کژ نگریستن
2.97K subscribers
112 photos
8 videos
28 files
112 links
✨️ حقیقت هر امری را باید بیرون از آن جستجو کرد
فلسفه :
الهیات:
روانکاوی :
ادبیات و سینما:

♻️ جهت هماهنگی برای جلسات روان‌کاوی از طریق آیدی زیر اقدام بفرمایید

@Ahmadi_Reza
Download Telegram
🎯 مایلم یک سوء تفاهمی را برطرف سازم. ممکن است برخی بگویند روان‌کاوی شکلی از تحقیق و پژوهش است. اجازه دهید با وضوح کامل بگویم که چندان اعتمادی به این اصطلاحِ پژوهش و تحقیق ندارم، علی الخصوص آن‌گونه که این اصطلاح در اعتبار عمومی برای ارزیابی صلاحیت افراد در قلمرو بی‌شماری بکار می‌رود. شخصا هیچ وقت خودم را بعنوان یک محقق تلقی نکردم. همان‌طور که پیکاسو در اظهارِ نظریِ مشابه موجب تعجب اعتراض‌آمیز اطرافیان خود شد، می‌گویم: من در پی جستجو و تحقیق هیچ امری نیستم، من آنها را می‌یابم.

ژاک لاکان
Seminar XI
Page 7

@lookingawry
♦️مرگ و شأن سیاسی آن
رضا احمدی

🔸توصیف هر وضعیّت آشفته‌ای بر اساس مضامین رایج در آن ناممکن است؛ زیرا چنین مفاهیمی به نسبت خودِ آن موقعیت مغشوش، مبهم و تیر و تار هستند. به همین دلیل شرایطی که در آن قرار داریم را نمی‌توان با مفاهیم اقتصادی از قبیل توسعه، رکود یا با مفاهیم سیاسی مانند استبداد و عدم توسعه سیاسی و اقتداگرایی تبیین نمود. در اینجا احتمالا دو بینش وجود دارد که تا حدی می‌تواند در مواجهه با چنین وضعیتی درخور توجه باشد: بینش اولی این است که اساسا چنین موقعیتی را نباید موقعیت توصیف و تبیین لحاظ کنیم. در این نگاه آنچه ما نیاز داریم نه یک بینش نظری و تئوری، بلکه نوعی مداخله عملی است. همان کلام معروف مارکس که می‌گفت «تا به امروز فیلسوفان دل‌مشغول تفسیر جهان بودند، ولی مسأله بر سر تغییر آن است».
🔸در این‌جا مداخله‌ی عملی لزوما یک انقلاب نیست، بلکه عملی است از جنس امر واقعی که می‌تواند کل مختصات چشم‌انداز اجتماعی را تغییر دهد. نظیر آن چیزی که در فیلم «21 گرم» ساخته‌ی الخاندرو اینیاریتو شاهد هستیم: در داستان فیلم، پل که از بیماری قلبی رنج می‌برد، با امید اندکی در انتظار پیوند قلب است. در سویی دیگر، مایکل و دو دخترش در یک تصادف جان خود را از دست می‌دهند و کریستینا، همسر مایکل، در شرایط روحی ناگواری قرار دارد؛ و از طرف دیگر، راننده‌ای که مایکل و دو فرزندش را زیر گرفته دچار عذاب وجدان شده و خودش را به نیروی پلیس معرفی می‌کند. این سه خط داستان فیلم ۲۱ گرم است که سرنوشت سه خانواده‌ی مجزا را بهم پیوند می‌زند. تا قبل از تصادف هیچ ارتباطی با هم نداشته‌ و حتی همدیگر را تا به حال ندیده‌اند. قلب مایکل (همسر کریستینا) با اجازه‌ی کریستینا به پل داده می‌شود تا وی امیدی دوباره برای زندگی پیدا کند. پل بعد از پیوند قلب بر آن می‌شود تا شخص اهدا کننده را بیابد، و پس از جستجو، بالاخره به کریستینا می‌رسد و پس از چند ملاقات با وی، علاقه‌ی شدید عاطفی بین آن دو به وجود می‌آید. از طرفی کریستینا بر آن شده تا قاتل و همسر و دو دخترش را بکشد. سه شخصیت محوریِ فیلم خود را میان دو مرگ پیدا می‌کنند پل عاریه‌ای زندگی می‌کند، در حال مرگ است؛ چون قلبِ پیوندی‌اش دارد از کار می‌افتد؛ کریستینا یک مرده‌ی زنده است که مرگ تصادفی همسر و دو فرزندش او را به تباهی کشانده است؛ جَک که کاملاً ناخواسته موجب مرگ آنها شده، سابقه‌داری است که مسیرش را به آغوش خانواده پیدا کرده و تبدیل به مسیحیِ دوباره تولد یافته‌ای شده است. در پایان فیلم، جَک وارد اتاق مسافرخانه‌ای می‌شود که پل و کریستینا در آن اقامت دارند و در طغیانی از خشونت مذبوحانه، از آنها می‌خواهد او را بکشند؛ کریستینا موافقت می‌کند و با سیخ بخاری به قصدِ کشت او را می‌زند؛ در این موقع، ناگهان پل که ناامیدانه صحنه را نگاه می‌کند تفنگ را برمی‌دارد و خودش را می‌کشد تا از خشونت میان آن دو جلو گیری کند. این عمل در بُعد واقعی آن است که معیار و مختصات جدیدی به قلمرو نمادین اعطاء می‌کند و آن را از بنیادش دگرگون می‌سازد. آیا جامعه‌ی کلبی مسلک، محافظه‌کار و فرورفته در منافع فردی ما محتاج چنین کنش و اقدام جسورانه‌ای نیست؟
🔸شاید در این میان بینش دیگری وجود داشته باشد که همچنان باید به آن توجه کرد؛ در این نگرش دوم باید به استثنایی توجه کرد که جامعه و نظم سیاسی تمایل ندارد آن را به رسمیّت بشناسد و با آن دائما در ستیز است. به نظر نگارنده آن استثنایی که جامعه و نظم سیاسی در ایران با آن در ستیز و دشمنی است، چیزی از جنس زندگی و مظاهر آن است. به تعبیر دیگر، سیاست ایرانی در تقابل و دشمنی با شورمندی و پویایی زندگی است که موجودیّت می‌یابد؛ در این حالت می‌توان سیاست را نوعی سیاست معطوف به مرگ تلقی کرد. اما سیاست معطوف به مرگ لزوما در پیوند آشکار با میرایی فیزیکی و جسمی نیست، بلکه مکانیسم آن ادغام نمودن مرگ درونِ زندگی است. معضل اساسی این است که در نظم کنونی مرگ ناممکن است و مرگ پیشاپیش رخ داده و انسان‌ها موجودات نامرده هستند. آیا این همان بُعد حقیقی و تروماتیک در اردوگاه آشوویتس نبود که سبب شده بود اشباح انسانی قادر به مرگ نباشند؟ آیا دقیقا به همین دلیل نیست که با قربانی کردن، جان نثاری و فداکاری دیگر نمی‌توان نتایج سیاسی گرفت؟
بنابراین سیاست معطوف به زندگی را باید سیاستی لحاظ کرد که استحقاقِ مرگ را به رسمیّت می‌شناسد و مرگ در آن همواره شأن سیاسی دارد. از این رو آنچه بُعد واقعی در عرصه‌ی سیاسی را آشکار می‌سازد، و عمل و کنش رادیکال در قلمرو سیاسی محسوب می‌‌گردد گشودن فضای مرگ و مردن است.
@lookingawry
👍1
🔺تراژدی نویسی در یونان باستان نه به منظور برانگیختن احساسات و تهییج عواطف، بلکه بیانِ غائی از وجهِ آشتی‌ناپذیر میان دستور خدایان و دستور اخلاقی بود. در روایت تراژیک، ستیز و تعارضِ بنیادینِ نهفته در حیات جمعی در همان وجهِ غیر قابلِ سازشِ‌پذیر نشان داده می‌شد. به عبارتی، تراژدی توصیف کننده‌ی مخمصه‌ای بود که جز با برجای گذاشتن قربانی راه برون رفتی در آن وجود نداشت. اما روان‌کاوی نشان داد حیات جمعی سویه‌ای دارد که در تراژدی نویسی کلاسیک مورد توجه قرار نگرفته است و آن جنبه‌ای است که انسان‌های قربانی توان مُردن ندارند. برای چنین وضعیتی باید قربانیان اردوگاه آشوویتس را در نظر آورد که در عین قربانی شدن قادر به تجربه‌ی مرگ طبیعی نبودند؛ آنها به مانند اشباح از مرگ طبیعی محروم شده بودند. بنابراین سویه‌ی حقیقی تراژدی نه در تَن دادن به یک تقدیر شوم(نظیر آن چیزی که در اسطوره‌ی ادیپ شهریار شاهد هستیم)، بلکه تراژدی حقیقی این که است که تقدیری در کار نیست و آنچه از سر می‌گذرد پیشامد تصادفی است. در این شکل اخیر، قربانی شدن معلولِ عدمِ مصالحه و آنتاگونیسم اجتماعی نیست، کاملا بر عکس، جامعه به قیمت قربانی و مسخ کردن انسان‌ها ممکن می‌شود؛ قربانیانی که سوگواری در حق آنها همواره به تعویق می‌افتد.
رضا احمدی
@lookingawry
👍1
🎯بهترین کتابی که اخیرا مطالعه کردم،
خوانش این کتاب را به دوستان‌ توصیه می‌کنم.
" می‌شود گفت اروتیسم رضایت دادن به زندگی تا لحظه‌ی مرگ است" از متن کتاب ص ۵۹
@lookingawry
Audio
رضا احمدی
درسگفتار سوژه و دیگری ج 1
@lookingawry
6
Audio
رضا احمدی
درسگفتار سوژه و دیگری ج 2
@lookingawry
5
Audio
رضا احمدی
درسگفتار سوژه و دیگری ج 3
@lookingawry
5
Audio
رضا احمدی
درسگفتار سوژه و دیگری ج 4
@lookingawry
4
Audio
رضا احمدی
درسگفتار سوژه و دیگری ج 5
@lookingawry
3👍1
Audio
رضا احمدی
درسگفتار سوژه و دیگری ج ۶
@lookingawry
3
Audio
رضا احمدی
درسگفتار سوژه و دیگری ج 7
@lookingawry
3
Audio
رضا احمدی
درسگفتار سوژه و دیگری ج 8
@lookingawry
5
Forwarded from کژ نگریستن
📌با سلام و احترام
با حمایت و درخواست یکی از دوستان بناست شرح کتاب "کمتر از هیچ" را مجددا پی بگیرم، پیش از این مقدمه‌ی کتاب در چهار جلسه ارائه شده بود ولی به جهت پاره‌ای از دلایل آن جلسات ناتمام ماند. در حال حاضر بنا دارم محتوای کلی کتاب را (در هفته بصورت دو جلسه‌ی یک ساعت و ربعی) ضبط کرده و خدمت دوستان ارائه دهم. لذا دوستانی که تمایل به دریافت این جلسات دارند در پی‌وی درخواست بدند.
محتوای این درسگفتارها علاوه بر توضیح کتاب شامل شرح و تبیین برخی مضامین فلسفه هگل، مارکس و لاکان است که به اقتضای ارجاعات کتاب ارائه می‌گردد.
👇
@Ahmadi_Reza

@lookingawry
👍41
🎯لذت در روان‌کاوی لذت مازاد است؛ لذا نمی‌توان لذت را به لذت متعارف و نامتعارف تقسیم نمود، بلکه لذت همواره بصورت مازاد و امر بیش و فزون‌تر وجود دارد. برای دست یافتن به آن باید پیش‌تر رفت و قدری پا را فراتر گذاشت. بعبارتی لذت برای دسترس پذیر ساختن خود ما را به فراسوی محدوده و مرزهای اولیه و از قبل تعیین شده فرا می‌خواند. سادیسم و بودیسم یا ریاضت‌های زهدمآبانه دو بینش شکست خورده برای مواجهه با چنین ساختاری است. این منطق دقیقا همان چیزی است که ساختار سرمایه و سرمایه‌داری را شکل می‌دهد؛ سرمایه در آن بخشی که بین همه به یکسان توزیع شده، وجود ندارد، بلکه تنها در فضای نابرابر و غیر عادلانه حضور دارد. بنابراین سرمایه و سرمایه‌داری را صرفا بر اساس این عنصر مازاد می‌توان تبیین کرد. این خصیصه را می‌توان در ساز و کار قدرت نیز مشاهد کرد؛ قدرت به اقتضای ویژگی درونی‌اش متجاوز است و از حدود خودش فراتر می‌رود. حتی برای حفظ سطح اولیه‌اش مستلزم فراروی است. به همین دلیل قدرت ذاتا غیر اخلاقی است و هر پیوندی میان قدرت و اخلاق یا دین محکوم به شکست خواهد بود. نتیحتا با دین یا اخلاق نمی‌توان برای قدرت حدود و ثغور تعیین نمود؛ در این پیوند نهایتا آن چیزی که رخ می‌دهد منحل و ادغام شدن اخلاق و دین در منطق درونی قدرت و استیلاء است.
قدرت بعنوان امری که به مرزهای تعیین شده توسط خود وفادار نمی‌ماند و به آن خیانت می‌کند، بدین معناست که هر رابطه‌ای نمادینی که بر اساس قدرت یا سرمایه و لذت پایه‌گذاری گردد از همان آغاز خائنانه است. به تعبیری ما در اینجا با امری سروکار داریم که وفاداری به آن مستلزم خیانت است. و هر تبیینی از خیر در قلمرو قدرت و لذت به شر منتهی می‌شود. آیا تلاش کانت برای صورتبندی اخلاق‌وظیفه‌گرایانه کوششی برای دست و پا کردنِ قلمروی در اخلاق به منظور وفادرای بدون خیانت نبود؟ قلمرو خیر مطلق؟

رضا احمدی
@lookingawry
Audio
📖 بخشی از درسگفتار کتاب less than nothing
رضا احمدی
1
هیچکس از این‌جا فرار نکرده!

🎯در سیاست تعریف قلمروِ بیرون به منظور تعیین یک فضای حقیقی نیست، بلکه بیرون و بیگانه وسیله‌ای است تا آثار انشقاق و عدم انسجام درونی محو و پنهان گردد. بیرون همواره نشان می‌دهد که فضای درون خط خورده و ناکامل است. به تعبیری، بدون دشمن و تهدید‌های بیرونی نمی‌توان درون را بعنوان یک محیط مستقل بازشناسی کرد. البته هر چند بیرون به عنوان عنصر مازاد خارج از مرزهای رسمی و نمادین قرار می‌گیرد، اما چنین عنصر مازادی چیزی نیست جزء ناکامی‌های موجود در محیط درونی. بیرون همواره به ما یادآوری می‌کند چگونه درون ناخالص و دوپاره است.
در این میان اردوگاه کاملا شرایط ویژه‌ای دارد؛ اردوگاه بازتعریف قلمرو درون، بدون هیچ ارجاعی به فضای بیرون است. گویا اردوگاه در پی بازسانی درون به صورت یک امر مطلق و درون‌ماندگار است که خودش را با فرض جهان خارج محقق نمی‌سازد. لذا اردوگاه نه بواسطه‌ی جهان خارج، بلکه به بواسطه خود محیط و اتمسفر درونی محصور و مرزبندی می‌شود.شاید از این حیث بتوان اردوگاه را یک درون بودگی ناب تصور کرد که رستگاری در آن به نبودن و مرگ تعریف می‌شود.
آیا شرایط ویژه‌ای که در آن هستیم میل به ساختن یک چنین درون‌بودگی ناب نیست؟ آیا نظام سیاسی در ایران با اینترنت ملی، تیم ضربت محله‌ها و منع مراودات بین‌ المللی و هزار ترفند دیگر در پی این نیست تا فضای داخل کشور را از نو پیکربندی و باز تعریف کند؟
از منظر حاکمان فعلی تهدید نه دشمان خارجی، بلکه ملتی است که تلاش دارد با بیگانگان رابطه ایجاد کند. با چنین تصوری نظم سیاسی به دنبال ساختن یک جامعه و کشوری است که دائما از درون خود را محصور و محدود می‌کند. پیامد درون بودگی ناب منفعل ساختن انسان‌ها و عدم وجود هیچ نوع انگیزه‌ای در آنها برای فرار و گریز از وضعیت کنونی است. اردوگاه بر خلاف زندان ایده‌ی فرار و گریختن را ناممکن می‌سازد؛ زیرا ساکنان آن فاقد نام هستند و صرفا سرشماری می‌شوند.
رضا احمدی
@lookingawry
🎯 هگل یک متفکر انتقادی نیست، موضع اصلی او ایجاد مصالحه و آشتی دادن است. آشتی دادن نه بعنوان یک هدف بلند مدت، بلکه آشتی دادن به این معنا که ما را با حقیقت تلخ و غیر منتظره‌ی ایدهای تحقق یافته مواجه سازد. اگر یک شعار هگلی وجود داشته باشد، آن چیزی شبیه این است: حقیقت را در اینکه چطور امور به خطا می روند کشف کنید. پیام هگل، روحِ اعتماد ( آن‌گونه که عنوان آخرین کتاب رابرت برندام درباره پدیدارشناسی هگل بدان اشاره دارد) نیست، بلکه پیامش روح بی اعتمادی است. فرضیه‌اش این است که هر پروژه‌ی بزرگ انسانی به خطا می رود و تنها از این طریق است که حقیقت خودش را تصدیق می‌کند.
Zizek
Hegel in a wired brain

@lookingawry
👍1
صدایی که مرگش می تواند طنین‌انداز یک رخداد سیاسی باشد، شایسته‌ی تقدیر است. بر خلاف نظر افلاطون، ظهور ایده‌ها را نباید در جهان متعالی و والا جستجو کرد. بلکه ابژه‌ای نظیر صدا نیز می تواند متضمن ایده‌ای باشد، ایده‌ای از جنسِ نیروهای رهای بخش تاریخی و نقطه‌ی پیوند اجتماعی. به تعبیر آلن بدیو تنها امری که فرآیندِ کورِ ماتریالیسم تاریخی را می‌تواند منحرف کند و مسیر آن را تغییر دهد، وقوع رخدادی است که به مثابه معجزه، سرنوشت سوژه‌های وفادار را به کلی دگرگون می‌کند. صدا نیز با خلق چنین رخدادی قادر خواهد بود لحظه‌ای از زمان را ابدی کند و حقیقت تازه‌ای را به بار آورد.
@lookingawry
Audio
🎙جلسه اول
📖درسگفتار کتاب Hegel in a wired brain
رضا احمدی
@lookingawry
2