+فردا دوباره بیارش و برام بخونمش،
_دی..دیگه تموم شده،وقتشه یه کتاب جدید برای خودت پیدا کنی.
-Last Twilight❤️🩹؛
_دی..دیگه تموم شده،وقتشه یه کتاب جدید برای خودت پیدا کنی.
-Last Twilight❤️🩹؛
+واقعا میخوای بدونی آخرین تصویری که دیدم چی بوده؟ چهرهی پیموک بود.. حالا فهمیدی؟ اون فقط یه پرستار نیست،خیلی بیشتره!
-Last Twilight❤️🩹؛
-Last Twilight❤️🩹؛
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
+what do you do for love?
_ ..
𝚛ᴍᴇᴄяц𝚊
Video
+استاد شما شبیه ارباب لان میمونید!
_چطوری اینو میگی؟ منو اون اصلا شبیه هم نیستیم.
+نمیدونم اما وقتی یکیتونم هست احساس آرامش دارم..
𝚛ᴍᴇᴄяц𝚊
Video
+اگر قرار باشه یه روز توی میدون جنگ باهاشون رو به رو بشم،دلم میخواد تا پای مرگ باهات بجنگم؛اگر قرار باشه بمیرم پس حداقل،
به دست هانگوانگجون بمیرم!
اینطوری ارزشش رو داره..
به دست هانگوانگجون بمیرم!
اینطوری ارزشش رو داره..
𝚛ᴍᴇᴄяц𝚊
Video
بخشی از ناول(از زبان لان شیچن):
_بعد از اون شب دنبالتون گشتیم،وانگجی تورو توی یه غار قایم کرده بود، وقتی رسیدیم بهتون تو روی یه سنگ توی غار نشسته بودی و وانگجی دستت رو گرفته بود و بهت نیروی معنوی میداد؛همش داشت باهات حرف میزد اما تو تمام مدت فقط بهش میگفتی که "گمشو"..
عمو ازش خواست توضیح بده اما اون گفت "همچی همینطوره که میبینیم و چیزی برای توضیح دادن وجود نداره" تو کل عمرش همچین چیزی بهمون نگفته بود..
_بعد از اون شب دنبالتون گشتیم،وانگجی تورو توی یه غار قایم کرده بود، وقتی رسیدیم بهتون تو روی یه سنگ توی غار نشسته بودی و وانگجی دستت رو گرفته بود و بهت نیروی معنوی میداد؛همش داشت باهات حرف میزد اما تو تمام مدت فقط بهش میگفتی که "گمشو"..
عمو ازش خواست توضیح بده اما اون گفت "همچی همینطوره که میبینیم و چیزی برای توضیح دادن وجود نداره" تو کل عمرش همچین چیزی بهمون نگفته بود..
𝚛ᴍᴇᴄяц𝚊
بخشی از ناول(از زبان لان شیچن): _بعد از اون شب دنبالتون گشتیم،وانگجی تورو توی یه غار قایم کرده بود، وقتی رسیدیم بهتون تو روی یه سنگ توی غار نشسته بودی و وانگجی دستت رو گرفته بود و بهت نیروی معنوی میداد؛همش داشت باهات حرف میزد اما تو تمام مدت فقط بهش میگفتی…
_اونطوری که اون نگاهت میکرد و باهات حرف میزد وقتی نجاتت داد و قایمت کرد، هرکسی که کر و کور هم بود میتونست احساساتش رو بفهمه!