کژ نگریستن
2.97K subscribers
112 photos
8 videos
28 files
112 links
✨️ حقیقت هر امری را باید بیرون از آن جستجو کرد
فلسفه :
الهیات:
روانکاوی :
ادبیات و سینما:

♻️ جهت هماهنگی برای جلسات روان‌کاوی از طریق آیدی زیر اقدام بفرمایید

@Ahmadi_Reza
Download Telegram
من ایده‌آل‌ها را رد نمی‌کنم، فقط با دستکش برشان می‌دارم.
نیچه
@lookingawry
لحظه‌ای که مرگ زندگی را تجربه می کند!!!
رضا احمدی
درفیلم" چشم‌چران (Peeping Tom) " محصولِ1960، طرحِ داستان پیرامونِ سلسله‌ای از زنانی می چرخد که به قتل رسیده‌اند، و یک ویژگی مشترک دارند؛ همه آن‌ها با حالتی از وحشت مطلق در چشم‌شان مرده‌اند. حالت چهره‌ی آنها صرفا حالت چهره‌ی قربانیان ترسیده نیست؛ رُعب و وحشتی که بر چهره‌ی آنها سایه افکنده تصور ناپذیر است، و هیچ یک از افرادی که قتل‌ها را بررسی می‌کنند، نمی توانند توضیحی برای آن بیابند. این حالت چهره‌ی معماوار به سرنخ اصلی در بررسی قتل‌ها تبدیل می شود. بنابراین، بررسی پیرامون این مسئله دور می زند که قربانی‌ها قبل از اینکه بمیرند چه چیزی دیده‌اند، چه چیزی باعثِ برانگیخته شدن چنین وحشتی در چهره‌ی آن‌ها شده است. شاید انتظار داشته باشیم که پاسخ این خواهد بود که قاتل نوعی جانور عجیب الخلقه است، یا اینکه نقابی هولناک بر چهره می زند. اما قضیه این نیست. در فرآیند روایت فیلم معلوم می شود، پاسخ معما این است که قربانی درست به هنگام کشته شدن تصاویر خود را دیده‌اند. آلت قتل از دو تیغ دراز و قیچی تشکیل می شود که به پشت آن آینه وصل شده است. طوری که قربانی می تواند تیغی را که برجانش رخنه کرده را ببیند، و خود را در حال مردن تماشا کند. اما این تمام ماجرا نیست و قاتل از نظر حرفه، فیلم‌ساز است، کسی که قربانی‌های خود را به بهانه‌ی گرفتن« تست بازیگری» برای نقشی در یک فیلم به لوکیشنی مناسب می کشاند. در لحظه‌ی مشخصی در خلال «تست بازیگری» قاتل دو تیغ را که در انتهای پایه‌ی دوربین قرار دارند، آشکار می کند، و به قصد کشتن قربانی حرکت می کند در حالی که قربانی به آینه‌ای تماشا می کند که لنز نزدیک شده را احاطه کرده است. هم‌چنان که قربانی به خودش در حال مردن تماشا می کند، چشم‌چران از همه‌ی آن اتفاق فیلم برمی دارد- و به ویژه دوربین را بر روی حالت ترس و وحشت قربانیِ خود تنظیم می‌کند. وسواس ذهنی او به هیچ روی صرفا وسواسِ به قتل رساندن زنها نیست. قتل صرفا محصول فرعی اجتناب ناپذیر « نقشه متعالی است». همه آنچه فرد چشم‌چران می خواهد به فیلم کشیدن حالت غایی وحشت در چهره قربانیانش( و فرصتی برای بررسی آن در آرامش) است. کیف او متشکل است از تماشا کردن فرد دیگری که در حال تماشا کردن مرگ خویش است. در این‌جا نگاه خیره به معنای دقیق کلمه ابژه‌ی فانتزی اوست.
ترفند فرد چشم‌چران برای ایجاد ترس در صورت قربانیان این است که او نگاه خودِ قربانیان را یک امرِ عینی و بیرونی می سازد و به جانب آنها منعکس می‌کند، گویا آنها فرصتی می یابند مرگ‌شان را پیش از آن که رخ دهد، مشاهده کنند. اما این رؤیت مرگ، ذهنی و درونی نیست بلکه عینی و بیرونی است. قربانیان در اینجا فرصت می‌یابند مرگ را در زندگی تجربه کنند. برخلافِ آن کلامِ ویتگنشتاین که می گفت: "مرگ رویدادی در زندگی نیست" مضمونِ فیلم، تجربه‌ی مرگ بعنوان رویدادی در زندگی است. به همین دلیل فیلمِ تامِ چشم‌چران تجربه‌ای است از اینکه چطور مرگ بصورت نمادین زندگی را تجربه می کند و شخص پیش از مردن، مرگ را حقیقتا از سَر می گذراند. البته جهت دیگری که سبب می شود مرگ در چشم‌اندازِ قربانیان بسیار دهشتناک و هولناک باشد، غریبه شدگی آنی آنها است. بعبارتی شخص با خودش غریبه می شود و امر آشنا سریعا به غریبه بدل می گردد. قربانیان در یک لحظه خودشان را در جایگاه قاتل می بینند و کاملا از خُودبیگانه می شوند و این از خُودبیگانی در ناب‌ترین شکل خواهد بود، نقطه ای که در آن تصویرِ "من" دیده شده، به هیچ وجه متعلق به "من" نیست. من از جایی خودم را می بینم که حقیقتا «من» سابقِ نیست و«من» در اینجا کاملا در وجه دیگری بودگی‌اش نمایان می‌شود
@lookingawry
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔹 مادری که باید بین دو کودک خود انتخاب کند کدام پیشش بماند و شاهد کشته شدن کدام توسط کوره آدم سوزی نازی ها باشد.

🔹 سکانس معروف The Choice از فیلم Sophie's Choice از برترین سکانس های سینما.

🔹 مریل استریپ فقط با یک برداشت بازی کرد و بابت دردناک بودن حاضر به بازی برای برداشت دوم نشد.

🔹 مریل استریپ جایزه بهترین بازیگر زن رو از اسکار و گلدن گلوب برای این فیلم دریافت کرد.
@lookingawry
کژ نگریستن
🔹 مادری که باید بین دو کودک خود انتخاب کند کدام پیشش بماند و شاهد کشته شدن کدام توسط کوره آدم سوزی نازی ها باشد. 🔹 سکانس معروف The Choice از فیلم Sophie's Choice از برترین سکانس های سینما. 🔹 مریل استریپ فقط با یک برداشت بازی کرد و بابت دردناک بودن حاضر به…
❇️" انتخاب سوفی" اثر ویلیام استایرون موقعیت آسیب‌زای آغازین در یک اردوگاه کار اجباری آلمان را نشان می‌دهد كه در آن یک افسر نازی سوفی را با یک انتخاب ناممکن رو در رو می‌کند: او مجبور است یکی از فرزندان خود را برای زنده ماندن انتخاب کند، آن وقت فرزند دیگرش به اتاق گاز فرستاده خواهد شد.
اگر او از این انتخاب سرباز زند، هردوی آنها خواهند مرد. سوفی، در این تنگنا، پسر کوچک‌تر خود را انتخاب می‌کند، و بدین ترتیب گرفتار احساس گناهی می‌شود که او را به ورطه‌ی جنون می‌کشاند. در پایان رمان، سوفی خود را از طریق یک حرکت انتحاری تطهیر می‌کند: مستأصل در دو راهی بین دو عاشق: هنرمند شکست خورده‌ی روان پریشی که سوفی زندگی خود پس از ورود به امریکا را مدیون اوست، و یک نویسنده‌ی جوان تازه کار، سوفی اولی را انتخاب می کند و آن دو با هم دست به خودکشی می‌زنند. باید یادآوری کرد که قاعدتاً توجه روی موقعیت آغازین مبتنی بر انتخاب اجباری، و روی پیامدهای اخلاقی ناراحت کننده‌ی آن، متمرکز است (در چنین شرایطی چه باید کرد؟ آیا رفتار درست همان خودداری از هر انتخابی نیست، به هر قیمتی که باشد؟)، درحالی که مسئله ی تکرار، یعنی مسئله ی عمل انتحاری‌ای که به وسیله‌ی آن سوفی تلاش می‌کند خود را تطهير کند، یک حرکت درمان‌گرایانه و تلاش مستأصلانه برای رهایی از احساس گناه نخستین است. احساس گناه همواره انسان را به عملی فرا می‌خواند که انسان به میانجی آن عمل، از موقعیت انتخاب نخسیتن صرف نظر کند و اثر انتخاب نخستین را خنثی سازد.
@lookingawry
چرا این چنین زیرکم!!

چرا من قدری بیش تر می دانم؟ چرا به طور کلی این چنین زیرکم؟ زیرا من هرگز به پرسش‌هایی که پرسش نبوده‌اند، نیاندیشیده و خودم را تلف نکرده‌ام. برای مثال، من از روی تجربه مشکلات اخص دینی را نمی‌شناسم. یکسره بی‌خبرم از این که چه گونه می‌توانم «گناهکار» باشم. به همین سان، هیچ معیار معتبری ندارم که بدانم به راستی پشیمانی چیست: از آن چه شنیده‌ام چنین بر می‌آید که احساس پشیمانی، هیچ چیز ارجمندی نیست..... من دوست ندارم کاری را پس از انجام‌اش، وابنهم: اصولا ترجیح میدهم وقتی درباره‌ی ارزش یک کار نامطمئنم، بدفرجامی و پی آمدهای آن کار را کنار بگذارم. وقتی چیزی بد تمام می‌شود، انسان به آسانی نکته بینی خود را درباره‌ی کاری که انجام داده است، از دست می‌دهد: به نظر من پشیمانی نوعی «شورچشمی» نسبت به یک عمل است. برای کاری که با موفقیت به انجام نرسیده است، درست به همین دلیل که قرین توفیق نشده است، باید به مراتب حرمت بیشتری قائل شد. این شیوه‌ی برخورد، بیشتر با آئین اخلاقی من سازگار است.
نیچه
اینک آن انسان ص ۱۱۷
@lookingawry
انقلاب یعنی توانایی غلبه بر ترس.

تئودور آدورنو
@lookingawry
از فقدان خود تا فقدان دیگری:

قبرستان و فرودگاه دو مکان و فضایی است که شخصا بسیار تحت تاثیر هاله‌ی شبح‌گون و بی‌بُعدی آنها قرار می‌گیرم. فضایی که در آنها "آن‌جا بودگی" بصورت خیلی خاص و همراه با تعلیق زندگی روزمره تجربه می‌شود. نگاه پدیدارشناختی به این دو موقعیت می‌تواند التفات جالب توجهی باشد. تجربه‌ی ذهنی در قبرستان همبسته‌ی مفاهیمی است از قبیل: ضجه، سوگواری، غربت، اندوه‌بی پایان، درماندگی، انتظار، حدِّ نهاییِ بودن، مسخ‌شدگی، فقدان دیگری، حفره، مُغاک و ورطه‌ی ابدیت، بی خبری، نقطه‌ی اتصال به جاودانگی، زیست‌گاه نامیرای نشانه‌ها، شوربختی، نحس‌بودگی فضا، شوقِ برگشت به جریان عادی زندگی، احساس پوچی و نیز خودشیفتگی به سبب رؤیت حال کسانی که از زندگی محروم و بازداشته شده‌اند. شاید نقطه‌ی اتصال تمام این تجارب ذهنی قدم نهادن در لبه‌ی حفر‌ه‌ی بی انتهایی است که می‌توانیم کماکان مطمئن باشیم به زندگی خیال‌پردازانه و عادی بازمی‌گردیم. اینکه قادر هستیم از چشم‌انداز زندگی فانتزی و خیال‌پردازانه سقوط دیگری به فضای خائوس و سیاه‌چاله‌ی جهان را نظاره کنیم، ژوئیسانس و کیف مازادی را نصیب مان می‌کند؛ تعبیر ما از مردگان به "کسانی که دست‌شان از این دنیا کوتاه است" به همین موضوع دلالت دارد. اما در کنار چنین تجربه‌ای، قبرستان تلاش مذبوحانه‌ی انسان برای جاودانگی است که اسامی حک شده بر روی سنگ قبر نمایان‌گر آن است. به همین سبب تنها فضایی که انسان بصورت نمادین قادر است به درون حفره‌ی ابدیت چشم بدوزد، قبرستان است؛ جایی که ما در مرزهای جهان تعریف شده قدم می‌گذاریم. توصیف مشابهی نیز می‌توان از فرودگاه ارائه کرد. فرودگاه احتمالا مدرن‌ترین فضایی است که مدرنیته آن را خلق کرده است. لاکچری بودن، مصرف، جریان سریع زندگی، کنترل و مراقبت، تنوع و تکثر آدم‌ها، گشودگی، استقبال و بدرقه‌های رمانتیک، خوشبختی و انتظار فرجام نیکو، پا نهادن به تجارب زیستی دیگران، سرگردانی و سرگشتگی، حیرت، انتظار، صندلی هواپیما و رزروِ اتاق هتل بمنزله‌ی داشتنِ جایی در آنجا، استمرارِ جهان خیال‌پردازانه، از خود بیگانگی، غرقه‌گشتن در جهان رؤیاها و صیرورت و تحوّل مکانی، تماما اموری است که در فرودگاه با آنها مواجه هستیم. البته فرودگاه برعکس قبرستان حد اعلای قدم نهادن در جهان فانتزی و غوطه‌ور شدن در آن است. اما این تمایز وجوه دیگری نیز دارد: به قبرستان می‌رویم چون دل‌واپس فراموشی و از دست دادن کس دیگری هستیم، اما در فرودگاه دل‌نگرانی ما فراموشی و از دست دادن خودمان هست. در قبرستان انتظار کسی را می‌کشیم، ولی در فرودگاه به انتظارمان نشسته‌اند. اما از وجه دیگر، نقطه‌ی مشترک این دو فضا، بودنِ در لامکان، بی بُعدی خودِ فضا و خلأ بودگی آن دو است. این فقدان مکان‌مندی و ابعاد فضا در فرودگاه ریشه در این واقعیت دارد که عمق به سطح تقلیل یافته و فضا بصورت یک امر دو بُعدی درک می‌شود، ولیکن در گورستان عمق تا بی‌نهایت پیش رفته و یک وجه بی‌پایان و بی‌انتهاء دارد؛ فضایی که از هر سُو ناپیداست.
رضا احمدی
@lookingawry
👍1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
بیرون آمدن از #ایدئولوژی هزینه دارد، آزار دهنده است، چرا که تجربه ای دردناک است....
#حقیقت می تواند دردناک باشد....
#آزادی درد دارد..

تحلیلی از #ژیژک بر فیلم «آنها زندگی می کنند»
@pettrichor(منبع)
@lookingawry
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ویدیو-مقاله: با ژیژک در سینما
تحلیل تخیل زنانه در «چشمان بازِ بسته» استنلی کوبریک
ترجمه شده و زیرنویس در مجله فرهنگی هنری پتریکور
@pettrichor
@lookingawry
Forwarded from کژ نگریستن
ده جلسه فایل سخنرانی درسگفتارهای روانکاوی و فلسفه:
جلسه اول(روانکاوی و فلسفه)
جلسه دوم(ناخودآگاه و زبان)
جلسه سوم(روانکاوی و تاریخ فلسفه)
جلسه چهارم(روانکاوی و تفاوت جنسی)
جلسه پنجم( اخلاق و تراژدی در روانکاوی)
جلسه ششم(روانکاوی و امر فرهنگی)
جلسه هفتم( عشق و بازیابی میل)
جلسه هشتم( روانکاوی و تفاوت جنسی)
جلسه نهم(عشق و سیاست)
جلسه دهم( روانکاوی و پرسش از معنای زندگی)
@lookingawry
👇👇👇
3
انسان زمانی متمدن شد که مدفوعش برایش مسأله شد.
ژاک لاکان
سخنرانی: تعالیم من
@lookingawry