کژ نگریستن
🔹 مادری که باید بین دو کودک خود انتخاب کند کدام پیشش بماند و شاهد کشته شدن کدام توسط کوره آدم سوزی نازی ها باشد. 🔹 سکانس معروف The Choice از فیلم Sophie's Choice از برترین سکانس های سینما. 🔹 مریل استریپ فقط با یک برداشت بازی کرد و بابت دردناک بودن حاضر به…
❇️" انتخاب سوفی" اثر ویلیام استایرون موقعیت آسیبزای آغازین در یک اردوگاه کار اجباری آلمان را نشان میدهد كه در آن یک افسر نازی سوفی را با یک انتخاب ناممکن رو در رو میکند: او مجبور است یکی از فرزندان خود را برای زنده ماندن انتخاب کند، آن وقت فرزند دیگرش به اتاق گاز فرستاده خواهد شد.
اگر او از این انتخاب سرباز زند، هردوی آنها خواهند مرد. سوفی، در این تنگنا، پسر کوچکتر خود را انتخاب میکند، و بدین ترتیب گرفتار احساس گناهی میشود که او را به ورطهی جنون میکشاند. در پایان رمان، سوفی خود را از طریق یک حرکت انتحاری تطهیر میکند: مستأصل در دو راهی بین دو عاشق: هنرمند شکست خوردهی روان پریشی که سوفی زندگی خود پس از ورود به امریکا را مدیون اوست، و یک نویسندهی جوان تازه کار، سوفی اولی را انتخاب می کند و آن دو با هم دست به خودکشی میزنند. باید یادآوری کرد که قاعدتاً توجه روی موقعیت آغازین مبتنی بر انتخاب اجباری، و روی پیامدهای اخلاقی ناراحت کنندهی آن، متمرکز است (در چنین شرایطی چه باید کرد؟ آیا رفتار درست همان خودداری از هر انتخابی نیست، به هر قیمتی که باشد؟)، درحالی که مسئله ی تکرار، یعنی مسئله ی عمل انتحاریای که به وسیلهی آن سوفی تلاش میکند خود را تطهير کند، یک حرکت درمانگرایانه و تلاش مستأصلانه برای رهایی از احساس گناه نخستین است. احساس گناه همواره انسان را به عملی فرا میخواند که انسان به میانجی آن عمل، از موقعیت انتخاب نخسیتن صرف نظر کند و اثر انتخاب نخستین را خنثی سازد.
@lookingawry
اگر او از این انتخاب سرباز زند، هردوی آنها خواهند مرد. سوفی، در این تنگنا، پسر کوچکتر خود را انتخاب میکند، و بدین ترتیب گرفتار احساس گناهی میشود که او را به ورطهی جنون میکشاند. در پایان رمان، سوفی خود را از طریق یک حرکت انتحاری تطهیر میکند: مستأصل در دو راهی بین دو عاشق: هنرمند شکست خوردهی روان پریشی که سوفی زندگی خود پس از ورود به امریکا را مدیون اوست، و یک نویسندهی جوان تازه کار، سوفی اولی را انتخاب می کند و آن دو با هم دست به خودکشی میزنند. باید یادآوری کرد که قاعدتاً توجه روی موقعیت آغازین مبتنی بر انتخاب اجباری، و روی پیامدهای اخلاقی ناراحت کنندهی آن، متمرکز است (در چنین شرایطی چه باید کرد؟ آیا رفتار درست همان خودداری از هر انتخابی نیست، به هر قیمتی که باشد؟)، درحالی که مسئله ی تکرار، یعنی مسئله ی عمل انتحاریای که به وسیلهی آن سوفی تلاش میکند خود را تطهير کند، یک حرکت درمانگرایانه و تلاش مستأصلانه برای رهایی از احساس گناه نخستین است. احساس گناه همواره انسان را به عملی فرا میخواند که انسان به میانجی آن عمل، از موقعیت انتخاب نخسیتن صرف نظر کند و اثر انتخاب نخستین را خنثی سازد.
@lookingawry
چرا این چنین زیرکم!!
چرا من قدری بیش تر می دانم؟ چرا به طور کلی این چنین زیرکم؟ زیرا من هرگز به پرسشهایی که پرسش نبودهاند، نیاندیشیده و خودم را تلف نکردهام. برای مثال، من از روی تجربه مشکلات اخص دینی را نمیشناسم. یکسره بیخبرم از این که چه گونه میتوانم «گناهکار» باشم. به همین سان، هیچ معیار معتبری ندارم که بدانم به راستی پشیمانی چیست: از آن چه شنیدهام چنین بر میآید که احساس پشیمانی، هیچ چیز ارجمندی نیست..... من دوست ندارم کاری را پس از انجاماش، وابنهم: اصولا ترجیح میدهم وقتی دربارهی ارزش یک کار نامطمئنم، بدفرجامی و پی آمدهای آن کار را کنار بگذارم. وقتی چیزی بد تمام میشود، انسان به آسانی نکته بینی خود را دربارهی کاری که انجام داده است، از دست میدهد: به نظر من پشیمانی نوعی «شورچشمی» نسبت به یک عمل است. برای کاری که با موفقیت به انجام نرسیده است، درست به همین دلیل که قرین توفیق نشده است، باید به مراتب حرمت بیشتری قائل شد. این شیوهی برخورد، بیشتر با آئین اخلاقی من سازگار است.
نیچه
اینک آن انسان ص ۱۱۷
@lookingawry
چرا من قدری بیش تر می دانم؟ چرا به طور کلی این چنین زیرکم؟ زیرا من هرگز به پرسشهایی که پرسش نبودهاند، نیاندیشیده و خودم را تلف نکردهام. برای مثال، من از روی تجربه مشکلات اخص دینی را نمیشناسم. یکسره بیخبرم از این که چه گونه میتوانم «گناهکار» باشم. به همین سان، هیچ معیار معتبری ندارم که بدانم به راستی پشیمانی چیست: از آن چه شنیدهام چنین بر میآید که احساس پشیمانی، هیچ چیز ارجمندی نیست..... من دوست ندارم کاری را پس از انجاماش، وابنهم: اصولا ترجیح میدهم وقتی دربارهی ارزش یک کار نامطمئنم، بدفرجامی و پی آمدهای آن کار را کنار بگذارم. وقتی چیزی بد تمام میشود، انسان به آسانی نکته بینی خود را دربارهی کاری که انجام داده است، از دست میدهد: به نظر من پشیمانی نوعی «شورچشمی» نسبت به یک عمل است. برای کاری که با موفقیت به انجام نرسیده است، درست به همین دلیل که قرین توفیق نشده است، باید به مراتب حرمت بیشتری قائل شد. این شیوهی برخورد، بیشتر با آئین اخلاقی من سازگار است.
نیچه
اینک آن انسان ص ۱۱۷
@lookingawry
از فقدان خود تا فقدان دیگری:
قبرستان و فرودگاه دو مکان و فضایی است که شخصا بسیار تحت تاثیر هالهی شبحگون و بیبُعدی آنها قرار میگیرم. فضایی که در آنها "آنجا بودگی" بصورت خیلی خاص و همراه با تعلیق زندگی روزمره تجربه میشود. نگاه پدیدارشناختی به این دو موقعیت میتواند التفات جالب توجهی باشد. تجربهی ذهنی در قبرستان همبستهی مفاهیمی است از قبیل: ضجه، سوگواری، غربت، اندوهبی پایان، درماندگی، انتظار، حدِّ نهاییِ بودن، مسخشدگی، فقدان دیگری، حفره، مُغاک و ورطهی ابدیت، بی خبری، نقطهی اتصال به جاودانگی، زیستگاه نامیرای نشانهها، شوربختی، نحسبودگی فضا، شوقِ برگشت به جریان عادی زندگی، احساس پوچی و نیز خودشیفتگی به سبب رؤیت حال کسانی که از زندگی محروم و بازداشته شدهاند. شاید نقطهی اتصال تمام این تجارب ذهنی قدم نهادن در لبهی حفرهی بی انتهایی است که میتوانیم کماکان مطمئن باشیم به زندگی خیالپردازانه و عادی بازمیگردیم. اینکه قادر هستیم از چشمانداز زندگی فانتزی و خیالپردازانه سقوط دیگری به فضای خائوس و سیاهچالهی جهان را نظاره کنیم، ژوئیسانس و کیف مازادی را نصیب مان میکند؛ تعبیر ما از مردگان به "کسانی که دستشان از این دنیا کوتاه است" به همین موضوع دلالت دارد. اما در کنار چنین تجربهای، قبرستان تلاش مذبوحانهی انسان برای جاودانگی است که اسامی حک شده بر روی سنگ قبر نمایانگر آن است. به همین سبب تنها فضایی که انسان بصورت نمادین قادر است به درون حفرهی ابدیت چشم بدوزد، قبرستان است؛ جایی که ما در مرزهای جهان تعریف شده قدم میگذاریم. توصیف مشابهی نیز میتوان از فرودگاه ارائه کرد. فرودگاه احتمالا مدرنترین فضایی است که مدرنیته آن را خلق کرده است. لاکچری بودن، مصرف، جریان سریع زندگی، کنترل و مراقبت، تنوع و تکثر آدمها، گشودگی، استقبال و بدرقههای رمانتیک، خوشبختی و انتظار فرجام نیکو، پا نهادن به تجارب زیستی دیگران، سرگردانی و سرگشتگی، حیرت، انتظار، صندلی هواپیما و رزروِ اتاق هتل بمنزلهی داشتنِ جایی در آنجا، استمرارِ جهان خیالپردازانه، از خود بیگانگی، غرقهگشتن در جهان رؤیاها و صیرورت و تحوّل مکانی، تماما اموری است که در فرودگاه با آنها مواجه هستیم. البته فرودگاه برعکس قبرستان حد اعلای قدم نهادن در جهان فانتزی و غوطهور شدن در آن است. اما این تمایز وجوه دیگری نیز دارد: به قبرستان میرویم چون دلواپس فراموشی و از دست دادن کس دیگری هستیم، اما در فرودگاه دلنگرانی ما فراموشی و از دست دادن خودمان هست. در قبرستان انتظار کسی را میکشیم، ولی در فرودگاه به انتظارمان نشستهاند. اما از وجه دیگر، نقطهی مشترک این دو فضا، بودنِ در لامکان، بی بُعدی خودِ فضا و خلأ بودگی آن دو است. این فقدان مکانمندی و ابعاد فضا در فرودگاه ریشه در این واقعیت دارد که عمق به سطح تقلیل یافته و فضا بصورت یک امر دو بُعدی درک میشود، ولیکن در گورستان عمق تا بینهایت پیش رفته و یک وجه بیپایان و بیانتهاء دارد؛ فضایی که از هر سُو ناپیداست.
رضا احمدی
@lookingawry
قبرستان و فرودگاه دو مکان و فضایی است که شخصا بسیار تحت تاثیر هالهی شبحگون و بیبُعدی آنها قرار میگیرم. فضایی که در آنها "آنجا بودگی" بصورت خیلی خاص و همراه با تعلیق زندگی روزمره تجربه میشود. نگاه پدیدارشناختی به این دو موقعیت میتواند التفات جالب توجهی باشد. تجربهی ذهنی در قبرستان همبستهی مفاهیمی است از قبیل: ضجه، سوگواری، غربت، اندوهبی پایان، درماندگی، انتظار، حدِّ نهاییِ بودن، مسخشدگی، فقدان دیگری، حفره، مُغاک و ورطهی ابدیت، بی خبری، نقطهی اتصال به جاودانگی، زیستگاه نامیرای نشانهها، شوربختی، نحسبودگی فضا، شوقِ برگشت به جریان عادی زندگی، احساس پوچی و نیز خودشیفتگی به سبب رؤیت حال کسانی که از زندگی محروم و بازداشته شدهاند. شاید نقطهی اتصال تمام این تجارب ذهنی قدم نهادن در لبهی حفرهی بی انتهایی است که میتوانیم کماکان مطمئن باشیم به زندگی خیالپردازانه و عادی بازمیگردیم. اینکه قادر هستیم از چشمانداز زندگی فانتزی و خیالپردازانه سقوط دیگری به فضای خائوس و سیاهچالهی جهان را نظاره کنیم، ژوئیسانس و کیف مازادی را نصیب مان میکند؛ تعبیر ما از مردگان به "کسانی که دستشان از این دنیا کوتاه است" به همین موضوع دلالت دارد. اما در کنار چنین تجربهای، قبرستان تلاش مذبوحانهی انسان برای جاودانگی است که اسامی حک شده بر روی سنگ قبر نمایانگر آن است. به همین سبب تنها فضایی که انسان بصورت نمادین قادر است به درون حفرهی ابدیت چشم بدوزد، قبرستان است؛ جایی که ما در مرزهای جهان تعریف شده قدم میگذاریم. توصیف مشابهی نیز میتوان از فرودگاه ارائه کرد. فرودگاه احتمالا مدرنترین فضایی است که مدرنیته آن را خلق کرده است. لاکچری بودن، مصرف، جریان سریع زندگی، کنترل و مراقبت، تنوع و تکثر آدمها، گشودگی، استقبال و بدرقههای رمانتیک، خوشبختی و انتظار فرجام نیکو، پا نهادن به تجارب زیستی دیگران، سرگردانی و سرگشتگی، حیرت، انتظار، صندلی هواپیما و رزروِ اتاق هتل بمنزلهی داشتنِ جایی در آنجا، استمرارِ جهان خیالپردازانه، از خود بیگانگی، غرقهگشتن در جهان رؤیاها و صیرورت و تحوّل مکانی، تماما اموری است که در فرودگاه با آنها مواجه هستیم. البته فرودگاه برعکس قبرستان حد اعلای قدم نهادن در جهان فانتزی و غوطهور شدن در آن است. اما این تمایز وجوه دیگری نیز دارد: به قبرستان میرویم چون دلواپس فراموشی و از دست دادن کس دیگری هستیم، اما در فرودگاه دلنگرانی ما فراموشی و از دست دادن خودمان هست. در قبرستان انتظار کسی را میکشیم، ولی در فرودگاه به انتظارمان نشستهاند. اما از وجه دیگر، نقطهی مشترک این دو فضا، بودنِ در لامکان، بی بُعدی خودِ فضا و خلأ بودگی آن دو است. این فقدان مکانمندی و ابعاد فضا در فرودگاه ریشه در این واقعیت دارد که عمق به سطح تقلیل یافته و فضا بصورت یک امر دو بُعدی درک میشود، ولیکن در گورستان عمق تا بینهایت پیش رفته و یک وجه بیپایان و بیانتهاء دارد؛ فضایی که از هر سُو ناپیداست.
رضا احمدی
@lookingawry
👍1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
بیرون آمدن از #ایدئولوژی هزینه دارد، آزار دهنده است، چرا که تجربه ای دردناک است....
#حقیقت می تواند دردناک باشد....
#آزادی درد دارد..
تحلیلی از #ژیژک بر فیلم «آنها زندگی می کنند»
@pettrichor(منبع)
@lookingawry
#حقیقت می تواند دردناک باشد....
#آزادی درد دارد..
تحلیلی از #ژیژک بر فیلم «آنها زندگی می کنند»
@pettrichor(منبع)
@lookingawry
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ویدیو-مقاله: با ژیژک در سینما
تحلیل تخیل زنانه در «چشمان بازِ بسته» استنلی کوبریک
ترجمه شده و زیرنویس در مجله فرهنگی هنری پتریکور
@pettrichor
@lookingawry
تحلیل تخیل زنانه در «چشمان بازِ بسته» استنلی کوبریک
ترجمه شده و زیرنویس در مجله فرهنگی هنری پتریکور
@pettrichor
@lookingawry
Forwarded from کژ نگریستن
ده جلسه فایل سخنرانی درسگفتارهای روانکاوی و فلسفه:
جلسه اول(روانکاوی و فلسفه)
جلسه دوم(ناخودآگاه و زبان)
جلسه سوم(روانکاوی و تاریخ فلسفه)
جلسه چهارم(روانکاوی و تفاوت جنسی)
جلسه پنجم( اخلاق و تراژدی در روانکاوی)
جلسه ششم(روانکاوی و امر فرهنگی)
جلسه هفتم( عشق و بازیابی میل)
جلسه هشتم( روانکاوی و تفاوت جنسی)
جلسه نهم(عشق و سیاست)
جلسه دهم( روانکاوی و پرسش از معنای زندگی)
@lookingawry
👇👇👇
جلسه اول(روانکاوی و فلسفه)
جلسه دوم(ناخودآگاه و زبان)
جلسه سوم(روانکاوی و تاریخ فلسفه)
جلسه چهارم(روانکاوی و تفاوت جنسی)
جلسه پنجم( اخلاق و تراژدی در روانکاوی)
جلسه ششم(روانکاوی و امر فرهنگی)
جلسه هفتم( عشق و بازیابی میل)
جلسه هشتم( روانکاوی و تفاوت جنسی)
جلسه نهم(عشق و سیاست)
جلسه دهم( روانکاوی و پرسش از معنای زندگی)
@lookingawry
👇👇👇
❤3
Forwarded from آکادمی فلسفه و هنر مارزوک
🔺درسگفتار: روانکاوی و بازخوانی تاریخ فلسفه
مدرس: رضا احمدی
زمان: دوشنبهها ساعت ۱۸
مکان: انقلاب، کارگر شمالی، خ فرصت شیرازی، پلا۹۴ واحد ۱۴ طبقه پنجم
کافه فلسفه مارزوک
تلفن: ۶۶۹۴۴۹۳۲
آغاز دوره: بیست هفتم خرداد ماه
۹۸/۳/۲۷
لطفا برای ثبتنام در این دوره به آیدی زیر مراجعه کنید👇
@philosopycoffee
@Marzockcoffeephilosophy
مدرس: رضا احمدی
زمان: دوشنبهها ساعت ۱۸
مکان: انقلاب، کارگر شمالی، خ فرصت شیرازی، پلا۹۴ واحد ۱۴ طبقه پنجم
کافه فلسفه مارزوک
تلفن: ۶۶۹۴۴۹۳۲
آغاز دوره: بیست هفتم خرداد ماه
۹۸/۳/۲۷
لطفا برای ثبتنام در این دوره به آیدی زیر مراجعه کنید👇
@philosopycoffee
@Marzockcoffeephilosophy
👍1
آکادمی فلسفه و هنر مارزوک
🔺درسگفتار: روانکاوی و بازخوانی تاریخ فلسفه مدرس: رضا احمدی زمان: دوشنبهها ساعت ۱۸ مکان: انقلاب، کارگر شمالی، خ فرصت شیرازی، پلا۹۴ واحد ۱۴ طبقه پنجم کافه فلسفه مارزوک تلفن: ۶۶۹۴۴۹۳۲ آغاز دوره: بیست هفتم خرداد ماه ۹۸/۳/۲۷ لطفا برای ثبتنام در این دوره به…
روانکاوی و بازخوانی تاریخ فلسفه
🖊رضا احمدی
🔸اگر ناخودآگاه مهمترین کشف فروید باشد، (ابژه کوچک a) مهمترین کشف ژاک لاکان است. ابژهی کوچک a از منظر لاکان عنصر ناممکنی است که به دلیل ناممکن بودن وجود دارد. یا بعبارتی در عین نخواستنی بودن، خواستنی است. از همین رو بود که ژاکلاکان اظهار میکرد، ابژه کوچک a تنها عنصری است که فلسفه کم دارد تا فلسفه حقیقی باشد. شاید چالش برانگیزترین بعد (object petit a)ویژگی آستانهای آن باشد، ویژگیای که به نحوی غریب میان سوژه و مفهوم دیگری معلق است؛ به هر دو تعلق دارد و به هیچ یک تعلق ندارد؛ همزمان هم مشخص کننده دیگرترین بعد "دیگری" است و هم تنگاتنگ به خود سوژه پیوسته است؛ لاکان آن را به قرقرهای تشبیه میکند که نوهی فروید در بازی با آن، رفت و آمد مادرش را مجسم میکند (جلو! و عقب !). ابژهی کوچک a که به نحوی متناقض نما درونی و بیرونی و از خویش بیگانه به نظر میرسد؛ به یک معنا بخش کوچکی از سوژه است که خود را از آن میگسلد و در عین حال متعلق به او و محفوظ باقی میماند.میتوان این اشارات مقدماتی را این گونه خلاصه کرد: object a بنابر ضرورتی خاص در دل رابطه سوژه با دیگری سر برمی آورد. Object a به مثابة خلف و جانشین شیء فرویدی - مانند شیء فرویدی از دل فرآیند بازنمایی و به مثابه «چیزی یا چیز دیگر» جذب ناشدنی زاده می شود، فضا و جایگاه اندیشه ناپذیری، چیزی که مدام در حدود و ثغور مقولات تخیلی و نمادین زاده و باززاده می شود، object a به یک مفهوم، مازادی بی حاصل، مانند تکه غضروف مهارناپذیری است که زیر چاقوی قصاب ناگهان به زیر پیشخان دکان قصابی می جهد؛ و درست مانند این غضروف برای سوژه در حد پسماندهای هضم ناشدنی یا تودهای نابلعیدنی باقی می ماند. اما از جهت دیگر، در برانگیزش میل هیچ چیز حیاتی تر و ضرورتی تر از آن نیست، چون object a کارکرد محر ِّک را دارد، گردابی حایل که سائقها بر گردش میچرخند و میپیچند. object a به واسطه منفی بودن ذاتیاش و نحوهای که مبین تجسد فقدان است، می تواند حکم چنین گردابی را داشته باشد. در عین حال که نمی توان object a را به تملک درآورد، زندگی بدون آن نیز ناممکن است. بنابر این اوصاف، object a تجسم تضادی مطلق و کامل است؛ ابژهای است درونی و برونی، ذهنی و عینی و در هر دم و هر کجا، هم این و هم آن و نیز نه این و نه آن است. بطور خلاصه ابژه a همانند سوژه نیست، بلکه نوعی جانشین منفی برای آن است.
🔸 لذا ابژهی کوچک a بمثابه امر پارادوکسیکال و خود متناقض که نگاه سوژه را بعنوان ابژهی بیرونی انعکاس میدهد، نقطه واسازی همه مضامین فلسفی است. این نقطهی اعوجاج در امر نمادین همان منظری است که از چشمانداز آن میتوان مفاهیم علت و معلول، بالقوه و بالفعل، ساکن و متحرک، واحد و کثیر، ذهن و عین، ابژه و سوژه، ایمان و کفر، رذیلت و فضیلت، رنج و شادی، سعادت و شقاوت در تاریخ فلسفه را واسازی کرد و تاریخ فلسفه را از نقطه نظر ناممکن نگریست.
تاریخ فلسفه تاکنون بواسطه کنار نهادن این نقطه نظر ناممکن تکوین یافته است. اما تلاش دوباره برای بازخوانی تاریخ اندیشه از حیث این امر منفی سبب میشود تاریخ فلسفه و مسائل آن صورتبندی تازهای بیابند. تاریخ فلسفه تاکنون بمنزلهی گفتاری بوده است که با حفظ فاصله از امر تروماتیک یا امر واقعی عامل چشم پوشی از حقیقت بوده است. به همین دلیل گفتار روانکاوی بر این موضوع تاکید دارد که حقیقت، همواره به صورت مازادِ پنهانِ فلسفه پیشاپیش عیان و آشکار است.
🔸بر این اساس در درسگفتارهای "روانکاوی و بازخوانی تاریخ فلسفه" تلاش دارم از نقطه نظر روانکاوی مضامین اصلی و محوری مطرح در تاریخ فلسفه غرب را مورد خوانش قرار دهم. این بازخوانی تاریخ فلسفه شامل تاریخ فلسفه یونان باستان، تاریخ فلسفه در قرون وسطی و الیهات مسیحی، فلسفه مدرن و همچنین آراء برخی فیلسوفان معاصر خواهد بود.
کل جلسات احتمالی اختصاص یافته برای این موضوع که شامل یک دوره تاریخ فلسفه و مباحث روانکاوی فرویدی- لاکانی است در چهل جلسه درسی ارائه میشود. دورهی اول از این مجموعه که پنج جلسه است به فیلسوفان پیشاسقراطی اختصاص دارد.
@Marzockcoffeephilosophy
🖊رضا احمدی
🔸اگر ناخودآگاه مهمترین کشف فروید باشد، (ابژه کوچک a) مهمترین کشف ژاک لاکان است. ابژهی کوچک a از منظر لاکان عنصر ناممکنی است که به دلیل ناممکن بودن وجود دارد. یا بعبارتی در عین نخواستنی بودن، خواستنی است. از همین رو بود که ژاکلاکان اظهار میکرد، ابژه کوچک a تنها عنصری است که فلسفه کم دارد تا فلسفه حقیقی باشد. شاید چالش برانگیزترین بعد (object petit a)ویژگی آستانهای آن باشد، ویژگیای که به نحوی غریب میان سوژه و مفهوم دیگری معلق است؛ به هر دو تعلق دارد و به هیچ یک تعلق ندارد؛ همزمان هم مشخص کننده دیگرترین بعد "دیگری" است و هم تنگاتنگ به خود سوژه پیوسته است؛ لاکان آن را به قرقرهای تشبیه میکند که نوهی فروید در بازی با آن، رفت و آمد مادرش را مجسم میکند (جلو! و عقب !). ابژهی کوچک a که به نحوی متناقض نما درونی و بیرونی و از خویش بیگانه به نظر میرسد؛ به یک معنا بخش کوچکی از سوژه است که خود را از آن میگسلد و در عین حال متعلق به او و محفوظ باقی میماند.میتوان این اشارات مقدماتی را این گونه خلاصه کرد: object a بنابر ضرورتی خاص در دل رابطه سوژه با دیگری سر برمی آورد. Object a به مثابة خلف و جانشین شیء فرویدی - مانند شیء فرویدی از دل فرآیند بازنمایی و به مثابه «چیزی یا چیز دیگر» جذب ناشدنی زاده می شود، فضا و جایگاه اندیشه ناپذیری، چیزی که مدام در حدود و ثغور مقولات تخیلی و نمادین زاده و باززاده می شود، object a به یک مفهوم، مازادی بی حاصل، مانند تکه غضروف مهارناپذیری است که زیر چاقوی قصاب ناگهان به زیر پیشخان دکان قصابی می جهد؛ و درست مانند این غضروف برای سوژه در حد پسماندهای هضم ناشدنی یا تودهای نابلعیدنی باقی می ماند. اما از جهت دیگر، در برانگیزش میل هیچ چیز حیاتی تر و ضرورتی تر از آن نیست، چون object a کارکرد محر ِّک را دارد، گردابی حایل که سائقها بر گردش میچرخند و میپیچند. object a به واسطه منفی بودن ذاتیاش و نحوهای که مبین تجسد فقدان است، می تواند حکم چنین گردابی را داشته باشد. در عین حال که نمی توان object a را به تملک درآورد، زندگی بدون آن نیز ناممکن است. بنابر این اوصاف، object a تجسم تضادی مطلق و کامل است؛ ابژهای است درونی و برونی، ذهنی و عینی و در هر دم و هر کجا، هم این و هم آن و نیز نه این و نه آن است. بطور خلاصه ابژه a همانند سوژه نیست، بلکه نوعی جانشین منفی برای آن است.
🔸 لذا ابژهی کوچک a بمثابه امر پارادوکسیکال و خود متناقض که نگاه سوژه را بعنوان ابژهی بیرونی انعکاس میدهد، نقطه واسازی همه مضامین فلسفی است. این نقطهی اعوجاج در امر نمادین همان منظری است که از چشمانداز آن میتوان مفاهیم علت و معلول، بالقوه و بالفعل، ساکن و متحرک، واحد و کثیر، ذهن و عین، ابژه و سوژه، ایمان و کفر، رذیلت و فضیلت، رنج و شادی، سعادت و شقاوت در تاریخ فلسفه را واسازی کرد و تاریخ فلسفه را از نقطه نظر ناممکن نگریست.
تاریخ فلسفه تاکنون بواسطه کنار نهادن این نقطه نظر ناممکن تکوین یافته است. اما تلاش دوباره برای بازخوانی تاریخ اندیشه از حیث این امر منفی سبب میشود تاریخ فلسفه و مسائل آن صورتبندی تازهای بیابند. تاریخ فلسفه تاکنون بمنزلهی گفتاری بوده است که با حفظ فاصله از امر تروماتیک یا امر واقعی عامل چشم پوشی از حقیقت بوده است. به همین دلیل گفتار روانکاوی بر این موضوع تاکید دارد که حقیقت، همواره به صورت مازادِ پنهانِ فلسفه پیشاپیش عیان و آشکار است.
🔸بر این اساس در درسگفتارهای "روانکاوی و بازخوانی تاریخ فلسفه" تلاش دارم از نقطه نظر روانکاوی مضامین اصلی و محوری مطرح در تاریخ فلسفه غرب را مورد خوانش قرار دهم. این بازخوانی تاریخ فلسفه شامل تاریخ فلسفه یونان باستان، تاریخ فلسفه در قرون وسطی و الیهات مسیحی، فلسفه مدرن و همچنین آراء برخی فیلسوفان معاصر خواهد بود.
کل جلسات احتمالی اختصاص یافته برای این موضوع که شامل یک دوره تاریخ فلسفه و مباحث روانکاوی فرویدی- لاکانی است در چهل جلسه درسی ارائه میشود. دورهی اول از این مجموعه که پنج جلسه است به فیلسوفان پیشاسقراطی اختصاص دارد.
@Marzockcoffeephilosophy
👍1
Forwarded from آکادمی فلسفه و هنر مارزوک
♦️فردا یکشنبه اولین جلسه درسگفتار فرم سیاسی در سینما
مدرس: رامین اعلایی
ساعت ۱۹
@Marzockcoffeephilosophy
مدرس: رامین اعلایی
ساعت ۱۹
@Marzockcoffeephilosophy