لینکستان | لینک‌های جذاب
3 subscribers
713 photos
393 videos
121 files
4.76K links
مجموعه ای از لینک ها به مطالب ارزشمند، مفید و جالب اینترنت و تلگرام
Download Telegram
روایتی تکان دهنده درباره شلیک مأمور گشت ارشاد

سه‌نفری به دفتر روزنامه آمده‌اند؛ زن، شوهری که به سختی پله‌های دفتر روزنامه را بالا می‌آید و دختر 1‌1ماه‌ای که در آغوش مادر است. هشتم اردیبهشت با آنها تماس گرفته بودم تا درباره حادثه‌ای که گفته می‌شد در پارک پردیسان برایشان رخ داده با آنها گفت‌وگو کنم...

خانم نیلوفر حامدی که در سال‌های گذشته گزارش‌های اجتماعی خوبی از او در روزنامه شرق خوانده‌ایم، امروز با «رضا مرادخانی» بوکسور سابق تیم ملی و همسرش گفت وگو کرده است. مرادخانی در این گفت وگو شرح داده که چگونه یکی از نیروهای گشت ارشاد دو تیر به کمر و پای او شلیک کرده است.



متن کامل این گفت وگو را اینجا بخوانید.

@journalistsclub1
Forwarded from شین ☔️
.
کتیبه روی گنبد امام رضا علیه‌السلام شرح سفر پیاده شاه عباس به مشهد مقدس است لذا موقع نشستن روبروی حرم سعی نکنید بفهمید کدام آیه از قرآن است :)

kazem_alireza

🔶 @mmoeeni1
Forwarded from شین ☔️
.
حجت‌الاسلام رسول جعفریان (محقق و استاد دانشگاه) با انتشار این تصویر نوشته:

«سال‌ها پیش در این کتابچه نشان دادم که صفویان، دولت‌شان را مقدمه ظهور امام زمان(ع) می‌دانستند و رجال و علما، از جمله مرحوم مجلسی، شک نداشتند که آن دولت وصل به حکومت امام زمان(ع) خواهد شد اما چنین نشد. حکایت همچنان باقی است.»

🔶 @mmoeeni1
Forwarded from شین ☔️
خبرگزاری فارس این خبر رو گذاشته روی سرش.

فقط وقتی می‌تونی هم سختی روزگار فقر و استیصال "مردم" رو باور کنی و هم این تیتر بالای سر"خبرگزاری نظام" رو، که قبلا قبول کرده باشی حساب "مردم" و "نظام" - دست‌کم پیش مشاور ترامپ و سردبیر خبرگزاری نظام - از هم جداست وگرنه به هیچ کجای این "مردم" پیروزی نمیاد!

🔶 @mmoeeni1
Forwarded from شین ☔️
.
⁉️ چرا در مسکو صف نان بود و در لندن نبود؟!



حزب کمونیست (شوروی) نتوانست با دنیای به سرعت در حال تغییر اواخر قرن بیستم همراه شود. زمانی که همه اطلاعات در مرکزی سری انباشته می شود و همه تصمیم‌های مهم را گروهی دیوانسالار سالخورده می‌گیرند، می توان کلی بمب هسته‌ای ساخت ولی نمی‌توان اپل یا ویکی‌پدیا داشت.

بنا بر روایتی (شاید هم، مثل بیشتر داستان‌های خوب، ساختگی)، زمانی که میخائیل گورباچف (آخرین رهبر شوروی) در تلاش بود تا اقتصاد رو به زوال اتحاد شوروی را احیا کند، یکی از دستیاران اصلی‌اش را به لندن فرستاد تا سر در آورد که "تاچریسم" (سیاست‌های اقتصادی دوران نخست‌وزیری مارگارت تاچر (۱۹۹۰-۱۹۷۹) در حمایت از بازار آزاد و بخش خصوصی) کلا چیست و نظام سرمایه‌داری عملا چگونه کار می‌کند.

میزبانان در لندن مهمان‌شان را به گردش در شهر بردند و او از بازار بورس و مدرسه اقتصاد لندن بازدید کرد و در آنجا با مدیران بانک و کارآفرینان و استادان گفت‌وگوهایی مفصل داشت. پس از چند ساعت، کارشناس شوروی با داد و فریاد گفت: «لطفا یک دقیقه صبر کنید. همه این نظریه‌های پیچیده اقتصادی را کنار بگذارید. الآن یک روز کامل است که در لندن این طرف و آن طرف می‌رویم و من از یک چیز سر در نمی‌آورم. در مسکو بهترین متفکران ما درگیر نظام عرضه نان‌اند و با این حال جلو در هر نانوایی و خواربارفروشی صف‌های دراز تشکیل می‌شود. اما اینجا در لندن میلیون‌ها نفر زندگی می‌کنند و ما هم امروز از مقابل بسیاری از فروشگاه‌ها و مغازه‌ها رد شده‌ایم اما من حتی یک صف نان هم ندیده‌ام. لطفأ من را ببرید پیش مسئول عرضه نان در لندن. باید سر از کارش در بیاورم.» میزبانان، در حالی که سر خود را می‌خاراندند، لحظه‌ای به فکر فرو رفتند و گفتند: «در لندن هیچ کس مسئول عرضه نان نیست.»

راز موفقیت سرمایه‌داری همین است. در لندن اطلاعات مربوط به عرضه نان در انحصار هیچ واحد پردازش مرکزی نیست. اطلاعات بین میلیون‌ها مصرف‌کننده و تولیدکننده، نانوا و غول بازرگانی، کشاورز و دانشمند آزادانه در گردش است. قیمت نان و تعداد نان‌هایی که هر روز پخته می‌شود و اولویت‌های تحقیق و توسعه در این زمینه را نیروهای بازار تعیین می‌کنند. اگر نیروهای بازار تصمیمی اشتباه بگیرند، خیلی زود تصحیح‌اش می کنند، یا حداقل باور سرمایه‌داران این است که چنین می‌کنند. از نظر بحث فعلی ما، اهمیتی ندارد که این نظریه درست است یا خیر. مهم این است که این نظریه اقتصاد را بر حسب پردازش داده می‌فهمد و تعریف می‌کند.



📚 نقل از کتاب "انسان خداگونه"، یووال نوح هراری، صص 4 - 463


🔶 @mmoeeni1
Forwarded from شین ☔️
.
🔸 «فقر مردم، تقصیر فرمانروایان است»


وقتی انسان به اعماق این نامه [نامه حضرت علی (ع) به مالک اشتر] باز می‌گردد، واقعاً در مقابل عظمتی که در هر فراز و جمله‌بندی آن وجود دارد، احساس حقارت می‌کند. می‌فرماید: «و انّما یؤتی خراب الأرض من اعواز اهلها»؛ ویرانی زمین از تنگدستی مردم زمین حاصل می‌شود؛ یعنی وقتی مردم تنگدست بودند، زمین ویران می‌شود.

حضرت این را به عنوان یک نکته‌ی فلسفی بیان نمی‌کنند؛ به عنوان یک واقعیت بیان می‌کنند. «ارض»ی هم که این‌جا می‌گویند، همان سرزمین مصر است که مالک‌اشتر دارد می‌رود. البته آن‌وقت شام و عراق و ایران و مدینه و هر نقطه‌ی دیگر دنیا که حاکمی دارد، با مصر قابل مقایسه است.

می‌گویند سرزمینی که تو داری به آن‌جا می‌روی، اگر توانستی مردمش را ثروتمند کنی، آباد خواهد شد؛ اما اگر مردم را فقیر نگه داشتی یا فقیر کردی و نتوانستی، این سرزمین هم آباد نخواهد شد؛ ویرانه خواهد ماند. مردم هستند که باید با نشاطِ خودشان و با توانایی‌هایی که پیدا می‌کنند، سرزمین‌شان را آباد کنند. ابتکار آحاد مردم است که همه جای زمین را آباد می‌کند.

بعد می‌فرمایند: «و انّما یعوز اهلها». اعواز، باب افعال است؛ اما لازم است: مردم تنگدست می‌شوند. حضرت با لامِ تعلیل می‌فرمایند: «لإشراف انفس الوُلاة علی الجمع»؛ فقر مردم، تقصیر فرمانروایان است؛ آنها هستند که موجب فقر مردم می‌شوند؛ چون آنچه را که از ثروت و منافع به‌دست می‌آید، برای خودشان می‌خواهند؛ این موجب فقر مردم می‌شود.

البته یک وقت فرمانروایان مثل مستبدهای قدیم هستند؛ مانند رضاخان که همه چیز را می‌خواست و به حدی قانع نبود. یک عده هم از بغل او استفاده می‌کردند؛ آنها هم می‌بردند. اول، سهم پادشاه بود و بعد هم بتدریج آنهایی که در حاشیه‌ی پادشاه قرار داشتند، هر کدام به قدر خودشان می‌بردند. استبدادهای قدیم این‌طور بود. البته شکل مدرن‌ترش در حکومت پهلوی بود؛ شکل قدیمی‌ترش را هم در کتابها، از قاجاریه و دوره‌ی ناصرالدین شاه و بقیه خوانده‌ایم. یک شکل هم روش مدرن است؛ یعنی روش حکومتهای بظاهر دمکرات که باطن استبدادی دارند؛ امروز زمام این حکومتها به دست کمپانی‌های اقتصادی است؛ اینها طراح سیاستها هستند. بظاهر کاره‌یی نیستند، اما در باطن نماینده‌ی مجلس را اینها می‌فرستند؛ رئیس جمهور را اینها روی کار می‌آورند. رئیس جمهور اعوان و انصاری دارد، سفرایی دارد، وزرایی دارد، مدیران گوناگونی در رده‌های مختلف دارد؛ در واقع این مجموعه حاکمند. نوع اِعمال استبداد هم مثل سابق نیست که بگوید حکم می‌کنم.

وقتی رضاخان می‌خواست اِعمال استبداد کند، در تهران اعلامیه داد و در آن، چهار پنج بار «حکم می‌کنم» آورد. امروز حاکم نمی‌گوید حکم می‌کنم؛ آن نزاکت دمکراتیک را به‌هیچ‌وجه از دست نمی‌دهد. اصلاً حکم نمی‌کند؛ اما مسیر کار، همان «حکم می‌کنم» است.


آیت‌الله خامنه‌ای
20 آبان 1383

🔶 @mmoeeni1
Forwarded from شین ☔️
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
.
آیت‌الله خامنه‌ای اردیبهشت ماه دو سال قبل (۹۹) اعلام کرد: «دولت جوان و حزب‌اللهی علاج مشکلات کشور است» (منبع).

در پایان همان سال، همین جمله بر اساس نظرسنجی وب‌سایت مرکز حفظ و نشر آثار آیت‌الله العظمی خامنه‌ای به عنوان "مهم‌ترین و به‌یادماندنی‌ترین جمله‌ی رهبر انقلاب در سال ۹۹" اعلام شد و از جمله خبرگزاری بسیج دانشجویی کلیپی نیز حول همین جمله (با برجسته کردن اظهارات حسن عباسی) ساخت و تکثیر کرد.

🔶 @mmoeeni1
Forwarded from شین ☔️
.
🔺 توجه: ایده این یادداشت مدت‌هاست که ذهن مرا مشغول خودش کرده؛ این‌که مهم‌ترین رفتارهای ایرانی به شدت متاثر از حوادث عموماٌ تحقیرآمیز تاریخی است. با چشم نقادانه بخوانید و اعلام نظر کنید؛ چه بسا بتوانید آن را دست‌کم پیش خودم از اعتبار ساقط کنید! با این حال برای آن قرائن بسیاری سراغ دارم که جمع‌آوری و نشرش، یکی از آرزوهای من است!


🔴 عصر تحقیر


روی روح جمعی ایرانی‌جماعت (مذهبی و غیرمذهبی) سال‌های سال و نسل‌هاست که اثرات ویرانگر عقده‌های "عصر تحقیر" آوار شده و رد این اثرها را می‌شود تقریبا در بسیاری از کنش و واکنش‌های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی "مردم" و "نظام قبل از انقلاب" و "رژیم اسلامی" دید.

عصری که از حمله اعراب به ایران شروع شده و هنوز ادامه دارد؛ بیشتر از 14 قرن.

در این گردونه بزرگ تحقیر و یا تلقین تحقیر، ایرانیان طوق تحقیر بابت شکست از اعراب (در قرن هفتم میلادی)، زخم حذف از خلافت اسلامی و قتل ستمکارانه فرزند امام نخستین (که این، دامنگیر ایرانی ِ شیعه‌مذهب است)، شکست از مغول‌ها (در قرن سیزدهم میلادی)، شکست از روس‌ها (در قرن نوزدهم)، شکست از متفقین در جنگ دوم جهانی (میانه قرن بیستم)، کودتایی با پشتیبانی خارجی در 68 سال قبل و نهایتا پیروز نشدن بر صدام حسین در 34 سال قبل را با وزن‌های کم و زیاد، بر گردن خود دارند و برای رهایی، هر آنچه کرده‌اند، از قضا گردونه را بزرگ‌تر کرده و "پایان عصر تحقیر" را به آینده نامعلوم‌تری موکول ساخته است.

هنوز بسیاری بی‌اعتنا به آنچه ساسانیان را از درون مضمحل کرد، حمله اعراب مسلمان‌شده و انقراض نظام شاهنشاهی ایرانی را کِرم فساد "تمدن ایرانی" می‌خوانند و برای تحقیرزدایی، از در تحقیر "عرب" وارد می‌شوند!

مذهبی‌ها (به خصوص آن شعبه که حالا سال‌هاست کلید انبارهای نفت و مال ملت را به دست دارند) معتقدند که به ناحق 14 قرن پیش "حکومت اسلامی" از آنها غصب شده و شاید از این روست که در این مُلک هیچ مسلمان ِ ناشیعه‌ای استاندار و وزیر نمی‌شود و حتی مدیرکل. انقلاب اسلامی در 43 سال قبل، مجال گشودن این عقده را داد و حالا بیشتر از هر زمان دیگری معلوم است "سوی" حرکت "حکومت اسلامی ایران" کجاست؛ جایی که مثلا صراحت فرمانده سپاه قدس (قاآنی) از آن نشانه می‌دهد وقتی عتاب‌آلود می‌گوید: «شیعه ۱۴۰۰ سال از وسط دریای خون گذشته تا به اینجا [حکومت] رسیده.» (+)

‌ایرانی به کربلا در قرن هفتم رجوع می‌کند تا برای جبران و جواب تحقیرهای معاصر خود جوابی پیدا کند؛ مثل وقتی که در حین مذاکرات هسته‌ای عکس رئیس‌جمهوری آمریکا را در پایتخت بلند می‌کند تا اوباما را بنشاند جای "شمر"، عین وقتی که "صدام حسین" را "صدام یزید کافر" می‌خواند تا از نفرت از "یزید"، پل پیروزی بسازد که ساخته نمی‌شود.

هنوز که هنوز است به گمان بسیاری گناه اعظم افول علمی و فرهنگی و اقتصادی ایران قدیم بر گردن مغول‌های خونخوار و خونریز است که مثل آب خوردن، «آمدند و کندند و سوختند و کشتند و بردند و رفتند» بی‌آنکه بخواهند بدانند دیگر قربانیان مغول پس چطور از خاکستر برخاستند؟!

در اظهار نظر و سوگیری‌های کلان محمدرضا شاه (به خصوص در حوزه نظامی و سپس نفت)، بارها رد عمیق تلاش برای چیره شدن بر زخم تحقیر عزل پدر تاجدار و اشغال کشور توسط متفقین هویداست. جریان‌های باستان‌گرا در دوره او روی زخم شکست ایرانیان از اعراب را هم بیشتر گشودند همان طور که مشروطه‌خواهان هیچ‌گاه باختن بخش بزرگی از خاک میهن به روس‌ها را کم‌رنگ و بی‌اثر نزد افکار عمومی نخواسته بودند و هنوز "نفرت از روس" همزاد ایرانی است!

اگر میوه تحقیر و سرشکستگی ایرانی را در کودتای 28 مرداد سال 32 انقلاب و انقلابیون سال 57 چیدند (انقلابی که دست‌کم "دنیا"ی ایرانی را سامان نداد - و گاه بذر تحقیر شد - اگر که در شعار و شور، "دین" را قوت داد)، میوه‌های پایان تلخ جنگ با عراق را "نظامی‌گری" فزاینده و سهم‌باز شدن و تجارت‌پیشگی رانت‌اندود برخی گردن‌ستبرترین "دلاورمردان" و رزمندگان بازگشته از جنگ چیدند که قرار بود "در جبهه دیگری" باشند تا شاید غم تحقیر شسته شود و «آیا شده؟»!

عصر تحقیر ایرانی همچنان ادامه دارد. تجارت با ایرانی و رفت‌وآمد آسوده ایرانی در این جهان ِ گره خورده به "همکاری" و "ارتباط" بسیار دشوار است، حتی آبرو بَر است گاهی! بندرگاه‌ و فرودگاه‌های دنیا صحنه یکتای تحقیر مخفی و علنی ایرانی است. فرار از ایران و "ایرانی بودن" مد روزگار شده اگر که جمع ِ جماعتی را که با پول ایرانی در لبنان و نیجریه و یمن و سوریه جان از دست بلای فلاکت ربوده‌اند، منها کنیم.


عصر تحقیر ایرانی همچنان ادامه دارد.

چاره چیست؟ این عصر نکبت‌اندود کی ما را رها می‌کند؟!
یا نکند این ماییم که باید لنگر از "مرداب گذشته" بالا بکشیم؟ ▪️


نظرخواهی در توییتر
این نوشته در وبلاگ
🔶 @mmoeeni1
Forwarded from شین ☔️
.
▪️ روزگار رسوایی

چین-گداها
(!) جنایات‌ این حکومت را علیه مسلمانان اویغور (در حد تجاوز سیستماتیک به زنان در اردوگاه‌های نگهداری مسلمانان اویغور و تا حدی که "نسل‌کشی" تعبیر شده) محکوم نمی‌کنند به بهانه "منافع ملی" و این‌که «اویغورها تجزیه‌طلب‌اند و هیچ حکومتی با تجزیه‌طلب شوخی نداره»، حالا امّا همین "چین-گداها" در کنار "روس‌-گداها"، پوتین ِشرور را بابت حمایت از تجزیه‌طلبان اوکراین محکوم نخواهند کرد. چرا؟!

چون گرفتار تناقض مبارزه با استکبارند!
چون زیر بار محنت همه استکبارها می‌روند تا خدای نکرده کسی نگوید یا در تاریخ ننویسند که «زیر بار یک فقره استکبار "آمریکا" رفتند»!

🔶 @mmoeeni1
Forwarded from شین ☔️
.
⚫️ جفا در حق قانون اساسی


1) طبق قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، «تعیین‏ رهبر به‏ عهده‏ خبرگان‏ منتخب‏ مردم‏ است‏» (اصل 107)، قانون اساسی (اصل 111) حق عزل رهبری را نیز به مجلس خبرگان داده است («هر گاه‏ رهبر از انجام‏ وظایف‏ قانونی‏ خود ناتوان‏ شود یا فاقد یکی‏ از شرایط مذکور در اصول‏ پنجم‏ [فقیه‏ عادل‏ و با تقوی‏، آگاه‏ به‏ زمان‏، شجاع‏، مدیر و مدبر] و یکصدونهم گردد‏ [صلاحیت‏ علمی‏ لازم‏ برای‏ افتاء در ابواب‏ مختلف‏ فقه، عدالت‏ و تقوای‏ لازم‏ برای‏ رهبری‏ امت‏ اسلام‏، بینش‏ صحیح‏ سیاسی‏ و اجتماعی‏، تدبیر، شجاعت‏، مدیریت‏ و قدرت‏ کافی‏ برای‏ رهبری‏. در صورت‏ تعدد واجدین‏ شرایط فوق‏، شخصی‏ که‏ دارای‏ بینش‏ فقهی‏ و سیاسی‏ قوی‌تر باشد مقدم‏ است]، یا معلوم‏ شود از آغاز فاقد بعضی‏ از شرایط بوده‏ است‏، از مقام‏ خود بر کنار خواهد شد. تشخیص‏ این‏ امر به‏ عهده‏ خبرگان‏ مذکور در اصل‏ یکصد و هشتم‏ می‏ باشد.»)

2) آیت‌الله احمد جنتی (رئیس مجلس خبرگان رهبری و دبیر شورای نگهبان (نگهبان قانون اساسی)) همین دو روز قبل گفته است: «ما باید مرتب ببینیم که مواضع سیاسی و اجتماعی ایشان (رهبری) چیست و در مقابل دشمن و دوست چه مواضعی دارد و همان مواضع را خودمان داشته باشیم و به دیگران هم بفهمانیم هرچه غیر از این باشد ضلالت است.»

3) بحث نه بر سر "شخص" است و نه "اکنون"؛ بحث بر سر نادیده گرفتن "نص صریح قانون اساسی" توسط یکی از اصلی‌ترین نگاه‌بانان آن (دبیر مادام‌العمر شورای نگهبان) است، بحث بر سر نادیده گرفتن جایگاه فرادستی و مترقی مجلس خبرگان رهبری (منتخب مردم)، فراتر از زمان حال و جاری و افراد است آن گونه که مبنایش (مبنای تشخیص احزار و ابقای شرایط رهبری) نه تشخیص نظر خود رهبری، که تشخیص نظر منتخبان مردم در خبرگان باشد [این‌که صلاحیت دارندگان حق "انتخاب‌شدن" برای عضویت در این مجلس چگونه تعیین و اعمال می‌شود، روی صحبت این یادداشت نیست].
قانون اساسی میثاقی ملی است و حفظ حرمت امامزاده، پیش از همه با متولی آن است.

4) اگر این انذار را متنی علیه نظام تصور می‌کنید، می‌تواند از جمله ناشی از این باشد که «به قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران التزام عملی ندارید»!


🔶 @mmoeeni1
Forwarded from شین ☔️
🌀 مسئله‌ای به نام «حجاب بعد از انقلاب»


آرشیو روزنامه اطلاعات نشان می‌دهد که حدود 20 روز بعد از پیروزی انقلاب، برای نخستین بار امام خمینی از قم درباره حجاب زنان دستوری صادر کرده. در خبری که در این باره در شماره روز 16 اسفند 57 روزنامه اطلاعات منتشر شده، به نقل از رهبر فقید انقلاب آمده: «زنان اسلامی باید با حجاب بیرون بیایند نه اینکه خودشان را بزک کنند.» بعد به نقل از «آقای کرباسچی» در کمیته تبلیغات امام در تهران از طرف امام خمینی اعلام شده که «کار در ادارات ممنوع نیست اما باید زنان با حجاب اسلامی باشند.»
.

همین فاصله در اعلام نخستین بار الزام حکومتی برای حجاب نیز نشان می‌دهد که در مقطع پیش از پیروزی انقلاب، روی حجاب اجباری صحبت و تاکیدی نبوده گو آن که حضور بانوان «بی»حجاب در راهپیمایی‌های ضدسلطنتی نیز موید آن است. سه روز بعد از اعلام دستور امام خمینی، اعتراض‌ها شروع می شود. روز 19 اسفند زنان معترض در مقابل دادگستری تجمع و بیانیه‌ای نیز صادر می‌کنند. همزمان دفتر رهبری انقلاب اطلاعیه‌ای صادر و اعلام می‌کند: «بر اساس خبرهای رسیده، گروهی جنایتکار و خیانت‌پیشه تحت عنوان کمیته مزاحم بانوان محترم شده و به ایشان توهین می کنند.» این اطلاعیه سپس از مجازات شدید این افراد خبر می‌دهد.

فردای روز تجمع زنان در مقابل دادگستری، آیت‌الله طالقانی سعی می‌کند فضای پیش آمده را تلطیف کند. روزنامه اطلاعات موضع‌گیری‌های وی را تحت عنوان «آیت‌الله طالقانی: در مورد حجاب اجبار در کار نیست» تیتر نخست می‌کند. مرحوم آیت‌الله طالقانی در یک برنامه رادیو – تلویزیونی ضمن آن که سهم زنان در پیروزی انقلاب را مورد تحسین و تاکید قرار می‌دهد، حجاب را یک مسئله سنتی و تاریخی ایران و شرق می‌داند، نظر امام خمینی را مطابق موازین اصول دین مبین اسلام می‌داند و آن را به مصلحت زنان اعلام می‌کند، و البته می‌گوید که «اشتباه می‌کنند خانم‌های ما که اگر یک روسری روی سرشان بگذارند، اینها از حیثیت آنها کم خواهد شد و از شخصیت‌شان کاسته خواهد شد. نه، بلکه از این جهت که قطع نظر از مسلمان بودن حافظ سنت شرقی هستند و این سنت شرقی اصالت دارد.»

همزمان مرحوم آیت‌الله ربانی شیرازی – نماینده وقت امام در جنوب کشور – می‌گوید: «زنان در انتخاب چادر و یا پوشش اسلامی آزادند.» وی می گوید: «مفهوم حجاب چادر نیست. لباس آبرومندی که جلب توجه نکند و موهای زنان را بپوشاند کافی است.»

21 اسفند (یک‌ماه بعد از پیروزی انقلاب) اعلام می‌شود که راهپیمایی اعتراضی زنان علیه «حجاب تحمیلی» منتفی شده؛ «چون به نکات مورد نظر خود در مورد لغو تحمیل حجاب دست یافته‌ایم دلیلی ندارد که راهپیمایی انجام شود و بدین منظور به جای راهپیمایی به بحث و گفتگو با یکدیگر می‌پردازیم.»

با این حال راهپیمایی‌های اعتراضی برگزار می‌شود؛ از جمله در محوطه دانشگاه تهران. در این تجمع، مردان موافق و مخالف حجاب نیز حضور می‌یابند. روزنامه اطلاعات در شماره 21 اسفند خود نوشته: «صبح دیروز هزاران نفر از زنان به یک راهمپیایی به سوی میدان آزادی دست زدند که تا ساعت 4 بعد از ظهر ادامه داشت.» یک عده نیز در حالی که کفش‌هایشان را به عنوان اعتراض از پا در آورده بودند در مقابل ساختمان تلویزیون بر زمین نشستند و شعار دادند.

با این وجود سال 57 و 58 و بهار سال 59 نیز می‌گذرد. یعنی بیش از 16 ماه. روز یازدهم تیرماه 59 روزنامه اطلاعات تیتر می‌زند که «زنان با پوشش اسلامی به اداره می‌روند»، وزارتخانه‌ها و موسسات به صورت «جداگانه» دستورالعمل حجاب اسلامی صادر می‌کنند. سرپرست وقت وزارت کشور، آیت‌الله مهدوی کنی، اعلام می‌کند که «به خانم‌ها این تذکر را داده‌ایم که محل کار از منزل و مهمانی جداست و خانم‌ها می‌بایست در محل کار خود لباسی که در شأن کار است بپوشند نه لباسی که در حد مهمانی و ضیافت‌هاست.» همان طور که واضح است حجاب به معنای استاندارد مورد نظر حاکمیت، 16 ماه پس از انقلاب و صرفا در محیط کار اجباری می‌شود.

به این ترتیب، اعلام اجباری شدن حجاب به بعد از پیروزی انقلاب، به بعد از رفراندم، به بعد از انتخابات مجلس خبرگان قانون اساسی و به بعد از انتخابات ریاست جمهوری و مجلس موکول شده بود.

چهار سال بعدتر، در 4 مرداد سال 63، روزنامه اطلاعات از راهپیمایی علیه بی‌حجابی خبر می‌دهد.
حجاب به مسئله تبدیل شده است.

🔶 @mmoeeni1

📷 https://goo.gl/edsioD | پیروزی انقلاب
Forwarded from شین ☔️
.
🔴 مقدمه علینقی عالیخانی بر یادداشت‌های سال 53 اسدالله علم (4)

ادامه از +

دلیل ناخرسندی آمریکا از توافق ایران و عراق روشن نیست به ویژه که ترکیه، متحد پروپا قرص آمریکا در خاورمیانه، از سیاست پشتیبانی ایران از کردهای عراق نگران بود که مبادا دامنه جنبش استقلال‌طلبانه کردهای عراق به کردستان ترکیه نیز سرایت کند. از سوی دیگر اسرائیل بهترین متحد آمریکا در خاورمیانه، از این که بعثی‌های عراقی در داخل کشور خود درگیر باشند خوشنود و با ملا مصطفی (بارزانی) روابط دوستانه‌ای برقرار کرده بود. به هر تقدیر، توافق الجزیره ایران را به صورت. نیروی ابر دست (dominant) منطقه خلیج فارس در آورده بود ولی در این جا نیز دلیلی برای ناخرسندی آمریکا نمی‌توان یافت. شاید گمان بود که کیسینجر برای کردهای عراق که از سوی ایران رها شده بودند، دلسوزی می‌کرد. ولی این با روش «سیاست واقع‌بینانه مورد علاقه کیسینجر که شهرتی به رقّت قلب نداشت، جور در نمی‌آید. در طی این سال در حدود صدهزار تن از کردهای عراقی به ایران پناهنده شده و به تابعیت ایران در آمدند و دولت برای آنان کار و مسکن فراهم کرد. پس از توافق الجزیره نیز برای سراان جنبش کرد در نزدیکی کرج مسکن مناسب تهیه شد. ملا مصطفی بارزانی که پس از چهل سال پیکار دیگر هر گونه امیدی را برای برپایی کردستان آزاد از دست داده و در این هنگام دل‌شکسته و دچار سرطان بود، پس از اقامت کوتاهی در ایران برای درمان به آمریکا رفت و در این کشور در گذشت.

شاه در یازدهم اسفند این سال در برابر هیئت وزیران، نمایندگان دو مجلس، بازرگانان و اصناف و روزنامه‌نگاران، نظام سیاسی یک حزبی ایران را بر پایه قانون اساسی، نظام شاهنشاهی و انقلاب شاه و مردم، اعلام داشت و یادآور شد مخالفان می‌توانند گذرنامه خود را دریافت و از کشور بیرون روند. به دنبال این اظهارات، حزب تازه‌ای به نام رستاخیز ملت ایران آغاز به کار کرد و همه حزب‌های پیشین انحلال خود را اعلام داشتند. از این پس شاه آهنگ آن را داشت که علنا به دلخواه خود و بدون توجه به تشریفات دست و پاگیر قانونی حکومت کند. شاه درباره دیدار سفیر آمریکا و علم و گفت‌وگوی آنان در مورد حزاب زستاخیز می‌گوید که آمریکایی‌ها «نمی‌توانند اوضاع ایران را بفهمند که مثلا مرا و حزبی را که تأسیس می‌کنیم، با احزاب معمولی مقایسه می‌کنند و تازه می‌پرسند چه طور آن احزاب همپایه این یکی نبودند ... گاهی اینها احساس وجود ما را می‌کنند، مثلا روزی که برای ادای سوگند به مجلس می‌رفتیم مردم چه کردند، در آزادی آذربایجان، در انداختن مصدق و در ششم بهمن 1341. ولی باز هم از خاطرشان می‌رود. عیب کار آمریکایی‌ها این است که دستگاه ندارند که سوابق را به خاطر داشته باشند.»

در این سال ایران، به علت بحران نفت و نقش فعالی که در بالا نگهداشتن بهای نفت به همراه مخالفت با هر گونه تحریم آن داشت، اهمیتی جهانی یافته بود و این امر شاه را که می‌پنداشت همه ی این موفقیت‌ها مديون شخص اوست، بیش از پیش به خود غره کرده بود. هنگامی که اردشیر زاهدی مقاله تحسین‌آمیزی را که واشینگتن‌پست درباره ایران نوشته است گزارش می‌دهد، شاه به علم می‌گوید که «تلگراف کنید که شما چرا این قدر به روزنامه‌ها و نوشته‌های آنها اهمیت می‌دهید؟ این همه خوب و بد نوشتند، مگر توانستند ما را از راهی که می‌رویم بازدارند؟ پس ایران را که به این جا رساند؟ مقالات روزنامه‌های خارجی یا خود ما؟»

روز بعد هم که علم پیشنهاد می کند در سفر رسمی شاه به فرانسه، امیر متقی جزو همراهان باشد، چون خیلی به درد می‌خورد و تقریبا تمام وزرای فرانسه و رئیس تبلیغات آن‌جا و همه روزنامه‌ها را می شناسند، شاه می‌گوید: «آخر احتیاج به آنها نداریم. آنقدر مقام ما بالاست که روزنامه‌ها خودشان همه کار خواهند کرد.»


🔹 ادامه دارد (بخش آخر: فردا)
🔶 @mmoeeni1

📷 عکس: ملامصطفی بارزانی و نیروهای تحت فرمان‌اش
Forwarded from شین ☔️
🔴 چرا ایران و مصر و امپراتوری عثمانی موفق به پرکردن فاصله خود با اروپا نشدند؟


در سال 1770 چرا استرالیا را جیمز کوک (دریانورد بریتانیایی) کشف کرد، نه کاپیتان وان ژنگسه (چینی) یا کاپیتان حسین پاشا (از امپراتوری عثمانی)؟ ... چرا مجتمع نظامی - صنعتی - علمی در اروپا جوانه زد شد نه در هند؟ هنگامی که بریتانیا به جلو خیز برداشت، چرا فرانسه و آلمان و امریکا هم به سرعت همان راه را رفتند، اما چین عقب ماند؟ وقتی فاصله میان ملت‌های صنعتی و غیرصنعتی به یک عامل بارز اقتصادی و سیاسی بدل شد، چرا روسیه و ایتالیا و اتریش موفق به پر کردن این فاصله شدند، اما ایران و مصر و امپراتوری عثمانی موفق به این کار نشدند؟ هرچه باشد، تکنولوژی اولین موج صنعتی نسبتاً ساده بود. آیا برای چین و عثمانی دشوار بود که ماشین بخار بسازند و مسلسل تولید کنند و راه‌آهن بکشند؟

اولین خط‌آهن تجاری جهانی در 1830 در بریتانیا افتتاح شد. (20 سال بعد، مصادف با 1229 خورشیدی) در سال 1850، کشورهای غربی40هزارکیلومتر راه آهن داشتند اما در تمام آسیا و آفریقا و آمریکای لاتین فقط 4000 کیلومتر خط آهن وجود داشت. در 1880، غرب به خود می‌بالید که بیش از 350 هزار کیلومتر خط آهن دارد، در حالی که در سایر نقاط دنیا فقط 35هزار کیلومتر راه آهن وجود داشت و بیشتر آن را هم انگلیسی‌ها در هند کشیده بودند. اولین خط آهن چین در 1876 افتتاح شد که طولش پنج کیلومتر بود و اروپایی‌ها آن را کشیدند اما دولت چین سال بعد آن را خراب کرد. در 1880، امپراتوری چین هیچ خط آهنی احداث نکرد. اولین خط آهن در ایران در سال 1888 ساخته شد که تهران را به مکان مقدسی در حدود ده کیلومتری جنوب پایتخت وصل می‌کرد. این خط آهن را یک شرکت بلژیکی ساخته و به کار انداخته بود. در 1950 (120 سال بعد از احداث اولین خط ‌آهن تجاری)، كل شبکه راه آهن ایران، کشوری که هفت برابر بریتانیا بود، به ۲۵۰۰ کیلومتر ناقابل می‌رسید.

چینی‌ها و ایرانی‌ها فاقد اختراعات تکنولوژیک مثل ماشین بخار نبودند (که می‌شد آزادانه کپی یا خریداری شود). آنچه فاقدش بودند ارزش‌ها و اسطوره‌ها و دستگاه قضایی و ساختارهای سیاسی- اجتماعی بود که در عرب قرن‌ها زمان برد تا ایجاد شود و جا بیفتد، و نمی‌شد به سرعت آنها را کپی کرد و در داخل مملکت رواج داد. فرانسه و آمریکا به سرعت از بریتانیا پیروی کردند زیرا در آن زمان مهمترین اسطوره‌ها و ساختارهای اجتماعی فرانسوی‌ها و آمریکایی‌ها با بریتانیایی‌ها یکی بود. چینی‌ها و ایرانی‌ها قادر به جبران سریع این عقب‌افتادگی‌ها نبودند زیرا به گونه متفاوتی فکر می‌کردند جوامع خود را به طرق دیگری سازمان می‌دادند.

این توضیح پرتو جدیدی بر دوره زمانی بین سال‌های 1500 تا 1850 می‌افکند. در آن دوره اروپا از نظر تکنولوژی یا سیاسی یا نظامی یا اقتصاد برتری آشکاری در آسیا نداشت، اما این قاره نیروی بالقوه بی‌همتایی را به وجود آورد که اهمیتش ناگهان در حدود ۱۸۵۰ نمایان شد. برابری ظاهری میان اروپا و چین و جهان اسلام در 1750 سرابی بیش نبود. تصور کنید که دو ساختمان‌ساز هر کدام در حال ساختن یک برج بسیار بلند هستند. یکی از آنها از چوب و خشت، و دیگری از فولاد و بتن استفاده می‌کند. در آغاز به نظر می‌رسد که تفاوت چندانی میان این دو روش وجود ندارد زیرا هر دو برج با یک سرعت بالا می‌روند و به ارتفاع یکسانی می‌رسند اما زمانی که کار به مرحله حساسی می‌رسد، برجی که از چوب و خشت است از پس فشار بر نمی‌آید و فرو می‌ریزد، در حالی که برجی که از فولاد و بتن است، تا چشم کار می‌کند طبقه به طبقه قد می‌کشد.

اروپا چه نیروی بالقوه‌ای را در آغاز عصر مدرن شکل داد که آن را قادر ساخت در اواخر عصر مدرن بر جهان تسلط یابد؟ در پاسخ مکمل برای این سؤال وجود دارد: علم مدرن و سرمایه‌داری. اروپاییان، حتی قبل از این که از هر گونه امتیاز برجسته تکنولوژیکی بهره‌مند شوند، عادت داشتند در یک چهارچوب علمی و سرمایه‌داری فکر و رفتار کنند. هنگامی که دوره پول‌سازی تکنولوژی آغاز شد، آنها بهتر از هر کس دیگری توانستند بر آن مهار زنند. پس تصادفی نیست که علم و سرمایه‌داری مهم‌ترین میراثی را شکل داده باشند که امپریالیسم اروپا برای جهان پسااروپایی قرن بیست یکم از خود به جا گذاشت. اکنون دیگر اروپا و اروپاییان بر جهان حکومت نمی‌کنند اما علم و سرمایه قدرتمندتر از گذشته می‌شوند. (ر.ک: کتاب «انسان خردمند»، نوشته‌ یووال نوح هراری، فصل چهارم)

📌 پ.ن: «هنگامی که ناصرالدین شاه برای احداث خط‌آهن تهران به حضرت عبدالعظیم (ری) با یک شرکت بلژیکی قرارداد بست، گاری‌چی‌ها به دلیل ترس از پدید آمدن رقیبی ارزان قیمت، روحانیون به دلیل مخالفت با نفوذ اجنبی و زائران نیر به دلیل هراس ناشی از مرگ یکی از زائران در زیر موتور بخار، دست به دست هم دادند تا خط آهن را ویران کنند» (ر.ک: کتاب «ایران بین دو انقلاب»، صفحه 93).

🔶 @mmoeeni1
.
Forwarded from شین ☔️
📷 نامه سرگشاده دکتر سعید زیباکلام به سران نظام

🔘 «وداع با عدالت»


صاحب‌منصبان عظیم‌الشان! زمانی که ماجرای حقوق‌های نجومی مطرح شد (سال ۱۳۹۵) مترصد فرصتی بودم تا در مصاحبه یا سخنرانی‌ای بگویم: عزیزان! هیچ اتفاقی نخواهد افتاد! این مورد هم همچون موارد پیشین با لبخندهای مدبّرانه دولتمردان راستگو تدریجاً جارو زده می‌شود و سپس زیر فرش پنهان و برای همیشه فراموش می‌شود (...) چند ماه بعد ماجرای املاک نجومی برملا شد و معلوم شد یکی دیگر از ذخایر نظام [قالیباف] برای ذخیره‌کردن خود مشغول بذل و بخشش املاک بیت‌المال بوده است. مجدداً انکار و اسکات و لاپوشانی و توجیه و بگیروببند و حبس در سلول انفرادی شروع شد (...) خیلی به آرامی و به تدریج ماجرا به بوته فراموشی سپرده شد و هیچ کاری هم از سوی نهادهای ذی‌ربط قضایی و تقنینی و رسانه‌ای صورت نگرفت.

...

مقامات بلندمرتبه نظام! آیا روشن نیست که ما در این چهل سال نه تنها هیچ گامی در راه تحقق آرمان عدالت برنداشته‌ایم که فاجعه‌بارتر، در این ایام هنوز موضوع غارتی سنگین از بیت‌المال در خاطره‌ها کهنه نشده که مورد دیگری از اختلاس‌های رانتی برملا می‌شود. و این تازه فقط مواردی است که، به دلایل در جای خود بسیار مهم، سر از برخی شبکه‌های اجتماعی درآورده است. ما در این چهل سال چه کرده‌ایم و چه راهی طی کرده‌ایم که عموم مردم، حتی معتقدترین و خوش‌بین‌ترینِ به نظام و مدیران و مسئولان عالی‌رتبه نظام، پیوسته منتظر خبر جدیدی از غارت و چپاول بیت‌المال هستند؟

بزرگ‌مقامات! آیا وقت آن نرسیده که وداع با جامعه توحیدی، جامعه علوی و با آرمان بنیادین عدالت را علناً و رسماً اعلام کنیم و فقط آرزو و تلاش کنیم میزان فساد و افساد مقامات و مسئولان نظام در حدّ فساد و افساد مسئولان سایر کشورها شود؟ همین و بس! به کرات می‌شنویم که ما دنیا را می‌خواهیم چنین و چنان کنیم. عزیزان! مسئولان نظام! رضایت بدهید همین خانه و کاشانه خودمان را از این کثرت غارت بیت‌المال و تضییع حقوق محرومان و مستضعفان برهانید، اصلاح امور سایر کشورها پیشکش!

...

رجال بلندپایه نظام! نظام به شدت دچار سرطان غارت و چپاول و چاپلوسی و عوام‌فریبی و تبهکاری و تضییع حقوق مستضعفان و پنهان‌کاری شده است. بسیاری از اقشار محروم و مستضعف مردم به شدت در تنگنا و فشار معیشتی قرار دارند و صدا و سیما چنان از سر حماقت محض علی‌الدّوام بر طبل خدمات مقامات مدبّر و مزوّر و عوام‌فریبی می‌کوبد که دروغگویی و تزویر و دزدی و عوام‌فریبی در محضر آنان شرم می‌کند.

رجال عالی‌مقام نظام! مپندارید که توفیقات و دستاوردهای ارزشمند کم یا زیادِ امنیتی، تسلیحاتی، نظامی، صنعتی، کشاورزی، و پژوهشی می‌تواند جای رضایت‌مندی و مقبولیت عامه مردم را بگیرد. اصلاً و ابداً! بسیاری از کشورهای دیگر دنیا ظرف همین بازه چهل سال، یا کمترین توفیقات را در مقایسه با ما در زمینه‌های فوق داشته‌اند و یا هیچ. با این وصف عامه مردم آن کشورها کمابیش امیدوارتر و خوش‌بین‌تر و راضی‌تر به نظر می‌رسند. امیدوارم بدانید که اگر همه توفیقات و دستاوردهای هر حکومتی آبی به آسیاب اعتماد، رضایتمندی، و امیدواری عامه مردم نریزد آن حکومت محکوم به زوال و فروپاشی است حتی اگر هیچ جریان معاند و استکباری هم شمشیر براندازی از رو نبسته باشد.
...

📝 بخشی از نامه سرگشاده دکتر سعید زیباکلام (استاد دانشگاه تهران و برادر دکتر صادق زیباکلام) – 5 بهمن 97 | متن کامل

🔶 @mmoeeni1
Audio
فایل صوتی کم حجم
تفسیر خبر چهارشنبه ۲۵ اسفند - دوستی حکومت ایران و روسیه: واقعیت یا توهم




@AmirTaheri4
⚡️مقام زن و «امیرالمومنین» نامرئی
وقتی هبت‌الله آخوندزاده می‌گوید «زن انسان است» به یاد فتوای خمینی می‌افتیم که «زن را با ترکه تر بزنید که کمتر درد بکشد»!



««خوشامد می‌گوییم!»، «یک گام مثبت!»، «اقدام در مسیری درست!»، فکر می‌کنید این اظهارنظرها را چه کسی یا چه کسانی درباره چه کسی و چه موضوعی گفته‌اند؟

این خوشامدگویی‌ یا مجیزها را مدیون سخنگوی رئیس‌جمهوری آمریکا، وزارت خارجه بریتانیا و سخنگوی

دولت فرانسه هستیم. موضوع موردبحث «فتوای» شخصی است به نام هبت‌الله آخوندزاده که با الصاق لقب امیرالمومنین به خود اجازه داده است که درباره زنان به‌طور کلی و زنان افغان به‌طور اخص صادر کند. امیرالمومنین طالبان می‌گوید: «زن باید انسان به شمار آید!» او همچنین پیشنهاد می‌کند که مجاهدین مسلح از ازدواج اجباری با دوشیزگان خردسال خودداری کنند.

آقای تام وست، نماینده ویژه پرزیدنت جو بایدن در امور افغانستان، این «فتوا» را مثبت می‌داند و خواستار گام‌های مثبت بیشتری می‌شود. در همان حال، شبکه بریتانیایی بی‌بی‌سی با بهره‌گیری از این «حال و هوای مثبت» با انتشار یک سلسله گزارش می‌کوشد تا بقبولاند که تسلط تصوری طالبان بر افغانستان آن‌قدرها هم که فکر می‌کردیم، بد نبوده است.

مشاطه‌گران طالبان هم در داخل و هم در خارج از افغانستان چند مطلب مهم را نادیده می‌گیرند. نخست اینکه افغانستان جزو بنیان‌گذاران سازمان ملل متحد بود و متعهد به منشور آن و اعلامیه جهانی حقوق بشر. بدین‌ ترتیب، آنچه «امیرالمومنین» ادعایی می‌گوید کان لم یکن است. اگر «فتوای» او در جهت تعهدات افغانستان به‌عنوان یک ملت‌ـ‌دولت است، نیازی به آن نیست. اگر این «فتوا» مغایر آن تعهدات است، خوشامد گفتن به آن از سوی هرکس، چه رسد به اعضای دارای حق «وتو» در شورای امنیت، شرم‌آور خواهد بود. افغانستان همچنین امضاکننده منشور جهانی حقوق کودکان است.

هر نوع استقبال، حتی همراه با اگر و مگر، از «فتوا» تلویحا به‌معنای پذیرفتن حقی است که آخوندزاده برای خود قائل شده است، یعنی عرضه خود به‌غنوان یک قوه مقننه یا پارلمان یک‌نفره. چنین چیزی، حتی در افغانستان سنتی و پیش از قانون اساسی زمان محمد ظاهر شاه، پذیرفتنی نبود. افغان‌ها همیشه نهادی به نام لویه جرگه داشتند مرکب از ریش‌سفیدان و معتمدان ولایات و اقوام گوناگون کشور که نقش قوه مقننه را، البته در مسائل اساسی، بر عهده داشت. بدین سان، پذیرفتن «امیرالمومنین» به‌عنوان فصل‌الخطاب به‌معنای عقب کشیدن عقربه تاریخ به‌مدت بیش از هزار سال خواهد بود.

از این گذشته، اکثریت مسلمانان افغان اهل سنت‌اند و آخوندزاده نیز خود را از آنان معرفی می‌کند. اما اهل سنت، برخلاف شیعه اثنی‌عشری، فرهنگ «فتوا» را نمی‌پذیرند و اگر قرار باشد در مورد یک مسئله مهم و جدید اجماعی شکل گیرد، رجوع آنان به «الازهر» در قاهره است. بدین ترتیب، اقدام آخوندزاده نه تنها برخلاف تعهدات بین‌المللی افغانستان است بلکه فرهنگ، سنت و دین اکثریت افغان‌ها را نیز نادیده می‌گیرد.

از آن‌جا که اهل سنت دارای مرشدان خودساخته زیر عناوین حجت‌الاسلام و آیت‌الله و غیره نیز نیستند، هیچ سلسله مراتبی را نمی‌توان یافت که ادعای آخوندزاده را برای قانون‌گذاری، یا حتی جهت‌نمایی برای کل جامعه، توجیه کند.

پرسشی که پیش می‌آید این است: چرا دموکراسی‌های غربی تصور می‌کنند که ریش ‌بلند و عمامه‌ بزرگ نمادهای «اسلام‌اند» و در نتیجه صاحبان لحیه و ارباب عمائم را باید محترم شمرد؟ جرمی کوربین، رهبر پیشین حزب کارگر بریتانیا، می‌گوید احترام به اسلام لازم است! اما آیا اسلام در ریش و عمامه و حجاب و سنگسار کردن زانیه و قطع دست سارق و ... خلاصه می‌شود؟ چگونه می‌توان به اعمال و گفتاری که شایسته احترام نیست، احترام گذاشت؟


مشاطه‌گران غربی آخوندزاده و همگنان او در ایران و پاکستان با «احترام» گذاشتن به شنیع‌ترین اعمال و افکار به نام احترام به اسلام، در واقع به ۱.۵ میلیارد مسلمان توهین می‌کنند.

چند سال پیش در یک سخنرانی در یکی از تالارهای مجلس عوام بریتانیا، از «بزدلی اخلاقی» حجت‌الاسلام محمد خاتمی، رئیس‌جمهوری وقت جمهوری اسلامی در ایران، سخن گفتم و از اینکه او نمی‌خواهد از حقوق ابتدایی انسان در ایران دفاع کند، ابراز تاسف کردم.

یکی از مشاطه‌گران بریتانیایی جمهوری اسلامی، لرد لمونت، اجازه پاسخ دادن گرفت و با تکان دادن یک روزنامه گفت: «اما همین خاتمی است که اجازه داده است دختران زیر ۱۲ سال در داخل دبستان‌ها حجاب را کنار بگذارند!» او افزود: «آیا ما نباید به چنین اقدامی خوشامد بگوییم؟»


@AmirTaheri4
این واقعیت که رئیسی اصرار دارد عنوان «دکتر» یعنی عنوانی را که کفار اختراع کرده‌اند، کنار عنوان آیت‌الله به کار برد نشان می‌دهد که می‌فهمد لقب آیت‌الله دیگر آن وجهه‌ای را که شاید تا نیم‌قرن پیش در میان بخشی از ایرانیان داشت، ندارد. به‌عبارت دیگر، دکتر بودن یک چیز است و آیت‌الله بودن یک چیز دیگر، همان‌طور که دین یک مقوله است و سیاست یک مقوله دیگر. مشکل کار نظام کنونی در ایران همین‌جاست که می‌خواهد هم دکتر باشد هم آیت‌الله‌ــ یعنی جمع اضداد. در نخستین دهه جمهوری اسلامی، با تورم عناوین حجه‌الاسلام، آیت‌الله و آیت‌الله العظمی روبه‌رو بودیم زیرا هنوز بسیاری از ایرانیان تصور می‌کردند که دنیا را می‌توان بر اساس دین اداره کرد. محمد خاتمی، که به‌سرعت پس از آغاز انقلاب در نقش حجه‌الاسلام ظاهر شد، از «مردم‌سالاری دینی» سخن می‌گفت، در حالی که خمینی به‌صراحت تاکید می‌کرد که در حکومت اسلامی جایی برای مردم‌سالاری نیست. خمینی می‌گفت: «هرکس می‌گوید قانون اساسی و مشروطه می‌خواهیم، این  خیانت است.» او تکرار می‌کرد: «این علما هستند که اسلام را حفظ کرده‌اند. تمام ممالک اسلامی مرهون این طائفه هستند. این‌هایند که استقلال ممالک اسلامی را حفظ کرده‌اند.» او همچنین می‌گفت: «رگ خواب مسلمین را ما علما فهمیدیم. قلوب مسلمین را باید با اسلام جلب کرد. رفراندوم، تصویب ملی و انتخابات در قبال اسلام ارزشی ندارد‌ــ اسلام که قوانین آن غیرقابل تغییر است.»

رئیسی تقسیم شده میان «دکتر» و «آیت‌الله» با همان تضادی روبه‌رو است که دکتر جکیل و همزاد او، مستر هاید، روبه‌رو بودند. این تضاد در مورد جکیل و هاید، با مرگ دومی یا در واقع هر دو، پایان یافت. اما در صحنه وسیع‌تر یک کشور مانند ایران، این تضاد را می‌توان با یک عمل جراحی، مانند عملی که دوقلوهای سیامی را از هم جدا می‌کند، حل کرد. بدین‌سان، «دکتر» از «آیت‌الله» جدا می‌شود و هر یک به‌طور مستقل به کار و وظایف خود می‌پردازند.

در این‌جا، منظورمان تبلیغ سکولاریسم، به‌صورتی که اکنون مد شده است، نیست. در واقع، بحث بر سر سکولاریسم می‌تواند مسئله پیچیده ایران بحران‌زده را باز هم پیچیده‌تر کند. ریشه بحران کنونی ایران ناکامی فرقه خمینیه در ایجاد یک نظام حکومتی، یک دولت به‌معنای متعارف آن، است. این فرقه نتوانست دولت ایران را ریشه‌کن کند اما با تضعیف فرهنگ دولت‌ـ‌ملت، ایران را برای حل مشکلاتی که همه ملل در دنیای امروز با آن مواجه‌اند، خلع سلاح کرده است.

ایران، اگر به کنه مطلب بپردازیم، مشکل اقتصادی غیرقابل حل ندارد. مشکل اصلی ایران مشکل سیاسی است، مشکل دولت‌‌ـ‌ملتی است که گردانندگان آن با اصل و بودش موافق نیستند. خمینی در حمله به فلاسفه و سیاستمداران می‌گوید آنان می‌خواستند اسلام را به معنویات محدود کنند اما اسلام محدودشدنی نیست.

بدین‌سان، مشکل اقتصادی ما راه‌حل اقتصادی و سیاسی ندارد.

چرا جمهوری اسلامی، به‌جز کره شمالی، تنها کشوری است که نمی‌تواند با دیگر کشوها قرارداد عادی بازرگانی و همکاری اقتصادی داشته باشد؟ چرا ده‌ها کشور با جمهوری اسلامی یا قطع رابطه کرده‌اند و یا مناسبات دیرین خود را در پایین‌ترین سطح نگه داشته‌اند؟ چرا ایران در دوران تسلط خمینی‌گرایان یکی از پنج کشور بزرگ مهاجرخیز شده است؟

آیت‌الله دکتر می‌گوید: «کسری بودجه ام‌المصائب است.» و بدین‌سان، بی‌اطلاعی خود را از نقش بودجه در یک دولت‌‌ـ‌ملت نرمال نشان می‌دهد. هم‌اکنون تمامی کشورهای ثروتمند در چارچوب سازمان همکاری اقتصادی و توسعه دارای کسری بودجه‌اند. کسری بودجه اگر برای هزینه‌های جاری یا اتلاف در ماجراجویی‌هایی به سبک قاسم سلیمانی «شهید» باشد، البته که ام‌المصائب است. اما اگر برای سرمایه‌گذاری زیربنایی، آموزش نیروی انسانی مورد نیاز و بهبود محیط زیست و سلامت شهروندان باشد، هم ضروری است و هم سودبخش.

آیت‌الله دکتر نمی‌داند یا وانمود می‌کند نمی‌داند کشوری که دارای چارچوب قانونی قابل اعتماد نیست، کشوری که در آن دست‌کم ۴۰ درصد از اقتصاد ملی از کنترل دولت خارج است، کشوری که به‌گفته خود او، بزرگ‌ترین واحدهای بازرگانی و صنعتی مالیات نمی‌پردازند و کشوری که در آن کرکس‌های وابسته به رژیم مشغول غارت و چپاول باقی‌مانده لاشه اقتصادی‌اند، نمی‌تواند با جذب سرمایه‌های خارجی، تشویق سرمایه‌گذاری داخلی درازمدت، و بهره‌گیری از امکانات طبیعی و انسانی، در ردیف اقتصادهای پیشرفته جهان قرار گیرد.

آیت‌الله دکتر به یک تضاد دیگر نیز اعتراف می‌کند: «دخالت دولت در بازار و اقتصاد را مفید نمی‌دانم.» البته دولتی که در واقع وجود ندارد، یعنی در سطح نمایشی منجمد شده است، نمی‌تواند دخالت مفید و کارا داشته باشد. اما این تصور که اقتصاد «بازار آزاد» بهترین الگو است اکنون حتی در زادگاه آن، یعنی بریتانیا و ایالات متحده آمریکا، زیر سوال رفته است.

@AmirTaheri4
او می‌نویسد: «در دوره پهلوی جمعیت ایران از هر نسل (از لحاظ جسمی، بهداشتی و پزشکی، از قرنطینه، سوء تغذیه و بیماری‌های میانه‌ی قرن بیستم همانطور که در بسیاری از عکس‌های به‌جا مانده از آن دوران قابل مشاهده است رنج می‌برده) به مردمی نسبتاً سالم‌تر با وضعیت بهداشت و تغذیه مناسب‌تر بهبود یافته است.»

به طور مشهود مشخص است که امانت در نشان دادن ناراحتی‌ها و نارضایتی‌های موجود در اشعار شعرای دوران محمدرضا شاه و ادبیات آن دوران با دیدی مبهوت و تا حدی متأثر می‌نگرد.

او می‌نویسد: «عجیب اینست که بسیاری از غم و اندوه موجود در آثار ادبی آن دوران زمانی سروده شده‌اند که ایرانِ دهه ۱۹۶۰ در حال تجربه پیشرفت‌های ملموس مادی و رفاه نسبی در میان طبقه متوسط سکولار و ثبات عمومی بوده است. شاید این بهترین دهه قرن بیستم از لحاظ خلق آثار هنری و شعرهای نمادین بوده است.»

علاوه بر این امانت می‌نویسد: «ایران در دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ شاهد دوره‌ای از شکوفایی فرهنگی بوده است. دوره قابل توجهی برای خلاقیت هنری، ظهور استعدادهای جدید و ارائه گسترده‌ی خلاقیت‌ها در سطح بین‌المللی؛ و در عین حال از حمایت‌های بیشتری نیز بهره‌مند بوده است.»

امانت همچنین ادعای چریک‌های مارکسیست و اسلام‌گرای ضد شاه را که اعلام می‎کردند رژیم او «ده‌ها هزار نفر» از هواداران آنها را به قتل رسانده است با لحنی تند رد می‎کند.

او اظهار می‌کند تعداد کل فداییان خلق که اعدام یا در عملیات مسلحانه علیه نیروهای امنیتی کشته شدند ۱۹۸ نفر بوده و ۱۵ نفر هم مفقود شدند و اینکه ده‌ها هزار نفر در دوران شاه کشته شدند بعدها در دوران سلطه آیت‌الله روح‌الله خمینی گفته شد.

اینکه امانت ادعای همیشگی پژوهشگران غربی را در مورد اینکه هر آنچه شاه انجام داده منطبق بر خواسته‌های دولت‌های غربی بوده کنار می‌گذارد نیز به همان اندازه قابل توجه است.

او می‌نویسد: «تا اواسط دهه ۱۹۶۰ نه ایالات متحده و نه بریتانیا، هیچ‌کدام، بر رفتار شاه تأثیری نداشته‌اند.»

امانت در تلاش برای فرار از نظریات نگاشته شده در مورد تاریخ معاصر ایران به مانع بزرگی در ترسیم و روایت رویدادهای اوت ۱۹۵۳ (مرداد ۱۳۳۲) که منجر به پایان دوره دو ساله نخست وزیری محمد مصدق شد بر می‌خورد.

روایت رایج از مرداد ۱۳۳۲؛ کودتا؟!

روایت متعارف دانشگاه‌های غربی به این شکل است که عزل مصدق توسط شاه کودتایی بوده است که توسط CIA طراحی و توسط شاه و حامیانش در ارتش انجام شده است.

هر کس که از این روایت انحراف داشته باشد تقریباً به همان بدی منکران هولوکاست، یک تجدیدنظرطلب در تاریخ محسوب شده و مطرود محافل علمی است!

امانت به اندازه کافی آگاهی دارد که نباید چنین نظریاتی را مطرح کند. اما چه کاری می‌توانست انجام دهد؟ روایت «کودتای CIA علیه مصدق» یک صنعت واقعی ایجاد کرده که به عنوان پایه‌ای برای تحلیل‌های آکادمیک به خدمت گرفته شده است. این روایت همچنین توسط احساسات ضدآمریکایی در هر دو طیف چپ و راست حمایت می‌‌شود. بنابراین امانت باید چه‌کار کند؟

او تمام ماجرا را مانند پیش‌نویس یکی از رمان‌های گراهام گرین توضیح می‌دهد؛ روش زیرکانه‌‌ی ایما و اشاره برای به پرسش کشیدن روایت رایج، بدون اینکه خشم فضای دانشگاهی [غرب] را برانگیزد.

پس از آن امانت به توصیفات متعددی متوسل می‌شود تا نشان دهد روایت رایج مربوط به حماسه مصدق را قبول ندارد.

به طور مثال او می‌نویسد اینکه شاه مصدق را عزل کرد، «چه بسا خودش را برای کناره‌گیری از سلطنت و تبعید دائم آماده می‌کرد، احتمالا در ایالات متحده آمریکا، جایی که شاید یک مزرعه‌ هم خریداری کرده بود.»

امانت همچنین شهامت انتقاد از مصدق را نیز دارد. او می‌نویسد: «رفتار ناآرام و استبدادی او را چه بسا بتوان به نوعی مناقشه‌ی میان محافظه‌کاری، لیبرالیسم و پوپولیسم افراطی دانست.» شاید بتوان گفت که مصدق تحت هیچ حالت ممکن از نگاه عباس امانت، ملی‌گرایی که توسط امپریالیسم آمریکای جهان‌خوار سرنگون شده باشد نبوده است.

در عین حال برای فرار از گرگ‌های دارای نظریات مخالف با او، امانت روایت رایج را نیز به سرعت تکرار می‌کند؛ یک روایت انحرافی تأسف‌بار که می‌توانست بیانی منصفانه از رویدادها باشد.

شاه در طول ۳۷ سال پادشاهی خود ۲۳ نخست وزیر را، با احتساب دو بار در مورد مصدق، منصوب و عزل کرد. اما آیا باید هر کدام از عزل‌ها را یک کودتا به حساب آوریم؟! و چرا مصدق هیچگاه از خودش به عنوان قربانی کودتا نام نبرد؟

دلیل آن اینست که مصدق تحصیل‌کرده‌ی فرانسه بود و می‌دانست که اصطلاح فرانسوی کودتا به معنی تغییر خشونت‌آمیز یک رژیم، دولت و قانون اساسی است که هیچ‌کدام در ایران اتفاق نیافتاده بود.

صفحه ۳

@AmirTaheri4
پس از یک قرن: نبرد مشروعه و #مشروطه در ایران

هدف #انقلاب_مشروطیت ایران، ایجاد یک جامعه درازمدت متکی بر مردم بود


زندگی سیاسی ایران در ۱۵۰ سال گذشته، یعنی از هنگامی که ایرانیان با روبروشدن با چالش غرب دریافتند که از مرکز تمدن به حاشیه رانده شده‌اند، با یک نظم ادواری درگیر بوده است. در این نظم ادواری دو جهان بینی، یعنی ملی‌گرایی از یک سو و اسلام‌گرایی از سوی دیگر، در رقابت با هم گاه در فراز و گاه در نشیب بوده‌اند. در آغاز این دو جهان‌بینی همانند دوقلوهای سیاسی بهم چسپیده بودند به طوری که کنش‌هایشان در دو جهت مخالف نتیجه‌ای جز توقف ایران در یک نقطه صفر تاریخی نبود.

از دید صوفیان، این نقطه صفر برابر است با نیروانای هندوان، یعنی جایگاهی که در آن انسان به توازن کامل میان جسم و روح رسیده است. اصطلاح فارسی این نقطه «سکینه» است، یعنی محل سکون ابدی. اما مسأله اینجاست که یک جامعه هرگز نمی‌تواند برای همیشه در«سکینه» زندگی کند. قانون اصلی خلقت دگرگونی دائمی و اجتناب ناپذیر است. در ۱۸۸۰ میلادی که نخستین کنگره بزرگ «جدیدیان»، یعنی مسلمانانی که خواستار اصلاحات سیاسی، فرهنگی و مذهبی بودند، در اوفا، پایتخت ایالت باشکیرستان در روسیه تزاری برگزاری شد، معدودی از روشنفکران ایرانی به خوبی می‌دیدند که میهن‌شان، یعنی «کشور داریوش» که روزی ۴۴ در صد از ربع مسکون را در بر می‌گرفت، اکنون در کم‌تر از یک صد از جهان زندانی باورها، سنت‌ها و تمشیدات اجتماعی است که در دنیای جدید نمی‌توانند جایی داشته باشند.

برای آنان، مانند بسیار صاحبان اندیشه در دیگر سرزمین‌های مسلمان نشین، این پرسش مطرح بود: آیا راه نجات در تثبیت هویت اسلامی ماست یا در تعریف مجدد ما به عنوان ملت‌ها؟

پاسخ اسلام‌گرایان به شکل شورش‌های ضد امپریالیسم غربی به رهبری روحانیون، یا روحانی‌نمایان، داده شد - از آخوند سوات گرفته تا مهدی در سودان، ملا حسن در سومالی و شاگردان محمد عبدالوهاب در شبه قاره هند و شبه جزیره عرب. در ایران، روحانیت شعیه، در ائتلافی تنگاتنگ با زمین‌داران بزرگ و بازرگانان، جبهه مقاومت را رهبری می‌کرد و دست‌کم تا پایان قرن نوزدهم مقام مسلط را داشت.

اما پس از آن، با چرخش آونگ به سوی روشنفکران غیر‌مذهبی، یا مسلکی، آرمان‌گرایی در رقابت با اسلام‌گرایی در مرکز صحنه قرار گرفت. به گمان ملی‌گرایان، دولت‌های اروپایی بر اثر باز تعریف خود به عنوان یک ملت - دولت، نه یک جامعه دینی، به پیشرفت و قدرت دست یافتند. بنا براین مسلمانان نیز می‌بایستی جوامع خود را با سازماندهی تازه‌ای در ردیف ملت-دولت‌های جهان معاصر قرار دهند.

در آغاز سده بیستم اندیشه بازتعریف جوامع اسلامی به صورت ملت-دولت‌ها هم در ایران، زیر حکومت دودمان قاجار و هم در امپراتوری عثمانی به سوی یک دوئل تاریخی با اندیشه تاکید و تثبیت هویت اسلامی حرکت می‌کرد. در عثمانی، جدیدیان در چارچوب نهضت تنظیمات و با « خط شریف گلخانه» خود را در صف اول یک انقلاب سیاسی-اجتماعی قرار دادند و سرانجام چند دهه بعد، پس از فروپاشی امپراتوری و انحلال خلافت، کنترل کامل گفتمان و کردمان را در ترکیه نوبنیاد به دست گرفتند.

در ایران، دو همزاد سیاسی – ملی‌گرایی و اسلام‌گرایی، در جریان انقلاب مشروطیت، که در این ماه یکصد و سیزدهمین سال آن را جشن گرفتیم، با دو برچسب رقیب «مشروعه» و «مشروطه» روبروی هم قرار گرفتند. در ایران نیز، مانند امپراتوری عثمانی، پیروزی نصیب ملی‌گرایان یا مشروطه‌خواهان شد. اما در ایران برخلاف ترکیه نوزاد، طرف پیروز نکوشید تا طرف مغلوب را به کلی حذف کند. در ایران، بر خلاف عثمانی – ترکیه، مشروطیت یک جنبش انضمامی بود نه یک حرکت حذفی. در مشروطه ایران هم برای سلطنت دیرینه، البته در چارچوب یک بازتعریف اساسی، جا بود و هم برای دین اسلام که آشکارا قابلیت عرضه گفتمانی تازه را از دست داده بود.

ادامه مقاله دکتر امیرطاهری در تلگراف

@AmirTaheri4
یک حکم زیبا

چندی پیش، یکی از مخاطبان کانال «مجمع دیوانگان» از استان اردبیل، به دنبال طرح برخی انتقادات از نماینده شهرستان خود در اینستاگرام، با شکایت جناب نماینده به دادگاه احضار شد. با توجه به اینکه از همان زمان احضار به دادگاه ما در جریان شکایت نماینده مجلس و اتهامات مطرح شده بودیم، با نگرانی پی‌گیر حکم دادگاه شدیم که در نهایت به بهترین نحو ممکن صادر شد و البته کمی هم ما را به شگفتی وا داشت.

این نکته که دستگاه قضایی از حق اعتراض مدنی شهروندان در برابر نماینده مجلس دفاع کرده است، هرچند امری بدیهی و قانونی است اما طبیعتا نمی‌تواند مایه خرسندی و تقدیر نباشد. با این حال، متن حکم صادر شده و استدلال‌های قانونی و منطقی آن، حتی زیباتر و تامل‌برانگیزتر از اصل حکم بود و از این بابت فکر کردیم که انتشار آن می‌تواند بسیار مورد توجه باشد. به امید اینکه این نگرش قانونی، انسانی و حتی مترقی در دستگاه قضایی ما کاملا فراگیر و شایع شود نظر شما را به متن حکم و استدلال‌های دادیار محترم جلب می‌کنیم:

«در خصوص شکایت .... دایر بر ۱- توهین، ۲- افترا، ۳- نشر اکاذیب، به شرح موجود در پرونده، با مداقه و تدقیق در جمیع اوراق و محتویات پرونده، ملاحظه می‌شود وکیل شاکی، با حضور در شعبه دادیاری بیان داشته موکلم نماینده مردم در مجلس شورای اسلامی می‌باشد. مشتکی عنهم به طور مکرر در اینستاگرام علیه موکل اقدام به توهین و اهانت و افتراء و نشر اکاذیب می‌نماید و حتی وی را تشبیه به دایناسور نموده‌اند. وی در این باب اقدام به ارائه نماگرفت‌هایی از صفحه اینتستاگرام متعلق به ... نموده است. با بررسی اوراق و محتویات پرونده، ملاحظه می‌شود دایناسوری که وکیل شاکی ابراز می‌دارند صرفا به عنوان تمثیل در انتقاد از سیاست‌های شاکی استفاده شده است و فیلم‌هایی نیز که ارائه شده است اعتراض مدنی به شاکی می‌باشد.

علی ایحال، با توجه به ماده ۲۵ منشور حقوق شهروندی که بیان می‌دارد شهروندان از حق آزادی اندیشه برخوردارند، تفتیش عقاید ممنوع است و هیچ کس را نمی‌توان به صرف داشتن عقیده‌ای مورد تعرض و مواخذه قرار داد و نیز ماده ۲۸ منشور مذکور که ابراز می‌دارد شهروندان از حق نقد، ابراز نارضایتی، دعوت به خیر، نصیحت در مورد عملکرد حکومت و نهادهای عمومی برخوردارند، دولت موظف به ترویج و گسترش فرهنگ انتقادپذیری، تحمل و مدارا است، بنابراین نمی‌توان شهروندان را به جرم انتقاد از نمایندگان مجلس به عنوان مجرم تلقی کرد زیرا که حق مسلم تمامی شهروندان می‌باشد و این موضوع در اصول هشتم و بیست و سوم قانون اساسی نیز به تصریح بیان گشته است.

همچنین شاکی اقدام به ارائه روگرفت‌هایی از صفحه ... ارائه نموده است که در آن از فاشیسم انتقاد شده است. با توجه به اینکه ابتدائا باید توجه کرد که فاشیسم یک مفهوم در علوم سیاسی است نه یک ناسزا! همچنین در انتهای همان مطلب از هشتگ‌های عثمانی استفاده شده است که اماره‌ای بر انتقاد از عملکرد دولت ترکیه در امر قبیح نژادپرستی می‌باشد و معلوم نیست به چه علت شاکی، در زمره دلایل به آن مطلب استناد نموده است.

النهایه، با توجه به اینکه شهروندان طبق اصول مصرحه قانون اساسی حق انتقاد از عملکرد حاکمیت را دارا می‌باشند و قوه قضائیه موظف به حمایت و حفاظت از حقوق مصرحه شهروندان و ملت در قانون اساسی می‌باشد و در مانحن فیه نیز دلایلی دال بر جرائم موضوع شکایت ارائه نشده است و تمامی اقدامات هرچند تند، اما در زمره اعتراض مدنی جای می‌گیرد، لذا با عنایت به موارد فوق‌الاشعار قرار منع تعقیب به جهت فقدان ادله کافی برای انتساب جرم به متهمین، با استناد به اصول ... صادر و اعلام گردید.

کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
اینستاگرام
@divanesara_
.