Forwarded from آکادمی فلسفه و هنر مارزوک
🔺درسگفتار: روانکاوی و بازخوانی تاریخ فلسفه
مدرس: رضا احمدی
زمان: دوشنبهها ساعت ۱۸
مکان: انقلاب، کارگر شمالی، خ فرصت شیرازی، پلا۹۴ واحد ۱۴ طبقه پنجم
کافه فلسفه مارزوک
تلفن: ۶۶۹۴۴۹۳۲
آغاز دوره: بیست هفتم خرداد ماه
۹۸/۳/۲۷
لطفا برای ثبتنام در این دوره به آیدی زیر مراجعه کنید👇
@philosopycoffee
@Marzockcoffeephilosophy
مدرس: رضا احمدی
زمان: دوشنبهها ساعت ۱۸
مکان: انقلاب، کارگر شمالی، خ فرصت شیرازی، پلا۹۴ واحد ۱۴ طبقه پنجم
کافه فلسفه مارزوک
تلفن: ۶۶۹۴۴۹۳۲
آغاز دوره: بیست هفتم خرداد ماه
۹۸/۳/۲۷
لطفا برای ثبتنام در این دوره به آیدی زیر مراجعه کنید👇
@philosopycoffee
@Marzockcoffeephilosophy
👍1
آکادمی فلسفه و هنر مارزوک
🔺درسگفتار: روانکاوی و بازخوانی تاریخ فلسفه مدرس: رضا احمدی زمان: دوشنبهها ساعت ۱۸ مکان: انقلاب، کارگر شمالی، خ فرصت شیرازی، پلا۹۴ واحد ۱۴ طبقه پنجم کافه فلسفه مارزوک تلفن: ۶۶۹۴۴۹۳۲ آغاز دوره: بیست هفتم خرداد ماه ۹۸/۳/۲۷ لطفا برای ثبتنام در این دوره به…
روانکاوی و بازخوانی تاریخ فلسفه
🖊رضا احمدی
🔸اگر ناخودآگاه مهمترین کشف فروید باشد، (ابژه کوچک a) مهمترین کشف ژاک لاکان است. ابژهی کوچک a از منظر لاکان عنصر ناممکنی است که به دلیل ناممکن بودن وجود دارد. یا بعبارتی در عین نخواستنی بودن، خواستنی است. از همین رو بود که ژاکلاکان اظهار میکرد، ابژه کوچک a تنها عنصری است که فلسفه کم دارد تا فلسفه حقیقی باشد. شاید چالش برانگیزترین بعد (object petit a)ویژگی آستانهای آن باشد، ویژگیای که به نحوی غریب میان سوژه و مفهوم دیگری معلق است؛ به هر دو تعلق دارد و به هیچ یک تعلق ندارد؛ همزمان هم مشخص کننده دیگرترین بعد "دیگری" است و هم تنگاتنگ به خود سوژه پیوسته است؛ لاکان آن را به قرقرهای تشبیه میکند که نوهی فروید در بازی با آن، رفت و آمد مادرش را مجسم میکند (جلو! و عقب !). ابژهی کوچک a که به نحوی متناقض نما درونی و بیرونی و از خویش بیگانه به نظر میرسد؛ به یک معنا بخش کوچکی از سوژه است که خود را از آن میگسلد و در عین حال متعلق به او و محفوظ باقی میماند.میتوان این اشارات مقدماتی را این گونه خلاصه کرد: object a بنابر ضرورتی خاص در دل رابطه سوژه با دیگری سر برمی آورد. Object a به مثابة خلف و جانشین شیء فرویدی - مانند شیء فرویدی از دل فرآیند بازنمایی و به مثابه «چیزی یا چیز دیگر» جذب ناشدنی زاده می شود، فضا و جایگاه اندیشه ناپذیری، چیزی که مدام در حدود و ثغور مقولات تخیلی و نمادین زاده و باززاده می شود، object a به یک مفهوم، مازادی بی حاصل، مانند تکه غضروف مهارناپذیری است که زیر چاقوی قصاب ناگهان به زیر پیشخان دکان قصابی می جهد؛ و درست مانند این غضروف برای سوژه در حد پسماندهای هضم ناشدنی یا تودهای نابلعیدنی باقی می ماند. اما از جهت دیگر، در برانگیزش میل هیچ چیز حیاتی تر و ضرورتی تر از آن نیست، چون object a کارکرد محر ِّک را دارد، گردابی حایل که سائقها بر گردش میچرخند و میپیچند. object a به واسطه منفی بودن ذاتیاش و نحوهای که مبین تجسد فقدان است، می تواند حکم چنین گردابی را داشته باشد. در عین حال که نمی توان object a را به تملک درآورد، زندگی بدون آن نیز ناممکن است. بنابر این اوصاف، object a تجسم تضادی مطلق و کامل است؛ ابژهای است درونی و برونی، ذهنی و عینی و در هر دم و هر کجا، هم این و هم آن و نیز نه این و نه آن است. بطور خلاصه ابژه a همانند سوژه نیست، بلکه نوعی جانشین منفی برای آن است.
🔸 لذا ابژهی کوچک a بمثابه امر پارادوکسیکال و خود متناقض که نگاه سوژه را بعنوان ابژهی بیرونی انعکاس میدهد، نقطه واسازی همه مضامین فلسفی است. این نقطهی اعوجاج در امر نمادین همان منظری است که از چشمانداز آن میتوان مفاهیم علت و معلول، بالقوه و بالفعل، ساکن و متحرک، واحد و کثیر، ذهن و عین، ابژه و سوژه، ایمان و کفر، رذیلت و فضیلت، رنج و شادی، سعادت و شقاوت در تاریخ فلسفه را واسازی کرد و تاریخ فلسفه را از نقطه نظر ناممکن نگریست.
تاریخ فلسفه تاکنون بواسطه کنار نهادن این نقطه نظر ناممکن تکوین یافته است. اما تلاش دوباره برای بازخوانی تاریخ اندیشه از حیث این امر منفی سبب میشود تاریخ فلسفه و مسائل آن صورتبندی تازهای بیابند. تاریخ فلسفه تاکنون بمنزلهی گفتاری بوده است که با حفظ فاصله از امر تروماتیک یا امر واقعی عامل چشم پوشی از حقیقت بوده است. به همین دلیل گفتار روانکاوی بر این موضوع تاکید دارد که حقیقت، همواره به صورت مازادِ پنهانِ فلسفه پیشاپیش عیان و آشکار است.
🔸بر این اساس در درسگفتارهای "روانکاوی و بازخوانی تاریخ فلسفه" تلاش دارم از نقطه نظر روانکاوی مضامین اصلی و محوری مطرح در تاریخ فلسفه غرب را مورد خوانش قرار دهم. این بازخوانی تاریخ فلسفه شامل تاریخ فلسفه یونان باستان، تاریخ فلسفه در قرون وسطی و الیهات مسیحی، فلسفه مدرن و همچنین آراء برخی فیلسوفان معاصر خواهد بود.
کل جلسات احتمالی اختصاص یافته برای این موضوع که شامل یک دوره تاریخ فلسفه و مباحث روانکاوی فرویدی- لاکانی است در چهل جلسه درسی ارائه میشود. دورهی اول از این مجموعه که پنج جلسه است به فیلسوفان پیشاسقراطی اختصاص دارد.
@Marzockcoffeephilosophy
🖊رضا احمدی
🔸اگر ناخودآگاه مهمترین کشف فروید باشد، (ابژه کوچک a) مهمترین کشف ژاک لاکان است. ابژهی کوچک a از منظر لاکان عنصر ناممکنی است که به دلیل ناممکن بودن وجود دارد. یا بعبارتی در عین نخواستنی بودن، خواستنی است. از همین رو بود که ژاکلاکان اظهار میکرد، ابژه کوچک a تنها عنصری است که فلسفه کم دارد تا فلسفه حقیقی باشد. شاید چالش برانگیزترین بعد (object petit a)ویژگی آستانهای آن باشد، ویژگیای که به نحوی غریب میان سوژه و مفهوم دیگری معلق است؛ به هر دو تعلق دارد و به هیچ یک تعلق ندارد؛ همزمان هم مشخص کننده دیگرترین بعد "دیگری" است و هم تنگاتنگ به خود سوژه پیوسته است؛ لاکان آن را به قرقرهای تشبیه میکند که نوهی فروید در بازی با آن، رفت و آمد مادرش را مجسم میکند (جلو! و عقب !). ابژهی کوچک a که به نحوی متناقض نما درونی و بیرونی و از خویش بیگانه به نظر میرسد؛ به یک معنا بخش کوچکی از سوژه است که خود را از آن میگسلد و در عین حال متعلق به او و محفوظ باقی میماند.میتوان این اشارات مقدماتی را این گونه خلاصه کرد: object a بنابر ضرورتی خاص در دل رابطه سوژه با دیگری سر برمی آورد. Object a به مثابة خلف و جانشین شیء فرویدی - مانند شیء فرویدی از دل فرآیند بازنمایی و به مثابه «چیزی یا چیز دیگر» جذب ناشدنی زاده می شود، فضا و جایگاه اندیشه ناپذیری، چیزی که مدام در حدود و ثغور مقولات تخیلی و نمادین زاده و باززاده می شود، object a به یک مفهوم، مازادی بی حاصل، مانند تکه غضروف مهارناپذیری است که زیر چاقوی قصاب ناگهان به زیر پیشخان دکان قصابی می جهد؛ و درست مانند این غضروف برای سوژه در حد پسماندهای هضم ناشدنی یا تودهای نابلعیدنی باقی می ماند. اما از جهت دیگر، در برانگیزش میل هیچ چیز حیاتی تر و ضرورتی تر از آن نیست، چون object a کارکرد محر ِّک را دارد، گردابی حایل که سائقها بر گردش میچرخند و میپیچند. object a به واسطه منفی بودن ذاتیاش و نحوهای که مبین تجسد فقدان است، می تواند حکم چنین گردابی را داشته باشد. در عین حال که نمی توان object a را به تملک درآورد، زندگی بدون آن نیز ناممکن است. بنابر این اوصاف، object a تجسم تضادی مطلق و کامل است؛ ابژهای است درونی و برونی، ذهنی و عینی و در هر دم و هر کجا، هم این و هم آن و نیز نه این و نه آن است. بطور خلاصه ابژه a همانند سوژه نیست، بلکه نوعی جانشین منفی برای آن است.
🔸 لذا ابژهی کوچک a بمثابه امر پارادوکسیکال و خود متناقض که نگاه سوژه را بعنوان ابژهی بیرونی انعکاس میدهد، نقطه واسازی همه مضامین فلسفی است. این نقطهی اعوجاج در امر نمادین همان منظری است که از چشمانداز آن میتوان مفاهیم علت و معلول، بالقوه و بالفعل، ساکن و متحرک، واحد و کثیر، ذهن و عین، ابژه و سوژه، ایمان و کفر، رذیلت و فضیلت، رنج و شادی، سعادت و شقاوت در تاریخ فلسفه را واسازی کرد و تاریخ فلسفه را از نقطه نظر ناممکن نگریست.
تاریخ فلسفه تاکنون بواسطه کنار نهادن این نقطه نظر ناممکن تکوین یافته است. اما تلاش دوباره برای بازخوانی تاریخ اندیشه از حیث این امر منفی سبب میشود تاریخ فلسفه و مسائل آن صورتبندی تازهای بیابند. تاریخ فلسفه تاکنون بمنزلهی گفتاری بوده است که با حفظ فاصله از امر تروماتیک یا امر واقعی عامل چشم پوشی از حقیقت بوده است. به همین دلیل گفتار روانکاوی بر این موضوع تاکید دارد که حقیقت، همواره به صورت مازادِ پنهانِ فلسفه پیشاپیش عیان و آشکار است.
🔸بر این اساس در درسگفتارهای "روانکاوی و بازخوانی تاریخ فلسفه" تلاش دارم از نقطه نظر روانکاوی مضامین اصلی و محوری مطرح در تاریخ فلسفه غرب را مورد خوانش قرار دهم. این بازخوانی تاریخ فلسفه شامل تاریخ فلسفه یونان باستان، تاریخ فلسفه در قرون وسطی و الیهات مسیحی، فلسفه مدرن و همچنین آراء برخی فیلسوفان معاصر خواهد بود.
کل جلسات احتمالی اختصاص یافته برای این موضوع که شامل یک دوره تاریخ فلسفه و مباحث روانکاوی فرویدی- لاکانی است در چهل جلسه درسی ارائه میشود. دورهی اول از این مجموعه که پنج جلسه است به فیلسوفان پیشاسقراطی اختصاص دارد.
@Marzockcoffeephilosophy
👍1
Forwarded from آکادمی فلسفه و هنر مارزوک
♦️فردا یکشنبه اولین جلسه درسگفتار فرم سیاسی در سینما
مدرس: رامین اعلایی
ساعت ۱۹
@Marzockcoffeephilosophy
مدرس: رامین اعلایی
ساعت ۱۹
@Marzockcoffeephilosophy
Forwarded from آکادمی فلسفه و هنر مارزوک
♦️امروز دوشنبه جلسه سوم درسگفتار: روانکاوی و بازخوانی تاریخ فلسفه
مدرس: رضا احمدی
@Marzockcoffeephilosophy
مدرس: رضا احمدی
@Marzockcoffeephilosophy
♦️ایدئولوژی و رانه مرگ
🖊 رضا احمدی
در میان معاصرین داروین دوست الهیدانی وجود داشت که وقتی نظریه تکامل او را شنید به منظور دفاع از بینش دینی و الهیاتی خودش اظهار کرد: خداوند انسان را آفرید اما برای اینکه انسان را آزمایش کند فسیلهای را نیز خلق کرد تا دانشمندان را به خطا بیندازد که تصور کنند انسان نتیجه تکامل است. بنابراین باید مراقب باشیم با اعتقاد به تکامل در چنین دامی و فریبی گرفتار نشویم. این اظهار نظر اوج بینش ایدئولوژیک در مواجهه با یک نظریه علمی است و دقیقا تمام قدرت آن در این واقعیت نهفته است که تقابل خودش را در سطح علمی طرح نمیکند بلکه مواجهه را در یک سطح دیگری که اخلاقی است مطرح میسازد. مسلما در پاسخ به اینموضع ایدئولوژیک نمیتوان از جستجوی علمی مدد گرفت و پاسخ درخوری داد. توان ایدئولوژیها در همین نکته قرار داد که آنها موضع سخن و چالش را جابجا میکنند و مساله علمی را در یک موضع اخلاقی و مساله اخلاقی را در یک موضع الهیاتی و همچنین مساله سیاسی را در یک سطح قومیّتی مطرح میسازند.
🔸جابجای موضع سخن احتمالا یکیاز مهمترین کارکردهای ایدئولوژی در نظم سیاسی ایران است. این نظم سیاسی مسائل خودش را نه در سطح گفتمان عقلانی و فکری طرح میکند تا بدان پاسخ عقلانی داد و نه اینکه در حیطه عملی امکان زندگی بدیلی را فراهم میکند تا بواسطه تجربهی امر بدیل درصدد ارزیابی شرایط موجود باشیم.
ایدئولوژی دینی در جامعه ایران خودش را بعنوان یک امر تکین، بی بدیل، یگانه و منحصر بفرد تحقق ساخته و تمام موجودیت آن در این واقعیت ریشه دارد که هر چیزی غیر خودش را منتفی و ناممکن میسازد. این ایدئولوژی تمام مشروعیت خودش را از نفی و انکار گونههای زیستن دیگر وام میگیرد. آیا این کارکرد نظیر عشق نیست که معشوقه را بعنوان ابژه تکین و بیمثال معرفی میکند؟ توجه سوژهی عاشق به معشوق با هیچ تبیین خارجی فرو نمیپاشد و صرفا این فانتزی باید از درون مضمحل شود، لذا ایدئولوژی ها هیچ رقیبی بیرونی ندارند زیرا ایدئولوژی زاییدهی رقابت نیستند، بلکه از نفی هرگونه رقابتی جانمیگیرند، به همین دلیل آنچه ایدئولوژیها را به ورطه فروپاشی سوق میدهد آن عنصر نابودی است که در درون خودش پیشاپیش وجود دارد و اجازه نمیدهد که بصورت کل منسجم خودش را عرضه کند. از این حیث ایدئولوژیها بمثابه رانهی مرگ، بواسطه همان نیروی که تحرّک مییابند، بسوی نابودی و مرگ سوق داده میشوند.
@lookingawry
🖊 رضا احمدی
در میان معاصرین داروین دوست الهیدانی وجود داشت که وقتی نظریه تکامل او را شنید به منظور دفاع از بینش دینی و الهیاتی خودش اظهار کرد: خداوند انسان را آفرید اما برای اینکه انسان را آزمایش کند فسیلهای را نیز خلق کرد تا دانشمندان را به خطا بیندازد که تصور کنند انسان نتیجه تکامل است. بنابراین باید مراقب باشیم با اعتقاد به تکامل در چنین دامی و فریبی گرفتار نشویم. این اظهار نظر اوج بینش ایدئولوژیک در مواجهه با یک نظریه علمی است و دقیقا تمام قدرت آن در این واقعیت نهفته است که تقابل خودش را در سطح علمی طرح نمیکند بلکه مواجهه را در یک سطح دیگری که اخلاقی است مطرح میسازد. مسلما در پاسخ به اینموضع ایدئولوژیک نمیتوان از جستجوی علمی مدد گرفت و پاسخ درخوری داد. توان ایدئولوژیها در همین نکته قرار داد که آنها موضع سخن و چالش را جابجا میکنند و مساله علمی را در یک موضع اخلاقی و مساله اخلاقی را در یک موضع الهیاتی و همچنین مساله سیاسی را در یک سطح قومیّتی مطرح میسازند.
🔸جابجای موضع سخن احتمالا یکیاز مهمترین کارکردهای ایدئولوژی در نظم سیاسی ایران است. این نظم سیاسی مسائل خودش را نه در سطح گفتمان عقلانی و فکری طرح میکند تا بدان پاسخ عقلانی داد و نه اینکه در حیطه عملی امکان زندگی بدیلی را فراهم میکند تا بواسطه تجربهی امر بدیل درصدد ارزیابی شرایط موجود باشیم.
ایدئولوژی دینی در جامعه ایران خودش را بعنوان یک امر تکین، بی بدیل، یگانه و منحصر بفرد تحقق ساخته و تمام موجودیت آن در این واقعیت ریشه دارد که هر چیزی غیر خودش را منتفی و ناممکن میسازد. این ایدئولوژی تمام مشروعیت خودش را از نفی و انکار گونههای زیستن دیگر وام میگیرد. آیا این کارکرد نظیر عشق نیست که معشوقه را بعنوان ابژه تکین و بیمثال معرفی میکند؟ توجه سوژهی عاشق به معشوق با هیچ تبیین خارجی فرو نمیپاشد و صرفا این فانتزی باید از درون مضمحل شود، لذا ایدئولوژی ها هیچ رقیبی بیرونی ندارند زیرا ایدئولوژی زاییدهی رقابت نیستند، بلکه از نفی هرگونه رقابتی جانمیگیرند، به همین دلیل آنچه ایدئولوژیها را به ورطه فروپاشی سوق میدهد آن عنصر نابودی است که در درون خودش پیشاپیش وجود دارد و اجازه نمیدهد که بصورت کل منسجم خودش را عرضه کند. از این حیث ایدئولوژیها بمثابه رانهی مرگ، بواسطه همان نیروی که تحرّک مییابند، بسوی نابودی و مرگ سوق داده میشوند.
@lookingawry
👍2
Forwarded from آکادمی فلسفه و هنر مارزوک
♦️درسگفتار: لاکان در کلینیک( اصول بالینی و تکنیکی در روانکاوی لاکان)
🔸مدرس: شهریار وقفی پور
🔸زمان: پنجشنبهها ساعت ۱۷ ( آغاز دوره، سوم مردادماه)
🔸مکان: انقلاب، خیابان فرصت شیرازی، مابین جمالزاده و قریب، پلاک ۹۴ واحد ۱۴ طبقه پنجم کافه فلسفه مارزوک
تلفن: ۶۶۹۴۴۹۳۲
برای ثبتنام به آیدی ذیل پیام دهید👇
🆔@philosopycoffee
@Marzockcoffeephilosophy
🔸مدرس: شهریار وقفی پور
🔸زمان: پنجشنبهها ساعت ۱۷ ( آغاز دوره، سوم مردادماه)
🔸مکان: انقلاب، خیابان فرصت شیرازی، مابین جمالزاده و قریب، پلاک ۹۴ واحد ۱۴ طبقه پنجم کافه فلسفه مارزوک
تلفن: ۶۶۹۴۴۹۳۲
برای ثبتنام به آیدی ذیل پیام دهید👇
🆔@philosopycoffee
@Marzockcoffeephilosophy
👍1
Forwarded from آکادمی فلسفه و هنر مارزوک
[ آغاز دورهی تابستانی کافه فلسفهی مارزوک ]
📝 عنوان درسگفتار: روانکاوی و بازخوانی تاریخ فلسفه (دورهی دوم: سقراط، افلاطون و ارسطو)
✏️ مدرس: دکتر رضا احمدی
🗓 دوشنبهها ساعت ۱۹
📫 مکان: میدان انقلاب، خیابان فرصت شیرازی، بین جمالزاده و قریب، پلاک ۹۴، زنگ ۱۴، طبقهی پنجم، کافه فلسفهی مارزوک
شروع دوره از ۷ مرداد ماه
برای ثبتنام به آیدی زیر پیام دهید 👇
@rmnalaei
تلفن تماس کافه مارزوک:
۰۲۱-۶۶۹۴۴۹۳۲
@Marzockcoffeephilosophy
📝 عنوان درسگفتار: روانکاوی و بازخوانی تاریخ فلسفه (دورهی دوم: سقراط، افلاطون و ارسطو)
✏️ مدرس: دکتر رضا احمدی
🗓 دوشنبهها ساعت ۱۹
📫 مکان: میدان انقلاب، خیابان فرصت شیرازی، بین جمالزاده و قریب، پلاک ۹۴، زنگ ۱۴، طبقهی پنجم، کافه فلسفهی مارزوک
شروع دوره از ۷ مرداد ماه
برای ثبتنام به آیدی زیر پیام دهید 👇
@rmnalaei
تلفن تماس کافه مارزوک:
۰۲۱-۶۶۹۴۴۹۳۲
@Marzockcoffeephilosophy
Forwarded from اندیشکده خرد جنسی
امر جنسی و خواسته ی ناممکن!
✍️یاسر عرب
✅امر جنسی یا انحراف جنسی؟ انسان نتیجه ی تکامل در طبیعت است؟ یا نتیجه انحراف در طبیعت؟ آیا در جامعه ی ما جوع جنسی وجود دارد؟ ریشه های این میل فراگیر کجاست؟ آیا واقعا وحشتناکترین اتفاقی که ممکن است برای انسان رخ بدهد رسیدنِ به خواسته اش است؟ پرنوگرافی دقیقا می خواهد چه چیزی را به ما نشان بدهد؟
✅دکتر رضا احمدی (روانکاو) دعوت مجموعه خرد جنسی را پذیرفته تا به سوالات سخت ما جوابهایی بسیار پیچیده تر بدهد! در قسمت بیست و ششم میزبان ایشان هستیم تا ببینیم چرا پرنوگرافی در تلاش برای نزدیکی به ابژه ی جنسی است؟ و چگونه سرکوبِ میل، میل به سرکوب را به ارمغان میاورد؟ آدمیزاد در خلوت دل به دنبال داستانِ عاشقانه است یا معشوق؟
✅پاسخ های ایشان در سنت روانشناسی ژاک لاکان عرضه می شود و قطعا مانند دیگر کارشناسان ایشان تنها نظرات خود را بیان می کنند. این نکته از آن جهت تصریح شد که عدم آشنایی با کانتکست بحث و دیسکورس ارائه ی ایشان ممکن است شائبه هایی سترگ در ذهن مخاطب پدید آورد و اعتراض ایشان را به دلیل انتشار این عقاید برانگیزد. و باز ما را مجبور کند یادآوری کنیم مجموعه ی خرد جنسی صدای "همه" ی طیفها و کنش گران و مددکاران و پژوهش گران حوزه ی زیست جنسی در ایران است.
@kherad_jensi
https://www.aparat.com/v/akhcD
✍️یاسر عرب
✅امر جنسی یا انحراف جنسی؟ انسان نتیجه ی تکامل در طبیعت است؟ یا نتیجه انحراف در طبیعت؟ آیا در جامعه ی ما جوع جنسی وجود دارد؟ ریشه های این میل فراگیر کجاست؟ آیا واقعا وحشتناکترین اتفاقی که ممکن است برای انسان رخ بدهد رسیدنِ به خواسته اش است؟ پرنوگرافی دقیقا می خواهد چه چیزی را به ما نشان بدهد؟
✅دکتر رضا احمدی (روانکاو) دعوت مجموعه خرد جنسی را پذیرفته تا به سوالات سخت ما جوابهایی بسیار پیچیده تر بدهد! در قسمت بیست و ششم میزبان ایشان هستیم تا ببینیم چرا پرنوگرافی در تلاش برای نزدیکی به ابژه ی جنسی است؟ و چگونه سرکوبِ میل، میل به سرکوب را به ارمغان میاورد؟ آدمیزاد در خلوت دل به دنبال داستانِ عاشقانه است یا معشوق؟
✅پاسخ های ایشان در سنت روانشناسی ژاک لاکان عرضه می شود و قطعا مانند دیگر کارشناسان ایشان تنها نظرات خود را بیان می کنند. این نکته از آن جهت تصریح شد که عدم آشنایی با کانتکست بحث و دیسکورس ارائه ی ایشان ممکن است شائبه هایی سترگ در ذهن مخاطب پدید آورد و اعتراض ایشان را به دلیل انتشار این عقاید برانگیزد. و باز ما را مجبور کند یادآوری کنیم مجموعه ی خرد جنسی صدای "همه" ی طیفها و کنش گران و مددکاران و پژوهش گران حوزه ی زیست جنسی در ایران است.
@kherad_jensi
https://www.aparat.com/v/akhcD
آپارات - سرویس اشتراک ویدیو
خرد جنسی 27/رابطه جنسی و خواسته ی ناممکن!/ دکتر رضا احمدی.
مجموعه ی خرد جنسی.فصل دوم توصیف. گفتگو و ارائه ی مددکاران، اساتید و محققان زیست جنسی جامعه ی ما.کاری از: یاسر عرب. قسمت بیست و هفتم. ارائه ی دکتر رضا احمدی. روانکاو. با موضوع ارتباط روانکاوی لکان و زیست جنسی.
📝 عنوان درسگفتار: اخلاقیات امر محال (روانکاوی و نظریه اخلاقی در تاریخ فلسفه غرب)
✏️ مدرس: رضا احمدی
🗓 دوشنبهها ساعت هجده
📫 مکان: میدان انقلاب، خیابان فرصت شیرازی، بین جمالزاده و قریب، پلاک ۹۴، زنگ ۱۴، طبقهی پنجم، آکادمی فلسفه و هنر مارزوک
شروع دوره از پانزدهم مهر ماه
برای ثبتنام به آیدی زیر در تلگرام پیام دهید 👇
@rmnalaei
تلفن تماس آکادمی فلسفه و هنر مارزوک:
۰۲۱-۶۶۹۴۴۹۳۲
۰۹۳۷۵۵۱۴۸۶۶
@marzockacademy
✏️ مدرس: رضا احمدی
🗓 دوشنبهها ساعت هجده
📫 مکان: میدان انقلاب، خیابان فرصت شیرازی، بین جمالزاده و قریب، پلاک ۹۴، زنگ ۱۴، طبقهی پنجم، آکادمی فلسفه و هنر مارزوک
شروع دوره از پانزدهم مهر ماه
برای ثبتنام به آیدی زیر در تلگرام پیام دهید 👇
@rmnalaei
تلفن تماس آکادمی فلسفه و هنر مارزوک:
۰۲۱-۶۶۹۴۴۹۳۲
۰۹۳۷۵۵۱۴۸۶۶
@marzockacademy
کژ نگریستن
📝 عنوان درسگفتار: اخلاقیات امر محال (روانکاوی و نظریه اخلاقی در تاریخ فلسفه غرب) ✏️ مدرس: رضا احمدی 🗓 دوشنبهها ساعت هجده 📫 مکان: میدان انقلاب، خیابان فرصت شیرازی، بین جمالزاده و قریب، پلاک ۹۴، زنگ ۱۴، طبقهی پنجم، آکادمی فلسفه و هنر مارزوک شروع دوره…
♦️اخلاقیات امرِ مُحال
🖊رضا احمدی
اگر این گفته تی.اس. الیوت را بپذیریم که " بالاترین شکل خیانت، انجام کار درست به دلایل نادرست است"، بنابراین عمل اخلاقی همواره شکلی از خیانت است، زیرا عمل اخلاقی در روانکاوی بر هیچ نوع محاسبهگری و غایتاندیشی استوار نیست. عمل اخلاقی بر یک خواست ناممکن و محاسبهناپذیر استوار است. فرد و سوژه اخلاقی در ذهن خودش نیز نمیتواند هیچ نسبتی بین کنش اخلاقی و نتیجهی آن برقرار سازد. به عبارت دیگر سوژهی اخلاقی در نسبت با خود خائن است، این خیانت صرفا کنار نهادن الزامات اخلاقی مقبول نیست، بلکه عمل و اقدامی است که عاملِ اخلاقی خود نیز نمیتواند در قالب دستور العمل اخلاقی آن را ارائه دهد. از این منظر کنش اخلاقی همواره شأن سیاسی دارد و در نسبت با وضعیت موجود قابل بازشناسی نیست. برای توضیح عبارت فوق کافی است توجه داشته باشیم که در اخلاقیات مرسوم اجتماعی، ارزش گذاریهایی وجود دارد که در حیطه عمل نمیتوانیم بدان پایبند باشیم، لذا شکاف بین باور و عمل را هیچ وقت نمیتوان پُر کرد و بدان فائق آمد. به همین دلیل باورها و ارزشهای اخلاقی بمعنای رایج کلمه دستوراتی هستند که عموما فراتر از عمل قرار میگیرند و به هر میزان به آنها پایبند باشیم همچنان در کردار عملیمان نقصان وجود دارد. به یک تعبیر واضحتر، شکاف بین عمل و باور اخلاقی پیششرط موجودیت هر دستور اخلاقی است؛ چون قادر نیستیم اوامر اخلاقی را مو به مو مراعات کنیم، هنجارهای اخلاقی بعنوان یک دستور، خواست و ایدهی خیر قابل طرح هستند. در مقابل، اخلاقی روانکاوی با صحه گذاشتن به شکاف ذاتی بین عمل و باور، این شکاف و گسست را وارونه میسازد؛ در روانکاوی عمل اخلاقی آن عملی است که نمیتوان بدان معتقد بود و در سطح دستور اخلاقی به عنوان الزامی اخلاقی مطرح نمود. در اخلاق رایج، سوپراگو فَرامینی صادر میکند که نهایتا هیچکس بصورت کامل بدان وفادار نیست، اما در اخلاقِ روانکاوی، سوژه دست به اقدامی میزند که نمیتوان بعنوان دستور اخلاقی آن را شناسایی کرد. محال بودن چنین اخلاقی در این امر نهفته است که با دستور و الزام اخلاقی نمیتوان آن را نشان داد، بلکه همواره یا در حیطه عمل و کنش وجود دارد یا اینکه در کلام غایب است. به بیان دیگر عمل اخلاقی اطاعت از خواست و ارادهی "دیگری" نیست که همواره به شکل یک هنجار و قانون کلی ارائه میگردد؛ زیرا فعل اخلاقی مبدا قانون اخلاقی است، نه تبعیت از قانون اخلاقی. در اینجا گسست اخلاق روانکاوی از اخلاق وظیفه گرای کانتی بدین صورت است که اخلاق، بمعنای کنار نهادن انگیزههای پاتولوژیک نیست، زیرا اخلاق پیشاپیش غیر پاتولوژیک است. و لذا اخلاق روانکاوی، اخلاقِ امر مُحال و ناممکن است که از آن در روانکاوی به رانهی مرگ تعبیر میشود. به همین دلیل آن عنصری که در سطح اخلاقیات عرفی و مرسوم بعنوان عنصر نابهنجار کنار نهاده میشود از قضا تنها امکان اخلاقی بودن انسان است.
🔸در درسگفتار اخلاقیات امر محال در نظر دارم مختصات چنین رویکردی در اخلاق را به بحث بگذارم و نسبت انتقادی آن با سنت اخلاقی در تاریخ فلسفه غرب از زمان ارسطو، اخلاق مسیحی، کانت، نیچه، لویناس و آگامبن را مورد بررسی قرار دهم.
@lookingawry
🖊رضا احمدی
اگر این گفته تی.اس. الیوت را بپذیریم که " بالاترین شکل خیانت، انجام کار درست به دلایل نادرست است"، بنابراین عمل اخلاقی همواره شکلی از خیانت است، زیرا عمل اخلاقی در روانکاوی بر هیچ نوع محاسبهگری و غایتاندیشی استوار نیست. عمل اخلاقی بر یک خواست ناممکن و محاسبهناپذیر استوار است. فرد و سوژه اخلاقی در ذهن خودش نیز نمیتواند هیچ نسبتی بین کنش اخلاقی و نتیجهی آن برقرار سازد. به عبارت دیگر سوژهی اخلاقی در نسبت با خود خائن است، این خیانت صرفا کنار نهادن الزامات اخلاقی مقبول نیست، بلکه عمل و اقدامی است که عاملِ اخلاقی خود نیز نمیتواند در قالب دستور العمل اخلاقی آن را ارائه دهد. از این منظر کنش اخلاقی همواره شأن سیاسی دارد و در نسبت با وضعیت موجود قابل بازشناسی نیست. برای توضیح عبارت فوق کافی است توجه داشته باشیم که در اخلاقیات مرسوم اجتماعی، ارزش گذاریهایی وجود دارد که در حیطه عمل نمیتوانیم بدان پایبند باشیم، لذا شکاف بین باور و عمل را هیچ وقت نمیتوان پُر کرد و بدان فائق آمد. به همین دلیل باورها و ارزشهای اخلاقی بمعنای رایج کلمه دستوراتی هستند که عموما فراتر از عمل قرار میگیرند و به هر میزان به آنها پایبند باشیم همچنان در کردار عملیمان نقصان وجود دارد. به یک تعبیر واضحتر، شکاف بین عمل و باور اخلاقی پیششرط موجودیت هر دستور اخلاقی است؛ چون قادر نیستیم اوامر اخلاقی را مو به مو مراعات کنیم، هنجارهای اخلاقی بعنوان یک دستور، خواست و ایدهی خیر قابل طرح هستند. در مقابل، اخلاقی روانکاوی با صحه گذاشتن به شکاف ذاتی بین عمل و باور، این شکاف و گسست را وارونه میسازد؛ در روانکاوی عمل اخلاقی آن عملی است که نمیتوان بدان معتقد بود و در سطح دستور اخلاقی به عنوان الزامی اخلاقی مطرح نمود. در اخلاق رایج، سوپراگو فَرامینی صادر میکند که نهایتا هیچکس بصورت کامل بدان وفادار نیست، اما در اخلاقِ روانکاوی، سوژه دست به اقدامی میزند که نمیتوان بعنوان دستور اخلاقی آن را شناسایی کرد. محال بودن چنین اخلاقی در این امر نهفته است که با دستور و الزام اخلاقی نمیتوان آن را نشان داد، بلکه همواره یا در حیطه عمل و کنش وجود دارد یا اینکه در کلام غایب است. به بیان دیگر عمل اخلاقی اطاعت از خواست و ارادهی "دیگری" نیست که همواره به شکل یک هنجار و قانون کلی ارائه میگردد؛ زیرا فعل اخلاقی مبدا قانون اخلاقی است، نه تبعیت از قانون اخلاقی. در اینجا گسست اخلاق روانکاوی از اخلاق وظیفه گرای کانتی بدین صورت است که اخلاق، بمعنای کنار نهادن انگیزههای پاتولوژیک نیست، زیرا اخلاق پیشاپیش غیر پاتولوژیک است. و لذا اخلاق روانکاوی، اخلاقِ امر مُحال و ناممکن است که از آن در روانکاوی به رانهی مرگ تعبیر میشود. به همین دلیل آن عنصری که در سطح اخلاقیات عرفی و مرسوم بعنوان عنصر نابهنجار کنار نهاده میشود از قضا تنها امکان اخلاقی بودن انسان است.
🔸در درسگفتار اخلاقیات امر محال در نظر دارم مختصات چنین رویکردی در اخلاق را به بحث بگذارم و نسبت انتقادی آن با سنت اخلاقی در تاریخ فلسفه غرب از زمان ارسطو، اخلاق مسیحی، کانت، نیچه، لویناس و آگامبن را مورد بررسی قرار دهم.
@lookingawry
👍2
Forwarded from آکادمی فلسفه و هنر مارزوک
📌 درسگفتار "درونماندگاری: یک زندگی" [بازخوانی یک مقاله از ژیل دلوز]
🔰 مدرس: مهدی پارسا
🔰 شروع دوره: پنجشنبه بیست و سوم آبان ساعت هفده
🔰برای ثبتنام به آیدی زیر در تلگرام پیام دهید 👇
@rmnalaei
🔰تلفن تماس آکادمی فلسفه و هنر مارزوک:
۰۲۱-۶۶۹۴۴۹۳۲
۰۹۳۷۵۵۱۴۸۶۶
آدرس: میدان انقلاب، خیابان فرصت شیرازی، بین جمالزاده و قریب، پلاک ۹۴، زنگ ۱۴، طبقهی پنجم، آکادمی فلسفه و هنر مارزوک
@marzockacademy
🔰 مدرس: مهدی پارسا
🔰 شروع دوره: پنجشنبه بیست و سوم آبان ساعت هفده
🔰برای ثبتنام به آیدی زیر در تلگرام پیام دهید 👇
@rmnalaei
🔰تلفن تماس آکادمی فلسفه و هنر مارزوک:
۰۲۱-۶۶۹۴۴۹۳۲
۰۹۳۷۵۵۱۴۸۶۶
آدرس: میدان انقلاب، خیابان فرصت شیرازی، بین جمالزاده و قریب، پلاک ۹۴، زنگ ۱۴، طبقهی پنجم، آکادمی فلسفه و هنر مارزوک
@marzockacademy
📌 درسگفتار "سوژه و دیگری: دورهی کامل مباحث روانکاوی لاکان" بر مبنای کتاب:
Subjectivity and Otherness
A Philosophical Reading of Lacan:
Lorenzo Chiesa
🔰 مدرس: رضا احمدی
🔰 شروع دوره: دوشنبه بیست و ششم آذر ساعت هجده
🔰برای ثبتنام به آیدی زیر در تلگرام پیام دهید 👇
@rmnalaei
🔰تلفن تماس آکادمی فلسفه و هنر مارزوک:
۰۲۱-۶۶۹۴۴۹۳۲
۰۹۳۷۵۵۱۴۸۶۶
آدرس: میدان انقلاب، خیابان فرصت شیرازی، بین جمالزاده و قریب، پلاک ۹۴، زنگ ۱۴، طبقهی پنجم، آکادمی فلسفه و هنر مارزوک
@marzockacademy
Subjectivity and Otherness
A Philosophical Reading of Lacan:
Lorenzo Chiesa
🔰 مدرس: رضا احمدی
🔰 شروع دوره: دوشنبه بیست و ششم آذر ساعت هجده
🔰برای ثبتنام به آیدی زیر در تلگرام پیام دهید 👇
@rmnalaei
🔰تلفن تماس آکادمی فلسفه و هنر مارزوک:
۰۲۱-۶۶۹۴۴۹۳۲
۰۹۳۷۵۵۱۴۸۶۶
آدرس: میدان انقلاب، خیابان فرصت شیرازی، بین جمالزاده و قریب، پلاک ۹۴، زنگ ۱۴، طبقهی پنجم، آکادمی فلسفه و هنر مارزوک
@marzockacademy
کژ نگریستن
📌 درسگفتار "سوژه و دیگری: دورهی کامل مباحث روانکاوی لاکان" بر مبنای کتاب: Subjectivity and Otherness A Philosophical Reading of Lacan: Lorenzo Chiesa 🔰 مدرس: رضا احمدی 🔰 شروع دوره: دوشنبه بیست و ششم آذر ساعت هجده 🔰برای ثبتنام به آیدی زیر در تلگرام پیام…
♦️ در دورهی درسگفتار جدید که با عنوان "سوژه و دیگری" در ده الی دوازده جلسه بناست ارائه گردد، قصد دارم مفاهیم اولیه و پایه در روانکاوی لاکان را بر اساس کتاب "لورنزو چیزا" شرح دهم. این دوره می تواند برای دوستانی که بدنبال آغاز یادگیری روانکاوی لاکان هستند، مفید باشد. همچنین برای دوستان اهل فلسفه و دانشحویان علوم انسانی که علاقهمند به مباحث روانکاوی هستند نیز سودمند خواهد بود. کتاب لورنزو چیزا یک شرح منسجم، عالی و سنجیده از مباحث روانکاوی لاکان است. ضمنا او تلاش دارد دیدگاههای لاکان را بر اساس تطور تاریخیشان طرح کند که این جنبه از امتیازات کتاب محسوب میشود. و همچنین کتاب، همانطور که از عنوان آن پیداست یک خوانش فلسفی از آراء لاکان است. من بعنوان مدرس نیز تلاش میکنم طرح مباحث کتاب منسجم و بصورت آموزشی باشد تا دوستان شرکت کننده و کسانی که احیانا فایلهای صوتی را گوش میکنند آشنایی اولیه و مبنایی از روانکاوی لاکان بدست بیاورند. همان گونه که خاطر نشان شد این درسگفتار شامل کلیّت و مبانی روانکاوی لاکان است، اما از آنجا که مانند ژیژک همواره وسوسه میشوم این مباحث را به الهیات، اخلاق، سیاست، سینما و پورنوگرافی ارجاع دهم، لذا ارضاء چنین میلی را به دقایق پایانی کلاس اختصاص خواهم داد تا انتظار آموزشی بودن این درسگفتار برآورده شود.
🖊رضا احمدی
@lookingawry
🖊رضا احمدی
@lookingawry
❤1
♦️روایت ناگفتنی این روزهای ما!
🖊رضا احمدی
بنابر نظر آگامبن آسیبزا بودن تجربهی اردوگاه آشوویتس صرفا به جهت شرایط سخت و طاقتفرسا، احساس تحقیر، گرسنگی و مرگ نبود، بلکه بیش از هر چیز، تروماتیک بودن آن در این واقعیت بود که هیچکس شاهد و گواه بر این ماجرا و قادر به روایت آن نبود. بعبارتی منحصر بفرد بودن چنین واقعهی تلخی ریشه در این امر داشت که به خودی خود روایت و قصه گویی پیرامون خودش را ناممکن ساخته بود. آیا این ویژگی در خصوص زندگی در جامعه کنونی ما صادق نیست؟
مساله صرفا این نیست که در شرایط سخت اقتصادی، فضای امنیتی، عدم اعتماد به یکدیگر و زیر سایه استبداد در حال زیستن هستیم، زیرا احتمالا این موارد در جوامع دیگری هم سابقه دارد. آن چیزی که چنین تجربهای را منحصر بفرد میسازد این است که قادر به توصیف و روایت وضع موجود نیستیم. زبان چنان به وسیله نهاد قدرت مصادره شده است که هیچ سنخیتی بین ما و تمام واژگان و تعابیر آن نیست. ما کاملا از زبان فارسی احساس از خود بیگانگی داریم. شاهد این موضوع بیزاری و تنفر از تمام ادبیات و واژگانی است که ما را به فرهنگ، سیاست و مذهب در این جامعه پیوند میزند. عدم آزادی ما بیش از هر امری مربوط به این موضوع است که هیچ زبانی در اختیار نداریم تا نفسِ این عدم آزادی را بیان کنیم. لذا اختلال در زبان بمعنای اختلال در ارتباط ما با دیگران، جهان و حتی خودمان است. به همین دلیل است که میتوانیم شرایط موجود را "سطحِ صفرِ ابژه بودگی" بنامیم. سطحِ صفر ابژه بودگی خصیصهی اشیاء بی جان نیست، زیرا آنها آگاهی برای تصدیق وجودشان را ندارند. تجربهی "سطحِ صفرِ ابژه بودگی" تنها میتواند تجربی انسانی باشد که از تمام حقایق وجودیاش محروم گشته و حتی آگاهی، درد، رنجش را بعنوان ویژگیهای خودش درک نمیکند. این شکل از خودبیگانگی بسیار عمیقتر از آن چیزی است که مارکس در توصیفِ از خودبیگانگی پرولتاریا می گوید؛ زیرا پرولتاریا بواسطه دیگری از خود بیگانه گشته بود، اما در اینجا انسان به میانجی خودش از خود بیگانه میگردد. به تعبیری، ما بواسطه درونی ترین هستی وجودیمان نادیده گرفته و نفی میشویم. بنابراین هیچ نقطهی اتصالی بین ما و جهان، تاریخ، خدا و حتی خودِ شخصیمان نیست. از خود بیگانگی، درونماندگارترین وصف ما گردیده است. به تعبیر دیگر این نوع بودن در جهان را میتوان بودنِ کمتر از هیچ نامید. یا آن را با وام گرفتن از تعابیر لاکان نامرده خطاب کرد؛ انسان نامرد نه زنده است و نه مرده بلکه مرگ را حین زیستن به همراه دارد.
@lookingawry
🖊رضا احمدی
بنابر نظر آگامبن آسیبزا بودن تجربهی اردوگاه آشوویتس صرفا به جهت شرایط سخت و طاقتفرسا، احساس تحقیر، گرسنگی و مرگ نبود، بلکه بیش از هر چیز، تروماتیک بودن آن در این واقعیت بود که هیچکس شاهد و گواه بر این ماجرا و قادر به روایت آن نبود. بعبارتی منحصر بفرد بودن چنین واقعهی تلخی ریشه در این امر داشت که به خودی خود روایت و قصه گویی پیرامون خودش را ناممکن ساخته بود. آیا این ویژگی در خصوص زندگی در جامعه کنونی ما صادق نیست؟
مساله صرفا این نیست که در شرایط سخت اقتصادی، فضای امنیتی، عدم اعتماد به یکدیگر و زیر سایه استبداد در حال زیستن هستیم، زیرا احتمالا این موارد در جوامع دیگری هم سابقه دارد. آن چیزی که چنین تجربهای را منحصر بفرد میسازد این است که قادر به توصیف و روایت وضع موجود نیستیم. زبان چنان به وسیله نهاد قدرت مصادره شده است که هیچ سنخیتی بین ما و تمام واژگان و تعابیر آن نیست. ما کاملا از زبان فارسی احساس از خود بیگانگی داریم. شاهد این موضوع بیزاری و تنفر از تمام ادبیات و واژگانی است که ما را به فرهنگ، سیاست و مذهب در این جامعه پیوند میزند. عدم آزادی ما بیش از هر امری مربوط به این موضوع است که هیچ زبانی در اختیار نداریم تا نفسِ این عدم آزادی را بیان کنیم. لذا اختلال در زبان بمعنای اختلال در ارتباط ما با دیگران، جهان و حتی خودمان است. به همین دلیل است که میتوانیم شرایط موجود را "سطحِ صفرِ ابژه بودگی" بنامیم. سطحِ صفر ابژه بودگی خصیصهی اشیاء بی جان نیست، زیرا آنها آگاهی برای تصدیق وجودشان را ندارند. تجربهی "سطحِ صفرِ ابژه بودگی" تنها میتواند تجربی انسانی باشد که از تمام حقایق وجودیاش محروم گشته و حتی آگاهی، درد، رنجش را بعنوان ویژگیهای خودش درک نمیکند. این شکل از خودبیگانگی بسیار عمیقتر از آن چیزی است که مارکس در توصیفِ از خودبیگانگی پرولتاریا می گوید؛ زیرا پرولتاریا بواسطه دیگری از خود بیگانه گشته بود، اما در اینجا انسان به میانجی خودش از خود بیگانه میگردد. به تعبیری، ما بواسطه درونی ترین هستی وجودیمان نادیده گرفته و نفی میشویم. بنابراین هیچ نقطهی اتصالی بین ما و جهان، تاریخ، خدا و حتی خودِ شخصیمان نیست. از خود بیگانگی، درونماندگارترین وصف ما گردیده است. به تعبیر دیگر این نوع بودن در جهان را میتوان بودنِ کمتر از هیچ نامید. یا آن را با وام گرفتن از تعابیر لاکان نامرده خطاب کرد؛ انسان نامرد نه زنده است و نه مرده بلکه مرگ را حین زیستن به همراه دارد.
@lookingawry
👍1
ژوئیسانس در قاب
🖊رضا احمدی
♦️یکی از برنامههای رایج در تولیدات تلوزیونیِ خارج از کشور، ساخت برنامههای است که در آنها از شرکت کنندگان پرسیده میشود که آیا شما در زندگی مشترک به همسرتان خیانت کردید؟ عموما شرکت کنندگان با صراحت تمام پاسخ میدهند: بله. و بلافاصله سایر مهمانان برنامه هورا میکشند و فضای هیجانی پدید میآورند که حتی کسانی که حقیقتا چنین تجربهای نداشتند وسوسه میشوند به دروغ در پاسخ به چنین پرسشی بگویند بله ما نیز خیانت کردیم. مسأله مهم این است که چرا چنین برنامههای تولید میشوند؟ و چرا پاسخ مثبت شوقانگیزتر و هیجانیتر از پاسخ منفی است؟ میتوان فرض کرد که شوهرِ خانمی که در برنامه حضور دارد و پاسخ مثبت همسرش را شنیده، در مسیر بازگشت به خانه، با گرفتن یک ژست روشنفکرانه به او میگوید: ببین عزیزم من خوب میدانم در زندگی برای تو کم گذاشتم و مرد کاملی نبودم و تو حق داشتی چنین کاری را انجام بدی و کاملا درکت میکنم. و اصلا قصد ندارم با تو مشاجره کنم و فقط از تو یک چیز میخواهم: اینکه با چه کسی این کار را کردی؟ چند بار؟ میخواهم کامل برایم توضیح بدی؟ - چرا مرد از زن توضیح کامل ماجرا را میخواهد؟ البته پاسخ روانکاوانه به چنین پرسشی این است که مرد از شنیدن روایت زن و بازگویی ماجرا یک نوع کیف مازاد و لذت مازوخیستی خواهد بُرد. هر چند ممکن است در میان بازگویی قصه مرد برآشفته شود و شروع به پرخاشگری کند، این تنها بدین دلیل است که چرا این کیف مازاد و ژوئیسانس نصیب او نشده است. آیا این مورد نمونه اعلای به صحنه آوردن ژوئیسانس و لذت مازاد نیست؟
به گونهای که ژوئیسانس دیگر پشت صحنه عمل نمی کند و کاملا میزانسن اصلی ساخت هر برنامه سینمای و تلوزویونی است. به عبارتی در جهان امروز اصل واقعیت که حد و مرزهای اصل لذت را تعیین میکرد دیگر عمل نمیکند؛ بلکه عرصهی نمایش، تنها عرصه حضور اصل لذت است. بنابراین برای بهرمندی و لذت جویی انسان مانع بیرونی در کار نیست، آنچه بعنوان مانع در کسب لذت عمل میکند نه امر بیرونی بلکه مانع درونی است. همواره انسان فراخوانده میشود تا بصورت بی حد و حصر لذت ببرد، اما این امر دردسرهای خودش را دارد، زیرا به زودی آشکار میشود که به سبب محدودیتهای درونی، لذت جویی بیشتر مقدور نیست. انتقال مانع بیرونی به درون این قلمرو، همان چیزی است که لذات جنسی و سکس را کاملا به الهیات مدرن پیوند میزند.
🔺این موضوع را میتوان با ارجاع به لطیفهای که بسیار مورد علاقه ژیژک است بهتر توضیح داد: تعدادی از حواریون عیسی با در میان گذشتن این مساله که عیسی تا کنون با هیچ زنی همخوابی نداشته است، تصمیم میگیرند با راضی کردن یک زن، چنین تجربهای را برای او فراهم کنند. آنها پس جستجوی این فرد و جلب رضایتش، او را بصورت عریان به چادر عیسی میفرستند. اما زن پس از دقایقی با فریاد و جیغ از چادر بیرون آماده و فرار میکند. حواریون از زن علت جیغ و داد او را جویا میشوند. او میگوید وقتی عیسی من را دید با اشاره به وسط پایم گفت وسط پایت زخمی است باید تو را شفا بدهم. آیا این لطیفه مضمون واقعی الهیات سنتی نیست؟ دَرز گرفتن شکافی که بصورت خیلی طبیعی آنجاست.
بنابراین برکشیدن همه موانع، بنبستها بعنوان نقصان استعلایی در الهیات و سکس ویژگی اندیشه و هنر مدرن است. لذا هنر، سینما و الهیات مدرن در شکل فرمال الگویی واحدی را به ذهن متبادر میسازند که همان تشخیص محدودیت های درونی و ذاتی چنین پدیدههای است.
🔺انعکاس محدودیتهای بیرونی به درونِ چنین مقولههای مستلزم یک جبران بیرونی است: صنعت پورونگرافی، تجهیزات و داروهای پزشکی بنا دارند از نو این محدودیت درونی را بواسطهی یکسری مکملهای بیرونی منتفی سازند. در الهیات، التفات به این مضمون که خدا در ذات خویش ناکامل و دارای انشقاق است ویا به تعبیر دیگر خدا مرده است؛ مستلزم این است که باور و ایمان دیگر امر درونی و قلبی نباشد. انسان در اینجا به یک ماشین باور نیاز دارد تا بجای انسان به خدا باور داشته باشد. تجلی این ماشین باور برای انسان معاصر همان پول و سینماست که بجای همه انسانها به خدا باور دارند. لذا سینما عمیقا دارای مضمون الهیاتی است البته این مضمون الهیاتی را نه در محتوای سینما بلکه در فرم آن باید جستجو کرد. پول نیز نوعی مکانیسم باور به خداوند است. پول قادر و حی مطلق است؛ البته تنها زمانی که باور داشته باشیم پول همه چیز است، بعنوان قادر مطلق ظاهر نمی شود، حتی اگر کسی چنین باوری در خصوص پول نداشته باشد نیز پول همه چیز است. و این همان بُعد واقعی و ایدئولوژیک اسکناس است. به طور خلاصه:
ابتدا موانع بیرونی هستند==> سپس این موانع بصورت محدودیتهای ذاتی ظاهر میشوند==> مجددا این محدودیتهای درونی تلاش میشود بواسطهی یکسری مکملهای بیرونی جبران شود.==> نهایتا چیزی که در اختیار داریم نوعی ماشین باور و سکس است.
🖊رضا احمدی
♦️یکی از برنامههای رایج در تولیدات تلوزیونیِ خارج از کشور، ساخت برنامههای است که در آنها از شرکت کنندگان پرسیده میشود که آیا شما در زندگی مشترک به همسرتان خیانت کردید؟ عموما شرکت کنندگان با صراحت تمام پاسخ میدهند: بله. و بلافاصله سایر مهمانان برنامه هورا میکشند و فضای هیجانی پدید میآورند که حتی کسانی که حقیقتا چنین تجربهای نداشتند وسوسه میشوند به دروغ در پاسخ به چنین پرسشی بگویند بله ما نیز خیانت کردیم. مسأله مهم این است که چرا چنین برنامههای تولید میشوند؟ و چرا پاسخ مثبت شوقانگیزتر و هیجانیتر از پاسخ منفی است؟ میتوان فرض کرد که شوهرِ خانمی که در برنامه حضور دارد و پاسخ مثبت همسرش را شنیده، در مسیر بازگشت به خانه، با گرفتن یک ژست روشنفکرانه به او میگوید: ببین عزیزم من خوب میدانم در زندگی برای تو کم گذاشتم و مرد کاملی نبودم و تو حق داشتی چنین کاری را انجام بدی و کاملا درکت میکنم. و اصلا قصد ندارم با تو مشاجره کنم و فقط از تو یک چیز میخواهم: اینکه با چه کسی این کار را کردی؟ چند بار؟ میخواهم کامل برایم توضیح بدی؟ - چرا مرد از زن توضیح کامل ماجرا را میخواهد؟ البته پاسخ روانکاوانه به چنین پرسشی این است که مرد از شنیدن روایت زن و بازگویی ماجرا یک نوع کیف مازاد و لذت مازوخیستی خواهد بُرد. هر چند ممکن است در میان بازگویی قصه مرد برآشفته شود و شروع به پرخاشگری کند، این تنها بدین دلیل است که چرا این کیف مازاد و ژوئیسانس نصیب او نشده است. آیا این مورد نمونه اعلای به صحنه آوردن ژوئیسانس و لذت مازاد نیست؟
به گونهای که ژوئیسانس دیگر پشت صحنه عمل نمی کند و کاملا میزانسن اصلی ساخت هر برنامه سینمای و تلوزویونی است. به عبارتی در جهان امروز اصل واقعیت که حد و مرزهای اصل لذت را تعیین میکرد دیگر عمل نمیکند؛ بلکه عرصهی نمایش، تنها عرصه حضور اصل لذت است. بنابراین برای بهرمندی و لذت جویی انسان مانع بیرونی در کار نیست، آنچه بعنوان مانع در کسب لذت عمل میکند نه امر بیرونی بلکه مانع درونی است. همواره انسان فراخوانده میشود تا بصورت بی حد و حصر لذت ببرد، اما این امر دردسرهای خودش را دارد، زیرا به زودی آشکار میشود که به سبب محدودیتهای درونی، لذت جویی بیشتر مقدور نیست. انتقال مانع بیرونی به درون این قلمرو، همان چیزی است که لذات جنسی و سکس را کاملا به الهیات مدرن پیوند میزند.
🔺این موضوع را میتوان با ارجاع به لطیفهای که بسیار مورد علاقه ژیژک است بهتر توضیح داد: تعدادی از حواریون عیسی با در میان گذشتن این مساله که عیسی تا کنون با هیچ زنی همخوابی نداشته است، تصمیم میگیرند با راضی کردن یک زن، چنین تجربهای را برای او فراهم کنند. آنها پس جستجوی این فرد و جلب رضایتش، او را بصورت عریان به چادر عیسی میفرستند. اما زن پس از دقایقی با فریاد و جیغ از چادر بیرون آماده و فرار میکند. حواریون از زن علت جیغ و داد او را جویا میشوند. او میگوید وقتی عیسی من را دید با اشاره به وسط پایم گفت وسط پایت زخمی است باید تو را شفا بدهم. آیا این لطیفه مضمون واقعی الهیات سنتی نیست؟ دَرز گرفتن شکافی که بصورت خیلی طبیعی آنجاست.
بنابراین برکشیدن همه موانع، بنبستها بعنوان نقصان استعلایی در الهیات و سکس ویژگی اندیشه و هنر مدرن است. لذا هنر، سینما و الهیات مدرن در شکل فرمال الگویی واحدی را به ذهن متبادر میسازند که همان تشخیص محدودیت های درونی و ذاتی چنین پدیدههای است.
🔺انعکاس محدودیتهای بیرونی به درونِ چنین مقولههای مستلزم یک جبران بیرونی است: صنعت پورونگرافی، تجهیزات و داروهای پزشکی بنا دارند از نو این محدودیت درونی را بواسطهی یکسری مکملهای بیرونی منتفی سازند. در الهیات، التفات به این مضمون که خدا در ذات خویش ناکامل و دارای انشقاق است ویا به تعبیر دیگر خدا مرده است؛ مستلزم این است که باور و ایمان دیگر امر درونی و قلبی نباشد. انسان در اینجا به یک ماشین باور نیاز دارد تا بجای انسان به خدا باور داشته باشد. تجلی این ماشین باور برای انسان معاصر همان پول و سینماست که بجای همه انسانها به خدا باور دارند. لذا سینما عمیقا دارای مضمون الهیاتی است البته این مضمون الهیاتی را نه در محتوای سینما بلکه در فرم آن باید جستجو کرد. پول نیز نوعی مکانیسم باور به خداوند است. پول قادر و حی مطلق است؛ البته تنها زمانی که باور داشته باشیم پول همه چیز است، بعنوان قادر مطلق ظاهر نمی شود، حتی اگر کسی چنین باوری در خصوص پول نداشته باشد نیز پول همه چیز است. و این همان بُعد واقعی و ایدئولوژیک اسکناس است. به طور خلاصه:
ابتدا موانع بیرونی هستند==> سپس این موانع بصورت محدودیتهای ذاتی ظاهر میشوند==> مجددا این محدودیتهای درونی تلاش میشود بواسطهی یکسری مکملهای بیرونی جبران شود.==> نهایتا چیزی که در اختیار داریم نوعی ماشین باور و سکس است.
👍5