصالت گذشته را مشکوک می‌سازد، اکنون‌بودگی لحظه‌ی حال را بی‌اعتبار می‌کند و با توجه به چنین مبنایی بود که تروتسکی ادعا می‌کرد که هر انقلاب موفقی تکرار یک انقلاب شکست‌خورده است. به همین شیوه نیچه توانست نشان دهد ارزش‌های کهن در زمانه‌ی خودشان نیز بی‌ارزش بودند؛ زیرا اگر او صرفا بی‌اعتبار بودن ارزش‌های گذشته را در زمان خودش نشان می‌داد، تنها بر شکلی از نوگرایی در زمانه‌اش تاکید کرده بود. بنابراین هر کنشی سابقه‌ی را لحاظ می‌کند که خودش را تکرار شکست خورده آن سابقه در نظر می‌گیرد.
🔺 هنر مدرن نیز زمانی توانست اصول خودش را وضع کند که پی‌برد بازنمایی در همه دوران ناممکن بوده و هنر نه از طریق بازنمایی واقعیّت، بلکه بواسطه‌ی برساختن یک تجربه‌ی متفاوت و منحصر بفرد شکل می‌گیرد. بنابراین برای گذر به هر مرحله نوین و تازه‌ای لازم است در گذشته امر ناممکنی را تصور کنیم که همه تلاش‌های پیشین را معنادار کرده بود. پیامد الیهاتی چنین فرضیه‌ای این است که آنچه ادیان از رهایی و رستگاری سخن می‌گویند همان امر ناممکنی است که موجودیّت آنها را ممکن می‌ساخت. البته باید در اینجا یک پیچش معناداری در محال‌بودگی ایده‌ی رهایی به وجود آورد، در خصوص انسان امروز نه اینکه نجات ناممکن است، چه بسا انسان امروز به ایده نجات و رهایی تعلق خاطر ندارد و بعنوان نیاز خودش شناسایی نمی‌کند. بر همین سیاق، تمام کسانی که فیلم‌های تارکوفسکی را بازسازی جهان معنوی و انسان ایمان‌گرا تفسیر می‌کنند به خطا می‌روند، فیلم‌های او با ریتم بسیار کندش نوعی نمایش مضحک و کمیک از تجدید ایمان در عصر حاضر است.
🔺پیامد الهیاتی دیگر این موضوع این است که تنها راه رهایی از احساس گناه نه طلب آمرزش، بلکه ارتکاب گناهی است که هیچ آمرزشی برای آن متصور نیست. به همین دلیل بر خلاف نظر آگامبن، عکاسی ثبت روز داوری نیست، شاید عکاسی و پُورن ثبت چیزی است که طلب مغفرت و آمرزش را از اساس بی‌معنی می‌سازد و نوعی ترفند برای رهایی همیشگی از احساس گناه است. عکاسی وراونه‌ی ایده الهیاتی آمرزش در مسیحیت است، برای رهایی از گناه نخستین نه باور به مسیح، بلکه پذیرفتن ناممکن بودن نفسِ آمرزش است که چنین احساس گناهی را زدوده می‌کند. آیا ادیپوس شکل وارونه‌ای از این ایده مسیحی نیست؟ او با پذیرش گناه و بر عهده‌ی گرفتن آنچه تقدیر ازلی‌اش بود در نهایت خودش را رستگار نمی‌کند؟
🔺 در اینجا می‌توان از افسردگی بعنوان عارضه‌ی روانیِ عصر کنونی یک تفسیر متفاوتی ارائه کرد، افسردگی نه آن پدیده‌ای است که در جستجوی درمان باشد، با افسردگی باید خو گرفت و آن را ویژگی ممتازی بحساب آورد که تمام فانتزی‌های ما را از اصالت خودش ساقط می‌کند. افسردگی مجددا ما را به مختصات اولیه‌ای ارجاع می‌دهد که می‌توانیم هر الگوی اخلاقی را از نو بازتعریف کنیم و معیار‌های قبلی را نادیده بگیریم. به تعبیر لکان افسردگی پیامد شکست اخلاقی است، اما این شکست اخلاقی به معنای این نیست که دوباره به هنجارهای پیشین پناه ببریم، چه بسا لازم باشد از نو اصول اخلاقی‌ای بر محوریّت چنین پدیده‌ای وضع کنیم. لذا به کسانی که شکست عاطفی را تجربه می‌کنند باید یادآوری کرد که آن رابطه‌ای که از دست رفته تلقی می‌کنی از ابتدا وجود نداشت.

رضا احمدی
@lookingawry
1👍1
🎯 حق ناامیدی

ترفند اساسی پول این نیست که بواسطه‌ی آن می‌توانیم به زندگی امیدوار باشیم یا با خوش‌بینی بیشتری امورات زندگی را حل و فصل کنیم، بلکه بواسطه‌ی پول می‌توان با خیال آسوده ناامید و به زندگی بدبین بود. امید و خوش‌بینی بدیل زائدی است که در صورت بی‌پولی مجبور هستیم به آن دو پناه ببریم. لذا نظم سرمایه‌داری در توزیع ناعادلانه ثروت تعداد قلیلی را برخوردار می‌کند و به جمع کثیری که محروم از سرمایه مادی هستند امید، رضایتمندی و خوش‌بینی را تزریق می‌کند. گویا سرمایه‌داری به ما می‌گوید پول می‌خواهی یا امید؟ و ما در انتخاب میان این دو به ناچار تنها می‌توانیم امید را انتخاب کنیم؛ زیرا در صورت انتخاب پول، هم امید و هم پول را از دست خواهیم داد. این منطق شکل دیگری از تز لکان با عنوان "انتخابِ اجباری" است. در انتخاب اجباری انسان شرور چاقو را زیر گلوی کسی می‌گذارد و می‌گوید: یا پولت یا جانت!، فرد در اینجا مجبور است یکی از این دو گزینه را انتخاب کند. اما در حقیقت انتخابی وجود ندارد، چون فرد با انتخاب پول، جان و پولش را از دست خواهد داد. بنابراین فرد در مواجهه با چنین انتخابی ناچار است تنها جانش را انتخاب کند و از خیر پولش بگذرد. در گزینشی که نظم سرمایه‌داری طرح می‌کند نیز چنین ترفندی عینا تکرار می‌شود. وقتی با این خطاب که پول می‌خواهی یا امید؟ روبرو می‌شویم صرفا می‌توانیم امید و خوش‌بینی را برگزینیم. انتخاب اجباری بدین معناست که در حقیقت انتخابی وجود ندارد، هر چند صورت مساله بصورت یک انتخاب ارائه می‌گردد. نتیجتا اینکه تلاش برای امیدوار بودن، کسب شادی و رضایتمدی در زندگی یک ضرورتی است که جامعه‌ی سرمایه‌داری انسان‌ها را به سوی آن سوق می‌دهد. در اینجا روانکاوی تنها گفتمانی است که با ما می‌گوید حق دارید ناامید باشید و درست به همین دلیل آدام فیلیپس می‌گوید زمانی که درمانجو برای درمان روانکاوی نزد من مراجعه می‌کند و حالش بهتر می‌شود، پیش خودم می‌گویم کجای کار خطا کردم. لذا نظم کنونی اجبار مضاعفی بر انسان‌ها جهت شادمانه زیستن، احساس رضایتمندی، تحقق بخشیدن خویش و کسب لذت تحمیل می‌کند. این فشار حداکثری برای خوش بودن، شادکامی، زیست معنوی و اخلاقی همان ایدئولوژی سرمایه‌داری است که البته در ظاهر بعنوان ضدیّت با چنین نظمی تلقی می‌شود. در این میان روان‌کاوی مسیری است تا انسان‌ها بتوانند چنین فشار و اجباری را از دوش خود بردارند و حق ناامیدی را مجددا بازشناسی کنند.

رضا احمدی
@lookingawry
👍21
🎯 اعاده‌ی حیثیت از مفهوم " آزار جنسی"

🔺در میان مراجعه کننده‌گانی که داشتم خانمی اظهار می‌کرد: مدتی با مردی در رابطه بودم و اما پس از چند ماه این آقا من را رها کرده و رابطه‌ی‌مان تمام شده و در حال حاضر احساس می‌کنم مورد سوء استفاده گرفتم. در پاسخ به او گفتم مشکل تو این نیست که از تو سوء استفاده شده، بلکه مسأله‌ات این است که چرا این مرد نخواسته برای همیشه از تو سوء استفاده کند. گویا اگر این فرد برای همیشه در این رابطه می‌ماند سوء استفاده معنای دیگری پیدا می‌کرد. به همین دلیل روابطی از این دست و همه‌ی مواجهه‌های که بعنوان آزار جنسی نقل می‌شوند، موقعیت‌های بسیار آیرونیکی هستند که دلالت‌های چند لایه‌ای دارند. در گفتمان جنسی جامعه‌ای که در آن زن صرفا می‌تواند قربانی تعرّض جنسی باشد و در مقابل مرد نوعی متجاوز و آزار دهنده‌ است، تعرّض جنسی نوعی ضرورت ساختاری است؛ زیرا در گفتمان کنونی روایتِ آزارِ جنسی حتی در صورتی که کذب باشد، پذیرفتنی و مقبول است. اینکه هر گزارشِ مربوط به تعرّض جنسی حتی در مواردی که کذب و خطاست بلافاصله از سوی افکار عمومی تصدیق و پذیرفته می‌شود منطق اجتناب ناپذیر تعرّض جنسی را آشکار می‌کند.
🔺در اینجا برای اینکه بتوانیم از ضرورت ساختاری و اجتناب‌ناپذیر فوق گذر کنیم، لازم است این سؤال را مطرح کنیم که چه زمانی یک زن می‌تواند چنین اتهامی را علیه کسی مطرح و به قانون رجوع کند؟ آیا مورد خاص و معیاری از آزار جنسی وجود دارد که حقیقتا این اتهام در خصوص آن قابل دادرسی باشد؟
در تفسیر درخشانی که اسلاوی ژیژک از فیلم "برخورد کوتاه"(  Brief Encounter) به کارگردانی دیوید لین ارائه می‌دهد، این گونه است که در ابتدای فیلم زن و مردی که هر دو متأهل هستند گفتگوی صمیمی دارند و ابراز علاقه‌ای را نشان می‌دهند که باید در همین گفتگو تکلیف قرار بعدی و سرنوشت رابطه‌ی‌شان را مشخص سازند. به تعبیری آن دو در موقعیتی قرار می‌گیرند که از خودشان می‌پرسند ما به یکدیگر علاقه داریم، حالا باید چیکار کنیم؟ در لحظه‌ای که باید تکلیف این مساله را روشن سازند، زن ورّاجی وارد صحنه می‌شود که نقش دوگانه‌ای دارد: از یک سو آنها را از پاسخ به این پرسش و مخمصه‌ای که در آن قرار دارند، نجات می‌دهد؛ زیرا آنها هر دو متاهل هستند و به خوبی می‌دانند که قادر نیستند شرایط چنین رابطه‌ی را به درستی تنظیم کنند. از سوی دیگر ورود این زن پُرحرف بمنزله‌ی مداخله‌ی دیگری است تا به زن گوش‌زد کند که تو همسر داری و نمی‌توانی چنین رابطه‌ای را ادامه دهی، گویا زن ورّاج از جانب شوهر، داشتن همسر و تعهد او را یادآوری می‌کند.
🔺 موقعیت‌های آزار جنسی زمانی شکل می‌گیرد که آن دیگری (دیگری نمادین) مداخله نمی‌کند و افرادی که در چنین شرایطی هستند در وضعیی قرار دارند که باید به این سوال پاسخ دهند: بسیار خب حالا که ما یکدیگر را دوست داریم، باید چیکار کنیم؟ تکلیف رابطه‌ی مان چه می‌شود؟ در این حالت اگر دیگری با مداخله‌ی خود آنها را از مخمصه به وجود آمده نجات ندهد، کٌنش و رفتار جنسی پاسخی است به چنین موقعیتی که ممکن است از سوی طرف مقابل بعنوان آزار جنسی تعریف شود.
🔺 در حقیقت کُنش و رفتار جنسی واکنشی است از سوی امر واقعی برای اینکه طرفین از مواجهه‌ی رازآمیز با میل دیگری خارج شوند؛ در این موارد، مرد این سوال را با خود در میان می‌گذارد که آیا این خلوت کردن و گفتگوی صمیمی نوعی علاقه مندی و رضایت برای پیش رفتن در مسیر یک رابطه است یا صرفا خلوتی است اتفاقی؟ آیا این زن می‌خواهد من با او نزدیکی کنم یا نسبت به این عمل رضایتی ندارد؟ مسلما این موقعیت بنفسه اغوا کننده است و نمی‌توان انتظار هیچ نزاکتی داشت. بعبارتی کُنش نمی‌تواند مبتنی بر یک توافق قبلی باشد و زن بگوید حالا می‌توانی من را بغل و یا لمس کنی، بلکه صرفا با یک رفتار پیش بینی‌نشده و نسنجیده است که این موقعیت پاسخ خودش را دریافت می‌کند.
🔺بر این اساس زمانی که آن زن ورّاج و دیگری مداخله نمی‌کند، کُنش و آزار جنسی نوعی واکنش ضروری و ساختاری به وضعیت پیش‌آمده است و نمی توان در سطح کلام و گفتگو نسبت میان دو آدم را تعیین کرد. برای فراتر رفتن از یک بن‌بست ساختاری در موارد مذکور باید شکل وارونه‌ای از گزارش‌‌های جنسی را لحاظ کرد. منظور مواردی است که در آن زن اظهار تمایل می‌کند و به شکلی این ابراز تمایل خود را نشان می‌دهد ولی مرد مفهوم عمل زن را درک نمی‌کند و یا این اظهار تمایل را بی‌پاسخ می‌گذارد. لذا تنها جایی که باید گزارش تعرض جنسی را جدی گرفت، روایتی است که در آن زن از ابراز تمایل خود به رابطه‌ی جنسی و عدم پاسخ مرد سخن می‌گوید.

رضا احمدی
@lookingawry