🎯بهترین کتابی که اخیرا مطالعه کردم،
خوانش این کتاب را به دوستان توصیه میکنم.
" میشود گفت اروتیسم رضایت دادن به زندگی تا لحظهی مرگ است" از متن کتاب ص ۵۹
@lookingawry
خوانش این کتاب را به دوستان توصیه میکنم.
" میشود گفت اروتیسم رضایت دادن به زندگی تا لحظهی مرگ است" از متن کتاب ص ۵۹
@lookingawry
Forwarded from کژ نگریستن
📌با سلام و احترام
با حمایت و درخواست یکی از دوستان بناست شرح کتاب "کمتر از هیچ" را مجددا پی بگیرم، پیش از این مقدمهی کتاب در چهار جلسه ارائه شده بود ولی به جهت پارهای از دلایل آن جلسات ناتمام ماند. در حال حاضر بنا دارم محتوای کلی کتاب را (در هفته بصورت دو جلسهی یک ساعت و ربعی) ضبط کرده و خدمت دوستان ارائه دهم. لذا دوستانی که تمایل به دریافت این جلسات دارند در پیوی درخواست بدند.
محتوای این درسگفتارها علاوه بر توضیح کتاب شامل شرح و تبیین برخی مضامین فلسفه هگل، مارکس و لاکان است که به اقتضای ارجاعات کتاب ارائه میگردد.
👇
@Ahmadi_Reza
@lookingawry
با حمایت و درخواست یکی از دوستان بناست شرح کتاب "کمتر از هیچ" را مجددا پی بگیرم، پیش از این مقدمهی کتاب در چهار جلسه ارائه شده بود ولی به جهت پارهای از دلایل آن جلسات ناتمام ماند. در حال حاضر بنا دارم محتوای کلی کتاب را (در هفته بصورت دو جلسهی یک ساعت و ربعی) ضبط کرده و خدمت دوستان ارائه دهم. لذا دوستانی که تمایل به دریافت این جلسات دارند در پیوی درخواست بدند.
محتوای این درسگفتارها علاوه بر توضیح کتاب شامل شرح و تبیین برخی مضامین فلسفه هگل، مارکس و لاکان است که به اقتضای ارجاعات کتاب ارائه میگردد.
👇
@Ahmadi_Reza
@lookingawry
👍4❤1
🎯لذت در روانکاوی لذت مازاد است؛ لذا نمیتوان لذت را به لذت متعارف و نامتعارف تقسیم نمود، بلکه لذت همواره بصورت مازاد و امر بیش و فزونتر وجود دارد. برای دست یافتن به آن باید پیشتر رفت و قدری پا را فراتر گذاشت. بعبارتی لذت برای دسترس پذیر ساختن خود ما را به فراسوی محدوده و مرزهای اولیه و از قبل تعیین شده فرا میخواند. سادیسم و بودیسم یا ریاضتهای زهدمآبانه دو بینش شکست خورده برای مواجهه با چنین ساختاری است. این منطق دقیقا همان چیزی است که ساختار سرمایه و سرمایهداری را شکل میدهد؛ سرمایه در آن بخشی که بین همه به یکسان توزیع شده، وجود ندارد، بلکه تنها در فضای نابرابر و غیر عادلانه حضور دارد. بنابراین سرمایه و سرمایهداری را صرفا بر اساس این عنصر مازاد میتوان تبیین کرد. این خصیصه را میتوان در ساز و کار قدرت نیز مشاهد کرد؛ قدرت به اقتضای ویژگی درونیاش متجاوز است و از حدود خودش فراتر میرود. حتی برای حفظ سطح اولیهاش مستلزم فراروی است. به همین دلیل قدرت ذاتا غیر اخلاقی است و هر پیوندی میان قدرت و اخلاق یا دین محکوم به شکست خواهد بود. نتیحتا با دین یا اخلاق نمیتوان برای قدرت حدود و ثغور تعیین نمود؛ در این پیوند نهایتا آن چیزی که رخ میدهد منحل و ادغام شدن اخلاق و دین در منطق درونی قدرت و استیلاء است.
قدرت بعنوان امری که به مرزهای تعیین شده توسط خود وفادار نمیماند و به آن خیانت میکند، بدین معناست که هر رابطهای نمادینی که بر اساس قدرت یا سرمایه و لذت پایهگذاری گردد از همان آغاز خائنانه است. به تعبیری ما در اینجا با امری سروکار داریم که وفاداری به آن مستلزم خیانت است. و هر تبیینی از خیر در قلمرو قدرت و لذت به شر منتهی میشود. آیا تلاش کانت برای صورتبندی اخلاقوظیفهگرایانه کوششی برای دست و پا کردنِ قلمروی در اخلاق به منظور وفادرای بدون خیانت نبود؟ قلمرو خیر مطلق؟
✍رضا احمدی
@lookingawry
قدرت بعنوان امری که به مرزهای تعیین شده توسط خود وفادار نمیماند و به آن خیانت میکند، بدین معناست که هر رابطهای نمادینی که بر اساس قدرت یا سرمایه و لذت پایهگذاری گردد از همان آغاز خائنانه است. به تعبیری ما در اینجا با امری سروکار داریم که وفاداری به آن مستلزم خیانت است. و هر تبیینی از خیر در قلمرو قدرت و لذت به شر منتهی میشود. آیا تلاش کانت برای صورتبندی اخلاقوظیفهگرایانه کوششی برای دست و پا کردنِ قلمروی در اخلاق به منظور وفادرای بدون خیانت نبود؟ قلمرو خیر مطلق؟
✍رضا احمدی
@lookingawry
هیچکس از اینجا فرار نکرده!
🎯در سیاست تعریف قلمروِ بیرون به منظور تعیین یک فضای حقیقی نیست، بلکه بیرون و بیگانه وسیلهای است تا آثار انشقاق و عدم انسجام درونی محو و پنهان گردد. بیرون همواره نشان میدهد که فضای درون خط خورده و ناکامل است. به تعبیری، بدون دشمن و تهدیدهای بیرونی نمیتوان درون را بعنوان یک محیط مستقل بازشناسی کرد. البته هر چند بیرون به عنوان عنصر مازاد خارج از مرزهای رسمی و نمادین قرار میگیرد، اما چنین عنصر مازادی چیزی نیست جزء ناکامیهای موجود در محیط درونی. بیرون همواره به ما یادآوری میکند چگونه درون ناخالص و دوپاره است.
در این میان اردوگاه کاملا شرایط ویژهای دارد؛ اردوگاه بازتعریف قلمرو درون، بدون هیچ ارجاعی به فضای بیرون است. گویا اردوگاه در پی بازسانی درون به صورت یک امر مطلق و درونماندگار است که خودش را با فرض جهان خارج محقق نمیسازد. لذا اردوگاه نه بواسطهی جهان خارج، بلکه به بواسطه خود محیط و اتمسفر درونی محصور و مرزبندی میشود.شاید از این حیث بتوان اردوگاه را یک درون بودگی ناب تصور کرد که رستگاری در آن به نبودن و مرگ تعریف میشود.
آیا شرایط ویژهای که در آن هستیم میل به ساختن یک چنین درونبودگی ناب نیست؟ آیا نظام سیاسی در ایران با اینترنت ملی، تیم ضربت محلهها و منع مراودات بین المللی و هزار ترفند دیگر در پی این نیست تا فضای داخل کشور را از نو پیکربندی و باز تعریف کند؟
از منظر حاکمان فعلی تهدید نه دشمان خارجی، بلکه ملتی است که تلاش دارد با بیگانگان رابطه ایجاد کند. با چنین تصوری نظم سیاسی به دنبال ساختن یک جامعه و کشوری است که دائما از درون خود را محصور و محدود میکند. پیامد درون بودگی ناب منفعل ساختن انسانها و عدم وجود هیچ نوع انگیزهای در آنها برای فرار و گریز از وضعیت کنونی است. اردوگاه بر خلاف زندان ایدهی فرار و گریختن را ناممکن میسازد؛ زیرا ساکنان آن فاقد نام هستند و صرفا سرشماری میشوند.
✍ رضا احمدی
@lookingawry
🎯در سیاست تعریف قلمروِ بیرون به منظور تعیین یک فضای حقیقی نیست، بلکه بیرون و بیگانه وسیلهای است تا آثار انشقاق و عدم انسجام درونی محو و پنهان گردد. بیرون همواره نشان میدهد که فضای درون خط خورده و ناکامل است. به تعبیری، بدون دشمن و تهدیدهای بیرونی نمیتوان درون را بعنوان یک محیط مستقل بازشناسی کرد. البته هر چند بیرون به عنوان عنصر مازاد خارج از مرزهای رسمی و نمادین قرار میگیرد، اما چنین عنصر مازادی چیزی نیست جزء ناکامیهای موجود در محیط درونی. بیرون همواره به ما یادآوری میکند چگونه درون ناخالص و دوپاره است.
در این میان اردوگاه کاملا شرایط ویژهای دارد؛ اردوگاه بازتعریف قلمرو درون، بدون هیچ ارجاعی به فضای بیرون است. گویا اردوگاه در پی بازسانی درون به صورت یک امر مطلق و درونماندگار است که خودش را با فرض جهان خارج محقق نمیسازد. لذا اردوگاه نه بواسطهی جهان خارج، بلکه به بواسطه خود محیط و اتمسفر درونی محصور و مرزبندی میشود.شاید از این حیث بتوان اردوگاه را یک درون بودگی ناب تصور کرد که رستگاری در آن به نبودن و مرگ تعریف میشود.
آیا شرایط ویژهای که در آن هستیم میل به ساختن یک چنین درونبودگی ناب نیست؟ آیا نظام سیاسی در ایران با اینترنت ملی، تیم ضربت محلهها و منع مراودات بین المللی و هزار ترفند دیگر در پی این نیست تا فضای داخل کشور را از نو پیکربندی و باز تعریف کند؟
از منظر حاکمان فعلی تهدید نه دشمان خارجی، بلکه ملتی است که تلاش دارد با بیگانگان رابطه ایجاد کند. با چنین تصوری نظم سیاسی به دنبال ساختن یک جامعه و کشوری است که دائما از درون خود را محصور و محدود میکند. پیامد درون بودگی ناب منفعل ساختن انسانها و عدم وجود هیچ نوع انگیزهای در آنها برای فرار و گریز از وضعیت کنونی است. اردوگاه بر خلاف زندان ایدهی فرار و گریختن را ناممکن میسازد؛ زیرا ساکنان آن فاقد نام هستند و صرفا سرشماری میشوند.
✍ رضا احمدی
@lookingawry
🎯 هگل یک متفکر انتقادی نیست، موضع اصلی او ایجاد مصالحه و آشتی دادن است. آشتی دادن نه بعنوان یک هدف بلند مدت، بلکه آشتی دادن به این معنا که ما را با حقیقت تلخ و غیر منتظرهی ایدهای تحقق یافته مواجه سازد. اگر یک شعار هگلی وجود داشته باشد، آن چیزی شبیه این است: حقیقت را در اینکه چطور امور به خطا می روند کشف کنید. پیام هگل، روحِ اعتماد ( آنگونه که عنوان آخرین کتاب رابرت برندام درباره پدیدارشناسی هگل بدان اشاره دارد) نیست، بلکه پیامش روح بی اعتمادی است. فرضیهاش این است که هر پروژهی بزرگ انسانی به خطا می رود و تنها از این طریق است که حقیقت خودش را تصدیق میکند.
Zizek
Hegel in a wired brain
@lookingawry
Zizek
Hegel in a wired brain
@lookingawry
👍1
صدایی که مرگش می تواند طنینانداز یک رخداد سیاسی باشد، شایستهی تقدیر است. بر خلاف نظر افلاطون، ظهور ایدهها را نباید در جهان متعالی و والا جستجو کرد. بلکه ابژهای نظیر صدا نیز می تواند متضمن ایدهای باشد، ایدهای از جنسِ نیروهای رهای بخش تاریخی و نقطهی پیوند اجتماعی. به تعبیر آلن بدیو تنها امری که فرآیندِ کورِ ماتریالیسم تاریخی را میتواند منحرف کند و مسیر آن را تغییر دهد، وقوع رخدادی است که به مثابه معجزه، سرنوشت سوژههای وفادار را به کلی دگرگون میکند. صدا نیز با خلق چنین رخدادی قادر خواهد بود لحظهای از زمان را ابدی کند و حقیقت تازهای را به بار آورد.
@lookingawry
@lookingawry
Audio
❤2
📌تحلیل روانکاوی نه درصدد یاری ما در مواجه با از خود گذشتگیهایی است که جامعه بر ما تحمیل میکند، و نه در پی جبران این از خودگذشتگیها بواسطهی رضایت نارسیستی است که مرتبط به آگاهی ما از این "گسست تراژیکی" که ما را دوپاره میکند و از رضایت کامل باز میدارد. در عوض، روانکاوی بازی کاملا متفاوتی را مطرح میکند که بواسطهی آن چشمانداز موجود دربارهی امر خیر وارونه میشود. لذا امر خیر دیگر به صورت چیزی که میتوان با برخی از خود داریها و ایثار به دست آورد، دیده نمیشود، بلکه به عنوان امری در نظر گرفته میشود که میتوانیم آن را به عنوان "هزینه" بدهیم تا به چیزی که واقعا مهم است، دست یابیم. به تعبیر لاکان در سمینار هفتم:
🔹 سرانجام، به قلمرو تامین خیرها و مصالح رسیدیم. البته چنین چیزی در کار است و مورد چون و چرا نیست. اما پیشنهاد من اینست که: هیچ خیری وجود ندارد مگر آنکه بتواند بعنوان هزینه برای دستیابی به میل پرداخت شود. 🔹
🔸این واژگونیِ چشم انداز امر خیر، در فیگور ادیپ تصویر بسیار تلخی پیدا میکند. لاکان روی دورهیِ زمانی که ادیپ کور میشود و لحظهای که میمیرد( که تقریبا با "ادیپ در کولونوس" منطبق است) تمرکز میکند؛ یک دوره زمانی که لاکان آن را با آنچه در پایان روانکاوی اتفاق میافتد، مقایسه میکند. با این همه، لاکان تاکید میکند که ادیپ دقیقا به جهت دسترسیاش به خرسندی و بخت نیک فریب میخورد: بخت نیکی که هم به سبب ازدواج و هم به سبب شغلش به عنوان پادشاه، و یا راهنمای مملکت رقم خورده است؛ یعنی این بخت نیک مربوط به تامین خیر است. لاکان در این عمل که ادیپ خود را کور میکند،نوعی رها کردن هر آنچه او را اسیر کرده بود، تشخیص میدهد( علی الخصوص خرسندی و بخت نیکاش را)
🔸 در عین حال، لاکان بر این امر اصرار دارد که رها ساختن خیری که ادیپ را اسیر کرده بود، او را از خواستن همه چیز علی الخصوص تمام افتخاراتی که به سبب مقام و منزلتاش بدست آمده بود، باز نمی دارد. اگرچه او از اعمال منتهی به تامین خیر و مصالح چشم پوشی کرده است، اما هیچ یک از برتریهای مرتبط به همین مصالح از سوی او هرگز کنار گذاشته نمیشود. علاوه بر این ، ادیپ به میلی که او را به فراسوی حد و مرزها سوق میدهد پایبند است؛ یعنی میل به دانستن. بنا بر نظر لاکان: او آموخته است و همچنان میخواهد بیشتر بداند. بنابراین این قلمروی که ادیپ با انصراف از تامین خیرها به آن وارد میشود، نوعی حالت نیروانا نیست که فرد دیگر تحت تأثیر هیچ خواسته یا آرزویی قرار نگیرد، به نحوی که کاملاً از "امور دنیوی" جدا شود.
🔸اینگونه نیست که انصراف از مصالح و قدرت مانع از طرح هرگونه خواسته شود. برعکس ، دقیقاً همین چشم پوشی است که ما را در موقعیت خواستن قرار میدهد. همچنین در موقعیتی که مطابق با خواستهای که در ما وجود دارد عمل کنیم. اما این چشمپوشی دقیقاً در مورد چیست؟ همانطور که در بالا گفته شد، این کار به معنی صرفنظر کردن از "لذت های زندگی" نیست. تجربه روانکاوی نشان میدهد که تقابل واقعی میان جستجوی لذت یا خوشبختی و یا رها کردن آنها در راستای تعهد به برخی وظایف نیست.
وظایفی که ما به عنوان "فداکاری" به خود تحمیل می کنیم و تجربه میکنیم ، در اکثر مواقع، پاسخی به ترس از خطراتی است که انجام ندادن این وظایف ممکن است در پی داشته باشد. به عبارت دیگر ، چنین فداکاریهای دقیقاً همان شیوهای هستند که ما به بواسطهی آنها به چیزی که ترس از دست دادنش را داریم، بچسبیم. و این ترس (و یا دارایی) که ما را به بردگی گرفته دقیقا همان چیزی است ما را وادار میکند تا انواع فداکاری ها را بپذیریم.
حرف لاکان این است که این "ما یملک" و دارای امر قابل تجربه و قابل مشاهده نیست که داشته باشیم و نخواهیم آن را از دست بدهیم. بلکه سرشت نمادین دارد، دقیقاً همین مسئله باعث می شود که دست کشیدن از آن بسیار سخت باشد. چشمپوشی از این "خیر" نه صرفاً صرفنظر از چیزی که ما داریم ، بلکه انصراف از چیزی است که نداریم اما با این وجود جهان ما را حفظ میکند. به عبارت دیگر ،روانکاوی می آموزد که در نهایت پذیرفتن محدودیتها ریسک کمتری نسبت به اختگی دارد. در واقع این فرمول برای "اخلاق روانکاوی" بسیار اهمیت دارد ، زیرا روانکاوی به گونهای تعریف میشود که با پذیرفتن ریسکِ اختگی ما را آزاد کند.
THE CAMBRIDGE COMPANION TO LACAN. ALENKA ZUPANCIC
(Ethics and tragedy in Lacan) page 276 -277
@lookingawry
🔹 سرانجام، به قلمرو تامین خیرها و مصالح رسیدیم. البته چنین چیزی در کار است و مورد چون و چرا نیست. اما پیشنهاد من اینست که: هیچ خیری وجود ندارد مگر آنکه بتواند بعنوان هزینه برای دستیابی به میل پرداخت شود. 🔹
🔸این واژگونیِ چشم انداز امر خیر، در فیگور ادیپ تصویر بسیار تلخی پیدا میکند. لاکان روی دورهیِ زمانی که ادیپ کور میشود و لحظهای که میمیرد( که تقریبا با "ادیپ در کولونوس" منطبق است) تمرکز میکند؛ یک دوره زمانی که لاکان آن را با آنچه در پایان روانکاوی اتفاق میافتد، مقایسه میکند. با این همه، لاکان تاکید میکند که ادیپ دقیقا به جهت دسترسیاش به خرسندی و بخت نیک فریب میخورد: بخت نیکی که هم به سبب ازدواج و هم به سبب شغلش به عنوان پادشاه، و یا راهنمای مملکت رقم خورده است؛ یعنی این بخت نیک مربوط به تامین خیر است. لاکان در این عمل که ادیپ خود را کور میکند،نوعی رها کردن هر آنچه او را اسیر کرده بود، تشخیص میدهد( علی الخصوص خرسندی و بخت نیکاش را)
🔸 در عین حال، لاکان بر این امر اصرار دارد که رها ساختن خیری که ادیپ را اسیر کرده بود، او را از خواستن همه چیز علی الخصوص تمام افتخاراتی که به سبب مقام و منزلتاش بدست آمده بود، باز نمی دارد. اگرچه او از اعمال منتهی به تامین خیر و مصالح چشم پوشی کرده است، اما هیچ یک از برتریهای مرتبط به همین مصالح از سوی او هرگز کنار گذاشته نمیشود. علاوه بر این ، ادیپ به میلی که او را به فراسوی حد و مرزها سوق میدهد پایبند است؛ یعنی میل به دانستن. بنا بر نظر لاکان: او آموخته است و همچنان میخواهد بیشتر بداند. بنابراین این قلمروی که ادیپ با انصراف از تامین خیرها به آن وارد میشود، نوعی حالت نیروانا نیست که فرد دیگر تحت تأثیر هیچ خواسته یا آرزویی قرار نگیرد، به نحوی که کاملاً از "امور دنیوی" جدا شود.
🔸اینگونه نیست که انصراف از مصالح و قدرت مانع از طرح هرگونه خواسته شود. برعکس ، دقیقاً همین چشم پوشی است که ما را در موقعیت خواستن قرار میدهد. همچنین در موقعیتی که مطابق با خواستهای که در ما وجود دارد عمل کنیم. اما این چشمپوشی دقیقاً در مورد چیست؟ همانطور که در بالا گفته شد، این کار به معنی صرفنظر کردن از "لذت های زندگی" نیست. تجربه روانکاوی نشان میدهد که تقابل واقعی میان جستجوی لذت یا خوشبختی و یا رها کردن آنها در راستای تعهد به برخی وظایف نیست.
وظایفی که ما به عنوان "فداکاری" به خود تحمیل می کنیم و تجربه میکنیم ، در اکثر مواقع، پاسخی به ترس از خطراتی است که انجام ندادن این وظایف ممکن است در پی داشته باشد. به عبارت دیگر ، چنین فداکاریهای دقیقاً همان شیوهای هستند که ما به بواسطهی آنها به چیزی که ترس از دست دادنش را داریم، بچسبیم. و این ترس (و یا دارایی) که ما را به بردگی گرفته دقیقا همان چیزی است ما را وادار میکند تا انواع فداکاری ها را بپذیریم.
حرف لاکان این است که این "ما یملک" و دارای امر قابل تجربه و قابل مشاهده نیست که داشته باشیم و نخواهیم آن را از دست بدهیم. بلکه سرشت نمادین دارد، دقیقاً همین مسئله باعث می شود که دست کشیدن از آن بسیار سخت باشد. چشمپوشی از این "خیر" نه صرفاً صرفنظر از چیزی که ما داریم ، بلکه انصراف از چیزی است که نداریم اما با این وجود جهان ما را حفظ میکند. به عبارت دیگر ،روانکاوی می آموزد که در نهایت پذیرفتن محدودیتها ریسک کمتری نسبت به اختگی دارد. در واقع این فرمول برای "اخلاق روانکاوی" بسیار اهمیت دارد ، زیرا روانکاوی به گونهای تعریف میشود که با پذیرفتن ریسکِ اختگی ما را آزاد کند.
THE CAMBRIDGE COMPANION TO LACAN. ALENKA ZUPANCIC
(Ethics and tragedy in Lacan) page 276 -277
@lookingawry
Audio
📌از طریق این ویس درخواست یکی از دوستان برای توضیح عبارت زوپانچیچ را اجابت کردم👆
رضا احمدی
@lookingawry
رضا احمدی
@lookingawry
❤2