کژ نگریستن
2.97K subscribers
112 photos
8 videos
28 files
112 links
✨️ حقیقت هر امری را باید بیرون از آن جستجو کرد
فلسفه :
الهیات:
روانکاوی :
ادبیات و سینما:

♻️ جهت هماهنگی برای جلسات روان‌کاوی از طریق آیدی زیر اقدام بفرمایید

@Ahmadi_Reza
Download Telegram
Audio
🎙جلسه اول
📖درسگفتار کتاب Hegel in a wired brain
رضا احمدی
@lookingawry
2
📌تحلیل روان‌کاوی نه درصدد یاری ما در مواجه با از خود گذشتگی‌هایی است که جامعه بر ما تحمیل می‌کند، و نه در پی جبران این از خودگذشتگی‌ها بواسطه‌ی رضایت نارسیستی است که مرتبط به آگاهی ما از این "گسست تراژیکی" که ما را دوپاره می‌کند و از رضایت کامل باز می‌دارد. در عوض، روانکاوی بازی کاملا متفاوتی را مطرح می‌کند که بواسطه‌ی آن چشم‌انداز موجود درباره‌‌ی امر خیر وارونه می‌شود. لذا امر خیر دیگر به صورت چیزی که می‌توان با برخی از خود داری‌ها و ایثار به دست آورد، دیده نمی‌شود، بلکه به عنوان امری در نظر گرفته می‌شود که می‌توانیم آن را به عنوان "هزینه" بدهیم تا به چیزی که واقعا مهم است، دست یابیم. به تعبیر لاکان در سمینار هفتم:
🔹 سرانجام، به قلمرو تامین خیرها و مصالح رسیدیم. البته چنین چیزی در کار است و مورد چون و چرا نیست. اما پیشنهاد من اینست که: هیچ خیری وجود ندارد مگر آنکه بتواند بعنوان هزینه برای دستیابی به میل پرداخت شود. 🔹
🔸این واژگونیِ چشم انداز امر خیر، در فیگور ادیپ تصویر بسیار تلخی پیدا می‌کند. لاکان روی دوره‌یِ زمانی که ادیپ کور می‌شود و لحظه‌ای که می‌میرد( که تقریبا با "ادیپ در کولونوس" منطبق است) تمرکز می‌کند؛ یک دوره زمانی که لاکان آن را با آنچه در پایان روان‌کاوی اتفاق می‌افتد، مقایسه می‌کند. با این همه، لاکان تاکید می‌کند که ادیپ دقیقا به جهت دسترسی‌اش به خرسندی و بخت نیک فریب می‌خورد: بخت نیکی که هم به سبب ازدواج و هم به سبب شغلش به عنوان پادشاه، و یا راهنمای مملکت رقم خورده است؛ یعنی این بخت نیک مربوط به تامین خیر است. لاکان در این عمل که ادیپ خود را کور می‌کند،نوعی رها کردن هر آنچه او را اسیر کرده بود، تشخیص می‌دهد( علی الخصوص خرسندی و بخت نیک‌اش را)
🔸 در عین حال، لاکان بر این امر اصرار دارد که رها ساختن خیری که ادیپ را اسیر کرده بود، او را از خواستن همه چیز علی الخصوص تمام افتخاراتی که به سبب مقام و منزلت‌اش بدست آمده بود، باز نمی دارد. اگرچه او از اعمال منتهی به تامین خیر و مصالح چشم پوشی کرده است، اما هیچ یک از برتری‌های مرتبط به همین مصالح از سوی او هرگز کنار گذاشته نمی‌شود. علاوه بر این ، ادیپ به میلی که او را به فراسوی حد و مرزها سوق می‌دهد پایبند است؛ یعنی میل به دانستن. بنا بر نظر لاکان: او آموخته است و همچنان می‌خواهد بیشتر بداند. بنابراین این قلمروی که ادیپ با انصراف از تامین خیرها به آن وارد می‌شود، نوعی حالت نیروانا نیست که فرد دیگر تحت تأثیر هیچ خواسته یا آرزویی قرار نگیرد، به نحوی که کاملاً از "امور دنیوی" جدا شود.
🔸اینگونه نیست که انصراف از مصالح و قدرت مانع از طرح هرگونه خواسته شود. برعکس ، دقیقاً همین چشم پوشی است که ما را در موقعیت خواستن قرار می‌دهد. همچنین در موقعیتی که مطابق با خواسته‌ای که در ما وجود دارد عمل کنیم. اما این چشم‌پوشی دقیقاً در مورد چیست؟ همانطور که در بالا گفته شد، این کار به معنی صرفنظر کردن از "لذت های زندگی" نیست. تجربه روانکاوی نشان می‌دهد که تقابل واقعی میان جستجوی لذت یا خوشبختی و یا رها کردن آنها در راستای تعهد به برخی وظایف نیست.
وظایفی که ما به عنوان "فداکاری" به خود تحمیل می کنیم و تجربه می‌کنیم ، در اکثر مواقع، پاسخی به ترس از خطراتی است که انجام ندادن این وظایف ممکن است در پی داشته باشد. به عبارت دیگر ، چنین فداکاری‌های دقیقاً همان شیوه‌ای هستند که ما به بواسطه‌ی آنها به چیزی که ترس از دست دادنش را داریم، بچسبیم. و این ترس (و یا دارایی) که ما را به بردگی گرفته دقیقا همان چیزی است ما را وادار می‌کند تا انواع فداکاری ها را بپذیریم.
حرف لاکان این است که این "ما یملک" و دارای امر قابل تجربه و قابل مشاهده نیست که داشته باشیم و نخواهیم آن را از دست بدهیم. بلکه سرشت نمادین دارد، دقیقاً همین مسئله باعث می شود که دست کشیدن از آن بسیار سخت باشد. چشم‌پوشی از این "خیر" نه صرفاً صرفنظر از چیزی که ما داریم ، بلکه انصراف از چیزی است که نداریم اما با این وجود جهان ما را حفظ می‌کند. به عبارت دیگر ،روانکاوی می آموزد که در نهایت پذیرفتن محدودیت‌ها ریسک کمتری نسبت به اختگی دارد. در واقع این فرمول برای "اخلاق روانکاوی" بسیار اهمیت دارد ، زیرا روان‌کاوی به گونه‌ای تعریف می‌شود که با پذیرفتن ریسکِ اختگی ما را آزاد کند.

THE CAMBRIDGE COMPANION TO LACAN. ALENKA ZUPANCIC
(Ethics and tragedy in Lacan) page 276 -277

@lookingawry
Audio
📌از طریق این ویس درخواست یکی از دوستان برای توضیح عبارت زوپانچیچ را اجابت کردم👆
رضا احمدی

@lookingawry
2
♦️مردم ممکن است دریابند من قدری بیش‌ از اندازه دلمشغول چیزی هستم که فیلسوفان بزرگ نامیده‌ شده‌اند. واقعیت این است که شاید آنها نه به تنهایی، بلکه آنها به یک شیوه‌ی برجسته‌ای چیزی را بیان می‌کنند که ممکن است کسی جستجوی تحقیر آمیز بنامد، زیرا موضوع تحقیق آنها دائما برمی‌گرد. البته اکر کسی بداند چطور موضوع تحقیق آنها ( موضوع کما و بیش والای‌شان) با تمام انحراف‌هایش را لحاظ کند. برای همین گره‌ رادیکال است که تلاش می‌کنم( به طور مثال میل را) برای شما باز کنم. این همان چیزی است که امیدوارم واکاوی آن- اگر شما مایل باشین مباحث من را دنبال کنید- قویا ویژگی دسترس ناپذیرش را اعاده کنم. امر دسترس ناپذیر به همان معنای که وقتی به شما می‌گویم هر یک از آنهایی که در جرگه‌ی فیلسوفان بزرگ هستند، نمی توانند از آن فراتر روند.

🔺ژاک لاکان، سمینار ۹، ص ۱۰۲ نسخه غیر رسمی

🔸نکته لاکان را می توان این‌گونه توضیح داد که موضوع فلسفه بخاطر روشی که در اختیار دارد، همیشه امری لاینحل باقی می‌ماند و دائما سر و کله اش در مجادلات فکری پیدا می شود. لذا این موضوع لاینحل بمثابه گره کوری است که لاکان تلاش دارد در قالب میل و ابژه‌ی میل آن را واکاوی کند. بنابراین لاکان این امر نفوذ ناپذیر و و دسترس ناپذیر را در کانون بررسی‌های خودش قرار می‌دهد و سپس نشان می دهد که چطور فیلسوفان و فلسفه نمی توانند پاسخ درخوری برای آن فراهم کنند و از آن گذر کنند.
@lookingawry
🧩 ایدئولوژی در درجه اول نه در داستان‌های اختراع شده توسط کسانی که در قدرت هستند تا دیگران را فریب دهند، بلکه در آن قصه‌های ساختگی قرار دارد که توسط سوژه‌ها برای فریب خودشان ابداع شده.

Slavoj zizek
Hegel in a wired brain

@lookingawry
🎯 هر گاه می بینیم یک نظم سیاسی چگونه با سویه‌ی تاریکش مواجه می‌شود، نباید به هیچ وجه از سویه‌ی خوبش حمایت کنیم: بلکه باید این مساله را کنکاش کنیم که چرا این سویه‌ی خوب به آن سویه‌ی بد میدان وجود داده است؛ به قول معروف، هر دو بدترین هستند.

اسلاوی ژیژک
@lookingawry
🎯 امر مطلق چیست؟ چیزی که در تجربیات زودگذر بر ما ظاهر می شود - مثلاً از طریق لبخند ملایم یک زن زیبا، یا حتی از طریق لبخند گرم و مهربانانه‌ی شخصی که ممکن است در غیر این صورت زشت و خشن به نظر برسد. در چنین لحظات معجزه آسا اما به غایت شکننده‌ای، بُعد دیگری درون واقعیت ما رخنه می‌کند، بدین ترتیب مطلق به راحتی پوسیده شده و تحلیل می‌رود، به آسانی از درون انگشتان ما می لغزد و باید با دقت، مانند پروانه آن را در دست گرفت.

Slavoj Zizek, The Fragile Absolute: Or, Why Is the Christian Legacy Worth Fighting For?

@lookingawry
🎯رخداد و خیانت
رضا احمدی

🔸هر رؤیا، آرمان، رخداد و پیامی تنها از طریق یک خیانت می‌تواند خودش را جاودانه و ابدی سازد. به همین دلیل بنا بر تفسیر اسلاوی ژیژک مسیح از حواریون می‌خواهد به او خیانت کنند؛ زیرا خیانت پیش شرط تحقق رسالت اوست. بر این اساس، بر خلاف نظر آلن بدیو که پولوس را بنیاد کلی گرایی معرفی می کند، بنیاد کلی‌گرایی را باید در عمل یهودا جستجو کرد. این تفسیر ما را وامی‌دارد تا یک خط بطلان بر بینش آلن بدیو در خصوص اینکه رخدادها بواسطه‌ی نوعی وفاداری از جانب سوژه‌ها زاده می‌شوند، بکشیم. هر رخدادی با وفاداری نهایتا به این نقطه منتهی می‌شود که سوژه‌ها می‌توانند بنحو رو به عقب اذعان کنند که هیچ رخدادی روی نداده بود. در هر ماجرای عاشقانه با سال‌ها وفاداری طرفین به این باور می‌رسند که از ابتدا عشقی وجود نداشت و آنها صرفا درگیر یک رابطه احمقانه و نوعی بازی‌گوشی شده بودند. آیا مناسب‌ترین شیوه برای اینکه رابطه‌ای در خاطره و ذهن ما بعنوان یک رابطه‌ی شورمندانه و عاشقانه تداوم داشته باشد، باید در جایی به آن خیانت کنیم و آن رابطه را در واقعیّت پایان دهیم؟ آیا سکولاریسم پیامد منفی نفسِ دینداری نیست؟ آیا استمرار سوسیالیسم شوروی در قالب استالینیسم به این واقعیّت منتهی نشد که باور خودمان را به انقلاب اکتبر روسیه از دست دهیم؟
🔸بنابراین ایده‌ی آلن بدیو کاملا ضد هگلی است و وفاداری به هر آرمانی کاملا به فضای ضد آن آرمان منتهی می‌شود، زیرا از منظر هگل وفادارای بی حد و حصر به هر آرمانی نهایتا به سبب محدودیّت‌های درونی آن ایده، به سویه‌ی متقابل آن می انجامد. لحظه‌ای که چنین دگرگونی حاصل می‌شود و خیر به جانب شرِّ درونی و ذاتی‌اش بدل می‌شود، همان دقیقه‌ای است که دانش مطلق هگلی بصورت امر گذرا آشکار می‌شود. آیا تز لاکان مبنی بر اینکه جدی تلقی کردن اخلاق وظیفه‌گرایانه کانت ما را به ساد متصل می‌کند، اشاره به چنین دقیقه‌ای از ظهور امر مطلق نبود؟
🔸اما اجازه دهید لجوجانه به این تصور اصرار داشته باشیم که وفاوداری همواره ممکن است، حتی زمانی که باور ما به یک ایده فروپاشیده و از دست رفته است؛ در اینجا می‌توانیم وانمود کنیم که هنوز عاشق هستیم یا اینکه یک ایدئولوژی انقلابی هنوز کارکرد خودش را دارد. نتیجه چنین اصراری خودش را در آن لطیفه‌ای نشان می‌دهد که کسی از دوستش پرسیده بود، تو می دانی آویزان کرد نعل اسب بر دَر خوش شانسی نمی‌آورد، اما چرا این کار را انجام می‌دهی؟ در پاسخ نیز دوستش می‌گوید؛ می‌دانم که نعل اسب خوش شانسی نمی‌آورد، اما با این حال می‌تواند من را خوش شانس کند. گذر از واقعیّت ایده‌ها به کارکرد ایدئولوژیک آنها همان دقیقه‌ی گذر از هگل به مارکس است: به باور مارکس ما می‌توانیم همواره به گونه‌ای عمل کنیم که حتی زمانی که خدا وجود ندارد، تصور کنیم، وجود دارد. حتی زمانی که دیگر عاشق نیستیم، تظاهر کنیم همچنان عاشق هستیم. یا در خصوص پول با اینکه می‌دانیم فاقد ارزش ذاتی است، آن را مطلق ارزش‌ها فرض کنیم. مارکس موقعیتی را در نظر می‌گیرد که در آن بخاطر کاکرد ایدئولوژیک پدیده‌ها دیالکتیکِ آگاهی و خرد نمی‌تواند شرایط گذر را رقم زند. ایدئولوژی‌ها فضایی همسو با واقعیّتی عینی پدید می‌آورند که از منطق شرایط عینی پیروی نمی‌کنند، بلکه ایدئولوژی ها تابع منطق ناخودآگاه و میل هستند.
🔸 گذر از منطق ایدئولوژی به منطق میل و ناخودآگاه همان دقیقه‌ی گذر از مارکس به فروید و لاکان است: فروید این محدودیّت را براساس رانه‌ی مرگ و لاکان بر محوریّت ژوئیسانس توضیح می‌دهد؛ به باور این دو رانه مرگ و ژوئیسانس اصرار بر امر محال و ناممکنی است که خودش را در قالب ایدئولوژی نمایان می‌سازد. در نظر لاکان ژوئیسانس بعنوان لذت مازاد همواره در نزد دیگری است، گویا آن دیگری ( یهودی‌ها، غرب و همسایه) این ژوئیسانس را از ما سرقت و روبوده است. به همین دلیل طلب ژوئیسانس و این لذت مازاد نه به دنبال کسب و اختیار گرفتن آن، بلکه بمعنای محروم کردن دیگری از آن است. در این معنا، از آنجا که ما نمی‌توانیم ژوئیسانس را تصاحب کنیم، لذا هیچکس نباید آن را داشته باشد، این دقیقا همان منطق عدالت ورزی در جهان امروز است. ایدئولوژی از این حیث که درصدد محروم کردن دیگری از این کِیف مازاد است، مخاطبش همواره دیگری است تا او را متوجه این موضوع سازد که در تو چیزی وجود دارد که بیش از وجود توست و احساس تنفر و دشمنی من را بر می‌انگیزد. بنابراین منطق ایدئولوژی، منطق فرافکنی است؛ چیزی را که در خود بازشناسای نمی کنیم بر دیگری بازتاب می‌دهیم. برای آشکار ساختن چنین منطقی باید بمثابه فانتزی‌ها، ایدئولوژی‌ها را تا منتهی الیه‌ِ پیامدشان پی‌گرفت.

@lookingawry
👍3
کژ نگریستن
Photo
🎯درسگفتار کتاب: "هگل در مغز سیم کشی"
رضا احمدی

♦️"هگل در مغز سیم‌کشی" جدیدترین اثری است که به قلم اسلاوی ژیژک در سال ۲۰۲۰منتشره شده، این کتاب همان‌گونه که از عنوان آن پیداست دو قسم از علایق نظری او یعنی فلسفه هگل و مباحث نوظهوری مثل هوش مصنوعی، کنترل دیجیتال و علوم شناختی را در بر دارد.
ژیژک در مقدمه این اثر می‌نویسد: هگلی بودن در جهان امروز بدین معنا نیست که هگل را بعنوان نتیجه لحاظ بکنیم، بلکه هگل باید بعنوان یک‌ نقطه شروع مد نظر باشد و از چشم‌انداز این نقطه شروع تلاش کنیم پدیده های نوظهور را درک و ارزیابی‌کنیم.
از منظر‌ ژیژک کسانی که می خواهند امروزه هگلی باشند، نگاه آنها نباید معطوف به انطباق آموزه‌های هگل با رشد جدید تکنولوژی باشد، بلکه پرسش اساسی این است که امروزه هگلی نبودن به چه معناست.
ژیژک در این اثر تلاش دارد با تلقی هوش مصنوعی، مدل سازی مغز انسان و سلطه‌ی شبکه دیجیتال بعنوان نوعی مخاطره، از نو آموزه‌های نظیر سوبژکتیویته، خودآگاهی، فردیت، ادراک نفسانی، حالت بازتابی‌اندیشه، تکینگی، کلیت و بسیاری آموزه‌های سنت ایدئالیسم آلمانی را در معرض آزمون و بررسی قرار دهد. مظنونین همیشگی آثار ژیژک یعنی هگل و لاکان کماکان محور مباحث این کتاب هستند.
♦️در درسگفتاری حدودا ده الی پانزده جلسه‌ای تلاش دارم محتوای این کتاب را به موازات کتاب کمتر از هیچ، با دوستان به بحث بگذارم، لذا دوستانی که تمایل دارند این جلسات را دریافت کنند از طریق آیدی زیر درخواست خودشان را اعلام بفرمایند.
@Ahmadi_Reza

@lookingawry
🎯گزاره‌ی « میل، میل دیگری است» یکی از تعابیری است که در مباحث لاکان دائما تکرار می‌شود(lacan,1991:176-177)؛ این عبارت چندین برداشت و تفسیر را درون خود بصورت ادغام شده دارد:1- «میل، میل دیگری است» یعنی میلِ سوژه میلِ به دیگری و خواست دیگری است.2- «میل، میل دیگری است» یعنی میل انسان مشابه میلِ دیگری است یا به بیان دیگر انسان به چیزی میل دارد که دیگری میل دارد. 3- «میل، میل دیگری است» یعنی سوژه همواره به چیز دیگری میل دارد که هیچ ابژه‌ی نهایتا آن دیگری نخواهد بود. به عبارتی هیچ ابژه‌ای نیست که خواست غایی و حقیقی سوژه باشد. 4 «میل، میل دیگری است» یعنی انسان به همان شیوه‌ای میل می‌ورزد که دیگری میل‌ورزی را انجام می‌دهد(فینک، 1397: 122).
🎯 اما چرا میلِ سوژه میلِ دیگری است؟ دلیل اول این است که انسان به میانجی دیگری یعنی همان زبان و ساحت نمادین بعنوان سوژه برساخته می‌شود، در نتیجه زمانی که اصل سوژه‌بودگی انسان توسط دیگری پیکربندی می‌شود، مختصات میل انسانی نیز در گروِ وجود دیگری است. دوم اینکه بنا بر تصور لاکان میل نتیجه‌ی نوعی بازشناسیِ فقدان در خود است که قانون و دیگری بعنوان هر امر نشانه‌ای پایه‌گذار و معرّف آن فقدان است. همچنان که لاکان می‌گوید میل مازاد قانون است و بدون قانون و نهی میلی نخواهد بود(lacan,2014:106). یا شاید به بیان دقیق‌تر میلِ دیگری در نقش علّت میل سوژه عمل می‌کند(فینک،1397، 129).سومین دلیل این است که میلِ انسان میلِ به جایگاه دیگری است، زیرا انسان در فانتزی خویش بر این باور است که گویا آن دیگری همانی است که ژوئیسانس و لذت مازاد را در تصاحب خویش دارد و به همین جهت در تمنا و آرزوی اوست.

- Jacques Lacan - The Seminar of Jacques Lacan_ Freud's Papers on Technique (Seminar I) (1991)

- Jacques Lacan - Anxiety_ The Seminar of Jacques Lacan, Book X (Seminar of Jacques Lacan-Polity (2014)

-فینک، بروس، سوژه لاکانی، ترجمه‌ی محمد علی جعفری، انتشارات ققنوس، تهران، ۱۳۹۷
@lookingawry
👍1
🎯زمانی که برخی برای مشاوره در خصوص مسائل فردی‌شان مراجعه می‌کنند، به آنها یادآوری می‌کنم که جامعه به اندازه کافی خطا و اشتباه دارد، لذا فرصت و مجالی برای خطاهای فردی نیست. پدرانی که لاابالی هستند فرزندان آنها محکوم به انتخاب‌های مطمئن هستند، والا خودشان را نابود و هلاک خواهند کرد. به همین دلیل تعهد اخلاقی در چنین شرایطی نه یک انتخاب بلکه یک ضرورت اجتناب ناپذیر است.
اما چنین توصیه‌ای‌ علاوه بر محافظه‌کارانه بودن، محدودیت‌های هم دارد؛ زیرا اخلاقی بودن و معصومیّتِ افراد هر جامعه‌ای بمعنای امکان بیشتر برای تصمیم‌گیرهای نادرست از سوی حاکمان آن جامعه است؛ خطای فرزند همواره در پس زمینه‌ی معصومیت مادر ممکن می‌گردد. اما از سوی دیگر تن دادن افراد جامعه به قواعد غیر اخلاقیِ نهاد قدرت مستلزم تباهی و نابودی روز افزون است. بنابراین چگونه می توان از این بن‌بست فراتر رفت؟
مسلما اخلاقی بودن به معنای بازگشت به هنجارهای تثبیت شده نیست، اخلاقی بودن در اینجا کُنشی است که افراد را دائما از جامعه متمایز می‌سازد و فاصله‌ی آنها را بیشتر نمایان می‌کند، نظیر کنشی که از دختران انقلاب شاهد بودیم. گسست رادیکال در اینجا سبب می شود هیچ نقطه‌ی همذات‌پنداری میان حاکمیت و مردم باقی نماند و آنها را در مسیر کاملا ناهمسو قرار دهد. متمایز شدن مردم از نهاد سیاسی صرفا در قالب لجبازی قابل تعریف نیست، چه بسا در مواردی لازم باشد مردم به گونه‌ای رادیکال‌تر از فرامین چنین نهادی اقدام کنند؛ زمانی که یکی از زندانیان سیاسی در دادگاه در معرض بی‌شمار اتهامات واهی قرار گرفت، اظهار کرد همه آنها را قبول دارم.
رضا احمدی
@lookingawry
2
Audio
🎙فلسفه و مازاد اندیشه‌ورزی
رضا احمدی
سخنی کوتاه به مناسبت روز جهانی فلسفه

@lookingawry
2
🎯 معجزه لزوما انجام کارهای طبیعی بصورت خارق العاده نیست؛ معجزه می‌تواند، انجام کارهای خارق العاده بصورت طبیعی باشد، همان نقشی که ایدئولوژی دارد. ایدئولوژی معجزه دوران ماست که امور خارق العاده را در قالب امر طبیعی عرضه می‌کند.
نظیر اینکه به نظم و مقررات بیرونی تن می‌دهیم و باور داریم اینها طبیعی هستند و باید باشند.

@lookingawry
🎯 بنا بر تلقی لاکان، روح القدوس چیزی نیست جز ورود دال به جهان، امری که طبیعت را با یک پیچش نمادین به یک وجود اثیری و جوهر زودوده تبدیل می‌کند. مانند هدیه‌ای که از تمام شئون مادی و مصرفی‌اش جدا شده و صرفا بازنمایی کننده‌ی پیوند میان دو دلباخته است. تنها چیزی که در این جا لازم است اضافه کنیم؛ شکلی از افلاطون‌گرایی وارونه است. افلاطون‌گرایی وارونه بدین معناست که ابژه‌ی والا را نه در جهان متعالی، بلکه باید درونِ ابژه‌ی مبتذل جستجو کنیم. نظیر تعبیری که فروید در خصوص ابژه‌ی مقعدی دارد؛ برای مادر مدفوعِ کودک همان هدیه و پاسخی است که کودک به درخواست و میل مادر می‌دهد، امری که مادر را خشنود کرده و از سلامت نوزاد مطمئن می‌سازد. بنابراین مسیح مقدس است، نه بدین دلیل که او تجلی خدواند یا امر الوهی است، بلکه او از این حیث که می‌تواند یک دال نمادین ( یعنی امر مصلوب شده) را وارد قلمرو نمادین کند، مقدس است. به بیان دیگر، مسیح همان ابژه‌ی مقعدی است که در پیش چشم خدا و یهودیان کنار نهاده می‌شود تا بصورت "میانجی حذف شونده" امکان ورود یک دال به حوزه‌ی نمادین را تضمین کند و وجود خودش را در هیأت یک دال ( مصلوب، منجی و قربانی) استمرار بخشد.
🔺ضمنا اگر این ایده‌ی لاکان را بپذیریم که نقاشی در پی ترسیم ابژه‌ی والایش یافته‌ای است که در جهان نمودها و پدیدارها می‌توان سراغ آن را گرفت، بهتر می‌توان موضوع بی‌شمار پرتره و نقاشی که در گذشته درصدد ترسیم سیمای مسیح بودند را درک کرد. مسیح تنها بر حسب این ویژگی که ابژه والایش یافته و مقدس است، مکررا موضوع هنر فاخر قرار می‌گیرد. آیا میان انبیاء کسی که فاقد چنین والایشی است و کاملا میان علایق دنیوی و معنوی دوپاره است، در میان هنرها بیشترین قرابت را با کاریکاتور ندارد؟ کاریکاتور به هیچ وجه مضحک نیست، کاریکاتور نمایش نوعی بالقوه‌گی است که هیچ تناسبی با جهان ما ندارد. به همین دلیل تا حدودی هراس‌انگیز و رعب‌آور است. در این میان می‌توان به بودا توجه کرد که شمایل او در قالب تندیس و مجسمه مورد توجه بوده است، کسی که فیگور او نمایان‌گر هیچ رانه‌ای نیست و هیچ وجهی از زندگی را نمی‌توانیم از طریق او مورد بازشناسی قرار دهیم.

رضا احمدی

@lookingawry
👍3
🎯 دوست عزیزم جناب آقای دکتر مزدک رجبی مجموعه مباحث و گفتگوهایی با حضور آقای بیژن عبدالکریمی پیرامون( هستی شناسی ایران اکنون) ارائه کرده‌اند که برای اندیشیدن در خصوص چالش‌های پیش‌رو در ایران معاصر بسیار مفید و شنیدنی است. با کمال تشکر از ایشان این مجموعه مباحث را برای دوستان کانال کژنگریستن به اشتراک میذارم👇👇👇

@lookingawry

@MazdakRajabiGroup