یه افسانه هست که میگه :
داستان زندگی آدمای کتابخون تو یه کتاب نوشته شده اونا انقدر کتاب میخونن تا کتاب زندگی خودشونو پیدا کنن🦢🪞☁️
no more bare minimum, i want the moon and the stars, maybe even the whole planet at this point.
من میخوابم هروقت پاییز اومد منو بیدار کنین دیگه حالم از تابستون و گرما بهم میخوره.
عزیزم من دیگه پولی برای هدر دادن توی کافه ها ندارم. اما به جاش میتونیم باهم بریم کتابخونه. برای خرید کتابِ جدید تا قیامت پول دارم.
Hello September! may you be gentle, cozy, and kind to us ▫️ 𓂃˚.⋆
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
منم خیلی وقتا سعی کردم پولامو سیو کنم اما متاسفانه قهوه این اجازه رو بهم نمیده.
گاهی فکر میکنم آدمها حتی وقتی درد دارند به درد بیشتر نیاز دارند تا زنده بودنشان را حس کنند.
از کتاب←بادامــִֶָ𑣲