لینکستان | لینک‌های جذاب
3 subscribers
713 photos
393 videos
121 files
4.76K links
مجموعه ای از لینک ها به مطالب ارزشمند، مفید و جالب اینترنت و تلگرام
Download Telegram
او می‌نویسد: «در دوره پهلوی جمعیت ایران از هر نسل (از لحاظ جسمی، بهداشتی و پزشکی، از قرنطینه، سوء تغذیه و بیماری‌های میانه‌ی قرن بیستم همانطور که در بسیاری از عکس‌های به‌جا مانده از آن دوران قابل مشاهده است رنج می‌برده) به مردمی نسبتاً سالم‌تر با وضعیت بهداشت و تغذیه مناسب‌تر بهبود یافته است.»

به طور مشهود مشخص است که امانت در نشان دادن ناراحتی‌ها و نارضایتی‌های موجود در اشعار شعرای دوران محمدرضا شاه و ادبیات آن دوران با دیدی مبهوت و تا حدی متأثر می‌نگرد.

او می‌نویسد: «عجیب اینست که بسیاری از غم و اندوه موجود در آثار ادبی آن دوران زمانی سروده شده‌اند که ایرانِ دهه ۱۹۶۰ در حال تجربه پیشرفت‌های ملموس مادی و رفاه نسبی در میان طبقه متوسط سکولار و ثبات عمومی بوده است. شاید این بهترین دهه قرن بیستم از لحاظ خلق آثار هنری و شعرهای نمادین بوده است.»

علاوه بر این امانت می‌نویسد: «ایران در دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ شاهد دوره‌ای از شکوفایی فرهنگی بوده است. دوره قابل توجهی برای خلاقیت هنری، ظهور استعدادهای جدید و ارائه گسترده‌ی خلاقیت‌ها در سطح بین‌المللی؛ و در عین حال از حمایت‌های بیشتری نیز بهره‌مند بوده است.»

امانت همچنین ادعای چریک‌های مارکسیست و اسلام‌گرای ضد شاه را که اعلام می‎کردند رژیم او «ده‌ها هزار نفر» از هواداران آنها را به قتل رسانده است با لحنی تند رد می‎کند.

او اظهار می‌کند تعداد کل فداییان خلق که اعدام یا در عملیات مسلحانه علیه نیروهای امنیتی کشته شدند ۱۹۸ نفر بوده و ۱۵ نفر هم مفقود شدند و اینکه ده‌ها هزار نفر در دوران شاه کشته شدند بعدها در دوران سلطه آیت‌الله روح‌الله خمینی گفته شد.

اینکه امانت ادعای همیشگی پژوهشگران غربی را در مورد اینکه هر آنچه شاه انجام داده منطبق بر خواسته‌های دولت‌های غربی بوده کنار می‌گذارد نیز به همان اندازه قابل توجه است.

او می‌نویسد: «تا اواسط دهه ۱۹۶۰ نه ایالات متحده و نه بریتانیا، هیچ‌کدام، بر رفتار شاه تأثیری نداشته‌اند.»

امانت در تلاش برای فرار از نظریات نگاشته شده در مورد تاریخ معاصر ایران به مانع بزرگی در ترسیم و روایت رویدادهای اوت ۱۹۵۳ (مرداد ۱۳۳۲) که منجر به پایان دوره دو ساله نخست وزیری محمد مصدق شد بر می‌خورد.

روایت رایج از مرداد ۱۳۳۲؛ کودتا؟!

روایت متعارف دانشگاه‌های غربی به این شکل است که عزل مصدق توسط شاه کودتایی بوده است که توسط CIA طراحی و توسط شاه و حامیانش در ارتش انجام شده است.

هر کس که از این روایت انحراف داشته باشد تقریباً به همان بدی منکران هولوکاست، یک تجدیدنظرطلب در تاریخ محسوب شده و مطرود محافل علمی است!

امانت به اندازه کافی آگاهی دارد که نباید چنین نظریاتی را مطرح کند. اما چه کاری می‌توانست انجام دهد؟ روایت «کودتای CIA علیه مصدق» یک صنعت واقعی ایجاد کرده که به عنوان پایه‌ای برای تحلیل‌های آکادمیک به خدمت گرفته شده است. این روایت همچنین توسط احساسات ضدآمریکایی در هر دو طیف چپ و راست حمایت می‌‌شود. بنابراین امانت باید چه‌کار کند؟

او تمام ماجرا را مانند پیش‌نویس یکی از رمان‌های گراهام گرین توضیح می‌دهد؛ روش زیرکانه‌‌ی ایما و اشاره برای به پرسش کشیدن روایت رایج، بدون اینکه خشم فضای دانشگاهی [غرب] را برانگیزد.

پس از آن امانت به توصیفات متعددی متوسل می‌شود تا نشان دهد روایت رایج مربوط به حماسه مصدق را قبول ندارد.

به طور مثال او می‌نویسد اینکه شاه مصدق را عزل کرد، «چه بسا خودش را برای کناره‌گیری از سلطنت و تبعید دائم آماده می‌کرد، احتمالا در ایالات متحده آمریکا، جایی که شاید یک مزرعه‌ هم خریداری کرده بود.»

امانت همچنین شهامت انتقاد از مصدق را نیز دارد. او می‌نویسد: «رفتار ناآرام و استبدادی او را چه بسا بتوان به نوعی مناقشه‌ی میان محافظه‌کاری، لیبرالیسم و پوپولیسم افراطی دانست.» شاید بتوان گفت که مصدق تحت هیچ حالت ممکن از نگاه عباس امانت، ملی‌گرایی که توسط امپریالیسم آمریکای جهان‌خوار سرنگون شده باشد نبوده است.

در عین حال برای فرار از گرگ‌های دارای نظریات مخالف با او، امانت روایت رایج را نیز به سرعت تکرار می‌کند؛ یک روایت انحرافی تأسف‌بار که می‌توانست بیانی منصفانه از رویدادها باشد.

شاه در طول ۳۷ سال پادشاهی خود ۲۳ نخست وزیر را، با احتساب دو بار در مورد مصدق، منصوب و عزل کرد. اما آیا باید هر کدام از عزل‌ها را یک کودتا به حساب آوریم؟! و چرا مصدق هیچگاه از خودش به عنوان قربانی کودتا نام نبرد؟

دلیل آن اینست که مصدق تحصیل‌کرده‌ی فرانسه بود و می‌دانست که اصطلاح فرانسوی کودتا به معنی تغییر خشونت‌آمیز یک رژیم، دولت و قانون اساسی است که هیچ‌کدام در ایران اتفاق نیافتاده بود.

صفحه ۳

@AmirTaheri4
پس از یک قرن: نبرد مشروعه و #مشروطه در ایران

هدف #انقلاب_مشروطیت ایران، ایجاد یک جامعه درازمدت متکی بر مردم بود


زندگی سیاسی ایران در ۱۵۰ سال گذشته، یعنی از هنگامی که ایرانیان با روبروشدن با چالش غرب دریافتند که از مرکز تمدن به حاشیه رانده شده‌اند، با یک نظم ادواری درگیر بوده است. در این نظم ادواری دو جهان بینی، یعنی ملی‌گرایی از یک سو و اسلام‌گرایی از سوی دیگر، در رقابت با هم گاه در فراز و گاه در نشیب بوده‌اند. در آغاز این دو جهان‌بینی همانند دوقلوهای سیاسی بهم چسپیده بودند به طوری که کنش‌هایشان در دو جهت مخالف نتیجه‌ای جز توقف ایران در یک نقطه صفر تاریخی نبود.

از دید صوفیان، این نقطه صفر برابر است با نیروانای هندوان، یعنی جایگاهی که در آن انسان به توازن کامل میان جسم و روح رسیده است. اصطلاح فارسی این نقطه «سکینه» است، یعنی محل سکون ابدی. اما مسأله اینجاست که یک جامعه هرگز نمی‌تواند برای همیشه در«سکینه» زندگی کند. قانون اصلی خلقت دگرگونی دائمی و اجتناب ناپذیر است. در ۱۸۸۰ میلادی که نخستین کنگره بزرگ «جدیدیان»، یعنی مسلمانانی که خواستار اصلاحات سیاسی، فرهنگی و مذهبی بودند، در اوفا، پایتخت ایالت باشکیرستان در روسیه تزاری برگزاری شد، معدودی از روشنفکران ایرانی به خوبی می‌دیدند که میهن‌شان، یعنی «کشور داریوش» که روزی ۴۴ در صد از ربع مسکون را در بر می‌گرفت، اکنون در کم‌تر از یک صد از جهان زندانی باورها، سنت‌ها و تمشیدات اجتماعی است که در دنیای جدید نمی‌توانند جایی داشته باشند.

برای آنان، مانند بسیار صاحبان اندیشه در دیگر سرزمین‌های مسلمان نشین، این پرسش مطرح بود: آیا راه نجات در تثبیت هویت اسلامی ماست یا در تعریف مجدد ما به عنوان ملت‌ها؟

پاسخ اسلام‌گرایان به شکل شورش‌های ضد امپریالیسم غربی به رهبری روحانیون، یا روحانی‌نمایان، داده شد - از آخوند سوات گرفته تا مهدی در سودان، ملا حسن در سومالی و شاگردان محمد عبدالوهاب در شبه قاره هند و شبه جزیره عرب. در ایران، روحانیت شعیه، در ائتلافی تنگاتنگ با زمین‌داران بزرگ و بازرگانان، جبهه مقاومت را رهبری می‌کرد و دست‌کم تا پایان قرن نوزدهم مقام مسلط را داشت.

اما پس از آن، با چرخش آونگ به سوی روشنفکران غیر‌مذهبی، یا مسلکی، آرمان‌گرایی در رقابت با اسلام‌گرایی در مرکز صحنه قرار گرفت. به گمان ملی‌گرایان، دولت‌های اروپایی بر اثر باز تعریف خود به عنوان یک ملت - دولت، نه یک جامعه دینی، به پیشرفت و قدرت دست یافتند. بنا براین مسلمانان نیز می‌بایستی جوامع خود را با سازماندهی تازه‌ای در ردیف ملت-دولت‌های جهان معاصر قرار دهند.

در آغاز سده بیستم اندیشه بازتعریف جوامع اسلامی به صورت ملت-دولت‌ها هم در ایران، زیر حکومت دودمان قاجار و هم در امپراتوری عثمانی به سوی یک دوئل تاریخی با اندیشه تاکید و تثبیت هویت اسلامی حرکت می‌کرد. در عثمانی، جدیدیان در چارچوب نهضت تنظیمات و با « خط شریف گلخانه» خود را در صف اول یک انقلاب سیاسی-اجتماعی قرار دادند و سرانجام چند دهه بعد، پس از فروپاشی امپراتوری و انحلال خلافت، کنترل کامل گفتمان و کردمان را در ترکیه نوبنیاد به دست گرفتند.

در ایران، دو همزاد سیاسی – ملی‌گرایی و اسلام‌گرایی، در جریان انقلاب مشروطیت، که در این ماه یکصد و سیزدهمین سال آن را جشن گرفتیم، با دو برچسب رقیب «مشروعه» و «مشروطه» روبروی هم قرار گرفتند. در ایران نیز، مانند امپراتوری عثمانی، پیروزی نصیب ملی‌گرایان یا مشروطه‌خواهان شد. اما در ایران برخلاف ترکیه نوزاد، طرف پیروز نکوشید تا طرف مغلوب را به کلی حذف کند. در ایران، بر خلاف عثمانی – ترکیه، مشروطیت یک جنبش انضمامی بود نه یک حرکت حذفی. در مشروطه ایران هم برای سلطنت دیرینه، البته در چارچوب یک بازتعریف اساسی، جا بود و هم برای دین اسلام که آشکارا قابلیت عرضه گفتمانی تازه را از دست داده بود.

ادامه مقاله دکتر امیرطاهری در تلگراف

@AmirTaheri4
یک حکم زیبا

چندی پیش، یکی از مخاطبان کانال «مجمع دیوانگان» از استان اردبیل، به دنبال طرح برخی انتقادات از نماینده شهرستان خود در اینستاگرام، با شکایت جناب نماینده به دادگاه احضار شد. با توجه به اینکه از همان زمان احضار به دادگاه ما در جریان شکایت نماینده مجلس و اتهامات مطرح شده بودیم، با نگرانی پی‌گیر حکم دادگاه شدیم که در نهایت به بهترین نحو ممکن صادر شد و البته کمی هم ما را به شگفتی وا داشت.

این نکته که دستگاه قضایی از حق اعتراض مدنی شهروندان در برابر نماینده مجلس دفاع کرده است، هرچند امری بدیهی و قانونی است اما طبیعتا نمی‌تواند مایه خرسندی و تقدیر نباشد. با این حال، متن حکم صادر شده و استدلال‌های قانونی و منطقی آن، حتی زیباتر و تامل‌برانگیزتر از اصل حکم بود و از این بابت فکر کردیم که انتشار آن می‌تواند بسیار مورد توجه باشد. به امید اینکه این نگرش قانونی، انسانی و حتی مترقی در دستگاه قضایی ما کاملا فراگیر و شایع شود نظر شما را به متن حکم و استدلال‌های دادیار محترم جلب می‌کنیم:

«در خصوص شکایت .... دایر بر ۱- توهین، ۲- افترا، ۳- نشر اکاذیب، به شرح موجود در پرونده، با مداقه و تدقیق در جمیع اوراق و محتویات پرونده، ملاحظه می‌شود وکیل شاکی، با حضور در شعبه دادیاری بیان داشته موکلم نماینده مردم در مجلس شورای اسلامی می‌باشد. مشتکی عنهم به طور مکرر در اینستاگرام علیه موکل اقدام به توهین و اهانت و افتراء و نشر اکاذیب می‌نماید و حتی وی را تشبیه به دایناسور نموده‌اند. وی در این باب اقدام به ارائه نماگرفت‌هایی از صفحه اینتستاگرام متعلق به ... نموده است. با بررسی اوراق و محتویات پرونده، ملاحظه می‌شود دایناسوری که وکیل شاکی ابراز می‌دارند صرفا به عنوان تمثیل در انتقاد از سیاست‌های شاکی استفاده شده است و فیلم‌هایی نیز که ارائه شده است اعتراض مدنی به شاکی می‌باشد.

علی ایحال، با توجه به ماده ۲۵ منشور حقوق شهروندی که بیان می‌دارد شهروندان از حق آزادی اندیشه برخوردارند، تفتیش عقاید ممنوع است و هیچ کس را نمی‌توان به صرف داشتن عقیده‌ای مورد تعرض و مواخذه قرار داد و نیز ماده ۲۸ منشور مذکور که ابراز می‌دارد شهروندان از حق نقد، ابراز نارضایتی، دعوت به خیر، نصیحت در مورد عملکرد حکومت و نهادهای عمومی برخوردارند، دولت موظف به ترویج و گسترش فرهنگ انتقادپذیری، تحمل و مدارا است، بنابراین نمی‌توان شهروندان را به جرم انتقاد از نمایندگان مجلس به عنوان مجرم تلقی کرد زیرا که حق مسلم تمامی شهروندان می‌باشد و این موضوع در اصول هشتم و بیست و سوم قانون اساسی نیز به تصریح بیان گشته است.

همچنین شاکی اقدام به ارائه روگرفت‌هایی از صفحه ... ارائه نموده است که در آن از فاشیسم انتقاد شده است. با توجه به اینکه ابتدائا باید توجه کرد که فاشیسم یک مفهوم در علوم سیاسی است نه یک ناسزا! همچنین در انتهای همان مطلب از هشتگ‌های عثمانی استفاده شده است که اماره‌ای بر انتقاد از عملکرد دولت ترکیه در امر قبیح نژادپرستی می‌باشد و معلوم نیست به چه علت شاکی، در زمره دلایل به آن مطلب استناد نموده است.

النهایه، با توجه به اینکه شهروندان طبق اصول مصرحه قانون اساسی حق انتقاد از عملکرد حاکمیت را دارا می‌باشند و قوه قضائیه موظف به حمایت و حفاظت از حقوق مصرحه شهروندان و ملت در قانون اساسی می‌باشد و در مانحن فیه نیز دلایلی دال بر جرائم موضوع شکایت ارائه نشده است و تمامی اقدامات هرچند تند، اما در زمره اعتراض مدنی جای می‌گیرد، لذا با عنایت به موارد فوق‌الاشعار قرار منع تعقیب به جهت فقدان ادله کافی برای انتساب جرم به متهمین، با استناد به اصول ... صادر و اعلام گردید.

کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام
@divanesara_
.
Forwarded from مجمع دیوانگان (Arman Amiri)
نه رعایت شد و نه لغو گردید!

#A 279
https://t.me/divanesara/1220


آرمان امیری @ArmanParian - یادداشت زیر را شش سال پیش منتشر کرده بودم. (اینجا بخوانید) متاسفانه از آن زمان تا به امروز هیچ تحول مثبتی نه در قانون‌گرایی و نه در رویکرد خشونت‌گرای نهادهای امنیتی ایجاد نشده است، آنقدر که در مواجهه با موج جدیدی از برخورد پلیس با متهمان به اوباش‌گری، دقیقا همان یادداشت سال‌های قبل را بی‌کم و کاست می‌توان منتشر کرد:

* * *

قانون اساسی ما در اصل ۳۸ خود صراحت دارد: «هرگونه شکنجه برای گرفتن اقرار و یا کسب اطلاع ممنوع است. اجبار شخص به شهادت، اقرار یا سوگند، مجاز نیست و چنین شهادت و اقرار و سوگندی فاقد ارزش و اعتبار است. متخلف از این اصل طبق قانون مجازات می‌شود».

همچنین در اصل ۳۹ نیز تاکید شده: «هتک حرمت و حیثیت کسی که به حکم قانون دستگیر، بازداشت، زندانی یا تبعید شده، به هر صورت که باشد ممنوع و موجب مجازات است».

علی‌رغم چنین صراحت آشکاری در قانون اساسی، چندین سال است که نیروی انتظامی، یعنی بازوی اجرایی قوانین در کشور، تحت عناوین مختلف و به بهانه آنچه «مبارزه با اراذل و اوباش» خوانده می‌شود، کارناوال‌هایی از ضرب و شتم و توهین به گروهی از متهمین و بازداشت شدگان را به راه می‌اندازد که مجموعه‌ای تمام عیار از انواع شکنجه، توهین، هتک حرمت و حیثیت هستند. حال چطور می‌توان این معادله را حل کرد؟ نیرویی که صریحا و حتی با افتخار و تبلیغات فراوان در سطح شهر و انظار عمومی قانون اساسی کشور را نقض می‌کند چه نسبتی با حکومت دارد؟ آیا اقدام به نقض قانون اساسی کشور و تاکید بر علنی‌سازی آن اقدام به «براندازی» یا «اقدام علیه نظام» نیست؟

«هانا آرنت» توصیفی از وضعیت‌های نسبتا مشابه در آلمان نازی و شوروی استالینی ارایه می‌دهد. به گفته آرنت، «نازی‌ها حتی به قوانین خودشان هم علاقه‌ای ندارند». (توتالیتاریسم، هانا آرنت، نشر ثالث، ص۱۸۹) جنبش‌های توتالیتر نمی‌توانند به هیچ چهارچوب و قانونی پایبند بمانند، حتی قانون غیرعادلانه‌ای که خودشان زمانی وضع کرده باشند، در زمانی دیگر دست و پای‌شان را می‌بندد. بدین ترتیب آن‌ها تا حد امکان تلاش دارند که از زیر بار صراحت قوانین شانه خالی کنند. به گفته آرنت کار به جایی می‌رسد که «دیگر برای اعلام‌ همگانی فرامین و احکام ضرورتی احساس نمی‌شود». (همان ص۱۹۰)

با این حال، همین ذات بی‌توجهی به قانون سبب می‌شود که آنان هیچ گاه زحمت اصلاح و تغییر قوانین را به خود ندهند چرا که اساس اصلاح قانون نشان‌گر ضرورت پایبندی به آن است. آرنت تاکید می‌کند که قانون اساسی ۱۹۳۶ شوروی به مانند قانون اساسی وایمار در آلمان نازی «با آنکه هرگز رعایت نشد، هرگز هم لغو نگردید». (همان، ص۱۹۱)

کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام
@divanesara_
.
Forwarded from مجمع دیوانگان (Arman)
به اسم اصلاحات، تیشه به ریشه حاکمیت قانون می‌زنند

https://t.me/divanesara/1154
#A 261

آرمان امیری @ArmanParian - سال‌ها پیش ماجرای آب نوشیدن علی کریمی در تمرینات تیم استیل‌آذین به یکی از جنجالی‌ترین خبرهای ورزشی و حتی سیاسی کشور بدل شد. تمرینات در ماه رمضان انجام شده بود و سردارآجرلو، (مدیرعامل وقت تیم) به اتهام «روزه‌خواری در ملاء عام» علی کریمی اعلام جرم کرد. طبیعتا موج اعتراض هواداران به راه افتاد و عادل فردوسی‌پور هم میدان‌داری کرد تا در نهایت به جای محکومیت علی کریمی، سردار آجرلو مجبور به استعفا شد. من اما آن زمان یادداشتی نوشتم با عنوان «علی کریمی را شلاق بزنید».

طبیعتا من نه با فوتبالیست محبوب کشور عداوتی داشتم و نه علاقه‌ای به مجازات‌های قرون وسطی‌ای نظیر شلاق. استدلال اما ساده بود: برای برقراری حاکمیت قانون، باید پای اجرای قوانین بایستیم. اگر قانون غلط است و همه بدان معترف هستیم، خب اصل قانون را تغییر بدهیم؛ نه اینکه هرکجا خواستیم و به مصلحت ندانستیم قانون را دور بزنیم.

* * *

«حاکمیت قانون»، برای نزدیک به دو قرن مساله اصلی جامعه ایرانی بوده است. نه اصلاحات امیرکبیری، نه تلاش‌های میرزاملکم‌خان و نه حتی انقلاب مشروطه، هیچ کدام نتوانستند قدرت افسارگسیخته و بی‌ضابطه حکومت‌های ایرانی را مشروط و محدود کنند. انقلاب ۵۷ که خودش قوز بالاقوزی حساب می‌شود و نه فقط در ساختار حقیقی قدرت، بلکه حتی در ساختار حقوقی هم یک جهش آشکار به عصر پیشامشروطه بود.

طی دو دهه گذشته هم هرگاه تئورسین‌های اصلاحات تلاش کرده‌اند ضعف‌های کشور را به صورت مبنایی بازخوانی کنند، در نهایت علت‌العلل تمام آشفتگی‌ها را در همین جای خالی «حاکمیت قانون» یافته‌اند. پیشنهادات معروفی از جنس پروژه «مشروطه‌خواهی» که سعید حجاریان در دوره اصلاحات مطرح کرد دقیقا ناظر به همین حقیقت بودند که من نیز کاملا با آن موافق‌ام؛ اما اگر بخواهم دلیلی برای ناکامی این پروژه‌ها معرفی کنم، اتفاقا باید انگشت اتهام را به شکاف در «مبانی نظری» و «رویکردهای عملی» اصلاح‌طلبان نشانه بروم. یعنی گروهی که در تمام دو دهه گذشته، هرقدر در کلام بر اهمیت حاکمیت قانون تاکید کرده‌اند، در عمل بزرگترین تیشه را به ریشه آن زده‌اند.

در مثالی جدید، مجلس در آخرین هفته‌های فعالیت خود طرحی دو فوریتی را به رای گذاشت که بر مبنای آن قرار بود مساله مسابقه ندادن ورزشکاران ایرانی با ورزشکاران اسرائیلی به شکل قانون در بیاید. این بار هم اصلاح‌طلبان شروع به جنجال رسانه‌ای کردند و با نفوذی که در مجلس داشتند جلوی تصویب طرح را گرفتند. اما این بدان معنا نبود که موفق شدند قاعده غلط و هزینه‌زای روبرو نشدن ورزشکاران را اصلاح کنند. بلکه طبق معمول، فقط باعث شدند بین عملکرد واقعی حکومت با ساختار قانونی‌اش شکاف ایجاد شود.

این مثال‌های ورزشی مشتی نمونه خروار هستند. در زمینه‌های دیگر مثلا می‌توان وضعیت شهروندان بهایی را به یادآورد که تحت سنگین‌ترین محرومیت‌ها قرار می‌گیرند اما برای آنکه صدای نهادهای جهانی در نیاید، این محرومیت‌ها به شکل قانون در نمی‌آیند. وضعیتی که بیش از حکومت‌های «غیردموکراتیک»، به وضعیت حکومت‌های توتالیتر شباهت دارد. به قول هانا آرنت، در تمام طول حکومت نازی‌ها، قانون اساسی وایمار هرگز لغو نشد، هرچند که هرگز هم اجرا نشد!

تا زمانی که ما صورت مساله‌های خود را به شکل قوانینی شفاف در نیاوریم، طبیعتا هیچ امکان و ظرفیتی هم برای اصلاح قانونی و مسالمت‌آمیز مشکلات‌مان ایجاد نکرده‌ایم. با این شیوه کج‌دار و مریزی که اصلاح‌طلبان در پیش گرفته‌اند و عملکردشان را در سطح بزک کردن سیمای حکومت محدود کرده‌اند، از یک طرف شاهد تداوم عوامل بحران‌زا و هزینه‌زا هستیم، از طرف دیگر چون هدف مشخص و منسجم قانونی وجود ندارد که تغییرش بدهیم، عملا گزینه‌ای جز انقلابی‌گری و نابودی کل ساختار برای مردم باقی نمی‌ماند. یعنی هم تیشه به ریشه حاکمیت قانون زده‌ایم و هم با نقض غرضی آشکار، عملا راه را بر امکان اصلاحات قانونی بسته‌ایم.

به تازگی نشریه «مشق فردا» بار دیگر مساله حاکمیت قانون را در محور مباحث خود قرار داده است و از برخی نظریه‌پردازان اصلاحات پرس‌وجو کرده که چطور می‌توانیم «دولت» را در معنای حقیقی خودش بازسازی کنیم. (اینجا ببینید) من اگر قرار بود به این پرسش یک پاسخ بسیار کوتاه و خلاصه بدهم، به همین میزان اکتفا می‌کردم که: دکان این شیوه از اصلاح‌طلبی نمایشی که بجز برای تبلیغات رسانه‌ای و تنزه‌طلبی گروهی تصمیمی نمی‌گیرد را تعطیل کنید. از جناح حاکم هم بخواهید که هرآنچه برای مملکت صلاح می‌داند را به شکل قانون بنویسد و ملاحظه هیچ‌کس را هم نکند. اگر شده علی کریمی را هم بگیرد و شلاق بزند، تا ما حداقل به الفبای یک دولت، ولو تماما استبدادی، دست پیدا کنیم.


کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام
@divanesara_
.
Forwarded from مجمع دیوانگان (Mohamad Afkhami)
تولیت آستان قدس، حکومت خودمختار خراسان و امارت اسلامی ایران
#M 034
https://t.me/divanesara/917

محمد افخمی- @Mohamad_Afkhami
زمانی که صد سالگی امضای قانون مشروطه جشن گرفته شد، عده‌ای با چاشنی طنز به این نکته اشاره می‌کردند که ما هنوز به نخستین خواسته مشروطه‌خواهان که تاسیس عدالت‌خانه مستقل بود هم دست نیافته‌ایم. حالا در نگاهی دوباره به موضوع می‌توان فکر کرد که در طول این سیزده سال نه تنها به تاسیس عدالت‌خانه مستقل نزدیک‌تر نشده‌ایم که دیگر چندان توان تفکیک دولت و قوه قضاییه و قوه مجرییه را هم نداریم و به نظر می‌رسد در حال تبدیل شدن به نوعی از امارتی اسلامی هستیم.

دوران صدارت صادق لاریجانی با اتهامات و احکام سنگینی از فساد در درون قوه قضاییه به پایان رسید، اما بنا به سنت دیرینه‌مان، ظاهرا جایگزین ایشان مصمم بر روسفید کردن ایشان است. ابراهیم رییسی که با عنوان سید مظلومان کاندیدای ریاست‌جمهوری بود، به هیچ وجه شکست در انتخابات را به معنای عدم امکان اداره قوه مجریه در مقطع کنونی تعبیر نکرد و اجازه نداد این امر خلل چندانی در اراده‌اش ایجاد کند. البته در زمان حضور ایشان در تولیت آستان قدس هم استان خراسان رضوی سال‌ها با محدودیت‌های سلیقه‌ای متفاوتی نسبت به باقی کشور اداره می‌شد (محدودیت برگزاری کنسرت، لغو سخنرانی‌هایی که مجوزش توسط وزارت کشور داده شده بود و...). به ظاهر ایشان با همین نگرش به تهران آمد و نباید از یاد برد که سنگ بنای گسترش اختیارات قوه قضاییه حسب سلیقه امرا در دوران ریاست حاج آقای آملی گذاشته شده بود و به اصطلاح زمین آماده بود.

در دوران مدیریت قدیم، تلگرام با حکم بازپرسی که حالا ظاهرا با پرونده‌ای سنگین در زندان است فیلتر شد. (در این بین کابینه و دولت حسن روحانی، به یمن لطف خودشان، حتی آن قدر موضوعیتی ندارند که بخواهد به آن‌ها پرداخته شود. بدیهتا نه تنها به این مساله که به آنچه در ادامه اشاره خواهد شد هم تن دادند.) در دوران مدیریت جدید قوه قضاییه فیلم در حال اکران را هم از روی پرده پایین می‌آورد یا اکران فیلمی دیگر را به تعویق می‌اندازد. رییس قوه در مورد مسائل بین‌الملل مکرر پیام صادر می‌کند و دادستان برنامه دوچرخه‌سواری شهرداری تهران که قرار است زنان هم در آن حضور داشته باشند را توقیف می‌کند. سفرهای استانی سید مظلومان و دریافت نامه و درخواست استمداد از مردم مستقبل هم منظم پابرجاست. بسط ید قوه در این کمتر از دو سال به هیچ وجه به اختیارات قوه مجریه محدود نبوده. طرح استیذان از رهبری برای دور زدن مراحل دادرسی که بسیاری از حقوق متهم برای دادرسی را حذف کرد هم گوشه‌ای از اراده ایشان برای تغییر قانون بدون نیاز به دخیل کردن قوه مقننه بود. صدا و سیما و به خصوص ۲۰:۳۰ هم مبلغ منویات ایشان هستند.

عده‌ای، از جمله طرفداران ایشان، ابراهیم رییسی را کاندیدای رهبری نظام در آینده می‌دانند. مستقل از این که معادلات قدرت به چه صورت است و در آینده چه اتفاقات پیش‌بینی پذیر و پیش‌بینی ناپذیری می‌افتد به نظر می‌رسد تصور ایشان از قدرت و رهبری بیش از آن‌که حتی به همین قانون اساسی فعلی شباهتی داشته باشد بیشتر شبیه نوعی از امارت است که در آن امیر مبسوط الید حسب اراده و تشخیص صلاحیت تصمیم می‌گیرد و اجرا می‌کند. امارتی که چند وقتی است آغاز شده.

کانال «مجمع دیوانگان» @divanesara
Forwarded from مجمع دیوانگان (Amir Ali Nasrollahzadeh)
از مجموعه «چقدر #جمهوری برای‌مان مانده است؟»

یادداشت دوم: با این ثروت عظیم چه می‌کنید؟
#N 045
http://tinyurl.com/y48vnng8

امیرعلی نصراله‌زاده @AmirA_N -در یادداشت پیشین سهم نهادهای غیردموکراتیک از بودجه سالیانه کشور را بررسی کردیم. در این یادداشت، به فعالیت اقتصادی نهادهایی می‌پردازیم که خارج از اراده دولت و مجلس عمل می‌کنند، و از بازرسی‌ها و نظارت‌های معمول مصون هستند. تمامی این بنگاه‌های اقتصادی زیر نظر رهبری اداره می‌شوند، اما در عین وابستگی، مانند بنگاه‌های خصوصی عمل می‌کنند: سود فعالیت‌های اقتصادی‌شان که در نهایت به نهادهای حکومتی تعلق می‌گیرد، وارد حساب و کتاب کشور یعنی بودجه‌بندی نمی‌شود.

طبق جستجوی ما در اطلاعاتی که روی وب‌سایت این نهادها یا آگهی‌های روزنامه جمهوری اسلامی موجود است، بنگاه‌های اقتصادی این نهادها به شرح زیر است (روی هر لینک کلیک کنید تا جزئیات فعالیت‌های هر نهاد را بهتر ببینید):

• ستاد اجرایی و توسعه اقتصاد آینده‌سازان: ۱۰۸ شرکت (اینجا)
• تعاونی‌های نظامی و قرارگاه خاتم‌الانبیاء: ۱۷۰ شرکت (اینجا)
• بنیاد شهید: ۹۰ شرکت (اینجا)
• بنیاد مسکن: ۳۳ شرکت (اینجا)
• کمیته امداد: ۲۲ شرکت (اینجا)
• بنیاد مستضعفین ۱۳۴ شرکت (اینجا)
• سازمان اقتصادی رضوی: ۳۶ شرکت (اینجا)

توجه کنیم که این تنها بخشِ قابلِ دسترسِ فعالیت این نهادهاست. چنین نهادهایی، املاک و مستغلات گسترده‌ای هم در اختیار دارند که برای تخمین آن‌ها اطلاعاتی در دسترس نیست. مثلا در گزارش مجله «روبرو» دارایی‌های بنیاد مستضعفین در سال ۹۳ حدود ۵۱هزارمیلیارد تومان برآورد شد. معادل نصف درآمد نفتی سال ۹۷. همچنین بر اساس گزارش رویترز در سال ۲۰۰۸، املاکی که ستاد اجرایی به مزایده گذاشته ارزشی ۵۲هزارمیلیارد تومانی داشته است. باز هم معادل نصف درآمد نفتی سال ۹۷. این رقم از آنجا واقعی می‌نماید که در تنها اطلاعاتی که ما بدست آوردیم، در یک نوبت مزایده املاک ستاد در سال ۹۷، مجموع ارزش به مزایده گذاشته شده (اینجا) بیش از ۹۳۲میلیارد تومان بوده.

بسیاری از این نهادها مانند بنیاد مستضعفین، ستاد اجرایی، کمیته امداد و بنیاد شهید برای امور خیریه به وجود آمده‌اند اما بدون نظارت و شفافیت چگونگی هزینه‌های‌شان نامعلوم است. علاوه بر این ثروت هنگفت، در یادداشت پیشین نشان دادیم نهادهایی مثل کمیته امداد، بنیاد شهید، بنیاد مسکن و بعضی از بنیادهای نظامی سهم بسیار زیادی نیز از بودجه کشور دارند.

اما چگونه به اینجا رسیدیم؟ طبق اصل ۴۴ قانون اساسی، اقتصاد ایران به سه بخش خصوصی، دولتی و تعاونی تقسیم شده. بخش دولتی شامل کلیه صنایع مادر، معادن، بانک‌داری، بیمه، تأمین نیرو، حمل و نقل، ارتباطات و امثالهم است که مالکیت عمومی دارد و در اختیار دولت است. اما همان‌طور که بر همگان مشخص شده، اداره کاملا دولتی اقتصاد کم‌بازده،‌ غیررقابتی، رانتی و پرفساد است. بنابرین با انگیزه همگام‌سازی اقتصاد کشور با جهان، اصل ۴۴ قانون اساسی بدون فرمایشات قانونی و با دستور و ابلاغیه رهبری به کلی دگرگون شد.

این ابلاغیه با تبلیغات رسمی به خصوصی‌سازی تعبیر شد و مورد استقبال قرار گرفت. طوری وانمود شد که انگار بزرگترین نهادهای اقتصادی کشور به بخش خصوصی واگذار خواهد شد تا در بازار آزاد رقابت کنند و در نهایت منجر به توسعه و رونق اقتصادی شوند. اما در این ابلاغیه علاوه بر بخش خصوصی، تعاونی‌ها و نهادهای عمومی غیردولتی نیز مجاز به شرکت در این سفره بزرگ شده بودند. بنابرین برای نهادهایی همچون ستاد اجرایی فرمان امام، بنیاد شهید، بنیاد مستضعفین، کمیته امداد و تعاونی‌های نظامی مجوز فعالیت در تمامی زمینه‌های اصل ۴۴ قانون اساسی فراهم شد.

تعجبی ندارد که در اقتصاد رانتی ایران، هیچ شرکت خصوصی بیش‌تر از نهادهایی که ذکرشان رفت، از رانت بهره‌مند نیست. بنابرین این واگذاری‌ها منجر به انتقال مالکیت حجم گسترده‌ای از بنگاه‌های اقتصادی دولتی به این نهادها شد. طی یک دهه‌ای که از ابلاغیه رهبری گذشته، این نهادها در زمینه‌های پتروشیمی، فناوری اطلاعات، حمل و نقل،‌ ساختمان،‌ معادن،‌ صنایع سنگین،‌ خودروسازی، صنایع غذایی و دارویی، مؤسسات مالی و بانکی، بیمه و کارگزاری بورس نفوذ کرده‌اند.

بدین ترتیب خصولتی‌سازی‌هایی که با ابلاغیه رهبری ممکن شد، به جای رونق به بازار کشور تمام پیامدهای مثبتی را که از خصوصی‌سازی انتظار داشتیم، خنثی و بلکه معکوس کرد. فسادِ اقتصادِ دولتی از بین نرفت، تنها به مجموعه‌هایی غیردموکراتیک سپرده شد که نظارت بر آن‌ها حتی سخت‌تر است. به جای شکست انحصار دولت و رقابت در بازار آزاد، همان انحصار پیشین به نهادهای حکومتی دیگری سپرده شد. عملکرد خارج از بودجه این نهادهای حکومتی، ما را از دانستن و پرسیدنِ «با این ثروت عظیم چه می‌کنید؟» محروم می‌کند.

(این یادداشت را به همراه تصاویر از اینجا یا با instant view نیز می‌توانید بخوانید)
Forwarded from مجمع دیوانگان (Amir Ali Nasrollahzadeh)
از مجموعه «چقدر جمهوری برای‌مان مانده است؟

یادداشت اول: بودجه غیردموکراتیک
https://telegra.ph/N044-04-10
#N 044

امیرعلی نصراله‌زاده @AmirA_N -می‌توان مدعی شد یکی از مهم‌ترین نشانه‌های جمهوریت یک نظام سیاسی، دموکراتیک بودن ساز و کار بودجه‌بندی آن نظام است. اما یک بودجه دموکراتیک چه ویژگی‌هایی دارد؟ مثلا بودجه‌بندی مشارکتی (participatory budgeting) روشی‌ست که در آن مردم مستقیما مفاد بودجه و اولویت‌هایش را مشخص می‌کنند. از آنجا که پیاده‌سازی این روش در سطح کشوری کارآمد نیست، نقش مردم در تصمیم‌گیری برای بودجه به نمایندگان سپرده می‌شود. سنت دموکراسی بر این بوده است که نهادهای اجرایی بودجه را تنظیم می‌کنند و نهادهای قانون‌گذاری اجرای آن را به تصویب می‌رسانند.

این حضور دوگانه مردمی انگیزه‌های مختلفی دارد. در مرحله بودجه نویسی، دستگاه‌های اجرایی تضمین‌کننده اولویت‌های مردمی می‌شوند. مثلا رئیس‌جمهوری بودجه را متناسب با وعده‌های انتخاباتی تغییر می‌دهد. در مرحله تصویب بودجه توسط نهادهای قانون‌گذاری،‌ نمایندگان مردم نظارت، شفافیت و پاسخ‌گویی را ضمانت می‌کنند. تمامی ردیف‌های درآمدی و هزینه‌ها از نظر نمایندگان مردم می‌گذرد تا مردم بدانند که هر ردیف بودجه خرج چه کاری می‌شود. نمایندگان مردم همچنین تضمین می‌کنند که دریافت‌کنندگان بودجه به ازای سهم خود از بودجه پاسخ‌گو باشند.

می‌توانیم از همین منظر بودجه سالیانه کشور خودمان را بسنجیم. اطلاعاتی که در ادامه آمده تماما از سایت iranbudget استخراج شده که توسط خود دولت اداره می‌شود.

در بخش هزینه‌های بودجه، نهادهای حکومتی را به دو دسته دموکراتیک و غیر دموکراتیک تقسیم کرده‌ایم. دستگاه‌های اجرایی یا قانونی مانند مجلس، مجلس خبرگان و دولت با رأی مردم انتخاب می‌شوند. هرچند هم که این روند انتخاب ناقص باشد، باز هم میزان نظارت بر این دستگاه‌ها، هم‌چنین شفافیت و پاسخ‌گویی آنها به مراتب بیشتر از سایر نهادهای غیر انتخابی‌ست. این نکته در ریز جداول بودجه به خوبی قابل مشاهده است. بودجه دستگاه‌های اجرایی دولت به زیر-ردیف‌های جزئی‌تری تقسیم شده‌اند و مشخص است که سهم هر کدام از ما در بودجه خرج چه مواردی می‌شود. اما در مورد نهادهای غیر دموکراتیک چنین شفافیتی برقرار نیست.

مثلا مشخص نیست که بودجه ۵۴۰۷ میلیارد تومانی کمیته امداد امام خمینی خرج چه اقداماتی شده است. کمیته امداد یکی از ثروتمندترین نهادهای کشور است و بودجه‌اش هم از نیمی از وزارت‌خانه‌های دولت بیشتر است، اما کمترین نظارتی بر اقدامات آن نمی‌شود و در مقابل مردم پاسخ‌گو نیست. در نمودار زیر این نهادها را به همراه بودجه‌های‌شان نشان داده‌ایم (برای دیدن جزئیات روی تصاویر زوم کنید). مدیران این دستگاه‌ها مستقیما توسط رهبری منصوب می‌شوند، یا هیئت امنایی دارند که تمام اعضای آن با حکم رهبری منصوب شده‌اند (جزئیات اداره این نهادها را از اینجا دریافت کنید).

(ادامه یادداشت را از اینجا یا با instant view‌ بخوانید)

کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
Forwarded from سخنرانی‌ها
✍️ محمدرضا جلائی‌پور

🖊 پرسش
هایی از حامیان اجبار حجاب



به بهانهٔ نوع واکنش ناسنجیدهٔ نهادهای رسمی و رسانه‌های اصولگرا به تجمع تعدادی از نوجوانان شیرازی در روز جهانی اسکیت پرسش‌هایی قابل طرح است که اگر حامی اجبار حجابید سپاسگزار می‌شوم پاسخ دهید یا به پاسخ‌شان فکر کنید:

⭕️ بر اساس نظرسنجی‌های معتبر داخلی از چند سال پیش بیش از ۵۰ درصد کل شهروندان ایران (اعم از مذهبی و غیرمذهبی و محجبه و غیرمحجبه) و بیش از ۷۵ درصد کل شهروندان تهران و شهرهای بزرگی مثل شیراز مخالف اجبار حجابند. چند درصد از هم‌وطنان‌تان مخالف اجبار بشوند دست از اجبار می‌کشید؟

⭕️ تحمیل قانونی که اکثر شهروندان مخالف اجرای آن هستند و به نحو روزافزون و گسترده‌ای در برابر اجرای آن مقاومت و نافرمانی می‌کنند، ناقض اصول و فلسفهٔ قانون‌نویسیِ خادمِ «حاکمیت قانون» نیست؟ قانونی که در این سطح گسترده شکسته می‌شود می‌تواند قانون خوبی باشد؟ وضع چنین قانونی حرمت قانون و قبح قانون‌شکنی را نمی‌شکند؟

⭕️ حتی اگر موافقان اجبار حجاب اکثریت بودند (که دیگر نیستند) بر اساس چه استدلالی نقض حقوق و آزادی‌های اساسی کسانی که نمی‌خواهند حجاب داشته باشند را موجه می‌دانید؟ فرضا اگر استدلالی دارید توجه دارید که با همان استدلال در جوامعی که مسلمانان اکثریت نیستند هم حجاب می‌تواند ممنوع و حقوق و آزادی‌های اساسی مسلمانان نقض شود؟

⭕️ حتی اگر هیچ اختلاف نظر فقهی دربارهٔ‌ حدود حجاب شرعی نبود (که می‌دانیم هست) و حتی اگر رعایت نکردن حجاب در فقه سنتی تعزیر داشت (که می‌دانیم ندارد و حتی در حکومت پیامبر هم تحمیل نمی‌شده و مجازاتی نداشته است) طبق چه استدلالی ایرانیان مسلمانی که پیرو فقه مورد پسند شما نیستند و ایرانیانی که اساسا مذهبی یا مسلمان نیستند و حتی توریست‌های غیرایرانی باید با الزام قانونی از فقه مورد پسند شما پیروی کنند؟ اساسا پیروی اجباری از فقه چه ارزش مومنانه‌ای دارند؟

⭕️ آیا برآوردی از میزان خشم و نارضایتی‌ای که هر بار جریمه یا توقیف خودرو برای افتادن روسری یا برخوردهای گشت ارشاد در بخش فزاینده‌ای از خانواده‌های ایرانی ایجاد می‌کند دارید؟ در چه شرایطی می‌پذیرید که برخورد قهرآمیز و گشت‌ ارشادی شکست خورده و حتی نتیجهٔ عکس داشته است؟

⭕️ آیا برآوردی از هزینه‌های سهمگینِ اقتصادی، اجتماعی و سیاسیِ این برخوردهای چنددهه‌ایِ نارضایتی‌افزا و خشم‌پرور و تاثیرش در فاصله‌گیری عاطفی بخش روزافزونی از جمعیت از دین و تعلق ملی و افزایش میل به مهاجرت، مهاجرت سرمایه‌های علمی و اقتصادی، کاهش مشارکت و همبستگی و امید اجتماعی و افزایش احتمال اعتراض خشم‌ناک دارید؟

⭕️ در شرایطی که کشور اسیر ابربحران‌های پرشمار و هم‌افزا شده، نارضایتی ناشی از تحریم‌ها و سوء حکمرانیِ اقتصادی و سیاسی و نابرابری‌ها به حد بی‌سابقه‌ای رسیده و ائتلاف اسرائیل و اعراب و ترکیه در حال تقویت برای صف‌آرایی در برابر ایران است، چطور به جای کاهش فشارهای اجتماعی و نارضایتیِ برآمده از تحمیل سبک زندگی دقیقا در مسیر عکس حرکت می‌کنید و در حوزهٔ‌ فرهنگ و هنر و آزادی‌های اجتماعی هم به سمت افزایش فشار به جامعه پیش می‌روید؟ از انباشت این همه نارضایتی و نفرت نمی‌ترسید؟ چطور نیازی به ایجاد گشایش بیشتر حس نمی‌کنید؟

⭕️ آیا در میان اعضای خانواده و شبکهٔ روابط نزدیک‌تان هیچ زنی که به حجاب و پوشش محافظه‌کارانه باور و به آن التزام ندارد ‌نمی‌شناسید؟ وقتی در فضاهای خصوصی، دیگر امکان تحمیل حجاب محافظه‌کارانه به این اعضای خانواده و دوستان‌تان را ندارید، چطور فکر می‌کنید در فضای عمومی تداوم اجبار تا سال‌ها ممکن است؟

⭕️ بر اساس نظرسنجی‌های معتبر داخلی بیش از ۸۰ درصد زنان هنرمند، نویسنده، پژوهشگر، مدیر بنگاه و سمن، تحصیل‌کردگان بیش از فوق‌لیسانس و دانشجویان دهه‌هشتادی حجاب سخت‌گیرانهٔ مورد پسند شما و حراست‌ نهادهای عمومی و شورای نگهبان و صداوسیما را ندارند و رویه‌های پرتبعیض‌ استخدام و ارتقا در نهادهای حکمرانی و نمایندگی موجب شده است این نهادها از خدمات اکثریت تواناترین سرمایه‌های انسانی زنان ایران محروم شوند. چه توجیه اخلاقی و حتی شرعی برای محروم ماندن نهادهای حکمرانی از توان بخش فزاینده‌ای از زنان توانای ایرانی دارید؟

⭕️ نقطهٔ پذیرش شکستِ سیاست اجبار حجاب و تجدیدنظر در آن توسط شما دقیقا کجاست؟ «دقیقا» کجا؟ اساسا چنین نقطهٔ پذیرش شکستی دارید یا هیچ میزان هزینه از منابع عمومی و منافع و مصالح ملی و هیچ حدی از نارضایتی عمومی و هیچ میزان استدلال و شواهد علیه آن نمی‌تواند شما را متقاعد به عقلانیت‌ورزی و تجدید نظر کند؟ اگر تاکنون نکرده‌اید نمی‌خواهید یک نقطهٔ پذیرش شکست و تجدید نظر تعریف کنید؟ بهتر نیست این کار را زودتر بکنید، قبل از این‌که دیر و هزینه‌ها و نارضایتی‌ها بیشتر شود و اساسا امکان انتخاب تداومش را نداشته باشید؟
.
🆔 @sokhanranihaa
🆑کانال سخنرانی ها
🌹
همچنین براساس اطلاعات سازمان بین‌المللی شفافیت، جمهوری اسلامی از جهت فساد در صدر کشورها قراردارد. و براساس گزارش‌های رسمی از تهران، بین سال‌های 2016 و 2020 میزان اختلاس و رشوه 300 درصد افزایش یافته است. و تنها طی ماه‌های پیش، پرونده اختلاسی به ارزش400 میلیون دلار از میان85 پرونده در حال رسیدگی دیگر از میان پرونده‌های «بزرگ فساد» اعلام شد.

و گزارش‌های رسمی نشان می‌دهند، حدود80 شخصت غیرمعروف، اما تصور می‌شود قدرتمند، مبالغ نامحدودی به بانک‌های دولتی بدهکارند بدون آنکه هیچ‌گونه ضمانتنامه از آنها وجود داشته باشد.

مقدار فرارسرمایه میان22 و 30 میلیارد دلار درسال برآوردمی‌شود. در زمانی که پول ملی تقریباً بی‌ارزش و بورس تهران به لانه دزدها تبدیل شده به طوری که خرده سهامداران تلاش می‌کنند سرمایه خود را در اولین فرصت ممکن بیرون بکشند.

درهمین حال مطابق برآوردهای رسمی بیش از 1.5 میلیون ایرانی اقدام به خرید ملک در ترکیه کرده و 1.2 میلیون نفر دیگر در گرجستان، ارمنستان و صربستان در املاک سرمایه‌گذاری کرده‌اند.

همچنین طبق برآورد‌های رسمی یک چهارم ایرانی‌ها در خانه‌های نامناسب زندگی می‌کنند از جمله13 میلیون نفر ازاین تعداد که درمناطق فقیرنشین و حلبی آباد محصور شده‌اند.

چند هفته پیش فروریختن یک برج در جنوب غربی ایران منجر به مرگ دست‌کم 80 نفرشد. مقامات رسمی اعتراف کردند مجوزهای لازم جهت ساخت برج از راه رشوه دادن گرفته شده بود. و بدتر ازآن شهردار تهران نسبت به وجود نزدیک به 500 برج فرسوده در پایتخت هشدار می‌دهد که به احتمال زیاد نمی‌توان آنها را تخریب کرد چون به چهره‌های قوی درون نظام تعلق دارند.

همچنین جایگاه ایران در نمودار جهانی متوسط عمر به پله49 نسبت به رتبه38 درسال1977 سقوط کرد.

ایران همچنین درسایه تعداد بسیار زیاد جوانانی که قادر به ازدواج و تشکیل خانواده نیستند، با منحنی جمعیتی رو به سقوط مواجه است.

سال2021 دولت رئیس جمهوری سابق حسن روحانی برآورد کرد25 درصد ایرانی‌ها زیرخط فقر زندگی می‌کنند درحالی که30 درصد «زندگی محترمانه‌ای» دارند. اما باقیمانده افراد بر لبه فقر ایستاده‌اند.

به همه اینها چالش‌هایی را اضافه کن که ایرانیان عادی در سطوح مختلف اجتماعی، فرهنگی و سیاسی با آنها روبه رومی‌شوند و به احتمال زیاد «الگوی اسلامی» علم‌الهدی بازاری در سراسر جهان نیابد.

اما آنهایی که تصور می‌شود در عراق، سوریه، لبنان و یمن این الگو را دوست دارند، به سادگی پول‌هایی را مقابل ستایشگری ازآن به دست می‌آورند.

پیرو گفته‌های وزیرخارجه سابق جمهوری اسلامی محمد جواد ظریف، تهران سالانه حدود 35 میلیارد دلار خرج تغذیه طرفداران خود در بغداد، دمشق، بیروت و صنعا کرد؛ چهار پایتختی که به گفته آیت الله علی یونسی ایران برآنها مسلط است.

روشن است که علم‌الهدی و امثال او گرفتار جهان توهمند که افراد ناتوان درآن خود را دارای مجموعه نقش‌های قهرمانانه تصور می‌کنند.
@AmirTaheri4