𝑳𝒊𝒔𝒕𝒆𝒏 𝒕𝒐 𝒎𝒆𝄞
425 subscribers
242 photos
11 videos
190 links
Download Telegram
یه روز آخرین نفری که تورو میشناسه میمیره... و تو واسه همیشه فراموش میشی.
ذهن ما حتی تو خواب هم می‌تونه متوجه زل زدن کسی بشه واسه همین بعضی وقتا نصف شبی از خواب بیدار میشیم.
من دوستت داشتم؛ چنان که انگار از آخرین عزیزانِ من روی زمینی. و تو چنان رنجم دادی؛ انگار که آخرین دشمنت روی زمین، منم!

#غادة_السمان
من عاشق خودش بودم و کُل خانواده‌اش؛ لعنتی‌های دوست‌داشتنی، همه‌شان زیبا و خوش‌تیپ و شیک‌پوش. به خانه ما که می‌آمدند، حالم عوض می‌شد. نه که عاشق باشم نه، بچه ده یازده ساله از عشق چه می‌فهمد؟
فقط مثلا یادم هست یک بار مدادرنگی بیست و چهار رنگی را که دوست پدرم از آلمان برای سال تحصیلیم آورده ‌بود نوی نو نگه داشتم تا عید، که آنها آمدند و هدیه کردم به او؛ که جا گذاشت و برگشت به شهر قشنگ خودشان...
یک بار هم کفشهای پدرش را در راه پله پشت‌بام پنهان کردم تا دیرتر بروند و دخترک بتواند کارتون - فکر کنم - نِل را تا انتها ببیند.
این بار اما داستان فرق می‌کرد. دیشب به من - فقط به من - گفته بود برای صبحانه حلیم و نان بربری دوست دارد و بی‌وقت هم آمده بودند، وسط زمستان؛ زمستان برفی اوایل دهه شصت.
من یازده ساله بودم یا کمی بیشتر و کمتر؛ او، دو سال از من کوچک‌تر.
هرکاری که کردم خوابم نبرد، دست آخر چهارصبح بلند شدم و یک قابلمه کوچک برداشتم - قابلمه جان راستی هنوز با ماست ! - و زدم به دل کوچه، به سمت فتح حلیم و بربری
هوا تاریک بود هنوز؛ اما کم نیاوردم. رفتم تا رسیدم به حلیمی، بسته بود. با خودم گفتم حالا تا بروم نان بگیرم باز می‌شود.
بچه یازده دوازده ساله شعورش نمی‌رسید آن وقتها که نانوایی و حلیم دیرتر باز می‌شوند! خلاصه، در صبح برفی با دستهای یخ زده از سرما آنقدر راه رفتم تا ساعت شد هفت! نان و حلیم بالاخره مهیا شد، و برگشتم. وقتی رسیدم خانه، رفته‌بودند. اول صبح رفته‌بودند که زودتر برسند به شهر و دیار خودشان. اصلا نفهمیده‌بودند من نیستم. هیچکس نفهمیده‌بود..
خستگیش به تنم ماند. خیلی سخت است که محبت کنی، سختی بکشی، دستهایت یخ کند، پاهایت از سرما بی حس شود، قابلمه داغ را با خودت تا خانه بیاوری، نان داغ را روی دستانت هی این رو آن رو کنی تا دستت نسوزد... ولی نبیند آن که باید.
وقتی تلاش می‌کنی برای حال خوب کسی و نمی‌بیند، خستگیش به تنت می‌ماند...

👤#چیستا_یثربی
اونجایی که صائب تبریزی میگه :"تویی به جای همه، هیچکس به جای تو نیست."
نشون میده که چجوری با نبودن یک نفر میشه بین چند میلیارد آدم تنها بود.
La Veillée
Yann Tiersen
کاشکی الان با بهترین رفیقم لب دریا دراز کشیده بودیم وهم زمان ک پامون توی آب بود این موزیک رو پلی میکردیم و چشمامونو میبستیم 🌊🌞
-𝓛𝓲𝓼𝓽𝓮𝓷 𝓽𝓸 𝓶𝓮
اگه بخوام یه توضیح کلی راجع به مودم بدم اینجوری ام که وقتی دراز می‌کشم کلافه می‌شم، وقتی راه میرم خسته می‌شم، حرف می‌زنم عصبی میشم، حرف نمیزنم حوصلم سر میره، حوصله ی بیرونو ندارم، از خونه موندنم خوشم نمیاد، درواقع توی کلافه ترین حالت ممکنم.
🦦-𝓛𝓲𝓼𝓽𝓮𝓷 𝓽𝓸 𝓶𝓮
آرام؟ آرام برای چه باید گرفت؟ وقتی بمیریم خود به خود آرام می‌گیریم. پیش از آنکه بمیریم که نباید بمیریم.
• محمود دولت‌ آبادی
موهای فرفریت خیلی قشنگه :)
沈黙
who knows.
ترکیب این موزیک+هوای ابری+یه فنجون چای☁️☕️
وقتی تو زندگی
زیاد از خود گذشتگی کنی
شاید اون دنیا بری بهشت
ولی تو این دنیا میری تیمارستان 😉