𝚛ᴍᴇᴄяц𝚊
Photo
+وقتی که بچه بودم، ازشون خواستم بهم اجازه بدن با دستگاه شانسی بازی کنم، اما اونا فقط گفتن: "وقت تلف کردنه" و در عوض برام اسباب بازی ای به ارزش چند هزار گرفتن،
حالا حتی نمیدونم کجا گذاشتمش!
حالا حتی نمیدونم کجا گذاشتمش!
𝚛ᴍᴇᴄяц𝚊
Photo
"دستها.. انعکاسی کز ابر های بارانی احساسات میگذرد و آنگاه به رنگین کمانی آغشته از عشق میرسد، دست های در هم تنیده شدهای که تا سر حد مرگ محکم نگه داری شدند همان جنونیست که سخن بازگویش نمیکند.
و اینک دست ها، بی پناهی را پناه میدهند.."
و اینک دست ها، بی پناهی را پناه میدهند.."