شهروندی در واکنش به دعوت بهنوش بختیاری هنرمند حکومتی از مردم برای شرکت در انتخابات نمایشی گفته است:
«در دنیای بختیاریها، پویا باش، نه بهنوش!»
«در دنیای بختیاریها، پویا باش، نه بهنوش!»
شرکت خودروسازی «فراری» از پوشاک لوکس و تجملی خود رونمایی کرد
شرکت خودروسازی «فراری» ایتالیا از طرحهای جدید پوشاک لوکس و تجملی خود رونمایی کرد. فراری چندی پیش اعلام کرد که قصد دارد به صورت جدی وارد بازار پوشاک جهان شود، و با عرضه طرحهای جدید و نامتعارف، نظر مشتریان جوانی را جلب کند که شاید با خودروهای گران قیمت، و دستاوردهای این شرکت در رقابتهای اتوموبیلرانی «فرمول یک» آشنا نباشند.
https://ir.voanews.com/persiannewsarts/ferrari-enters-luxury-fashion-targeting-uninitiated-youth
شرکت خودروسازی «فراری» ایتالیا از طرحهای جدید پوشاک لوکس و تجملی خود رونمایی کرد. فراری چندی پیش اعلام کرد که قصد دارد به صورت جدی وارد بازار پوشاک جهان شود، و با عرضه طرحهای جدید و نامتعارف، نظر مشتریان جوانی را جلب کند که شاید با خودروهای گران قیمت، و دستاوردهای این شرکت در رقابتهای اتوموبیلرانی «فرمول یک» آشنا نباشند.
https://ir.voanews.com/persiannewsarts/ferrari-enters-luxury-fashion-targeting-uninitiated-youth
Voice of America
شرکت خودروسازی «فراری» از پوشاک لوکس و تجملی خود رونمایی کرد
شرکت خودروسازی «فراری» از طرحهای جدید پوشاک لوکس و تجملی خود رونمایی کرد.
Forwarded from Renani Mohsen / محسن رنانی
.
این بیت از غزلی سروده فاضل نظری وصف حال امروز ماست
آیا سیستمی که هنوز مدیریت یک تشییع جنازه را بلد نیست و هنوز نمیداند وقتی وارد یک عملیات جنگی هوایی میشود باید پروازهای مسافری را لغو کند، حق دارد ادعای مدیریت جهانی کند؟
ای کاش پس از ۴۰ سال مدیریت جهانی، ۱۰ سال هم همه همت و امکانات خود را بر مدیریت بحرانهای داخلی متمرکز کنیم. یعنی کی دوباره برویم سر مدیریت جهانی؟ وقتی که کشتههای رانندگیمان به سالی ۲ هزار کشته کاهش یابد و بیکاریمان به زیر ۲ میلیون نفر برسد، و قدرت خرید هزار تومانمان معادل قدرت خرید یک ریال عربستان شود و ۵ سال پیدرپی نرخ رشد اقتصادی بالای ۵ درصد و نرخ تورم زیر ۱۰ درصد را تجربه کنیم.
در برابر تجربه کشورهایی مثل چین و کره و مالزی و امارات، اینها اهداف خیلی کوچکی است. مقامات ما خیلی باید پرت باشند اگر گمان کنند جمهوری اسلامی بدون اصلاحات ساختاری و افق گشایی (پاردایم شیفت)، بتواند طی ده تا بیست سال آینده به این اهداف دست یابد. شاید نقطه شروع و کمهزینه ترین راه، همه پرسی برای اصلاح قانون اساسی باشد.
محسن رنانی / ۲۱ دی ماه ۱۳۹۸
@Renani_Mohsen
.
این بیت از غزلی سروده فاضل نظری وصف حال امروز ماست
آیا سیستمی که هنوز مدیریت یک تشییع جنازه را بلد نیست و هنوز نمیداند وقتی وارد یک عملیات جنگی هوایی میشود باید پروازهای مسافری را لغو کند، حق دارد ادعای مدیریت جهانی کند؟
ای کاش پس از ۴۰ سال مدیریت جهانی، ۱۰ سال هم همه همت و امکانات خود را بر مدیریت بحرانهای داخلی متمرکز کنیم. یعنی کی دوباره برویم سر مدیریت جهانی؟ وقتی که کشتههای رانندگیمان به سالی ۲ هزار کشته کاهش یابد و بیکاریمان به زیر ۲ میلیون نفر برسد، و قدرت خرید هزار تومانمان معادل قدرت خرید یک ریال عربستان شود و ۵ سال پیدرپی نرخ رشد اقتصادی بالای ۵ درصد و نرخ تورم زیر ۱۰ درصد را تجربه کنیم.
در برابر تجربه کشورهایی مثل چین و کره و مالزی و امارات، اینها اهداف خیلی کوچکی است. مقامات ما خیلی باید پرت باشند اگر گمان کنند جمهوری اسلامی بدون اصلاحات ساختاری و افق گشایی (پاردایم شیفت)، بتواند طی ده تا بیست سال آینده به این اهداف دست یابد. شاید نقطه شروع و کمهزینه ترین راه، همه پرسی برای اصلاح قانون اساسی باشد.
محسن رنانی / ۲۱ دی ماه ۱۳۹۸
@Renani_Mohsen
.
۱۸- محسن رنانی: رنسانس در ایران بالاتر و بهتر از رنسانس اروپا
سخنرانی دکتر محسن رنانی (عضو هیات علمی دانشگاه اصفهان) در دانشگاه تربیت مدرس: تحولات امیدبخش توسعه در سالهای پس از انقلاب
آیا انقلاب اسلامی یک باخت تاریخی را برای ما رقم زد، و یا یک فرصتی را هم ایجاد کرد؟ پاسخ من این است که بعد از انقلاب به طور ناخواسته و پنهان یک راه میانبر تاریخی به سوی توسعه گشوده شده است. نه جامعه آگاهانه این راه را خواسته بود و نه حکومت! اما تعامل بین حکومت و جامعه راه را باز کرد.
منبع: https://vrgl.ir/HtNHT
گزیده پادکست فارسی | Persian Podcast Selection:
google podcasts | apple podcasts | castbox | spotify | pocket casts | RadioPublic | breaker | RSS
https://anchor.fm/persianpodcastselection/episodes/--e12ueqv
سخنرانی دکتر محسن رنانی (عضو هیات علمی دانشگاه اصفهان) در دانشگاه تربیت مدرس: تحولات امیدبخش توسعه در سالهای پس از انقلاب
آیا انقلاب اسلامی یک باخت تاریخی را برای ما رقم زد، و یا یک فرصتی را هم ایجاد کرد؟ پاسخ من این است که بعد از انقلاب به طور ناخواسته و پنهان یک راه میانبر تاریخی به سوی توسعه گشوده شده است. نه جامعه آگاهانه این راه را خواسته بود و نه حکومت! اما تعامل بین حکومت و جامعه راه را باز کرد.
منبع: https://vrgl.ir/HtNHT
گزیده پادکست فارسی | Persian Podcast Selection:
google podcasts | apple podcasts | castbox | spotify | pocket casts | RadioPublic | breaker | RSS
https://anchor.fm/persianpodcastselection/episodes/--e12ueqv
ویرگول
رنسانس در ایران بالاتر و بهتر از رنسانس اروپا - ویرگول
محسن رنانی: بعد از انقلاب به طور ناخواسته و پنهان یک راه میانبر تاریخی به سوی توسعه گشوده شد
داستان موفقیت من در مهاجرت به اتیوپی!
خواستن توانستن است!
https://virgool.io/@mrali/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%AA%DB%8C%D9%88%D9%BE%DB%8C-swypynq9vhhe
خواستن توانستن است!
https://virgool.io/@mrali/%D8%AF%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%85%D9%88%D9%81%D9%82%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%87%D8%A7%D8%AC%D8%B1%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%AA%DB%8C%D9%88%D9%BE%DB%8C-swypynq9vhhe
ویرگول
داستان موفقیت من در مهاجرت به اتیوپی!
خواستن توانستن است!
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جرقهی رمانتیک خداناباوری
Forwarded from دغدغه ایران
مدارا را تمرین میکنیم
محمد فاضلی - عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی
✅ دیروز یک ویدئوی دو دقیقهای که در فضای مجازی منتشر شده بود و تلاش میکند تاریخ ایران یک قرن اخیر را به تصویر بکشد و مرور کند به اشتراک گذاشتم. (اینجا)
✅ بدیهی بود که روایتی است جانبدارانه و حاوی ایدئولوژی خاصی که با روایت رسمی و برای مثال «صدا و سیمایی» از تاریخ این قرن فاصله دارد. من خودم هیچ وقت تاریخ یک قرن را در دو دقیقه روایت نمیکنم، چون ناگزیر خیلی از بیطرفی دور میشود.
✅ واکنش مخاطبان - بر اساس کامنت ایشان - و نگرش قطبی شده به این روایت تصویری اما نکتهها دارد.
⭕️ یک. مخاطبان بین «خیلی عالی» تا «خیلی متنفر» از این روایت در نوسان بودند. گروهی آنرا واقعیت و گروهی تحریف واقعیت میخواندند.
⭕️ دو. مناقشه هویتی بر سر روایت کاملا آشکار بود. تاریخ برای مخاطبان به شیوهای قطبی شده و متضاد از دل این دو دقیقه ویدئو تفسیر میشود.
⭕️ سه. مشهودتر این بود که برخی که کم و بیش حامیان روایت رسمی یا اصطلاحا صدا و سیمایی از تاریخ به نظر میرسند (اگر من در خوانش نگاهشان اشتباه نکرده باشم) از دو دقیقه روایت تصویری متفاوت، رنجیده بودند. تصور میکنم فراموش میکنند روایتهای یک طرفه که نهادهای رسمی به میلیونها شهروند در هزاران ساعت ارائه میکنند، به همان اندازه میتوانند رنج آور باشند.
⭕️ چهار. ما هنوز داریم مدارا و احترام گذاشتن به روایتهای متفاوت و گفتوگو میان روایتها را تمرین میکنیم. فضای مجازی این خاصیت را دارد که میلیونها ایرانی را دور یک میز گفتوگوی ملی نشانده است.
⭕️ پنج. من قبلا در یادداشت «عکسها را از دیوار تاریخ نکنید» درباره نوشته بودم که نمیشود واقعیتها، اشخاص و رخدادهای تاریخی - خوب یا بد - را از دیوار تاریخ کند.
⭕️ شش. بدون تحمل کردن و پذیرش بار تاریخ، هیچ راه روشنی به آینده باز نمیشود. مدارا در برابر تاریخ و روایت آنرا تمرین میکنیم.
(اگر میپسندید به اشتراک بگذارید.)
@fazeli_mohammad
محمد فاضلی - عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی
✅ دیروز یک ویدئوی دو دقیقهای که در فضای مجازی منتشر شده بود و تلاش میکند تاریخ ایران یک قرن اخیر را به تصویر بکشد و مرور کند به اشتراک گذاشتم. (اینجا)
✅ بدیهی بود که روایتی است جانبدارانه و حاوی ایدئولوژی خاصی که با روایت رسمی و برای مثال «صدا و سیمایی» از تاریخ این قرن فاصله دارد. من خودم هیچ وقت تاریخ یک قرن را در دو دقیقه روایت نمیکنم، چون ناگزیر خیلی از بیطرفی دور میشود.
✅ واکنش مخاطبان - بر اساس کامنت ایشان - و نگرش قطبی شده به این روایت تصویری اما نکتهها دارد.
⭕️ یک. مخاطبان بین «خیلی عالی» تا «خیلی متنفر» از این روایت در نوسان بودند. گروهی آنرا واقعیت و گروهی تحریف واقعیت میخواندند.
⭕️ دو. مناقشه هویتی بر سر روایت کاملا آشکار بود. تاریخ برای مخاطبان به شیوهای قطبی شده و متضاد از دل این دو دقیقه ویدئو تفسیر میشود.
⭕️ سه. مشهودتر این بود که برخی که کم و بیش حامیان روایت رسمی یا اصطلاحا صدا و سیمایی از تاریخ به نظر میرسند (اگر من در خوانش نگاهشان اشتباه نکرده باشم) از دو دقیقه روایت تصویری متفاوت، رنجیده بودند. تصور میکنم فراموش میکنند روایتهای یک طرفه که نهادهای رسمی به میلیونها شهروند در هزاران ساعت ارائه میکنند، به همان اندازه میتوانند رنج آور باشند.
⭕️ چهار. ما هنوز داریم مدارا و احترام گذاشتن به روایتهای متفاوت و گفتوگو میان روایتها را تمرین میکنیم. فضای مجازی این خاصیت را دارد که میلیونها ایرانی را دور یک میز گفتوگوی ملی نشانده است.
⭕️ پنج. من قبلا در یادداشت «عکسها را از دیوار تاریخ نکنید» درباره نوشته بودم که نمیشود واقعیتها، اشخاص و رخدادهای تاریخی - خوب یا بد - را از دیوار تاریخ کند.
⭕️ شش. بدون تحمل کردن و پذیرش بار تاریخ، هیچ راه روشنی به آینده باز نمیشود. مدارا در برابر تاریخ و روایت آنرا تمرین میکنیم.
(اگر میپسندید به اشتراک بگذارید.)
@fazeli_mohammad
Forwarded from مقدمه (Amir Hashemi Moghadam)
شوخیای بهنام دولت الکترونیکی
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
چکیده: شورش بختیاریها، یکی از بزرگترین مسائل دوران رضاشاه بود که هم برای حکومت نوبنیاد پهلوی و هم برای بختیاریها پیامدهای زیادی داشت. دست کم بختیاریها که جزو اصلیترین متحدین رضاشاه بودند، کاملا به حاشیه رانده شده و تقریبا همه خوانین بختیاری دچار اعدام، مرگ مشکوک در زندان یا تحمل زندانهای درازمدت گشتند. اما برخلاف تصورات، هدف این شورش مقابله با حکومت نبود (حتی در نامههایی که پیش از آغاز شورش میان خود خوانین رد و بدل میشد، عباراتی همچون «دولت قوی شوکت اعلیحضرتی ایران، خلدالله ملکه» و یا «اعلیحضرت شهریاری ارواحنا فداه» به کار رفته (لینک منبع))؛ بلکه این شورش از یکسو از اختلافات درونی چهارلنگ و هفت لنگ و از سوی دیگر، از اختلافات میان خوانین قدرتمند تهراننشین و خوانین کمتر قدرتمند محلی ریشه میگرفت.
یکی از اصلیترین دلایل این شورش، انتقاد خوانین محلی به اداره ثبت اسناد و املاک بود. خوانین بختیاری تهراننشین که سمتهای مهم حکومتی داشتند، پس از تاسیس این اداره، بیشتر زمینها و املاک منطقه بختیاری را به نام خود کردند. یکی از درخواستهای خوانین محلی این بود که ثبت زمینها و املاک بختیاری باطل گردد تا آنان به زمینهایی که از آنِ خودشان میدانستند، برسند. دلیل دیگرش این بود که ثبت املاک، یعنی مشخص شدن میزان دارایی خوانین و بنابراین دریافت میزان بیشتری مالیات از آنان.
با گذشت نزدیک به یک سده از آن دوران، همان قاعده فرار از ثبت اموال و داراییها همچنان به شیوههای گوناگون در کشور ادامه دارد. برای نمونه، بخش قابل توجهی از کسانی که پشت مخالفت با «گروه ویژه اقدام مالی» (FATF) سنگر گرفتهاند، از همین بحث میترسند که با آشکار شدن میزان داراییها و محل کسب درآمدها، منافعشان به خطر بیفتد. این افراد بهطور کلی اصلیترین مانع الکترونیکی شدن خدمات دولتی در کشورند.
اما این ثبت نشدنها و در واقع نبود بانکهای اطلاعاتی، تنها به این موارد خلاصه نمیشود. یکی از آشکارترین نمودهایش را این روزها در پنهان بودن فهرست افراد واکسینهشده میبینیم. آنجا هم که گروههای هدف مشخص باشند، بانک اطلاعاتشان معتبر نیست. پدر و مادرم هر دو بالای هشتاد سال هستند و پریروز بالاخره پس از چند ساعت معطلی در محیط شلوغ خانه بهداشت محل، و در حالی که سالخوردههای بسیاری ساعتها روی پا ایستاده بودند، واکسن زدیم. در حالیکه هر دو هم در خانه بهداشت محل پرونده داشتند و هم شماره تلفنشان در سامانه خدمات الکترونیکی ثبت بود، اما برایشان پیامک نیامد.
در ترکیه چنانچه شما در هنگام قرنطینه از خانه بیرون بیایید و دلیل موجهی برای این کار نداشته باشید، پلیس شماره ملیتان را میپرسد و همانجا در برنامهای که روی گوشی همراه هر پلیس است، آنرا وارد میکند و مشخصات شما نشان داده میشود. همانجا برایتان جریمه را ثبت میکند که بلافاصله مبلغ جریمه از حساب بانکی شما کم میشود و اگر در حسابتان در آن لحظه پولی نداشتید، به محضی که پول به حسابتان واریز گردد این جریمهها کم میشود. یعنی همه مشخصات افراد در سامانه جامع آماری ثبت شده و به یکدیگر وصل است. شخصا در چند سال حضورم در ترکیه، هرگز نیاز به ارائه کپی کارت اقامتم نداشتم و تنها با گفتن شماره آن، مشخصاتم در سامانه نشان داده و کارهایم انجام میشد (البته به جز سفارت ایران در آنکارا).
این را مقایسه کنیم با کارت به اصطلاح هوشمند ملی خودمان که همیشه باید یکی دو جین کپیاش در کنار کپی همه صفحات شناسنامه و... همراهمان باشد. این را واقعا نمیتوان کارت هوشمند نامید. و سخن گفتن از دولت الکترونیکی نیز «فعلا» قمپز در کردن است. در اسفندماه، رسانه دولت کلیپی در تعریف و تمجید از خدمات الکترونیکی منتشر کرد؛ در حالیکه در همان روزها برای گرفتن پروانه ساخت برای زمینم، بارها میان روستا و مرکز شهرستان رفت و آمدهای مکرر میکردم. مثلا واریز بیمه پروانه ساخت، تنها باید در مرکز بیمه شهرستان انجام میشد که پنجاه کیلومتر جاده کوهستانی با روستای ما فاصله دارد و این را نه میشد اینترنتی واریز کرد و نه در شعب بانک. همچنین برای همین پروانه ساخت، حدود هفتاد هزار تومان کپی از مدارک مختلف تحویل دادم. پرداخت هزینه اصلی پروانه ساخت هم تنها در پستبانک ممکن بود که چون مبلغ از 500 هزار تومان بیشتر بود، نمیشد کارت کشید و بنابراین باید میرفتم در صف بانک ایستاده تا نوبتم شود، پول نقد دریافت کرده و بیاورم تحویل پست بانک بدهم.
هرچند تلاشهای وزارت کنونی ارتباطات برای الکترونیکی شدن خدمات دولتی را نمیتوان نادیده گرفت، ولی 1- افراد و نهادهای فراری از شفافیت و 2- مدیران و کارمندان ناتوانی که نه بر پایه شایستگی، بلکه بر اساس روابط مسئول بخشی از کار هستند، این مهم را به عقب انداخته است.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
چکیده: شورش بختیاریها، یکی از بزرگترین مسائل دوران رضاشاه بود که هم برای حکومت نوبنیاد پهلوی و هم برای بختیاریها پیامدهای زیادی داشت. دست کم بختیاریها که جزو اصلیترین متحدین رضاشاه بودند، کاملا به حاشیه رانده شده و تقریبا همه خوانین بختیاری دچار اعدام، مرگ مشکوک در زندان یا تحمل زندانهای درازمدت گشتند. اما برخلاف تصورات، هدف این شورش مقابله با حکومت نبود (حتی در نامههایی که پیش از آغاز شورش میان خود خوانین رد و بدل میشد، عباراتی همچون «دولت قوی شوکت اعلیحضرتی ایران، خلدالله ملکه» و یا «اعلیحضرت شهریاری ارواحنا فداه» به کار رفته (لینک منبع))؛ بلکه این شورش از یکسو از اختلافات درونی چهارلنگ و هفت لنگ و از سوی دیگر، از اختلافات میان خوانین قدرتمند تهراننشین و خوانین کمتر قدرتمند محلی ریشه میگرفت.
یکی از اصلیترین دلایل این شورش، انتقاد خوانین محلی به اداره ثبت اسناد و املاک بود. خوانین بختیاری تهراننشین که سمتهای مهم حکومتی داشتند، پس از تاسیس این اداره، بیشتر زمینها و املاک منطقه بختیاری را به نام خود کردند. یکی از درخواستهای خوانین محلی این بود که ثبت زمینها و املاک بختیاری باطل گردد تا آنان به زمینهایی که از آنِ خودشان میدانستند، برسند. دلیل دیگرش این بود که ثبت املاک، یعنی مشخص شدن میزان دارایی خوانین و بنابراین دریافت میزان بیشتری مالیات از آنان.
با گذشت نزدیک به یک سده از آن دوران، همان قاعده فرار از ثبت اموال و داراییها همچنان به شیوههای گوناگون در کشور ادامه دارد. برای نمونه، بخش قابل توجهی از کسانی که پشت مخالفت با «گروه ویژه اقدام مالی» (FATF) سنگر گرفتهاند، از همین بحث میترسند که با آشکار شدن میزان داراییها و محل کسب درآمدها، منافعشان به خطر بیفتد. این افراد بهطور کلی اصلیترین مانع الکترونیکی شدن خدمات دولتی در کشورند.
اما این ثبت نشدنها و در واقع نبود بانکهای اطلاعاتی، تنها به این موارد خلاصه نمیشود. یکی از آشکارترین نمودهایش را این روزها در پنهان بودن فهرست افراد واکسینهشده میبینیم. آنجا هم که گروههای هدف مشخص باشند، بانک اطلاعاتشان معتبر نیست. پدر و مادرم هر دو بالای هشتاد سال هستند و پریروز بالاخره پس از چند ساعت معطلی در محیط شلوغ خانه بهداشت محل، و در حالی که سالخوردههای بسیاری ساعتها روی پا ایستاده بودند، واکسن زدیم. در حالیکه هر دو هم در خانه بهداشت محل پرونده داشتند و هم شماره تلفنشان در سامانه خدمات الکترونیکی ثبت بود، اما برایشان پیامک نیامد.
در ترکیه چنانچه شما در هنگام قرنطینه از خانه بیرون بیایید و دلیل موجهی برای این کار نداشته باشید، پلیس شماره ملیتان را میپرسد و همانجا در برنامهای که روی گوشی همراه هر پلیس است، آنرا وارد میکند و مشخصات شما نشان داده میشود. همانجا برایتان جریمه را ثبت میکند که بلافاصله مبلغ جریمه از حساب بانکی شما کم میشود و اگر در حسابتان در آن لحظه پولی نداشتید، به محضی که پول به حسابتان واریز گردد این جریمهها کم میشود. یعنی همه مشخصات افراد در سامانه جامع آماری ثبت شده و به یکدیگر وصل است. شخصا در چند سال حضورم در ترکیه، هرگز نیاز به ارائه کپی کارت اقامتم نداشتم و تنها با گفتن شماره آن، مشخصاتم در سامانه نشان داده و کارهایم انجام میشد (البته به جز سفارت ایران در آنکارا).
این را مقایسه کنیم با کارت به اصطلاح هوشمند ملی خودمان که همیشه باید یکی دو جین کپیاش در کنار کپی همه صفحات شناسنامه و... همراهمان باشد. این را واقعا نمیتوان کارت هوشمند نامید. و سخن گفتن از دولت الکترونیکی نیز «فعلا» قمپز در کردن است. در اسفندماه، رسانه دولت کلیپی در تعریف و تمجید از خدمات الکترونیکی منتشر کرد؛ در حالیکه در همان روزها برای گرفتن پروانه ساخت برای زمینم، بارها میان روستا و مرکز شهرستان رفت و آمدهای مکرر میکردم. مثلا واریز بیمه پروانه ساخت، تنها باید در مرکز بیمه شهرستان انجام میشد که پنجاه کیلومتر جاده کوهستانی با روستای ما فاصله دارد و این را نه میشد اینترنتی واریز کرد و نه در شعب بانک. همچنین برای همین پروانه ساخت، حدود هفتاد هزار تومان کپی از مدارک مختلف تحویل دادم. پرداخت هزینه اصلی پروانه ساخت هم تنها در پستبانک ممکن بود که چون مبلغ از 500 هزار تومان بیشتر بود، نمیشد کارت کشید و بنابراین باید میرفتم در صف بانک ایستاده تا نوبتم شود، پول نقد دریافت کرده و بیاورم تحویل پست بانک بدهم.
هرچند تلاشهای وزارت کنونی ارتباطات برای الکترونیکی شدن خدمات دولتی را نمیتوان نادیده گرفت، ولی 1- افراد و نهادهای فراری از شفافیت و 2- مدیران و کارمندان ناتوانی که نه بر پایه شایستگی، بلکه بر اساس روابط مسئول بخشی از کار هستند، این مهم را به عقب انداخته است.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
Forwarded from مقدمه (Amir Hashemi Moghadam)
هنر حکمرانی
امیر هاشمی مقدم
(این یادداشت را سه ماه پیش نوشتم؛ اما به دلایلی منتشر نکردم. اکنون که نتیجه رد گسترده صلاحیتها آمده، به نظرم بخشی دیگر از همان هنر حکمرانی که در این یادداشت توضیح دادم، آشکار شده).
دیشب پسر آیتالله بیات زنجانی در توئیتر نوشت: «همین الان تلفنم زنگ خورد. برداشتم و گفتم بله و پاسخ شنیدم: من موسوی هستم، میرحسین...». خیلیها رفتند و زیرش نوشتند که چقدر خوشحالند از شنیدن این خبر و اینکه میرحسین همین که پس از یازده سال به تلفن دسترسی پیدا کرد، به مادر سهراب اعرابی و سپس آیتالله زنجانی زنگ زده. خیلیها هم آن توئیت را پسندیدند (تا این لحظه 10 هزار لایک).
اما خیلیها هم مسخره کردند و به میرحسین دشنام دادند. گفتند نزدیک انتخابات ریاست جمهوری است و دوباره همان ترفندهای همیشگی؛ و خلاصه اینکه «دیگه تمومه ماجرا». شمار این دشنامها و مسخره کردنها شاید نیمی از کل دو هزار دیدگاه (تا این لحظه) باشد. به باورم اینها پردهای از هنر حکمرانی را نشان میدهد.
⭕️این هنر حکمرانی بود که توانست اعتراضات مدنی 88 را که در چارچوب جمهوری اسلامی بود، به اعتراضات مخالف جمهوری اسلامی تبدیل کرد. یعنی معترضان انتخابات سال 88 خواهان روی کار آمدن فردی دیگر از مسئولین سابقهدار همین جمهوری اسلامی بودند که بنیانگذار انقلاب، او را همچون فرزند خود میدانست. اما همین مردم در اعتراضات سال 96 و سپس 98، خواهان تغییر حکومت شدند.
⭕️این هنر حکمرانی بود که یکی از اصلیترین سرمایههای اجتماعیاش را برای طرفداران همان شخص تبدیل به کسی کرد که اکنون گمان میکنند برای فریب دادن آنها دارد به این و آن تلفن میزند. در ظاهر نهادهای امنیتی موفق شدهاند سرنوشت میرحسین را برای بخش قابل توجهی از طرفدارانش بیاهمیت کنند. به گونهای که اگر اکنون برای میرحسین اتفاق ناخوشایندی رخ بدهد، همان کسانی که در سال 88 در خیابانها فریاد میزدند «موسوی دستگیر بشه، ایران قیامت میشه»، اهمیتی نمیدهند. این به ظاهر کامیابی است که رقیبشان را اینچنین از چشم بخشی از طرفدارانش انداختهاند. اما نمیدانند میرحسین سرمایهای بود که میتوانست در بزنگاه به داد جمهوری اسلامی برسد؛ که البته دیگر سرمایه اجتماعیاش آنچنان نیست. این خطری است جدی برای جمهوری اسلامی که سرمایههای اجتماعیاش یک به یک دارند به دست خودش از میان برداشته میشوند تا در روز مبادا او بماند و حوضش.
⭕️این هنر حکمرانی بود که توانست اخلاقیات را در میان بخشی از منتقدانش آنچنان فرو بکاهد که کسانی که به قول خودشان در سال 88 با میرحسین پیمان بسته بودند، اکنون نه تنها زیر پیمانشان زدهاند، بلکه حتی میرحسین را به واسطه آنکه 11 سال از عمرش را به پای این پیمان در بدترین شرایط سپری کرده، تمسخر کنند و دشنام بدهند. این دستاورد نیست برای حکمرانی؛ بلکه به سوی سرنوشت محتوم بردن خویش است.
⭕️این هنر حکمرانی است که توانسته مشارکت پر شور نزدیک ۸۰ درصدی ایرانیان را به مشارکت ۲۰ درصدی فرو بکاهد و شعار «اصلاحطلب، اصولگرا / دیگه تمومه ماجرا» را در دهان بسیاری از ایرانیان بگذارد.
⭕️و البته این هنر دولت روحانی بود که توانست با سیاستهای نادرست اقتصادی و ارزی و بورسی و فریب و وعدههای دروغین (از جمله شکستن حصر همین میرحسین)، امید را در دل جوانان ایرانی انچنان بخشکاند که شعار «روحانی مچکریم» جایش را به «سق سیاه بودن روحانی» بدهد.
⭕️و نیز این هنر اصلاحطلبان بود که بی هیچ ضمانتی در سال 92 و 96 تمام قد پشت سر روحانی ایستادند و با طناب پوسیده روحانی، آنان نیز نزد مردم به ته چاه بیاعتمادی سقوط کردند. تا جایی که «تَکرار میکنم» هایی که روزی میلیونها ایرانی را به پای صندوق رای کشاند، اکنون به تکه کلامی برای تمسخر موضوعات مشابه تبدیل شده و اعتبار آن سید عبا شکلاتی را نزد جوانان کاهش داده؛ همچنانکه روحانی، میرحسین و بسیاری دیگر را نیز از چشم بسیاری از جوانان ایرانی انداخته است.
⭕️اینها هنر کسانی است که گمان میکردند اگر حکومت را به دست بگیرند، در کمتر از یکسال میتوانند ریشه فقر را خشکانده، همه ایرانیان را صاحبخانه کرده، ایران را تبدیل به ژاپن اسلامی نموده و... .
اما اکنون و پس از ۴۳ سال، مجلس انقلابیمان به دست عنابستانیها، قوه قضاییهمان در اختیار اکبر طبریها، صدا و سیمایمان در اختیار جهانبزرگیها (منقلی)، شهرداری کلانشهرمان در دست عیسی شریفیها، بانک مرکزیمان در اختیار خاوریها، و اخبارمان در اختیار رسانههای بیگانهای که اگرچه دشمنیشان با ایران اظهر من الشمس است، اما خوب میدانند بر این مردمان جان به لب رسیده، چگونه اثرگذار باشند.
اکنون نیز با آنچه در تایید و رد صلاحیتها رخ داد، بخش قابل توجه از جامعهای که میگفت رأی دادن در این شرایط سودی ندارد را به درستی تصمیمش مطمئن کرد و دهان طرفداران رأی دادن را بست.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم
(این یادداشت را سه ماه پیش نوشتم؛ اما به دلایلی منتشر نکردم. اکنون که نتیجه رد گسترده صلاحیتها آمده، به نظرم بخشی دیگر از همان هنر حکمرانی که در این یادداشت توضیح دادم، آشکار شده).
دیشب پسر آیتالله بیات زنجانی در توئیتر نوشت: «همین الان تلفنم زنگ خورد. برداشتم و گفتم بله و پاسخ شنیدم: من موسوی هستم، میرحسین...». خیلیها رفتند و زیرش نوشتند که چقدر خوشحالند از شنیدن این خبر و اینکه میرحسین همین که پس از یازده سال به تلفن دسترسی پیدا کرد، به مادر سهراب اعرابی و سپس آیتالله زنجانی زنگ زده. خیلیها هم آن توئیت را پسندیدند (تا این لحظه 10 هزار لایک).
اما خیلیها هم مسخره کردند و به میرحسین دشنام دادند. گفتند نزدیک انتخابات ریاست جمهوری است و دوباره همان ترفندهای همیشگی؛ و خلاصه اینکه «دیگه تمومه ماجرا». شمار این دشنامها و مسخره کردنها شاید نیمی از کل دو هزار دیدگاه (تا این لحظه) باشد. به باورم اینها پردهای از هنر حکمرانی را نشان میدهد.
⭕️این هنر حکمرانی بود که توانست اعتراضات مدنی 88 را که در چارچوب جمهوری اسلامی بود، به اعتراضات مخالف جمهوری اسلامی تبدیل کرد. یعنی معترضان انتخابات سال 88 خواهان روی کار آمدن فردی دیگر از مسئولین سابقهدار همین جمهوری اسلامی بودند که بنیانگذار انقلاب، او را همچون فرزند خود میدانست. اما همین مردم در اعتراضات سال 96 و سپس 98، خواهان تغییر حکومت شدند.
⭕️این هنر حکمرانی بود که یکی از اصلیترین سرمایههای اجتماعیاش را برای طرفداران همان شخص تبدیل به کسی کرد که اکنون گمان میکنند برای فریب دادن آنها دارد به این و آن تلفن میزند. در ظاهر نهادهای امنیتی موفق شدهاند سرنوشت میرحسین را برای بخش قابل توجهی از طرفدارانش بیاهمیت کنند. به گونهای که اگر اکنون برای میرحسین اتفاق ناخوشایندی رخ بدهد، همان کسانی که در سال 88 در خیابانها فریاد میزدند «موسوی دستگیر بشه، ایران قیامت میشه»، اهمیتی نمیدهند. این به ظاهر کامیابی است که رقیبشان را اینچنین از چشم بخشی از طرفدارانش انداختهاند. اما نمیدانند میرحسین سرمایهای بود که میتوانست در بزنگاه به داد جمهوری اسلامی برسد؛ که البته دیگر سرمایه اجتماعیاش آنچنان نیست. این خطری است جدی برای جمهوری اسلامی که سرمایههای اجتماعیاش یک به یک دارند به دست خودش از میان برداشته میشوند تا در روز مبادا او بماند و حوضش.
⭕️این هنر حکمرانی بود که توانست اخلاقیات را در میان بخشی از منتقدانش آنچنان فرو بکاهد که کسانی که به قول خودشان در سال 88 با میرحسین پیمان بسته بودند، اکنون نه تنها زیر پیمانشان زدهاند، بلکه حتی میرحسین را به واسطه آنکه 11 سال از عمرش را به پای این پیمان در بدترین شرایط سپری کرده، تمسخر کنند و دشنام بدهند. این دستاورد نیست برای حکمرانی؛ بلکه به سوی سرنوشت محتوم بردن خویش است.
⭕️این هنر حکمرانی است که توانسته مشارکت پر شور نزدیک ۸۰ درصدی ایرانیان را به مشارکت ۲۰ درصدی فرو بکاهد و شعار «اصلاحطلب، اصولگرا / دیگه تمومه ماجرا» را در دهان بسیاری از ایرانیان بگذارد.
⭕️و البته این هنر دولت روحانی بود که توانست با سیاستهای نادرست اقتصادی و ارزی و بورسی و فریب و وعدههای دروغین (از جمله شکستن حصر همین میرحسین)، امید را در دل جوانان ایرانی انچنان بخشکاند که شعار «روحانی مچکریم» جایش را به «سق سیاه بودن روحانی» بدهد.
⭕️و نیز این هنر اصلاحطلبان بود که بی هیچ ضمانتی در سال 92 و 96 تمام قد پشت سر روحانی ایستادند و با طناب پوسیده روحانی، آنان نیز نزد مردم به ته چاه بیاعتمادی سقوط کردند. تا جایی که «تَکرار میکنم» هایی که روزی میلیونها ایرانی را به پای صندوق رای کشاند، اکنون به تکه کلامی برای تمسخر موضوعات مشابه تبدیل شده و اعتبار آن سید عبا شکلاتی را نزد جوانان کاهش داده؛ همچنانکه روحانی، میرحسین و بسیاری دیگر را نیز از چشم بسیاری از جوانان ایرانی انداخته است.
⭕️اینها هنر کسانی است که گمان میکردند اگر حکومت را به دست بگیرند، در کمتر از یکسال میتوانند ریشه فقر را خشکانده، همه ایرانیان را صاحبخانه کرده، ایران را تبدیل به ژاپن اسلامی نموده و... .
اما اکنون و پس از ۴۳ سال، مجلس انقلابیمان به دست عنابستانیها، قوه قضاییهمان در اختیار اکبر طبریها، صدا و سیمایمان در اختیار جهانبزرگیها (منقلی)، شهرداری کلانشهرمان در دست عیسی شریفیها، بانک مرکزیمان در اختیار خاوریها، و اخبارمان در اختیار رسانههای بیگانهای که اگرچه دشمنیشان با ایران اظهر من الشمس است، اما خوب میدانند بر این مردمان جان به لب رسیده، چگونه اثرگذار باشند.
اکنون نیز با آنچه در تایید و رد صلاحیتها رخ داد، بخش قابل توجه از جامعهای که میگفت رأی دادن در این شرایط سودی ندارد را به درستی تصمیمش مطمئن کرد و دهان طرفداران رأی دادن را بست.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
Forwarded from مقدمه (Amir Hashemi Moghadam)
ما «پفیوزان تاریخ»
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
کیانوش جهانپور، از مسئولین وزارت بهداشت، منتقدان شیوه واکسیناسیون کرونا در ایران که نگران جان خود و عزیزانشان هستند را (البته پس از تحریف انتقاداتشان) «پفیوزان تاریخ» نامیده است. من نیز از همین «پفیوزان تاربخ» هستم که شرایط واکسیناسیون در دو کشور ایران و ترکیه را تجربه کرده و بر پایه همان تجربیات، همان پرسشها و نقدها را دوباره تکرار میکنم تا آیندگان بدانند چرا ما پفیوزان تاریخ بودیم.
در ترکیه تاکنون 55 میلیون نفر واکسن زدهاند. از هفته دیگر نیز آخرین گروه سنی که 18 سالهها هستند واکسنشان را خواهند زد. نه تنها شهروندان ترکیه، بلکه هر کسی همچون مهاجران یا دانشجویان که اجازه اقامت این کشور را گرفته باشد (حتی اگر زمان اقامتش به پایان رسیده باشد) میتواند واکسن بزند (البته تاکنون برنامهای برای واکسن گردشگران خارجی نداشتهاند و بنابراین نباید فریب برخی آژانسهای مسافرتی را خورد).
ابتدا باید در صفحه دولت الکترونیکی شخصیشان (که همه مشخصات و سابقه درمان و پزشکی و... ثبت شده) ثبتنام کنند. این سامانه در هنگام ثبتنام میپرسد از میان دو واکسن فایزر و سینوفارم، کدام را میخواهید؟ سپس فهرست بیمارستانها و مراکزی که در شهرتان واکسن انجام میدهند را نشان میدهد و شما میتوانید نزدیکترین آنها به محل زندگیتان را برگزینید. آنگاه میتوانید با توجه به برنامه کاری و زندگیتان، مناسبترین زمان واکسن را هم انتخاب کنید. برای من از همان لحظه ثبتنام امکان واکسن زدن وجود داشت. من صبح روز بعدی را انتخاب کردم و هنگامی که ثبتنام به پایان رسید، پیامکی آمد که برای یادآوری، مشخصات واکسن، مکان و زمان تزریق آن نوشته شده بود. فردا صبح که به مرکز انتخابی رفتم، بدون آنکه در صف معطل شوم به یکی از 10 اتاق تزریق راهنمایی شده و واکسینه شدم. بلافاصله پیامک آمد که تزریق انجام شده و دوز دوم در فلان تاریخ خواهد بود.
این را مقایسه میکنم با دردسرهایی که برای واکسن پدر 92 ساله و مادر 80 سالهام در ایران داشتم. اینکه پس از بارها ادعای راهاندازی سایت، دست آخر گفتند خودتان به مرکز تزریق مراجعه کنید که آن هم پس از کلی معطلی و نبود واکسن، بالاخره انجام شد. برای دوز دوم هم قرار شد در تاریخ معین به همان مرکز برویم. که وقتی رفتیم، با تجمع پیرمردها و پیرزنانی روبرو شدم که هاج و واج پشت درب بسته ایستاده بودند. چرا که بدون اطلاعرسانی، مرکز تزریق عوض شده بود و همه افراد در کل شهر تنها در یک مرکز میتوانستند تزریق کنند. وقتی به آن یگانه مرکز تزریق در شهرمان رفتیم نیز، با حضور انبوه سالخوردگان و همراهانشان روبرو شدیم که بیش از یک ساعت باید روی پا میایستادند تا نوبتشان شود و در یکی از سه اتاق، تزریقشان را انجام دهند.
تجربه موفق ترکیه در همسایگیمان در تزریق واکسن از یک سو، و ادعاهای مسئولین ما از سوی دیگر، پرسشهایی را به ذهن میآورد که البته امیدی به پاسخگویی مسئولین به «ما پفیوزان تاریخ» نیست:
1- چرا با گذشت ماهها، وزارت بهداشت از راهاندازی سامانه ثبتنام واکسن و پیشگیری از بینظمیها ناتوان بوده است؟
2- چرا علیرغم بارها وعده، در هیچ یک از تاریخهای یادشده توان واکسن زدن به رقمهای ادعایی را نداشتند؟ برای نمونه قرار بود تا پایان خرداد 14 میلیون ایرانی واکسینه شوند؛ در حالیکه تاکنون حدود 5 میلیون واکسینه شدهاند.
3- حتی اگر واکسن فایزر را نیز به دلایلی تحریم کرده باشند، چگونه است که در وارد کردن کافی واکسنهای چینی و روسی نیز ناکام بودهاند؟ مگر ایران ادعای نزدیکی استراتژیک به این دو کشور را ندارد؟ چرا ترکیه هر چقدر که نیاز داشته را به آسانی از این دو کشور وارد کرده و ایران نکرده؟
4- آیا درست است این تعللها در راستای وقتکشی برای تولید واکسن برکت بوده است؟
5- آیا درست است که واکسن برکت علیرغم ادعای صرفهجویی ارزی، بهایی بسیار بیشتر از واکسنهای خارجی دارد؟ در حالیکه نتایج آزمایشهایش به تایید سازمان بهداشت جهانی نرسیده؟ و البته از وزارت بهداشت ایران هم مجوز اضطراری دریافت کرده؟ و دست آخر آنکه اثربخشیاش کمتر از واکسنهای مشابه است؟
6- اگر پرسشهای 4 و 5 درست باشد، آیا این به معنای گروگان گرفتن جان مردم برای دستیابی گروههای خاص به سود حاصل از تولید واکسنی غیرایمن نیست؟
7- فراتر و مهمتر از همه اینها، مسئولینی که در انجام وظایف حیاتیشان که حفظ جان ایرانیان است ناتوانند، تا کی میخواهند با ادعاهای گزاف (از تولید دستگاه ویروسیاب مستعان گرفته تا کمک به مدیریت این بیماری در کشورهایی که وضعیتشان در این زمینه از ایران بسی بهتر است و...) نمک بر زخم ایرانیان بپاشند؟ اگر سود و منافع شخصیشان را بر منافع ملی ترجیح میدهند، دستکم با حمله به جلو، ما را پفیوز نخوانند.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
کیانوش جهانپور، از مسئولین وزارت بهداشت، منتقدان شیوه واکسیناسیون کرونا در ایران که نگران جان خود و عزیزانشان هستند را (البته پس از تحریف انتقاداتشان) «پفیوزان تاریخ» نامیده است. من نیز از همین «پفیوزان تاربخ» هستم که شرایط واکسیناسیون در دو کشور ایران و ترکیه را تجربه کرده و بر پایه همان تجربیات، همان پرسشها و نقدها را دوباره تکرار میکنم تا آیندگان بدانند چرا ما پفیوزان تاریخ بودیم.
در ترکیه تاکنون 55 میلیون نفر واکسن زدهاند. از هفته دیگر نیز آخرین گروه سنی که 18 سالهها هستند واکسنشان را خواهند زد. نه تنها شهروندان ترکیه، بلکه هر کسی همچون مهاجران یا دانشجویان که اجازه اقامت این کشور را گرفته باشد (حتی اگر زمان اقامتش به پایان رسیده باشد) میتواند واکسن بزند (البته تاکنون برنامهای برای واکسن گردشگران خارجی نداشتهاند و بنابراین نباید فریب برخی آژانسهای مسافرتی را خورد).
ابتدا باید در صفحه دولت الکترونیکی شخصیشان (که همه مشخصات و سابقه درمان و پزشکی و... ثبت شده) ثبتنام کنند. این سامانه در هنگام ثبتنام میپرسد از میان دو واکسن فایزر و سینوفارم، کدام را میخواهید؟ سپس فهرست بیمارستانها و مراکزی که در شهرتان واکسن انجام میدهند را نشان میدهد و شما میتوانید نزدیکترین آنها به محل زندگیتان را برگزینید. آنگاه میتوانید با توجه به برنامه کاری و زندگیتان، مناسبترین زمان واکسن را هم انتخاب کنید. برای من از همان لحظه ثبتنام امکان واکسن زدن وجود داشت. من صبح روز بعدی را انتخاب کردم و هنگامی که ثبتنام به پایان رسید، پیامکی آمد که برای یادآوری، مشخصات واکسن، مکان و زمان تزریق آن نوشته شده بود. فردا صبح که به مرکز انتخابی رفتم، بدون آنکه در صف معطل شوم به یکی از 10 اتاق تزریق راهنمایی شده و واکسینه شدم. بلافاصله پیامک آمد که تزریق انجام شده و دوز دوم در فلان تاریخ خواهد بود.
این را مقایسه میکنم با دردسرهایی که برای واکسن پدر 92 ساله و مادر 80 سالهام در ایران داشتم. اینکه پس از بارها ادعای راهاندازی سایت، دست آخر گفتند خودتان به مرکز تزریق مراجعه کنید که آن هم پس از کلی معطلی و نبود واکسن، بالاخره انجام شد. برای دوز دوم هم قرار شد در تاریخ معین به همان مرکز برویم. که وقتی رفتیم، با تجمع پیرمردها و پیرزنانی روبرو شدم که هاج و واج پشت درب بسته ایستاده بودند. چرا که بدون اطلاعرسانی، مرکز تزریق عوض شده بود و همه افراد در کل شهر تنها در یک مرکز میتوانستند تزریق کنند. وقتی به آن یگانه مرکز تزریق در شهرمان رفتیم نیز، با حضور انبوه سالخوردگان و همراهانشان روبرو شدیم که بیش از یک ساعت باید روی پا میایستادند تا نوبتشان شود و در یکی از سه اتاق، تزریقشان را انجام دهند.
تجربه موفق ترکیه در همسایگیمان در تزریق واکسن از یک سو، و ادعاهای مسئولین ما از سوی دیگر، پرسشهایی را به ذهن میآورد که البته امیدی به پاسخگویی مسئولین به «ما پفیوزان تاریخ» نیست:
1- چرا با گذشت ماهها، وزارت بهداشت از راهاندازی سامانه ثبتنام واکسن و پیشگیری از بینظمیها ناتوان بوده است؟
2- چرا علیرغم بارها وعده، در هیچ یک از تاریخهای یادشده توان واکسن زدن به رقمهای ادعایی را نداشتند؟ برای نمونه قرار بود تا پایان خرداد 14 میلیون ایرانی واکسینه شوند؛ در حالیکه تاکنون حدود 5 میلیون واکسینه شدهاند.
3- حتی اگر واکسن فایزر را نیز به دلایلی تحریم کرده باشند، چگونه است که در وارد کردن کافی واکسنهای چینی و روسی نیز ناکام بودهاند؟ مگر ایران ادعای نزدیکی استراتژیک به این دو کشور را ندارد؟ چرا ترکیه هر چقدر که نیاز داشته را به آسانی از این دو کشور وارد کرده و ایران نکرده؟
4- آیا درست است این تعللها در راستای وقتکشی برای تولید واکسن برکت بوده است؟
5- آیا درست است که واکسن برکت علیرغم ادعای صرفهجویی ارزی، بهایی بسیار بیشتر از واکسنهای خارجی دارد؟ در حالیکه نتایج آزمایشهایش به تایید سازمان بهداشت جهانی نرسیده؟ و البته از وزارت بهداشت ایران هم مجوز اضطراری دریافت کرده؟ و دست آخر آنکه اثربخشیاش کمتر از واکسنهای مشابه است؟
6- اگر پرسشهای 4 و 5 درست باشد، آیا این به معنای گروگان گرفتن جان مردم برای دستیابی گروههای خاص به سود حاصل از تولید واکسنی غیرایمن نیست؟
7- فراتر و مهمتر از همه اینها، مسئولینی که در انجام وظایف حیاتیشان که حفظ جان ایرانیان است ناتوانند، تا کی میخواهند با ادعاهای گزاف (از تولید دستگاه ویروسیاب مستعان گرفته تا کمک به مدیریت این بیماری در کشورهایی که وضعیتشان در این زمینه از ایران بسی بهتر است و...) نمک بر زخم ایرانیان بپاشند؟ اگر سود و منافع شخصیشان را بر منافع ملی ترجیح میدهند، دستکم با حمله به جلو، ما را پفیوز نخوانند.
کانال مقدمه
@moghaddames
Forwarded from مقدمه (Amir Hashemi Moghadam)
شوخیای بهنام دولت الکترونیکی
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
چکیده: شورش بختیاریها، یکی از بزرگترین مسائل دوران رضاشاه بود که هم برای حکومت نوبنیاد پهلوی و هم برای بختیاریها پیامدهای زیادی داشت. دست کم بختیاریها که جزو اصلیترین متحدین رضاشاه بودند، کاملا به حاشیه رانده شده و تقریبا همه خوانین بختیاری دچار اعدام، مرگ مشکوک در زندان یا تحمل زندانهای درازمدت گشتند. اما برخلاف تصورات، هدف این شورش مقابله با حکومت نبود (حتی در نامههایی که پیش از آغاز شورش میان خود خوانین رد و بدل میشد، عباراتی همچون «دولت قوی شوکت اعلیحضرتی ایران، خلدالله ملکه» و یا «اعلیحضرت شهریاری ارواحنا فداه» به کار رفته (لینک منبع))؛ بلکه این شورش از یکسو از اختلافات درونی چهارلنگ و هفت لنگ و از سوی دیگر، از اختلافات میان خوانین قدرتمند تهراننشین و خوانین کمتر قدرتمند محلی ریشه میگرفت.
یکی از اصلیترین دلایل این شورش، انتقاد خوانین محلی به اداره ثبت اسناد و املاک بود. خوانین بختیاری تهراننشین که سمتهای مهم حکومتی داشتند، پس از تاسیس این اداره، بیشتر زمینها و املاک منطقه بختیاری را به نام خود کردند. یکی از درخواستهای خوانین محلی این بود که ثبت زمینها و املاک بختیاری باطل گردد تا آنان به زمینهایی که از آنِ خودشان میدانستند، برسند. دلیل دیگرش این بود که ثبت املاک، یعنی مشخص شدن میزان دارایی خوانین و بنابراین دریافت میزان بیشتری مالیات از آنان.
با گذشت نزدیک به یک سده از آن دوران، همان قاعده فرار از ثبت اموال و داراییها همچنان به شیوههای گوناگون در کشور ادامه دارد. برای نمونه، بخش قابل توجهی از کسانی که پشت مخالفت با «گروه ویژه اقدام مالی» (FATF) سنگر گرفتهاند، از همین بحث میترسند که با آشکار شدن میزان داراییها و محل کسب درآمدها، منافعشان به خطر بیفتد. این افراد بهطور کلی اصلیترین مانع الکترونیکی شدن خدمات دولتی در کشورند.
اما این ثبت نشدنها و در واقع نبود بانکهای اطلاعاتی، تنها به این موارد خلاصه نمیشود. یکی از آشکارترین نمودهایش را این روزها در پنهان بودن فهرست افراد واکسینهشده میبینیم. آنجا هم که گروههای هدف مشخص باشند، بانک اطلاعاتشان معتبر نیست. پدر و مادرم هر دو بالای هشتاد سال هستند و پریروز بالاخره پس از چند ساعت معطلی در محیط شلوغ خانه بهداشت محل، و در حالی که سالخوردههای بسیاری ساعتها روی پا ایستاده بودند، واکسن زدیم. در حالیکه هر دو هم در خانه بهداشت محل پرونده داشتند و هم شماره تلفنشان در سامانه خدمات الکترونیکی ثبت بود، اما برایشان پیامک نیامد.
در ترکیه چنانچه شما در هنگام قرنطینه از خانه بیرون بیایید و دلیل موجهی برای این کار نداشته باشید، پلیس شماره ملیتان را میپرسد و همانجا در برنامهای که روی گوشی همراه هر پلیس است، آنرا وارد میکند و مشخصات شما نشان داده میشود. همانجا برایتان جریمه را ثبت میکند که بلافاصله مبلغ جریمه از حساب بانکی شما کم میشود و اگر در حسابتان در آن لحظه پولی نداشتید، به محضی که پول به حسابتان واریز گردد این جریمهها کم میشود. یعنی همه مشخصات افراد در سامانه جامع آماری ثبت شده و به یکدیگر وصل است. شخصا در چند سال حضورم در ترکیه، هرگز نیاز به ارائه کپی کارت اقامتم نداشتم و تنها با گفتن شماره آن، مشخصاتم در سامانه نشان داده و کارهایم انجام میشد (البته به جز سفارت ایران در آنکارا).
این را مقایسه کنیم با کارت به اصطلاح هوشمند ملی خودمان که همیشه باید یکی دو جین کپیاش در کنار کپی همه صفحات شناسنامه و... همراهمان باشد. این را واقعا نمیتوان کارت هوشمند نامید. و سخن گفتن از دولت الکترونیکی نیز «فعلا» قمپز در کردن است. در اسفندماه، رسانه دولت کلیپی در تعریف و تمجید از خدمات الکترونیکی منتشر کرد؛ در حالیکه در همان روزها برای گرفتن پروانه ساخت برای زمینم، بارها میان روستا و مرکز شهرستان رفت و آمدهای مکرر میکردم. مثلا واریز بیمه پروانه ساخت، تنها باید در مرکز بیمه شهرستان انجام میشد که پنجاه کیلومتر جاده کوهستانی با روستای ما فاصله دارد و این را نه میشد اینترنتی واریز کرد و نه در شعب بانک. همچنین برای همین پروانه ساخت، حدود هفتاد هزار تومان کپی از مدارک مختلف تحویل دادم. پرداخت هزینه اصلی پروانه ساخت هم تنها در پستبانک ممکن بود که چون مبلغ از 500 هزار تومان بیشتر بود، نمیشد کارت کشید و بنابراین باید میرفتم در صف بانک ایستاده تا نوبتم شود، پول نقد دریافت کرده و بیاورم تحویل پست بانک بدهم.
هرچند تلاشهای وزارت کنونی ارتباطات برای الکترونیکی شدن خدمات دولتی را نمیتوان نادیده گرفت، ولی 1- افراد و نهادهای فراری از شفافیت و 2- مدیران و کارمندان ناتوانی که نه بر پایه شایستگی، بلکه بر اساس روابط مسئول بخشی از کار هستند، این مهم را به عقب انداخته است.
کانال مقدمه
@moghaddames
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
چکیده: شورش بختیاریها، یکی از بزرگترین مسائل دوران رضاشاه بود که هم برای حکومت نوبنیاد پهلوی و هم برای بختیاریها پیامدهای زیادی داشت. دست کم بختیاریها که جزو اصلیترین متحدین رضاشاه بودند، کاملا به حاشیه رانده شده و تقریبا همه خوانین بختیاری دچار اعدام، مرگ مشکوک در زندان یا تحمل زندانهای درازمدت گشتند. اما برخلاف تصورات، هدف این شورش مقابله با حکومت نبود (حتی در نامههایی که پیش از آغاز شورش میان خود خوانین رد و بدل میشد، عباراتی همچون «دولت قوی شوکت اعلیحضرتی ایران، خلدالله ملکه» و یا «اعلیحضرت شهریاری ارواحنا فداه» به کار رفته (لینک منبع))؛ بلکه این شورش از یکسو از اختلافات درونی چهارلنگ و هفت لنگ و از سوی دیگر، از اختلافات میان خوانین قدرتمند تهراننشین و خوانین کمتر قدرتمند محلی ریشه میگرفت.
یکی از اصلیترین دلایل این شورش، انتقاد خوانین محلی به اداره ثبت اسناد و املاک بود. خوانین بختیاری تهراننشین که سمتهای مهم حکومتی داشتند، پس از تاسیس این اداره، بیشتر زمینها و املاک منطقه بختیاری را به نام خود کردند. یکی از درخواستهای خوانین محلی این بود که ثبت زمینها و املاک بختیاری باطل گردد تا آنان به زمینهایی که از آنِ خودشان میدانستند، برسند. دلیل دیگرش این بود که ثبت املاک، یعنی مشخص شدن میزان دارایی خوانین و بنابراین دریافت میزان بیشتری مالیات از آنان.
با گذشت نزدیک به یک سده از آن دوران، همان قاعده فرار از ثبت اموال و داراییها همچنان به شیوههای گوناگون در کشور ادامه دارد. برای نمونه، بخش قابل توجهی از کسانی که پشت مخالفت با «گروه ویژه اقدام مالی» (FATF) سنگر گرفتهاند، از همین بحث میترسند که با آشکار شدن میزان داراییها و محل کسب درآمدها، منافعشان به خطر بیفتد. این افراد بهطور کلی اصلیترین مانع الکترونیکی شدن خدمات دولتی در کشورند.
اما این ثبت نشدنها و در واقع نبود بانکهای اطلاعاتی، تنها به این موارد خلاصه نمیشود. یکی از آشکارترین نمودهایش را این روزها در پنهان بودن فهرست افراد واکسینهشده میبینیم. آنجا هم که گروههای هدف مشخص باشند، بانک اطلاعاتشان معتبر نیست. پدر و مادرم هر دو بالای هشتاد سال هستند و پریروز بالاخره پس از چند ساعت معطلی در محیط شلوغ خانه بهداشت محل، و در حالی که سالخوردههای بسیاری ساعتها روی پا ایستاده بودند، واکسن زدیم. در حالیکه هر دو هم در خانه بهداشت محل پرونده داشتند و هم شماره تلفنشان در سامانه خدمات الکترونیکی ثبت بود، اما برایشان پیامک نیامد.
در ترکیه چنانچه شما در هنگام قرنطینه از خانه بیرون بیایید و دلیل موجهی برای این کار نداشته باشید، پلیس شماره ملیتان را میپرسد و همانجا در برنامهای که روی گوشی همراه هر پلیس است، آنرا وارد میکند و مشخصات شما نشان داده میشود. همانجا برایتان جریمه را ثبت میکند که بلافاصله مبلغ جریمه از حساب بانکی شما کم میشود و اگر در حسابتان در آن لحظه پولی نداشتید، به محضی که پول به حسابتان واریز گردد این جریمهها کم میشود. یعنی همه مشخصات افراد در سامانه جامع آماری ثبت شده و به یکدیگر وصل است. شخصا در چند سال حضورم در ترکیه، هرگز نیاز به ارائه کپی کارت اقامتم نداشتم و تنها با گفتن شماره آن، مشخصاتم در سامانه نشان داده و کارهایم انجام میشد (البته به جز سفارت ایران در آنکارا).
این را مقایسه کنیم با کارت به اصطلاح هوشمند ملی خودمان که همیشه باید یکی دو جین کپیاش در کنار کپی همه صفحات شناسنامه و... همراهمان باشد. این را واقعا نمیتوان کارت هوشمند نامید. و سخن گفتن از دولت الکترونیکی نیز «فعلا» قمپز در کردن است. در اسفندماه، رسانه دولت کلیپی در تعریف و تمجید از خدمات الکترونیکی منتشر کرد؛ در حالیکه در همان روزها برای گرفتن پروانه ساخت برای زمینم، بارها میان روستا و مرکز شهرستان رفت و آمدهای مکرر میکردم. مثلا واریز بیمه پروانه ساخت، تنها باید در مرکز بیمه شهرستان انجام میشد که پنجاه کیلومتر جاده کوهستانی با روستای ما فاصله دارد و این را نه میشد اینترنتی واریز کرد و نه در شعب بانک. همچنین برای همین پروانه ساخت، حدود هفتاد هزار تومان کپی از مدارک مختلف تحویل دادم. پرداخت هزینه اصلی پروانه ساخت هم تنها در پستبانک ممکن بود که چون مبلغ از 500 هزار تومان بیشتر بود، نمیشد کارت کشید و بنابراین باید میرفتم در صف بانک ایستاده تا نوبتم شود، پول نقد دریافت کرده و بیاورم تحویل پست بانک بدهم.
هرچند تلاشهای وزارت کنونی ارتباطات برای الکترونیکی شدن خدمات دولتی را نمیتوان نادیده گرفت، ولی 1- افراد و نهادهای فراری از شفافیت و 2- مدیران و کارمندان ناتوانی که نه بر پایه شایستگی، بلکه بر اساس روابط مسئول بخشی از کار هستند، این مهم را به عقب انداخته است.
کانال مقدمه
@moghaddames
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
اهمیت بینش اقتصادی برای اداره کشور
پویا ناظران
نامزدهای متعددی با تجربیات مختلف صف کشیدن.
اما در بین اینها، مهمترین تخصص مورد نیاز اداره کشور جاش خالیه: بینش اقتصادی.
تو این پست در مورد «بینش اقتصادی» صحبت می کنیم.
۴ دقیقه - ۴ مگ
@Economics_and_Finance
اما در بین اینها، مهمترین تخصص مورد نیاز اداره کشور جاش خالیه: بینش اقتصادی.
تو این پست در مورد «بینش اقتصادی» صحبت می کنیم.
۴ دقیقه - ۴ مگ
@Economics_and_Finance
Forwarded from I am Zeus
«بخاطر همه پایمردیهای زئوس ،خدای خدایان»
اگر گرم شدن بازار نقد دین در میان توده های مردم را نتیجه حکمرانی ناشیانه دین داران بر امورات مردم بدانیم از میان صداهای یکسان وتقریبن هم فرکانس واز میان انبوه ضجه ها وفریادهای منتقدانه وخشمناک یک دهه است صدای خنده موزون وبی تکلف کسی به گوش میرسدکه با احدی سرجنگ ندارد.مهربانی را بخوبی اموخته وبه غایت در انتقالش بی دریغ است .مردی که در خلوص ویکرنگی نیاز به اثبات خویش ندارد.شما اگر سخنان کسی رادر قالب کارتون مردی مسن که نوع پوششش آدم را بیاد فلاسفه یونان باستان می اندازد بشنوید در ابتدا که هنوز سخنانش را درک نکرده اید نوعی شوخی به نظرتان جلوه میکند. محاسنی بلند وسپیددارد وکلامی دلنشین وپر مغز که هرازگاهی باحالتی منحصر بفردمیخندد وسبب تر وتازه ماندن بحث میشود.نامش زئوس است.خدای خدایان.این نام در نوع خود مبارزه ای منفی با فهم خداست.به این بیان که اگر خدای شما در خیالات وتوهماتتان صاحب هر صفت وهر مزیتیست من نیزخداوند خدای شما هستم میگویید نه ثابت کنید.
زئوس فهم دین ونگاه نقادانه به مذهب وخدا را از شکل رسمی واتوکشیده معمول خارج کرد واز انحصار برج عاج نشینان کراواتی و روشنفکرمآب بیرون آورد ومزین به بیان وفهم عام کرد.شنونده مباحث زئوس از نوجوان دبیرستانی میتواند باشد تا پیر سالخوردی که جویای حقیقت است.بی ادعا پا به میدان نقد گذاشت.ابتدا با سختکوشی وپشتکار بنیانهای علمی خویش را قوام داد وچون دیگران ساختار حرکتش را با آوردن افراد مختلف وکارشناسان مخصوص منشعب وشلوغ نساخت.هر بار در فرم یک ویدیوی کوتاه حداکثر ده دقیقه ای موضوعی حیاتی مرتبط با دین وخدا را مطرح وواشکافی میکند وبا براهینی بسیار ساده به نفی ویا ابطال آنان میپردازد.او تک وتنها حرف میزند ودسته جمعی حرف میشنود ،تمسخر وتحقیرمیشود.ناجوانمردانه تربن قضاوتها را بر او روا میکنندانواع واقسام دروغها رابه او میبندند وجز به معدودی آنهم در نهایت احترام وتواضع پاسخ نمیدهد.او آمد تا زبان نسلی باشد که رسمی واتوکشیده نیست.بلد نیست حرفهای قلمبه سلمبه بزند اما بخوبی بادانش جهان عجین است وحرف حساب دارد.سخن بی پایه وحرف زور بر شانه اش سنگینی میکند وزیر بارش نمیرود.دشمن دروغ ودروغگوست وگفتگو در محیطی با لحاظ احترام متقابل را به هر مبارزه خشونت محوری برتری میدهد.زئوس آمد تا بیاموزیم میشود نقد کرد ودشمن نبود میشودبدون چشمداشت پاداش ودریافت وجه ،از جان مایه گذاشت ،سخن حق گفت ودانش گستری کرد .نه حسرت بهشت نه بیم جهنم دلیل پایمردی اش نیست.زئوس نماد احترام به انسان با هر عقیده ای وچراغ فروزان اخلاقیتیست که خدایی برای داوری در خود ندارد.یگانه ملاکش کم کردن رنج بشرو سختکوشی جهت التیام آلام اوست.هر آنچه رفت یک از هزار ادای دینم بود به زئوس، مردی که دوستی اش بهار پرشکوفه آزادی وعشق است.عمرت دراز وخنده ات پاینده باد مرد نستوه ...
#زئوس
#آدم_برفی
اگر گرم شدن بازار نقد دین در میان توده های مردم را نتیجه حکمرانی ناشیانه دین داران بر امورات مردم بدانیم از میان صداهای یکسان وتقریبن هم فرکانس واز میان انبوه ضجه ها وفریادهای منتقدانه وخشمناک یک دهه است صدای خنده موزون وبی تکلف کسی به گوش میرسدکه با احدی سرجنگ ندارد.مهربانی را بخوبی اموخته وبه غایت در انتقالش بی دریغ است .مردی که در خلوص ویکرنگی نیاز به اثبات خویش ندارد.شما اگر سخنان کسی رادر قالب کارتون مردی مسن که نوع پوششش آدم را بیاد فلاسفه یونان باستان می اندازد بشنوید در ابتدا که هنوز سخنانش را درک نکرده اید نوعی شوخی به نظرتان جلوه میکند. محاسنی بلند وسپیددارد وکلامی دلنشین وپر مغز که هرازگاهی باحالتی منحصر بفردمیخندد وسبب تر وتازه ماندن بحث میشود.نامش زئوس است.خدای خدایان.این نام در نوع خود مبارزه ای منفی با فهم خداست.به این بیان که اگر خدای شما در خیالات وتوهماتتان صاحب هر صفت وهر مزیتیست من نیزخداوند خدای شما هستم میگویید نه ثابت کنید.
زئوس فهم دین ونگاه نقادانه به مذهب وخدا را از شکل رسمی واتوکشیده معمول خارج کرد واز انحصار برج عاج نشینان کراواتی و روشنفکرمآب بیرون آورد ومزین به بیان وفهم عام کرد.شنونده مباحث زئوس از نوجوان دبیرستانی میتواند باشد تا پیر سالخوردی که جویای حقیقت است.بی ادعا پا به میدان نقد گذاشت.ابتدا با سختکوشی وپشتکار بنیانهای علمی خویش را قوام داد وچون دیگران ساختار حرکتش را با آوردن افراد مختلف وکارشناسان مخصوص منشعب وشلوغ نساخت.هر بار در فرم یک ویدیوی کوتاه حداکثر ده دقیقه ای موضوعی حیاتی مرتبط با دین وخدا را مطرح وواشکافی میکند وبا براهینی بسیار ساده به نفی ویا ابطال آنان میپردازد.او تک وتنها حرف میزند ودسته جمعی حرف میشنود ،تمسخر وتحقیرمیشود.ناجوانمردانه تربن قضاوتها را بر او روا میکنندانواع واقسام دروغها رابه او میبندند وجز به معدودی آنهم در نهایت احترام وتواضع پاسخ نمیدهد.او آمد تا زبان نسلی باشد که رسمی واتوکشیده نیست.بلد نیست حرفهای قلمبه سلمبه بزند اما بخوبی بادانش جهان عجین است وحرف حساب دارد.سخن بی پایه وحرف زور بر شانه اش سنگینی میکند وزیر بارش نمیرود.دشمن دروغ ودروغگوست وگفتگو در محیطی با لحاظ احترام متقابل را به هر مبارزه خشونت محوری برتری میدهد.زئوس آمد تا بیاموزیم میشود نقد کرد ودشمن نبود میشودبدون چشمداشت پاداش ودریافت وجه ،از جان مایه گذاشت ،سخن حق گفت ودانش گستری کرد .نه حسرت بهشت نه بیم جهنم دلیل پایمردی اش نیست.زئوس نماد احترام به انسان با هر عقیده ای وچراغ فروزان اخلاقیتیست که خدایی برای داوری در خود ندارد.یگانه ملاکش کم کردن رنج بشرو سختکوشی جهت التیام آلام اوست.هر آنچه رفت یک از هزار ادای دینم بود به زئوس، مردی که دوستی اش بهار پرشکوفه آزادی وعشق است.عمرت دراز وخنده ات پاینده باد مرد نستوه ...
#زئوس
#آدم_برفی
Forwarded from جامعه نو
#دیدگاه_همراهان_جامعه_نو
🔸چه قدر رویکرد تقابل با غرب طرفدار دارد؟
🖌اسداله شمائی
▫️متن زیر صورت پرسشی است که در امتحان پایانی درس فارسی عمومی به تاریخ اوایل تیرماه۱۴۰۰ پرسیده ام:
- بیت پنجم چه نصیحتی می کند؟با نصیحت سعدی موافق هستید یا نه؟
همی تا برآید به تدبیر کار
مدارای دشمن به از کارزار
چو نتوان عدو را به قوت شکست
به نعمت بباید در فتنه بست
گر اندیشه باشد ز خصمت گزند
به تعویذ احسان زبانش ببند
عدو را به جای خسک زر بریز
که احسان کند کند، دندان تیز
۵)چو دستی نشاید گزیدن، ببوس
که با غالبان چاره زرق است و لوس
به تدبیر رستم در آید به بند
که اسفندیارش نجست از کمند
عدو را به فرصت توان کند پوست
پس او را مدارا چنان کن که دوست
دانشجویان پاسخ دهنده متولدین۱۳۸۰و۱۳۸۱ و ۱۳۸۲ هستند.
سعدی در ابیات فوق به سازش نصیحت می کند و این که با غالبان باید ساخت و کنار آمد و با تدبیر خود را قوی تر کرد.
تحلیل پاسخ ها نشان می دهد که از ۲۳ نفر فقط ۸نفر با نصیحت سعدی مخالف هستند.
دانشجویان مخالفت کننده با نصیحت سعدی نوشته اند:
«باید نفرت از ظالم را ابراز کنیم»
«چاپلوسی با کرامت انسانی مغایرت دارد»
«با بدخواه باید مقابله کرد»
«هزینه تسلیم نسبت به هزینه جنگیدن بسیار بیشتر است»
«کار را نباید به این مرحله رساند ولی اگر رسید مرگ عزتمندانه بهتر از زندگی با ذلت است»
«شکست دلیل بر خوار و ذلیل شدن نیست»
«بهتر است از همان اول با او درست رفتار کنیم»
«عزت نفس انسان آن قدر مهم و باارزش است که فرد هیچ گاه نباید به خود اجازه تسلیم و سر خم کردن در مقابل زورگویان و ظالمان را به خود بدهد»
اما موافقان سعدی بیشتر هستند.۱۵نفر اعلام کرده اند با نصیحت سعدی موافق هستند.
موافقان نصیحت سعدی این پاسخ ها را نوشته اند:
«جنگ و دعوا کار پسندیده ای نیست»
«بهتر است از در دوستی وارد شویم»
«انرژی خود را صرف چیزهای بیهوده نکنیم»
«ممکن است قدرت بالای دشمن به ما آسیب برساند»
«باید مطیعشان باشیم»
«قدرت خود را برای رشد و تعالی نیاز داریم و آن را نباید در راه جنگیدن با افرادی که در سطح ما نیستند تلف کنیم»
«گاهی منفعت انسان در مدارا کردن است»
«یک دست صدا ندارد بهتر است کنار بیاییم»
«چیزی جز آسیب رساندن به خودمان به دنبال ندارد»
«بهترین کار این است که از صدمات و خسارات دوری بکنیم»
«با کسی که قدرت بیشتری نسبت به ما دارد جدل کردن و جنگیدن بیهوده می باشد»
«بهتر است از پیکار با دشمنان تا زمانی که قدرت مان اندازه آن ها نیست دوری کنیم»
«باید کنار بیاییم ولی قدرت خود را افزایش بدهیم»
«در مقابل قدرتمندان باید با تدبیر و مدارا عمل شود»
تحلیل :رویکرد ایدئولوژیک و تبلیغی رسانه های جمعی و آموزش های رسمی نتوانسته عقل سلیم و خرد جمعی دانشجویان را از بین ببرد.تنها سی درصد موافق ادامهٔ سیاست تقابل هستند.هفتاد درصد معتقدند باید با غرب و آمریکا و نهادهای قدرتمند بین المللی ساخت تا بیشتر آسیب نبینیم.آیا با استدلال مشت نمونه خروار می توانیم بگوییم که علیرغم تبلیغات رسانه ای و مهندسی افکار عمومی، اکثریت جامعه سیاست تقابل و جنگ و دشمنی را کنار گذاشته است؟
🆔 @jameeno
🔸چه قدر رویکرد تقابل با غرب طرفدار دارد؟
🖌اسداله شمائی
▫️متن زیر صورت پرسشی است که در امتحان پایانی درس فارسی عمومی به تاریخ اوایل تیرماه۱۴۰۰ پرسیده ام:
- بیت پنجم چه نصیحتی می کند؟با نصیحت سعدی موافق هستید یا نه؟
همی تا برآید به تدبیر کار
مدارای دشمن به از کارزار
چو نتوان عدو را به قوت شکست
به نعمت بباید در فتنه بست
گر اندیشه باشد ز خصمت گزند
به تعویذ احسان زبانش ببند
عدو را به جای خسک زر بریز
که احسان کند کند، دندان تیز
۵)چو دستی نشاید گزیدن، ببوس
که با غالبان چاره زرق است و لوس
به تدبیر رستم در آید به بند
که اسفندیارش نجست از کمند
عدو را به فرصت توان کند پوست
پس او را مدارا چنان کن که دوست
دانشجویان پاسخ دهنده متولدین۱۳۸۰و۱۳۸۱ و ۱۳۸۲ هستند.
سعدی در ابیات فوق به سازش نصیحت می کند و این که با غالبان باید ساخت و کنار آمد و با تدبیر خود را قوی تر کرد.
تحلیل پاسخ ها نشان می دهد که از ۲۳ نفر فقط ۸نفر با نصیحت سعدی مخالف هستند.
دانشجویان مخالفت کننده با نصیحت سعدی نوشته اند:
«باید نفرت از ظالم را ابراز کنیم»
«چاپلوسی با کرامت انسانی مغایرت دارد»
«با بدخواه باید مقابله کرد»
«هزینه تسلیم نسبت به هزینه جنگیدن بسیار بیشتر است»
«کار را نباید به این مرحله رساند ولی اگر رسید مرگ عزتمندانه بهتر از زندگی با ذلت است»
«شکست دلیل بر خوار و ذلیل شدن نیست»
«بهتر است از همان اول با او درست رفتار کنیم»
«عزت نفس انسان آن قدر مهم و باارزش است که فرد هیچ گاه نباید به خود اجازه تسلیم و سر خم کردن در مقابل زورگویان و ظالمان را به خود بدهد»
اما موافقان سعدی بیشتر هستند.۱۵نفر اعلام کرده اند با نصیحت سعدی موافق هستند.
موافقان نصیحت سعدی این پاسخ ها را نوشته اند:
«جنگ و دعوا کار پسندیده ای نیست»
«بهتر است از در دوستی وارد شویم»
«انرژی خود را صرف چیزهای بیهوده نکنیم»
«ممکن است قدرت بالای دشمن به ما آسیب برساند»
«باید مطیعشان باشیم»
«قدرت خود را برای رشد و تعالی نیاز داریم و آن را نباید در راه جنگیدن با افرادی که در سطح ما نیستند تلف کنیم»
«گاهی منفعت انسان در مدارا کردن است»
«یک دست صدا ندارد بهتر است کنار بیاییم»
«چیزی جز آسیب رساندن به خودمان به دنبال ندارد»
«بهترین کار این است که از صدمات و خسارات دوری بکنیم»
«با کسی که قدرت بیشتری نسبت به ما دارد جدل کردن و جنگیدن بیهوده می باشد»
«بهتر است از پیکار با دشمنان تا زمانی که قدرت مان اندازه آن ها نیست دوری کنیم»
«باید کنار بیاییم ولی قدرت خود را افزایش بدهیم»
«در مقابل قدرتمندان باید با تدبیر و مدارا عمل شود»
تحلیل :رویکرد ایدئولوژیک و تبلیغی رسانه های جمعی و آموزش های رسمی نتوانسته عقل سلیم و خرد جمعی دانشجویان را از بین ببرد.تنها سی درصد موافق ادامهٔ سیاست تقابل هستند.هفتاد درصد معتقدند باید با غرب و آمریکا و نهادهای قدرتمند بین المللی ساخت تا بیشتر آسیب نبینیم.آیا با استدلال مشت نمونه خروار می توانیم بگوییم که علیرغم تبلیغات رسانه ای و مهندسی افکار عمومی، اکثریت جامعه سیاست تقابل و جنگ و دشمنی را کنار گذاشته است؟
🆔 @jameeno
Forwarded from آوای بوف | AVAYe BUF (Ghasem Gharehdaghi)
The_Big_Picture-AVAYEBUF-com.pdf
12.5 MB
📚نام کتاب: تصویر بزرگ
✍️ نویسنده: شان کرول
مترجم: دکتر تقی کیمیائی اسدی
فرمت : pdf
ناشر: انتشارات آوای بوف
آرشیو کتاب:
@AVAYEBUF
سایت:
avayebuf.com
✍️ نویسنده: شان کرول
مترجم: دکتر تقی کیمیائی اسدی
فرمت : pdf
ناشر: انتشارات آوای بوف
آرشیو کتاب:
@AVAYEBUF
سایت:
avayebuf.com
Forwarded from اقتصاد و رسانه (فرشاد پرویزیان)
بازی اشکنک داره
✍فرشاد پرویزیان
@Economedia
در سنین کم، هنگام بازی با همسالان در کوچه به زمین خوردم و دردم گرفت، یکی از بچه محلها با کلامی آهنگین خواند: بازی اشکنک داره سر شکستنک داره.
آن روز مفهوم دقیق این جمله را متوجه نشدم اما دانستم هنگام بازی، اگر از زمین خوردن و خراش و درد و سوزش، ناله کنم جایی برای بازی نخواهم داشت و بعدتر فهمیدم راه پرهیز از اشکنک، کسب مهارت است و البته بعدترها دیدم که عده ای نه فقط مهارت حفظ خود، بلکه مهارت به اشکنک دادن دیگران (بخوانید رانت از انواع و اقسام آن) را نیز دارند.
اشکنک یا اشکلک اشاره دارد که بازی و هیجان، خالی از صدمه نیست. البته در بازی عاقلانه و به دور از هیجانات افراطی، قطعا آسیب جدی به کسی وارد نمی شود؛ یعنی انسان در هر حرفه ای که پا میگذارد باید به شرایط آنجا و موضوعاتی که او را تهدید میکند آگاه باشد و به ضرر و سود آن پی ببرد. آنگلوساکسونها نیز میگویند
(When you play you must pay):
وقتی بازی میکنی باید بهایش را هم بپردازی. ماه پایانی سال ۹۸، فردی نه چندان آشنا از من در باره بورس پرسید و صادقانه آنچه میدانستم گفتم و هشدار دادم مراقب قواعد این بازی باشید. آن عزیز نا آشنا، شروع کرد به بد و بیراه که هرچه میکشیم از همین امثال شماست که چند کتاب اقتصاد خوانده اید و هیچ از بازار نمیدانید و اصلا چند میلیارد را یکجا دیده اید؟ برای جلوگیری از ادامه بحث، در یک جمله گفتم امیدوارم متضرر نشوید و من اشتباه اقتصاد خوانده باشم؛ و القصه سقوط بورس.
روزهای اخیر مطلبی عجیب دیدم که دو نمودار شاخص بورس و تورم نقطه به نقطه را کنار هم گذاشته که هم جهت با هم هستند و باز همین ربط شبههناک سراسر ایراد را دست مایه سخره ۲۵ نفر نویسنده نامه در باره اوضاع بورس، کرده اند.
الف) ابتدا در باره نمودار گول زنک شما (معنای گول زنک را در ادبیات تربیت فرزند جستجو کنید):
۱- نرخ تورم از جنس درصد است و شاخص بورس از جنس سطح و اساسا قابل مقايسه نيستند.
۲- تورم نقطه به نقطه بدون در برگیری حقایق نرخ تورم پیوسته سالانه و در بسیاری موارد فاقد ارزش پژوهش؛ که بیانگر یک فریم یا عکس از یک فیلم پیوسته یکساله است.
۳-متغیرهای پولی دارای ریشه واحد در سطح هستند و این نمودار شهودی بیانگر رابطه همبستگی یا علّی بین دو متغیر نیست.
۴-متغیرهای پولی با وقفه بر اقتصاد تاثیرگذارند.
۵-متغیر شاخص کل از پدیده گام تصادفی پیروی میکند و برای درک روابط علی باید از شیوههای تغییرپذیری استفاده کنید که در کتب اقتصادسنجی قابل آموزش است.
۶-قواعد بازی جمع صفر را مجدد مطالعه فرمایید.
۷-رشد سهام یا ناشی از رشد حقیقی فعلی یا انتظاری آینده و یا متاثر از تورم فعلی داراییها یا تورم انتظاری است.
۸-حضراتی که خیال می کردید با رفتن مردم به بورس، تورم كنترل مى شود. رفتار توده وار در بورس، موقتا فشار را بر قيمت كالاها كم مىكند و طى تعديل مجدد سبد دارایی، ابتدا ساير دارايىها و بعد قيمت كالاها را با شدتى بيشتر به پيش مىراند.
۹-تحلیل فشار بر نرخ ارز و ارتباط آن با خروج سرمايه و تعديل قيمت سهام نیز احتمالا از حوزه محاسباتی شما خارج باشد.
ب) در باره برخی طراحان و تحلیلگران چنین نمودارها:
من نیز برخی دیدگاههای تعدادی از نویسندگان آن نامه را نپذیرفته ام و حتی تعداد زیادی از این عزیزان اتفاقا متخصص در حوزه مدیریت مالی هستند و نه اقتصاددان، اما عزیزان برقرار دل، راه مباحثه علمی، به سخره گرفتن نیست و اگر یارای علمیتان هست با ایشان وارد گفتگوی علمی شوید و زردنویسی در شبکههای مجازی که چندان هنر نیست. اگر پهلوانید و نه میدان دار کوچههای خلوت، به میدان مباحثه علمی با ایشان بروید. اشکنک را به جان خریده اید؛ سرشکستنش را هوار نزنید که نشان دهید بیمایه وارد بازی شده اید.
اگر منظورتان برای تخفیف آلام زیان دیدگان بورس، حمایت اقتصاد کلان از بازار سرمایه است، بدانید و آگاه باشید تنها در حال افزایش ریسکهای اقتصاد کلان هستید؛ کاهش نرخ سود بانکی و فشل تر کردن شبکه بانکی،
نتیجه ای جز تحمیل تورم سنگینتر به کل جامعه ندارد.
از بیمه سرمایه در این بازار میگوئید؟ بدانید و آگاه باشید اینجا بانک نیست. اگر کسی از قواعد بازی تخلف کرده او را تمشیتش کنید و از جیب اقتصاد کلان یعنی همه جامعه خرج نکنید.
یادتان رفته غائله موسسات مالی و اعتباری را که با افتخار از جیب کل جامعه به قیمت افزایش پایه پولی و تحمیل تورم سنگین به کل جامعه، جبران کردید.
ج) سخنی با دلسوزان واقعی اقتصاد:
راه بهبود اوضاع بورس و اقتصاد کلان همانا رشد اقتصادی واقعی و ایجاد سود حقیقی است. به خوبی میدانید هموار کردن رشد اقتصادی، در گرو چه راهکارهایی است.
✍فرشاد پرویزیان
@Economedia
در سنین کم، هنگام بازی با همسالان در کوچه به زمین خوردم و دردم گرفت، یکی از بچه محلها با کلامی آهنگین خواند: بازی اشکنک داره سر شکستنک داره.
آن روز مفهوم دقیق این جمله را متوجه نشدم اما دانستم هنگام بازی، اگر از زمین خوردن و خراش و درد و سوزش، ناله کنم جایی برای بازی نخواهم داشت و بعدتر فهمیدم راه پرهیز از اشکنک، کسب مهارت است و البته بعدترها دیدم که عده ای نه فقط مهارت حفظ خود، بلکه مهارت به اشکنک دادن دیگران (بخوانید رانت از انواع و اقسام آن) را نیز دارند.
اشکنک یا اشکلک اشاره دارد که بازی و هیجان، خالی از صدمه نیست. البته در بازی عاقلانه و به دور از هیجانات افراطی، قطعا آسیب جدی به کسی وارد نمی شود؛ یعنی انسان در هر حرفه ای که پا میگذارد باید به شرایط آنجا و موضوعاتی که او را تهدید میکند آگاه باشد و به ضرر و سود آن پی ببرد. آنگلوساکسونها نیز میگویند
(When you play you must pay):
وقتی بازی میکنی باید بهایش را هم بپردازی. ماه پایانی سال ۹۸، فردی نه چندان آشنا از من در باره بورس پرسید و صادقانه آنچه میدانستم گفتم و هشدار دادم مراقب قواعد این بازی باشید. آن عزیز نا آشنا، شروع کرد به بد و بیراه که هرچه میکشیم از همین امثال شماست که چند کتاب اقتصاد خوانده اید و هیچ از بازار نمیدانید و اصلا چند میلیارد را یکجا دیده اید؟ برای جلوگیری از ادامه بحث، در یک جمله گفتم امیدوارم متضرر نشوید و من اشتباه اقتصاد خوانده باشم؛ و القصه سقوط بورس.
روزهای اخیر مطلبی عجیب دیدم که دو نمودار شاخص بورس و تورم نقطه به نقطه را کنار هم گذاشته که هم جهت با هم هستند و باز همین ربط شبههناک سراسر ایراد را دست مایه سخره ۲۵ نفر نویسنده نامه در باره اوضاع بورس، کرده اند.
الف) ابتدا در باره نمودار گول زنک شما (معنای گول زنک را در ادبیات تربیت فرزند جستجو کنید):
۱- نرخ تورم از جنس درصد است و شاخص بورس از جنس سطح و اساسا قابل مقايسه نيستند.
۲- تورم نقطه به نقطه بدون در برگیری حقایق نرخ تورم پیوسته سالانه و در بسیاری موارد فاقد ارزش پژوهش؛ که بیانگر یک فریم یا عکس از یک فیلم پیوسته یکساله است.
۳-متغیرهای پولی دارای ریشه واحد در سطح هستند و این نمودار شهودی بیانگر رابطه همبستگی یا علّی بین دو متغیر نیست.
۴-متغیرهای پولی با وقفه بر اقتصاد تاثیرگذارند.
۵-متغیر شاخص کل از پدیده گام تصادفی پیروی میکند و برای درک روابط علی باید از شیوههای تغییرپذیری استفاده کنید که در کتب اقتصادسنجی قابل آموزش است.
۶-قواعد بازی جمع صفر را مجدد مطالعه فرمایید.
۷-رشد سهام یا ناشی از رشد حقیقی فعلی یا انتظاری آینده و یا متاثر از تورم فعلی داراییها یا تورم انتظاری است.
۸-حضراتی که خیال می کردید با رفتن مردم به بورس، تورم كنترل مى شود. رفتار توده وار در بورس، موقتا فشار را بر قيمت كالاها كم مىكند و طى تعديل مجدد سبد دارایی، ابتدا ساير دارايىها و بعد قيمت كالاها را با شدتى بيشتر به پيش مىراند.
۹-تحلیل فشار بر نرخ ارز و ارتباط آن با خروج سرمايه و تعديل قيمت سهام نیز احتمالا از حوزه محاسباتی شما خارج باشد.
ب) در باره برخی طراحان و تحلیلگران چنین نمودارها:
من نیز برخی دیدگاههای تعدادی از نویسندگان آن نامه را نپذیرفته ام و حتی تعداد زیادی از این عزیزان اتفاقا متخصص در حوزه مدیریت مالی هستند و نه اقتصاددان، اما عزیزان برقرار دل، راه مباحثه علمی، به سخره گرفتن نیست و اگر یارای علمیتان هست با ایشان وارد گفتگوی علمی شوید و زردنویسی در شبکههای مجازی که چندان هنر نیست. اگر پهلوانید و نه میدان دار کوچههای خلوت، به میدان مباحثه علمی با ایشان بروید. اشکنک را به جان خریده اید؛ سرشکستنش را هوار نزنید که نشان دهید بیمایه وارد بازی شده اید.
اگر منظورتان برای تخفیف آلام زیان دیدگان بورس، حمایت اقتصاد کلان از بازار سرمایه است، بدانید و آگاه باشید تنها در حال افزایش ریسکهای اقتصاد کلان هستید؛ کاهش نرخ سود بانکی و فشل تر کردن شبکه بانکی،
نتیجه ای جز تحمیل تورم سنگینتر به کل جامعه ندارد.
از بیمه سرمایه در این بازار میگوئید؟ بدانید و آگاه باشید اینجا بانک نیست. اگر کسی از قواعد بازی تخلف کرده او را تمشیتش کنید و از جیب اقتصاد کلان یعنی همه جامعه خرج نکنید.
یادتان رفته غائله موسسات مالی و اعتباری را که با افتخار از جیب کل جامعه به قیمت افزایش پایه پولی و تحمیل تورم سنگین به کل جامعه، جبران کردید.
ج) سخنی با دلسوزان واقعی اقتصاد:
راه بهبود اوضاع بورس و اقتصاد کلان همانا رشد اقتصادی واقعی و ایجاد سود حقیقی است. به خوبی میدانید هموار کردن رشد اقتصادی، در گرو چه راهکارهایی است.
Forwarded from یک لیوان چای داغ، نوشتههای حامد قدوسی hamed_ghoddusi
Tejarat_Naghdinegi.pdf
2 MB
نقدینگی به زبان ساده: امکانپذیری و مطلوبیت هدایت نقدینگی
جمعبندی از مباحث دهگانه نقد هدایت نقدینگی در قالب یک مقاله کامل، منتشر شده در هفتهنامه تجارت فردا.
@hamed_ghoddusi تماس با نویسنده
جمعبندی از مباحث دهگانه نقد هدایت نقدینگی در قالب یک مقاله کامل، منتشر شده در هفتهنامه تجارت فردا.
@hamed_ghoddusi تماس با نویسنده
Forwarded from روزنوشت
Capital-summary-14000411.pdf
1.1 MB