زنی که پس از انقلاب ۱۳۵۷ به جنگلهای آمازون گریخت - BBC News فارسی
https://www.bbc.com/persian/articles/c9w40p299k1o
https://www.bbc.com/persian/articles/c9w40p299k1o
BBC News فارسی
زنی که پس از انقلاب ۱۳۵۷ به جنگلهای آمازون گریخت
بیش از ۴۰ سال گذشته و پرناز ایمانی که الان ۵۳ ساله است، هنوز لحظهای را که بعد از انقلاب اسلامی سال ۵۷ ایران را ترک کرد، خوب به خاطر دارد.
آبروریزی دو مرد ایرانی در گوتنبرگ سوئد
https://www.bartarinha.ir/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%A7%D8%AE%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%B2-20/675019-%D8%A2%D8%A8%D8%B1%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D8%AF%D9%88-%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%DA%AF%D9%88%D8%AA%D9%86
https://www.bartarinha.ir/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%A7%D8%AE%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%B2-20/675019-%D8%A2%D8%A8%D8%B1%D9%88%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C-%D8%AF%D9%88-%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%DA%AF%D9%88%D8%AA%D9%86
مجله اینترنتی برترین ها | پورتال خبری و سبک زندگی
آبروریزی دو مرد ایرانی در گوتنبرگ سوئد
دو مرد ایرانی به اتهام تجاوز به هشت دختر نوجوان به تحمل زندان محکوم شدند. شش مورد از این جرائم در شهر گوتنبرگ سوئد و دو مورد دیگر در بورلیهیلز آمریکا به وقوع پیوسته است و رسانههای سوئدی به این پرونده عنوان «بزرگترین پرونده تجاوز جنسی در سوئد» را دادهاند.
لحظه تاریخی کشف تندیس هما از دل تخت جمشید؛ ۹۲ سال قبل - خبرآنلاین
https://www.khabaronline.ir/news/1876956/%D9%84%D8%AD%D8%B8%D9%87-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DB%8C-%DA%A9%D8%B4%D9%81-%D8%AA%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B3-%D9%87%D9%85%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D9%84-%D8%AA%D8%AE%D8%AA-%D8%AC%D9%85%D8%B4%DB%8C%D8%AF-%DB%B9%DB%B2-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D9%82%D8%A8%D9%84
https://www.khabaronline.ir/news/1876956/%D9%84%D8%AD%D8%B8%D9%87-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE%DB%8C-%DA%A9%D8%B4%D9%81-%D8%AA%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B3-%D9%87%D9%85%D8%A7-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D9%84-%D8%AA%D8%AE%D8%AA-%D8%AC%D9%85%D8%B4%DB%8C%D8%AF-%DB%B9%DB%B2-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D9%82%D8%A8%D9%84
www.khabaronline.ir
لحظه تاریخی کشف تندیس هما از دل تخت جمشید؛ ۹۲ سال قبل
لحظه اکتشاف تندیس هما از دل خاک در کاوش های تخت جمشید در سال ۱۳۱۰ شمسی
Forwarded from Anarchonomy
زلنسکی تعداد سربازان کشته شده اوکراین رو ۳۱ هزارنفر اعلام کرد، و ۱۸۰ هزارنفر برای روسیه. قبل جنگ اگه بم میگفتند دو سال طول میکشه، و نسبت KIA یک به شش خواهد بود باور نمیکردم.
و این تراژدی جنگ ایران و عراق رو برجستهتر میکنه. اگه جنگ اوکراین شش سال دیگه به همین شکل ادامه پیدا کنه، که بعیده ولی فقط جهت محاسبه فرضش میکنیم، پس از هشت سال جنگ به ۱۲۰ هزار کشته میرسه. ما در دوره هشت ساله، با فرض صحت آمارهای حکومتی، که فرض عجیبیه، بیش از ۲۲۰ هزار کشته دادیم. یعنی نزدیک به دو برابر. اون هم با این تفاوت که اوکراین نیروی دریایی نداره، و ما داشتیم، اوکراین نیروی هوایی به روزی نداره، ولی ما داشتیم، و اوکراین با روسیه که یک غول نظامی هستهایه طرفه، و ما با یک ارتش جهانسومی طرف بودیم، و اوکراین نفت نداره و واردکنندهست، ولی ما داشتیم و صادرکننده بودیم.
امروز باید همهجا مطلب و محتوا درباره ابعاد اقتصادی اجتماعی و روانی این فاجعه میبود، اما صحبت درباره اینه که شهید راضی نبود بدون روسری بری بیرون! حتی لوکیشن این فاجعه رو به مقصد گردشکری و جوک و خنده نوروزی تبدیل کردهاند!
آدمیم ما؟
و این تراژدی جنگ ایران و عراق رو برجستهتر میکنه. اگه جنگ اوکراین شش سال دیگه به همین شکل ادامه پیدا کنه، که بعیده ولی فقط جهت محاسبه فرضش میکنیم، پس از هشت سال جنگ به ۱۲۰ هزار کشته میرسه. ما در دوره هشت ساله، با فرض صحت آمارهای حکومتی، که فرض عجیبیه، بیش از ۲۲۰ هزار کشته دادیم. یعنی نزدیک به دو برابر. اون هم با این تفاوت که اوکراین نیروی دریایی نداره، و ما داشتیم، اوکراین نیروی هوایی به روزی نداره، ولی ما داشتیم، و اوکراین با روسیه که یک غول نظامی هستهایه طرفه، و ما با یک ارتش جهانسومی طرف بودیم، و اوکراین نفت نداره و واردکنندهست، ولی ما داشتیم و صادرکننده بودیم.
امروز باید همهجا مطلب و محتوا درباره ابعاد اقتصادی اجتماعی و روانی این فاجعه میبود، اما صحبت درباره اینه که شهید راضی نبود بدون روسری بری بیرون! حتی لوکیشن این فاجعه رو به مقصد گردشکری و جوک و خنده نوروزی تبدیل کردهاند!
آدمیم ما؟
Forwarded from Anarchonomy
خلبان اوکراینی که برای آموزش هدایت اف۱۶ اعزام شده گفت تفاوت چیزی که ما داشتیم و این مثل تفاوت نوکیا با آیفونه!
آدمها در نهایت توسط معجزات قانع میشن، نه توسط مباحث اندیشمندان. هزار و یک بحث و تبادل نظر درباره تمدن و فلسفه غرب، برای کسی که اهل اندیشه و خواندن و نوشتنه، موضوعیت داره. آدم معمولی وقتی میفهمه تمدن غرب چیست که معجزاتش رو میبینه. همون موقع که کلیدها رو لمس میکنه. همون موقع که کمرش کمتر درد میگیره، همون موقع که لازمه کمتر حواسشو جمع کنه، همون موقع که میبینه همهچیز خودکاره، همون موقع که میبینه با اینکه خیلی پیچیدهست همهچیز درست کار میکنه، همون موقع که میفهمه طراح هزار بار به حفظ جان خلبان فکر کرده بوده. نه علاقهای داره و نه حوصله که بیاد بشینه درباره اینکه چطور جامعهای که مجرم محکوم به اعدام رو در میدان شهر در حالی که هنوز زنده بود مثله میکردند به اینجا رسید، بحث کنیم. اون فقط میگه «من نمیدونم چجوری بوده و چجوری شده، من فقط میخوام تو تیم اینهایی باشم که اینو ساختن».
آدمها در نهایت توسط معجزات قانع میشن، نه توسط مباحث اندیشمندان. هزار و یک بحث و تبادل نظر درباره تمدن و فلسفه غرب، برای کسی که اهل اندیشه و خواندن و نوشتنه، موضوعیت داره. آدم معمولی وقتی میفهمه تمدن غرب چیست که معجزاتش رو میبینه. همون موقع که کلیدها رو لمس میکنه. همون موقع که کمرش کمتر درد میگیره، همون موقع که لازمه کمتر حواسشو جمع کنه، همون موقع که میبینه همهچیز خودکاره، همون موقع که میبینه با اینکه خیلی پیچیدهست همهچیز درست کار میکنه، همون موقع که میفهمه طراح هزار بار به حفظ جان خلبان فکر کرده بوده. نه علاقهای داره و نه حوصله که بیاد بشینه درباره اینکه چطور جامعهای که مجرم محکوم به اعدام رو در میدان شهر در حالی که هنوز زنده بود مثله میکردند به اینجا رسید، بحث کنیم. اون فقط میگه «من نمیدونم چجوری بوده و چجوری شده، من فقط میخوام تو تیم اینهایی باشم که اینو ساختن».
Forwarded from Anarchonomy
با دین خراب نمیشه مسجد آباد داشت. اما این رو کسی میتونه بفهمه که جرئت معاینه دین رو داشته باشه. هزار و یک طرح و پروژه برای احیای مسجد ترتیب دادهاند، با بودجههایی که بعدها فقط از هکرها میشه پرسید چقدر بودهاند، تا جنازهای رو زنده کنند که پوستش هم داره میپوسه.
همپوشانی آماری معناداری هست بین جماعتی که نمیدونند دنیای مدرن چطور کار میکنه، و جماعتی که نمیدونند دنیای قدیم چطور کار میکرده. تا جایی که گاهی میشه نتیجه گرفت اینها همونان.
مسجد قدیم یه کانون اجتماعی بود چون پناهگاه بود. یعنی اگه با هرکس مشکل داشتی، از جمله حکومت، میتونستی بری اونجا سنگر بگیری. الان مسجد پناهگاه که نیست هیچ، زیرزمینش بازداشتگاه موقت کسانیه که با حکومت مشکل دارند!
مهم نیست یک نهاد اجتماعی چه جور ساختمانی داره، یا اصلا کد پستی داره یا نداره. مهم اینه که الان اگه حتی یک بچه هیئتی، به هر دلیلی، با عوامل حکومتی شاخ به شاخ بشه، باز پناهگاهی که میتونه بش مراجعه کنه نهادهای غربی هستند! نهادهایی که نه ساختمونشون رو دیده نه تابلوشون رو دیده نه آدرسشون رو بلده. نه فقط نهادهای حقوقی غربی، بلکه حتی برای اینکه به مردم بگه «ایهاالناس اینا میخوان زندگی من رو نابود کنند» هم فقط میتونه به پلتفرم ارتباطی غربی مراجعه کنه، چون پلتفرم داخلی حتی اسمش رو هم فیلتر کرده.
فقط در صورتی میتونی دینی داشته باشی که پناهگاه باشه، که اون دین بتونه به حکومت بگه «تو سگ کی باشی؟». و تا وقتی نمیتونه بگه یک دین خرابه.
همپوشانی آماری معناداری هست بین جماعتی که نمیدونند دنیای مدرن چطور کار میکنه، و جماعتی که نمیدونند دنیای قدیم چطور کار میکرده. تا جایی که گاهی میشه نتیجه گرفت اینها همونان.
مسجد قدیم یه کانون اجتماعی بود چون پناهگاه بود. یعنی اگه با هرکس مشکل داشتی، از جمله حکومت، میتونستی بری اونجا سنگر بگیری. الان مسجد پناهگاه که نیست هیچ، زیرزمینش بازداشتگاه موقت کسانیه که با حکومت مشکل دارند!
مهم نیست یک نهاد اجتماعی چه جور ساختمانی داره، یا اصلا کد پستی داره یا نداره. مهم اینه که الان اگه حتی یک بچه هیئتی، به هر دلیلی، با عوامل حکومتی شاخ به شاخ بشه، باز پناهگاهی که میتونه بش مراجعه کنه نهادهای غربی هستند! نهادهایی که نه ساختمونشون رو دیده نه تابلوشون رو دیده نه آدرسشون رو بلده. نه فقط نهادهای حقوقی غربی، بلکه حتی برای اینکه به مردم بگه «ایهاالناس اینا میخوان زندگی من رو نابود کنند» هم فقط میتونه به پلتفرم ارتباطی غربی مراجعه کنه، چون پلتفرم داخلی حتی اسمش رو هم فیلتر کرده.
فقط در صورتی میتونی دینی داشته باشی که پناهگاه باشه، که اون دین بتونه به حکومت بگه «تو سگ کی باشی؟». و تا وقتی نمیتونه بگه یک دین خرابه.
Forwarded from Anarchonomy
اگه دو سال پیش، نه بیست سال پیش، همین دو سال پیش، به ساکنین غزه میگفتی «هر کدومتون سعی کنید به یه جای زیر ساخت آسیب بزنید. هرجا یه عضو حماس دیدید ترورش کنید. اگه لازم شد بمبگذاری کنید. درسته زندگیتون بهم میریزه، درسته آب و برق قطع میشه، درسته غذا کم میاد؛ ولی اینجوری شانستون برای اینکه بعدش کنترل باریکه بیفته دست خودتون بیشتره. وقتی افتاد دست خودتون دیگه خودتون میدونید چطور دولت تشکیل بدید. با اسراییل چجوری قرار مدار بذارید»، به طور قطع بت میخندیدند. خیلی بد هم میخندیدند.
امروز همه اون اتفاقات بدی که اون موقع یه پیشنهاد بود، افتاده. و هیچ شانسی هم برای کنترل ندارند. تیترسازی درباره تشکیل دولت فلسطینی، یه شوی عوامفریبانهست. مطلقا شانسی برای بدست آوردن کنترل ندارند.
مردم ایران هم قراره همین رو تجربه کنند. کمی کشدارتر، و بسیار وسیعتر.
امروز همه اون اتفاقات بدی که اون موقع یه پیشنهاد بود، افتاده. و هیچ شانسی هم برای کنترل ندارند. تیترسازی درباره تشکیل دولت فلسطینی، یه شوی عوامفریبانهست. مطلقا شانسی برای بدست آوردن کنترل ندارند.
مردم ایران هم قراره همین رو تجربه کنند. کمی کشدارتر، و بسیار وسیعتر.
Forwarded from Anarchonomy
وبلاگ یکی رو دنبال میکردم که بازنشسته بود اما نیمقرن تجربه کار در شرکتهای مختلف رو داشت. چندسال پیش درباره استراتژی یکی از شرکتهای ژاپنی مطالبی نوشت و انتقاد داشت، که خلاصهش میشد «این ره که میروند، به ترکستان است»، و پیشنهادهایی هم داد. و البته نقدش رو رد میکردم. نه اینکه تصمیمات اون شرکت رو تأیید کنم، ولی پیشنهادات این آدم رو هم اشتباه میدیدم. یکی دو سال گذشت و اون شرکت از مهلکه عبور کرد. و مشخص شد اگه به پیشنهاداتش عمل میشد، وضع وخیمی پیش میاومد. به خودم گفتم درسته با حرفش مخالفت کردم، اما این برای شرایطی بود که هر دو بیرون اون شرکت، و هزاران مایل دورتر از ژاپن بودیم. اگه من مدیر بودم، و این مشاور بود، و با این فن بیان نافذش بم هشدار میداد، احتمالا پیشنهاداتش رو قبول میکردم، و اون وضعیت وخیم رخ میداد.
اینکه گوش ندادن به چه کسی و گوش ندادن در چه زمانی رو هم باید بلد بود، مهارت مهمی است. اما شناخت درباره «من، کجاها جرئتم کاهش پیدا میکنه»، مثل جرئت نه گفتن به آدم باتجربه با بیان نافذ، در اولویته. چون قبل ازینکه موقعیتش پیش بیاد باید کشف بشه، و هیچکس غیر از خود آدم نمیتونه کشفش کنه.
اینکه گوش ندادن به چه کسی و گوش ندادن در چه زمانی رو هم باید بلد بود، مهارت مهمی است. اما شناخت درباره «من، کجاها جرئتم کاهش پیدا میکنه»، مثل جرئت نه گفتن به آدم باتجربه با بیان نافذ، در اولویته. چون قبل ازینکه موقعیتش پیش بیاد باید کشف بشه، و هیچکس غیر از خود آدم نمیتونه کشفش کنه.
Forwarded from Anarchonomy
شاهان قدیم ما به شعرا پول میدادند تا از شاه تعریف و تمجید کنند. ولی این فقط به نارسیسیست بودن اون شاه مربوط نبود. شاه معمولا یک جنگجو بود، و تو محیط نظامی که توش زندگی میکرد حرف سخیف فضا رو پر میکرد. شاعر استخدام کردن در واقع خرجی بود که برای گوششون میکردند، تا گوششون کلمات تمیز، وزین، موزون، و معنادار بشنوه. همونطور که شما امروز وقتی به درآمد زیاد دست پیدا کنید، سریع میرید اسپیکرهایی میخرید که هرجفتش چندهزار دلار باشند، چون خوب شنیدن صدای خوب رو امتیاز پولدار بودن میدونید.
حاکمان نظامی ایران امروز اما، از سرباز صفر ارتش خودشون هم سطحپایینترند، بنابراین هیچوقت حس نمیکنند که چیزی کمه، که بعد خرج کنند که جبرانش کنند. اینها از حرف سخیف خسته نیستند، که بخوان به کلام وزین و پرمعنی پناه ببرند. بنابراین کسانی که قابلیت تولیدش رو دارند هیچ ارزشی براشون ندارند. اما مسئله دیگهای وجود داره که ازش مفری ندارند. و اون احساس بازندگیه. این حس در مغز بچهشیعه مذهبی کد شده، و فرقی نداره چندسالش باشه، و چندتا ستاره رو دوشش باشه. خانواده مذهبی ایرانی، از مذهبی که فرزندش رو باش بار میآورد، استفاده میکرد تا از همون بچه انتقام بگیره. به جرم اینکه زندهست. چون مذهب اصلیش زندگیستیزی بود. اون بچه چون زنده بود کافر بود. این بچه خیلی زود میفهمید داره تنبیه میشه، بدون اینکه دلیلش رو بفهمه. وقتی میفهمید داره تنبیه میشه که میدید خانوادههایی که مذهبی نیستند، زندگیای دارند که چیزهای بیشتری داره. از هرچیزی بیشتر، و متنوعتر. مثلا اگه خودش فقط مجاز بود یک یونیفرم مشکی بپوشه، اونها رو میدید که مجازند لباسهای دیگهای بپوشند. یا اگه خودش فقط مجاز بود مداحی گوش بده، اونها رو میدید که هزاران چیز دیگه گوش میدن. زورش نه به خانوادهش میرسید، نه به شخصیت خودش که توسط اونها تربیت شده. بنابراین به یک نوع حسادت مبتلا شد، که بیمارش کرد. و حسود منطق نداره. فقط حس داره. و چون منطق نداره حتی به اینکه داره به چه چیزهایی حسودی میکنه هم دقت نمیکرد. کارش رسید به جایی که به اینکه آنها غیر از قرآن، مثنوی هم دارند، حسودی کرد؛ و به اینکه به غیر از قرآن لای دیوان حافظ رو باز میکنند. براش مهم نبود شعر این شخصیتها چه ماهیتی دارند. فقط به شکل آبجکتهایی که اونطرف هست، و اینطرف نیست، میدید. و سپس به خودش گفت چرا خودمون از همونایی که اونا دارن نسازیم؟
این یک بیماری روانی پیچیدهست، و اگه تعجب میکنی که چطور میشه مولانا رو یک آبجکت دید، معنیش اینه که به آدمهای محیطت خوب نگاه نکردی و شناختی ازشون نداری. هرچند که بهرحال امواج واقعیت به زور شناخت رو بالا میبره. و یه روز پا میشی میبینی سایتهای خبری نوشتن مقام نظامی گفته در حال تولید شانزده هزار مولانا هستیم. و از خودت میپرسی «مگه لیوانه؟».
یکم جلوتر از اخبار باش. یکم فقط.
حاکمان نظامی ایران امروز اما، از سرباز صفر ارتش خودشون هم سطحپایینترند، بنابراین هیچوقت حس نمیکنند که چیزی کمه، که بعد خرج کنند که جبرانش کنند. اینها از حرف سخیف خسته نیستند، که بخوان به کلام وزین و پرمعنی پناه ببرند. بنابراین کسانی که قابلیت تولیدش رو دارند هیچ ارزشی براشون ندارند. اما مسئله دیگهای وجود داره که ازش مفری ندارند. و اون احساس بازندگیه. این حس در مغز بچهشیعه مذهبی کد شده، و فرقی نداره چندسالش باشه، و چندتا ستاره رو دوشش باشه. خانواده مذهبی ایرانی، از مذهبی که فرزندش رو باش بار میآورد، استفاده میکرد تا از همون بچه انتقام بگیره. به جرم اینکه زندهست. چون مذهب اصلیش زندگیستیزی بود. اون بچه چون زنده بود کافر بود. این بچه خیلی زود میفهمید داره تنبیه میشه، بدون اینکه دلیلش رو بفهمه. وقتی میفهمید داره تنبیه میشه که میدید خانوادههایی که مذهبی نیستند، زندگیای دارند که چیزهای بیشتری داره. از هرچیزی بیشتر، و متنوعتر. مثلا اگه خودش فقط مجاز بود یک یونیفرم مشکی بپوشه، اونها رو میدید که مجازند لباسهای دیگهای بپوشند. یا اگه خودش فقط مجاز بود مداحی گوش بده، اونها رو میدید که هزاران چیز دیگه گوش میدن. زورش نه به خانوادهش میرسید، نه به شخصیت خودش که توسط اونها تربیت شده. بنابراین به یک نوع حسادت مبتلا شد، که بیمارش کرد. و حسود منطق نداره. فقط حس داره. و چون منطق نداره حتی به اینکه داره به چه چیزهایی حسودی میکنه هم دقت نمیکرد. کارش رسید به جایی که به اینکه آنها غیر از قرآن، مثنوی هم دارند، حسودی کرد؛ و به اینکه به غیر از قرآن لای دیوان حافظ رو باز میکنند. براش مهم نبود شعر این شخصیتها چه ماهیتی دارند. فقط به شکل آبجکتهایی که اونطرف هست، و اینطرف نیست، میدید. و سپس به خودش گفت چرا خودمون از همونایی که اونا دارن نسازیم؟
این یک بیماری روانی پیچیدهست، و اگه تعجب میکنی که چطور میشه مولانا رو یک آبجکت دید، معنیش اینه که به آدمهای محیطت خوب نگاه نکردی و شناختی ازشون نداری. هرچند که بهرحال امواج واقعیت به زور شناخت رو بالا میبره. و یه روز پا میشی میبینی سایتهای خبری نوشتن مقام نظامی گفته در حال تولید شانزده هزار مولانا هستیم. و از خودت میپرسی «مگه لیوانه؟».
یکم جلوتر از اخبار باش. یکم فقط.
Forwarded from Anarchonomy
شاید اگه مثل یک سنگ سرد نبودم نمیشد همه فلاکتی که میبینم رو تحمل کنم. یکی از بیشترین پیامهایی که دریافت میکنم این سواله که «چرا مینویسی؟ چرا اینارو میگی؟ چرا درباره بیماریهامون حرف میزنی؟».
مثل بچهای که انقدر تو یه اتاق حبسش کردن که اگه یه روز در رو باز کنند پنیک کنه و بره یه گوشه اتاق که تاریکتره سنگر بگیره. مردم ما طوری آسیب روانی دیدهاند، که اینکه حرفی زده نشه رو یک مزیت میبینند!
مثل بچهای که انقدر تو یه اتاق حبسش کردن که اگه یه روز در رو باز کنند پنیک کنه و بره یه گوشه اتاق که تاریکتره سنگر بگیره. مردم ما طوری آسیب روانی دیدهاند، که اینکه حرفی زده نشه رو یک مزیت میبینند!
Forwarded from Anarchonomy
درآمد خانوادههای روس (نه اونایی که استوریشون رو از کافههای سنتپترزبورگ میبینید) بین ۶۰۰ تا ۱۰۰۰ دلاره، که حدود ۲۰۰ تا ۳۰۰ دلارش رو برای کالاهای مصرفی قسط میدن. و چنین خانوادههایی با خودشون میگن یه پسر اضافه داریم، اینو بفرستیم بره جنگ پاره بشه، یه پولی گیرمون بیاد.
درآمد خانوادههای ایرانی ۳۰۰ دلاره، یعنی به اندازه قسطی که روسها میدن. پسر اضافه هم زیاد دارند. اما طوری بیمیل هستند برای فرستادنش به سوریه، که حکومت مجبور میشه از افغانستان و پاکستان نیرو جمع کنه. این یه حالتی از کرختیه که نمونه مشابه خارجی نداره. یعنی حالتی که حال اینکه نقش طبیعی یک بدبخت رو ایفا کنند هم ندارند. مثلا نقش طبیعی یک بیخانمان که سه شبه در سرما خوابیده و غذای درستی نخورده، اینه که اگه ساندویچی دست یه رهگذر دید، مثل زامبی بشون حمله کنه و ساندویچ رو از دستش بقاپه. وقتی این نقش طبیعی رو نداشته باشه، حال اینکه این کار رو بکنه هم نداره. نه از روی اینکه انرژی نداشته باشه، بلکه از روی ناباوری درباره اینکه در اون موقعیت کار طبیعی همینه.
خیلیها در ایران فکر میکنند امنیتشون رو مدیون دستگاههای حکومت هستند. خیلیهای دیگه فکر میکنند دستگاههای حکومت کارهای نیستند، و امنیتشون رو مدیون مذهبی بودن مردم هستند. در حالی که امنیتشون رو مدیون کرختی بدبختها هستند. کافی بود این بدبختها، فقط اندکی، نقش طبیعیشون رو میپذیرفتند، تا همهچی خیلی بدتر بشه.
درآمد خانوادههای ایرانی ۳۰۰ دلاره، یعنی به اندازه قسطی که روسها میدن. پسر اضافه هم زیاد دارند. اما طوری بیمیل هستند برای فرستادنش به سوریه، که حکومت مجبور میشه از افغانستان و پاکستان نیرو جمع کنه. این یه حالتی از کرختیه که نمونه مشابه خارجی نداره. یعنی حالتی که حال اینکه نقش طبیعی یک بدبخت رو ایفا کنند هم ندارند. مثلا نقش طبیعی یک بیخانمان که سه شبه در سرما خوابیده و غذای درستی نخورده، اینه که اگه ساندویچی دست یه رهگذر دید، مثل زامبی بشون حمله کنه و ساندویچ رو از دستش بقاپه. وقتی این نقش طبیعی رو نداشته باشه، حال اینکه این کار رو بکنه هم نداره. نه از روی اینکه انرژی نداشته باشه، بلکه از روی ناباوری درباره اینکه در اون موقعیت کار طبیعی همینه.
خیلیها در ایران فکر میکنند امنیتشون رو مدیون دستگاههای حکومت هستند. خیلیهای دیگه فکر میکنند دستگاههای حکومت کارهای نیستند، و امنیتشون رو مدیون مذهبی بودن مردم هستند. در حالی که امنیتشون رو مدیون کرختی بدبختها هستند. کافی بود این بدبختها، فقط اندکی، نقش طبیعیشون رو میپذیرفتند، تا همهچی خیلی بدتر بشه.
Forwarded from Anarchonomy
این رو باید قاب کنند و به عنوان شاهکاری از
Self Own
روی دیوار ادارات و سازمانها و متروها و اماکن عمومی نصب کنند.
عکسی از ناوهای روسیه رو گذاشته و میگه «هرکس که فکر میکنه اوکراین میتونه روسیه رو شکست بده دیوانهست». ازون پنج تا شناوری که تو عکس هست، چهارتاش رو اوکراین تا الان غرق کرده.
قسمت دارکش اینه که اوکراین نمیتونه روسیه رو شکست بده، چون در برابر کمیت زیاد نیرو و تسلیحات که تحت فرمان تعدادی خلافکار وحشی هستند، باید معادلی از همون کمیت همراه معادلی از جسارت قرار بگیره تا بشه جواب گرفت، که نیست. کمیتش رو اوکراین نداره، و جسارتش رو غرب. اما اینکه کشوری کوچک و تخریبشده، که نیروی دریایی نداره، بتونه ناوگانت رو از بین ببره، یعنی تحقیر. ترکیب سمی شکست نخوردن، و تحقیر شدن، چیزیه که نه خودشون پیشبینی میکردند، و نه مالهکشهاشون در خارج. و بنابراین فرمولی برای توضیحش هم ندارند.
Self Own
روی دیوار ادارات و سازمانها و متروها و اماکن عمومی نصب کنند.
عکسی از ناوهای روسیه رو گذاشته و میگه «هرکس که فکر میکنه اوکراین میتونه روسیه رو شکست بده دیوانهست». ازون پنج تا شناوری که تو عکس هست، چهارتاش رو اوکراین تا الان غرق کرده.
قسمت دارکش اینه که اوکراین نمیتونه روسیه رو شکست بده، چون در برابر کمیت زیاد نیرو و تسلیحات که تحت فرمان تعدادی خلافکار وحشی هستند، باید معادلی از همون کمیت همراه معادلی از جسارت قرار بگیره تا بشه جواب گرفت، که نیست. کمیتش رو اوکراین نداره، و جسارتش رو غرب. اما اینکه کشوری کوچک و تخریبشده، که نیروی دریایی نداره، بتونه ناوگانت رو از بین ببره، یعنی تحقیر. ترکیب سمی شکست نخوردن، و تحقیر شدن، چیزیه که نه خودشون پیشبینی میکردند، و نه مالهکشهاشون در خارج. و بنابراین فرمولی برای توضیحش هم ندارند.
Forwarded from Anarchonomy
چیزی که در این نمودار دیده میشه اینه که تولید برق خورشیدی تگزاس از تولید برق زغالسنگ سبقت گرفت. اونم در ژانویه و فوریه که ابر زیاده.
چیزی که در این نمودار دیده نمیشه مقدار گازیه که میتونست جایگزین زغالسنگ بشه، و حالا لازم نیست بشه.
۱- خیلیها زیادی به نفت و گاز دل بستن. از جمله آخوند
۲- ایران برای سرپا شدن بعد از ۲۰۶۰ نیازی به نفت و گاز نداره
چیزی که در این نمودار دیده نمیشه مقدار گازیه که میتونست جایگزین زغالسنگ بشه، و حالا لازم نیست بشه.
۱- خیلیها زیادی به نفت و گاز دل بستن. از جمله آخوند
۲- ایران برای سرپا شدن بعد از ۲۰۶۰ نیازی به نفت و گاز نداره
Forwarded from Anarchonomy
هزینه حرف زدن علیه خلیفه برای یک آخوند، کمتر از هزینهایه که بقیه برای همون کار میپردازند. چون حتی دادگاه آخوند هم جدا از دادگاه مردم عادیه، و زندانی هم که براش ترتیب داده شده، با زندان بقیه فرق داره. با این حال، از کل مجموعه طلاب، فقط اکبرنژاد این هزینه رو پذیرفته. اما حتی اون هم دغدغه دموکراسی نداره. از دید این تیپ از معدود آخوندهایی که خودشون ساکشون رو میبندن که برن زندان حکومت شیعی، مهمترین تهدید دور افتادن ایران از دموکراسی و لیبرالیسم نیست. بلکه دورافتادن مردم از آخونده، و مقصرش خرابکاریهای حکومتیه (و چون این دورافتادن در دهههای قبل کمرنگتر بوده، اینطور نتیجه میگیرند که پس مسئولان قبلی نظام بهتر از مسئولان امروزی اون هستند!).
یه چیزی هست که اینها نمیفهمند و نخواهند فهمید. هر مذهب یا مکتبی، تا وقتی سرپاست که باهوشهای جامعه «بخواهند» سرپا نگهش دارند؛ نه تا وقتی که مردم باش همراهند. به محض اینکه باهوشها نخوان براش کار کنند، رها خواهد شد تا به میرایی برسه. و مهم نیست چقدر سیاهلشکر پیرامونش حضور داره. خود اسلام اینطور متولد شد که باهوشهای حجاز تصمیم گرفتند از مذهب موجود بکشند بیرون.
هیچ آدم باهوشی دیگه برای دستگاه تشیع کار نخواهد کرد. بله، دقیقا همینقدر قطعیه.
یه چیزی هست که اینها نمیفهمند و نخواهند فهمید. هر مذهب یا مکتبی، تا وقتی سرپاست که باهوشهای جامعه «بخواهند» سرپا نگهش دارند؛ نه تا وقتی که مردم باش همراهند. به محض اینکه باهوشها نخوان براش کار کنند، رها خواهد شد تا به میرایی برسه. و مهم نیست چقدر سیاهلشکر پیرامونش حضور داره. خود اسلام اینطور متولد شد که باهوشهای حجاز تصمیم گرفتند از مذهب موجود بکشند بیرون.
هیچ آدم باهوشی دیگه برای دستگاه تشیع کار نخواهد کرد. بله، دقیقا همینقدر قطعیه.
Forwarded from Anarchonomy
آپارتمانهای نوساز اروپا که با استانداردهای جدید ساخته شدهاند، مصرف انرژی معادل ۳.۵ کیلووات برمتربع در سال، برای سرمایش و گرمایش دارند. یعنی واحد ۶۰ متری فقط ۲۱۰ کیلووات در سال برای گرم کردن یا سرد کردن خانه لازم داره.
هفتاد درصد واحدهای مسکونی در ایران زیر ۱۰۰ متر هستند، ولی فرض میکنیم همشون صدمتری هستند. حدود ۳۰ میلیون واحد هم هستند. یعنی مجموعا ۳ میلیارد مترمربع. اگه قرار بود همشون ۳ و نیم کیلووات در سال مصرف کنند، سرمایش و گرمایش همگی به فقط ۲۸ هزار مگاوات در روز نیاز داشت. یعنی یک دهم مصرف فعلی بخش خانگی. یک فاکینگ دهم.
قطعا اینکه همه واحدهای مسکونی یک مملکت بزرگ رو به استاندارد روز اروپا رسوند، خیلی دور از ذهنه. ولی، همچنین، اگر یه روزی بمون میگفتند به زودی ده برابر مقداری که باید مصرف میشد، مصرف خواهیم داشت، دور از ذهن میاومد.
علاوه بر اینکه این مصرف داره یکی از غنیترین کشورهای دنیا رو عملا لخت میکنه، ازونجایی که نیروگاهها دارند مازوت میسوزانند، میشه گفت از هر ۱۰ سرطان یا حمله قلبی منجر به مرگ که منشأ آلودگی هوا دارند، ۹ تاش مربوط میشه به این که خونهها رو مثل یک عقبمانده ذهنی ساختیم.
این یک محاسبه سرانگشتی گوشه کاغذه، و اگه کسی کار آماری دقیق روش انجام بده، به تلفاتی مهیبتر خواهد رسید.
هفتاد درصد واحدهای مسکونی در ایران زیر ۱۰۰ متر هستند، ولی فرض میکنیم همشون صدمتری هستند. حدود ۳۰ میلیون واحد هم هستند. یعنی مجموعا ۳ میلیارد مترمربع. اگه قرار بود همشون ۳ و نیم کیلووات در سال مصرف کنند، سرمایش و گرمایش همگی به فقط ۲۸ هزار مگاوات در روز نیاز داشت. یعنی یک دهم مصرف فعلی بخش خانگی. یک فاکینگ دهم.
قطعا اینکه همه واحدهای مسکونی یک مملکت بزرگ رو به استاندارد روز اروپا رسوند، خیلی دور از ذهنه. ولی، همچنین، اگر یه روزی بمون میگفتند به زودی ده برابر مقداری که باید مصرف میشد، مصرف خواهیم داشت، دور از ذهن میاومد.
علاوه بر اینکه این مصرف داره یکی از غنیترین کشورهای دنیا رو عملا لخت میکنه، ازونجایی که نیروگاهها دارند مازوت میسوزانند، میشه گفت از هر ۱۰ سرطان یا حمله قلبی منجر به مرگ که منشأ آلودگی هوا دارند، ۹ تاش مربوط میشه به این که خونهها رو مثل یک عقبمانده ذهنی ساختیم.
این یک محاسبه سرانگشتی گوشه کاغذه، و اگه کسی کار آماری دقیق روش انجام بده، به تلفاتی مهیبتر خواهد رسید.
Forwarded from Anarchonomy
این رو باید قاب کنند و به عنوان شاهکاری از
Self Own
روی دیوار ادارات و سازمانها و متروها و اماکن عمومی نصب کنند.
عکسی از ناوهای روسیه رو گذاشته و میگه «هرکس که فکر میکنه اوکراین میتونه روسیه رو شکست بده دیوانهست». ازون پنج تا شناوری که تو عکس هست، چهارتاش رو اوکراین تا الان غرق کرده.
قسمت دارکش اینه که اوکراین نمیتونه روسیه رو شکست بده، چون در برابر کمیت زیاد نیرو و تسلیحات که تحت فرمان تعدادی خلافکار وحشی هستند، باید معادلی از همون کمیت همراه معادلی از جسارت قرار بگیره تا بشه جواب گرفت، که نیست. کمیتش رو اوکراین نداره، و جسارتش رو غرب. اما اینکه کشوری کوچک و تخریبشده، که نیروی دریایی نداره، بتونه ناوگانت رو از بین ببره، یعنی تحقیر. ترکیب سمی شکست نخوردن، و تحقیر شدن، چیزیه که نه خودشون پیشبینی میکردند، و نه مالهکشهاشون در خارج. و بنابراین فرمولی برای توضیحش هم ندارند.
Self Own
روی دیوار ادارات و سازمانها و متروها و اماکن عمومی نصب کنند.
عکسی از ناوهای روسیه رو گذاشته و میگه «هرکس که فکر میکنه اوکراین میتونه روسیه رو شکست بده دیوانهست». ازون پنج تا شناوری که تو عکس هست، چهارتاش رو اوکراین تا الان غرق کرده.
قسمت دارکش اینه که اوکراین نمیتونه روسیه رو شکست بده، چون در برابر کمیت زیاد نیرو و تسلیحات که تحت فرمان تعدادی خلافکار وحشی هستند، باید معادلی از همون کمیت همراه معادلی از جسارت قرار بگیره تا بشه جواب گرفت، که نیست. کمیتش رو اوکراین نداره، و جسارتش رو غرب. اما اینکه کشوری کوچک و تخریبشده، که نیروی دریایی نداره، بتونه ناوگانت رو از بین ببره، یعنی تحقیر. ترکیب سمی شکست نخوردن، و تحقیر شدن، چیزیه که نه خودشون پیشبینی میکردند، و نه مالهکشهاشون در خارج. و بنابراین فرمولی برای توضیحش هم ندارند.
Forwarded from رواق / Ravaq
پادکست رواق
Ravaq Podcast
میترسید بیآنکه بداند میترسد.
غمگین بود بیآنکه بداند از چه.
میخواست برود، بیآنکه بداند به کجا.
دلتنگ بود، بیآنکه بداند برای که.
پادکست رواق با رویکردی روانشناختی، به اگزیستانسیالیسم میپردازه و سادهتر از اسمش، ریشهی بسیاری از احساساتِ عمیق آدمی رو واکاوی میکنه، غمها، ترسها، آرزوها.
هدف رواق کشفِ فردیِ مخاطبان از ابعادِ زیستِ اصیله و من با تکیه بر آثار اروین یالوم، در این مکاشفه همراه شما هستم.
من فرزین رنجبر هستم.
بخش اول: سائق مرگ
اپیزود اول: رواندرمانی اگزیستانسیال
اپیزود دوم: ترسهای وجودی
اپیزود سوم: هستیاندیشی
اپیزود چهارم: لمسِ نیستی
اپیزود پنجم: خُردهمرگ
اپیزود ششم: من دلم میخواد برگردم به کودکی
اپیزود هفتم: سنگر انکار
اپیزود هشتم: آخرین وسوسهی مسیح
اپیزود نهم: پنهان شدن در لانهی گرگ
اپیزود دهم: فرزند دوقطبی شیطان
اپیزود یازدهم: تو نیز شیهه بکش گاهی
اپیزود دوازدهم: گاهی با آینه حرف بزن
اپیزود سیزدهم: آشیانهی خالی
(شمارندهی معکوس)
اپیزود چهاردهم: دوگانهی ابدی
اپیزود پانزدهم: ممکنها_غیرممکنها
بخش دوم: سائق آزادی
(مسئولیت)
اپیزود شانزدهم: قلم در دست توست
اپیزود هفدهم: کیبود کیبود؟ من نبودم
اپیزود هجدهم: آزادی از قفس پرید
اپیزود نوزدهم: دختردایی گم شده
اپیزود بیستم: اگر شکنجهگر تویی
اپیزود بیستویکم: جنگلِ چوبخورده
اپیزود بیستودوم: با اینا زمستونو سر میکنم
اپیزود بیستوسوم: بادهی عام از برون، بادهی عارف از درون
اپیزود بیستوچهارم: جبر جغرافیایی
اپیزود بیستوپنجم: گناه چهارم
(تصمیم و انتخاب)
اپیزود بیستوششم: اراده
اپیزود بیستوهفتم: رنک، فاربر، می
اپیزود بیستوهشتم: صورتسنگی
اپیزود بیستونهم: کوررنگی
اپیزود سیام: فاخته
اپیزود سیویکم: تلقین
اپیزود سیودوم: دشواری تصمیم
(ممکنها_غیرممکنها۲)
اپیزود سیوسوم: سختیگریزی
اپیزود سیوچهارم: اژدهای خفته
اپیزود سیوپنجم: تصمیمِ اِما
(حجم زیرین کوه یخ)
اپیزود سیوششم: آتشفشان را معنی کن
اپیزود سیوهفتم: جوونه سر زده
اپیزود سیوهشتم: گذشته دربرابر آینده
بخش سوم: تنهایی
اپیزود سیونهم: آغاز تنهایی
اپیزود چهلم: تئاتر استالینی
اپیزود چهلویکم: آتشفشان بیمعناست؟
اپیزود چهلودوم: گاهی به آسمان نگاه کن
اپیزود چهلوسوم: قایقرانان رودخانهی ولگا
اپیزود چهلوچهارم: به چشمهای من نگاه کن
اپیزود چهلوپنجم: قلبشناسی (در باب عشق)
اپیزود چهلوششم: گرگه تو بیابونه
اپیزود چهلوهفتم: اقتصادِ عشق
اپیوزد چهلوهشتم: گذرگاه
اپیزود چهلونهم: زیستن در برابر چشم دیگران
اپیزود پنجاهم: تنها مرا اثبات کن
اپیزود پنجاهویکم: آمیختگی
اپیزود پنجاهودوم: به علاوهی هجده
اپیزود پنجاهوسوم: پایان تنهایی
بخش چهارم: پوچی
اپیزود پنجاهوچهارم: بیداری
اپیزود پنجاهوپنجم: پوچی
اپیزود پنجاهوششم: طاعون
اپیزود پنجاهوهفتم: معنای کیهانی
اپیزود پنجاهوهشتم: بر طرف چمن
اپیزود پنجاهونهم: کانون کاذب
اپیزود شصتم: خلع سلاح
اپیزود شصتویکم: عمرِ دراز
اپیزود شصتودوم: در جستجوی معنا
اپیزود شصتوسوم: چشمِ سحابی
اپیزود شصتوچهارم: درس آخر
اپیزود شصتوپنجم: خونه
اپیزود شصتوششم: دلدادگی
پایان
___
رواق تا کنون ۳ محتوای پرمیوم هم منتشر کرده که عبارتاند از:
۱. مجموعهی ۱۲ قسمتی اپیزودهای فرعی رواق (مربوط به فصل سائق آزادی)
۲. اسپینآف اول (وقتی نیچه گریست)
از اینجا بشنوید
۳. اسپینآف دوم (درمان شوپنهاور)
از اینجا بشنوید
ترتیب شنیدن محتواها در دل پادکست رواق توضیح داده شده. کافیه رواق رو از ابتدا بشنوید.
__
کلیهی لینکهای مرتبط با رواق، از جمله لینک خرید اپیزودهای فرعی و اسپینآفها در این لینک موجوده.
.
.
.
.
Ravaq Podcast
میترسید بیآنکه بداند میترسد.
غمگین بود بیآنکه بداند از چه.
میخواست برود، بیآنکه بداند به کجا.
دلتنگ بود، بیآنکه بداند برای که.
پادکست رواق با رویکردی روانشناختی، به اگزیستانسیالیسم میپردازه و سادهتر از اسمش، ریشهی بسیاری از احساساتِ عمیق آدمی رو واکاوی میکنه، غمها، ترسها، آرزوها.
هدف رواق کشفِ فردیِ مخاطبان از ابعادِ زیستِ اصیله و من با تکیه بر آثار اروین یالوم، در این مکاشفه همراه شما هستم.
من فرزین رنجبر هستم.
بخش اول: سائق مرگ
اپیزود اول: رواندرمانی اگزیستانسیال
اپیزود دوم: ترسهای وجودی
اپیزود سوم: هستیاندیشی
اپیزود چهارم: لمسِ نیستی
اپیزود پنجم: خُردهمرگ
اپیزود ششم: من دلم میخواد برگردم به کودکی
اپیزود هفتم: سنگر انکار
اپیزود هشتم: آخرین وسوسهی مسیح
اپیزود نهم: پنهان شدن در لانهی گرگ
اپیزود دهم: فرزند دوقطبی شیطان
اپیزود یازدهم: تو نیز شیهه بکش گاهی
اپیزود دوازدهم: گاهی با آینه حرف بزن
اپیزود سیزدهم: آشیانهی خالی
(شمارندهی معکوس)
اپیزود چهاردهم: دوگانهی ابدی
اپیزود پانزدهم: ممکنها_غیرممکنها
بخش دوم: سائق آزادی
(مسئولیت)
اپیزود شانزدهم: قلم در دست توست
اپیزود هفدهم: کیبود کیبود؟ من نبودم
اپیزود هجدهم: آزادی از قفس پرید
اپیزود نوزدهم: دختردایی گم شده
اپیزود بیستم: اگر شکنجهگر تویی
اپیزود بیستویکم: جنگلِ چوبخورده
اپیزود بیستودوم: با اینا زمستونو سر میکنم
اپیزود بیستوسوم: بادهی عام از برون، بادهی عارف از درون
اپیزود بیستوچهارم: جبر جغرافیایی
اپیزود بیستوپنجم: گناه چهارم
(تصمیم و انتخاب)
اپیزود بیستوششم: اراده
اپیزود بیستوهفتم: رنک، فاربر، می
اپیزود بیستوهشتم: صورتسنگی
اپیزود بیستونهم: کوررنگی
اپیزود سیام: فاخته
اپیزود سیویکم: تلقین
اپیزود سیودوم: دشواری تصمیم
(ممکنها_غیرممکنها۲)
اپیزود سیوسوم: سختیگریزی
اپیزود سیوچهارم: اژدهای خفته
اپیزود سیوپنجم: تصمیمِ اِما
(حجم زیرین کوه یخ)
اپیزود سیوششم: آتشفشان را معنی کن
اپیزود سیوهفتم: جوونه سر زده
اپیزود سیوهشتم: گذشته دربرابر آینده
بخش سوم: تنهایی
اپیزود سیونهم: آغاز تنهایی
اپیزود چهلم: تئاتر استالینی
اپیزود چهلویکم: آتشفشان بیمعناست؟
اپیزود چهلودوم: گاهی به آسمان نگاه کن
اپیزود چهلوسوم: قایقرانان رودخانهی ولگا
اپیزود چهلوچهارم: به چشمهای من نگاه کن
اپیزود چهلوپنجم: قلبشناسی (در باب عشق)
اپیزود چهلوششم: گرگه تو بیابونه
اپیزود چهلوهفتم: اقتصادِ عشق
اپیوزد چهلوهشتم: گذرگاه
اپیزود چهلونهم: زیستن در برابر چشم دیگران
اپیزود پنجاهم: تنها مرا اثبات کن
اپیزود پنجاهویکم: آمیختگی
اپیزود پنجاهودوم: به علاوهی هجده
اپیزود پنجاهوسوم: پایان تنهایی
بخش چهارم: پوچی
اپیزود پنجاهوچهارم: بیداری
اپیزود پنجاهوپنجم: پوچی
اپیزود پنجاهوششم: طاعون
اپیزود پنجاهوهفتم: معنای کیهانی
اپیزود پنجاهوهشتم: بر طرف چمن
اپیزود پنجاهونهم: کانون کاذب
اپیزود شصتم: خلع سلاح
اپیزود شصتویکم: عمرِ دراز
اپیزود شصتودوم: در جستجوی معنا
اپیزود شصتوسوم: چشمِ سحابی
اپیزود شصتوچهارم: درس آخر
اپیزود شصتوپنجم: خونه
اپیزود شصتوششم: دلدادگی
پایان
___
رواق تا کنون ۳ محتوای پرمیوم هم منتشر کرده که عبارتاند از:
۱. مجموعهی ۱۲ قسمتی اپیزودهای فرعی رواق (مربوط به فصل سائق آزادی)
۲. اسپینآف اول (وقتی نیچه گریست)
از اینجا بشنوید
۳. اسپینآف دوم (درمان شوپنهاور)
از اینجا بشنوید
ترتیب شنیدن محتواها در دل پادکست رواق توضیح داده شده. کافیه رواق رو از ابتدا بشنوید.
__
کلیهی لینکهای مرتبط با رواق، از جمله لینک خرید اپیزودهای فرعی و اسپینآفها در این لینک موجوده.
.
.
.
.
زیلینک
پــادکـســت رواق
فرزین رنجبر
Forwarded from 📥ربات فیلیموکام📥
این 6 تا انیمیشن میخ کوبت میکنه و سطح زبانت تقویت میشه مخصوصا آخری
🎭 Luca
🎭 Soul
🎭 Luck
🎭 Inside Out
🎭 Frozen
🎭 Turning Red
🆔️@Filiimokam
🎭 Luca
🎭 Soul
🎭 Luck
🎭 Inside Out
🎭 Frozen
🎭 Turning Red
🆔️@Filiimokam
بزرگترین اشتباه «علم» چگونه 1500 سال ادامه پیدا کرد؟
https://www.asriran.com/fa/news/949004/%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%87-%D8%B9%D9%84%D9%85-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-1500-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%BE%DB%8C%D8%AF%D8%A7-%DA%A9%D8%B1%D8%AF
https://www.asriran.com/fa/news/949004/%D8%A8%D8%B2%D8%B1%DA%AF%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D8%B4%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D9%87-%D8%B9%D9%84%D9%85-%DA%86%DA%AF%D9%88%D9%86%D9%87-1500-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%BE%DB%8C%D8%AF%D8%A7-%DA%A9%D8%B1%D8%AF
عصر ایران
بزرگترین اشتباه «علم» چگونه 1500 سال ادامه پیدا کرد؟
کتاب بطلمیوس که بعدها به نام المجسطی شناخته شد، به مدت ۱۵ قرن بر دنیای علم نجوم تسلط داشت. اما مضمون اصلی این کتاب در واقع اشتباهی بود که رفع آن به سقوط یک امپراتوری نیاز داشت.
Forwarded from وبسایت فرهنگی صدانت
☘️ توی عوام کجا و منِ خواص کجا؟
✍️ #یاسر_عرب
🔅به عنوان کسی که در اتمسفری سوپر حزب اللهی و در کف مسجد و پایگاه بسیج (ولاغیر!) نوجوانی اش را گذرانده می توانم از بدترین عاداتی که در خلق و خوی من ایجاد شد، همین حسِ خود اهل بصیرت پنداری را انتخاب و معرفی کنم. اینکه در بیرون خلقِ زحمت کش خدا و مردم کوچه و بازار را همواره مشتی آدمیزاد ناآگاه و بی خبر از همه جا می دانستم که در گوشه ی تاریخ افتاده و محکوم به فراموشی اند. همواره تصور می کردم چون در جمع هایی حضور دارم که سخن از سیاست و اخبار پشت صحنه و مهندسی انتخابات و چینش مدیران در سطح شهر است، لاجرم تافته ی جدا بافته از مردم هستم.
🔅نه تنها من که باید گفت "ما" در یک سنت "خود حق پنداری" و "متکلم وحده" و "ضد گفتگو" رشد یافته بودیم. پس مهم نبود که در ظاهر گاهی تواضع به خرج داده و لبخندی بر صورت و دستی بر سینه در مقابل بقال و بزاز و خباز داشته باشیم. (اینها رسم "تحمل" عوام الناس بود) بلکه مهم این بود که در باطن و در "گفتگوی درونی" خود را دانای کل و مفسرِ حقیقت مطلق پنداشته و دیگران را "دیگریِ" نا اهل(که چاره ای جز مدارای حداقلی با ایشان نبود) می دانستیم. مهم نبود که در جلوت و انظار گاهی تن به "گفتگو" می دادیم تا چهار بگوییم و یک بشنویم. مهم این بود که در پس این "بازی" و در خلوتِ دل، ما شمشیر زن باورها و نیزه دار گفتمان خود بودیم و پا به این میدان (و این روند جان فرسا!) نمی گذاشتیم الا برای شکست دادن و تغییر حریف و مراقبت از اینکه خدای ناکرده خود، سر سوزنی از مواضع مان عدول نکنیم!
🔅این خود حق پنداری، این فهم ازلی و ابدی از مجموعه تصورات مان، اینها آمپولی نبود که یک ساعت تزریق و یک شب بالقوه شود بلکه حاصل سنتی بود که ما را می پروراند! دوگانه هایی که صورت خاکستری برای مسائل بر نمی تابید. و چه جای تعجب که در اندیشه ی بالا دستی ما هستی شناسی به همین ترتیب رقم خورده بود. (أنت وشيعتك هم الفائزون) از هفت میلیارد آدمیزاد تنها مسلمانان، و ازمیان آنها تنها شیعیان، و از میان آنها شیعیان با بصیرت بودند که بهشت خدا ارزانی شان بود. باقی؟ هَمَجٌ رَعاعٌ اَتْباعُ كُلِّ ناعِقٍ يَميلونَ مَعَ كُلِّ ريحٍ لَمْ يَسْتَضيئوا. فرومايگاني بي اراده و سرگردان كه هر دعوتي را اجابت مي كنند و به هر طرف كه باد بيايد به همان طرف می روند.
🔅این تبختر اخلاقی که جان ما را می فرسود ریشه های معرفتی داشت که ما لزوما به آن آگاهی نداشتیم. اما شبانه روز در آن غوطه ور بودیم. برای بادکردن ِ این بادبادکِ غرور البته چه چیز بهتر از درس اخلاق؟ چه ابزاری مناسب تر از جلسات قرآن و مطالعه ی کتاب؟ خلوت در مزار شهدا.. پیاده روی های بین حرمین... دعای کمیل و ندبه... حضور در جلسات بصیرت افزایی... و تمام آنچه که در ذات خودنور بود اما موجب نابینایی ما شده بود. چه اینکه نور را باید در مقابل راه گرفت اما زمانیکه آن را در چشم خود بیندازی جز کوری ثمری نخواهد داشت. درس اخلاق بر بی اخلاقی امثال من می افزود. تفرعنِ جلساتِ رانتیِ بصیرت افزایی، سرطانی شده بود که از ما شیعیان پیامبر بت شکن، خود بتی تازه می ساخت!
🔅حرف بسیار است و حدیث فراوان... سخن کوتاه کنم که مع الاسف به چشم خویشتن می بینم که آن روند و شیوه ی تربیتی به تدریج در این سالها باز تولید می شود! اما با اسم هایی تازه و ابداع روشهایی جدید! ... "عدالتخواهانِ نشسته بر سر سفره ی بی عدالتی!" شاید نمونه ای از همان کج فهمی باشد که در اندیشه ی بالا دستی مسئولین ما نشسته است! اینکه اصرار دارند عدالتخواهی را باید "خودی" رقم بزند و تاکید می کنند فریاد درد مندی تنها از گلوی "بچه های خودمان" قبول است. اجازه ی نقد آتشین فقط به "سرسپردگان" داده خواهد شد و در این میان جمهور دردمند و عدالتخواهِ مردم، پَر! ...
آن دوستان؟
خوشحال از این یکه تازی و نفس کش طلبی و بنیاد گرایی و دیگری سازی!
راه درمان؟
خودآگاهی انتقادی
🌾 @Sedanet
🌾 @yaser_arab57
✍️ #یاسر_عرب
🔅به عنوان کسی که در اتمسفری سوپر حزب اللهی و در کف مسجد و پایگاه بسیج (ولاغیر!) نوجوانی اش را گذرانده می توانم از بدترین عاداتی که در خلق و خوی من ایجاد شد، همین حسِ خود اهل بصیرت پنداری را انتخاب و معرفی کنم. اینکه در بیرون خلقِ زحمت کش خدا و مردم کوچه و بازار را همواره مشتی آدمیزاد ناآگاه و بی خبر از همه جا می دانستم که در گوشه ی تاریخ افتاده و محکوم به فراموشی اند. همواره تصور می کردم چون در جمع هایی حضور دارم که سخن از سیاست و اخبار پشت صحنه و مهندسی انتخابات و چینش مدیران در سطح شهر است، لاجرم تافته ی جدا بافته از مردم هستم.
🔅نه تنها من که باید گفت "ما" در یک سنت "خود حق پنداری" و "متکلم وحده" و "ضد گفتگو" رشد یافته بودیم. پس مهم نبود که در ظاهر گاهی تواضع به خرج داده و لبخندی بر صورت و دستی بر سینه در مقابل بقال و بزاز و خباز داشته باشیم. (اینها رسم "تحمل" عوام الناس بود) بلکه مهم این بود که در باطن و در "گفتگوی درونی" خود را دانای کل و مفسرِ حقیقت مطلق پنداشته و دیگران را "دیگریِ" نا اهل(که چاره ای جز مدارای حداقلی با ایشان نبود) می دانستیم. مهم نبود که در جلوت و انظار گاهی تن به "گفتگو" می دادیم تا چهار بگوییم و یک بشنویم. مهم این بود که در پس این "بازی" و در خلوتِ دل، ما شمشیر زن باورها و نیزه دار گفتمان خود بودیم و پا به این میدان (و این روند جان فرسا!) نمی گذاشتیم الا برای شکست دادن و تغییر حریف و مراقبت از اینکه خدای ناکرده خود، سر سوزنی از مواضع مان عدول نکنیم!
🔅این خود حق پنداری، این فهم ازلی و ابدی از مجموعه تصورات مان، اینها آمپولی نبود که یک ساعت تزریق و یک شب بالقوه شود بلکه حاصل سنتی بود که ما را می پروراند! دوگانه هایی که صورت خاکستری برای مسائل بر نمی تابید. و چه جای تعجب که در اندیشه ی بالا دستی ما هستی شناسی به همین ترتیب رقم خورده بود. (أنت وشيعتك هم الفائزون) از هفت میلیارد آدمیزاد تنها مسلمانان، و ازمیان آنها تنها شیعیان، و از میان آنها شیعیان با بصیرت بودند که بهشت خدا ارزانی شان بود. باقی؟ هَمَجٌ رَعاعٌ اَتْباعُ كُلِّ ناعِقٍ يَميلونَ مَعَ كُلِّ ريحٍ لَمْ يَسْتَضيئوا. فرومايگاني بي اراده و سرگردان كه هر دعوتي را اجابت مي كنند و به هر طرف كه باد بيايد به همان طرف می روند.
🔅این تبختر اخلاقی که جان ما را می فرسود ریشه های معرفتی داشت که ما لزوما به آن آگاهی نداشتیم. اما شبانه روز در آن غوطه ور بودیم. برای بادکردن ِ این بادبادکِ غرور البته چه چیز بهتر از درس اخلاق؟ چه ابزاری مناسب تر از جلسات قرآن و مطالعه ی کتاب؟ خلوت در مزار شهدا.. پیاده روی های بین حرمین... دعای کمیل و ندبه... حضور در جلسات بصیرت افزایی... و تمام آنچه که در ذات خودنور بود اما موجب نابینایی ما شده بود. چه اینکه نور را باید در مقابل راه گرفت اما زمانیکه آن را در چشم خود بیندازی جز کوری ثمری نخواهد داشت. درس اخلاق بر بی اخلاقی امثال من می افزود. تفرعنِ جلساتِ رانتیِ بصیرت افزایی، سرطانی شده بود که از ما شیعیان پیامبر بت شکن، خود بتی تازه می ساخت!
🔅حرف بسیار است و حدیث فراوان... سخن کوتاه کنم که مع الاسف به چشم خویشتن می بینم که آن روند و شیوه ی تربیتی به تدریج در این سالها باز تولید می شود! اما با اسم هایی تازه و ابداع روشهایی جدید! ... "عدالتخواهانِ نشسته بر سر سفره ی بی عدالتی!" شاید نمونه ای از همان کج فهمی باشد که در اندیشه ی بالا دستی مسئولین ما نشسته است! اینکه اصرار دارند عدالتخواهی را باید "خودی" رقم بزند و تاکید می کنند فریاد درد مندی تنها از گلوی "بچه های خودمان" قبول است. اجازه ی نقد آتشین فقط به "سرسپردگان" داده خواهد شد و در این میان جمهور دردمند و عدالتخواهِ مردم، پَر! ...
آن دوستان؟
خوشحال از این یکه تازی و نفس کش طلبی و بنیاد گرایی و دیگری سازی!
راه درمان؟
خودآگاهی انتقادی
🌾 @Sedanet
🌾 @yaser_arab57