کژ نگریستن
2.97K subscribers
112 photos
8 videos
28 files
112 links
✨️ حقیقت هر امری را باید بیرون از آن جستجو کرد
فلسفه :
الهیات:
روانکاوی :
ادبیات و سینما:

♻️ جهت هماهنگی برای جلسات روان‌کاوی از طریق آیدی زیر اقدام بفرمایید

@Ahmadi_Reza
Download Telegram
امر جنسی و خواسته ی ناممکن!
✍️یاسر عرب

امر جنسی یا انحراف جنسی؟ انسان نتیجه ی تکامل در طبیعت است؟ یا نتیجه انحراف در طبیعت؟ آیا در جامعه ی ما جوع جنسی وجود دارد؟ ریشه های این میل فراگیر کجاست؟ آیا واقعا وحشتناکترین اتفاقی که ممکن است برای انسان رخ بدهد رسیدنِ به خواسته اش است؟ پرنوگرافی دقیقا می خواهد چه چیزی را به ما نشان بدهد؟

دکتر رضا احمدی (روانکاو) دعوت مجموعه خرد جنسی را پذیرفته تا به سوالات سخت ما جوابهایی بسیار پیچیده تر بدهد! در قسمت بیست و ششم میزبان ایشان هستیم تا ببینیم چرا پرنوگرافی در تلاش برای نزدیکی به ابژه ی جنسی است؟ و چگونه سرکوبِ میل، میل به سرکوب را به ارمغان میاورد؟ آدمیزاد در خلوت دل به دنبال داستانِ عاشقانه است یا معشوق؟

پاسخ های ایشان در سنت روانشناسی ژاک لاکان عرضه می شود و قطعا مانند دیگر کارشناسان ایشان تنها نظرات خود را بیان می کنند. این نکته از آن جهت تصریح شد که عدم آشنایی با کانتکست بحث و دیسکورس ارائه ی ایشان ممکن است شائبه هایی سترگ در ذهن مخاطب پدید آورد و اعتراض ایشان را به دلیل انتشار این عقاید برانگیزد. و باز ما را مجبور کند یادآوری کنیم مجموعه ی خرد جنسی صدای "همه" ی طیفها و کنش گران و مددکاران و پژوهش گران حوزه ی زیست جنسی در ایران است.

@kherad_jensi

https://www.aparat.com/v/akhcD
هر کسی با امید به این واقعیت که هرگز به طور کامل خواسته‌هایش برآورده نخواهد شد، زندگی می‌کند.
ژاک لاکان
Eros and Ethics
P4
📝 عنوان درسگفتار: اخلاقیات امر محال (روانکاوی و نظریه اخلاقی در تاریخ فلسفه غرب)

✏️ مدرس: رضا احمدی

🗓 دوشنبه‌ها ساعت هجده

📫 مکان: میدان انقلاب، خیابان فرصت شیرازی، بین جمال‌زاده و قریب، پلاک ۹۴، زنگ ۱۴، طبقه‌ی پنجم، آکادمی فلسفه و هنر مارزوک

شروع دوره از پانزدهم مهر ماه

برای ثبت‌نام به آیدی زیر در تلگرام پیام دهید 👇
@rmnalaei
تلفن تماس آکادمی فلسفه و هنر مارزوک:
۰۲۱-۶۶۹۴۴۹۳۲
۰۹۳۷۵۵۱۴۸۶۶
@marzockacademy
کژ نگریستن
📝 عنوان درسگفتار: اخلاقیات امر محال (روانکاوی و نظریه اخلاقی در تاریخ فلسفه غرب) ✏️ مدرس: رضا احمدی 🗓 دوشنبه‌ها ساعت هجده 📫 مکان: میدان انقلاب، خیابان فرصت شیرازی، بین جمال‌زاده و قریب، پلاک ۹۴، زنگ ۱۴، طبقه‌ی پنجم، آکادمی فلسفه و هنر مارزوک شروع دوره…
♦️اخلاقیات امرِ مُحال
🖊رضا احمدی

اگر این گفته تی.اس. الیوت را بپذیریم که " بالاترین شکل خیانت، انجام کار درست به دلایل نادرست است"، بنابراین عمل اخلاقی همواره شکلی از خیانت است، زیرا عمل اخلاقی در روان‌کاوی بر هیچ نوع محاسبه‌گری و غایت‌اندیشی استوار نیست. عمل اخلاقی بر یک خواست ناممکن و محاسبه‌ناپذیر استوار است. فرد و سوژه اخلاقی در ذهن خودش نیز نمی‌تواند هیچ نسبتی بین کنش اخلاقی و نتیجه‌ی آن برقرار سازد. به عبارت دیگر سوژه‌ی اخلاقی در نسبت با خود خائن است، این خیانت صرفا کنار نهادن الزامات اخلاقی مقبول نیست، بلکه عمل و اقدامی است که عاملِ اخلاقی خود نیز نمی‌تواند در قالب دستور العمل اخلاقی آن را ارائه دهد. از این منظر کنش اخلاقی همواره شأن سیاسی دارد و در نسبت با وضعیت موجود قابل بازشناسی نیست. برای توضیح عبارت فوق کافی است توجه داشته باشیم که در اخلاقیات مرسوم اجتماعی، ارزش گذاری‌هایی وجود دارد که در حیطه عمل نمی‌توانیم بدان پایبند باشیم، لذا شکاف بین باور و عمل را هیچ وقت نمی‌توان پُر کرد و بدان فائق آمد. به همین دلیل باورها و ارزش‌های اخلاقی بمعنای رایج کلمه دستوراتی هستند که عموما فراتر از عمل قرار می‌گیرند و به هر میزان به آنها پایبند باشیم همچنان در کردار عملی‌مان نقصان وجود دارد. به یک تعبیر واضح‌تر، شکاف بین عمل و باور اخلاقی پیش‌شرط موجودیت هر دستور اخلاقی است؛ چون قادر نیستیم اوامر اخلاقی را مو به مو مراعات کنیم، هنجارهای اخلاقی بعنوان یک دستور، خواست و ایده‌ی‌ خیر قابل طرح هستند. در مقابل، اخلاقی روان‌کاوی با صحه گذاشتن به شکاف ذاتی بین عمل و باور، این شکاف و گسست را وارونه می‌سازد؛ در روان‌کاوی عمل اخلاقی آن عملی است که نمی‌توان بدان معتقد بود و در سطح دستور اخلاقی به عنوان الزامی اخلاقی مطرح نمود. در اخلاق رایج، سوپراگو فَرامینی صادر می‌کند که نهایتا هیچ‌کس بصورت کامل بدان وفادار نیست، اما در اخلاقِ روان‌کاوی، سوژه دست به اقدامی می‌زند که نمی‌توان بعنوان دستور اخلاقی آن را شناسایی کرد. محال بودن چنین اخلاقی در این امر نهفته است که با دستور و الزام اخلاقی نمی‌توان آن را نشان داد، بلکه همواره یا در حیطه عمل و کنش وجود دارد یا اینکه در کلام غایب است. به بیان دیگر عمل اخلاقی اطاعت از خواست و اراده‌ی "دیگری" نیست که همواره به شکل یک هنجار و قانون کلی ارائه می‌گردد؛ زیرا فعل اخلاقی مبدا قانون اخلاقی است، نه تبعیت از قانون اخلاقی. در اینجا گسست اخلاق روان‌کاوی از اخلاق وظیفه گرای کانتی بدین صورت است که اخلاق، بمعنای کنار نهادن انگیزه‌های پاتولوژیک نیست، زیرا اخلاق پیشاپیش غیر پاتولوژیک است. و لذا اخلاق روان‌کاوی، اخلاقِ امر مُحال و ناممکن است که از آن در روان‌کاوی به رانه‌ی مرگ تعبیر می‌شود. به همین دلیل آن عنصری که در سطح اخلاقیات عرفی و مرسوم بعنوان عنصر نابهنجار کنار نهاده می‌شود از قضا تنها امکان اخلاقی بودن انسان است.
🔸در درسگفتار اخلاقیات امر محال در نظر دارم مختصات چنین رویکردی در اخلاق را به بحث بگذارم و نسبت انتقادی آن با سنت اخلاقی در تاریخ فلسفه غرب از زمان ارسطو، اخلاق مسیحی، کانت، نیچه، لویناس و آگامبن را مورد بررسی قرار دهم.
@lookingawry
👍2
📌 درسگفتار "درونماندگاری: یک زندگی" [بازخوانی یک مقاله از ژیل دلوز]
🔰 مدرس: مهدی پارسا
🔰 شروع دوره: پنجشنبه بیست و سوم آبان ساعت هفده

🔰برای ثبت‌نام به آیدی زیر در تلگرام پیام دهید 👇
@rmnalaei
🔰تلفن تماس آکادمی فلسفه و هنر مارزوک:
۰۲۱-۶۶۹۴۴۹۳۲
۰۹۳۷۵۵۱۴۸۶۶


آدرس: میدان انقلاب، خیابان فرصت شیرازی، بین جمال‌زاده و قریب، پلاک ۹۴، زنگ ۱۴، طبقه‌ی پنجم، آکادمی فلسفه و هنر مارزوک

@marzockacademy
📌 درسگفتار "سوژه و دیگری: دوره‌ی کامل مباحث روانکاوی لاکان" بر مبنای کتاب:
Subjectivity and Otherness
A Philosophical Reading of Lacan:
Lorenzo Chiesa
🔰 مدرس: رضا احمدی
🔰 شروع دوره: دوشنبه بیست و ششم آذر ساعت هجده

🔰برای ثبت‌نام به آیدی زیر در تلگرام پیام دهید 👇
@rmnalaei
🔰تلفن تماس آکادمی فلسفه و هنر مارزوک:
۰۲۱-۶۶۹۴۴۹۳۲
۰۹۳۷۵۵۱۴۸۶۶


آدرس: میدان انقلاب، خیابان فرصت شیرازی، بین جمال‌زاده و قریب، پلاک ۹۴، زنگ ۱۴، طبقه‌ی پنجم، آکادمی فلسفه و هنر مارزوک

@marzockacademy
کژ نگریستن
📌 درسگفتار "سوژه و دیگری: دوره‌ی کامل مباحث روانکاوی لاکان" بر مبنای کتاب: Subjectivity and Otherness A Philosophical Reading of Lacan: Lorenzo Chiesa 🔰 مدرس: رضا احمدی 🔰 شروع دوره: دوشنبه بیست و ششم آذر ساعت هجده 🔰برای ثبت‌نام به آیدی زیر در تلگرام پیام…
♦️ در دوره‌ی درسگفتار جدید که با عنوان "سوژه و دیگری" در ده الی دوازده جلسه بناست ارائه گردد، قصد دارم مفاهیم اولیه و پایه در روان‌کاوی لاکان را بر اساس کتاب "لورنزو چیزا" شرح دهم. این دوره می تواند برای دوستانی که بدنبال آغاز یادگیری روان‌کاوی لاکان هستند، مفید باشد. همچنین برای دوستان اهل فلسفه و دانشحویان علوم انسانی که علاقه‌مند به مباحث روان‌کاوی هستند نیز سودمند خواهد بود. کتاب لورنزو چیزا یک شرح منسجم، عالی و سنجیده از مباحث روان‌کاوی لاکان است. ضمنا او تلاش دارد دیدگاه‌های لاکان را بر اساس تطور تاریخی‌شان طرح کند که این جنبه از امتیازات کتاب محسوب می‌شود. و همچنین کتاب، همانطور که از عنوان آن پیداست یک خوانش فلسفی از آراء لاکان است. من بعنوان مدرس نیز تلاش می‌کنم طرح مباحث کتاب منسجم و بصورت آموزشی باشد تا دوستان شرکت کننده و کسانی که احیانا فایل‌های صوتی را گوش می‌کنند آشنایی اولیه و مبنایی از روان‌کاوی لاکان بدست بیاورند. همان گونه که خاطر نشان شد این درسگفتار شامل کلیّت و مبانی روان‌کاوی لاکان است، اما از آنجا که مانند ژیژک همواره وسوسه می‌شوم این مباحث را به الهیات، اخلاق، سیاست، سینما و پورنوگرافی ارجاع دهم، لذا ارضاء چنین میلی را به دقایق پایانی کلاس اختصاص خواهم داد تا انتظار آموزشی بودن این درسگفتار برآورده شود.

🖊رضا احمدی
@lookingawry
1
♦️روایت ناگفتنی این روزهای ما!
🖊رضا احمدی
بنابر نظر آگامبن آسیب‌زا بودن تجربه‌ی اردوگاه آشوویتس صرفا به جهت شرایط سخت و طاقت‌فرسا، احساس تحقیر، گرسنگی و مرگ نبود، بلکه بیش از هر چیز، تروماتیک بودن آن در این واقعیت بود که هیچکس شاهد و گواه بر این ماجرا و قادر به روایت آن نبود. بعبارتی منحصر بفرد بودن چنین واقعه‌ی تلخی ریشه در این امر داشت که به خودی خود روایت و قصه گویی پیرامون خودش را ناممکن ساخته بود. آیا این ویژگی در خصوص زندگی در جامعه کنونی ما صادق نیست؟
مساله صرفا این نیست که در شرایط سخت اقتصادی، فضای امنیتی، عدم اعتماد به یکدیگر و زیر سایه استبداد در حال زیستن هستیم، زیرا احتمالا این موارد در جوامع دیگری هم سابقه‌ دارد. آن چیزی که چنین تجربه‌ای را منحصر بفرد می‌سازد این است که قادر به توصیف و روایت وضع موجود نیستیم. زبان چنان به وسیله نهاد قدرت مصادره شده است که هیچ سنخیتی بین ما و تمام واژگان و تعابیر آن نیست. ما کاملا از زبان فارسی احساس از خود بیگانگی داریم. شاهد این موضوع بیزاری و تنفر از تمام ادبیات و واژگانی است که ما را به فرهنگ، سیاست و مذهب در این جامعه پیوند می‌زند. عدم آزادی ما بیش از هر امری مربوط به این موضوع است که هیچ زبانی در اختیار نداریم تا نفسِ این عدم آزادی را بیان کنیم. لذا اختلال در زبان بمعنای اختلال در ارتباط ما با دیگران، جهان و حتی خودمان است. به همین دلیل است که می‌توانیم شرایط موجود را "سطحِ صفرِ ابژه بودگی" بنامیم. سطحِ صفر ابژه بودگی خصیصه‌ی اشیاء بی جان نیست، زیرا آنها آگاهی برای تصدیق وجودشان را ندارند. تجربه‌ی "سطحِ صفرِ ابژه بودگی" تنها می‌تواند تجربی انسانی باشد که از تمام حقایق وجودی‌اش محروم گشته و حتی آگاهی، درد، رنجش را بعنوان ویژگی‌های خودش درک نمی‌‌کند. این شکل از خودبیگانگی بسیار عمیق‌تر از آن چیزی است که مارکس در توصیفِ از خودبیگانگی پرولتاریا می گوید؛ زیرا پرولتاریا بواسطه دیگری از خود بیگانه گشته بود، اما در اینجا انسان به میانجی خودش از خود بیگانه می‌گردد. به تعبیری، ما بواسطه درونی ترین هستی وجودی‌مان نادیده گرفته و نفی می‌شویم. بنابراین هیچ نقطه‌ی اتصالی بین ما و جهان، تاریخ، خدا و حتی خودِ شخصی‌مان نیست. از خود بیگانگی، درون‌ماندگارترین وصف ما گردیده است. به تعبیر دیگر این نوع بودن در جهان را می‌توان بودنِ کمتر از هیچ نامید. یا آن را با وام گرفتن از تعابیر لاکان نامرده خطاب کرد؛ انسان نامرد نه زنده است و نه مرده بلکه مرگ را حین زیستن به همراه دارد.
@lookingawry
👍1
ژوئیسانس در قاب
🖊رضا احمدی
♦️یکی از برنامه‌های رایج در تولیدات تلوزیونیِ خارج از کشور، ساخت برنامه‌های است که در آنها از شرکت کنندگان پرسیده می‌شود که آیا شما در زندگی مشترک به همسرتان خیانت کردید؟ عموما شرکت کنندگان با صراحت تمام پاسخ می‌دهند: بله. و بلافاصله سایر مهمانان برنامه هورا می‌کشند و فضای هیجانی پدید می‌آورند که حتی کسانی که حقیقتا چنین تجربه‌ای نداشتند وسوسه می‌شوند به دروغ در پاسخ به چنین پرسشی بگویند بله ما نیز خیانت کردیم. مسأله مهم این است که چرا چنین برنامه‌های تولید می‌شوند؟ و چرا پاسخ مثبت شوق‌انگیزتر و هیجانی‌تر از پاسخ منفی است؟ می‌توان فرض کرد که شوهرِ خانمی که در برنامه حضور دارد و پاسخ مثبت همسرش را شنیده، در مسیر بازگشت به خانه، با گرفتن یک ژست روشنفکرانه به او می‌گوید: ببین عزیزم من خوب می‌دانم در زندگی برای تو کم گذاشتم و مرد کاملی نبودم و تو حق داشتی چنین کاری را انجام بدی و کاملا درکت می‌کنم. و اصلا قصد ندارم با تو مشاجره کنم و فقط از تو یک چیز می‌خواهم: اینکه با چه کسی این‌ کار را کردی؟ چند بار؟ می‌خواهم کامل برایم توضیح بدی؟ - چرا مرد از زن توضیح کامل ماجرا را می‌خواهد؟ البته پاسخ روانکاوانه به چنین پرسشی این است که مرد از شنیدن روایت زن و بازگویی ماجرا یک نوع کیف مازاد و لذت مازوخیستی خواهد بُرد. هر چند ممکن است در میان بازگویی قصه مرد برآشفته شود و شروع به پرخاشگری کند، این تنها بدین دلیل است که چرا این کیف مازاد و ژوئیسانس نصیب او نشده است. آیا این مورد نمونه اعلای به صحنه آوردن ژوئیسانس و لذت مازاد نیست؟
به گونه‌ای که ژوئیسانس دیگر پشت صحنه عمل نمی کند و کاملا میزانسن اصلی ساخت هر برنامه سینمای و تلوزویونی است. به عبارتی در جهان امروز اصل واقعیت که حد و مرزهای اصل لذت را تعیین می‌کرد دیگر عمل نمی‌کند؛ بلکه عرصه‌ی نمایش، تنها عرصه‌ حضور اصل لذت است. بنابراین برای بهرمندی و لذت جویی انسان مانع بیرونی در کار نیست، آنچه بعنوان مانع در کسب لذت عمل می‌کند نه امر بیرونی بلکه مانع درونی است. همواره انسان فراخوانده می‌شود تا بصورت بی حد و حصر لذت ببرد، اما این امر دردسرهای خودش را دارد، زیرا به زودی آشکار می‌شود که به سبب محدودیت‌های درونی، لذت جویی بیشتر مقدور نیست. انتقال مانع بیرونی به درون این قلمرو، همان چیزی است که لذات جنسی و سکس را کاملا به الهیات مدرن پیوند می‌زند.
🔺این موضوع را می‌توان با ارجاع به لطیفه‌ای که بسیار مورد علاقه ژیژک است بهتر توضیح داد: تعدادی از حواریون عیسی با در میان گذشتن این مساله که عیسی تا کنون با هیچ زنی هم‌خوابی نداشته است، تصمیم می‌گیرند با راضی کردن یک زن، چنین تجربه‌ای را برای او فراهم کنند. آنها پس جستجوی این فرد و جلب رضایتش، او را بصورت عریان به چادر عیسی می‌فرستند. اما زن پس از دقایقی با فریاد و جیغ از چادر بیرون آماده و فرار می‌کند. حواریون از زن علت جیغ و داد او را جویا می‌شوند. او می‌گوید وقتی عیسی من را دید با اشاره به وسط پایم گفت وسط پایت زخمی است باید تو را شفا بدهم. آیا این لطیفه مضمون واقعی الهیات سنتی نیست؟ دَرز گرفتن شکافی که بصورت خیلی طبیعی آنجاست.
بنابراین برکشیدن همه موانع، بن‌بست‌ها بعنوان نقصان استعلایی در الهیات و سکس ویژگی اندیشه و هنر مدرن است. لذا هنر، سینما و الهیات مدرن در شکل فرمال الگویی واحدی را به ذهن متبادر می‌سازند که همان تشخیص محدودیت های درونی و ذاتی چنین پدیده‌های است.
🔺انعکاس محدودیت‌های بیرونی به درونِ چنین مقوله‌های مستلزم یک جبران بیرونی است: صنعت پورونگرافی، تجهیزات و داروهای پزشکی بنا دارند از نو این محدودیت درونی را بواسطه‌ی یکسری مکمل‌های بیرونی منتفی سازند. در الهیات، التفات به این مضمون که خدا در ذات خویش ناکامل و دارای انشقاق است ویا به تعبیر دیگر خدا مرده است؛ مستلزم این است که باور و ایمان دیگر امر درونی و قلبی نباشد. انسان در اینجا به یک ماشین باور نیاز دارد تا بجای انسان به خدا باور داشته باشد. تجلی این ماشین باور برای انسان معاصر همان پول و سینماست که بجای همه انسان‌ها به خدا باور دارند. لذا سینما عمیقا دارای مضمون الهیاتی است‌ البته این مضمون الهیاتی را نه در محتوای سینما بلکه در فرم آن باید جستجو کرد. پول نیز نوعی مکانیسم باور به خداوند است. پول قادر و حی مطلق است؛ البته تنها زمانی که باور داشته باشیم پول همه چیز است، بعنوان قادر مطلق ظاهر نمی شود، حتی اگر کسی چنین باوری در خصوص پول نداشته باشد نیز پول همه چیز است. و این همان بُعد واقعی و ایدئولوژیک اسکناس است. به طور خلاصه:
ابتدا موانع بیرونی هستند==> سپس این موانع بصورت محدودیت‌های ذاتی ظاهر می‌شوند==> مجددا این محدودیت‌های درونی تلاش می‌شود بواسطه‌ی یکسری مکمل‌های بیرونی جبران شود.==> نهایتا چیزی که در اختیار داریم نوعی ماشین باور و سکس است.
👍5
📌 درسگفتار "سوژه و دیگری: دوره‌ی کامل مباحث روانکاوی لاکان" بر مبنای کتاب:
Subjectivity and Otherness
A Philosophical Reading of Lacan:
Lorenzo Chiesa
🔰 مدرس: رضا احمدی
🔰 شروع دوره: دوشنبه بیست و پنجم آذر ساعت هجده

🔰برای ثبت‌نام به آیدی زیر در تلگرام پیام دهید 👇
@rmnalaei
🔰تلفن تماس آکادمی فلسفه و هنر مارزوک:
۰۲۱-۶۶۹۴۴۹۳۲
۰۹۳۷۵۵۱۴۸۶۶


آدرس: میدان انقلاب، خیابان فرصت شیرازی، بین جمال‌زاده و قریب، پلاک ۹۴، زنگ ۱۴، طبقه‌ی پنجم، آکادمی فلسفه و هنر مارزوک

@marzockacademy
♦️ با سلام
دوستانی که تمایل دارند فایل صوتی درسگفتار "سوژه و دیگری" را هر هفته پس از ارائه دریافت کنند به آیدی ذیل پیام دهند. 👇
@Ahmadi_Reza
♦️چرا از حکمت بیزارم!؟
🖊رضا احمدی

🔺از جمله آموزه‌های مهم روان‌کاوی این است که حقیقت یک نقاب است؛ لذا نباید برای جستجوی حقیقت بدنبال محتوای زیر نقاب باشیم. در اینجا می‌توانیم ساختار حقیقت را در قالب مثال به این نحو بیان کنیم: تو چرا می‌گویی که" عاشق من هستی" تا من تصور کنم، من را بخاطر پولم دوست داری در حالی که "حقیقتا عاشق من هستی"؟ بعبارتی وقتی به کسی ابراز عشق می‌کنیم، برای او فرصتی فراهم می کنیم که با سوء ظن به این ابراز علاقه عکس العمل نشان دهد. معشوقه نزد خود می‌گوید: بسیار خب، در دنیای امروز عشق حقیقی وجود ندارد، این شخص هم مانند دیگران است، با اینکه دست این آدم برای من رو شده، ولی من چاره‌ای ندارم باید میان همه‌ی انسان‌های دروغگو، یک دروغگو را انتخاب کنم تا تنها نباشم. آیا آسیب‌زا تر نمی‌بود اگر باور کنیم آن کسی که نسبت به ما ابراز علاقه می‌کند، بسیار صادق است و حقیقتا ما را دوست دارد؟ آیا بهتر نیست فرض کنیم این شخص هم مانند سایر افراد است و با بدبینی فاصله ذهنی خودمان را از او حفظ کنیم؟ آیا کسی که ما را حقیقتا دوست دارد دِین بزرگ‌تری بر گردن ما ندارد، دینی که هیچ وقت قادر نیستیم آن را جبران کنیم؟ بنابراین بهتر است که گمان کنیم فردی که با تمام با وجود نسبت به ما ابراز احساسات و علاقه دارد یک فرد دغل‌کاری است که صرفا نقش خودش را خوب بازی می‌کند و ما نیز نسبت به او مدیون نیستیم. این مثال را می‌توان در عرصه‌ی سیاست این گونه بازنویسی کرد: شما سیاست‌مدران چرا می‌گویید که "خیر خواه ما هستید" تا ما تصور کنیم، می خواهید ما را فریب دهید، در حالی که حقیقتا قصد دارید به ما خیر برسانید. آیا همواره درست‌تر نیست تصور کنیم سیاست‌مدران دروغ می‌گویند؟ آیا تحمل این وضعیت که آنها فریب می‌دهند و ما این مساله را می‌دانیم، اما زورمان به ایشان نمی‌رسد ، به مراتب آسان تر نیست تا اینکه گمان کنیم حاکمان خیره خواه ما هستند ولی ما خیر آنها را شرّ تلقی می‌کنیم؟
🔺در اینجا می‌توان این کلام لاکان را که " انسان تنها موجودی است که با گفتن حقیقت می‌تواند دیگری را فریب دهد." بدین صورت توضیح داد که اساسا فریب بخشی از ساختار خودِ حقیقت است؛ فریب نه در مقابل با حقیقت و نه در ضدیت با آن است، بلکه فریب از پیش شرط‌های تحقق هر حقیقتی است. زیرا حقیقت زمانی که خود را بصورت یک نقاب و ظاهر نمایان می‌کند، زیر نقاب و امر پنهان مازاد اجتناب ناپذیر آن است. به تعبیری حقیقت ساختار وارونه همان دروغ و فریب است؛ به مانند منطقه ممنوعه‌ای که ممنوعه بودنش نه به جهت وجود یک امر محرمانه، بلکه به جهت نفسِ همین عنوان و محدودیت ممنوعه است. در حالی که با برچسب ممنوعه ذهن‌مان معطوف به این مساله می‌شود که گویا در این موقعیت خاص چیز بسیار خاص و با اهمیتی مخفی شده است.
🔺بواسطه آن چیزی که بیان شد می‌توان روان‌کاوی و حتی فلسفه‌ی افلاطون را ضد حکمت دانست، زیرا حکمت به دنبال محتوای زیر نقاب است و تلاش دارد امر پنهان شده را آشکار سازد. اما روان‌کاوی بر خودِ ظاهرا تاکید دارد. به همین جهت فلسفه‌ی حقیقی از منظر روان‌کاوی در هستی شناسی و مطالعه هر موضوعی، مطالعه‌ی پدیدارها و ساختار ظاهری آنهاست نه امر عجیب و غریبی که حدس زده می‌شود زیر ظواهر پنهان است.
@lookingawry
👍1
کژ نگریستن
♦️چرا از حکمت بیزارم!؟ 🖊رضا احمدی 🔺از جمله آموزه‌های مهم روان‌کاوی این است که حقیقت یک نقاب است؛ لذا نباید برای جستجوی حقیقت بدنبال محتوای زیر نقاب باشیم. در اینجا می‌توانیم ساختار حقیقت را در قالب مثال به این نحو بیان کنیم: تو چرا می‌گویی که" عاشق من هستی"…
♦️کامنت دوست عزیزم جناب آقای یاور اولازاده که در خصوص یادداشت" چرا از حکمت بیزارم" مرقوم فرمودند:
🖊یاور اولادزاده

زمانیکه خوانندگان عادی در مواجه با دون کیشوت که بر علیه آسیاب‌های بادی اعلام جنگ کرده بود و به آنها یورش برد ، به سادگی و خام بودن کیشوت لبخد رندانه‌ای زدند ، شوپنهاور در توصیف این کتاب گفت : تمام شادی‌های تاریخ برابر است با رنجی که سروانتس برای نوشتن از دون کیشوت کشیده بود! چه چیز در مواجه دون کیشوت بود که اینچنین شوپنهاور را به وجد آورده بود؟! بعد ها نیچه آن را حمله یا مواجه با نقاب هیولا جامگان متبلور در افکار دون کیشوت نامید! امروز با مطلب به ظاهر پبچیده ولی در باطن بسیار دقیق مواجه شدم، بخاطر اینکه چون با ذات مواجه روشنفکری ایرانی با پدیده ها فرق دارد، مواجه شرقیان و مخصوصا عرفان شرقی با حقیقت همواره با نوعی از تکذیب و انکار واقعیت مقابل خود همراه بوده و هست! از عرفانی که از پیچش موی یار، کج بودن سرنوشت خویش را برداشت می‌کرد تا چپ گرایانی که ساده ترین امور را نوعی توطئه غربی‌ها می دانند ! همه حتی واقعیات عادی روزمره را نوعی نقاب می‌دانند که در پس آن توطئه‌های بزرگی نقش آفرینی می‌کند، در واقع توصیف آقای احمدی از نقاب نوعی خلاف جریان غالب روشنفکری ایرانی حرکت کردن است ، یعنی مواجه مستقیم با نقاب پدیده ها ! " نقاب " فلسفی در واقع نوعی چاه هست که در اعماق روان انسان حفر می شود نیچه می گوید وقتی انسان به " عمیق ترین ها" نگاه می کند آن عمیق ترین‌ها هم به او نگاه می‌کنند!
🔺نخستین نقاب نبوغش بود، رنجش، دومین نقابی که هم بر نبوغ و سلامتی‌اش کشیده شد. نیچه به وحدت نفس باور نداشت و تجربه‌اش هم نکرد. شیوه‌ی نیچه و شیوه‌ی زیستن وی چنین بود: روابط ظریف قدرت و ارزش گذاری میان «خودی‌ها» متفاوت که اگر چه دست به پنهان کاری می زنند، اما دیگر نیرو ها – نیرو های زندگی، نیروهای تفکر را نیز بیان می کنند. نیچه واگنر و شوپنهاور و حتا « پل ره» را نیز همچون نقاب های خویشن تجربه کرد. پس از سال 1890، گاه دوستانش تصور می‌کردند که جنون واپسین نقاب اوست. او نوشته بود : « و گاه جنون ، خود آن نقاب پوشاننده‌ی دانشی مهلک و بس بسیار قطعی است » اما در واقع چنین نیست . جنون نشانگر لحظه‌ای است که دیگر نقاب ها تغییر نمی‌کنند و با یکدیگر ارتباط نمی‌گیرند، و در صلیبی مرگبار به هم می‌آمیزند. از نیرومندترین دقایق فلسفه ی نیچه آن صفحاتی هستند که در آن ها نیاز به نقاب داشتن از فضیلت و ایجابیت نقاب‌ها و از اهمیت غایی آنها سخن می‌گوید زیبایی خاص نیچه در دستانش گوش هایش و چشمانش نهفته است . اما بر روی این نقاب اولیه نقابی دیگر ، همان سیبیل های بزرگش می نشیند : « آن را به من بده... چه چیز را؟ - نقابی دیگر دومین نقاب را » جوکر، به تعبیری برده نقاب خویش است یا گوش به فرمان بردن از رانه مرگ یا اجابت کور ناشی از آن، در این شکل افتادن سطح جای دارد و نه در آن چه در زیر سطح پنهان است.
هراس واقعی نوعی نقاب خندان حماقت بار است، نه صورت از شکل افتاده رنجوری که در زیر نقاب مخفی شده است. تجربه هر روزه ما در برخورد با بچه ها این ادعا را تایید می‌کند : اگر ما در حضور بچه‌ای نقاب به چهره بزنیم ، بچه به وحشت می افتد ،حتی اگر بداند در زیر نقاب چهره آشنای ما هست و بس که انگار نوعی شر مخوف و نگفتنی با خود نقاب مرتبط است . منزلت نقاب‌، بدین ترتیب نه خیالی است نه نمادین (برای آن که نقش نمادبن داشته باشد فرض این است که بازی کنیم) منزلت آن به طور قطع واقعی است – البته اگر امر واقعی را نوعی «دهن کجی» واقعیت قلمداد کنیم!
@lookingawry
👍1
Forwarded from کژ نگریستن
♦️ با سلام
دوستانی که تمایل دارند فایل صوتی درسگفتار "سوژه و دیگری" را هر هفته پس از ارائه دریافت کنند به آیدی ذیل پیام دهند. 👇
@Ahmadi_Reza
🔶غیبت امر شِگرف
🖊رضا احمدی

♦️هر رویداد انقلابی بر یک نقطه‌ی بازشناسی نادرست و یا به تعبیر ساده‌تر بر یک محاسبه‌ی خطا استوار است که از قضا تنها امکانِ ظهورِ امرِ مطلق در قلمرو سیاسی است. این بازشناسی نادرست زمانی است که حاکمیت توان مردم را نادیده می‌گیرد و مردم نیز حاکمیت را به خطا واجد خصلت‌های اخلاقی می‌پندارند و برای قدرت جایگاه اخلاقی تصور می‌کنند و از همین رو دست به کنش انقلابی می‌زنند. اما جایی که مردم برای قدرت سیاسی جایگاه اخلاقی قائل نیستند و در تلقی آنها نظم سیاسی به هیچ الزام اخلاقی پایبند نیست، و نیز متقابلا حاکمیت به هیچ وجه به مردم خوشبین نیست و آنها را تهدید می‌داند، امکان عمل سیاسی منتفی می‌گردد.
🔺بر این اساس در اینجا می‌توان یک چرخش بنیادی در خوانش کیرکه‌گارد از داستان ذبح اسماعیل( اسحاق) ایجاد کرد. به باور کیرکه‌گارد فرمان خداوند به ابراهیم برای ذبح اسماعیل نوعی "تعلیقِ دینیِ امر اخلاقی" بود. خداوند خواست به ابراهیم نشان دهد چطور در ذیل اقتدار الوهی اخلاق ملغی می‌شود و او به منظور فراتر رفتن از سپهر اخلاقی و جهش ایمانی باید به یک دستور غیر منتظره تن دهد. بنا بر خوانش کیرکه‌گارد ابراهیم امید به این موضوع داشت که قصد حقیقی خداوند ذبح اسماعیل نیست؛ بنابراین خداوند یا مانع ذبح او خواهد شد و یا اینکه پس از ذبح، اسماعیل را مجددا زنده خواهد نمود. از سوی دیگر خداوند نیز به تبعیت بی قید و شرط ابراهیم یقین داشت. آیا اقدام ابراهیم مبتنی بر یک بازشناسی نادرست از سوی او و خدا نبود؟زیرا، برای تحقق آن اقدام شورمندانه و ایمانی نه خدا حقیقتا تضمینی برای ممانعت از عمل ابراهیم در نظر گرفته بود و نه خودِ ابراهیم بدون آن بازشناسی خطا توان چنین عملی را داشت. لذا داستان قربانیِ اسماعیل را باید تعلیقِ اخلاقیِ امر دینی قلمداد کرد نه بالعکس. اگر در عهدین به دنبال داستانی باشیم که مصداق تعلیقِ اخلاقیِ امر دینی است داستان ایوب است. قصه‌ای که در آن بازشناسی نادرست روی نمی‌دهد و هم خدا تا انتها موضوع را پیش می‌برد و هم اینکه ایوب نهایتا زبان را به اعتراض می‌گشاید.
🔺همانطور که کیرکه‌گارد می گوید داستان ابراهیم و ایوب تراژدی نیست به این دلیل که تراژدی و کمدی به جهان سکولار تعلق دارد. قلمرو دینی قلمرو مصائب و اعجاز است، نه ساحت ظهور امر تراژیک و کمیک. و پیامد مصائب دینی سوگواری و پیامد اعجاز مبهوت شدن است، اما امر تراژیک امر قابل تامل و امر کمیک، مطایبه‌آمیز است. بی جهت نیست که در قرآن از قصه ابراهیم بعنوان ابتلا یاد می‌شود و تبدیل عصای موسی به مار در عین مسخره بودن طنزآمیز نیست. هر چند قلمرو دینی قلمرو اعجاز و مصائب است اما در روزگار ما قلمرو دینی در همین بُعد مصائب منحصر است و توان خلق هیچ امر خارق العاده‌ای را ندارد و صرفا مصیبت‌وار است. بر همین قیاس جهان یونانی و سکولار را باید ساحت اندیشه و طنز دانست، اما جهان دینی را باید عرصه‌ی فاجعه و امر خارق العاده دانست که از این دو تنها شکل فاجعه و بلابودگی آن باقی است. نشانه‌های این ابتلا و مصائب را می توان در ساختارهای سیاسی که دینی هستند به آسانی مشاهد کرد. ساختارهایی که با تعلیقِ دینیِ امر اخلاقی مانع تحقق رخداد حقیقی امر سیاسی هستند.
@lookingawry
👍2
Audio
دکتر رضا احمدی
بخشی از درسگفتار اخلاقیات امر محال
با موضوع سیاست و شرّ رادیکال
1