کژ نگریستن
2.98K subscribers
112 photos
8 videos
28 files
113 links
✨️ حقیقت هر امری را باید بیرون از آن جستجو کرد
فلسفه :
الهیات:
روانکاوی :
ادبیات و سینما:

♻️ جهت هماهنگی برای جلسات روان‌کاوی از طریق آیدی زیر اقدام بفرمایید

@Ahmadi_Reza
Download Telegram
Channel created
کژ نگریستن :
مفهوم کژ نگریستن را که از عناوین کتاب های اسلاوی ژیژک اخذ کردم دقیقا همان معنای را دارد که می توانم تیپ ذهنی خودم را به آن توصیف کنم. ویژگی که به سبب آن هرگز نمی توانم واقعیت را همچنان که عرضه می شود ، فهم کنم؛ آنچه از واقعیت در مواجه اولیه بصورت سرراست دیده می شود، بسیار گمراه کننده است به جهت اینکه واقعیت انسانی همراه با فریبندگی ومضامین تحریف شده و دارای وجوه متفاوتی است. بقول لکان انسان تنها موجودی است که با گفتن حقیقت ، می تواند دیگری را فریب دهد .
بنابراین اساس فلسفه ورزی من با بدبینی و سوء ظن به واقعیت انسانی آغاز می شود . بطور مثال وقتی در موردی وانمود می شود که ما حق انتخاب داريم، سوء ظن من می گوید ممکن است فی الواقع انتخابی در کار نباشد و یا اینکه نتیجه تمام انتخاب ها می تواند یکسان باشد و اصل انتخاب همان فریبی است که در انتظار من است. البته صورتی دیگری هم متصور است که شاید پرهیز از فریب خوردن خود ،خطا و اشتباه باشد. مانند پدر و مادری که تلاش می کنند فرزند را اول شب بخوابانند و در ادامه ،به عمل خصوصی خود مشغول باشند، کوشش فرزند برای فریب نخوردن خطا و فاجعه ی آسیب زا خواهد بود.
یکی از سوالات همیشگی من این است که در روابط عاشقانه ای که بیشتر برای لذت جنسی شکل می گیرد، آیا مرد زن را فریب می دهد؟ و یا اینکه مرد بواسطه زن فریب می خورد؟ ممکن است در ابتدا چنین بنظر برسد که مرد اولا وارد چنین ماجرای شده است و با اصرار و ابراز محبت سعی کرده توجه زن را بسوی خودش جلب کند تا در نهایت بتواند با فریب او کامجویی کند . اما اگر زن خودش را آگانه در موقعیت فریب خوردن قرار داده باشه چه ؟ ما در بسیاری از موارد وانمود می کنیم که مستعد فریب خوردن هستیم تا طرف مقابل را بعمل مطلوب خودمان سوق دهیم. در این جا اگر اندکی دقت کنیم ،می توانیم متهم دیگری را هم پیدا کنیم و آن اینکه نه زن و نه مرد هیچکدام فریب دهنده نیستند بلکه فریب دهنده و اغواگر در جای دیگری قرار گرفته. آن شخص دیگری که پشت دوربین مدار بسته و مخفی در آسانسور قرار گرفته بود در من اطمینانی بوجود آورده بود که من می توانم در خلوت ایجاد شده با یک زن، بدون هیچ واهمه ای او را در آغوشم بکشم؛ در حالی که کل موقعیت فراهم شده و آن خلوت ، یک موقعیت فریب و اغواگر بود . بنابراین گناه تنها در حوزه ی نمادین و ذیل یک نهی بزرگ ممکن است و شرایط اغواگرانه نظم جمعی آن را ممکن می کند . به همین دلیل وقتی مومنین می گویند اگر خدا نبود هر گناه ی ممکن بود بلافاصله ژیژک در پاسخ اظهار می دارد, اگر خدا نبود هیچ معصیتی ممکن نبود ،چون معصیت در بستر یک نه ، تحقق می یابد.
کژ نگریستن توسل به همان ترفندی است که در خود واقعیت نهفته است؛ تا ما بتوانیم نشان بدهیم کل سامان نمادین تنها یک موقعیت فریب است هرچند ممکن است هیچ وقت نتوانیم دست او را برای همیشه رو کنیم

کژ نگریستن (رضا احمدی )
حقیقت هر امری را باید بیرون از آن جستجو کرد
https://telegram.me/lookingawry
6👍2🔥2
اولویت دانش بر ارزش :
رضا احمدی
همه‌ی آنچه امروز از خشونت طلبی، انحصار گرایی، و تمامیت خواهی مشاهده می کنیم تماما در بستر ارزش ها و باید ها پدید می آید. شاکله ی یک نظام ارزشی تنها چیزی است که می تواند توجیه خشونت طلبی سازمان یافته ،تمامیت خواهی و اقتدارگرایی باشد. بر خلاف آنچه فوکو بیان می کند امروز پدید آمدن اشکال جدید اقتدار در بستر دانش رخ نمی دهد ؛ بلکه گونه های نوین از اقتدار در بستر ارزش ها پدید می آید. مضامین جدید قدرت و صورتبندی آن را باید در سامان ارزش های مطرح در جامعه جستجو کنیم.
دانش بجهت اینکه همبسته واقعیت بیرونی است همواره در یک نسبت دوسویه و در ارتباط با واقعیت بیرونی تنسيق و تنظیم می شود . بنابراین وسعت دانش نمی تواند فراتر از گستره ی امر بیرونی باشد . بعبارت دیگر دانش همواره پس از واقعیت تدوین می یابد ولی ارزش ها پیش از واقعیت طرح می شوند. این ویژگی در اخلاق و ارزش ها سبب می شود که در اخلاق و ارزش خصلت های انسانی از قبیل منفعت جویی راه یابد . با این فرض می توان گفت اگر ارزش ، خود بنیاد بود و در بستر عقلانیت نظری سامان نیافته باشد ، همواره شکل تمامیت خواه و دیگر ستیز پیدا خواهد کرد. به همین جهت طرح نگرش اخلاقی صرف در جامعه ، اساسا یک نگرش خود خواهانه و ستیزه جویانه است . اخلاق بدون دانش بدترین شکل بی اخلاقی در جامعه است و طرح هر ارزشی در حوزه سیاست ، فرهنگ و اقتصاد بدون یک بستر توصیفی لازم منجر به یک رویکرد تمامیت گرا و انحصار طلب خواهد بود.
اولویت ارزش بر دانش سبب می شود که حتی بخش خاصی از دانش ، بعنوان ارزش طرح شود و فرصت بازخوانی و نگرش انتقادی به آن دانش از بین برود .
البته اولویت دانش بر ارزش با این بیان بعنوان یک ارزش طرح نمی شود .بلکه ما باید اولویت دانش بر ارزش را بعنوان یکی از مسائل عقلانیت نظری طرح و بررسی کنیم .
کژ نگریستن (یادداشت ها :رضا احمدی )
حقیقت هر امری را باید بیرون از آن جستجو کرد
https://telegram.me/lookingawry
👍1
اسكیمو:
اگر من چیزی درباره خدا و گناه ندانم آیا بازهم به جهنم می روم؟

كشیش:
نه، اگر ندانی نمی روی
اسكیمو:
پس چرا میخواهی اینها را به من بگویی؟

منبع: كتاب زائر چشمه تينكر
👍3👌2
چگونه هر بازی در نهایت یک باخت است :
یکی از بازی های رایج دوران کودکی ، قایم باشک است که قاعده ی بازی ، براساس گشتن بدنبال فرد پنهان شده تعریف می شود . ما در این نوع بازی وقتی در انتهاء بازی خسته می شدیم از دوستمان می خواستم پنهان بشود، ولی به جهت خستگی بدنبال پیدا کردن او نمی رفتیم و او مجبور بود ساعت ها در انتظار ما در مخفی گاه بماند . سرکار گذاشتن دوستمان در پایان بازی سبب می شد بازی با یک منطق دیگر تدوام یابد. شاید بهترین شکل برد در بازی ، پیشی گرفتن در پایان دادن به آن بود .
مثال فوق می تواند نمونه رایج شکل گیری کردارهای اجتماعی باشد . در جامعه آیین ها ، دغدغه ها و هنجارهایی شکل می گیرند که در آن موقعیت، می تواند صرفا برای پاسخ به نیازهای فوری باشند و یا اینکه به جهت تأمین منافع گروهی طرح شده باشند ولی در ادامه ، افراد و گروهای پدید می آیند که با جدی تلقی کردن ماجرا ، سازو کارهای نهادی و سازمانی برای آن آیین ها و هنجارها طراحی می کنند .
در دوره ای از تاریخ معاصر ما ، مسأله ای با عنوان اسلامی کردن علوم انسانی شکل گرفت که تنها یک خواست انقلابی محسوب می شد و توجیه علمی پشتوانه آن نبود ولی به مروز زمان این مسأله به یک پروژه ی علمی و تحقیقاتی تبدیل گردید که منابع مالی زیادی به خود اختصاص داد و برای تحقق آن ایده ، مؤسسات و مراکز دانشگاهی متعددی نیز تاسیس شدند . در اینجا توجه به این موضوع ضرورت دارد که چگونه ایده های خام و احتمالا مقطعی به شکل کردارهای جمعی اجتناب ناپذیر مبدل می شوند و چه بسا در ادامه با منطق تحول یافته ، شکلی از تأمین منافع باشند.
جامعه ی پویا و زنده می تواند بسیاری از پیروزی ها و بردهای خودش را در پایان دادن به نفس بعضی از بازی هایی که شکل کردارهای جمعی معقول به خود گرفته است، جستجو کند. کهن الگوهایی که بعنوان ارزش های ازلی و ابدی مطرح می شوند چه بسا جدیت یافتن بازی های اولیه باشند که لزوما تعالی ما در تدوام آنها نباشد بلکه تجدید نظر مستمر در آیین ها ، هنجارها و باورها عامل تحقق رستگاری ما باشد .
کژ نگریستن (یادداشت ها:رضا احمدی )
حقیقت هر امری را باید بیرون از آن جستجو کرد
https://telegram.me/lookingawry
برای تشویق یک فرد نا امید، هرکسی خود را به قدر کافی قوی فرض می کند.

فریدریش_نیچه
فلسفه نوشتن :
امروز یکی از دوستانم پرسید، هدفت از نوشتن این یادداشت ها چی هست؟
در پاسخ گفتم : نوشتن به من کمک می کند تا خواننده ی بهتری باشم
👍31
عمیقا سطحی :
رضا احمدی
در اذهان عمومی یکی از مشخصه های زندگی روزمره را می توان جریان سطحی آن دانست که با ژست های تهی همراه است. این جریان سطحی در دیدگاه ها و نظریه های معاصر به انحاء گوناگون بازنمایی می شود ؛ سوسور با نفی معنای ایجابی در زبان که رویکرد رایج سنتی بحساب می آمد ، معنا را امر سلبی و افتراقی فرض می کند و در پس او ، لکان زبان را فاقد هر گونه معنای ایجابی و سلبی می شناسد و زبان را بعنوان زنجیره ای از دال های بی پایان و فاقد معنا معرفی می کند. از سوی دیگر رویکرد های علمی جدید با تلقی مسأله بودن جهان پیرامون، و نفی متافیزیک های پیچیده، موقعیت ما و جهان را غیر رازآلود ، مفروض می انگارند. و همچنین کنش های انسانی ، غایت شناسی های معنوی- و اخلاقی ژرفی به همراه ندارد و ما با رفتار خودمان ، غرض و قصد دور از دسترسی را لحاظ نمی کنیم بلکه غایت در خود فعل است ؛ به تعبیری رفتار های ما سراسر تحصیل حاصل است و قصدی بیرون از خودش را محقق نمی کند. این امور و عوامل ناگفته ی فراوانی دیگر نشانه های هستن از ناپدید شدن ژرفا و عمق از زندگی انسان که بواسطه آن می توانیم زندگی انسانی را در جریان سطحی آن توصیف کنیم. با این نگرش که زندگی انسان باز تولید ژست های تهی ،فاقد معنا و غایت اخلاقی می باشد، بنابر دیدگاه عده ای در آن هیچ جایی برای تاملات فلسفی و تأویلات نظری باقی نمی ماند . در واقع بنابر نظر پست مدرن ها نظریه پردازی های تأمل نگر و ژرف اندیش تنها یک ایدئولوژی خواهد بود که ما آن را وارد زندگی روزمره می کنیم.
امروزه هیچ مسأله ای که شانیت تامل فلسفی و نظری داشته باشد در زندگی روز مره یافت نمی شود بلکه زندگی ما را اشکال متنوع برخورداری و مصرف شکل می دهد و انسان سوژه مصرف است نه سوژه مولد معنا و غایت شناس .
در نظم اجتماعی کنونی اولا کالاها، نمادها و شرایط انتزاعی دیگر موقعیت یافته اند و انسان ها در اتصال صوری به این وضعیت ها ، موقعیت می یابند . و تغییر در شاکله ی این امور، شرایط سوژه بودگی ما را هم متحول می سازد. حتی خود کالاها نیز نه بجهت شانیت متافیزیکی و محتوای زمخت شان بلکه تنها بجهت ارزش سرمایه ای و مبادله ای که پدید می آوردند جایگاهی را در حوزه نمادین اشغال می کنند. بنابراین انسان بعنوان موجودی که محرم اسرار است و اینکه می تواند نشانه های پیرامون خودش را در راستای مضامین معنوی، تأویل کند، شناخته نمی شود.
با احتساب درستی این دیدگاه که زندگی انسان تنها یک جریان سطحی می باشد، کما کان بنظر می رسد هنوز خصیصه ای در شیوه زندگی وجود دارد که نیازمند تامل فلسفی و نظری می باشد. در جهان کنونی ما، عمق در خود سطح نهفته است و خود سطح است که دارای عمق و ژرفا می باشد. وجه متمایز دوره جدید از نگرش سنتی این است که در سنت ، عمق بیرون از سطح قرار گرفته بود و ما آن را در خارج از سطح جستجو می کردیم در حالی که در زندگی امروزی ما عمق و زخامت در خود سطح واقع شده که در پیش چشم ما جریان دارد و ما باید باتأمل فلسفی و نظری بدنبال واکاوی عمق نهفته در سطح باشیم .
ایدئولوژی سنتی این است که نشانه ها لزوما به محتوایی در جای دیگر دلالت دارند و شانیت انسان تأویل آنها است. در وضعیت کنونی به این مقدار اکتفا می شود که چگونه نشانه ها صرفا دال های تهی هستن و ما نباید آنها را به جهت مضمونی که در پس خود مخفی نگاه داشتن تفسیر کنیم بلکه باید بدنبال این باشیم که یک نشانه و نماد چگونه در نشانه ای بودنش در نظم نمادین کاربست ویژه ای یافته است. و ما امروزه چگونه قادر به پیگیری ارجاعات بی پایان نماد ها و کارکرد آنها خواهیم بود . اگر دال ها در زنجیره بی پایان و ارجاع مداوم قوام می یابند ما نیز بعنوان سوژه ی آنها در مطالبات مستمر و چرخه بی پایان امیال در گردش بی حاصل گرفتاریم.
کژ نگریستن (یادداشت ها:رضا احمدی )
حقیقت هر امری را باید بیرون از آن جستجو کرد
https://telegram.me/lookingawry
👍1
Forwarded from جامعه‌شناسی
📚 پانزده کتاب برای آشنایی مقدماتی با فلسفه غرب، به مناسبت نمایشگاه کتاب
(سیر مطالعاتی از آسان به مشکل)
@IranSociology
1. تسلی بخشی های فلسفه، آلن دوباتن، ترجمه عرفان ثابتی، ققنوس (فایده و ضرورت فلسفه)
2. درآمدی به فلسفه، بوخنسکی، ترجمه محمدرضا باطنی، فرهنگ معاصر (مسایل فلسفی)
3. تاریخچه کوتاهی از فلسفه، نایجل واربرتون، ترجمه مریم تقدیسی، ققنوس (تاریخ فلسفه)
4. فلسفه به روایت سینما، کریستوفر فالزن، ترجمه ناصر تقویان، قصیده سرا (شاخه های فلسفه)
5. رویای خرد، آنتونی گاتلیپ، ترجمه لی لی سازگار، ققنوس (تاریخ فلسفه تا قبل از عصر جدید)
6. نگاهی اجمالی به فلسفه از روشنگری تا امروز، ربرت تسیمر، ترجمه رحمان افشاری، مهر اندیش ( تاریخ فلسفه عصر جدید)
7. شور خرد، سالمون و هیگیز، ترجمه کیوان قبادیان، اختران (تاریخ فلسفه)
8. سرگذشت فلسفه، برایان مگی، ترجمه حسن کامشاد، نی (تاریخ فلسفه)
9. پرسشهای زندگی، سوتر، ترجمه عباس مخبر، طرح نو (مسایل فلسفی)
10. مبانی و تاریخ فلسفه غرب، هالینگ دیل، ترجمه عبد الحسین آذرنگ، ققنوس (شاخه ها، تاریخ، اصطلاحات فلسفی)
11. فلاسفه بزرگ، برایان مگی، ترجمه عزت الله فولادوند، خوارزمی (تاریخ فلسفه)
12. مردان اندیشه، برایان مگی، ترجمه عزت الله فولادوند، طرح نو (فلسفه معاصر)
13. کلاسیک های فلسفه، نایجل واربرتون، ترجمه مسعود علیا، ققنوس (آثار و اصلاحات فلسفی)
14. بیایید فلسفه بورزیم، ریچارد گریل، ترجمه محمد کیوانفر، دانشگاه مفید (چیستی، شاخه های فلسفی)
15. کوره راه خرد، کارل یاسپرس، ترجمه مهبد ایرانی طلب، قطره (چیستی فلسفه)
@IranSociology
گفتنی است کتابهای 5 و 6 مکمل هم هستند و می توانند به موازات کتابهای 7 و 8 خوانده شوند.

کانال جامعه شناسی
@IranSociology
مرگ حد است.اما حد چیست؟
خصلت حد این است که هم درون چیزی است که آن را محدود می کند و هم بیرون آن.حد هم متعلق به بیرون است و هم متعلق به درون. بنابراین پاسخ به این پرسش مشکل خواهد بود.پرسش حد چیست هیچ پاسخ معین و تعریف جامع و مانعی ندارد.حد متعلق به دو حیطه ی متضاد است و تعریف آن،بنابراین،تعریفی بالضروره متضاد خواهد بود.این نتایج مهم و به شدت تاثیرگزاری در پی دارد.مرگ حد زندگی است.زندگی با مرگ پایان می یابد و دیگر آن چیزی نیست که تا پیش از آن بوده است.اگر مرگ حد زندگی است و حد،هم درون و هم بیرون است.بنابراین مرگ درون زندگی است.به عبارت دیگر،ما مرگ را در تمام طول زندگی با خود حمل می کنیم و زندگی با متضاد خود در هم تنیده است.

کتاب:ادبیات و مرگ
#موریس_بلانشو
ترجمه:لیلا کوچک منش
از مقدمه کتاب به قلم مترجم
1
متن و اقتدارگرایی سنتی :
فرهنگ دینی در جهان اسلام با محوریت متن تدوین یافته است و متن بمثابه یک بستر کلانی است که تمام داوری ها ،نگرش ها ، و دغدغه های ما را هدایت می کند. متن آن مرجع نهایی و خطاناپذیری است که با ارجاع مداوم باورها و تمایلات دینی خودمان به آن ، می توانیم بدنبال مشروعیت آنها باشیم. در حالی که در علم این مرجع نهایی ، واقعیت بیرونی است که صحت آراء و دیدگاه های علمی با آن ارزیابی و سنجیده می شود. همچنان که برخی از اندیشمندان جهان عرب مانند نصرحامد أبو زید و محمد عابد الجابري بیان کردند ؛ در زیست جهان عرب پیش از اسلام ، متن تنهامحصول فرهنگی بود که امکان ظهور داشت و البته فعلیت چنین امکانی پس از اسلام، فرهنگ عربی را با تمام ویژگی هایش تثبیت کرد. ظهور چنین متنی ، عقل بیانی را بوجود آورد که تنها شکل نگرش عربی به جهان و انسان بود. و فهمی از شرایط انسانی تولید می کرد که کاملا به حیثیت بیرونی آن بی اعتنا بود.
از استلزامات فرهنگ دینی که با محوریت متن پدید آمده بود ،خلق قواعد و دانش های ناظر به متن بود و درست به همین جهت تمام علوم اسلامی را در یک عنوان کلی می توان قواعد فهم نامید.
متن و ارجاع مستمر به آن ، عنصر حقانیت باورها، و هنجارها را تضمین می کند؛ حتی توسل به ارجاع صوری به متن نیز می تواند مشروعیت دینی یک اعتقاد را بدنبال داشته باشد. شیوه ای که امروز هر سخنوری در موضوعات دینی بر اساس آن می تواند تمام خزعبلات خودش را پیوست یک آیه و یا روایت بگرداند . در این رویکرد کافیست بنحو صوری نشان دهیم که آنچه به زبان می آوریم تنها برداشت از متن است.
رویکردی که در آن متن بر تمام واقعیت بیرونی مقدم می شود ، اقتداری را شکل می دهد که براساس آن خود واقعیت نیز تحریف می شود . اقتدار مبتنی بر متن ، ظهورات آن را ثابت های فرض می کند که می تواند موجب خلق واقعیت خطا ناپذیر باشد . در این نگاه خطا همواره از محیطی بیرون از متن بر متن راه می یابد و آنچه از متن بر جهان انسانی تسری می کند ، جزء صواب نیست. حتی اگر در موردی متن به نادرستی تفسیر می شود بجهت ورود منافع شخصی و غرضی ورز های انسانی در آن است .بنابراین همیشه عنصر انسانی است که برداشت متن را به انحراف می کشاند و موجب تفسیر به رأی است.
از پیامدهای دیگر چنین نگرشی که بدنبال تدوین واقعیت بر اساس متن است خشونت های جاری در جهان اسلام است که ریشه در تلقی های نادرستی دارد که براساس آن هیچ انعطافی در ناحیه برداشت ما از متن ، شکل نمی گیرد بلکه این واقعیت است که باید آن را بگونه ای نظم بخشید که منطبق با دریافت ما از متن باشد.
تقدم متن بر واقعیت بیرونی همان جریان ظاهرگرایی است که متن را ، تنها منبع اصیل و الهی معرفی می کند . و در مقابل ، نگرش تأویل گرایی قرار دارد که تقدم واقعیت بر متن است. تأویل بدین معناست که عنصری در بیرون از متن وجود دارد که می توانیم بر حسب آن متن را بازخوانی و تفسیر کنیم . در تأویل، متن گسترده تر از امر مکتوب لحاظ می شود؛ متن کلیت هر امری فرهنگی است که در بین الاذهانیت واقع شده است و شامل جهان تجربی ، جهان زبانی و تاریخی ما نیز می شود . بنابراین تأویل بر خلاف تفسیر گونه ای از تفسیر نیست بلکه تأویل با اقتدار خود متن در ستیز است.
در دوران معاصر کثیری از متفکرین مانند نصر حامد أبو زيد و محمد آرکون تلاش کرده اند بگونه ای جریان تأویل گرایی را بر اساس واقعیت امروزی انسان احیاء کنند. البته جنبه ای که ما را از اندیشمندان حاضر در این خصوص متمایز می کند تلقی ما از متن است . بر حسب نگاه ما متنی که نیاز است تأویل شود نه متن مکتوب بلکه کل تاریخ اندیشه ی دینی است. و ما باید در صدد تأویل کل تاریخ اندیشه ی دینی باشیم. از لوازم چنین برداشتی این است که موجودیت قرآن و روایات آن چیزی نیست که بین الدفتین واقع شده است؛ بلکه موجودیت آنها را باید در کلیت تاریخ اندیشه جستجو کرد.
ویژگی تمایز بخش ما بعنوان منتقدین دینی از روشنفکران دینی نه آشتی سنت و تجدد بلکه تأویل خود تاریخ اندیشه دینی است. آشتی سنت و تجدد با محوریت معضل شکل گرفته در تقابل دو سویه بین متن و علم آغاز شد در حالی که تأویل تاریخ با نادیده گرفتن تقابل بین آینده و گذشته تلاش می کند با تشخیص عناصر نا اندیشیده در تفکر اسلامی مجددا تاریخ عقلانیت دینی را صورتبندی کند . و نتیجه چنین تاویلی این است که گذشته ی ما با تمام وجوه شناختی و غیر شناختی اش بخشی از آینده باشد . ما تأویل گرایان تاریخ با نفی اقتدار متن که همان تاریخ اندیشه دینی است، در واقع اقتدار گذشته که سعی دارد آینده را از آن خود بگرداند ،نفی می کنیم.
منتقد دینی بدنبال تکمیل پروژه ی روشنفکری نیست. و مسأله روشنفکران دینی را از فروعات مسائل خود میداند. و همچنین معرفت
👍2
دینی بخشی از تبیین او در باب جهان و انسان نیست بلکه تاریخ چینی معرفتی مسأله مورد تبیین او است. و این تبیین با لحاظ گستردگی متن در تاریخ و با تمسک به مؤلفه های پیشا متنی ، در پی تأویل آن است. بنابراین تمامیت و اقتدارگرایی که بواسطه متن طرح می شود جزء با تأویل آن قابل اصلاح نیست . و برای این اصلاح، باید عناصر نااندیشده در تاریخ تفکر اسلامی را شناسایی و در ادامه تلاش کنیم بواسطه آنها مجددا تاریخ تفکر اسلامی را بازخوانی کنیم.

کژ نگریستن (یادداشت ها:رضا احمدی )
حقیقت هر امری را باید بیرون از آن جستجو کرد
https://telegram.me/lookingawry
اگر در اول نمایشنامه تفنگی به دیوار آویزان باشد، این تفنگ تا آخر نمایش حتماً یک بار شلیک خواهد کرد...

آنتوان_چخوف