لینکستان | لینک‌های جذاب
3 subscribers
755 photos
408 videos
121 files
4.83K links
مجموعه ای از لینک ها به مطالب ارزشمند، مفید و جالب اینترنت و تلگرام
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خواهر امیرمحمد شاه‌کرمی با انتشار ویدیویی در صفحه اینستاگرام خود، از حضورش در مکانی خبر داد که به گفته او، برادرش آخرین لحظات حضورش در آنجا را پیش از بازداشت سپری کرده بود.
او در توضیح این ویدیو نوشت: «۱۸ شهریور، برگشتم به همان خیابانی که آخرین نگاه‌های برادرم آنجا بود؛ تا صدایش را از همان‌جا دوباره بلند کنم. این‌بار ایستادم برای صدا زدن نام امیرمحمد شاه‌کرمی.»
در این ویدیو، خواهر امیرمحمد با در دست داشتن تصویری از برادرش، نام او را در همان خیابان فریاد می‌زند.
امیرمحمد شاه‌کرمی، نوجوان ۱۴ ساله، در ۱۸ دی‌ماه در شهر قدس بازداشت شد و پیکر او حدود ۶۰ روز بعد به خانواده‌اش تحویل داده شد.
@VahidOOnLine

📡 @VahidOnline
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
علی زارعی، از آسیب‌دیدگان چشمی اعتراضات سراسری ۱۴۰۱ و زندانی سیاسی محبوس در زندان قزل‌حصار، در یک تماس تلفنی از زندان گفت حکم اعدام او در دستگاه قضایی جمهوری اسلامی تأیید شده است.

او در این پیام بر بی‌گناهی خود تأکید کرد و گفت هیچ اقدام خشونت‌آمیزی انجام نداده است.

زارعی از مردم ایران، فعالان حقوق بشر و سازمان ملل متحد خواست «صدای او باشند» و برای جلوگیری از اجرای حکم اعدامش اقدام کنند.

علی زارعی در جریان اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» در سال ۱۴۰۱ بر اثر اصابت ساچمه از ناحیه چشم آسیب دید. او پس از مدتی اقامت در خارج از ایران به کشور بازگشت و بازداشت شد.
شعبه ۲۳ دادگاه انقلاب تهران پیشتر زارعی را به اتهام «افساد فی‌الارض» به اعدام محکوم کرده بود. او در پیام تازه خود این حکم را ناعادلانه خوانده و بار دیگر تأکید کرده است که مرتکب اقدام خشونت‌آمیزی نشده است.
@VahidHeadline

📡 @VahidOnline
Forwarded from Iranwire
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎥 با مهاجرت بانک‌های ایران به «مرکز ریشه» در پی لغو گواهی امنیت بانک‌های ایران، کاربران ممکن است که با کلاهبرداری مواجه شوند یا هکرها به اطلاعات‌ آن‌ها دست پیدا کنند، وقتی کاربران پول از دست می‌دهند، چطور باید از نظر حقوقی اقدام کنند؟ «موسی برزین» حقوق‌دان به این پرسش پاسخ می‌دهد.
گفت‌وگوی کامل با موسی برزین، حقوق‌دان و علیرضا منافی، پژوهش‌گر دسترسی به اینترنت در سازمان اصل ۱۹ می‌توانید در فهرست «امنیت دیجیتال» کانال یوتیوب ایران‌وایر ببینید. این برنامه به‌طور کامل جمعه‌ ۲۰شهریور۱۴۰۵ ساعت ۲۲:۳۰ به‌وقت ایران، از «تلویزیون ایران‌وایر» پخش شده است.

@Farsi_Iranwire
Forwarded from Iranwire
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
«پوریا بختیاری»، کارشناس اقتصادی در مصاحبه‌ای با «علی ضیا» می‌گوید در دولت ابراهیم رییسی به او گفته‌اند به رییس دولت «اقتصاد یاد بده» چرا که او چیزی از اقتصاد نمی‌داند. او می‌گوید از او خواسته شده «فقط تئوری» آموزش ندهد و متون ساده و کوتاهی تهیه کند که به شکل «انیمیشن و کارتن زیر سه‌دقیقه» برای نمایش به رییسی ساخته شود چرا که به گفته او «رییسی ذهنی فرار» داشته.

@Farsi_Iranwire
Forwarded from Iranwire
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
بر اساس گزارش‌های منتشر شده، فرودگاه‌های ترکیه پذیرش برخی محموله‌ها و بارهایی را که مقصد نهایی آنها ایران اعلام شده متوقف کرده‌اند. در صورت تداوم این وضعیت، روند حمل و نقل هوایی کالا با اختلالات جدی مواجه خواهد شد. از سوی دیگر مرزهای زمینی ایران با کشورهای همسایه نیز زیرساخت لازم و ظرفیت کافی برای آن‌که جایگزین مسیرهای هوایی و دریایی باشد را ندارد. این ویدیو از وضعیت کنونی مرز بازرگان میان ایران و ترکیه است.

@Farsi_Iranwire
زندگی‌های نزیسته

سال‌ها پیش در یک دورهمی خانوادگی هنگامی که با سینی چای در حال پذیرایی از مهمانان بودم و احتمالا با ورود نابهنگام‌ام در روند گفت و گوی بزرگان فامیل اخلال هم ایجاد کرده بودم، عموی پدرم مرا مخاطب ادامه بحثی که در جریان بود، قرار داد و گفت: «عمو جون من هیچ‌وقت تصمیم اشتباهی تو زندگیم نگرفتم اگه به جونیم برگردم و بخوام دوباره از اول شروع کنم دقیقا همین راه رو میام و همه تصمیم‌هایی رو که تا الان گرفتم بازم می‌گیرم» با وجودی که آن زمان من یک نوجوان دبیرستانی بودم و هنوز تجربه زندگی آنچنانی هم نداشتم باز هم این جمله به نظرم خیلی غریب آمد.

سالهاست که از مرگ عموی پدرم آن باغدار نمونه و مالک ثروتمند گذشته و من هر بار که از او با خاطره‌ای به نیکی یاد می‌کنم آن جمله‌ نامانوس‌اش هم برایم تداعی می‌شود چرا که من دقیقا نقطه‌ی مقابل عموجان هستم و هیچ‌وقت مانند او در مسیر موفقیت شتاب نگرفته‌ام و همیشه در هر مسیری که وارد شده‌ام یا توی چاله افتادم یا با سر محکم به دیوار خوردم! به همین علت اگر من به همراه حافظه و تجربیات کنونی‌ام به دوران کودکی‌ برگردم دقیقا مسیری متفاوت را در زندگی پیش خواهم گرفت و دیگر این تصمیمات اشتباه را اتخاذ نخواهم کرد.

این تصمیمات اشتباه من لزوما هم انتخاب‌هایی از سر بی‌منطقی یا بوالهوسی نبودند؛ خیلی از آنها با توجه به امکاناتی که در اختیار داشتم، گرفته شدند؛ برخی هم از سر ناتوانی و به اجبار خانواده و در پاره‌ای از موارد هم چون توان و قدرت ریسک‌پذیری کمی در سرشت من بود، گرفته می‌شدند؛ اما همه آن تصمیم‌ها به مسیرهایی ختم شدند که یا به علت شرایط و اوضاع حاکم در کشور به بن‌بست رسیدند و یا چون با علایق ذاتی من هم‌خوانی نداشتند، از ادامه‌ی آنها منصرف شدم. به همین علت گاهی فکر می‌کنم این زندگی که من زیستم حتی ارزش مرور به جهت تجربه‌اندوزی هم ندارد؛ چه برسد که با افتخار مانند عموجان از آن حرف هم بزنم! در واقع بیشتر به زندگی نزیسته‌ام فکر می‌کنم یعنی تمام آن تصمیم‌های گرفته نشده و آن راه‌های نرفته!

من به نقطه‌ای از زندگی‌ام با حسرت رسیده‌ام که هر آدم معمولی که لزوما در نظر دیگران انسانی شکست‌خورده هم نیست، ممکن است به آن برسد و ضمن مقایسه زندگی زیسته و زندگی نزیسته‌اش، با افسوس و حسرت فرض را بر این بگذارد که در زندگی نزیسته‌اش حتما انسانی موفق‌تر، خوشبخت‌تر و مهم‌تر می‌بود. اما اساسا مقایسه زندگی زیسته و زندگی نزیسته درست است؟

به گمانم خیر! اگر ما در مسیر زندگی نزیسته‌مان هم پیش می‌رفتیم لزوما انسانی آنچنان موفق‌تر و خوشبخت‌تر و مهم‌تر از یک فرد معمولی نمی‌شدیم؛ اما از آنجا که با قدرت تخیل و رویا‌پردازی به زندگی نزیسته‌مان زرق و برق یک زندگی آرمانی می‌بخشیم، آن هم در حالی که زندگی زیسته ما در بستری از واقعیت بدون رنگ و لعاب تخیلات جاری است، همیشه در حسرت نزیسته‌ها هستیم. شاید تلخ‌ترین حقیقت برای ما معمولی‌ها، ما کمال‌گراهای خیال‌باف این باشد که بپذیریم در مسیر زندگی آرمانی نزیسته هم همین بودیم و احتمالا درخششی درخور توجه از خودمان نشان نمی‌دادیم!

اما به غیر از زندگی نزیسته گذشته، یک زندگی نزیسته هم در آینده پیش روی ماست و متاسفانه این روزها با گسترش شبکه‌های مجازی به امثال ما معمولی‌ها و شکست‌خورده‌ها رویاهای زردی فروخته می‌شود که به تخیلات واهی برای آینده‌مان بیشتر دامن می‌زند: «من یک کارمند ساده بودم با حداقل حقوق، اما حالا ببینید سوار بنز شاسی بلندم و خودم صد تا کارگر دارم همه‌ی این‌ها رو مدیون دوره‌های استاد شش‌منش هستم!» «من تو پنجاه و هفت سالگی خواستم و تونستم. من یک پرستار بودم که با مشاوره‌های خوب موسسه خودکارچی تونستم سر کلاس پزشکی بشینم» «من یک بندانداز ساده بودم اما فقط خواستم و الان عمارت مجلل زیبایی قصر نور رو خریدم و روزی صد تا عروس دارم از دوره زنان اورانوسی بتایی متشکرم» از این قبیل خزعبلات که کم هم نیستند هم شما هم زیاد دیده‌اید هم من. البته که روحیه مثبت داشتن و رویاهای شیرین برای آینده در ذهن پروردن بد هم نیست اما مواظب باشیم این تخیلات جذاب و شیرین ما را از چشیدن طعم گس زندگی واقعی و حقیقی که اکنون در اختیار داریم، محروم نکند.

نه تابلو آرزوها و نه قوانین باشگاه چهار صبحی‌ها و نه این معلمین و این دوره‌های مجازی، کوره‌راه زندگی ما را به شاه‌راه زندگی افراد موفق نزدیک‌تر نمی‌کند؛ ما معمولی‌ها اگر بخواهیم و اراده‌اش را داشته باشیم فقط یک راه نجات داریم؛ همان که سعدی شیرازی چندین قرن پیش از این گفته است:

نابرده رنج گنج میسر نمی‌شود
مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد


طوبا وطن‌خواه
بدنام

رفقا من امروز یک سم دیدم که دلم می‌خواد میزان دوزش را با شما شریک بشم. سریال «بدنام» «حامد عنقا»، با بازی «حسن پورشیرازی»، «امیر آقایی» و بازیگر ثابت فیلم‌های عنقایی «سینا مهراد» بزرگ!! در حال پخش از شبکه نمایش خانگی‌ست و به قسمت شانزدهم رسیده ....

اینم خلاصه داستان این سریال سمی با ذکر این نکته که عماد متاهله و بچه هم داره و بابا ابراهیم هم گویا اهل دله ...

ابراهیم (حسن پورشیرازی) سر یک معامله کاری معشوقه‌ی عماد (امیر آقایی)، یلدا خانوم رو هم به عنوان اشانتیون قرارداد می‌خواد و عماد باغیرت هم قبول می‌کنه و یلدا هم از سر ناچاری به اکراه با ابراهیم وارد رابطه می‌شه و به قولی با دست پس می‌زنه با پا پیش می‌کشه .... خلاصه اسماعیل با بازی درخشان!! «سینا مهراد» مهره مورد علاقه «عنقا»، یهویی بی‌خبر از همه جا، عاشق یلدا میشه و یلدا هم این عشقو قبول میکنه و این دو تا قمری عاشق، پنهانی با هم ازدواج می‌کنن .... چند ماه بعد از ازدواج دست یلدا برای اسماعیل و ابراهیم رو می‌شه، خلاصه کار به طلاق و جدایی می‌کشه ... یلدا خانم تو دادگاه اعلام می‌کنه بارداره! اسماعیل به قاضی دادگاه می‌گه: «جناب قاضی این بچه هر کی می‌تونه باشه هاااا» .... بعد اسماعیل میره پیش فاسق سابق زنش می‌گه: «عماد تو خبر داشتی زن من بارداره؟» و عماد هم در حالی که بطری مشروبو قورت قورت سر می‌کشه میگه: «من تو نفسای داغ یلدا می‌دیدم عاشق توهه» .... سپس قهرمان سریال بدنام، اسماعیل راهی خونه بابا ابراهیم میشه که خیلی عصبانیه و در همان بدو ورود پسرش میگه: « پسرم، تاج سرم، تو چرا سر دل این لکاته رو آوردی بالا؟» اسماعیل هم خیلی خونسرد تو فاز وثوقی‌طور فرو رفته و یک سیگار روشن می‌کنه و می‌ده دست بابا ابراهیم‌اش می‌گه: «ددی جان، مرگ من، تو دستت به زن من خورده؟ رابطه تو و زنم چجوریا بوده؟» ....

رفقا یکم اسماعیلو درک کنید، می‌خواد مطمین بشه قراره پسرش دنیا بیاد یا برادرش و یا .... باور کنید این همه اراجیف و مزخرفات رو بنده تو دو قسمت یک سریال ایرانی دیدم ... رفقا کاش بیمارستان‌ها علاوه بر واحد شست‌وشوی معده، بخش شست‌‌وشوی مغزی هم داشتن .... باور کنید مسموم شدم ...

طوبا وطن‌خواه