𝚛ᴍᴇᴄяц𝚊
Video
+بابام قراره درمانم کنه.
"این لحظاتِ شیرین رو درمان کنه؟"
نمیدونم میدونید چی میگم یا نه ولی قسمت پنج و شیش یانگ رویالز باعث شد یکسره از اول تا اخرشون گریه کنم و فکر میکنم بخاطر این بود که نه تنها نمیخواستم از دستشون بدم بلکه همهی کارکترا به طرز عجیبی بالغ شدن،اشتباهتشونو پذیرفتن و فهمیدن که چقدر برای هم مفیدن.
فصل اول آگوست رو دوست داشتم اما نیمه فصل و فصل دوم ازش بدم میومد اما هیچوقت نتونستم ازش متنفر باشم و فصل سوم بهم ثابت شد اون واقعا نمیخواست ادم بدی باشه،اون فقط اشتباه کرد..
فصل اول و دوم از سارا بیزار بودم اما این فصل بهم ثابت شد اونم یه فرصت دوم میخواد،اونم مثل بقیه اشتباه کرد حالا هرچقدر بزرگتر..
فصل اول و دوم از فلیس حس بدی میگرفتم اما فصل سوم بهم نشون داد چقدر بی قصده،چقدر دوستاش براش مهمن و چقدر به درک نیاز داره..
فصل اول و دوم سیمون گاهی بنظرم خیلی بد با ویله رفتار میکرد، تا اوایل فصل سومم این نظرو داشتم اما بعدش فکر کردم خب، سیمون فقط به آرامش و خودش بودن نیاز داره، و همینطور که مثل بقیه اشتباه میکنه..
رفتارای هیچکدومو توجیه نمیکنم، فقط میگم اونا همشون اشتباه کردن و برخلاف انتظار پذیرفتنش..حتی اگر اشتباهات جبران ناپذیری بود.