𝑳𝒊𝒔𝒕𝒆𝒏 𝒕𝒐 𝒎𝒆𝄞
404 subscribers
255 photos
12 videos
191 links
Download Telegram
بعضی وقت‌ها به خودِ چند سال پیش فکر می‌کنم. به اون آدمی که فکر می‌کرد توی سن الانش دیگه همه‌چیز مشخص شده. فکر می‌کرد می‌دونه کجا زندگی می‌کنه، چه کاری داره، با چه آدم‌هایی رفت‌وآمد می‌کنه و زندگیش قراره چه شکلی باشه. بعد به زندگی الانم نگاه می‌کنم و می‌بینم خیلی از چیزهایی که یک زمانی برام بدیهی به نظر می‌رسیدن، اصلاً اتفاق نیفتادن. حالا نه اینکه لزوماً زندگی بدی شده باشه. اتفاقاً یه جاهایی بهتر از چیزی شده که فکر می‌کردم. ولی با این حال، دلم برای آدمی که شاید می‌شدم اگر فلان تصمیم رو می‌گرفتم، تنگ می‌شه. برای شهری که اگه همون موقع می‌رفتم، شاید الان خونه‌م اونجا بود. برای کاری که اگر یه کم زودتر جدیش می‌گرفتم، شاید امروز بخش اصلی زندگیم بود. آدم چطور می‌تونه دلتنگ چیزی باشه که هیچ‌وقت تجربه‌ش نکرده؟ جوابش رو هم حدس می‌زنم. چون بعضی چیزها رو از دست نمی‌دیم؛ فقط یک روز می‌فهمیم دیگه قرار نیست به همون شکل اتفاق بیفتن.
پشت کامیون نوشته بود:
خدایا گناهانم را مثل آرزوهایم نادیده بگیر 🥲
بوی دلتنگی پاییز وزیده است ولی
اول موسم این فصل مگر "مهر" نبود‌؟

#مجتبی_قندالی
من برخلاف خیلی از دانش آموزای امروزی عاشق اول مهر و مدرسه رفتن بودم
عاشق فیزیک‌و زیست و ریاضی بودم
عاشق اون تایمی که تو مدرسه بدون دغدغه با دوستام میگذروندم‌بودم
ای کاش هنوزم محصل بودم 🚶🏻‍♀‍➡️
sar be balin
Shajarian
یکم مهرماه ؛زادروز استاد شجریان♥️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Let's Go Somewhere,Where Nobody Knows Our Names ♥️
یه تجربه جدید 😍
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اره بابا انقدر خوش میگذره که کاش دوتا بچه داشتم🥲
دیدی میگن فلانی دریا زده شده؟
من قطار زده شدم.
از وقتی پیاده شدیم تا الان نمیتونم بایستم چون حس میکنم زمین زیر پام مثل گهواره تکون میخوره 🫨
خواهرم چهار روزه از خونه بابام نقل مکان کرده و اومده خونه من بخاطر شرایط کاریش
روز اول که مامانم زنگش زد و کلی گریه و زاری بخاطر دوری و گفت دیشبش کلی گریه کرده بعد خوابیده
روز دوم بابام اومد خونمون و یه کلیپ از مهاجرت یه آقایی گذاشت که مادرش دلتنگ بود و کلی گریه میکرد و آرزوی دیدار بچش رو میکرد و بابای من گفت دیشب کلی گریه کردم با این کلیپ
حالا فاصله خونه بابام با خونه من ۴۰ دقیقه اس💔😂

بعد من ازدواج کردم نه تنها گریه نکردند از دوریم بلکه خونه اشونو هم جابه جا کردند رفتند دورتر😂😂😂
دیگه مطمئن شدم که پدر مادر واقعیم یکی دیگس😏
حتی توی مسافرت مامانم زنگ زده ک تو نیستی بچم‌حالا از سرکار میاد خونه پس ناهار چی بخوره😭😭
بابام میگه چه خاکی به سرمون بریزیم بچم‌آواره خونه اینو اونه😭😭

حالا نمیدونن دخترشون اینجا خوششه و هر روز زیدی رو میبینه🚶🏻‍♀