Forwarded from سخنرانیها
Telegram
attach 📎
🔊فایل صوتی
صدیقه وسمقی-
مذاکره راهحل نیست، پاسخ در داخل و تغییر ساختار حکومت است
تحمل شنیدن نظرات مخالف را تمرین کنیم🌹❤️
@sokhanranihaa
بخشی از مصاحبه خانم صدیقه وسمقی در رابطه با اینکه چرا آقای پهلوی را به عنوان آلترناتیو قبول ندارند:
نهاد روحانیت و نهاد سلطنت، دو نهاد سنتی هستند که در طول قرنها و حتی هزارهها، همواره در رقابت با یکدیگر بودهاند. این دو، دو کانون قدرت بودهاند که گاه با یکدیگر سازش کردهاند و گاه قدرت را میان خود تقسیم کردهاند. به نظر من، پس از جمهوری اسلامی، باید از هر دوی این نهادهای استبدادی عبور کنیم.
در سال ۵۷ ما از نهاد سلطنت عبور کردیم، اما از استبداد عبور نکردیم، زیرا نهاد روحانیت، که رقیب آن بود، قدرت را در دست گرفت. در آن زمان، جامعه هنوز توانایی لازم برای کنار زدن نهاد روحانیت را نداشت. به نظر میرسد این توانمندی امروز در حال شکلگیری است.
طرفداران آقای پهلوی خواهان بازگشت به پادشاهی هستند؛ نهادی سنتی که در طول تاریخ ما، هرگز انتخابی نبوده است. در تاریخ ایران، پادشاهان نه با رأی مردم، بلکه با زور، جنگ یا حیله به قدرت رسیدهاند و هر سلسلهای، سلسله پیش از خود را کنار زده و بر مردم حکومت کرده است بدون اینکه مردم در این روند، کمترین نقشی داشته باشند.
بنابراین، عجیب است که بخواهیم بار دیگر نهادی کهنه با ماهیت استبدادی را جایگزین نظام تمامیتخواه فعلی کنیم. ما اکنون در عصری زندگی میکنیم که خواهان حقوق بشر، برابری جنسیتی و حق انتخاب هستیم. چرا باید با واگذاری قدرت بصورت مادامالعمر به یک فرد یا یک خاندان، این حق انتخاب را از خود و نسلهای آینده سلب کنیم؟
اگر نسلهای بعد از ما بپرسند چرا چنین تصمیمی گرفتید، چه پاسخی خواهیم داشت؟
در شرایط فعلی، مردم به دلیل خشونت و ناکارآمدی جمهوری اسلامی به استیصال رسیدهاند و به دنبال راه نجات هستند. قدرتهای خارجی نیز از این وضعیت آگاهاند و به همین دلیل، سرمایهگذاری زیادی روی آقای پهلوی انجام میدهند تا ایشان را به عنوان آلترناتیو مطرح کنند. برخی نیز به این نتیجه رسیدهاند که میتوان از این طریق از جمهوری اسلامی عبور کرد. اما کسانی که خواهان استقلال ایران هستند و نمیخواهند حکومتی با حمایت یا تحمیل قدرتهای خارجی شکل بگیرد، با این روند مخالفاند.
ممکن است این سخنان برای برخی ناخوشایند باشد. اما اگر در آینده، نظامی متناسب با شأن ایران و درخور مردم آن، به دست اندیشمندان و نخبگان این کشور تأسیس شود، نظامی که در آن هر فرد بتواند با رأی مردم و برای مدتی محدود اداره کشور را بر عهده بگیرد، آنوقت آقای پهلوی نیز مانند هر شهروند دیگری میتوانند کاندید شوند. ما نبایستی صرفاً به دلیل علاقه به یک فرد یا یک خانواده، ساختار سیاسی آینده کشور را تعیین کنیم و حق انتخاب را از آیندگان سلب نماییم.
ساختار سیاسی آینده ایران باید متناسب با نیازها و جایگاه این کشور طراحی شود، نه متناسب با یک فرد.
در پاسخ به کسانی که میگویند ایشان در پی پادشاه شدن نیستند، باید گفت که بسیاری از طرفداران ایشان، ایشان را «شاه» خطاب میکنند و شعار «جاوید شاه» سر میدهند. آیا ایشان نمیتوانند صراحتاً اعلام کنند که پادشاهی را مناسب ایران نمیدانند یا خود خواهان آن نیستند؟
همچنین، در برنامهای که ایشان برای دوران گذار ارائه دادهاند، انتخاب میان دو گزینه «پادشاهی» و «جمهوری» به مردم واگذار شده است. این یعنی نظام پادشاهی همچنان به عنوان یک گزینه برای ایشان مطرح است.
از طرفداران ایشان باید پرسید: اگر امروز شخصی به نام رضا پهلوی وجود نداشت، آیا همچنان خواهان نظام پادشاهی بودند؟ و از کجا معلوم که جانشینان ایشان مورد تأیید و علاقه مردم باشند؟
چرا باید قدرت را به فرد یا خاندانی بسپاریم که نتوانیم آن را از آنان پس بگیریم؟
.
🆔 @sokhanranihaa
🆔 @
🆑 #کانالسخنرانیها
🌹
صدیقه وسمقی-
مذاکره راهحل نیست، پاسخ در داخل و تغییر ساختار حکومت است
تحمل شنیدن نظرات مخالف را تمرین کنیم🌹❤️
@sokhanranihaa
بخشی از مصاحبه خانم صدیقه وسمقی در رابطه با اینکه چرا آقای پهلوی را به عنوان آلترناتیو قبول ندارند:
نهاد روحانیت و نهاد سلطنت، دو نهاد سنتی هستند که در طول قرنها و حتی هزارهها، همواره در رقابت با یکدیگر بودهاند. این دو، دو کانون قدرت بودهاند که گاه با یکدیگر سازش کردهاند و گاه قدرت را میان خود تقسیم کردهاند. به نظر من، پس از جمهوری اسلامی، باید از هر دوی این نهادهای استبدادی عبور کنیم.
در سال ۵۷ ما از نهاد سلطنت عبور کردیم، اما از استبداد عبور نکردیم، زیرا نهاد روحانیت، که رقیب آن بود، قدرت را در دست گرفت. در آن زمان، جامعه هنوز توانایی لازم برای کنار زدن نهاد روحانیت را نداشت. به نظر میرسد این توانمندی امروز در حال شکلگیری است.
طرفداران آقای پهلوی خواهان بازگشت به پادشاهی هستند؛ نهادی سنتی که در طول تاریخ ما، هرگز انتخابی نبوده است. در تاریخ ایران، پادشاهان نه با رأی مردم، بلکه با زور، جنگ یا حیله به قدرت رسیدهاند و هر سلسلهای، سلسله پیش از خود را کنار زده و بر مردم حکومت کرده است بدون اینکه مردم در این روند، کمترین نقشی داشته باشند.
بنابراین، عجیب است که بخواهیم بار دیگر نهادی کهنه با ماهیت استبدادی را جایگزین نظام تمامیتخواه فعلی کنیم. ما اکنون در عصری زندگی میکنیم که خواهان حقوق بشر، برابری جنسیتی و حق انتخاب هستیم. چرا باید با واگذاری قدرت بصورت مادامالعمر به یک فرد یا یک خاندان، این حق انتخاب را از خود و نسلهای آینده سلب کنیم؟
اگر نسلهای بعد از ما بپرسند چرا چنین تصمیمی گرفتید، چه پاسخی خواهیم داشت؟
در شرایط فعلی، مردم به دلیل خشونت و ناکارآمدی جمهوری اسلامی به استیصال رسیدهاند و به دنبال راه نجات هستند. قدرتهای خارجی نیز از این وضعیت آگاهاند و به همین دلیل، سرمایهگذاری زیادی روی آقای پهلوی انجام میدهند تا ایشان را به عنوان آلترناتیو مطرح کنند. برخی نیز به این نتیجه رسیدهاند که میتوان از این طریق از جمهوری اسلامی عبور کرد. اما کسانی که خواهان استقلال ایران هستند و نمیخواهند حکومتی با حمایت یا تحمیل قدرتهای خارجی شکل بگیرد، با این روند مخالفاند.
ممکن است این سخنان برای برخی ناخوشایند باشد. اما اگر در آینده، نظامی متناسب با شأن ایران و درخور مردم آن، به دست اندیشمندان و نخبگان این کشور تأسیس شود، نظامی که در آن هر فرد بتواند با رأی مردم و برای مدتی محدود اداره کشور را بر عهده بگیرد، آنوقت آقای پهلوی نیز مانند هر شهروند دیگری میتوانند کاندید شوند. ما نبایستی صرفاً به دلیل علاقه به یک فرد یا یک خانواده، ساختار سیاسی آینده کشور را تعیین کنیم و حق انتخاب را از آیندگان سلب نماییم.
ساختار سیاسی آینده ایران باید متناسب با نیازها و جایگاه این کشور طراحی شود، نه متناسب با یک فرد.
در پاسخ به کسانی که میگویند ایشان در پی پادشاه شدن نیستند، باید گفت که بسیاری از طرفداران ایشان، ایشان را «شاه» خطاب میکنند و شعار «جاوید شاه» سر میدهند. آیا ایشان نمیتوانند صراحتاً اعلام کنند که پادشاهی را مناسب ایران نمیدانند یا خود خواهان آن نیستند؟
همچنین، در برنامهای که ایشان برای دوران گذار ارائه دادهاند، انتخاب میان دو گزینه «پادشاهی» و «جمهوری» به مردم واگذار شده است. این یعنی نظام پادشاهی همچنان به عنوان یک گزینه برای ایشان مطرح است.
از طرفداران ایشان باید پرسید: اگر امروز شخصی به نام رضا پهلوی وجود نداشت، آیا همچنان خواهان نظام پادشاهی بودند؟ و از کجا معلوم که جانشینان ایشان مورد تأیید و علاقه مردم باشند؟
چرا باید قدرت را به فرد یا خاندانی بسپاریم که نتوانیم آن را از آنان پس بگیریم؟
.
🆔 @sokhanranihaa
🆔 @
🆑 #کانالسخنرانیها
🌹
Forwarded from سخنرانیها
🖊 چرا جنگ و دخالت خارجی بهندرت به دموکراسی پایدار میانجامد؟
✍️ قاسم مرادی
من مخالف استبداد دینی هستم و حق مردم برای آزادی، کرامت و حکومت پاسخگو را بدیهی میدانم، در سال ۱۳۸۸ در سن ۴۷ سالگی به خاطر مخالفت با شیوه حکمرانی جمهوری اسلامی در اوج توانمندی و کارآمدی خودم را از شغل دولتی بازنشسته کردم. اما در عین حال، مخالف جنگ و حمله خارجی به ایران نیز هستم. این موضع نه از سر حمایت از وضع موجود، بلکه بر اساس تجربههای تاریخی و تحلیلهای علمی درباره «ملتسازی از بیرون» است.
1️⃣دموکراسی محصول فرآیندهای درونی است، نه تحمیل بیرونی
پژوهشهای علوم سیاسی نشان میدهد دموکراسی پایدار معمولاً نتیجهی تحول تدریجی در ساختار اجتماعی، نهادهای مدنی، فرهنگ سیاسی و توازن نیروهای داخلی است. کشورهایی مانند اسپانیا، پرتغال، کره جنوبی و شیلی از دل تغییرات درونی، فشار جامعه مدنی و شکاف در درون حاکمیت به گذار دموکراتیک رسیدند.
در مقابل، تلاش برای «تحمیل دموکراسی» از طریق مداخله نظامی اغلب به بیثباتی انجامیده است.
نمونههای تاریخی:
- حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ با شعار دموکراسی آغاز شد. نتیجه چه بود؟
فروپاشی نهادهای دولتی، جنگ داخلی، ظهور گروههای افراطی مانند داعش، و سالها ناامنی و فساد ساختاری.
- مداخله ناتو در لیبی در ۲۰۱۱ به سرنگونی حکومت انجامید، اما کشور را وارد چرخهای از چندپارگی، دولتهای موازی و جنگ داخلی کرد.
- در افغانستان، بیست سال حضور نظامی آمریکا و متحدانش نتوانست ساختار سیاسی باثبات ایجاد کند و با خروج نیروها، حکومت مورد حمایت غرب فروپاشید.
این مثالها نشان میدهد حذف یک حکومت اقتدارگرا لزوماً به معنای تولد دموکراسی نیست.
2️⃣ جنگ، نهادهای ملی را تخریب میکند؛ بدون نهاد، دموکراسی ممکن نیست
دموکراسی فقط «انتخابات» نیست؛ نیازمند:
> حاکمیت قانون
> دستگاه قضایی مستقل
> بوروکراسی کارآمد
> امنیت داخلی
> رسانه آزاد
> احزاب و جامعه مدنی فعال است
جنگ زیرساختهای فیزیکی و نهادی را نابود میکند. در فضای خلأ قدرت، معمولاً این بازیگران مسلح و گروههای افراطی هستند که قدرت میگیرند، نه نیروهای مدنی و دموکراتیک.
3️⃣مداخله خارجی مشروعیت داخلی را تضعیف میکند
یکی از مهمترین عناصر دموکراسی «مشروعیت ملی» است. حکومتی که با تانک خارجی روی کار بیاید، همواره با برچسب «وابستگی» مواجه است. این مسئله باعث میشود:
- شکافهای قومی و سیاسی تشدید شود
- نیروهای ملیگرا علیه آن بسیج شوند
- حکومت جدید برای بقا به سرکوب یا حمایت خارجی متکی بماند
در نتیجه، چرخهای از وابستگی و اقتدارگرایی جدید شکل میگیرد.
4️⃣جنگ معمولاً به امنیتیتر شدن فضا میانجامد
حتی پیش از وقوع جنگ، تهدید خارجی میتواند بهانهای برای انسداد سیاسی، سرکوب بیشتر و بسیج احساسات ملیگرایانه فراهم کند. تجربه تاریخی نشان داده است که حکومتهای اقتدارگرا در شرایط تهدید خارجی، از فضای «دفاع ملی» برای حذف مخالفان داخلی استفاده میکنند.
5️⃣قدرتهای خارجی اولویتشان منافع خودشان است، نه ما
سیاست خارجی کشورها بر اساس منافع ژئوپولیتیک، امنیت انرژی، مهار رقبا و ملاحظات منطقهای تنظیم میشود؛ نه بر اساس آرمانگرایی اخلاقی. قدرتهایی که با شعار دموکراسی مداخله میکنند، در صورت تأمین منافعشان با حکومتهای غیردموکراتیک نیز همکاری میکنند. همانگونه که آمریکا پس از سرنگونی مادورو در ونزوئلا با معاون سابق مادورو همکاری میکند.
بنابراین گره زدن آینده آزادی در ایران به تصمیم واشنگتن یا تلآویو، از نظر تحلیلی سادهانگارانه است.
آیا این به معنای پذیرش وضع موجود است؟
قطعاً نه
مخالفت با جنگ مساوی با حمایت از استبداد نیست
مخالفت با دخالت خارجی به معنای رضایت از جمهوری اسلامی نیست ،
اتفاقاً دفاع از گذار مسالمتآمیز و درونزا، به معنای جدی گرفتن کرامت و حق تعیین سرنوشت مردم ایران است.
راه واقعبینانهتر چیست؟
تجربه گذارهای موفق نشان میدهد مسیرهای پایدارتر شامل:
تقویت جامعه مدنی و شبکههای صنفی
افزایش آگاهی عمومی و گفتوگوی ملی
ائتلافهای گسترده میان نیروهای سیاسی مخالف
فشارهای مدنی و نافرمانیهای سازمانیافته
شکاف در درون ساختار قدرت
حمایت بینالمللی غیرنظامی (تحریم هدفمند ناقضان حقوق بشر، نه جنگ)
دموکراسی اگر قرار است پایدار باشد، باید بر دوش و توسط مردم همان کشور ساخته شود.
هشدار اخلاقی و تاریخی
مردمی که از یک استبداد رنج میبرند، طبیعی است که به هر روزنه امیدی چشم بدوزند. اما تاریخ بارها نشان داده است که پناه بردن از «شرّ موجود» به «مداخله نظامی خارجی» میتواند به چرخهای از خشونت، فروپاشی و حتی استبدادهای خشنتر بینجامد.
دموکراسی هدیه نیست؛ فرآیند است.
با بمب ساخته نمیشود؛ با نهاد ساخته میشود.
با اشغال تحمیل نمیشود؛ با مشارکت ملی شکل میگیرد.
.
🆔 @sokhanranihaa
🆔 @
🆑 #کانالسخنرانیها
🌹
✍️ قاسم مرادی
من مخالف استبداد دینی هستم و حق مردم برای آزادی، کرامت و حکومت پاسخگو را بدیهی میدانم، در سال ۱۳۸۸ در سن ۴۷ سالگی به خاطر مخالفت با شیوه حکمرانی جمهوری اسلامی در اوج توانمندی و کارآمدی خودم را از شغل دولتی بازنشسته کردم. اما در عین حال، مخالف جنگ و حمله خارجی به ایران نیز هستم. این موضع نه از سر حمایت از وضع موجود، بلکه بر اساس تجربههای تاریخی و تحلیلهای علمی درباره «ملتسازی از بیرون» است.
1️⃣دموکراسی محصول فرآیندهای درونی است، نه تحمیل بیرونی
پژوهشهای علوم سیاسی نشان میدهد دموکراسی پایدار معمولاً نتیجهی تحول تدریجی در ساختار اجتماعی، نهادهای مدنی، فرهنگ سیاسی و توازن نیروهای داخلی است. کشورهایی مانند اسپانیا، پرتغال، کره جنوبی و شیلی از دل تغییرات درونی، فشار جامعه مدنی و شکاف در درون حاکمیت به گذار دموکراتیک رسیدند.
در مقابل، تلاش برای «تحمیل دموکراسی» از طریق مداخله نظامی اغلب به بیثباتی انجامیده است.
نمونههای تاریخی:
- حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ با شعار دموکراسی آغاز شد. نتیجه چه بود؟
فروپاشی نهادهای دولتی، جنگ داخلی، ظهور گروههای افراطی مانند داعش، و سالها ناامنی و فساد ساختاری.
- مداخله ناتو در لیبی در ۲۰۱۱ به سرنگونی حکومت انجامید، اما کشور را وارد چرخهای از چندپارگی، دولتهای موازی و جنگ داخلی کرد.
- در افغانستان، بیست سال حضور نظامی آمریکا و متحدانش نتوانست ساختار سیاسی باثبات ایجاد کند و با خروج نیروها، حکومت مورد حمایت غرب فروپاشید.
این مثالها نشان میدهد حذف یک حکومت اقتدارگرا لزوماً به معنای تولد دموکراسی نیست.
2️⃣ جنگ، نهادهای ملی را تخریب میکند؛ بدون نهاد، دموکراسی ممکن نیست
دموکراسی فقط «انتخابات» نیست؛ نیازمند:
> حاکمیت قانون
> دستگاه قضایی مستقل
> بوروکراسی کارآمد
> امنیت داخلی
> رسانه آزاد
> احزاب و جامعه مدنی فعال است
جنگ زیرساختهای فیزیکی و نهادی را نابود میکند. در فضای خلأ قدرت، معمولاً این بازیگران مسلح و گروههای افراطی هستند که قدرت میگیرند، نه نیروهای مدنی و دموکراتیک.
3️⃣مداخله خارجی مشروعیت داخلی را تضعیف میکند
یکی از مهمترین عناصر دموکراسی «مشروعیت ملی» است. حکومتی که با تانک خارجی روی کار بیاید، همواره با برچسب «وابستگی» مواجه است. این مسئله باعث میشود:
- شکافهای قومی و سیاسی تشدید شود
- نیروهای ملیگرا علیه آن بسیج شوند
- حکومت جدید برای بقا به سرکوب یا حمایت خارجی متکی بماند
در نتیجه، چرخهای از وابستگی و اقتدارگرایی جدید شکل میگیرد.
4️⃣جنگ معمولاً به امنیتیتر شدن فضا میانجامد
حتی پیش از وقوع جنگ، تهدید خارجی میتواند بهانهای برای انسداد سیاسی، سرکوب بیشتر و بسیج احساسات ملیگرایانه فراهم کند. تجربه تاریخی نشان داده است که حکومتهای اقتدارگرا در شرایط تهدید خارجی، از فضای «دفاع ملی» برای حذف مخالفان داخلی استفاده میکنند.
5️⃣قدرتهای خارجی اولویتشان منافع خودشان است، نه ما
سیاست خارجی کشورها بر اساس منافع ژئوپولیتیک، امنیت انرژی، مهار رقبا و ملاحظات منطقهای تنظیم میشود؛ نه بر اساس آرمانگرایی اخلاقی. قدرتهایی که با شعار دموکراسی مداخله میکنند، در صورت تأمین منافعشان با حکومتهای غیردموکراتیک نیز همکاری میکنند. همانگونه که آمریکا پس از سرنگونی مادورو در ونزوئلا با معاون سابق مادورو همکاری میکند.
بنابراین گره زدن آینده آزادی در ایران به تصمیم واشنگتن یا تلآویو، از نظر تحلیلی سادهانگارانه است.
آیا این به معنای پذیرش وضع موجود است؟
قطعاً نه
مخالفت با جنگ مساوی با حمایت از استبداد نیست
مخالفت با دخالت خارجی به معنای رضایت از جمهوری اسلامی نیست ،
اتفاقاً دفاع از گذار مسالمتآمیز و درونزا، به معنای جدی گرفتن کرامت و حق تعیین سرنوشت مردم ایران است.
راه واقعبینانهتر چیست؟
تجربه گذارهای موفق نشان میدهد مسیرهای پایدارتر شامل:
تقویت جامعه مدنی و شبکههای صنفی
افزایش آگاهی عمومی و گفتوگوی ملی
ائتلافهای گسترده میان نیروهای سیاسی مخالف
فشارهای مدنی و نافرمانیهای سازمانیافته
شکاف در درون ساختار قدرت
حمایت بینالمللی غیرنظامی (تحریم هدفمند ناقضان حقوق بشر، نه جنگ)
دموکراسی اگر قرار است پایدار باشد، باید بر دوش و توسط مردم همان کشور ساخته شود.
هشدار اخلاقی و تاریخی
مردمی که از یک استبداد رنج میبرند، طبیعی است که به هر روزنه امیدی چشم بدوزند. اما تاریخ بارها نشان داده است که پناه بردن از «شرّ موجود» به «مداخله نظامی خارجی» میتواند به چرخهای از خشونت، فروپاشی و حتی استبدادهای خشنتر بینجامد.
دموکراسی هدیه نیست؛ فرآیند است.
با بمب ساخته نمیشود؛ با نهاد ساخته میشود.
با اشغال تحمیل نمیشود؛ با مشارکت ملی شکل میگیرد.
.
🆔 @sokhanranihaa
🆔 @
🆑 #کانالسخنرانیها
🌹
@sokhanranihaa
@sokhanranihaa
🔊فایل صوتی
تسلیم مردم خودتان شوید نه تسلیم آمریکا
دکترمحمدباقرباقری
.
🆔 @sokhanranihaa
🆔 @
🆑 #کانالسخنرانیها
🌹
تسلیم مردم خودتان شوید نه تسلیم آمریکا
دکترمحمدباقرباقری
.
🆔 @sokhanranihaa
🆔 @
🆑 #کانالسخنرانیها
🌹
Forwarded from سخنرانیها
🖊 شیر و خورشید ما چه شد
✍️ یدالله کریمی پور
سالها پیش با نشان دادن عکس بالا، از ۱۰۰ دانشجو پرسیدم این علامت چیست؟!. ۹۳ تن آن را نماد پرچم جمهوری اسلامی دانستند. ۵ تن ان را مشابه و تنها ۲ تن ان را خاندا تمیز دادند.
بله این نشان، خاندا (khanda) نماد ملی و مذهبی آیین سیک های هند است؛ که جناب حمید ندیمی آن را برای مرکز پرچم جمهوری اسلامی برگزید و همه تصمیم سازان رژیم با ان موافقت کردند. چگونه معماری تراز اول، طرحی را برای پرچم ملتی ارائه کرد که تا این حد به نماد رسمی یک آیین هندی شباهت دارد؟ و چگونه رهبر و انقلابیون حتی بو نبردند.
نشانی که وی در ۵۷ طراحی کرد، کپی نعلبهنعل از نماد ملی و مذهبی آیین سیکهای هند است که قرنها پیش از انقلاب ایران وجود داشت.
در حالی که شیر و خورشید که دستکم از ۱۵۰۱ تا ۱۹۸۰ نشانملی ما بود؛ و جزو کهن ترین نمادهای جهان است، کنار نهاده شد. نمادی که «شکوه آسمان» را به «قدرت زمین» پیوند میزد.
در واقع تغییر پرچم، یک «جراحی هویتی» بود که شیرِو خورشید کهن را دفن کرد تا نشانی بیگانه بر قلب پرچم بنشیند. آیا این جهل طراح بود یا نفوذ بصری؟
🆔 @sokhanranihaa
🆑 #کانالسخنرانیها
🌹
✍️ یدالله کریمی پور
سالها پیش با نشان دادن عکس بالا، از ۱۰۰ دانشجو پرسیدم این علامت چیست؟!. ۹۳ تن آن را نماد پرچم جمهوری اسلامی دانستند. ۵ تن ان را مشابه و تنها ۲ تن ان را خاندا تمیز دادند.
بله این نشان، خاندا (khanda) نماد ملی و مذهبی آیین سیک های هند است؛ که جناب حمید ندیمی آن را برای مرکز پرچم جمهوری اسلامی برگزید و همه تصمیم سازان رژیم با ان موافقت کردند. چگونه معماری تراز اول، طرحی را برای پرچم ملتی ارائه کرد که تا این حد به نماد رسمی یک آیین هندی شباهت دارد؟ و چگونه رهبر و انقلابیون حتی بو نبردند.
نشانی که وی در ۵۷ طراحی کرد، کپی نعلبهنعل از نماد ملی و مذهبی آیین سیکهای هند است که قرنها پیش از انقلاب ایران وجود داشت.
در حالی که شیر و خورشید که دستکم از ۱۵۰۱ تا ۱۹۸۰ نشانملی ما بود؛ و جزو کهن ترین نمادهای جهان است، کنار نهاده شد. نمادی که «شکوه آسمان» را به «قدرت زمین» پیوند میزد.
در واقع تغییر پرچم، یک «جراحی هویتی» بود که شیرِو خورشید کهن را دفن کرد تا نشانی بیگانه بر قلب پرچم بنشیند. آیا این جهل طراح بود یا نفوذ بصری؟
🆔 @sokhanranihaa
🆑 #کانالسخنرانیها
🌹
Forwarded from سخنرانیها
🖊 آقای وزیر علوم تهدید نکنید؛ حالمان بد میشود
✍️ ناصر مهدوی
@sokhanranihaa
🔹 بارها در نوشتهها خوانده و در گفتگوها شنیدهاید که روزگار؛
انسانهای پرمدعا را به چالش میکشد و بیرحمانه عیار واقعی آنها را برملا میسازد
🍃صد هزاران امتحان است ای پدر
هر که گوید من شدم سرهنگ در🍃
🔹آری از راهی دور همه آدمیان خود را شریف و محترم میپندارند همانگونه که پزشکیان و جنابعالی چنین میپنداشتید۰
اما در باره شما و پزشکیان، وقتی پای آزمون به میان آمد، معلوم شد که متاسفانه درونتان چقدر تاریک است و چگونه فردای همان روزی که بر تخت ریاست نشستید، چشم صداقت را کور کردید و وعدههاتان را زیر پا گذاشتید.
قسم میخورم که اگر به پزشکیان رأی دادم فقط به این دلیل بود که میدانستم رقیب او بسیار خطرناک است و هیچ قصدی جز ویرانی کشور ندارد. اما هرگز باور نداشتم که این سوی ماجرا؛ دولتی که برای بر سر کار آمدنش دهها متفکر این مرز و بوم آبرو گرو گذاشتند؛ چنین بیرحمانه پشت به نالههای مردم کند و آنها را در روزهای دادخواهی؛ آشوبگر و اغتشاشگر بخواند.
🔹آقای وزیر علوم؛ در زمانهای نه چندان دور؛ شما نیز فرد محترمی به نظر میرسیدید؛ اما امروز کارتان بهجایی رسیده که با وقاحت تمام؛ دانشجویان، همان ثروتهای واقعی این سرزمین را آشوبگر خطاب میکنید و با کمال تعجب آنها را به تنبیه و حسابکشی و البته زندان و داغ و درفش تهدید میکنید.
به راستی دنیا چقدر ارزش دارد که برای حفظ منصب و مقامتان ( شما و اعضای دولت پزشکیان ) خود را چنین درمانده و تهیدست ساختهاید؟
اگر جرأت دارید در آینه وجدانتان چهره واقعی خود را تماشا کنید و ببینید که بوی کباب جاه طلبی؛ چه بلایی بر سرتان آورده که دیروز حقیقتخواه بودید و امروز از زبانتان باران نفرت آنهم علیه دانشجویان کشورتان میبارد.
به قول مولانا
🍃ظالم آن قومی که چشمان دوختند
عالمی را زین سخنها سوختند🍃
🔹در پایان مجبورم این سخن بلند سقراط را خدمتتان یادآوری کنم که گفتهبود:
به حال کسی که تازیانه میخورد گریه نکنید؛ بلکه به حال کسی اشک بریزید که تازیانه میزند۰ زیرا با هر لطمهای که به انسان بیگناهی میرساند؛ بیش از هر چیز خود را تاراج و بیارزش میکند
🍃ای دريده پوستین یوسفان
گرگ برخیزی از این خواب گران🍃
.
🆔 @sokhanranihaa
🆔 @kanoon_neshan
🆑 #کانالسخنرانیها
🌹
✍️ ناصر مهدوی
@sokhanranihaa
🔹 بارها در نوشتهها خوانده و در گفتگوها شنیدهاید که روزگار؛
انسانهای پرمدعا را به چالش میکشد و بیرحمانه عیار واقعی آنها را برملا میسازد
🍃صد هزاران امتحان است ای پدر
هر که گوید من شدم سرهنگ در🍃
🔹آری از راهی دور همه آدمیان خود را شریف و محترم میپندارند همانگونه که پزشکیان و جنابعالی چنین میپنداشتید۰
اما در باره شما و پزشکیان، وقتی پای آزمون به میان آمد، معلوم شد که متاسفانه درونتان چقدر تاریک است و چگونه فردای همان روزی که بر تخت ریاست نشستید، چشم صداقت را کور کردید و وعدههاتان را زیر پا گذاشتید.
قسم میخورم که اگر به پزشکیان رأی دادم فقط به این دلیل بود که میدانستم رقیب او بسیار خطرناک است و هیچ قصدی جز ویرانی کشور ندارد. اما هرگز باور نداشتم که این سوی ماجرا؛ دولتی که برای بر سر کار آمدنش دهها متفکر این مرز و بوم آبرو گرو گذاشتند؛ چنین بیرحمانه پشت به نالههای مردم کند و آنها را در روزهای دادخواهی؛ آشوبگر و اغتشاشگر بخواند.
🔹آقای وزیر علوم؛ در زمانهای نه چندان دور؛ شما نیز فرد محترمی به نظر میرسیدید؛ اما امروز کارتان بهجایی رسیده که با وقاحت تمام؛ دانشجویان، همان ثروتهای واقعی این سرزمین را آشوبگر خطاب میکنید و با کمال تعجب آنها را به تنبیه و حسابکشی و البته زندان و داغ و درفش تهدید میکنید.
به راستی دنیا چقدر ارزش دارد که برای حفظ منصب و مقامتان ( شما و اعضای دولت پزشکیان ) خود را چنین درمانده و تهیدست ساختهاید؟
اگر جرأت دارید در آینه وجدانتان چهره واقعی خود را تماشا کنید و ببینید که بوی کباب جاه طلبی؛ چه بلایی بر سرتان آورده که دیروز حقیقتخواه بودید و امروز از زبانتان باران نفرت آنهم علیه دانشجویان کشورتان میبارد.
به قول مولانا
🍃ظالم آن قومی که چشمان دوختند
عالمی را زین سخنها سوختند🍃
🔹در پایان مجبورم این سخن بلند سقراط را خدمتتان یادآوری کنم که گفتهبود:
به حال کسی که تازیانه میخورد گریه نکنید؛ بلکه به حال کسی اشک بریزید که تازیانه میزند۰ زیرا با هر لطمهای که به انسان بیگناهی میرساند؛ بیش از هر چیز خود را تاراج و بیارزش میکند
🍃ای دريده پوستین یوسفان
گرگ برخیزی از این خواب گران🍃
.
🆔 @sokhanranihaa
🆔 @kanoon_neshan
🆑 #کانالسخنرانیها
🌹
Forwarded from سخنرانیها
🖊 مداخلهی بشر دوستانه؟ با کدام صلاحیت اخلاقی؟
✍️ علی زمانیان
برخی از هموطنان، هر چند تعداد اندک، خواهان حملهی خارجی و مشخصا امریکا به ایران هستند. آنان راه حل برونرفت از بنبست دهشتناک فعلی را در توان و قدرت خود نمییابند و این عجز در تغییر دلخواه را در حمله بیگانه به کشور، بازنمایی میکنند.
چنین ایدهای، محصول علل و عواملی است. یکی از آن عوامل، سرسختی حاکمیت مستقر در عدم پذیرش عقلانی تغییر و تحول اجتماعی و به رسمیت نشناختن این تغییرات است. اگر ساکنان یک سرزمین، خود را توانا در پیشبرد اهداف جمعی و به دست آوردن یک زندگی مطلوب ببینند، چرا باید دست به دامان دیگری بشوند و کمک از دیگری بخواهند. از این رو ایدهی حمله به کشور توسط امریکا، بیشتر از هر چیز، ناشی از درد و رنجی چارهناپذیر است که بر جان ساکنان افتاده است و خود را برای برونرفت از این درد و رنج ناکافی و ناتوان میبینند.
استیصال، معیارهای عقلانی_هویتی را فرو میریزد.
میتوان عسرت و ناچاری این جریان را فهم کرد، اما نمیتوان با آن همراه شد، زیرا، حملهی امریکا به ایران، راه حل نیست، خود، بحرانی عمیق در فروپاشی احتمالی سرزمینی است که از بیماری رنج میبرد.
صاحبان ایدهی حملهی بیگانگان به ایران، نامی به ظاهر قابل دفاع و موجه بر این ایده نهادهاند تا بتوانند با آن کنار بیایند و وجدانشان آرام گیرد. آنان این ایدهی به غایت خطرناک و نادرست را "مداخلهی بشردوستانه" نام نهادهاند.
🔻 در مفهوم "مداخلهی بشردوستانه"، دو خطای بزرگ نهفته است.
❗️۱- خطای اول در فهم مفهوم "مداخله" است.
تقلیل دادن جنگ به "مداخله"، ترفند زبانی است برای کاهش آثار و نتایج بسیار نگران کننده و زدودن چهرهی سیاه جنگ با مفهومسازی نابجا. "مداخله"، واقعیت دهشتناک جنگ را مخفی میکند و با آرایش زبانی، از آن، مطلوبی خواستنی میسازد. در حالی جنگ نه یک مداخلهی ساده و کوتاه مدت که شلیک موشک و بمباران و کشته شدن جمع کثیری از هموطنان است. جنگ، یعنی تخریب زیرساختها، فرو ریختن ساختمانها، پلها، تاسیسات، شکستن سدها و در نتیجه، توقف زندگی. جنگ یعنی پرسه زدن دیو مرگ در کوچهها و خیابانها. جنگ، فروریختن خانهها و از کار افتادن ماشین جامعه و توقف آن در ایستگاه قحطی و بیماری و جراحتهاست.
✅ جنگ، مداخله نیست، فریب ذهنهای ساده و توجیه جنایتهای جنگی و کشتار بیگناهان است.
صاحبان ایدهی "مداخله"، اگر صورتک آراستهی "مداخله" را از چهرهی کریه جنگ بردارند و با واقعیت عریان مواجه شوند، آیا هنوز میتوانند با جنگ با همهی عواقب آن، موافق باشند؟
۲- دومین اشکال در عبارت "بشردوستانه" است.
نمونههای بسیاری مانند لیبی، عراق و بسیار نمونههای دیگر مانند حمایت از کشتار بیرحمانه بیش از ۷۰ هزار انسان بیگناه، آیا "صلاحیت اخلاقی" امریکا را برای مداخلهی بشردوستانه زیر سوال نمیبرد؟
فرض بر این است که آن کسی که، آن نهادی که و آن کشوری که قصد مداخلهی بشردوستانه در سرنوشت دیگری دارد، خود، دستانی پاک و تاریخی قابل دفاع داشته باشد. کشوری که دستانش به خون هزاران هزار کشته، آلوده است، چگونه می تواند ادعای بشردوستی داشته باشد؟
چگونه میتوان به کشوری که جز به منافع خود، به ازای تحمیل هزینهای سنگین بر دوش دیگران و به ازای پایمال نمودن حقوق بشر نمیاندیشد، اعتماد کرد؟
🔻 اقدام بشردوستانه را با دست کم با چهار معیار می توان سنجش کرد:
الف) یکی از عوامل موثر در صلاحیت اخلاقی، انطباق و سازگاری میان گفتار و رفتار است. آیا سابقه تاریخی و عملی امریکا یا ادعاهایش همخوانی دارد؟ آیا کشتار غیرنظامیان در برخی کشورها و وارد آوردن درد و رنج بیدلیل به ملتها و آیا در بدترین تحریمها علیه مردم ایران در بازه زمانی طولانی، با توهم "بشردوستی" امریکا سازگاری دارد؟
ب) معیار دیگر در فهم نیت نیک بشردوستانه، "بیطرفی و نه برای نفع شخصی" است.
وقتی اقدام به اصطلاح "بشردوستانه"ی امریکا دقیقا به منظور کسب منافع اقتصادی یا استراتژیک برای دسترسی به نفت، فروش اسلحه به منطقه و یا ایجاد بازاری برای فروش محصولات خود است، این خود نشانهی واضحی است که هدف اصلی او نه "انساندوستی"، بلکه ابزاری برای پوشاندن منافع خودخواهانه است.
ج) "مشروعیت مداخله" نیز یکی دیگر از معیارهای سنجش است. آیا جامعهی جهانی، سازمان ملل، سازمانهای مردمنهاد و مهمتر از همه، مردمی که قرار است به آنها کمک شود، این اقدام را مشروع میدانند؟
اگر پاسخ منفی است، پس، ادعای صلاحیت اخلاقی، عملا بیاعتبار است.
د) و بالاخره چهارمین معیار، این است که اقدام، در نهایت باید به سود کسانی تمام شود که مدعی کمک به آنان است. اگر پیشاپیش معلوم شود که اوضاع آنها را بدتر میکند و یا به یک فاجعه منجر میگردد، آنگاه آن اقدام، بشردوستانه نخواهد بود
🆔 @sokhanranihaa
🆔
🆑 #کانالسخنرانیها
🌹
✍️ علی زمانیان
برخی از هموطنان، هر چند تعداد اندک، خواهان حملهی خارجی و مشخصا امریکا به ایران هستند. آنان راه حل برونرفت از بنبست دهشتناک فعلی را در توان و قدرت خود نمییابند و این عجز در تغییر دلخواه را در حمله بیگانه به کشور، بازنمایی میکنند.
چنین ایدهای، محصول علل و عواملی است. یکی از آن عوامل، سرسختی حاکمیت مستقر در عدم پذیرش عقلانی تغییر و تحول اجتماعی و به رسمیت نشناختن این تغییرات است. اگر ساکنان یک سرزمین، خود را توانا در پیشبرد اهداف جمعی و به دست آوردن یک زندگی مطلوب ببینند، چرا باید دست به دامان دیگری بشوند و کمک از دیگری بخواهند. از این رو ایدهی حمله به کشور توسط امریکا، بیشتر از هر چیز، ناشی از درد و رنجی چارهناپذیر است که بر جان ساکنان افتاده است و خود را برای برونرفت از این درد و رنج ناکافی و ناتوان میبینند.
استیصال، معیارهای عقلانی_هویتی را فرو میریزد.
میتوان عسرت و ناچاری این جریان را فهم کرد، اما نمیتوان با آن همراه شد، زیرا، حملهی امریکا به ایران، راه حل نیست، خود، بحرانی عمیق در فروپاشی احتمالی سرزمینی است که از بیماری رنج میبرد.
صاحبان ایدهی حملهی بیگانگان به ایران، نامی به ظاهر قابل دفاع و موجه بر این ایده نهادهاند تا بتوانند با آن کنار بیایند و وجدانشان آرام گیرد. آنان این ایدهی به غایت خطرناک و نادرست را "مداخلهی بشردوستانه" نام نهادهاند.
🔻 در مفهوم "مداخلهی بشردوستانه"، دو خطای بزرگ نهفته است.
❗️۱- خطای اول در فهم مفهوم "مداخله" است.
تقلیل دادن جنگ به "مداخله"، ترفند زبانی است برای کاهش آثار و نتایج بسیار نگران کننده و زدودن چهرهی سیاه جنگ با مفهومسازی نابجا. "مداخله"، واقعیت دهشتناک جنگ را مخفی میکند و با آرایش زبانی، از آن، مطلوبی خواستنی میسازد. در حالی جنگ نه یک مداخلهی ساده و کوتاه مدت که شلیک موشک و بمباران و کشته شدن جمع کثیری از هموطنان است. جنگ، یعنی تخریب زیرساختها، فرو ریختن ساختمانها، پلها، تاسیسات، شکستن سدها و در نتیجه، توقف زندگی. جنگ یعنی پرسه زدن دیو مرگ در کوچهها و خیابانها. جنگ، فروریختن خانهها و از کار افتادن ماشین جامعه و توقف آن در ایستگاه قحطی و بیماری و جراحتهاست.
✅ جنگ، مداخله نیست، فریب ذهنهای ساده و توجیه جنایتهای جنگی و کشتار بیگناهان است.
صاحبان ایدهی "مداخله"، اگر صورتک آراستهی "مداخله" را از چهرهی کریه جنگ بردارند و با واقعیت عریان مواجه شوند، آیا هنوز میتوانند با جنگ با همهی عواقب آن، موافق باشند؟
۲- دومین اشکال در عبارت "بشردوستانه" است.
نمونههای بسیاری مانند لیبی، عراق و بسیار نمونههای دیگر مانند حمایت از کشتار بیرحمانه بیش از ۷۰ هزار انسان بیگناه، آیا "صلاحیت اخلاقی" امریکا را برای مداخلهی بشردوستانه زیر سوال نمیبرد؟
فرض بر این است که آن کسی که، آن نهادی که و آن کشوری که قصد مداخلهی بشردوستانه در سرنوشت دیگری دارد، خود، دستانی پاک و تاریخی قابل دفاع داشته باشد. کشوری که دستانش به خون هزاران هزار کشته، آلوده است، چگونه می تواند ادعای بشردوستی داشته باشد؟
چگونه میتوان به کشوری که جز به منافع خود، به ازای تحمیل هزینهای سنگین بر دوش دیگران و به ازای پایمال نمودن حقوق بشر نمیاندیشد، اعتماد کرد؟
🔻 اقدام بشردوستانه را با دست کم با چهار معیار می توان سنجش کرد:
الف) یکی از عوامل موثر در صلاحیت اخلاقی، انطباق و سازگاری میان گفتار و رفتار است. آیا سابقه تاریخی و عملی امریکا یا ادعاهایش همخوانی دارد؟ آیا کشتار غیرنظامیان در برخی کشورها و وارد آوردن درد و رنج بیدلیل به ملتها و آیا در بدترین تحریمها علیه مردم ایران در بازه زمانی طولانی، با توهم "بشردوستی" امریکا سازگاری دارد؟
ب) معیار دیگر در فهم نیت نیک بشردوستانه، "بیطرفی و نه برای نفع شخصی" است.
وقتی اقدام به اصطلاح "بشردوستانه"ی امریکا دقیقا به منظور کسب منافع اقتصادی یا استراتژیک برای دسترسی به نفت، فروش اسلحه به منطقه و یا ایجاد بازاری برای فروش محصولات خود است، این خود نشانهی واضحی است که هدف اصلی او نه "انساندوستی"، بلکه ابزاری برای پوشاندن منافع خودخواهانه است.
ج) "مشروعیت مداخله" نیز یکی دیگر از معیارهای سنجش است. آیا جامعهی جهانی، سازمان ملل، سازمانهای مردمنهاد و مهمتر از همه، مردمی که قرار است به آنها کمک شود، این اقدام را مشروع میدانند؟
اگر پاسخ منفی است، پس، ادعای صلاحیت اخلاقی، عملا بیاعتبار است.
د) و بالاخره چهارمین معیار، این است که اقدام، در نهایت باید به سود کسانی تمام شود که مدعی کمک به آنان است. اگر پیشاپیش معلوم شود که اوضاع آنها را بدتر میکند و یا به یک فاجعه منجر میگردد، آنگاه آن اقدام، بشردوستانه نخواهد بود
🆔 @sokhanranihaa
🆔
🆑 #کانالسخنرانیها
🌹
Forwarded from سخنرانیها
🖊 "پهلویخواهی"، امکانی برای گذار یا گرایشی سیاسی؟
✍️ علی زمانیان
@sokhanranihaa
پیش از این به دوگانهی "پادشاهیخواهی" و "پهلویخواهی" پرداخته شد. چنین تمایزی برای آن بود که نشان داده شود موج اخیر ، بیشتر از آن که معطوف به ایجاد یک ساختار و نظم و ایده به نام "ایدهی پادشاهی" باشد، ناظر به یک شخص است. از اینرو، جریانی "شخصمحور" است.
🔻جریان "شخصمحور" پهلویخواهی نیز به نوبهی خود، به دو اردوگاه قابل تقسیم است:
الف) کسانی که "رضا پهلوی" را صرفا ابزاری برای بیرون آمدن از وضعیت موجود میپندارند.
ب) کسانی که پهلویخواهی در آنان، یک گرایش و جهتگیری پایدار سیاسی است.
گرچه امکان سنجش معتبری وجود ندارد برای این که معلوم شود کسانی که خود را در اردوگاه پهلوی تعریف میکنند، آیا پهلوی را فقط یک امکان برای گذار میبینند و یا "پهلویخواهی" در آنان نهادینه شده و به یک گرایش در بلوکبندی نیروهای سیاسی تبدیل شده است.
بنا به گفتار عمومی این افراد، به نظر میرسد بیشترین این گروه، "پهلوی" را صرفا پلی برای عبور و امکانی برای گذار مییابند. خود ایشان هم چنین تلقی از خود را رواج داده است.
❓اما آیا این پل، به قدر کافی استحکام دارد؟ آیا آنچه به منزلهی امکانی برای دوران گذار معرفی میشود، صادقانه است و پس از به قدرت رسیدن تغییر نخواهد کرد؟
پرسشهایی از این دست را میتوان مطرح کرد. پرسشهایی که هر یک محتاج نوشتاری دیگرند. اما در این قسمت به پرسش وعده داده شده، میپردازم. پرسش این بود که:
❓ چرا "رضا پهلوی" به عنوان امکانی برای گذار مطرح شد و چه شد که برخی از شهروندان به سمت او گرایش یافتند؟
🔻 برخی علل برآمدن "پهلوی" به مثابهی امکانی برای دوران گذار عبارت است از:
❗️۱- سرکوب، طرد، و به حاشیه راندن نیروهای سیاسی و جامعهی مدنی داخل و ناتوانسازی آنان برای جذب و ساماندهی نیروهای جامعه، بهویژه نسل جوان، و در نتیجه، بیاثر کردن آنان از سوی نظام سیاسی مستقر، شرایط را برای ظهور "پهلوی" آماده کرد. انسداد سیاسی و فروکوفتن اپوزیسیون معقول و آرام داخلی و خاموش کردن صدای آنانکه میتوانستند صدای بیصدایان شوند، و خالی شدن میدان از کنشگران موثر، عامل اصلی رجوع کسانی به پهلوی، به منزلهی راه حل نهایی شد.
شهروندانی که روزگاری گرد جریانهای سیاسی داخل کشور جمع شده بودند و چند دهه آنان را همراهی کرده بودند و امیدشان به آنها بود، بتدریج به سمت دیگری کشیده شدند.
جامعه این تغییر و دگرگونی را فریاد میزد، اما گوشهای سنگین قدرت، آن را نشنید.
✅ بدیهی است که وقتی تمام راههای مسالمتآمیز داخلی برای تغییر و تحول به بنبست میرسد و مردم از رسیدن به اهدافشان ناامید میشوند، بتدریج راه برای کسانی باز میشود که پیام تحولی بزرگ و گذار را رویافروشی میکنند.
❗️بنابراین، گرایش به "پهلوی"، نه یک حرکت ایجابی و پیام نو که محصول یک "فقدان بزرگ" و ناامیدی کشندهی اجتماعی است و آن، فقدان نیروهای اثرگذار معتبر داخل و ناامیدی تلخ از تجربههای شکستخورده در طول چند دهه است که جامعه را به بنبست کشانده است. "پهلوی" را نه مثابهی پیام تاسیس یک نظم جدید که او را باید محصول استیصال جامعه در کنشگری موثر برای تغییر و تحول دلخواه، فهم کرد. به تعبیر دیگر، جمع کثیری، "پهلوی" را نه یک "انتخاب" بلکه ضرورتی از سر ناچاری میبینند.
❗️۲. تجمیع خشم و سرخوردگیهای مکرر و احساس ناتوانی در کنش سیاسی و نیز خشم ناشی از تنگناهای سخت اقتصادی، و در نتیجه به بنبست رسیدن زندگی، حس انتقام را در جامعه دامن زد. انباشت رنج، رنجی که دیده و شنیده نشد، به حسی از نفرت دامن زد. انتقام از ساختار سیاسی که جامعه، او را مقصر و عامل اصلی میداند، شکل گرفت. خشمی که امکان ابراز عملی به نحو مسالمتآمیز و عقلانی نیافت، به نفرت عمیقتر و چارهناپذیر تبدیل گردید. این خشم و نفرت، اکنون در نمایش گرایش به "پهلوی" بازنمایی میشود.
از این رو "پهلویخواهی" نه یک کنش که واکنشی عاطفی به سرخوردگیهاست. نه یک مسیر اندیشیده شده، که امکانی برای انتقام گرفتن از کسانی است که انگشت اشارهی جامعه به سمتشان نشانه گرفته شده است. همین خشم انباشتشده و به نفرت تبدیل شده است که به این سطح از خشونت زبانی، تهدید، رویارویی انتقامجویانه و کم تحملی در برابر مخالف دامن زده است.
خشم و نفرت بسیار هولانگیزی که میتواند هیزم رویارویی داخلی گردد و این سامان را به آتش بکشد. / 📌 ادامه
.
🆔 @sokhanranihaa
🆔 @
🆑 #کانالسخنرانیها
🌹
✍️ علی زمانیان
@sokhanranihaa
پیش از این به دوگانهی "پادشاهیخواهی" و "پهلویخواهی" پرداخته شد. چنین تمایزی برای آن بود که نشان داده شود موج اخیر ، بیشتر از آن که معطوف به ایجاد یک ساختار و نظم و ایده به نام "ایدهی پادشاهی" باشد، ناظر به یک شخص است. از اینرو، جریانی "شخصمحور" است.
🔻جریان "شخصمحور" پهلویخواهی نیز به نوبهی خود، به دو اردوگاه قابل تقسیم است:
الف) کسانی که "رضا پهلوی" را صرفا ابزاری برای بیرون آمدن از وضعیت موجود میپندارند.
ب) کسانی که پهلویخواهی در آنان، یک گرایش و جهتگیری پایدار سیاسی است.
گرچه امکان سنجش معتبری وجود ندارد برای این که معلوم شود کسانی که خود را در اردوگاه پهلوی تعریف میکنند، آیا پهلوی را فقط یک امکان برای گذار میبینند و یا "پهلویخواهی" در آنان نهادینه شده و به یک گرایش در بلوکبندی نیروهای سیاسی تبدیل شده است.
بنا به گفتار عمومی این افراد، به نظر میرسد بیشترین این گروه، "پهلوی" را صرفا پلی برای عبور و امکانی برای گذار مییابند. خود ایشان هم چنین تلقی از خود را رواج داده است.
❓اما آیا این پل، به قدر کافی استحکام دارد؟ آیا آنچه به منزلهی امکانی برای دوران گذار معرفی میشود، صادقانه است و پس از به قدرت رسیدن تغییر نخواهد کرد؟
پرسشهایی از این دست را میتوان مطرح کرد. پرسشهایی که هر یک محتاج نوشتاری دیگرند. اما در این قسمت به پرسش وعده داده شده، میپردازم. پرسش این بود که:
❓ چرا "رضا پهلوی" به عنوان امکانی برای گذار مطرح شد و چه شد که برخی از شهروندان به سمت او گرایش یافتند؟
🔻 برخی علل برآمدن "پهلوی" به مثابهی امکانی برای دوران گذار عبارت است از:
❗️۱- سرکوب، طرد، و به حاشیه راندن نیروهای سیاسی و جامعهی مدنی داخل و ناتوانسازی آنان برای جذب و ساماندهی نیروهای جامعه، بهویژه نسل جوان، و در نتیجه، بیاثر کردن آنان از سوی نظام سیاسی مستقر، شرایط را برای ظهور "پهلوی" آماده کرد. انسداد سیاسی و فروکوفتن اپوزیسیون معقول و آرام داخلی و خاموش کردن صدای آنانکه میتوانستند صدای بیصدایان شوند، و خالی شدن میدان از کنشگران موثر، عامل اصلی رجوع کسانی به پهلوی، به منزلهی راه حل نهایی شد.
شهروندانی که روزگاری گرد جریانهای سیاسی داخل کشور جمع شده بودند و چند دهه آنان را همراهی کرده بودند و امیدشان به آنها بود، بتدریج به سمت دیگری کشیده شدند.
جامعه این تغییر و دگرگونی را فریاد میزد، اما گوشهای سنگین قدرت، آن را نشنید.
✅ بدیهی است که وقتی تمام راههای مسالمتآمیز داخلی برای تغییر و تحول به بنبست میرسد و مردم از رسیدن به اهدافشان ناامید میشوند، بتدریج راه برای کسانی باز میشود که پیام تحولی بزرگ و گذار را رویافروشی میکنند.
❗️بنابراین، گرایش به "پهلوی"، نه یک حرکت ایجابی و پیام نو که محصول یک "فقدان بزرگ" و ناامیدی کشندهی اجتماعی است و آن، فقدان نیروهای اثرگذار معتبر داخل و ناامیدی تلخ از تجربههای شکستخورده در طول چند دهه است که جامعه را به بنبست کشانده است. "پهلوی" را نه مثابهی پیام تاسیس یک نظم جدید که او را باید محصول استیصال جامعه در کنشگری موثر برای تغییر و تحول دلخواه، فهم کرد. به تعبیر دیگر، جمع کثیری، "پهلوی" را نه یک "انتخاب" بلکه ضرورتی از سر ناچاری میبینند.
❗️۲. تجمیع خشم و سرخوردگیهای مکرر و احساس ناتوانی در کنش سیاسی و نیز خشم ناشی از تنگناهای سخت اقتصادی، و در نتیجه به بنبست رسیدن زندگی، حس انتقام را در جامعه دامن زد. انباشت رنج، رنجی که دیده و شنیده نشد، به حسی از نفرت دامن زد. انتقام از ساختار سیاسی که جامعه، او را مقصر و عامل اصلی میداند، شکل گرفت. خشمی که امکان ابراز عملی به نحو مسالمتآمیز و عقلانی نیافت، به نفرت عمیقتر و چارهناپذیر تبدیل گردید. این خشم و نفرت، اکنون در نمایش گرایش به "پهلوی" بازنمایی میشود.
از این رو "پهلویخواهی" نه یک کنش که واکنشی عاطفی به سرخوردگیهاست. نه یک مسیر اندیشیده شده، که امکانی برای انتقام گرفتن از کسانی است که انگشت اشارهی جامعه به سمتشان نشانه گرفته شده است. همین خشم انباشتشده و به نفرت تبدیل شده است که به این سطح از خشونت زبانی، تهدید، رویارویی انتقامجویانه و کم تحملی در برابر مخالف دامن زده است.
خشم و نفرت بسیار هولانگیزی که میتواند هیزم رویارویی داخلی گردد و این سامان را به آتش بکشد. / 📌 ادامه
.
🆔 @sokhanranihaa
🆔 @
🆑 #کانالسخنرانیها
🌹
Forwarded from پریسکوپ| آرمین منتظری🎙
یک ماه از این جنگ میگذرد، آمریکا و اسرائیل در اجرای عملیات موفق بودهاند اما در تحقق اهداف استراتژی نظامی خود ناموفق بودهاند. جمهوری اسلامی تاکنون هیچ یک از شروط آمریکا را نپذیرفته است. این یعنی شکست استراتژی در عین موفقیت عملیات نظامی.
جنگ ادامه خواهد یافت. اسرائیل تهدید کرده که به دلیل حملات ایران به غیرنظامیان اسرائیلی و استقرار تجهیزات نظامی اضافی ایالات متحده در منطقه، حملات خود را تشدید و گسترش خواهد داد. اگرچه به تعویق انداختن مهلت بازگشایی تنگه هرمز توسط دونالد ترامپ، رئیس جمهور ایالات متحده، تا 6 آوریل، فضایی برای کاهش تنش فراهم میکند، اما شکافهای عمده بین خواستههای ایالات متحده و ایران، بیاعتمادی متقابل و رد طرح 15 مادهای ترامپ توسط ایران، دستیابی به یک پیشرفت دیپلماتیک را بعید میسازد.
در عین حال، تجهیزات اضافی ایالات متحده که به خاورمیانه اعزام شدهاند، از جمله ناو جنگی یو اس اس باکسر، به سمت منطقه حرکت خواهند کرد و انتظار میرود ایالات متحده امروز یا فردا، در مورد استقرار حداکثر 10000 سرباز در منطقه دیگر تصمیم بگیرد. در همین حال، اسرائیل ممکن است حملات خود به ایران را تشدید کند و بسته به اهداف اسرائیل، خطر گسترش انتقام ایران در سراسر منطقه را به جان بخرد.
در مورد حوثیها
حوثیهای یمن روز 28 مارس اعلام کردند که شبانه موشکهای بالستیک به سمت اسرائیل شلیک کردهاند. نیروهای دفاعی اسرائیل اعلام کردند که یک موشک بالستیک را که از یمن به سمت جنوب این کشور در حرکت بود، شبانه رهگیری کردهاند.
این حمله نشان میدهد که جنگ با ایران اکنون با ورود حوثیها به این درگیری به جبهه دیگری گسترش یافته است. این گروه علاوه بر حملات به اسرائیل، احتمالاً تا زمانی که جنگ ادامه یابد و تشدید شود، عملیات خود را به تدریج تشدید خواهد کرد، به ویژه که توقف فعالیت نظامی خود را به آتشبس منطقهای گستردهتر گره زده و پیش از این تهدید کرده که کشتیهای مرتبط با اسرائیل را در دریای سرخ هدف قرار خواهد داد.
اگر درگیری همچنان گسترش یابد، خطر حملات حوثیها به زیرساختهای انرژی خلیج فارس، به ویژه علیه خط لوله شرق-غرب عربستان سعودی و بندر ینبع که برای جبران اختلالات ناشی از حملات ایران در داخل و اطراف خلیج فارس استفاده میشوند، افزایش خواهد یافت.
چنین تحولاتی تجارت دریایی و جریان انرژی در سراسر منطقه و فراتر از آن را بیشتر از قبل مختل میکند، ضمن اینکه فشار بر اسرائیل را نیز افزایش میدهد، چراکه در حال حاضر اسرائیل با محدودیتهایی در قابلیتهای پیشرفته رهگیری موشک خود مواجه است.
اینکه چرا حوثیها یک ماه از جنگ گذشته به این درگیری ورود کردند احتمالا به دلیل هماهنگی با ایران، اجتناب از ورود زودهنگام و در نتیجه فرسوده شدن توانشان و احساس تهدید قریبالوقوع در خصوص احتمال بروز تنش بسیار شدید در تنگه هرمز و سواحل جنوبی ایران بودهاست.
سوال1
آیا هدف واقعی دولت ترامپ در جنگ ایران محدود کردن توانایی چین در آینده برای تهدید ایالات متحده با کنترل جریان انرژی/نفت به چین نیست؟ آیا این بهتر از سایر نظریهها ثابت نمیکند که چرا ایالات متحده دولت ونزوئلا و اکنون ایران را سرنگون کرد؟ پس اگر روسیه را به ایالات متحده نزدیکتر کند، ایالات متحده نفت و گازی را که چین برای واردات نیاز دارد، کنترل میکند؟
ارائه استدلالهای محکم برای این نظریه دشوار است. این درست است که جنگ به دلیل کاهش در دسترس بودن نفت، قیمت نفت را افزایش میدهد، اما در عین حال قیمت نفت را برای همه کشورها، از جمله ایالات متحده نیز افزایش میدهد. بنابراین ایالات متحده نیز متضرر میشود.
البته این امر تاثیر بیشتری بر کشورهای فقیر خواهد گذاشت چراکه این کشورها به دلیل فقر باید میزان نفت مورد استفاده خود را به طور اساسی کاهش دهند. اما چین به هیچ وجه فقیر نیست، بلکه دومین اقتصاد بزرگ جهان است و میتواند نفت و انرژی مورد نیاز خود را حتی با قیمتهای بالا خریداری کند.
درست است که درآمد سرانه چین بسیار پایینتر از کل تولید ناخالص داخلیاش است، اما چین یک دولت قدرتمند و تا حدی سرکوبگر است. این بدان معناست که چینیها در موقعیتی هستند که میتوانند بار اقتصادی بیشتری را بر افراد جامعه تحمیل کنند و در عین حال منابع مورد نیاز برای اقتصاد و امنیتی ملی را حفظ کنند.
به این نکته هم باید توجه داشت که در آمریکا انتخابات میاندورهای در پیش است و نارضایتی در ایالات متحده از هزینههای بالای زندگی و احتمال جنگ طولانی در ایران، به طور بالقوه قدرت ترامپ را تهدید میکند. بنابراین بعید است که ترامپ تنها برای فشار بر چین چنین هزینه بالایی برای خود تراشیده باشد.👇
جنگ ادامه خواهد یافت. اسرائیل تهدید کرده که به دلیل حملات ایران به غیرنظامیان اسرائیلی و استقرار تجهیزات نظامی اضافی ایالات متحده در منطقه، حملات خود را تشدید و گسترش خواهد داد. اگرچه به تعویق انداختن مهلت بازگشایی تنگه هرمز توسط دونالد ترامپ، رئیس جمهور ایالات متحده، تا 6 آوریل، فضایی برای کاهش تنش فراهم میکند، اما شکافهای عمده بین خواستههای ایالات متحده و ایران، بیاعتمادی متقابل و رد طرح 15 مادهای ترامپ توسط ایران، دستیابی به یک پیشرفت دیپلماتیک را بعید میسازد.
در عین حال، تجهیزات اضافی ایالات متحده که به خاورمیانه اعزام شدهاند، از جمله ناو جنگی یو اس اس باکسر، به سمت منطقه حرکت خواهند کرد و انتظار میرود ایالات متحده امروز یا فردا، در مورد استقرار حداکثر 10000 سرباز در منطقه دیگر تصمیم بگیرد. در همین حال، اسرائیل ممکن است حملات خود به ایران را تشدید کند و بسته به اهداف اسرائیل، خطر گسترش انتقام ایران در سراسر منطقه را به جان بخرد.
در مورد حوثیها
حوثیهای یمن روز 28 مارس اعلام کردند که شبانه موشکهای بالستیک به سمت اسرائیل شلیک کردهاند. نیروهای دفاعی اسرائیل اعلام کردند که یک موشک بالستیک را که از یمن به سمت جنوب این کشور در حرکت بود، شبانه رهگیری کردهاند.
این حمله نشان میدهد که جنگ با ایران اکنون با ورود حوثیها به این درگیری به جبهه دیگری گسترش یافته است. این گروه علاوه بر حملات به اسرائیل، احتمالاً تا زمانی که جنگ ادامه یابد و تشدید شود، عملیات خود را به تدریج تشدید خواهد کرد، به ویژه که توقف فعالیت نظامی خود را به آتشبس منطقهای گستردهتر گره زده و پیش از این تهدید کرده که کشتیهای مرتبط با اسرائیل را در دریای سرخ هدف قرار خواهد داد.
اگر درگیری همچنان گسترش یابد، خطر حملات حوثیها به زیرساختهای انرژی خلیج فارس، به ویژه علیه خط لوله شرق-غرب عربستان سعودی و بندر ینبع که برای جبران اختلالات ناشی از حملات ایران در داخل و اطراف خلیج فارس استفاده میشوند، افزایش خواهد یافت.
چنین تحولاتی تجارت دریایی و جریان انرژی در سراسر منطقه و فراتر از آن را بیشتر از قبل مختل میکند، ضمن اینکه فشار بر اسرائیل را نیز افزایش میدهد، چراکه در حال حاضر اسرائیل با محدودیتهایی در قابلیتهای پیشرفته رهگیری موشک خود مواجه است.
اینکه چرا حوثیها یک ماه از جنگ گذشته به این درگیری ورود کردند احتمالا به دلیل هماهنگی با ایران، اجتناب از ورود زودهنگام و در نتیجه فرسوده شدن توانشان و احساس تهدید قریبالوقوع در خصوص احتمال بروز تنش بسیار شدید در تنگه هرمز و سواحل جنوبی ایران بودهاست.
سوال1
آیا هدف واقعی دولت ترامپ در جنگ ایران محدود کردن توانایی چین در آینده برای تهدید ایالات متحده با کنترل جریان انرژی/نفت به چین نیست؟ آیا این بهتر از سایر نظریهها ثابت نمیکند که چرا ایالات متحده دولت ونزوئلا و اکنون ایران را سرنگون کرد؟ پس اگر روسیه را به ایالات متحده نزدیکتر کند، ایالات متحده نفت و گازی را که چین برای واردات نیاز دارد، کنترل میکند؟
ارائه استدلالهای محکم برای این نظریه دشوار است. این درست است که جنگ به دلیل کاهش در دسترس بودن نفت، قیمت نفت را افزایش میدهد، اما در عین حال قیمت نفت را برای همه کشورها، از جمله ایالات متحده نیز افزایش میدهد. بنابراین ایالات متحده نیز متضرر میشود.
البته این امر تاثیر بیشتری بر کشورهای فقیر خواهد گذاشت چراکه این کشورها به دلیل فقر باید میزان نفت مورد استفاده خود را به طور اساسی کاهش دهند. اما چین به هیچ وجه فقیر نیست، بلکه دومین اقتصاد بزرگ جهان است و میتواند نفت و انرژی مورد نیاز خود را حتی با قیمتهای بالا خریداری کند.
درست است که درآمد سرانه چین بسیار پایینتر از کل تولید ناخالص داخلیاش است، اما چین یک دولت قدرتمند و تا حدی سرکوبگر است. این بدان معناست که چینیها در موقعیتی هستند که میتوانند بار اقتصادی بیشتری را بر افراد جامعه تحمیل کنند و در عین حال منابع مورد نیاز برای اقتصاد و امنیتی ملی را حفظ کنند.
به این نکته هم باید توجه داشت که در آمریکا انتخابات میاندورهای در پیش است و نارضایتی در ایالات متحده از هزینههای بالای زندگی و احتمال جنگ طولانی در ایران، به طور بالقوه قدرت ترامپ را تهدید میکند. بنابراین بعید است که ترامپ تنها برای فشار بر چین چنین هزینه بالایی برای خود تراشیده باشد.👇
Forwarded from حسین باستانی Hossein Bastani
🔻سرانجام وضعیت جنگی، با توافق یا بیتوافق؟
مشخص نیست «ضربالاجل» دونالد ترامپ، نقطه عطف واضحی در وضعیت جنگی موجود خواهد بود یا نه. ولی گذشته از آنکه در پایان این مهلت چه اتفاقی بیفتد یا نیفتد، می توان تصور کرد که درگیری جاری -دیرتر یا زودتر- به یکی از این دو سرنوشت بینجامد:
۱- پایان عملیات نظامی طرفهای درگیر، بدون آنکه میان تهران و واشنگتن، توافق جامعی صورت گرفته باشد. در این حالت فرضی، دونالد ترامپ و مسئولان ایرانی، هر کدام بر مبنای تفسیر خاص خود، اعلام «پیروزی» میکنند. اما پروندههای اختلافی قدیم و جدید بلاتکلیف باقی میمانند و تحریمهای اقتصادی شدید علیه ایران جنگزده، ادامه خواهند یافت.
۲- پایان عملیات نظامی طرفین با توافق جامع تهران و واشنگتن در موضوعات اختلافی. «اگر» چنین توافقی قابل حصول باشد، لاجرم شامل تضمینهایی برای عدم تکرار وضعیت جنگی در آینده، بازگشت وضعیت عادی به تنگه هرمز، و عقب نشستن تهران از برنامههای هستهای و منطقهای در مقابل دریافت امتیاز در زمینه تحریمها و داراییهای مسدود شده خواهد بود.
در صورتی که تا خاتمه درگیری -به هریک از دو شیوه فوق- زمان زیادی طول بکشد، بیتردید صدمات جبرانناپذیری به طرفین درگیر وارد میشود. اگرچه «جبرانناپذیر» برای دو طرف مناقشه، معانی بهکلی متفاوتی خواهد داشت.
در طرف آمریکایی ادامه شرایط جنگی، در بدترین حالت دولت دونالد ترامپ و موقعیت سیاسی او و همکارانش را نابود میکند. در این بدترین حالت، همچنین به متحدان منطقهای آمریکا -اعم از اسرائیل و کشورهای خلیج فارس- و فراتر از آن به اقتصاد جهانی آسیبهایی بیسابقه وارد خواهد شد.
در طرف مقابل اما، ادامه طولانی مدت شرایط جنگی، به معنی انهدام سراسری زیرساختهای حیاتی کشور و مردم ایران خواهد بود. زیرساختهایی که -به ویژه در فرض ادامه تحریمها- تصور بازسازی سراسری آنها، از اساس غیرواقعبینانه بهنظر میرسد.
@HosseinBastaniChannel
مشخص نیست «ضربالاجل» دونالد ترامپ، نقطه عطف واضحی در وضعیت جنگی موجود خواهد بود یا نه. ولی گذشته از آنکه در پایان این مهلت چه اتفاقی بیفتد یا نیفتد، می توان تصور کرد که درگیری جاری -دیرتر یا زودتر- به یکی از این دو سرنوشت بینجامد:
۱- پایان عملیات نظامی طرفهای درگیر، بدون آنکه میان تهران و واشنگتن، توافق جامعی صورت گرفته باشد. در این حالت فرضی، دونالد ترامپ و مسئولان ایرانی، هر کدام بر مبنای تفسیر خاص خود، اعلام «پیروزی» میکنند. اما پروندههای اختلافی قدیم و جدید بلاتکلیف باقی میمانند و تحریمهای اقتصادی شدید علیه ایران جنگزده، ادامه خواهند یافت.
۲- پایان عملیات نظامی طرفین با توافق جامع تهران و واشنگتن در موضوعات اختلافی. «اگر» چنین توافقی قابل حصول باشد، لاجرم شامل تضمینهایی برای عدم تکرار وضعیت جنگی در آینده، بازگشت وضعیت عادی به تنگه هرمز، و عقب نشستن تهران از برنامههای هستهای و منطقهای در مقابل دریافت امتیاز در زمینه تحریمها و داراییهای مسدود شده خواهد بود.
در صورتی که تا خاتمه درگیری -به هریک از دو شیوه فوق- زمان زیادی طول بکشد، بیتردید صدمات جبرانناپذیری به طرفین درگیر وارد میشود. اگرچه «جبرانناپذیر» برای دو طرف مناقشه، معانی بهکلی متفاوتی خواهد داشت.
در طرف آمریکایی ادامه شرایط جنگی، در بدترین حالت دولت دونالد ترامپ و موقعیت سیاسی او و همکارانش را نابود میکند. در این بدترین حالت، همچنین به متحدان منطقهای آمریکا -اعم از اسرائیل و کشورهای خلیج فارس- و فراتر از آن به اقتصاد جهانی آسیبهایی بیسابقه وارد خواهد شد.
در طرف مقابل اما، ادامه طولانی مدت شرایط جنگی، به معنی انهدام سراسری زیرساختهای حیاتی کشور و مردم ایران خواهد بود. زیرساختهایی که -به ویژه در فرض ادامه تحریمها- تصور بازسازی سراسری آنها، از اساس غیرواقعبینانه بهنظر میرسد.
@HosseinBastaniChannel
Forwarded from پریسکوپ| آرمین منتظری🎙
یک ماه از این جنگ میگذرد، آمریکا و اسرائیل در اجرای عملیات موفق بودهاند اما در تحقق اهداف استراتژی نظامی خود ناموفق بودهاند. جمهوری اسلامی تاکنون هیچ یک از شروط آمریکا را نپذیرفته است. این یعنی شکست استراتژی در عین موفقیت عملیات نظامی.
جنگ ادامه خواهد یافت. اسرائیل تهدید کرده که به دلیل حملات ایران به غیرنظامیان اسرائیلی و استقرار تجهیزات نظامی اضافی ایالات متحده در منطقه، حملات خود را تشدید و گسترش خواهد داد. اگرچه به تعویق انداختن مهلت بازگشایی تنگه هرمز توسط دونالد ترامپ، رئیس جمهور ایالات متحده، تا 6 آوریل، فضایی برای کاهش تنش فراهم میکند، اما شکافهای عمده بین خواستههای ایالات متحده و ایران، بیاعتمادی متقابل و رد طرح 15 مادهای ترامپ توسط ایران، دستیابی به یک پیشرفت دیپلماتیک را بعید میسازد.
در عین حال، تجهیزات اضافی ایالات متحده که به خاورمیانه اعزام شدهاند، از جمله ناو جنگی یو اس اس باکسر، به سمت منطقه حرکت خواهند کرد و انتظار میرود ایالات متحده امروز یا فردا، در مورد استقرار حداکثر 10000 سرباز در منطقه دیگر تصمیم بگیرد. در همین حال، اسرائیل ممکن است حملات خود به ایران را تشدید کند و بسته به اهداف اسرائیل، خطر گسترش انتقام ایران در سراسر منطقه را به جان بخرد.
در مورد حوثیها
حوثیهای یمن روز 28 مارس اعلام کردند که شبانه موشکهای بالستیک به سمت اسرائیل شلیک کردهاند. نیروهای دفاعی اسرائیل اعلام کردند که یک موشک بالستیک را که از یمن به سمت جنوب این کشور در حرکت بود، شبانه رهگیری کردهاند.
این حمله نشان میدهد که جنگ با ایران اکنون با ورود حوثیها به این درگیری به جبهه دیگری گسترش یافته است. این گروه علاوه بر حملات به اسرائیل، احتمالاً تا زمانی که جنگ ادامه یابد و تشدید شود، عملیات خود را به تدریج تشدید خواهد کرد، به ویژه که توقف فعالیت نظامی خود را به آتشبس منطقهای گستردهتر گره زده و پیش از این تهدید کرده که کشتیهای مرتبط با اسرائیل را در دریای سرخ هدف قرار خواهد داد.
اگر درگیری همچنان گسترش یابد، خطر حملات حوثیها به زیرساختهای انرژی خلیج فارس، به ویژه علیه خط لوله شرق-غرب عربستان سعودی و بندر ینبع که برای جبران اختلالات ناشی از حملات ایران در داخل و اطراف خلیج فارس استفاده میشوند، افزایش خواهد یافت.
چنین تحولاتی تجارت دریایی و جریان انرژی در سراسر منطقه و فراتر از آن را بیشتر از قبل مختل میکند، ضمن اینکه فشار بر اسرائیل را نیز افزایش میدهد، چراکه در حال حاضر اسرائیل با محدودیتهایی در قابلیتهای پیشرفته رهگیری موشک خود مواجه است.
اینکه چرا حوثیها یک ماه از جنگ گذشته به این درگیری ورود کردند احتمالا به دلیل هماهنگی با ایران، اجتناب از ورود زودهنگام و در نتیجه فرسوده شدن توانشان و احساس تهدید قریبالوقوع در خصوص احتمال بروز تنش بسیار شدید در تنگه هرمز و سواحل جنوبی ایران بودهاست.
سوال1
آیا هدف واقعی دولت ترامپ در جنگ ایران محدود کردن توانایی چین در آینده برای تهدید ایالات متحده با کنترل جریان انرژی/نفت به چین نیست؟ آیا این بهتر از سایر نظریهها ثابت نمیکند که چرا ایالات متحده دولت ونزوئلا و اکنون ایران را سرنگون کرد؟ پس اگر روسیه را به ایالات متحده نزدیکتر کند، ایالات متحده نفت و گازی را که چین برای واردات نیاز دارد، کنترل میکند؟
ارائه استدلالهای محکم برای این نظریه دشوار است. این درست است که جنگ به دلیل کاهش در دسترس بودن نفت، قیمت نفت را افزایش میدهد، اما در عین حال قیمت نفت را برای همه کشورها، از جمله ایالات متحده نیز افزایش میدهد. بنابراین ایالات متحده نیز متضرر میشود.
البته این امر تاثیر بیشتری بر کشورهای فقیر خواهد گذاشت چراکه این کشورها به دلیل فقر باید میزان نفت مورد استفاده خود را به طور اساسی کاهش دهند. اما چین به هیچ وجه فقیر نیست، بلکه دومین اقتصاد بزرگ جهان است و میتواند نفت و انرژی مورد نیاز خود را حتی با قیمتهای بالا خریداری کند.
درست است که درآمد سرانه چین بسیار پایینتر از کل تولید ناخالص داخلیاش است، اما چین یک دولت قدرتمند و تا حدی سرکوبگر است. این بدان معناست که چینیها در موقعیتی هستند که میتوانند بار اقتصادی بیشتری را بر افراد جامعه تحمیل کنند و در عین حال منابع مورد نیاز برای اقتصاد و امنیتی ملی را حفظ کنند.
به این نکته هم باید توجه داشت که در آمریکا انتخابات میاندورهای در پیش است و نارضایتی در ایالات متحده از هزینههای بالای زندگی و احتمال جنگ طولانی در ایران، به طور بالقوه قدرت ترامپ را تهدید میکند. بنابراین بعید است که ترامپ تنها برای فشار بر چین چنین هزینه بالایی برای خود تراشیده باشد.👇
جنگ ادامه خواهد یافت. اسرائیل تهدید کرده که به دلیل حملات ایران به غیرنظامیان اسرائیلی و استقرار تجهیزات نظامی اضافی ایالات متحده در منطقه، حملات خود را تشدید و گسترش خواهد داد. اگرچه به تعویق انداختن مهلت بازگشایی تنگه هرمز توسط دونالد ترامپ، رئیس جمهور ایالات متحده، تا 6 آوریل، فضایی برای کاهش تنش فراهم میکند، اما شکافهای عمده بین خواستههای ایالات متحده و ایران، بیاعتمادی متقابل و رد طرح 15 مادهای ترامپ توسط ایران، دستیابی به یک پیشرفت دیپلماتیک را بعید میسازد.
در عین حال، تجهیزات اضافی ایالات متحده که به خاورمیانه اعزام شدهاند، از جمله ناو جنگی یو اس اس باکسر، به سمت منطقه حرکت خواهند کرد و انتظار میرود ایالات متحده امروز یا فردا، در مورد استقرار حداکثر 10000 سرباز در منطقه دیگر تصمیم بگیرد. در همین حال، اسرائیل ممکن است حملات خود به ایران را تشدید کند و بسته به اهداف اسرائیل، خطر گسترش انتقام ایران در سراسر منطقه را به جان بخرد.
در مورد حوثیها
حوثیهای یمن روز 28 مارس اعلام کردند که شبانه موشکهای بالستیک به سمت اسرائیل شلیک کردهاند. نیروهای دفاعی اسرائیل اعلام کردند که یک موشک بالستیک را که از یمن به سمت جنوب این کشور در حرکت بود، شبانه رهگیری کردهاند.
این حمله نشان میدهد که جنگ با ایران اکنون با ورود حوثیها به این درگیری به جبهه دیگری گسترش یافته است. این گروه علاوه بر حملات به اسرائیل، احتمالاً تا زمانی که جنگ ادامه یابد و تشدید شود، عملیات خود را به تدریج تشدید خواهد کرد، به ویژه که توقف فعالیت نظامی خود را به آتشبس منطقهای گستردهتر گره زده و پیش از این تهدید کرده که کشتیهای مرتبط با اسرائیل را در دریای سرخ هدف قرار خواهد داد.
اگر درگیری همچنان گسترش یابد، خطر حملات حوثیها به زیرساختهای انرژی خلیج فارس، به ویژه علیه خط لوله شرق-غرب عربستان سعودی و بندر ینبع که برای جبران اختلالات ناشی از حملات ایران در داخل و اطراف خلیج فارس استفاده میشوند، افزایش خواهد یافت.
چنین تحولاتی تجارت دریایی و جریان انرژی در سراسر منطقه و فراتر از آن را بیشتر از قبل مختل میکند، ضمن اینکه فشار بر اسرائیل را نیز افزایش میدهد، چراکه در حال حاضر اسرائیل با محدودیتهایی در قابلیتهای پیشرفته رهگیری موشک خود مواجه است.
اینکه چرا حوثیها یک ماه از جنگ گذشته به این درگیری ورود کردند احتمالا به دلیل هماهنگی با ایران، اجتناب از ورود زودهنگام و در نتیجه فرسوده شدن توانشان و احساس تهدید قریبالوقوع در خصوص احتمال بروز تنش بسیار شدید در تنگه هرمز و سواحل جنوبی ایران بودهاست.
سوال1
آیا هدف واقعی دولت ترامپ در جنگ ایران محدود کردن توانایی چین در آینده برای تهدید ایالات متحده با کنترل جریان انرژی/نفت به چین نیست؟ آیا این بهتر از سایر نظریهها ثابت نمیکند که چرا ایالات متحده دولت ونزوئلا و اکنون ایران را سرنگون کرد؟ پس اگر روسیه را به ایالات متحده نزدیکتر کند، ایالات متحده نفت و گازی را که چین برای واردات نیاز دارد، کنترل میکند؟
ارائه استدلالهای محکم برای این نظریه دشوار است. این درست است که جنگ به دلیل کاهش در دسترس بودن نفت، قیمت نفت را افزایش میدهد، اما در عین حال قیمت نفت را برای همه کشورها، از جمله ایالات متحده نیز افزایش میدهد. بنابراین ایالات متحده نیز متضرر میشود.
البته این امر تاثیر بیشتری بر کشورهای فقیر خواهد گذاشت چراکه این کشورها به دلیل فقر باید میزان نفت مورد استفاده خود را به طور اساسی کاهش دهند. اما چین به هیچ وجه فقیر نیست، بلکه دومین اقتصاد بزرگ جهان است و میتواند نفت و انرژی مورد نیاز خود را حتی با قیمتهای بالا خریداری کند.
درست است که درآمد سرانه چین بسیار پایینتر از کل تولید ناخالص داخلیاش است، اما چین یک دولت قدرتمند و تا حدی سرکوبگر است. این بدان معناست که چینیها در موقعیتی هستند که میتوانند بار اقتصادی بیشتری را بر افراد جامعه تحمیل کنند و در عین حال منابع مورد نیاز برای اقتصاد و امنیتی ملی را حفظ کنند.
به این نکته هم باید توجه داشت که در آمریکا انتخابات میاندورهای در پیش است و نارضایتی در ایالات متحده از هزینههای بالای زندگی و احتمال جنگ طولانی در ایران، به طور بالقوه قدرت ترامپ را تهدید میکند. بنابراین بعید است که ترامپ تنها برای فشار بر چین چنین هزینه بالایی برای خود تراشیده باشد.👇
Forwarded from پریسکوپ| آرمین منتظری🎙
سوال 2
اگر فرض ترامپ را پذیریم که با هدف نابودی برنامه هستهای ایران و قطع دسترسی ایران به بمب، به ایران حمله کرده پس چرا چنین سخنانی درباره کرهشمالی نمیگوید؟
اینجا باید از نگاه آمریکاییها به مسئله نگاه کنیم. دلیلش ساده است. در خاورمیانه و اصولا کشورهای اسلامگرا میل به شهادت وجود دارد. بنابراین مسلح شدن چنین کشوری به بمب هستهای، از نظر آمریکاییها خطرناکترش میکند. اینجا فرهنگ شهادت مهم میشود.
کرهشمالی چنین فرهنگی ندارد. نه حالا و نه در گذشته. برخورداری کرهشمالی از بمب هستهای با تمرکز بر اهداف دفاعی است نه تهاجمی. اما کشوری مانند ایران در سراسر منطقه درگیر مناقشههای گوناگون است، اگر به سلاح هستهای دست یابد، وضعیت کاملا متفاوت خواهد شد.
دلیل بعدی این است که کرهشمالی همین حالا هم مسلح به بمب هستهای است. هیچ کشوری اینقدر احمق نیست که به یک کشور هستهای دیگر چنین حملهای بکند.
نکته بعد همسایگی چین با کرهشمالی است. چین صرفا همسایه است. نه رابطه نزدیکی دارد و نه دوست کرهشمالی است. ژاپن و کرهجنوبی هم دوست کرهشمالی نیستند. بنابراین اگر کرهشمالی بخواهد دست به اقدامی بزند، هدف اولیه و مستقیمش آمریکا نخواهد بود.
و اما کمی درباره جنگ
این جنگ از نوع جنگهای مدرن است. بسیار مشابه با جنگ اوکراین و روسیه.
چرا؟
اگر این جنگ مدرن نبود، خیلی قبلتر تفنگدارهای آمریکایی در دور طرف تنگه هرمز فرود آمده بودند. اما این کار آسان نیست. چون این جنگ، جنگی مدرن است. مدرن به این معنا که با ابزارهای هدفگیری دوربرد انجام میشود.
ایران وسعت زیادی دارد. دو برابر افغانستان و چهاربرابر عراق. سامانههای شلیک موشک و پهپاد ایران در همه این وسعت پراکنده هستند. بنابراین یافتن تک به تک آنها و انهدام آنها کار زمانبر و دشواری است. بنابراین اگر هدف آمریکا و اسرائیل این باشد که همه این سامانهها را، تک به تک، منهدم کنند، آنوقت باید گفت که این جنگ خیلی بیشتر از این طول خواهد کشید.
یک راه برای از کارانداختن موشکها و پهپاد وجود دارد و آن مختل کردن و یا نابود کردن سامانههای راهبری این پهپادها و ماهوارهها است که آن هم کار دشواری است. ما نمیدانیم ایران توان ماهوارهایاش چقدر است و از سوی چه کشورهایی کمک و اطلاعات ماهوارهای دریافت میکند.
سوال
آیا امکان ورود نیروی زمینی آمریکا هست؟
بله. همه نشانهها این را نشان میدهد.
اما آیا رخ میدهد؟
مطمئن نیستم.
خطر پهپادها و موشکهای کوتاهبرد دقیق برای نیروی زمینی آمریکا خیلی زیاد است.
برای پایان یافتن این جنگ به گونهای ترامپ خواستارش است (یعنی تسلیم ایران)، به نیروی زمینی نیاز است. جنگها اغلب، زمانی با شکست یک طرف تمام میشوند که طرف مهاجم کشور هدف را اشغال کرده باشد و یا کشور هدف ابزاری برای دفاع نداشته باشد.
اما اشغال ایران به راحتی ممکن نیست. آمریکاییها برای اشغال ایران به بیشتر از 400 هزار نیروی مسلح نیاز دارند. بسیج این نیروها و مهیا کردن تدارکات و لجستیک برای این تعداد نیرو برای انجام عملیات در ایران بین 4 تا 6 ماه زمان خواهد برد.
بنابراین گزینهای که باقی میماند، اشغال بخشهایی از خاک ایران به طور موقت و یا انجام یک عملیات کوتاه نیروهای ویژه با هدفی خاص در خاک ایران است.
اگر هدف جزایر سه گانه و یا جزیره خارک باشد، باید گفته اشغال این جزایر خیلی آسان نیست البته نمیگویم نشدنی است. اما نیروی زمینی ارتش و سپاه هنوز دست نخورده باقی ماندهاند.
به فرض اشغال، نگه داشتن این جزایر خودش ماجرایی بسیار پیچیده و دشوار است. بنابراین از نظر من خیلی عجیب خواهد بود که ترامپ چنین برنامهای در سر داشته باشد. و اگر دست به چنین کاری بزند، تصمیم گرفته وارد مارپیچی بسیار خطرناک شود.
انجام عملیات ویژه نیروهای دلتا فورس در خاک ایران را متحملتر میدانم. یا برای انهدام اورانیوم غنیشده در ایران یا انهدام مطمئن سایتهای هستهای.
به طور کلی، همانطور که قبلتر هم گفتم، کمپینهای هوایی در سرنگونی رژیمهای سیاسی اغلب ناموفق هستند. این یک تجربه تاریخی است. برای سرنگونی یک رژیم به نیروی زمینی نیاز است و در خصوص ایران، به واسطه وسعت زیاد و جغرافیای کوهستانی و بیابانی، این کار بسیار پرریسک، خطرناک و زمانبر است. بنابراین تا زمانی استراتژی نظامی آمریکا و اسرائیل همین باشد، سیستم سیاسی در ایران بر سر کار خواهد ماند.
اینکه در روزهای بعد از جنگ، این سیستم چه رفتاری در داخل و خارج خواهد داشت، بستگی به این دارد که جنگ به چه شکلی و با چه کیفیتی و در نتیجه چه فعل و انفعالاتی پایان یابد.
اگر فرض ترامپ را پذیریم که با هدف نابودی برنامه هستهای ایران و قطع دسترسی ایران به بمب، به ایران حمله کرده پس چرا چنین سخنانی درباره کرهشمالی نمیگوید؟
اینجا باید از نگاه آمریکاییها به مسئله نگاه کنیم. دلیلش ساده است. در خاورمیانه و اصولا کشورهای اسلامگرا میل به شهادت وجود دارد. بنابراین مسلح شدن چنین کشوری به بمب هستهای، از نظر آمریکاییها خطرناکترش میکند. اینجا فرهنگ شهادت مهم میشود.
کرهشمالی چنین فرهنگی ندارد. نه حالا و نه در گذشته. برخورداری کرهشمالی از بمب هستهای با تمرکز بر اهداف دفاعی است نه تهاجمی. اما کشوری مانند ایران در سراسر منطقه درگیر مناقشههای گوناگون است، اگر به سلاح هستهای دست یابد، وضعیت کاملا متفاوت خواهد شد.
دلیل بعدی این است که کرهشمالی همین حالا هم مسلح به بمب هستهای است. هیچ کشوری اینقدر احمق نیست که به یک کشور هستهای دیگر چنین حملهای بکند.
نکته بعد همسایگی چین با کرهشمالی است. چین صرفا همسایه است. نه رابطه نزدیکی دارد و نه دوست کرهشمالی است. ژاپن و کرهجنوبی هم دوست کرهشمالی نیستند. بنابراین اگر کرهشمالی بخواهد دست به اقدامی بزند، هدف اولیه و مستقیمش آمریکا نخواهد بود.
و اما کمی درباره جنگ
این جنگ از نوع جنگهای مدرن است. بسیار مشابه با جنگ اوکراین و روسیه.
چرا؟
اگر این جنگ مدرن نبود، خیلی قبلتر تفنگدارهای آمریکایی در دور طرف تنگه هرمز فرود آمده بودند. اما این کار آسان نیست. چون این جنگ، جنگی مدرن است. مدرن به این معنا که با ابزارهای هدفگیری دوربرد انجام میشود.
ایران وسعت زیادی دارد. دو برابر افغانستان و چهاربرابر عراق. سامانههای شلیک موشک و پهپاد ایران در همه این وسعت پراکنده هستند. بنابراین یافتن تک به تک آنها و انهدام آنها کار زمانبر و دشواری است. بنابراین اگر هدف آمریکا و اسرائیل این باشد که همه این سامانهها را، تک به تک، منهدم کنند، آنوقت باید گفت که این جنگ خیلی بیشتر از این طول خواهد کشید.
یک راه برای از کارانداختن موشکها و پهپاد وجود دارد و آن مختل کردن و یا نابود کردن سامانههای راهبری این پهپادها و ماهوارهها است که آن هم کار دشواری است. ما نمیدانیم ایران توان ماهوارهایاش چقدر است و از سوی چه کشورهایی کمک و اطلاعات ماهوارهای دریافت میکند.
سوال
آیا امکان ورود نیروی زمینی آمریکا هست؟
بله. همه نشانهها این را نشان میدهد.
اما آیا رخ میدهد؟
مطمئن نیستم.
خطر پهپادها و موشکهای کوتاهبرد دقیق برای نیروی زمینی آمریکا خیلی زیاد است.
برای پایان یافتن این جنگ به گونهای ترامپ خواستارش است (یعنی تسلیم ایران)، به نیروی زمینی نیاز است. جنگها اغلب، زمانی با شکست یک طرف تمام میشوند که طرف مهاجم کشور هدف را اشغال کرده باشد و یا کشور هدف ابزاری برای دفاع نداشته باشد.
اما اشغال ایران به راحتی ممکن نیست. آمریکاییها برای اشغال ایران به بیشتر از 400 هزار نیروی مسلح نیاز دارند. بسیج این نیروها و مهیا کردن تدارکات و لجستیک برای این تعداد نیرو برای انجام عملیات در ایران بین 4 تا 6 ماه زمان خواهد برد.
بنابراین گزینهای که باقی میماند، اشغال بخشهایی از خاک ایران به طور موقت و یا انجام یک عملیات کوتاه نیروهای ویژه با هدفی خاص در خاک ایران است.
اگر هدف جزایر سه گانه و یا جزیره خارک باشد، باید گفته اشغال این جزایر خیلی آسان نیست البته نمیگویم نشدنی است. اما نیروی زمینی ارتش و سپاه هنوز دست نخورده باقی ماندهاند.
به فرض اشغال، نگه داشتن این جزایر خودش ماجرایی بسیار پیچیده و دشوار است. بنابراین از نظر من خیلی عجیب خواهد بود که ترامپ چنین برنامهای در سر داشته باشد. و اگر دست به چنین کاری بزند، تصمیم گرفته وارد مارپیچی بسیار خطرناک شود.
انجام عملیات ویژه نیروهای دلتا فورس در خاک ایران را متحملتر میدانم. یا برای انهدام اورانیوم غنیشده در ایران یا انهدام مطمئن سایتهای هستهای.
به طور کلی، همانطور که قبلتر هم گفتم، کمپینهای هوایی در سرنگونی رژیمهای سیاسی اغلب ناموفق هستند. این یک تجربه تاریخی است. برای سرنگونی یک رژیم به نیروی زمینی نیاز است و در خصوص ایران، به واسطه وسعت زیاد و جغرافیای کوهستانی و بیابانی، این کار بسیار پرریسک، خطرناک و زمانبر است. بنابراین تا زمانی استراتژی نظامی آمریکا و اسرائیل همین باشد، سیستم سیاسی در ایران بر سر کار خواهد ماند.
اینکه در روزهای بعد از جنگ، این سیستم چه رفتاری در داخل و خارج خواهد داشت، بستگی به این دارد که جنگ به چه شکلی و با چه کیفیتی و در نتیجه چه فعل و انفعالاتی پایان یابد.
Forwarded from پریسکوپ| آرمین منتظری🎙
دقت داشته باشید که این نوشتار صرفا ترسیم چشمانداز و سناریو است نه ارائه پیشنهاد. این نوشته براساس احتمال وقوع حمله زمینی بنا شده و سناریوها و ریسکهای مختلف یک حمله زمینی را بررسی کرده. بنابراین به محض از روی میز برداشته شدن این گزینه، این نوشته هم بلاموضوع خواهد بود.
جنگی که حالا بین آمریکا-اسرائیل و ایران در جریان است یک جنگ مدرن هوایی است. با توجه به این تجربه تاریخی که کمپینهای هوایی بعید است پیروزی قاطعی را برای هر یک طرفین جنگ فراهم کنند، نشانههایی درباره احتمال استقرار نیروی زمینی آمریکا در خاک ایران دیده میشود.
کمپین هوایی در وادار کردن صدام به تسلیم موفق نبود. حملات هوایی گسترده متفقین به آلمان و ژاپن در طول جنگ جهانی دوم نتوانست آنها را وادار به تسلیم کند.
ترامپ بارها اعلام کرده که تمایلی ندارد هیچ گزینهای را از روی میز بردارد. بنابراین در صورتیکه فرض کنیم این جنگ ادامه خواهد داشت، یک عملیات نظامی فرضی در خاک ایران میتواند طیف وسیعی از گزینهها را شامل شود:
1-حمله کوچک و محدود با حضور چندده کماندو
۲-تهاجم با هزاران سرباز و حمایت دیپلماتیک منطقهای محدود
۳-تهاجم تمامعیار برای سرنگونی ساختار سیاسی، که به صدها هزار نیرو و حمایت اکثر کشورهای عربی خلیج فارس نیاز دارد.
ماموریتهای عملیاتی محدود و کوچک، عملیترین گزینه هستند.
تهاجمهای بزرگتر یا عملیات تغییر رژیم با خطرات لجستیکی، سیاسی و استراتژیک شدیدی روبرو خواهند بود.
انجام چنین عملیاتهایی بدون برخورداری از حمایت کشورهای منطقه و بدون جلب حمایت افکار عمومی آمریکا، و بدون تغییر عمده در حمایت منطقهای و داخلی ایالات متحده، بعید است.
بررسی مرحله به مرحله
سادهترین گزینه روی میز ترامپ، حملات کماندویی محدود و کوچک در داخل خاک ایران است.
تصمیم برای انجام چنین حملاتی به لحاظ سیاسی راحتتر اتخاذ میشود. این نوع حملات حمایتهای لجستیکی کمتری نیاز دارند. هدف این نوع حملات میتواند بدست آوردن کنترل مواد هستهای در خاک ایران، انجام ترورهای بیشتر، تخریب بیشتر زیرساختهای صنعتی نظامی و یا مسلح کردن و سازماندهی گروههای مسلح در خاک ایران باشد.
سازماندهی و اعزام نیروهای کماندو در قالب نیروی دریایی، نیروی دلتا و کلاه سبزها به خاورمیانه نسبتاً آسانتر خواهد بود، زیرا نیازی به ماهها آمادهسازی یا زنجیرههای تأمین لجستیکی گسترده ندارد. این نیروها میتوانند از طریق ناوهای هواپیمابر به خاک ایران اعزام شوند. با توجه به اینکه ایالات متحده و اسرائیل برتری هوایی نسبی بدست آوردهاند، نیروهای کماندو آمریکا میتوانند از طریق هوا در امتداد مرزها یا سواحل نفوذپذیر ایران مستقر شوند.
بنابراین سازماندهی و اعزام نیرو کماندویی نسبتاً ساده خواهد بود، اما ریسک ماجرا از این بعد خودش را نشان میدهد. اگر ماموریت بدست گرفتن کنترل مئاد هستهای باشد که در اصفهان دفن شدهاند، استخراج و یا رقیقکردن این مواد، فرآیندی زمانبر است.
معنایش این است که نیروهای کماندوی آمریکا مجبورند مدت زمان زیادی در خاک ایران بمانند و همین مدت زمان کافی برای اینکه آنها را در خطر روبرو شدن با نیروهای ویژه سپاه پاسداران قرار دهند.
ترور فرماندهان نظامی لزوماً کماندوها را در معرض همان خطراتی که تلاش برای نفوذ به سایتهای هستهای ایجاد میکند، قرار نمیدهد. با این حال، با توجه به ساختار شبکهای فرماندهی نظامی و تعدیل نیرو در زنجیرههای فرماندهی، بعید است که چنین قتلهایی، تأثیر قابل توجهی بر توانایی ساختار نظامی ایران در ادامه حملات پهپادی و موشکی منطقهای داشته باشد.
کماندوها همچنین ممکن است به هدف قرار دادن یا انجام عملیات خرابکارانه علیه مجتمع نظامی-صنعتی که از حملات موشکی و پهپادی پشتیبانی میکند، بپردازند و در نتیجه توانایی ایران در تولید و جایگزینی سامانههای نظامی را کاهش دهند. اما، مشکل این استراتژی این است که چنین، به دلیل پراکندگی مجتمعهای نظامی-صنعتی در ایران، لزوماً نتایج تعیینکننده نخواهد داشت.
در نهایت، کماندوهای ایالات متحده ممکن است در مأموریتهایی برای سازماندهی یا رهبری نیروهای مخالف در داخل ایران، مانند نیروهای کرد و یا گروههای داخلی ایرانی در شهرهای بزرگ فعال شوند.
اما این نوع عملیات نیز یک روند کند خواهد داشت و میتواند با واکنش شدید سپاه پاسداران مواجه شود.
بنابراین، هرگونه استقرار کماندوها در خاک ایران، خطر کشته یا اسیر شدن واحدهای ویژه را به همراه خواهد داشت و اگر چنین اتفاقی رخ دهد، یک شکست نظامی برای ترامپ خواهد بود که ضربه سیاسی شدیدی به او خواهد زد.👇
جنگی که حالا بین آمریکا-اسرائیل و ایران در جریان است یک جنگ مدرن هوایی است. با توجه به این تجربه تاریخی که کمپینهای هوایی بعید است پیروزی قاطعی را برای هر یک طرفین جنگ فراهم کنند، نشانههایی درباره احتمال استقرار نیروی زمینی آمریکا در خاک ایران دیده میشود.
کمپین هوایی در وادار کردن صدام به تسلیم موفق نبود. حملات هوایی گسترده متفقین به آلمان و ژاپن در طول جنگ جهانی دوم نتوانست آنها را وادار به تسلیم کند.
ترامپ بارها اعلام کرده که تمایلی ندارد هیچ گزینهای را از روی میز بردارد. بنابراین در صورتیکه فرض کنیم این جنگ ادامه خواهد داشت، یک عملیات نظامی فرضی در خاک ایران میتواند طیف وسیعی از گزینهها را شامل شود:
1-حمله کوچک و محدود با حضور چندده کماندو
۲-تهاجم با هزاران سرباز و حمایت دیپلماتیک منطقهای محدود
۳-تهاجم تمامعیار برای سرنگونی ساختار سیاسی، که به صدها هزار نیرو و حمایت اکثر کشورهای عربی خلیج فارس نیاز دارد.
ماموریتهای عملیاتی محدود و کوچک، عملیترین گزینه هستند.
تهاجمهای بزرگتر یا عملیات تغییر رژیم با خطرات لجستیکی، سیاسی و استراتژیک شدیدی روبرو خواهند بود.
انجام چنین عملیاتهایی بدون برخورداری از حمایت کشورهای منطقه و بدون جلب حمایت افکار عمومی آمریکا، و بدون تغییر عمده در حمایت منطقهای و داخلی ایالات متحده، بعید است.
بررسی مرحله به مرحله
سادهترین گزینه روی میز ترامپ، حملات کماندویی محدود و کوچک در داخل خاک ایران است.
تصمیم برای انجام چنین حملاتی به لحاظ سیاسی راحتتر اتخاذ میشود. این نوع حملات حمایتهای لجستیکی کمتری نیاز دارند. هدف این نوع حملات میتواند بدست آوردن کنترل مواد هستهای در خاک ایران، انجام ترورهای بیشتر، تخریب بیشتر زیرساختهای صنعتی نظامی و یا مسلح کردن و سازماندهی گروههای مسلح در خاک ایران باشد.
سازماندهی و اعزام نیروهای کماندو در قالب نیروی دریایی، نیروی دلتا و کلاه سبزها به خاورمیانه نسبتاً آسانتر خواهد بود، زیرا نیازی به ماهها آمادهسازی یا زنجیرههای تأمین لجستیکی گسترده ندارد. این نیروها میتوانند از طریق ناوهای هواپیمابر به خاک ایران اعزام شوند. با توجه به اینکه ایالات متحده و اسرائیل برتری هوایی نسبی بدست آوردهاند، نیروهای کماندو آمریکا میتوانند از طریق هوا در امتداد مرزها یا سواحل نفوذپذیر ایران مستقر شوند.
بنابراین سازماندهی و اعزام نیرو کماندویی نسبتاً ساده خواهد بود، اما ریسک ماجرا از این بعد خودش را نشان میدهد. اگر ماموریت بدست گرفتن کنترل مئاد هستهای باشد که در اصفهان دفن شدهاند، استخراج و یا رقیقکردن این مواد، فرآیندی زمانبر است.
معنایش این است که نیروهای کماندوی آمریکا مجبورند مدت زمان زیادی در خاک ایران بمانند و همین مدت زمان کافی برای اینکه آنها را در خطر روبرو شدن با نیروهای ویژه سپاه پاسداران قرار دهند.
ترور فرماندهان نظامی لزوماً کماندوها را در معرض همان خطراتی که تلاش برای نفوذ به سایتهای هستهای ایجاد میکند، قرار نمیدهد. با این حال، با توجه به ساختار شبکهای فرماندهی نظامی و تعدیل نیرو در زنجیرههای فرماندهی، بعید است که چنین قتلهایی، تأثیر قابل توجهی بر توانایی ساختار نظامی ایران در ادامه حملات پهپادی و موشکی منطقهای داشته باشد.
کماندوها همچنین ممکن است به هدف قرار دادن یا انجام عملیات خرابکارانه علیه مجتمع نظامی-صنعتی که از حملات موشکی و پهپادی پشتیبانی میکند، بپردازند و در نتیجه توانایی ایران در تولید و جایگزینی سامانههای نظامی را کاهش دهند. اما، مشکل این استراتژی این است که چنین، به دلیل پراکندگی مجتمعهای نظامی-صنعتی در ایران، لزوماً نتایج تعیینکننده نخواهد داشت.
در نهایت، کماندوهای ایالات متحده ممکن است در مأموریتهایی برای سازماندهی یا رهبری نیروهای مخالف در داخل ایران، مانند نیروهای کرد و یا گروههای داخلی ایرانی در شهرهای بزرگ فعال شوند.
اما این نوع عملیات نیز یک روند کند خواهد داشت و میتواند با واکنش شدید سپاه پاسداران مواجه شود.
بنابراین، هرگونه استقرار کماندوها در خاک ایران، خطر کشته یا اسیر شدن واحدهای ویژه را به همراه خواهد داشت و اگر چنین اتفاقی رخ دهد، یک شکست نظامی برای ترامپ خواهد بود که ضربه سیاسی شدیدی به او خواهد زد.👇
Forwarded from پریسکوپ| آرمین منتظری🎙
البته کاخ سفید معمولاً از آزادی عمل بالایی در تصمیمگیری برای انجام عملیاتهای ویژه محدود برخوردار است، زیرا کنگره آمریکا در این خصوص خیلی اعمال کنترل نمیکند. این مأموریتها اغلب بسیار محرمانه یا محدود هستند بنابراین خیلی موجب برانگیخته شدن واکنش افکار عمومی نیز نمیشوند.
مثلا ترامپ در دوره اول ریاست جمهوری خود در سال ۲۰۱۹، نیروهای ویژه نیروی دریایی را برای یک مأموریت نظارتی مخفی در کره شمالی اعزام کرد. این نیروها به طور تصادفی با ماهیگیران کرهای روبرو شدندو این ماهیگیران کشته شدند. چند سال طول کشید تا جزئیات این ماموریت آشکار شود و منجر به رسوایی سیاسی بزرگی نشد.
گزینه دیگر ضربه به اقتصاد ایران با استفاده از نیروهای ویژه است.
ممکن است ایالات متحده برای فلج کردن اقتصاد ایران، حملات محدودی را با هدف قرار دادن بنادر یا جزایر کلیدی انجام دهد. اگرچه این امر نیاز به استقرار نیروهای زمینی بسیار کمتری نسبت به یک حمله کامل دارد، اما همچنان خطر تلفات نیروهای آمریکایی و درگیر شدن بیشتر ایالات متحده را به همراه خواهد داشت.
چنین حملات محدودی به هزاران نیرو و پشتیبانی هوایی و دریایی قابل توجه نیاز دارد. اما همچنان مقیاس نیروی زمینی در این نوع حمله پائین است و این نوع حمله از زمره یک حمله تمام عیار محسوب نمیشود بنابراین لزوما نیازی به جلب حمایت گسترده افکار عمومی آمریکا و یا جلب حمایت کنگره نخواهد داشت.
واحدهایی مانند هنگ ۸۲ هوابرد که به منطقه اعزام شدهاند یا واحدهای ۱۵ یا ۲۶ تفنگدار دریایی که از قبل به گروههای ضربت ناو هواپیمابر ملحق شدهاند، میتوانند در جزایر ایرانی که برای کنترل سواحل و صادرات نفت کشور کلیدی هستند، مانند جزیره خارک، کیش و قشم، پیاده شوند.
در یک سناریوی پرریسکتر، نیروهای آمریکایی حتی ممکن است سعی کنند کنترل یک بندر بزرگ مانند بندرعباس یا چابهار را که برای تجارت ایران بسیار مهم هستند، به دست گیرند. علاوه بر این، برخی از نیروهای زمینی ممکن است شهرهای بزرگ ایران را تهدید کنند.
اما حملات آبی-خاکی و هوایی از پیچیدهترین عملیاتهای نظامی هستند و ایالات متحده از زمان جنگ کره در دهه ۱۹۵۰ تاکنون چنین عملیاتهایی را انجام نداده است.
همچنین خطرات قابل توجهی برای نیروهای آمریکایی که سعی در چنین فرودهایی دارند وجود دارد، زیرا آنها در معرض ضدحمله پهپادها و موشکها قرار میگیرند و اگر در یک منطقه پرجمعیت فرود بیایند، ممکن است در یک نبرد شهری گیر بیفتند.
علاوه بر این، نیروهای آمریکایی در خاک ایران احتمالاً واکنشهای ملیگرایانه را در داخل ایران دامن میزند و نوعی روحیه دفاعی برمیانگیزد.حضور نیروهای زمینی در این مقیاس تقریباً به طور حتم واکنشهای سیاسی علیه جنگ را ایالات متحده را تشدید میکند و حمایت داخلی ترامپ را بیشتر تضعیف میکند.
علاوه بر این، مشخص نیست که اگر جمهوری اسلامی به شدت پاسخ دهد،، ایالات متحده چگونه میتواند با موفقیت خود را از چنین عملیاتی خلاص کند. چراکه در صورت واکنش شدید جمهوری اسلامی، این پتانسیل وجود دارد که ایالات متحده درگیر یک عملیات طولانی اشغال در ایران شود. و این یعنی یک جنگ فرسایشی.
نیروهای آمریکایی پیش از این نیز برای تأثیرگذاری بر کلید زدن تغییرات سیاسی در بنادری مانند هائیتی در سال ۱۹۹۴، پاناما در سال ۱۹۸۹ و بیروت در سال ۱۹۵۸ فرود آمدهاند. اما این فرودها بدون مخالفت و بدون آتش دشمن انجام شده بودند. آخرین تهاجم آبی خاکی پرتنش ژی کهایالات متحده انجام داد، در اینچئون، کره، در سال ۱۹۵۰ بود.
جزیره خارک حدود ۹۰ درصد از صادرات نفت ایران را تشکیل میدهد و از نظر اقتصادی برای دولت بسیار حیاتی تلقی میشود. اما اگر این جزیره تصرف شود، ایران تهدید کرده است که حملات خود را به زیرساختهای انرژی کشورهای عربی خلیج فارس تشدید خواهد کرد و خطر اختلالات بیشتر در بازارهای جهانی نفت و گاز را افزایش میدهد. همچنین مشخص نیست که آیا ایران بدون تلاش برای نابودی زیرساختهای خارک، به ایالات متحده اجازه اشغال جزیره را میدهد یا خیر.
گزینه سوم که شدیدترین و بعیدترین سناریو است از این قرار است که ایالات متحده یک تهاجم زمینی بزرگ را آغاز کند، با هدف تضعیف قابلیتهای متعارف ایران برای ایجاد یک شورش تمامعیار، یا به دست گرفتن کنترل شهرهای بزرگ ایران برای تغییر رژیم.
آغاز یک عملیات زمینی بزرگ در ایران مستلزم غلبه بر موانع لجستیکی، سیاسی و دیپلماتیک قابل توجهی است. هرچند شدت این موانع به نوع ماموریت انتخاب شده بستگی دارد. ایالات متحده ممکن است بخواهد از نیروهای زمینی متعارف و برتری تکنولوژیکی خود برای نابودی ساختارهای نظامی و دفاعی ایران بر روی زمین استفاده کند تا به یک دولت مخالف اجازه دهد قدرت را به دست گیرد.👇
مثلا ترامپ در دوره اول ریاست جمهوری خود در سال ۲۰۱۹، نیروهای ویژه نیروی دریایی را برای یک مأموریت نظارتی مخفی در کره شمالی اعزام کرد. این نیروها به طور تصادفی با ماهیگیران کرهای روبرو شدندو این ماهیگیران کشته شدند. چند سال طول کشید تا جزئیات این ماموریت آشکار شود و منجر به رسوایی سیاسی بزرگی نشد.
گزینه دیگر ضربه به اقتصاد ایران با استفاده از نیروهای ویژه است.
ممکن است ایالات متحده برای فلج کردن اقتصاد ایران، حملات محدودی را با هدف قرار دادن بنادر یا جزایر کلیدی انجام دهد. اگرچه این امر نیاز به استقرار نیروهای زمینی بسیار کمتری نسبت به یک حمله کامل دارد، اما همچنان خطر تلفات نیروهای آمریکایی و درگیر شدن بیشتر ایالات متحده را به همراه خواهد داشت.
چنین حملات محدودی به هزاران نیرو و پشتیبانی هوایی و دریایی قابل توجه نیاز دارد. اما همچنان مقیاس نیروی زمینی در این نوع حمله پائین است و این نوع حمله از زمره یک حمله تمام عیار محسوب نمیشود بنابراین لزوما نیازی به جلب حمایت گسترده افکار عمومی آمریکا و یا جلب حمایت کنگره نخواهد داشت.
واحدهایی مانند هنگ ۸۲ هوابرد که به منطقه اعزام شدهاند یا واحدهای ۱۵ یا ۲۶ تفنگدار دریایی که از قبل به گروههای ضربت ناو هواپیمابر ملحق شدهاند، میتوانند در جزایر ایرانی که برای کنترل سواحل و صادرات نفت کشور کلیدی هستند، مانند جزیره خارک، کیش و قشم، پیاده شوند.
در یک سناریوی پرریسکتر، نیروهای آمریکایی حتی ممکن است سعی کنند کنترل یک بندر بزرگ مانند بندرعباس یا چابهار را که برای تجارت ایران بسیار مهم هستند، به دست گیرند. علاوه بر این، برخی از نیروهای زمینی ممکن است شهرهای بزرگ ایران را تهدید کنند.
اما حملات آبی-خاکی و هوایی از پیچیدهترین عملیاتهای نظامی هستند و ایالات متحده از زمان جنگ کره در دهه ۱۹۵۰ تاکنون چنین عملیاتهایی را انجام نداده است.
همچنین خطرات قابل توجهی برای نیروهای آمریکایی که سعی در چنین فرودهایی دارند وجود دارد، زیرا آنها در معرض ضدحمله پهپادها و موشکها قرار میگیرند و اگر در یک منطقه پرجمعیت فرود بیایند، ممکن است در یک نبرد شهری گیر بیفتند.
علاوه بر این، نیروهای آمریکایی در خاک ایران احتمالاً واکنشهای ملیگرایانه را در داخل ایران دامن میزند و نوعی روحیه دفاعی برمیانگیزد.حضور نیروهای زمینی در این مقیاس تقریباً به طور حتم واکنشهای سیاسی علیه جنگ را ایالات متحده را تشدید میکند و حمایت داخلی ترامپ را بیشتر تضعیف میکند.
علاوه بر این، مشخص نیست که اگر جمهوری اسلامی به شدت پاسخ دهد،، ایالات متحده چگونه میتواند با موفقیت خود را از چنین عملیاتی خلاص کند. چراکه در صورت واکنش شدید جمهوری اسلامی، این پتانسیل وجود دارد که ایالات متحده درگیر یک عملیات طولانی اشغال در ایران شود. و این یعنی یک جنگ فرسایشی.
نیروهای آمریکایی پیش از این نیز برای تأثیرگذاری بر کلید زدن تغییرات سیاسی در بنادری مانند هائیتی در سال ۱۹۹۴، پاناما در سال ۱۹۸۹ و بیروت در سال ۱۹۵۸ فرود آمدهاند. اما این فرودها بدون مخالفت و بدون آتش دشمن انجام شده بودند. آخرین تهاجم آبی خاکی پرتنش ژی کهایالات متحده انجام داد، در اینچئون، کره، در سال ۱۹۵۰ بود.
جزیره خارک حدود ۹۰ درصد از صادرات نفت ایران را تشکیل میدهد و از نظر اقتصادی برای دولت بسیار حیاتی تلقی میشود. اما اگر این جزیره تصرف شود، ایران تهدید کرده است که حملات خود را به زیرساختهای انرژی کشورهای عربی خلیج فارس تشدید خواهد کرد و خطر اختلالات بیشتر در بازارهای جهانی نفت و گاز را افزایش میدهد. همچنین مشخص نیست که آیا ایران بدون تلاش برای نابودی زیرساختهای خارک، به ایالات متحده اجازه اشغال جزیره را میدهد یا خیر.
گزینه سوم که شدیدترین و بعیدترین سناریو است از این قرار است که ایالات متحده یک تهاجم زمینی بزرگ را آغاز کند، با هدف تضعیف قابلیتهای متعارف ایران برای ایجاد یک شورش تمامعیار، یا به دست گرفتن کنترل شهرهای بزرگ ایران برای تغییر رژیم.
آغاز یک عملیات زمینی بزرگ در ایران مستلزم غلبه بر موانع لجستیکی، سیاسی و دیپلماتیک قابل توجهی است. هرچند شدت این موانع به نوع ماموریت انتخاب شده بستگی دارد. ایالات متحده ممکن است بخواهد از نیروهای زمینی متعارف و برتری تکنولوژیکی خود برای نابودی ساختارهای نظامی و دفاعی ایران بر روی زمین استفاده کند تا به یک دولت مخالف اجازه دهد قدرت را به دست گیرد.👇
Forwarded from پریسکوپ| آرمین منتظری🎙
چنین استراتژیای ممکن است موازی با حمله کردهای مسلح و فعالیت کماندوها که اعتراضات و شورشها را در پشت خطوط مقدم سازماندهی میکنند، انجام شود؛ عملیاتی مشابه استراتژی ایالات متحده در افغانستان در سال ۲۰۰۱، که به شدت به نیروهای نیابتی محلی برای گرفتن کنترل کشور از طالبان متکی بود.
اگر این طرح عملی به نظر نرسد، ایالات متحده ممکن است در عوض یک حمله زمینی تمامعیار مشابه حمله سال ۲۰۰۳ به عراق را در نظر بگیرد. هر دوی این طرحها نیازمند ماهها تقویت تجهیزات و زیرساختهای نظامی در منطقه هستند.
آمریکا نیاز دارد تا سایر کشورهای منطقه نیز میزبان این تعداد بسیار زیاد از نیروهای آمریکایی باشند و از خطوط تدارکاتی آنها پشتیبانی کنند. البته بسیار بعید است که ترکیه، از چنین عملیاتی حمایت کند، و عراق نیز چنین نخواهد کرد. بنابراین ایالات متحده تنها گزینههای نامطلوب فرودهای آبی-خاکی بزرگ از کشورهای عربی خلیج فارس و یا حمله محدود از سمت آذربایجان را روی میز خواهد داشت.
در حال حاضر، هیچ یک از این کشورها، به حمله ایالات متحده به ایران چراغ سبز نشان نمیدهند، هرچند اگر جنگ ماهها طول بکشد و ایران خسارات قابل توجهی به آنها وارد کند، ممکن است این وضعیت تغییر کند.
ضمن اینکه آغاز یک حمله زمینی بزرگ به ایران به حمایت سیاسی قابل توجهی در داخل آمریکا نیز نیاز دارد. دولت ترامپ چارهای ندارد جز اینکه کنگره را قانع کند تا هزینههای دفاعی لازم و اختیارات جنگی برای چنین بسیج نیروی گستردهای تصویب کند.
اما این امر بعید است مگر اینکه ایران آسیب اقتصادی و نظامی شدیدی به ایالات متحده وارد کند تا افکار عمومی آمریکا را به نفع جنگ زمینی تمام عیار تغییر دهد.
با فرض اینکه ایالات متحده از این موانع متعدد عبور کند، تجمع صدها هزار نیرو و نیروهای پشتیبانی برای حمله آغاز کار خواهد بود. احتمالاً تمرکز بر فرودهای آبی-خاکی در امتداد سواحل ایران و تلاش برای به دست گرفتن کنترل برخی از شهرهای بزرگ ایران و خوزستان نفتخیز در امتداد مرز عراق خواهد بود.
در نهایت، هدف این خواهد بود که یا ارتش ایالات متحده یا متحدان نیابتی آن، کنترل تهران را به دست گیرند. چنین عملیاتی احتمالاً ماهها یا حتی سالها طول خواهد کشید، به خصوص اگر ایالات متحده به جای طی کردن مسیر طولانی از ساحل تا خود تهران، به یک نیروی نیابتی متکی باشد. این امر ایالات متحده را در یک پروژه درگیری و اشغال طولانی مدت در ایران گرفتار خواهد کرد که ممکن است سالها، اگر نگوئیم دههها، طول بکشد تا به پایان برسد.
در چنین شرایطی منابع نظامی ایالات متحده از اروپا و آسیا دور خواهد شد، تمرکز بر چین تضعیف خواهد شد و استراتژی اعلامن شده امنیت ملی آمریکا به بیراهه خواهد رفت. ضمن اینکه چنین کمپینی به مرور زمان حمایت افکار عمومی را نیز از دست خواهد داد.
ایالات متحده برای شکستدادن ارتش ایران، به صدها هزار نیروی ارتش، تفنگداران دریایی و واحدهای گارد ملی نیاز دارد. استقرار و آموزش این تعداد نیرو ماهها طول میکشد. یادمان باشد که بیش از شش ماه طول کشید تا بیش از 200 هزار سرباز در حمله ایالات متحده به عراق بسیج شوند. حمله به ایران به دلیل وسعت بیشتر و جغرافیای متنوعتر و پیچیدهتر، همراه با احتمال نیاز به فرودهای آبی-خاکی، پیچیدهتر خواهد بود.
ضمن اینکه کنگره ایالات متحده باید حمله زمینی به ایران را تصویب کند. دلیل این امر این است که چنین عملیات گستردهای از مهلت ۶۰ روزه تعیین شده توسط قانون اختیارات جنگی برای اقدام نظامی یکجانبه توسط رئیس جمهور فراتر خواهد رفت. البته ترامپ ممکن است چنین شرطی را نادیده بگیرد. اما این کار را بکند، بودجه کنگره برای عملیات نظامی به خطر خواهد افتاد و بحران سیاسی تازهای بین کنگره و کاخ سفید ایجاد خواهد شد
اگر این طرح عملی به نظر نرسد، ایالات متحده ممکن است در عوض یک حمله زمینی تمامعیار مشابه حمله سال ۲۰۰۳ به عراق را در نظر بگیرد. هر دوی این طرحها نیازمند ماهها تقویت تجهیزات و زیرساختهای نظامی در منطقه هستند.
آمریکا نیاز دارد تا سایر کشورهای منطقه نیز میزبان این تعداد بسیار زیاد از نیروهای آمریکایی باشند و از خطوط تدارکاتی آنها پشتیبانی کنند. البته بسیار بعید است که ترکیه، از چنین عملیاتی حمایت کند، و عراق نیز چنین نخواهد کرد. بنابراین ایالات متحده تنها گزینههای نامطلوب فرودهای آبی-خاکی بزرگ از کشورهای عربی خلیج فارس و یا حمله محدود از سمت آذربایجان را روی میز خواهد داشت.
در حال حاضر، هیچ یک از این کشورها، به حمله ایالات متحده به ایران چراغ سبز نشان نمیدهند، هرچند اگر جنگ ماهها طول بکشد و ایران خسارات قابل توجهی به آنها وارد کند، ممکن است این وضعیت تغییر کند.
ضمن اینکه آغاز یک حمله زمینی بزرگ به ایران به حمایت سیاسی قابل توجهی در داخل آمریکا نیز نیاز دارد. دولت ترامپ چارهای ندارد جز اینکه کنگره را قانع کند تا هزینههای دفاعی لازم و اختیارات جنگی برای چنین بسیج نیروی گستردهای تصویب کند.
اما این امر بعید است مگر اینکه ایران آسیب اقتصادی و نظامی شدیدی به ایالات متحده وارد کند تا افکار عمومی آمریکا را به نفع جنگ زمینی تمام عیار تغییر دهد.
با فرض اینکه ایالات متحده از این موانع متعدد عبور کند، تجمع صدها هزار نیرو و نیروهای پشتیبانی برای حمله آغاز کار خواهد بود. احتمالاً تمرکز بر فرودهای آبی-خاکی در امتداد سواحل ایران و تلاش برای به دست گرفتن کنترل برخی از شهرهای بزرگ ایران و خوزستان نفتخیز در امتداد مرز عراق خواهد بود.
در نهایت، هدف این خواهد بود که یا ارتش ایالات متحده یا متحدان نیابتی آن، کنترل تهران را به دست گیرند. چنین عملیاتی احتمالاً ماهها یا حتی سالها طول خواهد کشید، به خصوص اگر ایالات متحده به جای طی کردن مسیر طولانی از ساحل تا خود تهران، به یک نیروی نیابتی متکی باشد. این امر ایالات متحده را در یک پروژه درگیری و اشغال طولانی مدت در ایران گرفتار خواهد کرد که ممکن است سالها، اگر نگوئیم دههها، طول بکشد تا به پایان برسد.
در چنین شرایطی منابع نظامی ایالات متحده از اروپا و آسیا دور خواهد شد، تمرکز بر چین تضعیف خواهد شد و استراتژی اعلامن شده امنیت ملی آمریکا به بیراهه خواهد رفت. ضمن اینکه چنین کمپینی به مرور زمان حمایت افکار عمومی را نیز از دست خواهد داد.
ایالات متحده برای شکستدادن ارتش ایران، به صدها هزار نیروی ارتش، تفنگداران دریایی و واحدهای گارد ملی نیاز دارد. استقرار و آموزش این تعداد نیرو ماهها طول میکشد. یادمان باشد که بیش از شش ماه طول کشید تا بیش از 200 هزار سرباز در حمله ایالات متحده به عراق بسیج شوند. حمله به ایران به دلیل وسعت بیشتر و جغرافیای متنوعتر و پیچیدهتر، همراه با احتمال نیاز به فرودهای آبی-خاکی، پیچیدهتر خواهد بود.
ضمن اینکه کنگره ایالات متحده باید حمله زمینی به ایران را تصویب کند. دلیل این امر این است که چنین عملیات گستردهای از مهلت ۶۰ روزه تعیین شده توسط قانون اختیارات جنگی برای اقدام نظامی یکجانبه توسط رئیس جمهور فراتر خواهد رفت. البته ترامپ ممکن است چنین شرطی را نادیده بگیرد. اما این کار را بکند، بودجه کنگره برای عملیات نظامی به خطر خواهد افتاد و بحران سیاسی تازهای بین کنگره و کاخ سفید ایجاد خواهد شد
Forwarded from پریسکوپ| آرمین منتظری🎙
بعید است که جمهوری اسلامی بدون تضمینهای امنیتی مبنی بر عدم از سرگیری حملات ایالات متحده و اسرائیل در آینده، با آتشبس موقت موافقت کند.
در صورت عدم دستیابی به یک پیشرفت دیپلماتیک، ایالات متحده و اسرائیل به احتمال زیاد حملات علیه ایران را تشدید خواهند کرد، حتی اگر ترامپ مهلت بازگشایی تنگه هرمز توسط ایران را به تعویق بیندازد، همانطور که در گذشته انجام داده است.
چنین تشدید تنشی میتواند انتقامجویی گستردهتر ایران علیه اهداف منطقهای، به ویژه زیرساختهای حیاتی و تجاری کشورهای خلیج فارس را به دنبال داشته باشد.
این روند میتواند اختلالات بازار انرژی و سایر بازارها را طولانیتر کند و احتمال دخالت مستقیم کشورهای خلیج فارس را در این درگیری افزایش دهد.
در صورت عدم دستیابی به یک پیشرفت دیپلماتیک، ایالات متحده و اسرائیل به احتمال زیاد حملات علیه ایران را تشدید خواهند کرد، حتی اگر ترامپ مهلت بازگشایی تنگه هرمز توسط ایران را به تعویق بیندازد، همانطور که در گذشته انجام داده است.
چنین تشدید تنشی میتواند انتقامجویی گستردهتر ایران علیه اهداف منطقهای، به ویژه زیرساختهای حیاتی و تجاری کشورهای خلیج فارس را به دنبال داشته باشد.
این روند میتواند اختلالات بازار انرژی و سایر بازارها را طولانیتر کند و احتمال دخالت مستقیم کشورهای خلیج فارس را در این درگیری افزایش دهد.