کژ نگریستن
2.97K subscribers
112 photos
8 videos
28 files
112 links
✨️ حقیقت هر امری را باید بیرون از آن جستجو کرد
فلسفه :
الهیات:
روانکاوی :
ادبیات و سینما:

♻️ جهت هماهنگی برای جلسات روان‌کاوی از طریق آیدی زیر اقدام بفرمایید

@Ahmadi_Reza
Download Telegram
گفتار روانکاوی نقطه مقابل گفتار اربابی است،نقطه مقابل گفتار اقتصاد بازار است.لکان معتقد است ،آنچه را که روانکاوی می خواهد و وظیفه خود می داند که به آن برسد، نه well- being بلکه well-saying است، خوب گفتن در برابر خوب زیستن.
خوب زیستن آن چیزی است که جامعه مدرن به عنوان یک هدف در مقابل افرادش می گذارد و مدام به تبلیغ آن می پردازد.از مشخصات خوب زیستن تطابق با استاندارد های جامعه، تلاش برای کسب رفاه،تلاش برای برقراری نوع خاصی از روابط اجتماعی و امثال اینهاست. در واقع آنچه را که جامعه مدرن به افرادش تکلیف می کند صورت گرایی(formalisme(F، همرنگی(conformisme(F و مصرف است.
خوب گفتن هیچ‌یک از این مشخصات را ندارد و در ضمن به معنای خوب حرف زدن هم نیست.خوب گفتن یعنی رابطه بین کلمات وجود دارد، رابطه بین کلمات و آنچه هستیم.خوب گفتن بنابراین یک دانش است در مورد خود سوژه.در خوب گفتن هدف این است که شخص به رای نهایی در مورد وجود خودش دست یابد،به نوعی قضاوت آخر.یعنی دانش ناخودآگاه در اثر جریان روانکاوی منجر به تولد سوژه ناخودآگاه شود.جریان روانکاوی نه فقط یک دانش جدید در مورد سوژه به وجود می آورد، زیرا که سوژه خوب گفته شده دیگر آن سوژه قبلی نیست.خوب گفتن یعنی تغییر بنیادی در متافورها که این خود تغییر در دیدگاهها و تغییر در جایگاه شخص در جهان را به دنبال دارد.

کتاب: مکتب_لکان
نویسنده : میترا_کدیور
@lookingawry
👍2
شما از شنبه( دوشنبه در غرب) متنفر نیستید، بلکه از نظم سرمایه‌داری بیزار هستین.
اسلاوی ژیژک
👍3
در فیلم Shattered اثر ولفگانگ پترسن، محصول سال ۱۹۹۱، تام برنجر به سختی از یک تصادف اتومبیل جان سالم به در می‌برد. وقتی، هفته‌ها بعد، در بیمارستان با چهره و بدنی وصله پینه شده با جراحی پلاستیک به هوش می‌آید، در خصوص هویت خود دچار فراموشی کامل شده است - نمی تواند به یاد بیاورد‌ که کیست، هر چند همه‌ی اشخاص پیرامون او، از جمله زنی که ادعا می‌کند همسر او است (گر تاساچی)، او را رئیس یک مؤسسه‌ی بزرگ می‌دانند. پس از سلسله‌ای از رویدادهای رازآمیز، به انباری متروکه می رود و در آن به او می‌گویند که جسد شخصی که به دست او کشته شده در بشکه‌ای پر از روغن پنهان است. وقتی سر جسد را از درون مایع بیرون می آورد از وحشت بر جای خود خشک می شود - این که سر خود اوست!
پاسخ معما این است که او در واقع نه شوهر بلکه دوست پیشین زنی است که ادعا می کند همسر اوست. وقتی مرد، در حین رانندگی با اتومبیل و شوهر سابق زن، دچار سانحه می‌شود و به سختی از تصادف جان به در می برد، و چون صورت‌اش چنان تغییر شکل یافته که قابل شناسایی نیست، زن شوهرش را می‌کشد و او را به عنوان شوهر خود معرفی می‌کند و به جراحان دستور می دهد تا صورت او را براساس صورت شوهرش بازسازی کنند.
♦️ این وحشت ناشی از رویاروی شدن با خود در هیأتِ همزاد خود، بیرون از خود، حقیقتِ غایی خود این‌همانی سوژه است: سوژه در آن با خودش به عنوان یک شئ یا‌ ابژه بیرونی رویاروی می شود. این نوع بیرونی شدن فاجعه است، زیرا برای فرد جهانِ واقع و عینی باید شرایط تحقق ناکاملش باشد، انسان همواره باید احساس کند شرایط اجتماعی او را به تعویق می‌اندازد تا رغبت کند براساس یکسری تلاش‌های مذبوحانه خودش را اثبات سازد. بعبارتی تصویر آرمانی "خود" هیچ وقت نباید عینی و بیرونی شود، چون در این صورت یک شخصیت پیش‌ پافتاده در کنار دیگران است. شکافِ بین منِ ایده‌آل با حقیقت بُرون‌شده‌اش همان حقیقتی است که سبب می‌شود "من" یا ایگوی خیالیِ انسان خواستی و محبوب فرد باشد. انسان باید در مرز درون و بیرون قرار گیرد، نه کاملا هویت بیرونی‌اش باشد و نه کاملا هویت درونی‌اش‌. عدم انطباق کامل با شاکله‌ی درونی و بیرونی، سبب می‌شود شخص هویت غیر قطعی و متغیری پیدا کند. شکافی که فرصت ایفای هزار نقش برای انسان را ممکن می‌سازد. اگر به جانب هویت بیرونی و یا درونی بغلتیم، از تحقق کاملِ خودمان و عدمِ امکانِ ایفای نقش‌های دروغین سرخورده خواهیم شد. بنابراین زیستن در فاصله‌ی میان درون و بیرون هویت حقیقی سوژه‌ی انسانی است. و میل انسان نیز زاییده‌ی چنین عدم قطعیت و ناشکوفایی است.
رضا احمدی
@lookingawry
👍1
Forwarded from Coffee philosophy کافه فلسفه
خوانش کتاب «less than nothing» اثر «اسلاوی ژیژک»
مدرس: اقای دکتر احمدی
زمان: چهارشنبه ها، ساعت ۱۹
🔹 جهت ثبت نام، به آیدی ذیل پیام دهید:
@cofephilosophy
______________


@coffeephilosophy
Coffee philosophy کافه فلسفه
خوانش کتاب «less than nothing» اثر «اسلاوی ژیژک» مدرس: اقای دکتر احمدی زمان: چهارشنبه ها، ساعت ۱۹ 🔹 جهت ثبت نام، به آیدی ذیل پیام دهید: @cofephilosophy ______________ @coffeephilosophy
به باور مارکس، بورژوازی نخستین طبقه‌ای است که در تاریخ بشر بعنوان یک «طبقه» ظهور می‌کند، و پس از آن تنها با روی کارآمدن سرمایه‌داری است که قادر هستیم کل تاریخِ قبل و بعد را بمثابه تاریخِ مبارزه‌ی طبقاتی خوانش کنیم. بر همین سیاق در تاریخ فلسفه، یک لحظه‌ی منحصر به‌فردی وجود دارد که فلسفه، بعنوان فلسفه ظهور می‌کند و آن لحظه، نقطه‌ی کلیدی در اختیار می‌گذارد که از طریق آن می‌توان کل تاریخ فلسفه‌ی پیش و پس را قرائت کرد. به باور ما این لحظه منحصر بفرد همان ایده‌آلیسم آلمانی است که میان سالهای 1787، سال انتشار نقد عقل محض کانت تا سال 1831، سال مرگ هگل بوقوع می‌پیوند. این چند دهه غلظت و تراکم خیره کننده‌ای از اندیشه را متبلور می‌سازد. در این زمان کوتاه، توسعه اندیشه انسانی بیش از همه‌ی آن چیزی است که در تمام اعصار و قرون بشری بصورت نرمال پدید آمده است. همه آنچه از اندیشه پیش از این تاریخ طرح شده، می تواند و باید بعنوان تمهید و مقدمه‌ای جهت قرائت چنین انفجار فکری لحاظ گردد. و نیز همه آنچه از اندیشه پس از هگل رخ نموده، می‌تواند و باید بعنوان تفسیر، معکوس‌سازی و خوانش انتقادی ایده‌آلیسم آلمانی محسوب گردد. (ژیژک Less Than Nothing P 7-8)
کتاب Less Than Nothing اثر اسلاوی ژیژک که در سال 2012 منتشر شده، اثر جنجال برانگیزی است که دو ویژگی اساسی دارد: اولا شرح و تفسیری است از فلسفه‌ی هگل براساس همه فلسفه‌های پساهگلی و علی الخصوص خوانش لاکانی از فلسفه‌ی هگل. ژیژک در این اثر تلاش دارد خوانش منحصر بفردی از هگل و ماتریالیسم دیالکتیک ارائه دهد. از منظر ژیژک ماتریالیسم دیالکتیک معنای حقیقی‌اش را به میانجی روانکاوی فرویدی- لاکانی و مفاهیم رانه مرگ، سوژه‌ی خط خورده، ابژه کوچکa و مفهوم خلأ و بعد منفیت آن می‌یابد. برای ژیژک بازخوانی فلسفه هگلی فرصت مناسبی است برای مواجهه‌ی انتقادی با فلسفه هایدگر، بودیسم و سایر جریانهای فرهنگی و فلسفی معاصر. و ثانیا کتاب «کمتر از هیچ» بازنویسی کتاب «پدیدار شناسی روح» هگل است؛ به اعتقاد ژیژک اگر بنا بود کتاب پدیدراشناسی روح در قرن بیست و یکم نوشته شود همان کتاب Less Than Nothing می‌بود. برای ما بعنوان علاقه‌مندان فلسفه نیز کتاب حاضر همان نقطه منحصر بفردی است که از طریق آن می‌توانیم خودمان را در بطنِ نزاعِ فلسفیِ معاصر اروپایی بگنجانیم و تلاش کنیم در عین فهم آن، بخشی از آن نیز باشیم.
رضا احمدی
@lookingawry
رمبو عبارتی غریب را به کار می برد: «شورش های منطقی» (les révoltes | logiques). فلسفه چیزی همچون یک «شورش منطقی» است. فلسفه تفکر را با بی عدالتی سرشاخ می کند، با وضعیت معیوب جهان و زندگی. لیکن فلسفه با حرکتی که حافظ و مدافع عقل و برهان است، تفکر را با بی عدالتی سرشاخ می کند، حرکتی که نهایتا منطق جدیدی پیش می نهد.
مالارمه می گوید: «هر فکری پرتاب تاسی است.» به نظرم می رسد. این فرمول معمایی در عین حال معرِّف فلسفه نیز است، زیرا فلسفه فکر امر کلی - آنچه برای هر تفکری، حقیقی است را پیش می‌کشد، لیکن این کار را بر مبنای تعهدی انجام می‌دهد که در آن بخت همواره نقشی ایفا می کند، تعهدی که در عین حال نوعی ریسک و خطر کردن یا نوعی شرط بندی است.
آلن بدیو
میلِ فلسفه:

میل به فلسفه چهار بُعد دارد: شورش، منطق، کلیت و مخاطره. فکر می‌کنم جهان معاصر، جهان ما، جهانی که می کوشیم آن را بیندیشیم و تغییر دهیم، فشاری شدید بر این چهار بعد ميل فلسفه وارد می‌آورد؛ به نحوی که هر چهار بُعد، رویاروی جهان، خود را در گذرگاهی سخت و تاریک می‌یابند که سرنوشت و حتى نفسِ وجود فلسفه در گرو عبور از آن است.
نخست، تا آنجا که وَجه شورش مدنظر است، این جهان، جهان ما، جهان‌غربی درگیرِ تفکر به مثابه شورش نمی‌شود، آن هم به دو دلیل. اولا، این جهان از قبل فرمان آزادی خود را صادر می‌کند و خود را به مثابه «جهان آزاد» عرضه می‌دارد - این دقیقا همان نامی است که به خود می‌دهد، «جزیره ای» رها و آزاد بر سیاره‌ای که مابقی‌اش غرق در بندگی و خرابی است. اما این جهان به دلیلی دیگر، شروط و مخاطرات چنین آزادی‌ای را یکدست و تجاری می‌کند؛ آنها را تابع یک شکلی پولی می‌سازد، آن هم با چنان موفقیتی که جهان ما دیگر برای آزاد بودن نیازی به شورش ندارد، زیرا آزادی را برای همه ما تضمین می‌کند. اما استفاده آزادانه از این آزادی را برای ما تضمین نمی‌کند، زیرا چنین استفاده‌ای در واقعیت از قبل توسط زرق و برق بی‌انتهای اجناس رمزگذاری شده، هدایت گشته و در مسیری خاص به جریان افتاده است. به همین سبب است که این جهان عليه نفس این ایده که تفکر می تواند در حکم نافرمانی یا شورش باشد، فشاری چنین شدید وارد می کند.
2 جهان ما همچنین فشاری قوی بر بعد منطق اعمال می کند؛ اساسا از آن رو که جهان تابع رژیم عمیقا غیرِ منطقیِ ارتباط (communication) شده است. ارتباط دنیایی را همرسانی می کند که متشکل از تصویرها، گفته ها، گزاره ها و شرح های از هم گسسته ای که اصل پذیرفته شده شان عدم انسجام است. ارتباط روز به روز همه‌پیوندها و همه اصول را خنثی می‌کند، آن هم در قالب نوعی سرهم بندی ناموجه و بی‌دلیل که تمامی پیوندها میان عناصر را منحل می‌کند، عناصری که در سیلاب ارتباط جارو می‌شوند. و آن چه شاید حتی تشویش آورتر باشد آن است که ارتباط تودهای جهان را به ما همچون نمایشی بری از خاطره عرضه می‌کند، نمایشی که در آن تصویرهای جدید و گفته‌های جدید تصویرها و گفته‌هایی را که اندکی پیش عرضه شده‌اند، می‌پوشانند، پاک می‌کنند و به محاق فراموشی می‌سپارند. آن منطقی که در این جا مشخصا خنثى (undone) می‌شود منطق زمان است. همین فرآیندهای ارتباط‌اند که بر سر سخت بودن وفاداری تفکر به منطق فشار می‌آورند؛ و به جای منطق، گونه‌ای پخش و گسترش خیالی را به تفکر پیشنهاد می‌کنند.
تا آنجا که به بعد کلی میل فلسفه مربوط می شود، جهان ما دیگر مناسب آن نیست، زیرا این جهان اساسا یک جهان تکه تکه و تخصصی شده است؛ تکه تکه شده در پاسخ به نیازهای انشعاب‌های بی‌شمار پیکربندی تکنیکی اشیا و امور، نیازهای مربوط به دم و دستگاه‌های تولید، توزیع حقوق ها و تنوع کار کردها و مهارتها. الزامات این تخصصی شدن و این تکه تکه شدن درک این نکته را دشوار می‌سازد که چه چیزی می تواند تفاوت‌ها را درنوردد (transversal) با کلی (universal) باشد؛ یعنی چه چیزی می تواند برای هر تفکری معتبر باشد.
و سرانجام می رسیم به بعد ریسک با خطر کردن. جهان ما تعهدات مخاطره آمیز یا تصمیمات مخاطره آمیز را خوش ندارد، زیرا این جهانی است که در آن هیچ کس دیگر وسایلی برای سپردن هستی خویش به مهلکه‌های بخت در دست ندارد. هستی مستلزم محاسبه دقیق و دقیق‌تر است. زندگی وقف محاسبه ایمنی و امنیت می شود و این وسواس محاسبه کردن ایمنی متضاد این فرضیه مالارمه‌ای است که هر فکری پرتاب تاسی است، زیرا در چنین جهانی، در هر پرتاب تاسی، ریسک یا خطری بی‌نهایت زیاد نهفته است. بدین سان ميل به فلسفه در جهان با چهار مانع اصلی برخورد می‌کند. این موانع عبارتند از: حکومت اجناس و کالاها، حکومت ارتباط، نیاز به تخصصی شدن تکنیکی، و ضرورت محاسبه واقع گرایانه ایمنی.
آلن بدیو
از کتاب رخداد، صفحه۷۰ -۷۲
@lookingawry
تعریف لاکان از فریب انسانی: میان موجودات تنها انسان است که می‌تواند دیگران را بواسطه‌‌ی خودِ حقیقت فریب دهد، زمانی که همه بدنبال چهره حقیقی زیر نقاب هستند، بهترین شیوه برای گمراه کردن دیگران پوشیدن نقابی از حقیقت است.
اسلاوی ژیژک
@lookingawry
👍2
مطالعه‌ی این کتاب را به دوستان اهل علم و فرهیخته‌ام توصیه می‌کنم.
کژ نگریستن
مطالعه‌ی این کتاب را به دوستان اهل علم و فرهیخته‌ام توصیه می‌کنم.
شکسپیر به طور مشخص بر دو خاصیت پول انگشت می‌گذارد:
1- پول همان الوهیت مرئی است، تبدیل همه خصلت‌های انسانی و طبیعی به ضدشان، تلفیق و تحریم همه چیز: به میانجی آن ناممکن‌ها به‌هم جوش می‌خورند.
۲- فاحشه‌گی همگانی می‌شود، پاانداز همه مردمان و ملتها.
تحریف و تلفیق همه خصلت‌های انسانی و طبیعی، متفق ساختن ناممکن‌ها - قدرت الهی پول - در خصلت آن به مثابه طبیعت نوعیِ بیگانه شده‌ی آدمیان نهفته است، طبیعتی بیگانه ساز و خودبرانداز. پول همان توانایی بیگانه و عینی شده‌ی نوع بشر است.
آنچه من در مقام انسان از انجامش ناتوانم و بنابراین تمام نیروهای ذاتی فردی‌ام از انجام آن ناتوان‌اند به یاری پول به انجام آن توانا می شوم. بدین‌سان پول هر یک از این نیروها را به چیزی بدل می سازد که في نفسه نیست - یعنی آن را به ضد خود بدل می سازد.
منبع:
کانت و مارکس ص ۳۱۰
کوجین کاراتانی
فلسفه نباید تاریخ اعظم (History) را سرمشق خود قرار دهد؛ باید از آن چیزی پیروی کند که مالارمه «کُنش مهار شده» می‌نامد، که یکی از نام‌هایِ ممکنِ دنباله‌های حقیقتِ تفکر برانگیزِ سیاست در مقام عمل است. بیایید مبارزان کُنشی مهار شده باشیم. بیایید، درون فلسفه، همان کسانی باشیم که سیمای چنین کنشی را ابدی می‌سازند، آن هم از طریق چارچوبی مقوله‌ای که در آن واژه «عدالت» نقش تعیین کننده‌اش را حفظ می‌کند. همواره آرزو داشته‌ایم که عدالت بتواند انسجام پیوندهای اجتماعی را بنیان نهاد، حال آنکه عدالت فقط قادر است افراطی‌ترین سویه‌های بی‌انسجامی را نام گذاری کند؛ زیرا اصلِ موضوعِ برابری طلبی، پیوندها و بندها را از هم می گسلاند، تفکر را از قیدهای اجتماعی می‌رهاند و در برابر حساب و کتاب منافع به دفاع از حق امر نامتناهی و امر بی‌مرگ بر می‌خیزد. عدالت یعنی قمار بر سر بی‌مرگی در مقابل تناهی، در مقابل «وجود معطوف به مرگ». زیرا در ساحت سوژه مدار برابری که ما کمر به اعلام وجودش بسته‌ایم، هیچ چیز به جز کُلیّت وشمول عام این اعلام و پیامدهای آن اعلام برای فعالیت سیاسی مطرح نیست.
عدالت» نام فلسفی برای عدمِ انسجام دولتی و اجتماعی نهفته در هر نوع ساسیت برابری طلبانه است. این جاست که می توانیم به رسالت اعلام‌گرایانه و‌ اصلِ موضوع بپیوندیم؛ زیرا این 《پُل سلان》 است که می‌تواند دقیق‌ترین تصویر از آن چیزی را در اختیارمان نهد که باید از عدالت بفهمیم و می‌توانم بحثم را با آن خاتمه دهم:
پاس دارید خود را
در پناه بی انسجامی ها
دو انگشت بشکن میزنند در مغاک، در دفترچه های چک نویس
جهانی هجوم می آورد، همه چیز بستگی دارد
به تو.
به یاد داشته باشیم درسی را که شاعر به ما می‌دهد: در امور مربوط به عدالت، آنجا که پناهی جز بی‌انسجامی (inconsistency) نیست، راست است که همه چیز بستگی به تو دارد. زیرا همواره در سوژگی و نه در جماعت است که فرمان ایستِ برابری خواهانه‌ای که در معمول سیاست محافظه‌کارانه وقفه می‌افکند و آن را واژگون می‌گرداند، با صدای بلند بر زبان جاری می‌شود.
آلن بدیو
کتاب رخداد ص ۲۷۳-۲۷۴
@lookingawry
من قرص سومی می‌خواهم، نه از آن نوع قرص‌ استعلایی که تجربه‌ی دینیِ فست‌فودی را پیشنهاد می‌کند، بلکه قرصی که اجازه می‌دهد واقعیت را در خودِ توهّم ادراک کنم.
اسلاوی ژیژک
@lookingawry
👏21
Forwarded from کژ نگریستن
به زعم نیچه، نیهیلیسم نقطه ی پایان منطقی فلسفه ی غربی است. فلسفه با طرح یک زندگی زاهدانه آغاز می شود که امیال را به خاطر دستیابی به جهانی بهتر و عالی تر (چیزی چون جهان حقیقت) انکار می کند. ما جهانی حقیقی تر و بهتر را ورای نمودها تصور می کنیم و هنگامی که از دستیابی به این جهان حقیقی وامی مانیم به ورطه ی نومیدی و نیهیلیسم می افتیم. ما جهان عالی تری را که هرگز نداشته ایم از دست داده ایم. نتیجه ی این فراشد «کین توزی» (reSSentiment) است. اما هنوز فقدان جهانی بهتر و عالی تر را احساس می کنیم و خود را گناهکار، مجازات شده، و مطرود می انگاریم. این نکته در مسیحیت به اوج خود می رسد، آنجا که ما در جهانی هبوط یافته همواره گناه کاریم. برای نیچه واکنش درست در برابر سقوط به نیهیلیسم، انحطاط، و کین توزی این نیست که بنیانی دیگر برای حقیقت بیابیم، بل این است که خود را از بند حقیقت رها کنیم. ما به نیرو و شجاعتی نیاز داریم که بتوانیم، این جا و اکنون، و در این جهان زندگی کنیم.

ژیل دولوز
کلر کولبروک
@lookingawry
👍1
Forwarded from Coffee philosophy کافه فلسفه
خوانش کتاب «less than nothing» اثر «اسلاوی ژیژک»
مدرس: اقای دکتر احمدی
زمان: چهارشنبه ها، ساعت ۱۹ (شروع از ۱۰ بهمن)
🔹 جهت ثبت نام، به آیدی ذیل پیام دهید:
@cofephilosophy
__________


@coffeephilosophy
پرسش "فابین تاربی" از آلن بدیو:
بعضی‌ها در تحلیل سیاسی روزگار ما اهمیتی پایه‌ای به مذهب می‌دهند. البته اغلب این خصوص اسلام است که مورد نظر است. یاد یکی از حرف‌های لنین راجع به هنر می‌افتم که در آن می‌گوید در دوره‌های انفعال سیاسی، هنر در بهترین حالت ترکیبی است از عرفان و پورنوگرافی. آیا می‌شود این را تعمیم داد؟ آیا عصر ما بين عرفان و پورنوگرافی مردد است؟
آلن بدیو:
موضع من در باب مذهب اصلا آن چیزی نیست که این روزها غالب است، که می‌گوید پرسش مذهب دوباره پرسش بسیار مهمی شده است و ما به عصر بزرگ اختلافات مذهبی و جنگ میان تمدن‌ها برگشته‌ایم. من به سهم خودم در مورد این پرسش یک نیچه‌ای محضم. من حقيقتا بر این باورم که خدا مرده است. اگر مرده است، پس مرده است. این حکم را باید جدی گرفت. «رجعت مذهب»، بنابراین، صورتکی است برای یک چیز دیگر. من کاملا به این یقین دارم. مذهب، در حقیقت، صورتکی برای فروپاشی سیاسی است که معنی‌اش این نیست که زنده است. هر صورتکی، به معنایی یک صورتک مرگ است. زیر نامِ غصبیِ مذهب و زیر پوششِ یک خدا مرده، آنچه وجود دارد سنت است. اسلام گرایان هیچ بینش جدیدی از خدا ارائه نمی‌کنند. راجع به لباس زن‌ها، حلال و حرام خوراکی‌ها و قوانین سنتی حرف می‌زنند و این‌ها را در مقابل کوکاکولا، مینی ژوپ و از این قبیل می‌گذارند. کجای این‌ها مذهب است؟ اینها همه سنت است، به شکلی که در مناطق روستایی، شهرهای دور افتاده و حاشیه‌ای از اقشار از جا کنده شده و تهی‌دست باقیمانده است؛ سنتی که به وسیله‌ی گروه‌های کوچکی از روشنفکران فوق ارتجاعی سیستماتیزه شده است، چه نومحافظه کاران آمریکایی باشند چه بنیادگرایان اسلام‌گرا که به علاوه پایشان به هیچ جا بند نیست. در مواجهه با این سنت سخت گیرانه که خودش امر تباهی است: ما شاهد چه چیزی هستیم که زیر نام‌های به همین اندازه غصبی «آزادی» و «دموکراسی» سنگر گرفته است؟ خب، اگر اجازه بدهید، چیزی نه کمتر از پورنوگرافی. در نهایت، آنچه ادعا می‌شود که جنگی است میان مذاهب، چیزی نیست جز نزاعی اسف انگیز بین سنت و پورنوگرافی به نظر من برخورد ادعایی - ادعایی به یک معنا و واقعی به معنایی دیگر بين غرب و اسلام، غرب و توحّش تروریستی در حقیقت، ذاتی انسان در کلیت آن در روز گار ما است. فی الواقع برخوردِ سنت است با کالا. این مانع تداخل این دو نمی شود: می‌دانیم که برخی از کسانی که سنت را ابزارگونه می کنند جای محکمی در جهانِ کالا دارند. سعی نکنید به ما بقبولانید دلال‌های عربستان سعودی عارف‌اند یا اسوه‌ی تقوا، آنها آدم هایی هستند که مثل بقیه به کسب خودشان مشغول‌اند و سنت را ابزاری می کنند تا جایگاه‌شان را در معاملات بازرگانی محکم‌تر کنند. خدا در تمامی این‌ها چیزی است در حد جنازه. از مرده هم مرده‌تر است
آن‌هایی که همچنان به دامان مسئله‌ی مذهب می آویزند به چیزی می آویزند که سرشتش بالکل خیال پرداختی است. وضع از این جدی‌تر است. ای کاش فقط نبردی بود بین سکولاریسم و مذهب! هستند کسانی که طوری رفتار می‌کنند که انگار ما بر‌گشته‌ایم به سال های ۱۸۹۰ و جهان شرق در نبردی خشونت بار بین آزاداندیشان و کشیشان است. این برداشت آنقدر از واقعیت زمانی پرت است که آدم وحشت می کند. هستند کسانی که فکر می کنند که جدال تاریخی عصر ما این است که معلوم کنیم که آیا زنها باید موهایشان را با چادر بپوشانند یا نه، همان طور که هستند جمعیت‌هایی که با اشتیاق علیه برپاساختن مَناره در شهرهای اروپایی رأی می دهند! با وام‌گیری از عبارتی قدیمی، می شود گفت «همین کافی است کاری کند که آدم به پشت بیفتند و از سر غیظ در هوا لگد بزند!» تمامی این پرسش‌ها راجع به رسوم و ضد رسوم کاملا از سوی چیزهایی کد گذاری شده‌اند که هیچ نسبتی با هیچ ایده‌ای ندارند.
آلن بدیو
مصاحبه فابین تاربی
کتاب: رخداد و فلسفه ص۶۰-۵۸
@lookingawry
کژ نگریستن pinned «پرسش "فابین تاربی" از آلن بدیو: بعضی‌ها در تحلیل سیاسی روزگار ما اهمیتی پایه‌ای به مذهب می‌دهند. البته اغلب این خصوص اسلام است که مورد نظر است. یاد یکی از حرف‌های لنین راجع به هنر می‌افتم که در آن می‌گوید در دوره‌های انفعال سیاسی، هنر در بهترین حالت ترکیبی…»
صدا ۰۱۲.m4a
67.2 MB
فایل صوتی جلسه‌ی اول خوانش کتاب «less than nothing» اثر «اسلاوی ژیژک»
مدرس: رضا احمدی
والایش زدایی از انسان:
رضا احمدی

بنا بر اظهار کارل مارکس، آناتومی انسان شیوه‌ی مناسبی برای فهم آناتومی میمون است و نه بالعکس؛ زیرا انسان به سبب قرار گرفتن در یک نقطه‌ی گسست و انحراف طبیعی، نقطه و منظری را پدید می‌آورد که مراحل پیشین قابل رؤیت می‌شوند. به همین جهت در کالبد انسان می‌توان خصلت مراحلِ قبلی را بازشناسی کرد، اما در میمون نمی‌توان فرآیندهای احتمالی و پیش‌آمدی را بازشناخت که تصادفا ممکن است در آینده بوجود بیایند. بعبارتی انسان قطیّعت میمون است، اما میمون تنها امکانِ انسان بودن را به همراه دارد. نکته‌ی فوق متضمن بصیرتی است که در بسیاری از موارد پرسش نظری ما را دگرگون می‌سازد: زمانی که شبیه سازی انسان ممکن شد، چالش حقیقی، مقاومت به انواع بهانه‌های اخلاقی و حقوق بشری در برابر این تحول و رخداد علمی نبود، بلکه مسأله این بود که چطور انسان از همان آغاز یک اتفاقِ زیست‌شناختی ساده، محتمل و کورکورانه بوده است. همچنین با پیدایش کامپیوتر، پرسش متداول و عمومی این بود که آیا کامپیوتر و ماشین‌های هوشمند جایگزین انسان خواهند شد؟ در مقابل، پرسش هوشمندانه گروهی دیگر این بود که آیا انسان پیشاپیش یک ماشین وربات نیست؟ خصوصا با توجه به این موضوع که در دوران معاصر یکی از رویکردهای تبیینِ عملکردِ ذهنی و مغزی در انسان از کارکردِ نرمِ افزارهای عامل در کامپیوتر الگو می‌گیرد؟
بیش از همه، در مواجهه نظری با شکل‌گیری دنیای مجازی که بسیاری از کنش‌های انسانی را در فضای خودش ممکن می‌سازد، پرسش حقیقی این نیست که آیا گستره‌ی فضای مجازی همه بخش‌های زندگی انسان را فرا می‌گیرد؟ بلکه سؤال حقیقی این است که آیا زندگی عینی و بیرونی انسان از همان ابتدا بر یک امر غیر واقعی، توهم، امر خیال پردازانه استوار نیست؟ مقوله‌ای که اسلاوی ژیژک آن را توهم ایدئولوژیک می‌نامد. توهم ناب آن نیست که خودش را با عنوانِ مجازی بودن و غیر عینی بودن برمی‌سازد، همانا توهم محض و ناب همان توهمی است که خودش را در قالب عینی و بیرونی بودن معرفی می‌کند، به همین دلیل بُعد متوهمانه‌ی جهان عینی و بیرونی بیش از دنیای مجازی است. بر همین سیاق با گفت که با ظهور پورنوگرافی و کالایی شدن سکس و انواع مواجهه‌های مدرن با پدیده رابطه‌ی جنسی، موضوع این نیست که انسان دارد به قهقراء می‌رود و از ارزش‌های اخلاقی خویش کناره می‌گیرد، همانا چنین رسوایی‌هایی نقطه تضاد را جابجا می‌کنند و سبب می‌شوند که ما بتوانیم حتی شکل‌های سنتی، عرفی و پذیرفته شده‌ی ازدواج را نیز گونه‌ای دیگر از همان بهره‌کشی جنسی از انسان قلمداد کنیم.
بنابراین در یک نتیجه‌گیری کل‌تری بنظر می‌رسد با همه‌ی اشکالِ نو ظهور حیات انسانی آنچه زائل شدنی است، تصویر والایش یافته از انسان است. و نوع انسانی بیش از هر چیزی دائما ناچار است در خصوص تصویر تاریخی خودش تجدید نظر کند. هر چند بشر امروزی دیدگاه داروین درباره‌ی اینکه انسان شکل تکامل یافته‌ی میمون است را از سر غرور و عُجب انکار می‌کرد، اما در زمانی نه چندان دور بر آن تصویر اولیه‌ی آفرینش خودش مباهات خواهد کرد. این تصویر را البته فروید بسیار رادیکال‌تر قرائت می‌کند، در نظر او «انسان نتیجه‌ی تکامل در طبیعت نیست، بلکه نتیجه‌ی انحراف در طبیعت است». البته مقصود فروید انحراف اخلاقی نیست، اما انسان تا مشاهده و پذیرفتن تمام نتایج این انحراف فاصله‌ی بسیاری دارد، گویا اَبَرانسان نیچه تنها در دو نقطه‌ی آغازی وپایانی انحراف ظهور می‌کند، نقطه‌ی آغازی که انسان هنوز حیوان است و نقطه‌ی پایانی که انسان کاملا غیر حیوان است؛ در این نقطه‌ی پایانی که انسان کاملا به ماشین شباهت پیدا کرده است، باید بر سبیل مجاز بگوییم: آناتومی ماشین امکان مناسبی برای فهم آناتومی انسان است. و فضای مجازی( یا هر امر غیر حقیقی نظیر خرافه، توهم، خیال پردازی) مدل مناسبی برای فهم دنیای حقیقی و عینی است.
@lookingawry
صدا ۰۱۴.m4a
45.9 MB
فایل صوتی جلسه‌ی دوم خوانش کتاب «less than nothing» اثر «اسلاوی ژیژک»
مدرس: رضا احمدی
سیاست ضدِ سرمایه و ضدِ دولت به "هیچ پیش فرض اثباتی برای کسب اعتبار" نیاز ندارد.
پائولو ویرنو
فیلسوف ایتالیایی
@lookingawry
Forwarded from کژ نگریستن
هرچند مردها خود را برای یک چیز ( کشور، آزادی، شرف ) قربانی می کنند، تنها این زنان هستند که قادرند خود را به پای هیچ چیز قربانی کنند.
On Belief, Slavoj Žižek
👍21👌1